– هویت غیبیه(هو)

هویت غیبیه وجود برای همیشه از دسترس مخلوقات خارج است و نه به شهود در می آید و نه به ذهن کسی خطور می کند.به تعبیر مولا علی(ع)ضمن خطبه اول از کتاب شریف نهج البلاغه:((لایدرکه بعد الهمم و لا یناله غوص الفطن:نه همت و شهود عارفان و صاحب دلان آن را در می یابد و نه کنجکاوی تیزهوشان به آن راهی دارد)).
"هو"در زبان عربی بر شخص غایب اطلاق می گردد و اصولا درباره کسی به کار می رود که حقیقت او آنچنانی که در ذات خود می باشد، پیش ما حاضر نیست و از دسترس ما بیرون است.
مولی عبدالرزاق قاسانی در کتاب "رشح الزلال"اشاره می فرمایند که هویت غیبیه وجود حقیقتی است که در عین اینکه شامل همه حقایق می باشد ولی خودش غیب مطلق است و نسبت به بندگان و مخلوقات همیشه پنهان بوده و خواهد بود.غیب مطلق برای هیچ مخلوقی ظهور نمی کند چرا که در آن صورت دیگر غیب نمی باشد و ظاهر شده است.
البته هویت غیبیه وجود برای خودش ظاهر و معلوم است چرا که هر جا که وجود باشد علم هم خواهد بود و این دو واژه، دو اسم برای یک حقیقت می باشند ولی وجود و علم آن مرتبه از دسترس شهود و تعلق دانش مخلوقات خارج است همان طور که در کلام مولاعلی(ع)از نهج البلاغه نقل شد.
هر مخلوقی اگر چیزی که گستره بیشتری از خودش دارد را شهود کند نهایت علم او به چیزی که مورد شهودش قرار می گیرد این است که آن را در حد و اندازه جان خود مورد ادراک قرار می دهد ولی هنوز موفق به شناخت حقیقت آن چیز نشده است بلکه تصویری از آن چیز را در جان خود و به اندازه گستره ذات خود مورد شهود قرار داده است و آن شیء در ذات خود هنوز هم برای آن مخلوق شناخته شده نیست.طبق قاعده فلسفی"اتحاد عاقل و معقول" ما هر چند اشیای خارج از خود را شهود می کنیم ولی آنها را در آینه ذات خودمان می بینیم و به همان مقدار که در آن فانی شده ایم، به حقیقت آن پی می بریم.
نکته بالا را ذکر کردیم تا این مطلب واضح شود که حتی اگر ما نهایتی را برای کل مخلوقات عالم فرض کنیم و کسی هم به همه آنها با فنای کامل در آنها و یکی کردن ذات خود با آن مخلوقات و در گستره جان خویش درآوردن آنها موفق به شهود تمام و کمال آنها شود باز به هویت غیبیه وجود هیچ علمی پیدا نکرده است چون اساسا آن مرتبه از وجود از سطح آفرینش ما مخلوقات فراتر است و ما نهایتا می توانیم حقیقت خارج از خود را به اندازه جان خودمان شهود کنیم و نه بیشتر از آن پس حتی کامل ترین مخلوقات و جامع ترین انسان ها یعنی سرور کائنات حضرت محمد مصطفی(ص)هم به هویت غیبیه وجود حق تعالی راهی ندارند کمااینکه خود ایشان(ص)فرموده اند:((ما عرفناک حق معرفتک)).
و به تعبیر امام خوبی ها روح الله خمینی(قدس سره)هیچ پیامبری و هیچ عارفی نتوانسته است آن مرتبه از وجود را بپرستد چرا که علم و معرفتی به آن تعلق نمی گیرد،لذا پیامبر اکرم(ص)در ادامه جمله فوق می فرمایند:((و ما عبدناک حق عبادتک)).
البته هویت غیبیه وجود به علت عدم تناهی با همه هست:((و هو معکم أینما کنتم)) ولی هیچ کس با او نیست بلکه هر کسی در ذهن خود تصوری از آن دارد که صدالبته هیچ کدام از آنها هویت غیبیه نمی باشد.از نگاه دقیق تر هیچ مخلوقی در آن مرتبه از وجود لایتناهی هنوز ظهور نکرده است که بخواهد با او باشد یا نباشد.
در کتاب الوافی از امام باقر(ع)نقل شده است:((کل ما میزتموه بأوهامکم فی‏ أدق‏ معانیه‏ مخلوق‏ مصنوع مثلکم مردود إلیکم‏)).یعنی هر تصویری که در ذهن خود از خداوند بسازید در دقیق ترین نگاه مخلوق ذهن خود شماست و از آنجایی که مثل خودتان است به خود شما باز می گردد.به بیان دیگر ما در واقع خودمان را تصور کرده ایم و بس.
