وحدت وجود از زبان امام حسن(ع)و امام سجاد(ع)

جستجو
۱۳۹۵/۸/۳ دوشنبه
(11)
(2)
وحدت وجود از زبان امام حسن(ع)و امام سجاد(ع)
وحدت وجود از زبان امام حسن(ع)و امام سجاد(ع)
در اعمال شب قدر از امام سجاد(ع)و امام حسن(ع)دعایی با عبارات کاملا یکسان وارد شده که ضمن آن به وحدت وجود خداوند اشاره شده است:

((یا باطنا فی‏ ظهوره‏ و یا ظاهرا فی بطونه یا باطنا لیس یخفى یا ظاهرا لیس یرى یا موصوفا لا یبلغ بکینونیته موصوف و لا حد محدود یا غائبا غیر مفقود و یا شاهدا غیر مشهود یطلب فیصاب و لم یخل منه السماوات و الأرض و ما بینهما طرفة عین- لا یدرک بکیف و لا یؤین بأین و لا بحیث أنت نور النور و رب الأرباب أحطت بجمیع الأمور سبحان من‏ لیس کمثله شی‏ء و هو السمیع البصیر سبحان من هو هکذا و لا هکذا غیره)).
ترجمه:
ای کسی که پنهانی در عین این که آشکار و ظاهری
ای کسی که ظاهر و آشکاری در عین اینکه پنهان می باشی
ای پنهانی که مخفی نیستی و ای ظاهری که به چشم نیایی
ای وصف شده ای که  که هیچ موصوفی به کنه ذات تو نرسیده است و حد و اندازه مشخصی نداری.
ای غایبی که گم  نشده ای ای کسی که مشاهده می کنی و مشاهده نمی شوی و او را طلب می کنند و به او می رسند.
و آسمان ها و زمین و هرچه مابین آندو است چشم بر هم زدنی از وجود او خالی نیست.
در ذاتش به کیفیتی ادراک نمی شود و به مکان و جایی اختصاص نمی یابد.
تو روشنایی بخش نوری و و پرورش دهنده همه پرورش دهندگان هستی(پادشاه پادشاهانی)
به همه امور احاطه داری.
منزه است کسی که همانند او چیزی نیست و تنها او شنوا و بیناست.
منزه است کسی که اینچنین است و غیر از او اینچنین نیست.
 
اما شرح حدیث:
وجود از شدت ظهوری که دارد از ما پنهان شده است.
در عرفان نظری قاعده ای هست که می گوید((الشیء اذا تجاوز عن حده انعکس علی ضده))یعنی وقتی چیزی بیش از اندازه در یک صفتی پیش رود به ضد آن وصف میل پیدا می کند.وجود آنقدر وسیع و گسترده است که جا برای غیر از خود نگذاشته است و همه ما را فرا گفته است و ضمن اینکه همه او را می شناسیم و در او غرق هستیم و تمام صفات و کمالات و حتی اصل ذات خود را از او داریم و در واقع تمامی اشیاء عالم نمودها و آیات آن می باشند اما در عمل به دنبال آن می گردیم چون می پنداریم که او یک ماهیت محدود است و فکر می کنیم باید آن را همانند دیگر چیزها در جایی از عالم امکان پیدا کرد.در حالی که او همه جا با ماست:


                                                                  
                    و هو معکم اینما کنتم
                                                                                               
وجود یک حقیقت واحد است که خود را در کثرات برای ما نمایان می کند و در عین حال که در همه ماهیت ها ظهور می کند ولی هیچ کدام از آنها نیست و در همان حالی که ظاهر است،پنهان هم هست و در عین اینکه پنهان است ظاهر هم می باشد:((یا باطنا فی ظهوره)).وجود تمام این حالت ها را یکجا دارد و در عین حال در هیچ کدام از آنها خلاصه نمی شود و از تمام آنها فراتر است:

                                              هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن             


چیزی که گاهی پنهان باشد و گاهی آشکار حتما یک چیز محدود و یا به عبارت فلاسفه یک ماهیت می باشد که در قرآن از آن با واژه((خلق))یاد می شود.اما وجود اصولا ظاهر است و چیزی نمی تواند آن را بپوشاند چون هر چیزی که حجاب آن فرض بشود خودش یک امر وجودی است و در واقع خود آن چیز هم در حال نمایش دادن وجود به ما می باشد.پس از این دید وجود هیچ حجابی ندارد.مولا علی(ع)در این باره می فرمایند:((لاتحجبه السواتر=هیچ پرده و پوششی او را نمی پوشاند)).
به تعبیر عارف بزرگ اسلامی عبد الرحمان جامی(قدس سره):

