وجود و ظهور

جستجو
وجود و ظهور
وجود در اصطلاح اهل معرفت بر حق تعالی اطلاق می شود.وجود حقیقتی است که همه کمالات را در خود دارد و در واقع هر کمالی که در عالم می بینیم برای وجود می باشد.وجود یک حقیقت صرف و بسیط و یک دست می باشد که تحقق خارجی دارد و تصویری که ما در ذهن خود از آن داریم فقط یک تجلی از تجلیات آن و رشحه ای از رشحات آن می باشد که در ذهن ما ظهور کرده است و خود آن با تصویر ذهنی شناخته نمی شود بلکه با شهود خارجی شناخته می شود.منتها همین شهود هر شخص و شناخت وی نسبت به وجود نیز حداکثر به میزان ظرفیت خود آن شخص می باشد چون هر کس از وجود فقط همان اندازه را که در جان خود ادراک می نماید،می فهمد و هیچ کس هرگز به حقیقت آن، آنگونه که در ذات خود می باشد هیچ شناختی پیدا نخواهد کرد.

در توده مردم برای درخت و آسمان و زمین و در یک کلام تک تک اشیاء و کثراتی که می بینیم یک وجود خاص که مخصوص خود آن شیء می باشد در نظر گرفته می شود ولی بر پایه نگاه دقیق قرآنی و روایی و عرفانی، وجود یک حقیقت واحد بیشتر نیست.به تعبیر مولا علی(ع)در نهج البلاغه: ((
واحد لابعدد))یعنی او یکی است ولی نه از آن نوع یکی بودن که در مقوله اعداد وارد شود و کنار آن دومی و سومی و...را بتوان فرض کرد بلکه او همان واحدی است که همه وحدت ها و کثرت ها در قلمرو او اتفاق می افتد و خود او از صفات مخلوقاتش مثلا "به شمارش در آمدن" منزه می باشد.

او همه جا با ماست:((هو معکم اینما کنتم)).

هیچ مکانی از وی خالی نیست به تعبیر مولا علی(ع)در توحید صدوق :((لم یخل منه مکان)).

                                  لم یخل منه مکان

او همان حقیقت واحد و یگانه ای است که به ذات خود موجود است و وجود را از کسی دریافت نمی کند چون معنی ندارد که بگوییم کسی به وجود،وجود اعطا می کند بلکه او ذاتا خود وجود است و از هیچ کسی چیزی را نمی گیرد.باز به تعبیر مولا علی(ع)در توحید صدوق:((المتفرد الذی‏ لا من‏ شی‏ء کان‏:یگانه ای است که از چیزی به وجود نیامده است)).

تمام صفات و اسمای حسنی مخصوص وی می باشد:((له الاسماء الحسنی)).

او تمام اشیایی را که در عالم امکان می بینیم را با وجود لایتناهی خود فراگرفته است.به تعبیر شیوا و رسای امام زین العابدین و سیدالساجدین(ع)در صحیفه سجادیه:((أنت الذی اتسع‏ الخلائق‏ کلهم فی وسعه)).

                                أنت الذی اتسع‏ الخلائق‏ کلهم فی وسعه

و در عین اینکه همه را فراگرفته است و همه ماهیات مندک در  او می باشند، او در ذات خود به صفت هیچ کدام از آنها متصف نمی شود و هیچ ترکیبی در او راه نمی یابد.به تعبیر امام رضا(ع)در کتاب شریف عیون اخبارالرضا(ع)نسبت خلق با خالقشان مثل تصاویری می ماند که درون آینه ای منعکس شده اند.نه تصاویر از آینه جدایی دارند و نه آینه از تصاویر ساخته شده است تا ترکیبی در ذات او رخ دهد بلکه همه آن تصاویر کثیر ظهورات آینه واحد بوده اند و مندک در آن می باشند.

همانطوری که ما جرم آینه را به دلیل شفافیت آن نمی بینیم و فقط آن را در تصاویر منعکس شده از آن شهود می کنیم،ذات خداوند را هم به دلیل تجردش نخواهیم دید و همیشه وجود لایتناهی را در مخلوقاتش باید شهود کنیم.
 
تمام اشیاء و ماهیاتی را که در عالم هستی می بینیم،همه تکوینا برای اوست یعنی از وجود او خارج نیستند:((له ما فی السماوات و ما فی الارض)).

                              له ما فی السماوات و ما فی الارض

حتی کسانی که او را انکار می کنند هم به خوبی او را می شناسند ولی به این معرفت و شناخت خود علمی ندارند.به تعبیر امام صادق(ع)در اصول کافی:((معروف عند کل جاهل)).

امیر المومنین علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:((تشهد له اعلام الوجود علی اقرار قلب ذی الجحود:علی رغم انکار قلب مهر شده انسان لجباز نشانه های وجود برای او گواهی می دهند)).

در چند جمله قبل تر از همین خطبه در نهج البلاغه مولا(ع)می فرمایند:((دلت علیه أعلام الظهور:نشانه های ظاهر شده به او دلالت و راهنمایی می کنند)).اما در دعای صباح خود امام علی(ع)می فرمایند:((یا من دل علی ذاته بذاته:ای کسی که با ذات خود به ذات خود دلالت و  راهنمایی می کنی)).

جمع بین این دو روایت به این برمی گردد که از آنجایی که ما مخلوقات به دلیل ضعف خود قادر به شناخت ذات متعالی او نیستیم،ذات او با تجلی در ماهیات و ظهورات خود، خودش را مستقیما به ما می شناساند.یعنی او شدت ظهور و نورانیت خود را با منعکس شدن در ماهیات و مخلوقات برای ما کاهش می دهد ولی با این حال ما او را مستقیما با خود او می شناسیم هرچند این شناخت ما در ماهیات و مخلوقات رخ می دهد ولی آنها او را به ما نمیشناسانند بلکه خود ماهیات را هم با وجود می شناسیم.

به بیان دیگر ما او را در صفات او یا همان تجلیاتش می شناسیم.امام باقر(ع)در توحید صدوق به این حقیقت اشاره می فرمایند:((موصوف بالآیات معروف بالعلامات:نشانه های خلقت او را وصف می کنند و او به علامت ها شناخته می شود)).

                             معروف بالعلامات
.
پس ما هرچند او را مستقیما با خود او می شناسیم ولی این شناخت ما در چهارچوب مخلوقات و درون ماهیت ها رخ می دهد.

او به تعبیر امام حسین(ع)در دعای عرفه از تمام مخلوقاتش ظاهر تر است و به تعبیر امام صادق(ع)در کتاب شریف تحف العقول، اول او را بدون واسطه به خود او می شناسیم و سپس تجلیات او را با شناخت او می شناسیم:
((إن معرفة عین‏ الشاهد قبل صفته و معرفة صفة الغائب قبل عینه قیل و کیف نعرف‏ عین الشاهد قبل صفته قال (ع) تعرفه و تعلم علمه و تعرف نفسک به و لا تعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم أن ما فیه له‏ و به کما قالوا لیوسف‏ إنک لأنت یوسف قال أنا یوسف و هذا أخی‏ فعرفوه به و لم یعرفوه بغیره و لا أثبتوه من أنفسهم بتوهم القلوب)).

((همانا معرفت کسی که حاضر است(=خداوند)قبل از صفت او(=مخلوقات)صورت می گیرد ولی معرفت صفت کسی که غایب است قبل از شناخت خود او صورت می گیرد)).

سپس راوی حدیث از امام صادق(ع)درباره این مطلب توضیح می خواهد.امام(ع)می فرماید:
((همین الان تو او را می شناسی و پس از شناخت او به نشانه های او آگاه می شوی)).در واقع هر شناختی  نسبت به ذات مقدس خداوند فقط در نشانه ها و مخلوقات او یا همان آیاتش رخ می دهد و نه در خود ذات آنطور که هست.یعنی هرچند ما ذات خدا را مستقیما با خود او می شناسیم منتها این شناخت ما در یک تجلی رخ می دهد.این درباره ذات خداوند بود.اما درباره هویت غیبیه وجود نه مستقیما و نه غیر مستقیم، همچنین نه در خود آن مرتبه و نه در هیچ ماهیت و صفتی که از آن مرتبه خبر دهد مطلقا هیچ شناختی نداریم و نخواهیم داشت چون آن مرتبه هیچ آیه و تجلی ای ندارد(برای توضیح بیشتر پیرامون تفاوت ذات و هویت غیبیه به مبحث توحید و کفر و شرک از بخش اصطلاحات رجوع شود).

اما در ادامه حدیث فوق مولانا امام جعفر صادق(ع)می فرمایند:
((تو حتی نفس و جان خودت را با او می شناسی و خودت را بدون واسطه او از خودت و مستقیما به وسیله خودت نمی شناسی و می دانی که هر چه که در نفس تو هست برای او و به طفیلی او می باشد)).

در عبارت فوق امام صادق(ع)به مثالی در این باره یعنی "شناخت خداوند حتی قبل از شناخت خودمان" اشاره می فرمایند و دلیل آن را هم در جمله بعد اینگونه بیان می فرمایند که هرچه که در نفس توست برای اوست و به طفیلی او در نفس تو می باشد.در بخش "توحید مالکیت" از زیر مجموعه انواع توحید در قرآن توضیح داده شد که مالکیت حق تعالی نسبت به مخلوقات تکوینی است( و نه اعتباری)یعنی حقیقتا هیچ چیز از وجود او بیرون نیست و همه هم در اصل ذاتشان و هم در کمالاتی که در ذاتشان است،غرق در وجود لایتناهی می باشند و از خود و برای خود هیچ ندارند بلکه سراپای هر ماهیتی را وجود پر کرده است که در حدیث ذکر شده امام(ع)به این حقیقت متقن و فلسفی با مثال آوردن از نفس و ذات خود انسان اشاره می فرمایند.

در ادامه این حدیث دقیق که به خوبی وحدت وجود حق تعالی را تبیین می کند امام صادق(ع)به مثالی دیگر نیز اشاره می فرمایند:
((همانگونه که برادران یوسف او را به خود او شناختند و هنگامی که(پس از سالها برادر خود را دیدند و صحبتهای او را شنیدند) پرسیدند آیا تو همان یوسفی؟ یوسف(ع)فرمود: آری من یوسفم و این برادرم(بنیامبن)است.پس او را به خود او شناختند و به غیر او نشناختند.برادران یوسف(ع)،او را با توهم قلبی خود اثبات نکردند)).

منطق امام(ع)در عبارت فوق این است که آنان یوسف(ع) را مستقیما به وسیله معرفی کردن خود او شناختند و نه با تصویر ذهنی  و توهمی که در ذهن خود از او داشتند.

معارف یاد شده در این حدیث شریف از زبان امام صادق(ع)فقط با پذیرش حقیقت عرفانی متقن و مبرهن و عرشی وحدت وجود تبیین می شود و کسانی که این حقیقت مسلم قرآنی و روایی را قبول ندارند از تبیین چنین احادیثی باز می مانند.البته در بخش "بینونت و جدایی" از زیرمجموعه اصطلاحات با استفاده از احادیث توضیح داده شد که همه بینونت ها و غیریت ها و جدایی میان خالق و مخلوق که در روایات ما به آن اشاره شده است،فقط مربوط به فرق گذاشتن بین صفات آن ذات مقدس(=صفات و اسمای خود او و یا صفات و اسمای فعل او)با خود او می باشد و هرگز به اصل وجود بر نمی گردد چرا که اولا خلاف نص صریح بسیاری از آیات و روایات است و ثانیا این تفکر باطل خداوند را در جایی فراتر از مخلوقاتش محدود می کند و ثالثا مخلوقات را در همان حیطه وجودی که برایشان فرض کرده ایم مستقل از او می کند و رابعا نتایجی که بر این اندیشه باطل بار می شود از دید روایات ما نامش "مجوسیت امت اسلام"می باشد و در برخی از روایات هم از معتقدین به آن نام "قدریه" یاد می شود.اصولا تمام توحید هایی که در قرآن و رویات ذکر می شود بر پایه همین اندیشه وحدت وجود خداوند بنا شده است.(این را هم اضافه  می کنیم که اختیاری را که در انسان ها می بینیم به هیچ وجه قابل انکار نیست و با معتقد شدن به اندیشه قرآنی وحدت وجود هیچ جبری هم پیش نمی آید کما اینکه تفویضی هم در کار نیست بلکه حقیقت قضیه به نکته ظریفی بر می گردد که آن هم با احادیثی از معصومین(ع)در بخش "امر بین الامرین"از زیر مجموعه اصطلاحات مفصلا توضیح داده شد).
 
اما شاگرد همین مکتب و به تعبیر امام خمینی(قدس سره)سلطان ممالک ذوق و شهود یعنی شیخ محمود شبستری (رضوان الله علیه)به حقیقت نقل شده از زبان مطهر امام صادق(ع)در حدیث فوق اینگونه اشاره می فرمایند:

همه عالم ز نور اوست پیدا                                               کجا او گردد از عالم هویدا           
      
مکن بر نعمت حق ناسپاسی                                              که تو حق را به نور حق شناسی


ما تمام اشیاء عالم را با نور مشاهده می کنیم ولی خود نور را مستقیما به خود او می بینیم و این شناخت ما نسبت به نور قبل از شناخت ما نسبت به اشیائی  رخ می دهد که نور به آنها تابیده شده است.

امام صادق(ع)در این باره ضمن حدیثی در توحید صدوق می فرمایند:((لا یدرک‏ مخلوق‏ شیئا إلا بالله و لا تدرک معرفة الله إلا بالله‏))یعنی کسی چیزی را درک نمی کند مگر به وسیله خداوند ولی معرفت خود خداوند مستقیما با خود او صورت می گیرد.

پس شناخت و معرفت مطلقا به طفیلی وجود خداوند صورت می گیرد. امام حسین(ع)در اشاره به این حقیقت در کتاب شریف تحف العقول می فرمایند:((به توصف الصفات لا بها یوصف و به تعرف المعارف لا بها یعرف‏))یعنی تمام وصف شدن ها به  واسطه خداوند است که وصف می شود ولی خود او به چیزی از آنها وصف نمی شود و همه معرفت ها هم به طفیلی اوست که انجام می شود ولی خود او به واسطه معرفت به چیز دیگری شناخته نمی شود(بلکه مستقیما شناخته می شود).

و البته از این دست احادیث نورانی در کلمات اهل بیت(ع)بسیار است که ما به عنوان مثال چند نمونه از آن را ذکر کردیم و خواننده محترم برای اطلاعات بیشتر می تواند به جوامع روایی رجوع بفرماید.
 
اما پس از توضیح اصل وجود، نوبت به توضیح پیرامون ظهور این وجود لایتناهی می رسد.

وجود هرچند در ذات خود بسیط است ولی نسبت به ما مخلوقات به صورت یک حقیقت دارای درجات و مراتب مختلف جلوه می کند:

                                                 رَفِیعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَىٰ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِیُنذِرَ یَوْمَ التَّلَاقِ

در آیه فوق از سوره غافر(مؤمن)از آنجایی که درجات وجودی جدای از حق تعالی نیستند بلکه ظهورات خود او می باشند که در آینه های عوالم امکانی منعکس گشته اند،تمام آنها را هم همانند خود خداوند رفیع و بلند مرتبه معرفی می کند.پس اگر در هر عالمی فقط حضور خداوند متعال در نظر گرفته شود،از اسفل سافلین تا اعلی علیین همگی درجات عالی و رفیع وجودی محسوب می شوند.

از یک نگاه وجود لایتناهی حق تعالی در عین اینکه بسیط است ولی برای ما مخلوقات محدود به چند مرتبه تقسیم می شود.ابتدا هویت غیبیه که از دسترس ما مخلوقات خارج است و حتی اطلاق لفظ مرتبه بر آن از سر ناچاری می باشد.پس از آن "احدیت عین" که در آن مرتبه هنوز هیچ مخلوقی بلکه هیچ صفت و اسمی از وجود ظهور ندارد،پس از آن نوبت به مرتبه "واحدیت" می رسد که در آن اسماء و صفات خداوند برای خود او ظهور می کنند و پس از آن هم نوبت به مرتبه آفرینش می رسد که کمالاتی را که در مرتبه واحدیت فقط برای خود خداوند ظاهر بود در مرتبه آفرینش برای مخلوقات او در خود آنها به نمایش در می آید.

مولا علی(ع)در نهج البلاغه درباره به نمایش درآمدن کمالات حق تعالی در این مرتبه از هستی یعنی همان مرتبه آفرینش می فرمایند: ((الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه:سپاس مخصوص خدایی است که برای خلقش در خود خلقش تجلی کرده است)).

خود مولا علی(ع)درباره مرتبه "احدیت عین" و "ذات خداوند" باز هم در نهج البلاغه می فرمایند: ((کمال الاخلاص نفی الصفات عنه))چون در آن مرحله هنوز هیچ صفت و اسمی ظهور نکرده است و هیچ تجلی و ظهوری رخ نداده است.

همین طور این جمله از قطب عالم امکان علی بن ابیطالب(علیه السلام)را می توان درباره بالاترین مرتبه وجود یعنی هویت غیبیه حق تعالی در نظر گرفت: ((لایدرکه بعد الهمم و لایناله غوص الفطن))یعنی نه شهود عارفان صاحب همت به آن دسترسی پیدا می کند و نه جولان اندیشه تیزهوشان به آن مرتبه دسترسی دارد.

هر آیه ای از قرآن کریم و یا حدیثی از اهل بیت(ع)و یا سخنی از عرفا را که درباره وجود لایتناهی خداوند مشاهده می کنیم باید بدانیم که درباره چه مرتبه ای از وجود لایتناهی بیان شده است.در برخی اوقات اگر حکم مراتب وجود را با هم خلط  کنیم و جابجا به کار ببریم خدای نکرده سر از کفر در می آوریم.به هرحال وجود لایتناهی حق تعالی همه مراتب را پر کرده است و در تمام آنها حضوری تمام و کمال دارد بلکه آن مراتب بدون او معدوم می گردند و در نگاه دقیق قرآنی و روایی و عرفانی خود اوست که دم به دم آنها را ظهور می دهد و سر پا نگه می دارد.

عرفای بزرگ اسلامی(رضوان الله علیهم) که به تعبیر آیت الحق و العرفان سید علی قاضی طباطبایی(رضوان الله علیه)همگی شیعه بوده اند و به بیان امام خوبی ها روح الله خمینی(قدس سره)
عده کثیری از آنان جزء خلص شیعیان اهل بیت(علیهم السلام)بوده اند متاسفانه توسط کسانی که با فن عرفان نظری آشنایی ندارند همواره مورد اتهام و یا حتی تکفیر واقع می شوند.یکی از دلایل این نسبت های ناروا همین است که شخص نمی تواند تشخیص دهد که حرف فلان عارف درباره کدام مرتبه از وجود گفته شده است.روی همین حساب هم اگر کسی بدون اینکه مقدمات این فن شریف و علم مقدس یعنی عرفان نظری را یاد گرفته باشد، مستقیما سراغ کتابهای محیی الدین بن عربی(قدس سره)برود ممکن است یا خودش سر از کفر در بیاورد و دین خود را تباه کند و یا خدای نکرده شیخ اکبر ابن عربی(ره)را متهم به کفر کند که در هر دو صورت دین و آخرت خود را تباه کرده است(در فرض اول که مشخص است و در فرض دوم هم به یک انسان مسلمان که به نص جمله حضرت امام خمینی(ره)در کتاب شریف مصباح الهدایه از خالص ترین شیعیان اهل بیت(ع)بوده است،تهمت زده است)و باید در پیشگاه خداوند متعال پاسخگو باشد.البته تکفیر عرفای بزرگ توسط کسانی که فلسفه و عرفان نخوانده اند و یا صرفا دو یا سه سال کتبی را تورق کرده اند،دلایل دیگری هم دارد که ان شاء الله در پست های دیگر به آن اشاره می شود.

ادامه بحث:
اما پس از توضیح پیرامون اصل حقیقت وجود لایتناهی این بار سراغ مرتبه ظهور آن می رویم.منتها قبل از ورود به بحث این را یادآوری می کنیم که او در همه مراتب هستی برای خود ظاهر است و هیچ چیزی از آن ذات مقدس پنهان نیست؛ حتی در هویت غیبیه نیز برای خود ظاهر و هویدا است و نسبت به ما مخلوقات پنهان است ولی چه در آن مرتبه و چه در مرتبه ظهور خودش هیچ کس غیر از او در سرای هستی نیست.به تعبیر مولانا امام جعفر صادق(ع)در توحید صدوق:((لیس شیء غیره)).

                                                هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم
درباره مرتبه ظهور حق تعالی برای ما مخلوقات باید گفت همان وجودی که در ذات خود از صفات ماهیات و مخلوقاتش مبرا و منزه بود، در مقام ظهور خودش را در همان ماهیات به ما می شناساند.به تعبیر شیوای امام حسین(ع)در دعای شیرین عرفه: ((تعرفت الی فی کل شیء))حضرت اباعبدالله(ع)در جمله فوق به این حقیقت عرشی اشاره می فرمایند که خداوند خودش را در همه چیز به ما معرفی می کند.

ماهیات، وجودی جدای از خداوند ندارند بلکه مندک در او می باشند و هر خیر و کمالی را که در آنها می بینیم در حقیقت از خداوند و برای اوست که در ماهیت ها به نمایش گذاشته است.ماهیت ها طبق "توحید مالکیت" حتی مالک اصل ذات خودشان هم  نیستند.آنها فقط به طفیلی وجود در عالم ظهور می کنند و همین ظهوری را هم که در آنها مشاهده می شود در واقع و حقیقت امر، از خداست.خداوند گاهی آن نمودها و ماهیات را ظهور می دهد و گاهی آنها را مجددا در علم خود از دسترس مخلوقات پنهان می کند ولی خود او هیچ گاه برای هیچ کس پنهان نیست، ضمن اینکه همیشه هم خودش را در یک مخلوق یا ماهیت به ما نشان می دهد.

خداوند هم دارای صفت ظاهر است و هم صفت باطن و این ظهور و بطونی که او دارد نسبت به چیزی نیست بلکه صفت خود اوست و در قیاس با چیزی نمی باشد زیرا وقتی که از خداوند سخن می گوییم در آن مرتبه چیزی نیست که بخواهیم او را نعوذبالله با آن بسنجیم.روی همین حساب هم مولای عارفان امام علی(ع)در کتاب شریف نهج البلاغه می فرمایند:((الظاهر لا یقال مم و الباطن لایقال فیم))یعنی او ظاهر است ولی نباید گفت که نسبت به چه چیزی ظاهر است و او پنهان و باطن است ولی نباید گفت که در چه چیزی پنهان شده است.البته او بر اساس حکمت خود ظاهر بودن و باطن بودن خود را همیشه توسط مخلوقات برای ما تفهیم می کند ولی این صفات را خودش دارد و فقط در مخلوقات به نمایش می گذارد.

اما مخلوقات یا ظاهرند و یا باطن چون بر خلاف خالقشان محدود می باشند و قادر نیستند که تمام صفات متضاد را با هم داشته باشند.روی همین حساب هم مولا علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:
((کل ظاهر غیره غیر باطن و کل باطن غیره غیر ظاهر:هر چیزی غیر از او که ظاهر باشد دیگر باطن نیست و هر چیزی غیر از او که باطن باشد دیگر ظاهر نیست)).

اما او تمام این صفات را به علت عدم تناهی خود با هم در بردارد بلکه از نگاه دقیق تر در ذات خود هیچ صفتی ندارد و یک وجود صرف و بسیط و خالص و یک دست می باشد که مولا(ع)از این مرتبه در نهج البلاغه با عنوان کمال اخلاص و نفی صفات از خداوند یاد نموده اند.در مرحله بعدی همین وجود بسیط صفات و اسمای خود را و آنگاه مخلوقاتش را ظهور می دهد.

ظهور خداوند در عالم امکان و سرای آفرینش در کالبد ماهیاتی رخ می دهد که در علم او حضور دارند.طبق نگاه دقیق قرآنی و روایی و عرفانی ماهیت ها از علم او بیرون نیامده اند و وجودی جدای از خداوند را از او دریافت نکرده اند بلکه خداوند با تجلی وجود خود در آنها، آن صورتهای علمی را برای ما به نمایش گذاشته است.

در واقع وقتی ما به هر مرتبه از عالم امکان نگاه می کنیم در حال مشاهده علم خداوند می باشیم که آن را هم به طفیلی خود او می شناسیم و به تعبیر امام صادق(ع)قبل از شناخت هر چیزی به خود خداوند، شناخت پیدا می کنیم.منتها در انسان ها و جنیان به دلیل مشغولیت ها و مغلطه های نفس ناطقه آنها ممکن است که شخص به این معرفت خود نسبت به خداوند جاهل بماند.چنین شخصی در واقع علم به علم ندارد.این درباره ما انسان ها و البته جنیان بود ولی مخلوقات دیگر هر کدام به اندازه احساس فنای خود در وجود لایتناهی و ادراک عجز و نیازی که سراپای ذاتشان نسبت به خالقشان دارد همگی به او علم حضوری دارند و از این علم خود غافل هم نیستند پس او را طبق نص قرآن کریم و روایات اهل بیت(ع)حمد و تسبیح می کنند.

اما ما انسانها هرچند امکان ندارد نسبت به وجود جاهل باشیم و نمی شود که هیچ شناختی از آن ذات مقدس نداشته باشیم ولی ممکن است که از این شناخت خود در غفلت باشیم.همانگونه که با نور مادی اشیاء را می بینیم ولی به خود نور هیچ توجهی نمی کنیم درباره وجود هم هر چند که با وجود همه ادراکات ما صورت می گیرد و او را قبل از هر چیز می شناسیم ولی از این شناخت خود غافل می مانیم.

در قیامت کبری از نگاه دقیق همین پرده غفلت از جلوی چشمان قلب ما برداشته می شود و ما از نگاه دقیق نسبت به علم خود به خداوند معرفت پیدا می کنیم وگرنه خود او به تعبیر امام صادق(ع)نزد هر جاهلی هم شناخته شده است.

در قیامت، وجود با ظهور خود در ماهیاتی که پیش چشم ما همانند کوه دارای عظمت می باشند تمام توهمات باطلی را که درباره آنها داشتیم از بین می برد و با ظهور وجه حق تعالی در آنها همگی متلاشی می شوند و برای همگان معلوم می شود که حتی کوهها هم جدای از خداوند متعال سرابی بیش نبوده اند.چیزی که عرفای بزرگ در این دنیا هر کدام در حد و اندازه ظرفیت جانشان شهود می کنند:

                                             و سیرت الجبال فکانت سرابا
آیه می گوید که کوهها از قبل هم سراب بوده اند فلذا از واژه "کانت"که برای ماضی به کار می رود استفاده کرده است یعنی در مرتبه پیش از قیامت هم خداوند ظهور دارد منتها این ظهور او برای ما که چشمان دل خود را بسته ایم نمودی ندارد چون با توجه بیش از اندازه به کثرات از واحدی که آنها را پیش چشممان ظهور می دهد چه بسا تا لحظه مرگ غاقل می مانیم.

                        الهاکم التکاثرحتی زرتم المقابر

به هرحال خداوند همان وجود است که اول و آخر و ظاهر و باطن و هر اسم دیگری را که برای او در نظر بگیریم از حقیقت او آنطور که در هویت متعالی خود می باشد خبر نمی دهد و او ضمن اینکه تمام آن اسمای حسنی را در ذات خود داراست به این معنی که ازگستره وجود لایتناهی او بیرون نیست ولی همچنان از همه آنها در ذات خود فراتر هم است.درباره هویت غیبیه هم باید گفت که اصلا برای ما مخلوقات هیچ ظهوری نداردو صرفا می دانیم که چیزی هست و بس.
اگر توحید به معنای فوق در زندگی انسان سریان پیدا کند حال او در همه حالاتش دگرگون خواهد شد.

 
کلی سعی ، وحدت وجود ، ظهور خداوند ، ظهور حق تعالی ، هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن ، وجود و ظهور ، تچلی ، واحد لابعدد ، هو معکم اینما کنتم ، لم یخل منه مکان ، المتفرد الذی‏ لا من‏ شی‏ء کان ، له الاسماء الحسنی ، أنت الذی اتسع‏ الخلائق‏ کلهم فی وسعه ، ما فی السماوات و ما فی الارض ، معروف عند کل جاهل ، تشهد له اعلام الوجود علی اقرار قلب ذی الجحود ، دلت علیه أعلام الظهور ، یا من دل علی ذاته بذاته ، موصوف بالآیات معروف بالعلامات ، إن معرفة عین‏ الشاهد قبل صفته و معرفة صفة الغائب قبل عینه قیل و کیف نعرف‏ عین الشاهد قبل صفته قال (ع) تعرفه و تعلم علمه و تعرف نفسک به و لا تعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم أن ما فیه له‏ و به کما قالوا لیوسف‏ إنک لأنت یوسف قال أنا یوسف و هذا أخی‏ فعرفوه به و لم یعرفوه بغیره و لا أثبتوه من أنفسهم بتوهم القلوب ، همه عالم ز نور اوست پیدا ، کجا او گردد از عالم هویدا ، مکن بر نعمت حق ناسپاسی ، که تو حق را به نور حق شناسی ، لا یدرک‏ مخلوق‏ شیئا إلا بالله و لا تدرک معرفة الله إلا بالله ، به توصف الصفات لا بها یوصف و به تعرف المعارف لا بها یعرف ، الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه ، رَفِیعُ الدَّرَجَاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلَىٰ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ لِیُنذِرَ یَوْمَ التَّلَاقِ ، لایدرکه بعد الهمم و لایناله غوص الفطن ، لیس شیء غیره ، هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم ، تعرفت الی فی کل شیء ، الظاهر لا یقال مم و الباطن لایقال فیم ، کل ظاهر غیره غیر باطن و کل باطن غیره غیر ظاهر ، و سیرت الجبال فکانت سرابا ، حتی زرتم المقابر ، مراتب وجودی ، کمال الاخلاص نفی الصفات عنه ، لم یخل منه مکان ، الهاکم التکاثر ،
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیساخت سایت بهترین سایت سازطراحی سایت سایت ساز فروشگاه ساز ساخت فروشگاه اینترنتی