احدیت و واحدیت

جستجو
احدیت و واحدیت
                                                           قل هو الله احد

پس از "هویت غیبیه" که حتی اطلاق نام مرتبه بر آن از سر ناچاری است چون نه اسمی دارد و نه کسی خبری از آن دارد، نوبت به مرتبه "احدیت" و "واحدیت" وجود می رسد.

در اصطلاح عرفای اسلامی دو نوع احدیت داریم:
یکی احدیت عین و دیگری احدیت جمع

از احدیت جمع با نام های دیگری مثل احدیت کثرت و احدیت اسمائی هم یاد می شود.مرتبه واحدیت هم نام دیگری است که برای احدیت جمع به کار می رود که ان شاء الله پس از توضیح پیرامون احدیت عین در همین نوشتار به شرح آن هم می پردازیم.

اما ابتدا از "احدیت عین" که در رتبه ای بالاتر از احدیت کثرت(واحدیت)است،شروع می کنیم.
مولا عبدالرزاق قاسانی در کتاب اصطلاحات الصوفیه می فرمایند:
((الأحد هو اسم الذات باعتبار انتقاء تعدد الصفات و الأسماء و النسب و التعینات عنها)).
((احد یعنی لحاظ کردن ذات وجود بدین صورت که صفات و اسماء و نسبت ها و تعینات آن را نفی کنی)).

اما شرح آن با استفاده از چند روایت از اهل بیت(ع):
در تحف العقول، امیرالمومنین علی(ع)ضمن خطبه ای می فرمایند: ((نظام توحیده نفی‏ الصفات‏ عنه))مشابه همین عبارت در نهج البلاغه هم آمده است.

نظام توحید همان چیزی است که تمام مراتب بعدی و توحید هایی که در قرآن و روایات ذکر می شود بر پایه آن بنا می شود و آن هم چیزی نیست جز همان احدیت عین که تمام توحیدها یعنی توحید ربوبیت و توحید خالقیت و...همگی بر پایه آن بنا شده اند.

همچنین در توحید صدوق از امام رضا(ع)این گونه نقل شده است: ((کمال التوحید نفی‏ الصفات‏ عنه‏)).
کمال توحید در جمله فوق به "احدیت عین" اشاره دارد که بالاترین مرتبه توحید است.

وجود مطلق وقتی که نسبت به مخلوقاتش در نظر گرفته می شود دارای مراتب و صفاتی می شود که هر مرتبه از آن حکم خاص خود را دارد.وجود لایتناهی در ذات خود دارای صفاتی است که عین همان ذات می باشند و فقط در لفظ و مفهوم با هم تفاوت دارند مثلا طبق نص قرآن کریم همان خدایی که غفور و رحیم است همان خدا علیم و حکیم است و همچنین سمیع و بصیر است و دارای صفات بسیار دیگری هم می باشد که هیچ کدام از گستره او بیرون نیست.این آیه سوره حشر به این حقیقت اشاره می کند:

                                                   هُوَ اللَّهُ الَّذی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُون‏
آیه بیان می کند که یک وجود است که در ذات خود متصف به همه این صفات و اسمای حسنی می باشد.
اما در مرتبه بعد از صفات و اسمای وجود نوبت به ظهور آن اسم ها در مخلوقات می رسد زیرا که مخلوقات خداوند همان مظاهر و تجلیات اسمای او می باشند.پس مخلوقاتی مثل زمین و آسمان هم از این نگاه صفات وجود می باشند منتها نه مثل صفاتی که در آیه سوره حشر گفته شد بلکه صفات او در مرتبه فعل او می باشند.مولانا امام باقر(ع)در توحید صدوق می فرمایند: ((موصوف بالآیات معروف‏ بالعلامات))یعنی خداوند به وسیله مخلوقات عالم و نشانه هایش وصف می شود و در آن علامت ها شناخته می شود.

نظام توحید یا کمال توحید که در احادیث گفته شده است یعنی هم صفات فعل و هم صفات ذاتی را از وجود نفی کنیم.

اما روش نفی آنها از وجود بدین صورت است که مخلوقات یا صفات فعل او از آنجایی که با واسطه یا بی واسطه ظهور صفات و اسمای ذاتی او می باشند، باید در همان صفات ذاتی فانی فرض شوند و خود صفات ذاتی او هم باید در خود ذات مندک و متلاشی در نظر گرفته شوند و هیچ ظهوری نداشته باشند.آنگاه یک وجود صرف و بسیط و یک دست می ماند که به جای همه آنها ظهور می کند و به آن نام "احدیت عین" اطلاق می شود.

بیان فوق به این معنی نیست که خداوند را فاقد صفات خود بدانیم بلکه به این معنا است که صفات او در آن مرتبه از هستی یعنی "احدیت عین" هنوز هیچ ظهوری نکرده اند.

توحید فوق اساس و پایه تمام توحیدهایی است که در مراتب بعدی ظهور می کند.اما آفرینش که ظهور حق تعالی می باشد هرگز بدین معنا نیست که نعوذبالله خداوند را محدود در یک زمانی بدانیم و فرض کنیم که در زمان گذشته چیزی با او نبوده است و سپس او تصمیم به آفرینش گرفته و دست به خلقت زده است و اکنون و در زمان حاضر در کنار او وجودهای دیگری هم می باشند.این طرز فکر کودکانه هرچند متاسفانه بسیار هم رواج دارد ولی صاحب این اندیشه در واقع ناخواسته خدای فرضی خود را زمانمند فرض کرده است.

حدیث((کان الله و لم یکن شیء غیره))و یا مشابه آن با کمی تغییر،اصلا بدین معنا نیست که لفظ"کان"در آن را به معنی ماضی ترجمه کنیم چرا که با این کار خداوند را به صفات یکی از مخلوقاتش یعنی زمان متصف کرده ایم.بلکه لفظ"کان"در این حدیث و سایر احادیثی که از این دست می باشد، درباره خداوندی استفاده شده است که فراتر از زمان است پس خود این لفظ هم باید به معنایی فراتر از زمان ترجمه شود.نتیجه اینکه لفظ "کان"در این حدیث مثل آیه"و کان الله عزیزا حکیما"و امثال آن است.این آیه به ما نمی گوید که خداوند فقط در زمان گذشته عزیز و حکیم بوده است بلکه او چون ذاتا دارای این صفات است در همه زمانها دارای آن است یعنی هم در گذشته و هم در حال حاضر و هم در آینده او عزیز و حکیم است منتها این عزت و حکمت و سایر صفات او برای ما مخلوقات محدود چون در چهارچوب زمان زندگی می کنیم به صورت زمانمند ظهور می کند.

البته اگر لفظ"کان"در حدیث"کان الله و لم یکن معه شیء"را کسی از اهل معرفت بر گذشته اطلاق می کند منظور او زمان گذشته نیست بلکه مرتبه پیشین وجود را در نظر دارد که بر مراتب فعلی تقدم دارد به این معنی که بر مرتبه بعد از خود اشراف و احاطه دارد و واسطه فیض برای آن است.

زمانی که در ذهن ماست به این معنایی که در تصور خویش داریم فقط در همین دنیای کنونی که الان در آن می باشیم هست و ما حق نداریم که حکم این مرتبه از وجود که در پایین ترین رتبه از عوالم امکانی قرار دارد را بر مراتب بالاتر از آن بار کنیم چه رسد که آن را نعوذبالله درباره خالق کل عوالم امکانی به کار ببریم که منجر به کفر می شود.

خب پس از بیان مرتبه "احدیت عین"وجود حق تعالی، مراتب بعدی را به صورت طولی(و نه زمانمند)پایین می آییم.در مرتبه های بعد از آن نوبت به ظهور صفات و اسماء و پس از آن هم نوبت به آفرینش مخلوقات می رسد.

اما از آنجایی که هر مرتبه بالاتر از وجود به مراتب پایین تر خود کاملا اشراف و احاطه دارد، احکام آن مرتبه بالایی هم در مراتب پایینی به اقتضای خاص آنها ظهور می کند(هرچند گفتیم که حق نداریم احکام مرتبه پایینی را برای مراتب بالاتر به کار ببریم ولی برعکس آن ممکن است). پس احدیتی که ذکر شد باید در مراتب پایینی هم مشاهده شود و در مراحل پس از ذات وجود هم سریان داشته باشد یعنی در صفات خداوند و نیز پس از صفات و اسماء در مخلوقات او هم باید جریان بیابد.این واقعیت تکوینی را با استفاده از احادیث اهل بیت(ع)توضیح می دهیم.

به عبارت زیر از خطبه بلیغ مولای عارفان علی(ع)که در اصول کافی آمده است،توجه بفرمایید: 
((الحمد لله الواحد الأحد الصمد المتفرد)).
یعنی سپاس برای خداوندی است که در ذات خود یگانه و یکتاست و صمد و بی نیاز می باشد و فرد و تنهاست و هیچ وجود دیگری با او نیست تا زوج و دومی برای او باشد.

عبارت فوق از قطب عالم امکان و مولای متقیان امام علی(ع)درباره احدیت ذاتی و یا همان احدیت عین خداوند بود که اشاره دارد که یک وجود صرف و بسیط و یک دست می باشد که هیچ صفتی در آن مرتبه والا هنوز ظهور نکرده است.

سپس خداوند در مرتبه بعد، احدیت خود را در صفات و اسمای خود هم ظهور می دهد.مولا علی(ع)پس از جملاتی چند در ادامه همان خطبه به این حقیقت هم اشاره می فرمایند:((توحد بالربوبیة و خص نفسه بالوحدانیة و استخلص بالمجد و الثناء و تفرد بالتوحید و المجد و السناء و توحد بالتحمید)).

مولا(ع)در عبارت فوق، ربوبیت و مجد و ثناء و درخشش و عظمت  و حمد و کمالات و در یک کلام صفات خداوند را هم مخصوص او می دانند و بیان می کنند که او علاوه بر ذات در صفات خود هم یگانه است و کسی شریک او نیست.پس این عبارت امام علی(ع)این بار به احدیت صفات خداوند اشاره دارد.یعنی همانطوری که وجود لایتناهی او در مرتبه ذاتش هیچ شریکی نداشت و تک و تنها و "فرد" بود و هیچ زوجی در کنار او نمی توان فرض کرد،در مرتبه صفات او هم قضیه از همین قرار است و کسی در آنها شریک خداوند متعال نمی باشد.

سپس خداوند پس از صفات، احدیت خود را این بار در مخلوقاتش که مظاهر اسمای حسنای او می باشند هم سریان داده است ولی احدیت مخلوقاتش همانند ذات او از نوع احدیت بسیط و صرف نیست بلکه با  کثرت و دوگانگی آمیخته گشته است چون هر مخلوقی دو اعتبار دارد یعنی یک رو به سمت وجود احدی دارد که به این لحاظ مندک در وجودی است که دم به دم او را ظهور می دهد و از خود آن مخلوق به او نزدیکتر است ولی هر مخلوق روی دیگری هم دارد که به سوی کثرات و عدم است و به این اعتبار دومی از خالق خود جدا می گردد.

اگر مخلوقات را به اعتبار اول در نظر بگیریم چون رو به سوی حق تعالی دارند احدیتی را هم از خداوند دریافت می کنند ولی این احدیت همانند اصل ذاتشان به آنان واگذار نشده است و سراسر تجلی احدیت خداوند است که در مخلوقاتش نمود و ظهور پیدا کرده است و این روی مخلوقات که به سوی خداست همان جنبه وجه اللهی آنان است که از آنجاییکه ارتباط تام با خداوند دارد هیچ گاه فانی نمی شود.امام حسین(ع)که در دعای عرفه می فرمایند:((فرأیتک ظاهرا فی کل شیء:تو را در هر چیزی ظاهر دیدم))منظورشان همین جنبه وجه اللهی اشیاء عالم می باشد.عرفای بزرگ اسلامی هم که با شاگردی مکتب قرآن و اهل بیت(ع)،ادعای شهود خداوند را دارند او را در همین جنبه از مخلوقات شهود می کنند.هرچند در حقیقت امر مخلوقات فقط همان جنبه وجه اللهی خود می باشند و بقیه چیزهایی را که در آنها می پنداریم فقط در ذهن آلوده ما انسانهای معمولی است که در قیامت با ظهور همان وجه الهی مخلوقات همه این تصورات موهوم رخت بر می بندد.
 
پس در اینجا منظورمان از دریافت کردن احدیت خداوند توسط مخلوقات همان جنبه وجه اللهی آنان است.

اما حقیقتی که اشاره شد مبنی بر ظهور احدیت خداوند در افعال و آثار و مخلوقات او از امام باقر(ع) در کتاب شریف اصول کافی نقل شده است:
قال أبو جعفر (ع‏): ((إن الله عز و جل تبارکت أسماؤه و تعالى فی علو کنهه أحد توحد بالتوحید فی‏ توحده‏ ثم‏ أجراه‏ على‏ خلقه‏ فهو أحد صمد ملک قدوس یعبده کل شی‏ء و یصمد إلیه و وسع کل شی‏ء علما)).

مولایمان امام باقر(ع)در حدیث فوق می فرمایند:((همانا خداوند که دارای اسمای پر برکت می باشد و در مرتبه غیبیه و کنه خود متعالی می باشد، در توحید و احدیت ذاتی خودش یگانه است.سپس او این احدیت خود را در خلق خود هم جریان می دهد.پس او احد و صمد و پادشاه و قدوس است و هر چیزی او را می پرستد و به سوی او دست نیاز دارد و او با علم خود همه را در برگرفته است)).

ملاحظه می فرمایید که بنا بر منطق امام باقر(ع) همان احدیت خداوند است که در مخلوقاتش هم جریان پیدا کرده است و البته با این کار از صرافت و وحدت ذاتی خود درآمده است و با کثرت و وجه عدمی مخلوقات آمیخته شده است.

دلیل سریان احدیت خداوند در مخلوقات هم این است که مخلوقات از خودشان دارای احدیت نمی باشند بلکه هم در ذاتشان و هم در تمام صفاتی که در آنها می بینیم سراسر محتاج وجود لایتناهی حق تعالی می باشند و مندک در او هستند لذا در آخر حدیث امام باقر(ع)اشاره به نیاز خلق به خالقشان می کنند و وجودی که به همه درخواست ماهیات و اعیان ثابته علم دارد کمالات خودش را در آنان به نمایش می گذارد.
 
اما احدیتی که در خلق خداوند سریان و ظهور پیدا کرده است از آنها جدا نیست و اگر برای کمتر از چشم بر هم زدنی از مخلوقی سلب شود آن مخلوق دفعتا و به یکباره معدوم می گردد چون هویت و ذات هر مخلوقی همان جنبه وحدت و احدیت اوست.برای مثال هر کدام از ما انسان ها خودمان را یک چیز واحد می دانیم و این واحد بودن، عین هویت ماست که البته طبق حدیث زیر از جانب خداوند در ما سریان پیدا کرده است و چون ظهور اوست ما در آن دارای هیچ استقلالی نیستیم همانگونه که در سایر صفات و حتی اصل ذاتمان مستقل از خداوند نمی باشیم.

با توضیحات بالا مشخص شد که احدیت کثرتی را که در مخلوقات مشاهده می کنیم در واقع زیرمجموعه احدیت ذاتی خداوند است.از همینجا به سراغ نوع دوم احدیت یعنی احدیت کثرت و یا احدیت جمع می رویم که به آن،مرتبه واحدیت هم اطلاق می شود.

مولا عبد الرزاق قاسانی در توضیح احدیت جمع می فرمایند:
((أحدیة الجمع اعتبارها من حیث هی هی بلا إسقاطها و بلا إثباتها بحیث یندرج فیها نسب الحضرة الواحدیة المذکورات)).
یعنی احدیت جمع، اعتبار وجود است به گونه ای که نه صفات آن را کاملا نفی کنیم و نه صفاتش را جدای از او و به صورت کثرات ممتاز از یکدیگر اثبات کنیم، بلکه باید به گونه ای آن را در نظر بگیریم که همه صفات و تجلیاتش در او جمع باشد و وجود واحد و یگانه بر همه آنها کشیده شده باشد و همه آنها را در برگرفته باشد.

فرقی که احدیت عین با احدیت جمع دارد این است که در احدیت عین صفات هنوز در وجود ظهور نکرده اند ولی در احدیت جمع صفات او در علم خدا ظهور کرده اند ولی به صورت جدای از هم و کثرات مستقل از او در نظر گرفته نمی شوند بلکه همگی تحت یک وجود واحد می باشند و از علم خداوند به عالم خارجی نیامده اند.پس از این مرتبه یعنی احدیت جمع یا همان واحدیت وجود که از یک دید همان ظهور صفات در علم خداوند است،نوبت به ظهور اشیائی که در عالم می بینیم،می رسد.یعنی همانطوری که احدیت عین منجر به ظهور احدیت جمع و واحدیت شد،صفاتی که در آن علم واحد خداوندی بوده اند در قالب مخلوقات در عالم خارجی به تفصیل ظهور می کنند.

 عارف بزرگ عبد الرزاق قاسانی(قدس سره) در کتاب "اصطلاحات الصوفیه" می فرمایند:((الواحدیة اعتبار الذات من حیث انتشاء الأسماء منها و واحدیتها بها مع تکثرها بالصفات)).
یعنی اگر وجود  را به این اعتبار در نظر بگیریم که صفات و اسمای حسنی از آن ظهور می کنند و در عین ظهور این کثرات، او یگانگی و جامعیت خود بر آنها را حفظ کرده است،نام این مرتبه از وجود "واحدیت"می شود که همه کثرات را در خود جمع دارد.

طبق روایات ما علم ذاتی خداوند به مخلوقات چه قبل از پیدایش آنها و چه پس از ظهور آنها در عالم خارجی یکسان است و تغییری نمی کند.او پیش از خلقت مخلوقات در مرتبه واحدیت خودش به همه کثرات مفصلا و با همه جزئیاتشان علم دارد.

و چگونه علم نداشته باشد در حالی که خود او بر اساس همان علم خود آنها را در عالم خارجی ظهور می دهد؟به تعبیر قرآن کریم در سوره ملک:

                                                            أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ
در قرآن کریم به این حقیقت که واحدیت یا همان احدیت جمع خداوند همه مخلوقات را در برگرفته است،با عبارت"الواحد القهار"  اشاره شده است:

                                              قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ لَا یَمْلِکُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلَا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکَاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ
عبارت انتهایی آیه فوق از سوره رعد به این نکته اشاره می کند که هرچند خداوند تمام کثرات را آفریده است ولی او واحدی است که بر همه آنها چیره و غالب است و آنها را در برگرفته است.دلیلش هم این است که مخلوقات او وجود جدایی از او ندارند.به این حقیقت در آیه زیر از سوره زمر اشاره شده است:

                                                  لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفى‏ مِمَّا یَخْلُقُ ما یَشاءُ سُبْحانَهُ هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّار
اگر خداوند می خواست که ولدی را برگزیند(که صفاتش را به عنوان ارث به او واگذار کند)این کار را درباره هر کدام از مخلوقاتش که می خواست می کرد(ولی نخواسته است).او منزه از این کار است و او خدایی است که با وحدت خود همه کثرات را در حیطه خود جمع کرده است.

در آیه فوق خداوند با واژه"ولد"به این حقیقت اشاره می کند که او نه اصل وجود و نه صفات و نه افعال خود را به کسی واگذار نکرده است و چیزی را تولید نکرده تا از وجود او خارج شده باشد و مستقل از او باشد و در نتیجه نعوذبالله وجود لایتناهی خداوند در آن حیطه محدود فرض شود و دست تصرف وی کوتاه انگاشته شود و آن مخلوق هم در حیطه شخصی خودش مستقل از خداوند باشد.به تعبیر امام باقر(ع)در تفسیر ((لم یلد))چیزی از او بیرون نرفته است.یعنی ما حق نداریم هیچ ماهیتی را از وجود خداوند بیرون بیاوریم و لباسی حداگانه از وجودی که برای خودش می باشد،به آن بپوشانیم.بلکه همه صفات و حتی اصل وجودی را که در مخلوقات می بینیم فقط برای خداوند است و کسی چیزی را از آن ذات مقدس به ارث نبرده است.درباره نفی "ولد"از وجود قیومی خداوند متعال در پست وحدت وجود از زبان امام باقر(ع)توضیحات مفصلی داده شده است.

حضرت یوسف(ع)که فانی در اسم "الواحد القهار"بودند به هم بندی های زندانی خویش هم حقیقت این اسم را آموزش می دادند:

                                      یا صاحِبَیِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّار
((ای هم بندی های زندانی من آیا ارباب متفرق و کثیر بهتر است یا خداوندی که واحد است و بر همه آن کثرات چیره و قهار می باشد؟)).

و این مرتبه اگر در دنیا برای کسی نمایان نشود،در قیامت که سرای حقیقت است و هرگونه مجاز و توهم و بافته های ذهنی و خیالی رخت برمی بندد برای همه آشکار می شود.به ظهور این حقیقت در قیامت در سوره ابراهیم(ع)اینگونه اشاره شده است:

                                                    یوم تبدل الارض غیر الارض و برزوا لله الواحد القهار
((روزی که زمین به زمینی دیگر تبدیل می شود و آسمان هم همین طور می شود.آنگاه  همه خلایق در پیشگاه خداوند واحد و قهار حاضر می شوند)).

عبارت"الواحد القهار" در پایان آیات ذکر شده از قرآن کریم همان مرتبه "احدیت کثرت" است که در آن یک وجود واحد بر همه کثرات چیره گشته است و همه مخلوقات تحت اشراف او کار می کنند و صفات فعل و  ظهورات خود او می باشند.

در سوره غافر(مؤمن)هم به ظهور این حقیقت در قیامت کبری اشاره شده است:

                                                 یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْ‏ءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّار
((روزی که حقیقت و باطن همه مخلوقات آشکار می شود و چیزی از آنان بر خداوند پوشیده نخواهد بود.(در آن روز پرسیده می شود که)امروز فرمانروایی برای چه کسی است؟(جواب می آید که)برای خداوند واحدی که بر مخلوقات کثیر چیره می باشد)).

البته این حقیقت در دنیا هم به همین نحو تحقق دارد ولی در قیامت به نحو کامل برای همه خلائق ظهور خواهد کرد.اینکه در این آیه می فرماید:چیزی از آنان در قیامت بر خداوند پوشیده نیست منظور این نیست که در دنیای کنونی چیزی از خداوند پوشیده است و او در قیامت به آن علم پیدا خواهد کرد(که این عقیده مساوی کفر است)بلکه می تواند به این حقیقت اشاره کند که سلطنت همان خداوند واحد قهار در روز قیامت در کالبد جان تک تک مخلوقات ظهور می کند و همه اسم متناسب با ذات خودشان را از خداوند متعال در جان خود مشاهده می کنند و به حقیقت اعمال خود آگاه می شوند.منتها از آنجایی که با ظهور آن وجود قیومی در مرتبه واحدیت خویش، برای همه مشخص می شود که هیچ کس از گستره ذات آن واحد قهار بیرون نیست و مستقل از او نیست در آیه مخفی نبودن و آشکار شدن حقیقت هر کس برای خودش را به خود خداوند نسبت داده است زیرا که با ظهور واحد قهار دیگر کسی در توهم باطل جدا بودن خود از خداوند نمی ماند.

در تفسیر نورالثقلین از امام صادق(ع)ذیل این آیه آمده است:
یقول الله عز و جل: ((«لمن الملک الیوم»؟ فیرد على نفسه‏ «لله الواحد القهار» أین الجبارون؟ و أین المتکبرون؟ و أین الذین أدعوا معى إلها آخر)).
((خداوند می پرسد امروز فرمانروایی برای کیست؟پس خودش جواب خود را می دهد و می گوید برای خداوند واحد قهار است.کجایند جباران و گردنکشان؟کجایند متکبران و سرکشان؟و کجایند کسانی که ادعا می کردند که با من خدایی دیگر است؟)).

در همان تفسیر از امیرالمومنین(ع)ضمن حدیثی نقل شده است:
یقول الله عز و جل:((لمن الملک الیوم‏، ثم تنطق أرواح أنبیائه و رسله و حججه، فیقولون: لله الواحد القهار)).
((خداوند می پرسد امروز مالکیت برای چه کسی است؟سپس ارواح پیامبران(ع)و حجتهای خداوند می گویند:برای خداوند واحد قهار است)).

اینکه در یک حدیث خود خداوند پاسخ پرسش خود را می دهد و در حدیث دیگری همان پاسخ را به پیامبران و اولیای او نسبت داده است، برای این است که پیامبران و اولیای خداوند قبلا در آن واحد قهار فانی شده اند و به بقای او باقی گشته اند و جدای از او نمی باشند بنابراین این خود خداوند است که با زبان آنان جواب پرسش خود را می دهد.

در واقع احدیت ذاتی حق تعالی و همچنین احدیت صفاتی و افعالی او در مقابل خود جا برای هیچ کس دیگر نگذاشته است و این قاعده در تمام آیات و روایات سریان و جریان دارد.به عنوان نمونه به عبارت زیر از مولانا اباعبدالله الحسین(علیه السلام)که در تحف العقول نقل شده است، توجه بفرمایید:
((لیس‏ بقادر من‏ قارنه‏ ضد أو ساواه ند:کسی که ضدی در مقابل او باشد و یا شریکی مساوی او باشد اصلا قادر نیست)).

حضرت امام حسین(ع)در عبارت فوق به این حقیقت اشاره می فرمایند که خداوند در صفات خود(مثلا قدرتش) همانند ذات خودش احدی می باشد و کسی در صفات و ظهورات او شریک او نیست.بلکه کسی که به زعم باطل خود می پندارد که قدرتی در مقابل قدرت خداوند دارد و به مبارزه با او مشغول است هم در حقیقت قدرت خود را دم به دم و آن به آن از خداوند می گیرد ولی متوجه نیست.پس طبق عبارت نقل شده از حضرت امام حسین(ع) قادر حقیقی فقط کسی است که هیچ قدرت دیگری در مقابل او نباشد بلکه قدرت دشمنان او هم تجلی قدرت خود او در آنها باشد.لذا در قرآن کریم تمام قدرت ها و نیروها فقط برای خداوند دانسته شده است.در سوره بقره می فرماید: ((ان القوه لله جمیعا)).

پس او نه در اصل وجود خود و نه در صفات خود و نه در افعال و کارهای خود هیچ شریکی ندارد و در این مراحل احدی الذات و احدی الصفات و احدی الفعل می باشد.

قدرت او تمام مخلوقات را در هم می پیچد و نمی توان کسی را در مقابل او فرض کرد که صاحب قدرتی جدای از خود او باشد.

لذا امیرالمومنین علی(ع)ضمن حدیثی در اصول کافی می فرمایند:
((فلیس له فیما خلق ضد و لا له فیما ملک ند و لم یشرکه فی ملکه أحد الواحد الأحد الصمد المبید للأبد و الوارث للأمد الذی لم یزل و لا یزال وحدانیا)).
((از مخلوقات او هیچ کس ضد و مقابل او نیست و هیچ کسی هم در ملک او شریک آن ذات مقدس نمی باشد.او احد و واحد و صمد است و روزگاران را تا ابد در هم می پیچد و وارث زمان هاست.او کسی است که پیوسته هم در گذشته و هم در آینده وحدانی و تک بوده است)).

در فرهنگ قرآن کریم طبق همین قاعده حتی شیاطین هم زیر نظر خداوند کار می کنند و قدرتی جدای از او ندارند که با آن در مقابل خدا قرار گیرند.پس این فرض که اهریمنی در مقابل اهورامزدا به پیکار با او برخیزد از اساس و ریشه در اسلام مردود و باطل دانسته شده است.بلکه حتی شیاطین هم مثل ما انسانها به وسیله نیرو و توان خداوند است که مقابل دین و پیامبران الهی(ع)می ایستند.لذا در نصوص دینی ما این عبارت و مشابه آن آمده است که: ((بحول الله و قوته اقوم و اقعد))یعنی با نیرو و توان خداوند است که من برمی خیزم و می نشینم و نه با نیرویی جدای از او که برای خودم باشد.

اجمال مطالب این بخش این شد که:

اولا وجود قیومی حق تعالی در ذات خود احدی الذات است و هیچ شریکی ندارد.

ثانیا او در صفاتش هم احدی الصفات است و شریکی ندارد.حتی این قاعده در تعلق گرفتن صفات و افعال او به مخلوقات هم سریان دارد،مثلا مشیت او یا به چیزی تعلق می گیرد و یا نمی گیرد.درست است که از نظر عقلی هر کاری در عالم می تواند رخ می دهد و یا به وقوع نمی پیوندد ولی در علم و مشیت خداوند دو لحاظ و دو اعتبار برای یک چیز نمی باشد بلکه از ابتدا معلوم است که مشیت او به کدام یک  از این دو صورت تعلق می گیرد(البته جبری هم در کار نیست چون همان اختیار ما هم در علم او معلوم است).پس حتی صفات او مثل مشیت آن ذات مقدس هم وقتی بخواهد به چیزی تعلق بگیرد احدی التعلق است.

وثالثا او در افعال و  کارهای خود هم شریکی ندارد.

نکته دیگری که در نوشتار فوق به آن اشاره گردید این بود که مرتبه دوم و سوم از مراتب سه گانه فوق از همان مرتبه اول نشئت می گیرد و ظهور همان احدیت ذات در آنها می باشد.

((ولله الحمد رب العالمین)).

 
احدیت و واحدیت ، احدیت جمع ، احدیت کثرت ، احدیت عین ، الواحد القهار ، احد ، احدیت اسمائی ، احدیت ذات ، الأحد هو اسم الذات باعتبار انتقاء تعدد الصفات و الأسماء و النسب و التعینات عنها ، نظام توحیده نفی‏ الصفات‏ عنه ، کان الله و لم یکن شیء غیره ، کان الله و لم یکن شیء غیره ، الحمد لله الواحد الأحد الصمد المتفرد ، توحد بالربوبیة و خص نفسه بالوحدانیة و استخلص بالمجد و الثناء و تفرد بالتوحید و المجد و السناء و توحد بالتحمید ، فرأیتک ظاهرا فی کل شیء ، إن الله عز و جل تبارکت أسماؤه و تعالى فی علو کنهه أحد توحد بالتوحید فی‏ توحده‏ ثم‏ أجراه‏ على‏ خلقه‏ فهو أحد صمد ملک قدوس یعبده کل شی‏ء و یصمد إلیه و وسع کل شی‏ء علما ، أحدیة الجمع اعتبارها من حیث هی هی بلا إسقاطها و بلا إثباتها بحیث یندرج فیها نسب الحضرة الواحدیة المذکورات ، الواحدیة اعتبار الذات من حیث انتشاء الأسماء منها و واحدیتها بها مع تکثرها بالصفات ، أَلَا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ، لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لاَصْطَفى‏ مِمَّا یَخْلُقُ ما یَشاءُ سُبْحانَهُ هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّار ، قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ لَا یَمْلِکُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلَا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَىٰ وَالْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکَاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ، لم یلد ، الواحد القهار ، احد ، قل هو الله احد ، یا صاحِبَیِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّار ، یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ لا یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْ‏ءٌ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّار ، «لمن الملک الیوم»؟ فیرد على نفسه‏ «لله الواحد القهار» أین الجبارون؟ و أین المتکبرون؟ و أین الذین أدعوا معى إلها آخر ، لمن الملک الیوم لله الواحد القهار ، لمن الملک الیوم‏، ثم تنطق أرواح أنبیائه و رسله و حججه، فیقولون: لله الواحد القهار ، لیس‏ بقادر من‏ قارنه‏ ضد أو ساواه ند ، ان القوه لله جمیعا ، فلیس له فیما خلق ضد و لا له فیما ملک ند و لم یشرکه فی ملکه أحد الواحد الأحد الصمد المبید للأبد و الوارث للأمد الذی لم یزل و لا یزال وحدانیا ، بحول الله و قوته اقوم و اقعد ، احدی الذات ، احدی الصفات ، احدی التعلق ، احدی الافعال ، موصوف بالآیات معروف‏ بالعلامات‏ ، صفات فعل ، صفات ذاتی ، صفات ذات ، و کان الله عزیزا حکیما ،
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیساخت سایت بهترین سایت سازطراحی سایت سایت ساز فروشگاه ساز ساخت فروشگاه اینترنتی