                                
پری رو تاب مستوری ندارد                 چو در بندی ز روزن سر برآرد

اما خود وجود را هر چند هر کس و هر ماهیت و مخلوقی به اندازه گستره ذات خود درک می کند ولی هیچ وقت آن را نمی توان با چشم دید پس ظاهر بودن او به معنی دیدن او با چشم نیست بلکه به این معناست که معرفت به او قبل از هر چیز دیگری انجام می شود که البته انسان به دلیل تیرگی نفس ناطقه خود ممکن است به این معرفت خویشتن که نسبت به وجود دارد هشیاری نداشته باشد و از آن غافل شود ولی خود وجود نزد هر نادانی هم شناخته شده است.به تعبیر امام صادق(ع):((معروف عند کل جاهل:هر جاهلی او را می شناسد)).پس می توان به آن معرفت پیدا کرد ولی هیچگاه نمی توان آن را با چشم سر دید.

البته اگر بصیرت قلب انسان آنقدر زیاد شود که دیده و چشم وی را هم فرا گیرد آنوقت چشم او هم جز خدا نمی بیند و به هر چیزی که نگاه کند خداوند را در ان ظاهر می بیند و اصلا خود آن چیز را یک  شعاع  و تجلی از وجود می بیند که وجود می خواهد خود را به آن شخص عارف در آن مظهر بشناساند.چنین فردی مثل امام حسین بن علی(ع)در همه جا خدا را می بیند که ما این را در پست وحدت وجود از زبان امام حسین(ع)با عباراتی از دعای عرفه مفصلا توضیح دادیم.امام حسین(ع)در عشق نامه عرفه می فرمایند:((تعرفت الی فی کل شیء:خودت را در هر چیزی به من شناساندی))و در جای دیگر ان دعا می فرمایند:((فرایتک ظاهرا فی کل شیء:تو را در هر چیزی ظاهر دیدم))و این جملات برای این است که بصیرت قلب امام حسین(ع)دیده و چشم او را هم فرا گرفته بود و در همه جا خدا را می دید که جلوه گری می کند.

اما وجود از همان حیث که ظاهر است از همان حیث هم پنهان است.یعنی اینطور نیست که بخشی از آن ظاهر باشد و بخش دیگری از آن از مخلوقات پنهان باشد بلکه همان وجودی که در تجلیات خودش خود را به ما می شناساند همان وجود هم در مرتبه ای دیگر از ما پنهان است و این فرض غلط است که او را دارای دو جزء بدانیم که بخشی از آن ظاهر و بخشی دیگر پنهان باشد.

محیی الدین بن عربی(قدس سره)در فتوحات مکیه می فرماید:خداوند برتر و والاتر از آن است که در ذات خود مشاهده شود و لیکن می توان او را در اشیاء شهود کرد.

وجود دائما در حال تجلی است و هیچ کس به کنه و ذات آن راه ندارد چون ذات او از عوالم امکانی فراتر است و ما فقط می توانیم در مرتبه فعل و ظهور او اوصافش را ببینیم ودر این مرتبه مخلوقات همان اوصاف وجود می باشند که او کمالات خود را در قالب آن ها برای ما وصف می کند.به تعبیر امام باقر(ع) ((موصوف بالآیات:مخلوقات و نشانه ها او را وصف می کنند)).

                موصوف بالآیات معروف بالعلامات  

پس او هم ظاهر است و هم باطن و هم پنهان است و هم آشکار و اینها همه نسبت به ما مخلوقات که ظهورات اوییم رخ می دهد و او در ذات خود از تمام تجلیاتی که برای ما ظهور می دهد منزه است.لذا هرچند امام باقر(ع) فرمودند:((موصوف بالآیات:آیات و مخلوقات او را وصف می کنند)) ولی این مربوط به مرتبه فعل خداوند است و درباره ذات او امام علی(ع) می فرمایند:((و کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه))یعنی آخرین درجه اخلاص این است که صفات و مخلوقات او را نفی کنی و یک وجود صرف و بسیط و یک دست بماند و در کنار او هیچ چیزی را هرچند صفت و تجلی خود او باشد به حساب نیاوری چون همه در او مندک و فانی می شوند.

کسی به کنه وجود راه ندارد چون همین که به او فکر کنیم به مخلوق و تعین ذهنی خود اندیشیده ایم و کسی هم نمی تواند ذات غیبیه آن را شهود کند چون شهود یک عارف از وجود حق تعالی حداکثر به اندازه اصل ذات خود او خواهد بود و نه بیشتر همچنان که اگر کوزه ای را در دریا فرو بریم فقط به اندازه خودش دریا را می فهمد و در واقع او آب دریا را به شکل خودش می بیند چون دریای نامحدود شکلی ندارد و در هر ظرفی به شکل همان ظرف ظاهر می شود و در عین حال اگر صدها کوزه با اندازه های متفاوت در دریا فرو ببریم ضمن اینکه آب دریا در هرکدام به اندازه همان کوزه در می آید ولی به هیچ کدام از آنها منحصر نمی شود و در ذات خودش هیچ شکلی ندارد.(البته این مثال برای تقریب به ذهن است وگرنه درباره حقیقت هستی واقعیت از این مثال ها فراتر است)پس یک عارف هم اگر بخواهد وجود را شهود کند  لاجرم و به ناچار باید او را به اندازه ظرفیت ذات خود و به شکل خودش ببیند و نه بیشتر از آن.اگر شخص عارف و مکاشف تمام تلاش خود را به کار گیرد و تمام زنگارها و تعلقات را از قلب خود پاک کند و به همان صورت علمی که پیش از آفرینش خود نزد خداوند داشته است برگردد وجود را هم در همان آیینه می بیند و نه بیشتر از آن.لذا محیی الدین در فص شیثی می فرماید وقتی به این مرحله رسیدی دیگر طمع نداسته باش که از آن بالاتر چیزی را به دست آوری.دلیلش هم واضح است چون هیچ کس نمی تواند از اصل ذات خود فراتر رود.پس هیچ کس از مخلوقات به ذات غیبیه او راه ندارد در عین اینکه هیچ کس هم نسبت به او جاهل نیست.

نکته بعد اینکه همه تجلیات شکن های درون آن وجود مقدس و ظهورات آن می باشند و او در همه آنها سریان دارد به همه مخلوقاتش از خود آنها آگاه تر است و از خودشان به آنها نزدیکتر است چون اوست که دم به دم آنها را ظهور می دهد و مخلوقات آنی و کمتر از آنی چه در صفات و کمالات خود و چه در ذات خودشان از خود هیچ ندارند و سراپا فقر به او هستند و در یک کلام تجلی و ظهور او می باشند که ما آنها را در مرتبه خلق آن وجود مقدس مشاهده می کنیم و هیچ کدام از مخلوقات از گستره هستی لایتناهی او بیرون نیستند بنابراین وجودی برای خود و جدای از خالقشان ندارند و همه خداوند را در آینه جان خویش می بینند و نه بیشتر.لذا در حدیث قدسی آمده است:((انا عند ظن عبدی بی))من نزد گمان بنده ام هستم.کنایه از این که او برای هر کس به اندازه فهم خود آن شخص تجلی می کند.

اما چنانچه شخصی مثل امام معصوم(ع)انسان کاملی باشد در همه جا خدا را به هر صورتی که تجلی کند می بیند و در هر صورتی که ظهور کند می شناسد و هیچ جا را خالی از او نمی داند ضمن اینکه وجود دیگری را هم کنار او اثبات نمی کند چون او را محدود می کند.

در حدیثی که اول بحث ذکر شد معصوم(ع)فرمودند:آسمان ها و زمین و تمام مخلوقاتی که در آنهاست چشم بر هم زدنی از خداوند خالی نیستند.

                    لم یخل منه السماوات و الارض و ما بینهما طرفه عین

 اگر ما وجودی دیگر را در کنار وجود لایتناهی خداوند اثبات کنیم او را محدود کرده ایم و در کنار مخلوقاتش حساب کرده ایم و در آنجایی که وجودی غیر از او را در آن اثبات کرده ایم او را محدود نموده ایم در حالی که او به دلیل عدم تناهی جا برای غیر از خود نگذاشته و تمام کثرات شؤونات و تجلیات وی محسوب می شوند و وجودی جدای از او برای خود ندارند چون هیچ کدام از گستره هستی او خارج نشده اند و هستی و وجودی برای خود دریافت نکرده اند بلکه آن به آن و لحظه به لحظه این خداست که کمالات خود را به صورت آن مخلوقاتی که در علم او هستند برای ما نمایش می دهد و یا به تعبیر عرفا تجلی می کند.
وجود حقیقتی است که همه اشیاء را در بردارد و هیچ چیزی در برابر و یا در کنار او وجود ندارد بلکه هر چه فرض بشود در دایره مالکیت خود اوست و از آن وجود مقدس بیرون نمی باشد و مندک و مستهلک در آن است.او به قدری گسترده است که تمام چیزهایی را که نقیض هم هستند در خود جمع کرده است و یا به عبارت بهتر خودش آنها را ظهور داده است پس اول و آخر و ظاهر و باطن و محیی و ممیت و تمام اسم ها و صفاتی که متضاد هستند یکجا در او جمع می باشند و همه تحت مالکیت او هستند و از خود چیزی ندارند.

او ضمن اینکه همه ماهیت ها و صفات آنها را ظهور می دهد خود در مرتبه ذات خودش به صفات هیچ کدام از مخلوقاتش متصف نمی گردد و از تمام آنها منزه است.از جمله صفات ماهیت ها کیفیت و مکان است که در حدیث ذکر شده در اول بحث هر دو از خداوند نفی شده است.

همه می دانیم که او در مرتبه فعل و تجلی و ظهور خودش در همه مکان ها می باشد به تعبیر قرآن:

                                              و هو معکم اینما کنتم
اما به هیچ مکانی محدود نمی گردد و در هیچ جایی خلاصه نمی شود بلکه تمام مکان ها و زمان ها از ظهورات آن می باشند و خود او در آن مخلوقاتش محدود نمی شود و در ذات خود از تمام آنها فراتر است.او هیچ کیفیتی ندارد و بسیط است و از هیچ چیزی ترکیب نشده است و در عین اینکه تمام کیفیت ها را ظهور می دهد و در تمام مکان ها حضور دارد ولی از تمام آنها منزه است و این یعنی همان چیزی که در اول نوشتار از قول معصوم(ع)ذکر شد:((
لا یدرک بکیف و لا یؤین بأین)).او تمام ماهیت ها را ظهور می دهد ولی خود به صفات آنها متصف نمی گردد.

تنها به وسیله اوست که شناخت انجام می شود لذا در حدیث ذکر شده آمده است که:((أنت نور النور)).پیداست که انسان با نور اشیاء عالم را می بیند و به آن ها پی می برد.البته خداوند از نور مادی فراتر است و تمام ادراکات چه بینایی و چه شنوایی و چه بویایی همه به طفیلی وجود لایتناهی او صورت می گیرد پس او سرچشمه هر شناختی است و به تعبیر امام صادق(ع)در اصول کافی قبل از هر چیز خود خداوند شناخته می شود و سپس تجلی او به طفیلی او برایمان آشکار می شود.اما همانطوریکه نور را به وسیله خود نور می شناسیم خداوند را هم به وسیله خود او باید شناخت و نه مخلوقاتش.

امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:
((من زعم أنه یعرف الله بحجاب أو بصورة أو بمثال فهو مشرک لأن حجابه و مثاله و صورته غیره و إنما هو واحد متوحد فکیف یوحده من زعم أنه عرفه بغیره و إنما عرف الله من عرفه بالله فمن لم یعرفه به فلیس یعرفه إنما یعرف‏ غیره‏ لیس بین الخالق و المخلوق شی‏ء و الله خالق الأشیاء لا من شی‏ء کان و الله یسمى بأسمائه و هو غیر أسمائه و الأسماء غیره)).

((هرکس گمان کند خدا را با حجاب و صورت و مثالی(یا مخلوقی)شناخته است او مشرک است چون اینها غیر از او هستند(ماهیت و مخلوق غیر از وجود است)و او یکتا و یگانه است پس چگونه کسی که می پندارد او را به وسیله غیر او شناخته است به یگانگی و یکی بودن او اقرار کرده است؟))

سپس در ادامه امام می فرمایند:
((فقط کسی خدا را می شناسد که او را به خود او بشناسد و هر کس به خود او و مستقیما او را نشناسد اصلا او را نشناخته است و فقط غیر او را(ماهیت ها و مخلوقات) شناخته است.بین خالق و مخلوق هیچ چیزی نیست(پس مستقیما او را بشناسید) و خداوند اشیاء را از چیزی که قبل از آنها بوده نیافریده است و او به اسمای خویش نامیده می شود و او غیر از اسمای خویش است و اسماء او هم غیر از اوست)).

اما این اسم هایی که غیر از اوست چه چیزی است؟
در حدیثی دیگراز  امام رضا(ع) جواب این مطلب آمده است:((سألته عن الاسم ما هو قال صفة لموصوف))
از ایشان پرسیده شد:اسم چیست؟امام رضا فرمودند:((صفتی است برای موصوف)).
یعنی اگر وجود را با یکی از اوصافش وصف کنیم یک اسم ساخته می شود.پس اسم های او ضمن اینکه خود او نیستند و تمام آن ذات را برای ما بیان نمی کنند جدای از او هم نیستند.

پس اسم ها همگی محدودند و خود او از آنها فراتر است و به هیچ کدام از اسمای خود محصور و محدود نمی شود.ضمن اینکه از نگاه دقیق عرفانی و با توجه به حدیث ذکر شده از امام صادق(ع)در اصول کافی ما همان اسم ها و تجلیات را هم با خود خدا می شناسیم.در اصول کافی آمده است:((لایدرک مخلوق شیئا الا بالله:هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به وسیله خدا)).

اسم های خداوند در واقع تجلیاتی هستند که او خود را در قالب آنها تنزل داده است تا ما مخلوقات بتوانیم با او از طریق آنها ارتباط برقرار کنیم چون هیچ مخلوق محدودی به ذات نامحدود وی دسترسی ندارد و حتما باید با اسمای خداوند با او ارتباط برقرار کند:

                                                        و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها
اما اینکه امام صادق(ع) فرمودند:اسم او غیر از اوست به این معنا نیست که اسمش وجودی جدای از او او دارد که اگر اینطور بود دیگر اسم او نبود و خودش وجود مستقلی برای خود داشت و دیگر او را وصف نمی کرد و به همان اندازه که وجودی برای آن فرض کرده ایم خودش را وصف می کند.پس اسم های خداوند ضمن اینکه صفات خداوند را بیان می کنند و تمام حقیقت او نیستند بلکه او را به اندازه طرفیت خودشان نشان می دهند اما غیر از او هم نیستند و اینطور نیست که از وجود او خارج باشند و برای خودشان وجودی داشته باشند.به تعبیر مولا علی(ع)این بینونت و جدایی فقط در صفات است یعنی اسم ها به این معنی که صفت های خداوند می باشند از او جدا هستند نه به آن معنی که برای خود وجودی داشته باشند که در آن صورت دیگر صفات خداوند نبودند و به همان اندازه که آنها را جدای از او فرض کرده ایم دیگر او را وصف نمی کردند.
اسمای خداوند مثل آینه هایی هستند که کمالات خداوند را نشان می دهند و برای ما اوصاف وجود لایتناهی را هر کدام به اندازه ظرفیت خود بازمی تابانند و مندک و مستهلک در آن وجود مقدس می باشند و از خود و برای خود هیچ ندارند.

 در تایید این مطلب به حدیثی از امام رضا(ع)اشاره می کنیم که در عیون اخبار الرضا(ع)آمده است:
عمران صابی از امام رضا(ع)پرسید:غیر از او چیست؟امام رضا(ع)پاسخ دادند:(( غیر از او مشیت و اسم و صفت او و امثال اینهاست)).
پیداست که چیزهایی که امام نام بردند مثل صفت و اسم و مشیت از شخص جدایی ندارند پس ((غیر از او)) درباره خداوند به این معنی نیست که وجودی جدای از او داشته باشند بلکه صفت های او می باشند که او کمالات خود را در آنها به نمایش می گذارد و تجلی می کند.

به حدیث اول بحث برگردیم:
در دعای امام حسن(ع) و امام سجاد(ع)این آیه از سوره شوری آمده بود که :((لیس کمثله شیء:خداوند هیچ همانندی ندارد)).

                                                        لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر
آیه مطلقا مثل و مانند را از وجود خداوند نفی می کند یعنی نه در اصل وجود مثل او هست و نه در صفات مثل او کسی هست و نه در افعال مانند او کسی می باشد چون او به نحوه وجوب و ذاتا دارای وجود و اوصاف آن است و دیگران اگر در آنان وجودی و یا صفتی و یا فعلی مشاهده می شود سراسر تجلی اوست و هیچ کسی در هیچ چیزی با او شریک نیست:

                                                           و لم یکن له شریک فی الملک


در ادامه آیه سوره شوری آمده است:((و هو السمیع البصیر))در ادبیات عرب اگر بر سر خبر "ال"بیاید حصر در مبتدا را می رساند و در این جمله بر سر (سمیع) و (بصیر) "ال"آمده است یعنی فقط خداوند است که شنوا و بیناست و اگر چنین صفاتی را در غیر از او می بینیم تجلی خود اوست چون گفتیم غیر به معنای وجود جدای از خداوند اصلا امکان ندارد.چون در آن صورت یا باید وجود خود را از واجب الوجودی دیگر دریافت کند و به او محتاج باشد و یا باید  خودش وجودی مستقل داشته باشد و واجب الوجود باشد که هردو عقیده مستلزم شرک است.

این فرض هم غلط است که بگوییم خداوند در ابتدا وجودی به آنان بخشیده است و الان خود آنان صاحب وجود می باشند چون خداوند صفات خود را به کسی ارث نمی دهد تا آن کس هم مستقل از او دارای آنها شود بلکه صفات خود را در دیگران به نمایش می گذارد و متجلی می کند.مولا علی(ع)ضمن حدیثی در توحید صدوق در این باره می فرمایند:((لم یلد فیکون موروثا هالکا))یعنی خداوند چیزی تولید نکرده است که مانند فرزندی از او جدا باشد و صفاتش را به ارث ببرد و در نتیجه خداوند در آن حیطه مرده باشد و محدود شده باشد.چون فقط وقتی فرزند از والدین خویش ارث می برد که آنها مرده باشند و دارایی آنان به فرزندشان می رسد.امام علی(ع)می فرمایند درباره خدا اینچنین نیست که او در یک حیطه صفاتش را به مخلوقاتش واگذار کرده باشد و آن مخلوق مستقل از او کاری انجام دهد بلکه همین الان هم مخلوقات به همان اندازه ای که در اصل آفرینششان محتاج وجود خداوند بوده اند به همان اندازه و نه کمتر محتاج وجود او می باشند و با صفات او کار می کنند و به طفیلی او در عالم امکان ظهور دارند و هیچ مکانی و زمانی از او خالی نیست و همه با او و به طفیلی وجود او کار می کنند:((بحول الله و قوته اقوم و اقعد))یعنی همین الان که بر می خیزم و می نشینم با نیرو و توان خداوند و وجودی که مرا احاطه کرده است این کار را انجام می دهم نه مستقل از او.(در این زمینه خوب است به بخش"توحید افعالی"از شاخه انواع توحید در قرآن رجوع شود).

پس ذره ای از آسمان ها و زمین از وجود خداوند خالی نیست و همگی ظهور آن وجود یکتا و یگانه می باشند و هیچ چیز از خود ندارند و چه در صفات خود و چه در اصل ذات خود عین فقر به آن وجود مقدس می باشند به عبارت دیگر تجلیات او هستند و بس.

در آخر حدیث ذکر شده در اول بحث از امام حسن(ع)و امام سجاد(ع)اشاره شده است:((
سبحان من هو هکذا و لا هکذا غیره:منزه است کسی که این ویژگی ها را دارد و هیچ کس جز او چنین ویژگی هایی را ندارد)).یعنی تمام ویژگی های ذکر شده در حدیثی که در اول کلام ذکر شد منحصر در خداوند است و بس.

اولین ویژگی این بود که ((یا باطنا فی ظهوره و یا ظاهرا فی بطونه))ای کسی که در عین اینکه پیدایی پنهانی و در عین اینکه پنهانی آشکاری.طبق جمله آخر حدیث این ویژگی فقط مختص خداوند است و نه غیر از او.در تایید این برداشتمان از حدیث به جمله مولا علی(ع)از نهج البلاغه رجوع می کنیم که می فرمایند:((کل باطن غیره غیر ظاهر و کل ظاهر غیره غیر باطن))یعنی هر چیزی که غیر از او باطن باشد دیگر ظاهر نیست و همچنین هر چیزی غیر از او که ظاهر باشد دیگر باطن نیست ولی خداوند هم ظاهر است و هم باطن.دلیل این هم اینست که غیر از وجود همه چیز محدود است و ماهیت های محدود و مخلوقات همدیگر را می پوشانند و نسبت به یکدیگر یا ظاهرند و یا پنهان می شوند ولی همانگونه که مولا علی(ع)فرمودند:((لاتحجبه السواتر))چیزی وجود خدا را نمی پوشاند پس او در همه چیز ظهور می کند و خود را به ما در مرتبه تجلی اش و نه ذات غیبیه اش نشان می دهد.پس هر جا که رو کنیم چهره او را می بینیم:

                                                            فاینما تولوا فثم وجه الله
و سر اینکه خداوند ضمن اینکه پنهان است ظاهر هم هست و ضمن اینکه ظاهر است باطن هم هست همان نامحدود بودن وجود لایتناهی حق تعالی است که به تعبیر مولا علی(ع)هیچ چیزی او را نمی پوشاند چون هر چیز بخواهد او را بپوشاند خودش یک امر وجودی است و برعکس او را نشان هم می دهد.پس این صفت فقط مخصوص خداوند شد و هیچ کس در آن سهیم نیست.

صفت بعدی که در حدیث آمده بود و در آخر آن هم فقط خداوند را مستحق آن می داند احاطه به جمیع امور است:

                                                                      
و الله من ورائهم محیط
                                                                                               
                                                                و لله ما فی السماوات وما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا
در آیه فوق چون خداوند را مالک حقیقی اشیاء دانسته است نتیجه گرفته که پس او به همه چیز احاطه دارد.احاطه خداوند به مخلوقاتش مثل احاطه ظرف به چیزی که درون آن می ریزند نیست بلکه به این معناست که او همه تجلیاتش را ظهور می دهد و هیچ کدام از گستره وجود وی بیرون نیستند و همه  آنها در قبضه قدرت وی می باشند و او سراپای آنان را فراگرفته است و این همان احاطه واقعی و تکوینی است که در آیه فوق نتیجه مالکیت حقیقی و تکوینی خداوند به اشیاء گرفته شده است یعنی چون اشیاء از هستی و وجود وی بیرون نیستند و او مالک آنها است پس به آنها احاطه دارد.پس وجود به تمام ماهیات و مخلوقات خود احاطه کامل و تکوینی دارد و او از احاطه قراردادی و اعتباری که میان ما انسان ها رواج دارد منزه است.احاطه اعتباری مثل اینست که پادشاهی از بالای قصرش به افرادی که به او خدمت می کنند احاطه دارد چون آنها را نگاه می کند اما احاطه وجود نسبت به ماهیات فراتر از این است و اصلا با این نوع احاطه سنخیتی ندارد بلکه او در تمام مکان ها و لحظه ها و زمانها حاضر است و فیض وجودی به مخلوقاتش عطا می کند و مدام در آنها متجلی می شود که اگر اینطور نباشد تمام مخلوقاتش معدوم می شوند لذا در حدیث آمده بود که آسمان ها و زمین چشم برهم زدنی از وجود او خالی نیست.پس این صفت هم مخصوص خداوند شد.

اما صفت دیگری که در حدیث از امام حسن(ع)و امام سجاد(ع)درباره خداوند ذکر شد و طبق جمله آخر حدیث فقط مختص خداوند است این بخش از آیه قرآن بود که:((لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر)).غیر از خداوند هر چیزی مثل و نظیر و همانندی دارد به طوری که حتی اگر مقام یک مخلوق آنقدر جایگاه بالایی داشته باشد که چیزی با او برابری نکند با مخلوقی دیگر در این امر که هر دو تجلی خداوند هستند شریک است پس مثل و مانند دارد.در نتیجه غیر از خداوندی که فرد است همه مخلوقات زوج می باشند و همتا و نظیر دارند.لذا در قرآن آمده است:ما از هر چیزی زوج افریدیم تا به شما یادآوری کنیم که خالق آنها فرد و تک است و مثل مخلوقاتش همتا و شریک و زوجی ندارد .(البته این فقط یکی از تفسیرهای محتمل برای این آیه زیر است):

                                                     و من کل شیء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون

سپس می فرماید که فقط او سمیع و بصیر است و طبق جمله آخر حدیث کسی دیگر هم این صفات را ندارد.پس شنوایی و بینایی که در مخلوقات می بینیم برای خودشان نیست و تجلی خداوند است که در آنان ظهور کرده است.

جمع بندی مباحث این که:

وجود تمام اسمای حسنی را ذاتا داراست :

                                                                   و لله الاسماء الحسنی 
و مخلوقات و صورت های علمی که خداوند در آنان تجلی می کند اسمای غیر حسنی را دارند و تمام اسمای غیر حسنی مخصوص مخلوقات است مثل فقر و عجز و بیماری و گرسنگی و تشنگی و ذلت و ....که همه این اسمای غیر حسنی مخصوص مخلوقات است و تمام آنها به عدم بر می گردد.

لذا در سوره شعراء وقتی ابراهیم نبی(ع)می خواهد خداوند را معرفی کند اینگونه می فرماید:

                                                    الذی خلقنی فهو یهدین و الذی هو یطعمنی و یسقین و اذا مرضت فهو یشفین و الذی یمیتنی ثم یحیین و
خلق و هدایت و تدبیرهایی مثل میراندن و زنده کردن و طعام دادن و سیراب کردن را به خدا نسبت می دهد اما بیماری را به خود نسبت می دهد ولی در همانجا هم شفا دادن را به خداوند نسبت می دهد و اینها به خاطر اینست که بیماری که همان نبود سلامتی است و تمام چیزهایی که به عدم بر می گردند مخصوص ماهیات و مخلوقات است و شفا دادن و تمام چیزهایی که به وجود بر می گردند مخصوص خداوند است.

به تعبیر مولا علی(ع)در دعای صباح وجود خداوند از تمام صفات نقص و اسمای غیر حسنایی که مخلوقاتش دارند منزه است:((تنزه عن مجانسه مخلوقاته))
یعنی جنس صفات خداوند از جنس صفات مخلوقاتش نیست.

در کل وجود و تمام کمالات آن مختص خداست و عدم و تمام مسائل مربوط به آن مخصوص مخلوقات است.به بیان دقیق تر وجود همان خداوند است و اصل مخلوقات همان عدمی است که پیش از آفرینش داشته اند.منتها وجود اسمای حسنایی دارد و مخلوقاتی که معدوم بوده اند و در علم خداوند فقط برای خود او معلوم بوده اند هم یک سری استعدادها و قابلیت هایی برای پذیرش آن اسمای حسنی داشته اند که تمام حوادثی را که در عالم دنیا می بینیم و در آخرت مشاهده خواهیم کرد نتیجه این است که اسمای حسنای وجود در استعداد و قابلیت های مخلوقاتی که در علم خداوند بوده اند به نمایش گذاشته شده است و تمام خلقت در همین قضیه خلاصه می شود.و این دید دقیق عرفان اسلامی است که محیی الدین بن عربی(قدس سره)پس از معصومین(ع)طلایه دار آن است و در کتابهای خویش به صورت های گوناگون به شرح و تفصیل آن پرداخته است و اگر کسی موفق شود که این دید را به دست آورد می بیند که هنوز مخلوقات مثل قبل از آفرینششان از خود هیچ ندارند و تمام صفات نیکویی که در عالم می بینیم مختص وجود لایتناهی خداوند است و بس و اسمای حسنای خداست که در ظرفیت و قابلیت مخلوقات عدمی خودنمایی می کنند.چنین شخصی به هر جا بنگرد خدا می بیند:
به تعبیر امام صادق(ع)در توحید صدوق:
((لیس شیء غیره:چیزی غیر از او نیست)).

و به تعبیر قرآن کریم:
                                                         
                                                           و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم
                                               هو الاول و الآخر والظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم
 
 

 
وحدت وجود ، امام سجاد ، امام حسن ، وجود ، تجلی ، یا باطنا فی‏ ظهوره‏ ، یا ظاهرا فی بطونه ، لم یخل منه السماوات و الأرض و ما بینهما طرفة عین ، معروف عند کل جاهل ، إنما عرف الله من عرفه بالله ، کل باطن غیره غیر ظاهر ، کل ظاهر غیره غیر باطن ، وحدت وجود در روایات ، وحدت وجود از زبان اهل بیت ، یا باطنا فی‏ ظهوره‏ و یا ظاهرا فی بطونه یا باطنا لیس یخفى یا ظاهرا لیس یرى یا موصوفا لا یبلغ بکینونیته موصوف و لا حد محدود یا غائبا غیر مفقود و یا شاهدا غیر مشهود یطلب فیصاب و لم یخل منه السماوات و الأرض و ما بینهما طرفة عین لا یدرک بکیف و لا یؤین بأین و لا بحیث أنت نور النور و رب الأرباب أحطت بجمیع الأمور سبحان من‏ لیس کمثله شی‏ء و هو السمیع البصیر سبحان من هو هکذا و لا هکذا غیره ، الشیء اذا تجاوز عن حده انعکس علی ضده ، یا باطنا فی ظهوره ، هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن ، لاتحجبه السواتر ، پری رو تاب مستوری ندارد ، چو در بندی ز روزن سر برآرد ، معروف عند کل جاهل ، تعرفت الی فی کل شیء ، فرایتک ظاهرا فی کل شیء ، موصوف بالآیات ، موصوف بالآیات معروف بالعلامات ، موصوف بالآیات ، و کمال الاخلاص نفی الصفات عنه ، انا عند ظن عبدی بی ، لم یخل منه السماوات و الارض و ما بینهما طرفه عین ، و هو معکم اینما کنتم ، لا یدرک بکیف و لا یؤین بأین ، أنت نور النور ، من زعم أنه یعرف الله بحجاب أو بصورة أو بمثال فهو مشرک لأن حجابه و مثاله و صورته غیره و إنما هو واحد متوحد فکیف یوحده من زعم أنه عرفه بغیره و إنما عرف الله من عرفه بالله فمن لم یعرفه به فلیس یعرفه إنما یعرف‏ غیره‏ لیس بین الخالق و المخلوق شی‏ء و الله خالق الأشیاء لا من شی‏ء کان و الله یسمى بأسمائه و هو غیر أسمائه و الأسماء غیره ، من زعم أنه یعرف الله بحجاب أو بصورة أو بمثال فهو مشرک لأن حجابه و مثاله و صورته غیره و إنما هو واحد متوحد فکیف یوحده من زعم أنه عرفه بغیره و إنما عرف الله من عرفه بالله فمن لم یعرفه به فلیس یعرفه إنما یعرف‏ غیره‏ لیس بین الخالق و المخلوق شی‏ء و الله خالق الأشیاء لا من شی‏ء کان و الله یسمى بأسمائه و هو غیر أسمائه و الأسماء غیره ، لایدرک مخلوق شیئا الا بالله ، و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها ، لیس کمثله شیء ، و لم یکن له شریک فی الملک ، و هو السمیع البصیر ، لم یلد فیکون موروثا هالکا ، بحول الله و قوته اقوم و اقعد ، سبحان من هو هکذا و لا هکذا غیره ، یا باطنا فی ظهوره و یا ظاهرا فی بطونه ، کل باطن غیره غیر ظاهر و کل ظاهر غیره غیر باطن ، لاتحجبه السواتر ، فاینما تولوا فثم وجه الله ، و الله من ورائهم محیط ، و لله ما فی السماوات وما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا ، لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر ، و من کل شیء خلقنا زوجین لعلکم تذکرون ، الذی خلقنی فهو یهدین و الذی هو یطعمنی و یسقین و اذا مرضت فهو یشفین و الذی یمیتنی ثم یحیین و ، الذی خلقنی فهو یهدین و الذی هو یطعمنی و یسقین و اذا مرضت فهو یشفین و الذی یمیتنی ثم یحیین و ، تنزه عن مجانسه مخلوقاته ، لیس شیء غیره ، و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم ، هو الاول و الآخر والظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم ،
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتی