وحدت وجود از زبان امام رضا(ع)

جستجو
۱۳۹۵/۷/۱۵ پنج شنبه
(15)
(0)
وحدت وجود از زبان امام رضا(ع)
وحدت وجود از زبان امام رضا(ع)

در کتاب شریف عیون اخبار الرضا(ع)آمده است:

امام رضا(ع)در مجلس مامون عباسی می فرمایند اگر کسی سوالی دارد بپرسد عمران صابی می گوید من تا به حال کسی ندیدم که خدای یگانه ای را ثابت کند که کسی با او نباشد و قائم به یکتایی خویش باشد.جز این نمی خواهم که شما  چیزی را برایم ثابت کنی که من متعلق به او می باشم.امام(ع)فرمودند سوالت را بپرس؟عمران صابی گفت من را از هستی و وجود اول تعالی آگاه کن.


امام فرمودند: ((أما الواحد فلم یزل واحدا کائنا لا شی‏ء معه بلا حدود و لا أعراض و لا یزال کذلک:خداوند واحد پیوسته یکی بوده و موجودی بوده است که چیزی با او نبوده و بدون هیچ گونه حد و صفتی بوده است و پیوسته هم همینطور خواهد بود)).
این جمله از امام صریحا به وحدت وجود اشاره دارد.
امام در حدیث فوق می فرمایند خداوند وجودی است که هیچ حد و اندازه ای ندارد.توضیح اینکه حد و اندازه ها مربوط به مخلوقاتند چون فقط ماهیت ها حد و اندازه دارند نه وجود مطلق خداوندی چون وجود دومی در کنار او نیست تا او را محدود کند و با آفرینش مخلوقات هم این وضعیت عوض نمی شود لذا در حدیث فوق امده است که لایزال و برای همیشه او همینطور خواهد بود. بلکه نسبت مخلوقات با او به نکته دقیقی بر می گردد که در بخش های پایانی حدیث از امام(ع) نقل می کنیم.
((ثم خلق خلقا مبتدعا مختلفا بأعراض و حدود مختلفة .....))
در ادامه آمده است که سپس خلقی را آفرید که دارای اعراض و اندازه ها می باشند و گوناگونند و مخلوقات به عبارتی همان ماهیات می باشند که تمامی آنها دارای اندازه و حد هستند.
در چند جمله بعد امام می فرمایند: (( و لا رأى‏ لنفسه فیما خلق زیادة و لا نقصانا))یعنی با آفرینش مخلوقات به او چیزی اضافه نشد و چیزی هم از او کم نشد.
طبعا سوالی که برای هر کسی پیش می آید این است که یک موجود واحد و تنها با آفرینش خلق توسط وی حتما باید تغییری در او رخ دهد و نسبتی با مخلوقات خود پیدا کند که امام این شبهه را دفع می کنند.گفتیم که نسبت بین خلق و اینکه چگونه آفرینش حوزه خود خداوند را محدود نمی کند در آخر بحث از امام رضا(ع)نقل می شود.

                                                وحدت وجود از زبان امام رضا(ع)
در جملات بعد عمران صابی از امام می پرسد:آیا خداوند به خلقش به وسیله تصویر و صورت ذهنی(ضمیر باطنی)علم دارد که امام اینگونه استدلال می کنند که اگر اینطور باشد که علم او با تصویری از اشیاء در او پدیدار شود باید به خود آن تصویر ذهنی(ضمیر باطنی)هم با یک تصویر دیگر علم داشته باشد  و تسلسل لازم می آید پس علم او مستقیما به مخلوقات تعلق می گیرد و از نوع علم حضوری است و نه  علم حصولی که با تصور به دست آید.

از استدلال امام نتیجه می گیریم که اشیاء به ذات خود در وجود خداوندی معلوم می باشند نه با تصویر ذهنی که خدا نسبت به آنها داشته باشد بلکه وجود خداوند بر تمام آنها کشیده شده است و لذا در ادامه امام اشاره می کنند که واحد حقیقی موصوف به تصور ذهنی(ضمیر باطنی)نمی گردد.چون اینها از صفات مخلوقات است.در توضیح باید گفت که تصور ذهنی اگر درباره خداوند فرض شود اثبات یک وجود دیگر در کنار اوست و این فرض را امام در اول حدیث که ذکر کردیم باطل کردند چون خداوند را چه در گذشته و چه در آینده با واژه((لم یزل....و لا یزال))یکی دانستند پس فرض ندارد که وجود دومی را به عنوان تصویر ذهنی برای او ثابت کنیم بلکه علم او به اشیاء به این صورت است که وجود مطلق و لایتناهی او همه آنها را در بر می گیرد بدون اینکه ترکیبی در آن وارد شود که تمام اینها با مثالی که امام در پایان بحث می آورند حل می شود و تصورش آسان می گردد.
 عمران صابی می گوید:(( یا سیدی أ لا تخبرنی عن الخالق إذا کان واحدا لا شی‏ء غیره و لا شی‏ء معه أ لیس قد تغیر بخلقه الخلق)).
وقتی چیزی با خدا نباشد و او یکی باشد آیا با افرینش خلق تغییری در او حاصل می شود؟
امام جواب می دهند(( قدیم لم یتغیر عز و جل بخلقه الخلق و لکن الخلق یتغیر بتغیره)).
خداوند قدیم با تغییر خلق تغییر نمی کند بلکه این خلق اوست که به سبب تغییراتی که او بر آنها انجام می دهد تغییر می کنند.
توضیح اینکه بهارمی رود و پس از آن تابستان می آید ولی وجودی که بهار را به ما نشان داد همانی است که تابستان را هم برایمان نمایان می کند و در خود او هیچ تغییری رخ نمی دهد بلکه تغییر در نمود ها و آیات وی رخ داده است که به تعبیر امام حسین(ع)در دعای عرفه او می خواهد خودش را در تمام آن دگرگونی ها به ما بشناساند.به پست وحدت وجود از زبان امام حسین(ع)رجوع شود.
ادامه حدیث:
عمران می گوید: ((یا سیدی فبأی شی‏ء عرفناه قال بغیره))‏:به چه چیزی او را بشناسیم امام می فرمایند به غیر او.
عمران می گوید:((قال فأی شی‏ء غیره؟))
عمران می گوید غیر از او چیست؟
قال الرضا (ع):((مشیته و اسمه و صفته و ما أشبه ذلک)).‏
امام می فرماید:مشیت و اسم و صفت او و از این دست چیزها
ملاحظه می کنید که امام غیر از او را صفات خود او می داند و این یعنی همان بینونت و غیریتی که امام علی(ع)بیان می کنند که فقط در صفات است و نه اینکه وجود دومی را به عنوان غیر از خدا در کنار او اثبات کنیم.بلکه غیر از آن وجود یکتا همان اوصاف آن وجود لایتناهی است به تعبیر امام باقر(ع)در توحید صدوق((موصوف بالآیات))یعنی در مخلوقات و آیاتش وصف می شود. امام صادق(ع) هم همانطوریکه در پست وحدت وجود از زبان امام صادق(ع)نقل کردیم می فرمایند:((لیس شیء غیره)):چیزی غیر از او و جدای از وجود او نیست.و در پست وحدت وجود از زبان امام علی(ع)هم نقل کردیم که یکی بودن خداوند از نوع عددی نیست که بتوان در کنار او دومی را فرض کرد و خود امام رضا(ع)هم در این حدیث غیر او را صفات او می دانند چون اصولا وجود لایتناهی او جا برای دومی نمی گذارد و همه کثرات مخلوقات و صفات او می باشند که هر کدام از آنها او را برای ما به اندازه خودشان نشان می دهند و این یعنی همان آیه بودن مخلوقات که قرآن بیان می کند.پس ما همیشه وجود را در آیات و اوصاف آن می بینیم نه در ذات غیبیه آن.

همانطور که می دانیم مخلوقات در کلام قرآن حکم کلمات خداوند را دارند که بر روی کتابی بزرگ به اسم عالم امکان نوشته شده است:

                                                                  و کتاب مسطور فی رق منشوررق منشور
و به تعبیر مولا علی(ع) ((کلامه فعل منه:گفتار او همان عمل او و خلق اوست)).عمران می پرسد اى سید من آیا چنین نیست که خدا ساکت بود پیش از آفریدن خلق و سخن نمی گفت و پس از آفریدن خلق سخن گفت حضرت فرمود سکوت معنى ندارد مگر بعد از سخن و شبیه این مطلب آنست که نمیگویند چراغ ساکت است و سخنگو نیست(چون از ابتدا حرف نمی زد و این کار در شان او نیست) و در صورتى که مقصود صدور فعلى از چراغ نسبت به ما باشد نمیگویند چراغ روشنائى داد زیرا که روشنائى از براى چراغ فعل و عمل او نیست و ابراز وجودى برای او نمی باشد چرا که روشنائى از براى چراغ چیزى غیر او نیست(و ذاتی آن است و جدای از او نیست) تا اینکه وجود و یا عملى غیر از ذات او رخ بدهد پس چون که روشنائى دهد گوئیم(نسبت به ما) روشنائى داد و از براى ما به سبب آن روشنائى حاصل شد.

ملاحظه می کنید که امام میخواهند بفرمایند که قبل و پس از آفرینش مخلوقات هیچ تغییری در ذات خدا روی نداده و نمی دهد و خداوند پیوسته بر یک وصف بوده است مثالی که امام (ع)می آورند این است که ما درباره چراغ نمیگوییم که  آیا چراغ ساکت است؟ چون سکوت جایی معنا دارد که حرف زدن هم فرض بشود همانطور که وضع چراغ نسبت به حرف زدن و سکوت یکی بوده و هیچ فرقی نمیکند. درباره خداوند هم نمی توان گفت که سخن گفتن که همان تجلی و آفرینش اوست و قول او که به گفته امام علی(ع)همان فعل اوست از فلان موقع شروع شده است.وضع خدا پس از خلق و پیش از آن فرقی نمیکند چون برای خلق جدای از ذات خداوند وجودی فرض ندارد که با پیدایش آن نسبت به خدا تغییری رخ دهد بلکه تجلی و ظهور از صفات ذاتی وجود لایتناهی خداوند است و همیشه خداوند این صفت را داشته است.سپس امام میفرمایند که روشنایی برای چراغ ذاتی آن است و چراغ بدون روشنایی فرض ندارد و اصولا روشنایی و نور جزء ذات چراغ است و کاری زائد و اضافه بر ذات آن نمی باشد همین گونه خلق و تجلی هم ذاتی وجود خداست و تجلی های او جدای از ذاتش نیست تا با آفرینش آنها تغییری درون وجود مطلق خداوند رخ دهد بلکه آفرینش او همان ظهور و نمایش کمالات خود اوست منتها در صورت مخلوقات محدود.
 مثل روشنایی که به فرموده امام(ع)جدای از چراغ نمی باشد و ذاتی آنست خلق و تجلی هم ذاتی وجود مطلق و صمدی حق تعالی است و در واقع نور چراغ یک رشحه و تجلی از خود او می باشد همینطور خلق خدا هم نمودی از او می باشد و از خود و برای خود چیزی ندارد جز آنکه سراپا فقر به خداوند است و او را نشان می دهد و یا به تعبیر دیگر خداوند خود را به ما در آنها نشان می دهد.

مثالی دیگر که امام می زنند آتش است.

                                             
می فرمایند آیا آتش با حرارت خود آتش بودن خود را تغییر می دهد و آیا هیچ حرارتی را دیده ای که خود را بسوزاند و یا هیچ صاحب چشمی را می یابی که خودش را ببیند.
توضیح اینکه حرارت ذاتی آتش است و در خود آن تغییری نمی دهد و خودش را نمی سوزاند همینطور دیدن هم ذاتی چشم است و اگر چشم انسان هزاران چیز را هم پشت سر هم نگاه کند در آن هیچ تغییری رخ نمی دهد چون دیدن جزء ذات وی است.
مثل تمام نمونه هایی که امام ذکر کردند آفرینش و تجلی هم ذاتی خداست و با خلق عالم تغییری در وجود لایتناهی او رخ نمی دهد و وجود او زیاد و یا کم نمی گردد زیرا تجلیات او همان شکن هایی می باشند که بر اثر تجلی خداوند در آن وجود مقدس پدیدار گشته اند و وجود جدایی ندارند که نسبت خداوند به آن ها قبل و یا بعد از خلقشان تغییری کند.

در ادامه امام رضا(ع)با مثالی زیبا و شنیدنی این مطلب پیچیده را به ذهن نزدیک می کنند.

عمران می گوید:اى سید من آیا خبر نمیدهى مرا که خداوند در خلق است یا خلق در خدا.
امام (ع)فرمودند: اى عمران خدا منزه و مبرا است از اینها نه او در خلق است و نه خلق در او. بلند است شأن و مرتبه او از این گونه سخنان و الان به تو  چیزى می آموزم که بواسطه آن خدا را بشناسى و لا قوه الا بالله خبر بده مرا از آینه که تو در آینه هستى یا آینه در تو؟ اگر هیچ یک از شما در دیگرى نیستید پس به چه چیز به حضور خودت در آینه راه یافتى عمران عرض کرد به روشنائى که میان من و میان آینه است. حضرت فرمود آیا این روشنائى را در آینه بیشتر از روشنائى در تصویری که چشمت از آینه مشاهده می کند می بینی؟  عرض کرد بلى حضرت فرمود پس این روشنائى‏ را به ما نشان بده.عمران نتوانست جوابی بدهد. حضرت فرمود :پس من نمى‏ بینم این روشنائى را مگر آن مقدار که تو را و آینه را بر دیگرى رهنما شده است(یعنی فقط به اندازه ای که آینه تصاویر را منعکس می کند من هم در همان اندازه و شکل نور را می بینم و بیش از آن نمی بینم).
توضیح مطالب بالا با بیان عرفانی به این صورت است خداوند همان نور(فوق مادی) است و ما او را به همان مقدار می بینیم که خود را در اشیاء عالم برای ما نشان دهد همانطور که در مثال یاد شده امام رضا(ع)فرمودند:من از نوری که بین من و آینه است فقط همان مقداری می بینم که تو را به من نشان داده است و بیشتر از آن نوری را در آینه نمی بینم چون سطح آینه به دلیل صیقلی بودن و شفاف بودن قابل مشاهده و رؤیت نیست و فقط همان مقدار از آینه را می توان دید که در شکل تصاویر برای ما بازتاب می دهد.خداوند هم طبق عقل همه عقلاء عالم مجرد است و نمی توان او را دید مگر اینکه در یک مخلوقی متجلی شود و ظهوری را از خود ارائه بدهد و فقط به همان اندازه می توان آن وجود نامحدود را مشاهده کرد.

به بیان دیگر وجود حکم یک آینه را دارد که صورت علمی اشیائی که نزد خداوند می باشند را برای ما منعکس می کند و ما وجود را به شکل همان صورت های علمی که نزد خداوند می باشند می بینیم و نه بیشتر از آن.پس خداوند را چه در دنیا و چه در آخرت فقط می توان در تجلیاتش دید و نه در ذات غیبیه او.درست شمانطور که آینه را فقط به همان اندازه صورتهایی که منعکس می کند می بینیم و نه بیش از آن چون به دلیل صیقلی بودن نمی توان سطح آن را دید همانطور که وجود را هم به دلیل تجرد از مخلوقات نمی توان به ذاتش نگاه کرد.در واقع به تعبیر مولای عارفان امام علی(ع)در کتاب شریف نهج البلاغه((معروف بالعلامات))یعنی خداوند را به اندازه همان علامت ها یا ماهیات و مخلوقاتش می شناسیم و به همان اندازه به او علم پیدا می کنیم.و همانطوری که صورت های منعکس شده از آینه برای خودشان هویت مستقلی نداشتند و سرتاپا آینه را نشان می دادند(منتها به اندازه ظرفیت خودشان)درست بر همین منوال ماهیت ها و مخلوقات هم چیزی از خود ندارند و فقط خداوند یا همان وجود را برای ما نشان می دهند(منتها به اندازه ظرفیت خودشان). 
همانطوری که آینه پیش از آنکه چیزی را بتاباند و پس از اینکه چیزی را برای ما منعکس کرد در آینه بودنش هیچ تغییری رخ نمی دهد و چیزی از او کم نمی شود و چیزی هم به او اضافه نمی گردد وجود هم با ظهور ماهیت ها و مخلوقاتش هیچ دگرگونی و تغییری در خودش رخ نمی دهد.

این تمثیل به آینه که ابتدا توسط اهل بیت(ع)گفته شد بعدها در کتب عرفای بزرگ اسلامی بسیار شرح و تفصیل داده شد و مورد واکاوی قرار گرفت و مبنای قاعده هایی در علم عرفان نظری شد.

در واقع از یک دید می توان کل وجود را به منزله آینه ای فرض کرد که مخلوقات را برای ما می تاباند و با این نگاه ظهور وحدت را در کثرت مشاهده می کنیم.(تجلی واحد در کثرات یا خلق عالم توسط وجود یکتا و یگانه)

و از دید دیگر این بار هر کدام از اشیاء را به عنوان آینه ای در نظر می گیریم که هر یک به اندازه ظرفیت و استعداد خود وجود مطلق خداوند را منعکس می کنند و با این نگرش کثرت ها را در وحدت می بینیم و هر کدام از آن کثرات برای ما از وحدتی که آنان را ظهور داده است سخن می گویند.(نگرش کثرت در وحدت یا آیه بودن کثرات برای واحد حقیقی).

در نگاه اول وحدت وجود خداوند در کثرات تجلی کرده است و عالم خلق شده است و در نگاه دوم کثرات و ماهیات سراپا برای او گواهی می دهند و همانند یک آینه او را نشان می دهند و به وجودی که آنان را خلق کرده است باز می گردند و نشانه او می شوند.
از نگاه اول در قرآن معمولا با واژه ((خلق)) یاد می شود و در اصطلاح عرفا به آن ((قوس نزول)) می گویند و از نگاه دوم هم در قرآن معمولا با واژه((آیه))یاد می شود و در اصطلاح عرفا به آن ((قوس صعود)) میگویند.
اما نگاه سومی هم می باشد که از آن با عنوان((قاب قوسین))یاد می شود.

                                                                  ثم دنا فتدلیفکان قاب قوسین او ادنی
نگاه سوم هر دو دید قبلی را با هم می بیند یعنی وحدت را در کثرت و کثرت را در وحدت مشاهده می کند.
البته مقام چهارمی هم هست که در آیه ذکر شده از سوره نجم به آن((او ادنی))اطلاق شده است.این مقام یعنی به هیچ کدام از مقامات سه گانه گذشته انسان مقید و محدود نشود و بر اساس خواست پروردگارش در هر کدام که او خواست قرار گیرد که البته به تعبیر حضرت امام خمینی(قدس سره)اطلاق لفظ((مقام))بر آن صحیح نمی باشد و به تسامح در سخن و از سر ناچاری بر آن اطلاق می شود چون این لفظ از یک مکانت و مقام و منزلت مشخص و محدود و معین خبر می دهد در هر حالی که گفتیم این مرتبه به هیچ یک از مراتب پیشین محدود نمی گردد حتی به خودش هم محدود نمی شود و این مقام برای انسان کامل و خلیفه الله متصور است و در آن شخص مثل خداوند و مولا و پروردگار خود در همه جا و همه مکانها می باشد و در عین حال به هیچ یک از آنها محدود نمی شود و حضور در هیچ یک از آنها او را از بقیه مراتب باز نمی دارد و مثل خالق خود مظهر اسم شریف((من لا یشغله شان عن شان))می گردد.

                                 ثم دنا فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی

همانطور که گفتیم مثال آینه بسیار مورد استفاده عرفا قرار گرفته است به طوری که محیی الدین بن عربی(قدس سره)در کتاب کبیر فتوحات مکیه می فرمایند:((برای تجلی مثالی بهتر از مثال آینه پیدا نمی شود)).


 

 
 
 
 
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیساخت سایت بهترین سایت سازطراحی سایت سایت ساز فروشگاه ساز ساخت فروشگاه اینترنتی