محیی الدین بن عربی(رضوان الله علیه)بر اساس همین قاعده دقیق که در حدیث فوق به آن اشاره شد،در کتاب کبیر فتوحات مکیه بیان می فرمایند:((لایصح الاشاره الیها:به مرتبه غیبیه وجود حتی هیچ اشاره ای هم نمی توان کرد)).
در نگاه اهل بیت(ع)چیزی که همه حقیقت و ذات آن شناخته شود حال یا در ذهن بیاید و یا مورد شهود عارفانه واقع شود،اصلا خدا نیست بلکه یک مخلوق است.درست است که طبق آیات و روایات ما خداوند را مستقیما با خود او می شناسیم ولی هیچ گاه همه هویت او را نخواهیم شناخت بلکه آن ذات مقدس را به صورت خود و در خودمان یا در اشیای دیگر می بینیم.مولای عارفان علی بن ابی طالب(علیه اسلام)در کتاب احتجاج طبرسی این باره می فرمایند:((لیس‏ بإله‏ من‏ عرف بنفسه‏))یعنی کسی که نفس و حقیقت او به طور کامل شناخته شود اصلا خدا نیست.البته در مرتبه فعل و تجلی او همانطور که گفتیم ما او را مستقیما با خود او می شناسیم،باز به تعبیر مولا(ع)در دعای صباح:((یا من دل علی ذاته بذاته))و این مطلب یک حقیقت مسلم قرآنی و روایی است ولی در همین مرتبه تجلی و ظهور او در مخلوقات هم، ما همه ذات او را نمی شناسیم چه رسد به مرتبه هویت غیبیه که اصلا به شناخت آن راهی نداریم.(البته این که درباره وجود از عبارت "مرتبه" استفاده می کنیم برای خبر دادن از آن است وگرنه او در ذات خود یک حقیقت بسیط است و این مراتبی را که می بینیم نسبت به ما مخلوقات پیش می آید).
اما با توضیحات بالا دانستیم که همین جمله ابن عربی(قدس سره)مبنی بر صحیح نبودن اشاره به هویت غیبیه وجود هم، هر چند در جای خود درست و صحیح می باشد ولی نمی توان آن درباره هویت غیبیه وجود به کار برد چون از دید دقیق ما آن را درباره تصور ذهنی خودمان از مرتبه غیبیه وجود عنوان کرده ایم و نه حقیقت آن مرتبه.
از هویت غیبیه در روایات ما با عبارت"کنه"یاد شده است.امام رضا(ع)ضمن حدیثی در توحید صدوق می فرمایند:((کنهه تفریق بینه و بین خلقه)).یعنی بین مخلوقات و کنه خداوند مفارقت و مباینت دارد.ملا عبدالرزااق قاسانی نیز در کتاب"رشح الزلال"می فرماید:از هویت غیبیه به "کنه"نیز تعبیر می گردد.
اما وجود یک حقیقت صرف و بسیط است و دارای جزء نمی باشد که فرض بر این باشد که یک بخش از آن با ما هست و بخش دیگرش از ما جداست.پس اگر قرآن می فرماید:((هو معکم أینما کنتم:هرجا که باشید او با شماست))هویت غیبیه هم بایستی با ما باشد هر چند ما با او نیستیم و از این نظر مباینت و مفارقت ذکر شده در حدیث از امام رضا(ع)به این فرض بر می گردد.
ازطرفی گفتیم که در آن مرتبه از وجود لایتناهی هنوز هیچ مخلوقی ظهور نکرده است پس همان مرتبه غیبیه از وجود هم اگر بخواهد با مخلوقات خود باشد پس از آفرینش آنان با آنها خواهد بود.یعنی خداوند لایتناهی با ظهور در مخلوقاتش است که با آنها می باشد و البته این ظهور در مراتب بعد از هویت غیبیه رخ می دهد همین طور مخلوقات هم در همین مرتبه خلق و آفرینش، آن ذات مقدس را شهود می کنند.پس با این نگاه هم اگر به حدیث ذکر شده از امام رضا(ع)نگاه کنیم چون در آن مرتبه هنوز هیچ مخلوقی نیست پس او هم با خلقش نیست و مفارقت و مباینت از دو طرف است.
هویت غیبیه وجود نه در آسمان است و نه در زمین و نه در هیچ جای دیگر چرا که اساسا او در هیچ زمان و مکانی آنطور که در ذات خود هست ظهور نمی کند.
اما ما مخلوقات اگر بخواهیم هویت غیبیه را شهود کنیم چون هیچ راهی به آن مرتبه که از اصل آفرینشمان فراتر است،نداریم پس به ناچار باید او را در مخلوقاتش ببینیم نه آنطوری که در ذات خود می باشد.لذا قرآن در سوره حدید اشاره می کند که آن((هو))را در اول و آخر و ظاهر و باطن باید دید.البته در میان این چهار اسم اگر کسی موفق به ادراک باطن شود دیگر آن مرتبه ادراک شده برای او باطن نیست بلکه ظاهر است ولی اگر منظور از باطن را هویت غیبیه بگیریم روشن است که شناخت و شهود آن ممتنع است.
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن
آیه فوق نمی خواهد بگوید که هویت غیبیه همان اول و آخری است که ما می بینیم.بلکه می خواهد بگوید که ما هویت لایتناهی وجود که هیچ شکل و اندازه ای ندارد را فقط به شکل و اندازه همان چیزهایی که در اول و آخر و…مشاهده می کنیم،می بینیم و نه بیشتر.
برای تقریب به ذهن و برداشت صحیح از آیه به جملاتی به عنوان مثال اشاره می شود:
علی انسان است.
علی مهربان است.
علی تاجر است.
علی در هر سه جمله ای که ذکر شد مبتدا می باشد و درباره او سه خبر متفاوت بیان می گردد.
اولین خبر که درباره علی بیان می شود"انسان"بودن او می باشد که مساوی ذات و هویت او است و بنابراین هم نفس و ذات علی مساوی انسان ذکر شده در جمله است و هم انسان ذکر شده در این جمله مساوی نفس و ذات علی است.
اما در جمله دوم از ذات و هویت علی خبر نمی دهیم بلکه از صفت او خبر می دهیم که یکی از شؤونات ذات و نفس اوست.پس درست است که علی مهربان است ولی در مهربانی خود خلاصه نمی شود یعنی مهربانی ذکر شده در جمله مساوی تمام هویت علی نمی باشد بلکه ممکن است او صفات دیگری هم داشته باشد بلکه بالاتر از صفت های خود، ذاتی هم دارد که این صفات را ظهور داده است و در جمله سوم هم لفظ تاجر، مرتبه فعل علی را بیان می نماید پس درست است که علی تاجر است و تجارت می کند ولی ممکن است افعال دیگری را هم انجام بدهد و همچنین ممکن است صفاتی را هم علاوه بر آن افعال داشته باشد و فراتر از آنها حتما ذات و هویتی هم دارد،بنابراین هر چند او تاجر است ولی ما نمی توانیم بگوییم تمام هویت علی در تاجر بودن او خلاصه می شود.
در جمله اول ما از ذات و هویت علی خبر دادیم که انسان بود.پس هویت علی مساوی انسانی بود که در جمله گفته شد.
اما در جمله دوم از صفات او خبر دادیم که هر چند علی آنها را دارا بود ولی از آنها فراتر هم بود پس علی مساوی مهربانی که در جمله ذکر شد،نبود.
و در جمله سوم از یک فعل او خبر دادیم که باز هم هرچند علی تاجر می باشد ولی افعال و صفات دیگری را هم دارد بلکه علاوه بر افعال و صفاتش ذاتی را هم دارد، پس تاجر ذکر شده در جمله مساوی علی نبود.
اما با مدنظر داشتن مثال بالا بار دیگر سراغ آیه سوم از سوره مبارکه حدید می رویم:
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن
بر روش همان مثال ذکر شده درست است که طبق این آیه خداوند اول و آخر و ظاهر و باطن است ولی اینها مربوط به افعال یا صفات او می باشند پس خداوند مساوی آنان نیست و در مرتبه هویت غیبیه خویش از تمام آنها فراتر است.به بیان دیگر وجود لایتناهی با اینکه همه صفات و افعال خود را در بر دارد ولی در هیچ کدام از آنها خلاصه نمی شود.
پس ما در دنیا و آخرت با مرتبه ظهور او سر و کار داریم که یا اسمای حسنای اوست و یا مظاهر همان اسم های حسنی یعنی مخلوقات و تجلیات آن وجود نامحدود است و اصلا امکان ندارد کسی بتواند با هویت غیبیه او ارتباط برقرار کند چرا که در آن مرتبه از وجود همه این صفات رخت بر می بندد و متلاشی و مندک و فانی می گردد.
امام باقر(ع)با اینکه می فرمایند:((موصوف بالآیات))یعنی خداوند با آیات و مخلوقاتش وصف می شود ولی این مربوط به مرتبه خلق و تجلی خداوند می باشد لذا مولا علی(ع)در خطبه اول نهج البلاغه ذات و هویت وجود خداوند را بالاتر و والاتر از همه مخلوقات و تجلیات و صفات فعل آن ذات مقدس می داند و به این حقیقت با این عبارت بلیغ، اشاره می فرمایند:((کمال الإخلاص له نفی الصفات عنه)).
پس باید به آیات قرآن و همچنین احادیث دقت کرد و تشخیص داد که هر کدام راجع به کدام مرتبه از وجود لایتناهی سخن می گوید.

بخوانید ::   - ذکر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *