وحدت وجود از زبان امام صادق(ع)

جستجو
۱۳۹۵/۶/۱۷ چهارشنبه
(15)
(2)
وحدت وجود از زبان امام صادق(ع)
وحدت وجود از زبان امام صادق(ع)

در این پست سعی داریم در حد وسع خودمان به شرح حدیثی از امام صادق(ع)بپردازیم که به صراحت به وحدت وجود حق تعالی اشاره می کند.این حدیث که در توحید صدوق آورده شده است بدین شرح است:

إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَا تُقَدَّرُ قُدْرَتُهُ وَ لَا یَقْدِرُ الْعِبَادُ عَلَى صِفَتِهِ وَ لَا یَبْلُغُونَ کُنْهَ عِلْمِهِ وَ لَا مَبْلَغَ عَظَمَتِهِ وَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ غَیْرَهُ هُوَ نُورٌ لَیْسَ فِیهِ ظُلْمَهٌ وَ صِدْقٌ لَیْسَ فِیهِ کَذِبٌ وَ عَدْلٌ لَیْسَ فِیهِ جَوْرٌ وَ حَقٌّ لَیْسَ فِیهِ بَاطِلٌ کَذَلِکَ لَمْ‏ یَزَلْ وَ لَا یَزَالُ أَبَدَ الْآبِدِینَ وَ کَذَلِکَ کَانَ إِذْ لَمْ یَکُنْ أَرْضٌ وَ لَا سَمَاءٌ وَ لَا لَیْلٌ وَ لَا نَهَارٌ وَ لَا شَمْسٌ وَ لَا قَمَرٌ وَ لَا نُجُومٌ وَ لَا سَحَابٌ وَ لَا مَطَرٌ وَ لَا رِیَاحٌ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَحَبَّ أَنْ یَخْلُقَ خَلْقاً یُعَظِّمُونَ عَظَمَتَهُ وَ یُکَبِّرُونَ کِبْرِیَاءَهُ وَ یُجِلُّونَ جَلَالَهُ فَقَالَ کُونَا ظِلَّیْنِ فَکَانَا کَمَا قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى‏

 

امام صادق (ع)می فرمایند:خداوند تبارک وتعالی قدرتش در هیچ مقداری اندازه نمی شود.و بندگانش قادر به وصف او نیستند و نمی توانند به نهایت و کنه علم او به نهایت عظمت او برسند و چیزی غیر از او نیست.او نوری است که هیچ تاریکی در آن نیست و راستی هست که هیچ دروغی در آن نیست و عدلی هست که هیچ ستمی در آن نیست و حقی است که هیچ باطلی در آن نیست.پیوسته این گونه بوده است و تا ابد هم همینطور خواهد بود.و پیوسته اینگونه بوده هنگامی که زمین و آسمان وشب و روز وخورشیدو ماه و ستاره و ابر و باران و بادی نبوده است.سپس خداوند خواست که خلقی را بیافریند که عظمت او را به بزرگی یاد کنند و کبریای او را بزرگ بشمارند و جلال او را قدر بدانند پس گفت:دو سایه باشید همانطور که خداوند گفته است.

 

اما شرح این حدیث پربار که آکنده از معارف عقلانی و عرفانی است:    

محیی الدین بن عربی(قدس سره) در فتوحات مکیه می فرمایند:هر چیزی که در وجود داخل شود محدود است.منظور از این وجود همان “حق مخلوق به” و نفس رحمانی یا وجودی است که از هویت غیبیه صادر شده است که قرآن خلق آسمان ها و زمین را به طفیلی آن می داند:

                                                         خلق السماوات و الارض بالحق تعالی عما یشرکون
 پس نقش های آسمان  و زمین بر روی آن حق نگاشته شده است . آسمان ها و زمین داخل آن وجودی هستند که در اصطلاح عرفا نفس رحمانی نامیده می شود و هر کدام از مخلوقاتی که در عالم می بینیم بر روی همان نفس رحمانی نقش می بندند و هر کدام یک “کلمه” هستند که خدا به وسیله آن “کلمه “که به طفیلی نفس رحمانی او ظاهر گشته با بندگانش صحبت می کند .کلمات خداوند همان کارها و افعال و مخلوقات او در نظام آفرینش می باشند. به تعبیر مولا علی(ع):((
کلامه فعل منه=گفتار او همان عمل اوست)).پس وقتی به آفرینش نگاه می کنیم از این دید به کلماتی می نگریم که خداوند در مرتبه ظهور خود به وسیله آن ها با ما سخن می گوید.خداوند در قرآن از مخلوقاتی که بدون واسطه مقدمات عالم ماده خلق شده اند و آفرینششان مربوط به عالم ماوراء می باشد با عنوان”کلمه”یاد می کند که به علت ربط شدیدی که به خود او دارد و بلاواسطه اسباب مادی توسط خود او خلق شده اند غیر قابل تغییر می باشند((لاتبدیل لکلمات الله:سوره انعام))در قرآن از آفرینش عیسی مسیح(ع)با تعبیر”کلمه”یاد شده است.اما از مخلوقاتی که قابل تغییر هستند با عنوان نوشته یاد می کند که گاه با عنوان “کتاب” ذکر می شود و گاهی هم “لوح”.البته در میان همان کتاب ها هم برخی مثل لوح محو و اثبات تغییر می کنند و برخی غیر قابل تغییرند یا دیرتر تغییر می کنند و نام این گروه دوم که تقریبا غیر قابل تغییرند”قضا”و نام گروهی که تغییر می کنند”قدر”نام دارد.پس هر چیزی که در این وجود صادره از هویت غیبیه وارد شود محدود است و اندازه دارد و مخلوق است چه قابل تغییر باشد و چه غیر قابل تغییر.خداوند در سوره قمر اشاره می فرماید که هر چیزی که وارد نفس رحمانی و یا عالم خلقت شود محدود است:

                                                                                                        انا کل شیء خلقناه بقدر

 وجود صرف و بسیط و خالص بالاتر از آن است که ماهیات و بندگان او بتوانند قدرت او و یا هر صفت دیگر او را اندازه بگیرند چون آن ها محدودند و خالقشان نامحدود است و به علاوه در آن مرتبه کسی یا چیزی ظهوری ندارد که بخواهد شناخته شود یا چیزی را بشناسد.از دید توحیدی قرآن کریم نه تنها انسان بلکه طبق نص سوره مریم(س)هر آنچه که در زمین و آسمان باشد بنده خدا هستند:

                                                  ان کل من فی السماوات و الارض الا آتی الرحمان عبدا
و این بندگان یا مخلوقات چون همه محدودند در حدی نیستند که خالق خویش را آن طور که هست درک کنند بلکه هر کدام به هر اندازه ای که وجود مطلق در کالبد ماهیت آنان جلوه کند با نظر به همان مقدار از وجود که در خودشان متجلی شده است به همان اندازه خالقشان را که وجود مطلق و نامحدود است می شناسند و نه بیشتر و این هم یکی از معانی حدیث شریف((من عرف نفسه عرف ربه))می تواند باشد و این خود وجود مطلق است که تعیین می کند که در هر کدام از بندگانش چه مقدار تجلی کند تا به همان مقدار آن ماهیت و مخلوق انعکاس او را در آینه جان خویش بشناسد و این است معنی
((و لا یحیطون بشیء من علمه الا بما شاء))هر کس به هر اندازه که ذاتش دارای سعه و ظرفیت بیشتری باشد به همان مقدار وجود خداوند را البته در مرتبه فعل و ظهور وی درک خواهد کرد و خدا هم به همان اندازه با او سخن خواهد گفت و گفتیم که سخنان خدا با توجه به حدیثی که از امام علی(ع)نقل شد همان افعال و کارها و مخلوقات اوست.همانطور که اگر صدای ما از بین برود کلماتی را هم که با آن با دیگران گفتگو می کردیم نابود می شود اگر یک لحظه و یا یک آن نفس رحمانی و یا همان حقی که قرآن آفرینش آسمان ها و زمین را به طفیلی آن می داند از بین برود و خداوند در آن تجلی نکند تمام کلمات آن یعنی مخلوقاتی که می بینیم به کنه عدم خواهند رفت و اثری از آنها نمی ماند.پس مخلوقات دائما از تجلی خدا تغذیه می شوند و اصلا غیر از آن تجلی هیچ هویت دیگری ندارند و سراپا فقر به آن هستند.در واقع ما وقتی بر فلان شیء نام زمین یا آسمان را می گذاریم فیض و تجلی های خدا را نامگذاری می کنیم و می گوییم که “وجود مخلوق به “یا حقی  که از هویت غیبیه صادر شده است در اینجا به شکل درخت ظهور کرده است و در فلان جا به شکل آسمان و در دیگر جاها به صورت چیز های دیگر.پس در واقع ما داریم برای مراتب فیض خدا و مرتبه ظهور و تجلی او نام گذاری می کنیم که البته از خود او جدا نیستند و مندک در مرتبه تجلی و ظهور خداوند هستند و با همان مرتبه عینیت دارند.پس در واقع غیری در کار نیست و آنچه که غیر می پنداریم مرتبه ظهور همان سرچشمه وجود است.بر اساس همین قاعده حضرت امام صادق(ع)در حدیثی که اول بحث ذکر شد می فرمایند:((لیس شیء غیره=اصلا چیزی غیر او نیست)).غیر او فقط اوصاف و تجلیات همان وجود مطلق می باشند که ظهور کرده است. به فرموده مولا علی(ع):((کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه))یعنی آخرین درجه اخلاص این است که صفات او را مندک در او بدانی و اصلا به حساب نیاوری و امام باقر(ع)در کتاب شریف اصول کافی،صفات خداوند را همان نشانه های او می داند=((موصوف بالآیات معروف باالعلامات)) و آیات او هم در قرآن همان مخلوقات وی دانسته شده است که هر کدام او را به اندازه خودش نشان می دهد.پس وقتی که هیچ ماهیت و صفتی برای آن وجود و یا بگو هیچ مخلوقی برای خداوند به علت مستهلک شدن در آن ذات مقدس به حساب نیاید  خود خداوند که نور صرف و وجود بسیط است می ماند به تعبیر امام صادق(ع)در حدیثی که اول مطلب آوردیم خداوند نوری است که هیچ ظلمتی در آن نیست.چون ظلمت ها مربوط به ماهیات و مخلوقات اوست و در مرتبه ای که امام(ع) فرمود:((لیس شیء غیره))هیچ مخلوقی نیست و تمام صفات به دلیل اضمحلال در او و ظهور کامل آن ذات احدی نفی می شوند و فقط نور صرف و بسیط او هست و بس و ظلمتی در کار نیست چون همه ماهیات در او فانی شده اند و ظهوری ندارند و فقط وجود خالصی که غیر از خود همه چیز را به کتم عدم برده است در آنجاست و بس.

اما وجود هر چند یک حقیقت بسیط و یکپارچه و نامحدود است که از چیزی ترکیب نشده است و مخلوقات و ماهیات او هستند که مرکب از اجزاء می باشند ولی همان وجود بدون این که ترکیبی در ذات مقدس و منزهش وارد شود در ظهورات خود دارای مراتب است که این مراتب نسبت به خود ما مخلوقات ظهور می کند وگرنه او بسیط است و همین الان هم چیزی غیر از او نیست یعنی به تعبیر امام صادق(ع):((لیس شیء غیره)).  مرتبه ذات او را درباره اش صحبت کردیم و در آن مقام با توجه به کلام مولا علی(ع)درباره کمال اخلاص تمام صفات او و مخلوقاتش را به خاطر مندک شدن و اضمحلال در آن ذات مقدس از او نفی کردیم و به تعبیر امام صادق(ع)در آن مرتبه چیزی نماند جز یک وجود بسیط و واحد و یگانه که چیزی غیر از او نیست نه این که نبود و الان هست.امام می فرمایند:اصلا چیزی غیر از او نیست چون “لیس”یعنی الان و در زمان کنونی نیست که این جمله امام صادق(ع)صریحا به وحدت وجود اشاره دارد.

به تعبیر شیخ عطار نیشابوری:

           دائما او پادشاه مطلق است                             در کمال عز خود مستغرق است

مشاهده وحدت وجود و حقیقت اینکه ما صفات را مندک در آن ذات ببینیم و در نتیجه غیر از او چیزی برایمان معلوم نباشد دو راه دارد:یکی موت اختیاری که انسان در همین دنیا موفق به شهود این مطلب گردد و یکی هم پس از مرگ در قیامت رخ می دهد که با ظهور کاملی که آن ذات لایتناهی می کند نشان می دهد که در واقع امر به دلیل عدم تناهی خود جا برای غیر نگذاشته است و در حقیقت چیزی غیر از او نیست و آنچه که در دنیا غیر از او می پنداشتیم تجلیات خود او بوده است و بدین سان وحدت وجود آن ذات لایتناهی به دلیل مندک شدن و فانی گشتن همه صفات و تجلیات در وی ظهور می کند و به تعبیر مولا علی(ع)در این مرتبه که کمال اخلاص است تمام صفات او نفی می شود و این به معنای آن نیست که فاقد آن صفات می گردد بلکه به معنای ظهور تمام و کمال خودش در آن صفات و مخلوقات و در نتیجه به خفا رفتن و پنهان شدن آن تجلیات است.

پس اگر کسی همین الان هم با موت اختیاری به این مقام منیع دست یابد علاوه بر قیامت حقیقت امر همینجا برایش نمایان شده و مثل امام صادق(ع)می گوید که:((لیس شیء غیره=چیزی غیر از او نیست)).چون وحدت وجود برای او منکشف شده است.

اما گفتیم که وجود با این که در ذات خود بسیط است  ولی در مظاهر خود مراتب دارد و کثرات و مخلوقات را نمایان می کند.امام صادق(ع)در ادامه حدیث به مرتبه خلق آن وجود که صد البته از او جدا نیست می پردازند و می فرمایند:سپس خداوند خواست تا خلقی را بیافریند پس به آنان گفت که به شکل دو سایه باشید همانگونه که خداوندتان گفته است.بدیهی است که آفرینش و یا به تعبیر این حدیثی که از امام صادق(ع)ذکر شد آن دو سایه در طول خداوند و ظهور او و تجلیات خود او هستند و در عرض آن ذات مقدس قرار ندارند تا به فرمایش قبلی امام صادق(ع) که فرمودند:((لیس شیء غیره=چیزی غیر از او نیست))اشکالی وارد نشود و در معنای”الله اکبر” امام صادق(ع) به کسی که در عرض خدا و کنار او کسی را اثبات می کرد و می گفت خدا از او بزرگتر است اعتراض می کردند و می فرمودند که تو او را محدود کرده ای و چیزی نیست که او بخواهد از آن بزرگتر باشد بلکه غیر او اوصاف او می باشد پس باید اینطور گفت که او بزرگتر از آن است که وصف شود.پس این دو سایه و یا خلقی هم که در این حدیث نورانی از امام صادق(ع) نقل شده است در طول همان وجود لایتناهی و تجلی اوست تا به وحدت وجود خداوند که امام(ع) به آن اشاره کردند ایرادی وارد نشود و برای همین هم ایشان از واژه سایه به جای خلق استفاده کردند تا توهم وجود جدایی برای خلق پیش نیاید.

اما این سایه ها که امام صادق(ع)از آن ها به عنوان خلق نام می برند چیست:خداوند در قرآن در سوره فرقان خلقت را تشبیه به سایه می کند چون سایه وجودی جدای از کسی که او را ظهور می دهد ندارد.خداوند در سوره فرقان می فرماید:((آیا به پروردگارت نمی نگری که چگونه سایه را امتداد داد و اگر می خواست آن را ساکن نگه می داشت.سپس خورشید را بر آن سایه دلیل و راهنما قرار داد:

                                                            الم تر الی ربک  کیف مد الظل و لو شاءلجعله ساکنا ثم جعلنا الشمس علیه دلیلا

در آیه فوق به هر دو سایه ای که امام صادق(ع)فرمودند اشاره شده است و دریایی از علوم در آن نهفته است.

 یکی سایه ساکن که می تواند اشاره داشته باشد به به مخلوقات هنگامی که در وجود علمی خدا بوده اند و هنوز به عرصه ظهور در عالم خارج نیامده بودند و در نتیجه خودشان و دیگران را نمی شناختند.

و دوم سایه ای امتداد یافته که می تواند اشاره داشته باشد به ظهور مخلوقات از وجود علمی خدا به وجود عینی و جهان خارج که هم برای خودشان شناخته می شوند و هم برای یکدیگر چون به عالم خارجی راه یافته اند.

و این عبارت که((اگر خدا می خواست سایه را ساکن می گرداند و آن را امتداد نمی داد)) اشاره به این دارد که اگر می خواست آنان را از وجود علمی خود خارج نمی کرد و به عالم خارج نمی آورد.

و اینکه می فرماید((آیا به پروردگارت نمی نگری که چگونه سایه را امتداد داد))برای این است که انسان هر چیزی را که بخواهد ببیند باید به وسیله وجود مطلق خداوندی ببیند وگرنه جدای از خدا نه تنها نمی توان کاری انجام داد بلکه حتی نمی توان چیزی را ادراک کرد و یا به معرفت و شناخت چیزی دست یافت زیرا همه این چیزها محتاج وجود می باشند که بنابر همین قاعده است که از اهل بیت(ع)نقل است که قبل از هر چیزی خدا را دیده اند:((ما رایت شیئا الا رایت الله قبله))و در اینجا برای تایید حرفمان به دو حدیث فقط در حد ترجمه اشاره می کنیم:اول حدیث((لایدرک مخلوق شیئا الا بالله=هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به وسیله خدا)) و دوم حدیث((معرفه عین الشاهد قبل صفته:اول وجود خداوندی که حاضر است شناخته می شود و سپس اوصاف و مخلوقات و ماهیات او را می توان شناخت)).پس باید طبق آیه قرآن که از سوره فرقان ذکر شد برای دیدن سایه هم ابتدا باید به خداوند نظر انداخت تا مخلوق او که همان سایه او و مندک در اوست را بتوان مشاهده کرد.

با توجه به همین دو دلیل نقلی می بینید که در آخر همین آیه ای که از سوره فرقان درباره سایه آوردیم خداوند متعال می فرماید:((ثم جعلنا الشمس علیه دلیلا:سپس خورشید را برای آن سایه راهنما قرار دادیم)).یعنی همین خلق و ماهیاتی را که در حکم ظلمت و تاریکی است و یا به تعبیر قرآن و روایتی که از امام صادق(ع) نقل کردیم در حکم سایه می باشد  هم به طفیلی نور خدا درک می شود و نه مستقل از او.

پس سایه ساکن در آیه اشاره به وجود علمی مخلوقات دارد و سایه امتداد یافته هم اشاره به وجود عینی و خارجی آنان دارد ولی گفتیم که وجود مختص خداست و فقط با تجلی ای که بر ظلمت مخلوقات داشته است می توان مخلوقات را آن هم به طفیلی همان نور وجود دید اما در واقع  و حقیقت امر مخلوقات هنوز در نهانخانه عدم و علم خدا هستند و این مرتبه فعل وجود مطلق و لایتناهی خداوند است که به صورت آنان تجلی کرده است و اوست که به صورت آنان ظهور نموده است:

                                                    هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم
 و یا به تعبیر امام صادق(ع):((لیس شیء غیره)).پس الان هم کسی جز خداوند وجود حقیقی ندارد و این نور خداست که با تابش خود بر مخلوقاتی که در ظلمت بوده اند و در حدیث از آن ها به دلیل همین عدم وجود و ظلمتی که دارند به سایه تعبیر شد آن ها را ظهور و نه وجود داده است و فقط به طفیلی وجود خداوند است که می توان متوجه مخلوقاتی که در کتم و نهانخانه ظلمت و تاریکی عدم قرار دارند شد.برای همین هم در اول آیه شرط دیدن سایه را نظر به پروردگار و در آخر آیه هم شرط آن را تابش خورشید یعنی همان نور واقعی خداوند بر سایه ها و مخلوقات عدمی قرار داد چون فقط با نور است که تاریکی ها ادراک می شود و خداوند هم نوری است که با ظهور او در ماهیات آسمانها و زمین و سایر مخلوقات می توان آنها را ادراک کرد.

و آفرینش آسمانها و زمین هم عبارت است از ظهور نور خداوند در عالم که در ماهیات آن مخلوقات که در عدم می باشند صورت گرفته است:

                                                                الله نور السماوات و الارض
پس ما در واقع به ظهور خدا نگاه می کنیم و آسمان ها و زمین از دید دقیق قرآنی و روایی و عرفانی وجودی مستقل و برای خود ندارند بلکه فقط ظهور دارند و وجود و تمام کمالات آن منحصرا برای وجود لایتناهی خداوند است و بس و ماهیت آسمان ها و زمین هنوز هم در عدم می باشد.

حتی با تابش نور بر ظلمت مخلوقات باز هم ما فقط نور را می بینیم منتها به شکل منعکس شده از آن ظلمت ها و سایه ها و به صورت مخلوقاتی که خود دارای وجود نمی باشند بلکه وجود نما هستند و فقط وجود اصلی را که برای خداست نشان می دهند و به تعبیر قرآن آیه و نشانه او هستند.اگر نور بر ظلمت و یا مخلوق و یا به تعبیر حدیث امام صادق(ع) سایه بتابد به این معنی نیست که آن سایه و مخلوق و ظلمت دارای نور شده است بلکه ما نور را منتها در صورتی از آن چیزی که بر آن تابیده شده است می بینیم.همچنین اگر وجود بر ماهیتی بتابد به این معنی نیست که ماهیت دارای وجود شده است که این فرض باطل همان محدود کردن وجود خدا به وسیله اثبات وجودی برای آن ماهیت است بلکه به این معناست که ما وجود را به شکل آن ماهیت می بینیم.در توحید مالکیت توضیح دادیم که وجود و تمام شؤون آن مختص خداوند است و هیچ کس هم در مثقال ذره ای شریک آن ذات لایتناهی نیست:((ولم یکن له شریک فی الملک)).

بنابراین وقتی که خداوند نور آسمان ها و زمین است:((الله نور السماوات و الارض))یعنی ما فقط آن نور را می بینیم منتها در شکل آسمان ها و زمین.پس در عالم و نظام آفرینش هیچ سایه و ظلمتی تبدیل به نور نمی شود همانگونه که هیچ ماهیتی دارای وجود نمی شود.نور و وجود برای خداست که در مرتبه فعل و ظهور خداوند به شکل آسمان ها و زمین و چیزهایی که در ظلمت عدمی می باشند و به تعبیر امام صادق(ع)در حدیث”سایه”هستند برای ما ظاهر می شود.پس ما در واقع فقط خدا را می بینیم منتها نه در مرتبه ذات بلکه در مرتبه ظهور و تجلی اش و آن هم به شکل ماهیاتی که خودشان تبدیل به وجود نمی شوند بلکه وجود و نور خدا با انعکاس در صورت علمی آنان نزد خدا خودش را به شکل آنان ظهور می دهد.ماهیت هیچ گاه ذاتش تغییر نمی کند و تبدیل به”وجود”نمی گردد همان گونه که سایه هیچ گاه تبدیل به نور نمی شود پس در واقع امر ما صورت علمی آن ها را با تابش نور خدا و تجلی وجود خدا در آنان ادراک می کنیم و خودشان هیچ وجودی برای خود ندارند کما اینکه هیچ نوری هم ندارند و فقط نور خداوند را منعکس می کنند.نور و وجود مستقلا برای خداست و کسی با او در ملکش شریک نیست.

                                                                  له ملک السماوات و الارض

                                                                                و لم یکن له شریک فی الملک
                                                          

پس با توجه به نکات بالا که از قرآن و روایات گفته شد همین الان هم به تعبیر مولانا امام صادق(ع):((لیس شیء غیره=غیر از خدا هیچ چیزی نیست)) هر چند در هزاران صورت عدمی تجلی کند ولی وجود و تمام کمالات و اسمای حسنای آن مختص خود اوست و بس:


                                                           هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن

 در حدیث فوق دیدیم که امام صادق(ع)صریحا وجود جدای از خالق را برای غیر از خداوند نفی می کنند و مخلوقات را سایه های او می دانند و در حدیثی که هم اکنون نقل می کنیم امام صادق(ع)به کسی که وجود غیر از خدا را در کنار او اثبات می کند اعتراض می کنند و حرف او را قبول نمی کنند.حدیث را از کتاب توحید صدوق نقل می کنیم:

((قال رجل عنده الله أکبر فقال الله أکبر من أی شی‏ء فقال من کل شی‏ء فقال أبو عبد الله ع حددته فقال الرجل کیف أقول فقال قل الله أکبر من أن یوصف)).

شخصی نزد آن حضرت الله اکبر گفت.امام صادق(ع)از او پرسیدند:خداوند از چه چیزی بزرگتر است.آن شخص گفت:از همه چیز.امام (ع)فرمودند:تو با این حرف خدا را محدود کرده ای.آن مرد گفت:پس چگونه بگویم؟امام(ع)فرمودند:بگو خداوند بزرگتر از آن است که در وصف آید.

در حدیث دیگری در همان باب از توحید صدوق اینطور آمده:
((قال لی أبو عبد الله ع أی شی‏ء الله أکبر فقلت الله أکبر من کل شی‏ء فقال و کان ثم شی‏ء فیکون أکبر منه فقلت فما هو قال الله أکبر من أن یوصف)).

راوی نقل میکند:امام صادق (ع)درباره الله اکبر از من پرسید.من گفتم یعنی خداوند از همه چیز بزرگتر است.امام (ع)فرمودند:مگر چیزی هست که خداوند بخواهد از آن بزرگتر باشد.روای میپرسد:پس سخن درست چیست.امام(ع)میفرماید:بگو خدا بزرگتر از آن است که در وصف آید.

                                                               الله اکبر

ملاحظه می کنید که در این دو حدیث نورانی امام صادق (ع) این سخن را که در برابر خدا کسی باشد و خداوند از او بزرگتر باشد را صریحا رد می نمایند و در حدیث دومی با استفهام انکاری می پرسند: مگر کسی هست که خدا بخواهد از او بزرگتر باشد و در حدیث اول منطق امام(ع)این است که اگر کسی را در کنار او فرض کنی او را محدود کرده ای در حالی که خداوند یک حقیقت نامحدود است و هیچ کس در مقایسه با او قرار نمی گیرد تا بگوییم او از آن شیء بزرگتر است بلکه همه اشیاء از شؤونات و تجلیات و ظهورات خود او می باشند و بدون او عدم محض می باشند و وجودی برای خود ندارند تا کار به مقایسه آنان با خداوند که یک حقیقت نامحدود است و جا برای غیر نگذاشته برسد.
 
و این گفته امام صادق (ع)تداعی کننده همان حرف فلاسفه است که می گویند:((بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیست بشیء منها)):حقیقت بسیط و نامحدود همه ماهیات را در بر می گیرد و در عین حال به هیچ کدام محدود نمی شود و صفات هیچ یک را نمی گیرد و در نتیجه با اینکه همه اشیاء را در گستره وجودی خویش دارد ترکیبی در ذات بسیط او رخ نمی دهد.
 
اگر حدیث دوم به تنهایی در توحید صدوق بود ممکن بود بگوییم منظور امام این است که خداوند آنقدر بزرگ است که چیزی در خور مقایسه با آن ذات مقدس نمی باشد اما با توجه به حدیث اول در می یابیم که امام صادق(ع)فرض این که شیء دومی در کنار خداوند در نظر گرفته شود را سبب محدود شمردن آن ذات نامحدود می دانند لذا میفرمایند:((حددته))=با این طرز فکر او را محدود کرده ای بلکه بگو خداوند بزرگتر از آن است که در وصف بیاید.

یعنی امام صادق(ع)غیر از خدا را اوصاف همان وجود لایتناهی می دانند که آن وجود لایتناهی بزرگتر از آنست که بتوان آن اوصاف را برشمرد و احصا کرد و یا آن اوصاف بتوانند حقیقت او را آنطور که هست برای ما نشان دهند.مثل امام رضا(ع)که وقتی عمران صابی از ایشان پرسید:((ای شیء غیره:غیر از او چه چیزی است؟))امام رضا(ع)پاسخ دادند:((مشیته و اسمه و صفته و ما أشبه ذلک)):مشیت و اسم و صفت او و آنچه شبیه اینها باشد.یعنی امام رضا(ع)هم غیر از خداوند را صفات و اسماء و مشیت و از این دست چیزها مثل تجلی و ظهورات آن ذات مقدس برشمردند و نه وجودهایی که جدای از او در عالم خارج تحقق داشته باشند و نعوذبالله ما آنان را کنار خداوند فرض کنیم.امام باقر(ع)هم در امالی صدوق ضمن حدیثی می فرمایند:((موصوف بالآیات معروف بالعلامات)):وجود خداوند به وسیله آیات(و مخلوقات)وی توصیف می شود و به آن علامتها شناسایی می شود.که از نظر امام باقر(ع)در این جمله هم غیر از خدا همان اوصاف آن وجود لایتناهی است که ما چون به ذات غیبیه او راه نداریم به ناچار باید او را به تعبیر امام باقر(ع)در همین اوصاف و علامت ها بشناسیم که صد البته از او جدا نیستند چون در آن صورت دیگر اوصاف او نبودند(دقت شود که مخلوقات صفات خداوند نیستند بلکه طبق حدیث ذکر شده خداوند صفات خود را در آنها به نمایش می گذارد و صفات مختلف خودش را در آنها به ما معرفی می کند).

ما هیچ وقت نمی گوییم که از من از علم خود بزرگترم چون علم ما غیر از ما نیست و یک شأن از شؤونات خود ماست و از قلمرو ذات ما بیرون نیست.به همین معنا نمی توان گفت که خداوند از مخلوقاتش بزرگتر است چرا که مخلوقات از گستره وجود او بیرون و جدا نیستند تا در کنار او به عنوان یک وجود جدا محسوب شوند و نعوذبالله کار به مقایسه آنان با خداوند بکشد.

و طبق همین قاعده که امام صادق(ع)درباره((الله اکبر))از آن استفاده کردند تمام صفات دیگر خداوند را هم می توان به همین گونه تفسیر نمود.یعنی همانطور که در برابر بزرگی خداوند چیز بزرگ دیگری که کوچکتر از بزرگی خدا باشد فرض ندارد در برابر قدرت او هم چیز دیگری که قدرتمند باشد فرض ندارد.و همین طور در برابر عظمت و بزرگی او هم هیچ شخص عظیم و بزرگ دیگری فرض ندارد.بلکه هر چه را که ما غیر از او می پنداریم از کمالات و تجلیات خود اوست که در مخلوقاتش جلوه گر شده است و مخلوقات از خود هیچ ندارند تا در کنار وجود نامحدود او قرار بگیرند و به حساب بیایند و در نتیجه با او مقایسه شوند.


و این همان نظریه عرفا به نام وحدت وجود است.یک وجود اصیل در عالم هست که دارای همه کمالات است و مابقی کثرات مظاهر همان وجود و جلوه های آن میباشند.آن وجود همان ((الله))است و مظاهر آن چهره ها و وجوه آن نامیده میشود.((فاینما تولوا فثم وجه الله)).

تمام اسمای حسنی و صفات نیکو و کمالات وجودی مختص خداست هرچند در مخلوقات متجلی گردد:

                                             
له ما فی السماوات و ما فی الارض و ان الله لهو الغنی الحمید
                                           و له الکبریاء فی السماوات و الارض و هو العزیز الحکیم
                                               له ملک السماوات و الارض و الی الله ترجع الامور
                                                      

و تمام صفات نقص و عدمی هم مخصوص مخلوقات است هرچند خداوند در مقامی که در صورت خلق خود تجلی می کند خود را به آنها برای ما وصف کند:
                                           
                                                 ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم
در آیه فوق خداوند خود را با صفت مخلوقاتش معرفی می کند یعنی درخواست یاری می کند زیرا که در آنها تجلی کرده است و در آیه زیر درخواست قرض می کند چون در لباس مخلوقات خود ظهور و تجلی نموده است:

                                            ان تقرضو الله قرضا حسنا یضاعفه لکم و یغفر لکم والله شکور حلیم

ولی اگر با دید جامع و کلی به خلقت نگاه کنیم تمام صفات کمال و اسمای حسنی مختص وجود است و هیچ کس در آن شریک نیست و او هم هرگز صفات مخلوقات خود را ندارد هرچند وقتی دست به تجلی و ظهور در مخلوقات خود می زند صفات نقص آنها را به خود نسبت دهد چون مخلوقاتش از او جدا نیستند ولی قاعده اصلی همان است که تمام وجود و کمالات آن برای خداست و هرچیزی که به عدم بازگردد برای مخلوقات اوست.

و الله یقول الحق و هو یهدی السبیل

و لله الحمد رب العالمین

وجود ، ماهیت ، وحدت وجود ، امام صادق ، لیس شیء غیره ، الله اکبر ، وحدت وجود در روایات ، من عرف نفسه عرف ربه ، ما رایت شیئا الا رایت الله قبله ، معرفه عین الشاهد قبل صفته ، معنای الله اکبر از زبان امام صادق ، فاینما تولوا فثم وجه الله ، بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیست بشیء منها ، إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَا تُقَدَّرُ قُدْرَتُهُ وَ لَا یَقْدِرُ الْعِبَادُ عَلَى صِفَتِهِ وَ لَا یَبْلُغُونَ کُنْهَ عِلْمِهِ وَ لَا مَبْلَغَ عَظَمَتِهِ وَ لَیْسَ شَیْ‏ءٌ غَیْرَهُ هُوَ نُورٌ لَیْسَ فِیهِ ظُلْمَهٌ وَ صِدْقٌ لَیْسَ فِیهِ کَذِبٌ وَ عَدْلٌ لَیْسَ فِیهِ جَوْرٌ وَ حَقٌّ لَیْسَ فِیهِ بَاطِلٌ کَذَلِکَ لَمْ‏ یَزَلْ وَ لَا یَزَالُ أَبَدَ الْآبِدِینَ وَ کَذَلِکَ کَانَ إِذْ لَمْ یَکُنْ أَرْضٌ وَ لَا سَمَاءٌ وَ لَا لَیْلٌ وَ لَا نَهَارٌ وَ لَا شَمْسٌ وَ لَا قَمَرٌ وَ لَا نُجُومٌ وَ لَا سَحَابٌ وَ لَا مَطَرٌ وَ لَا رِیَاحٌ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَحَبَّ أَنْ یَخْلُقَ خَلْقاً یُعَظِّمُونَ عَظَمَتَهُ وَ یُکَبِّرُونَ کِبْرِیَاءَهُ وَ یُجِلُّونَ جَلَالَهُ فَقَالَ کُونَا ظِلَّیْنِ فَکَانَا کَمَا قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى‏ ، حق مخلوق به ، خلق السماوات و الارض بالحق تعالی عما یشرکون ، کلامه فعل منه ، لاتبدیل لکلمات الله ، انا کل شیء خلقناه بقدر ، ان کل من فی السماوات و الارض الا آتی الرحمان عبدا ، من عرف نفسه عرف ربه ، و لا یحیطون بشیء من علمه الا بما شاء ، کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه ، موصوف بالآیات معروف باالعلامات ، دائما او پادشاه مطلق است ، در کمال عز خود مستغرق است ، الم تر الی ربک کیف مد الظل و لو شاءلجعله ساکنا ثم جعلنا الشمس علیه دلیلا ، ما رایت شیئا الا رایت الله قبله ، لایدرک مخلوق شیئا الا بالله ، معرفه عین الشاهد قبل صفته ، ثم جعلنا الشمس علیه دلیلا ، هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم ، لیس شیء غیره ، الله نور السماوات و الارض ، و لم یکن له شریک فی الملک ، له ملک السماوات و الارض ، و لم یکن له شریک فی الملک ، قال رجل عنده الله أکبر فقال الله أکبر من أی شی‏ء فقال من کل شی‏ء فقال أبو عبد الله ع حددته فقال الرجل کیف أقول فقال قل الله أکبر من أن یوصف ، قال لی أبو عبد الله ع أی شی‏ء الله أکبر فقلت الله أکبر من کل شی‏ء فقال و کان ثم شی‏ء فیکون أکبر منه فقلت فما هو قال الله أکبر من أن یوصف ، بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیست بشیء منها ، مشیته و اسمه و صفته و ما أشبه ذلک ، فاینما تولوا فثم وجه الله ، له ما فی السماوات و ما فی الارض و ان الله لهو الغنی الحمید ، و له الکبریاء فی السماوات و الارض و هو العزیز الحکیم ، له ملک السماوات و الارض و الی الله ترجع الامور ، ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم ، ان تقرضو الله قرضا حسنا یضاعفه لکم و یغفر لکم والله شکور حلیم ،
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

2 نظر
بیژن
یکشنبه نوزدهم شهریور ۹۶
پاسخ
بیژن
سلاملطفا آدرس حدیث امام صادق رو بفرمایید
پاسخ مدیر سایت
علیکم السلام.آدرس حدیث اول نوشتار:توحید صدوق-باب نهم(باب القدره)-حدیث هشتم است و آدرس دو حدیث انتهایی نوشتار:توحید صدوق-باب چهل و ششم(باب معنای الله اکبر).
پاسخ مدیر سایت
بهمن حکیمان
یکشنبه نوزدهم شهریور ۹۶
پاسخ
بهمن حکیمان
fسلام علیکم بما صبرتم. بنده دانشجوی دکترای تصوف و عرفان اسلامی دانشگاه ادیان و مذاهب قم هستم و بیش از 25 سال با عرفان اسلامی و اندیشه های ابن عربی آشنا هستم و کتاب مصباح الهدایه امام خمینی را نیز تدریس کرده ام الحمد لله. ولی می خواهم با شماره موبایل صاحب این سایت و مشخصات ایشان بیشتر آشنا باشم و تعاملات فکری بیشتری داشته باشم. لطفا باب مذاکره و گفتگو را بمفتوح فرمائید . با تشکر از بذل توجه جنابعالی
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیساخت سایت بهترین سایت سازطراحی سایت سایت ساز فروشگاه ساز ساخت فروشگاه اینترنتی