فقر وجودی

جستجو
فقر وجودی
امکان فقری در اصطلاح فلسفی به این معناست که یک ماهیت علاوه بر صفات، در ذات خودش هم برای اینکه در عالم خارجی ظاهر شود نیازمند وجودیست که در وی متجلی شود.پس ماهیات ذاتی برای خودشان ندارند که آن ذات فقط در صفاتش محتاج غیر باشد بلکه همان ذات او هم عین نیاز است.در واقع یک ماهیت جز عین فقر و نیاز بودن به خداوند هیچ هویت دیگری ندارد.

فقر وجودی هم شبیه اصطلاح قبل بیان می کند که یک ماهیت و مخلوق علاوه بر کمالاتش در اصل همان وجودی هم که در آن می بینیم محتاج خداست.

برای تبیبن بحث به عبارت زیر از دعای عرفه از زبان مطهر امام حسین(ع)توجه بفرمایید:      

((کیف‏ یستدل‏ علیک بما هو فى وجوده مفتقر الیک‏)).
((چگونه به وسیله چیزی که در اصل وجودش محتاج تو می باشد بر تو استدلال شود؟))

استفهام انکاری فوق گواه بر اینست که اصل وجود خداوند متعال را بایستی به خود او شناخت نه با ماهیات و مخلوقاتی که همان وجودی را هم که در آنها می بینیم در واقع برای خداست که در آنها متجلی شده است.

امام حسین(ع)در این فراز از دعای عرفه به این مطلب اشاره می فرمایند که هر ماهیتی در اصل وجودی که او را از علم خداوندی در عرصه عالم خارجی ظاهر کرده است، محتاج خداست(=فی وجوده مفتقر الیک).

به بیان دیگر وقتی وجودی را که در ماهیات مشاهده می کنیم دائما از تجلی حق تعالی در آنها می باشد پس اصلا آن وجود برای خود آن ماهیت نیست بلکه در واقع برای خداست که در ماهیت ها به نمایش گذاشته شده است و دم به دم به آنها افاضه می شود.


برای همین هم ما وقتی وجود را در هر مخلوقی مشاهده می کنیم در واقع خداوند را شهود می کنیم که در مرتبه خلقت خود(و نه ذات غیبیه اش) در آن مخلوق متجلی شده است.پس از نگاه دقیق ما در واقع با نظر به عالم فقط مرتبه فعل و خلقت وجود خداوند را مشاهده می کنیم منتها در شکل و صورت آن ماهیت ها و مخلوقات.


پس از نگاه دقیق عرفانی که دعای عرفه امام حسین(ع)آن را تایید می کند به هر چیزی که بنگریم در واقع این خداوند است که خودش را در آن چیز به ما می شناساند چون وجودی که در آن مخلوق می باشد برای خداست نه خود آن ماهیت.روی همین حساب در همین دعای عرفه، امام حسین(ع)به این حقیقت اشاره می کنند که :(( تعرفت الی فی کل شیء:خدایا تو خودت را در هر چیزی به من شناساندی)).


این مطلب هم واضح است که ما با وجود است که متوجه ماهیت ها می شویم و به حضور آنها پی می بریم.پس وجودی که آنها را در عالم خارجی ظهور می دهد از خود آنها واضح تر و ظاهرتر است.امام حسین(ع)در فرازی دیگر از دعای عرفه به این حقیقت اینگونه اشاره می فرمایند:((الغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک:آیا غیر از تو ظهوری دارد که تو آن را نداری و در نتیجه چیزی غیر از تو بخواهد تو را نشان دهد؟)).


پس ما وجود را مستقیما با خود او می شناسیم هرچند به دلیل اینکه به ذات غیبیه او راهی نداریم همیشه او را درون ماهیات مشاهده می کنیم.باز به تعبیر امام حسین(ع)در دعای عرفه: ((فرأیتک ظاهرا فی کل شیء:من تو را در هر چیزی ظاهر و آشکارا دیدم)).دقت شود که امام حسین(ع)می فرمایند که تو را در اشیاء ظاهر دیدم و نه در ذات غیبیه تو.

پس وجود حق تعالی سراسر یک ماهیت و مخلوق را پر کرده است، در نتیجه به طفیلی وجود خداوند است که ماهیت ها در عالم خارجی حضور پیدا می کنند و شناختی هم که ما نسبت به آنها پیدا می کنیم باز به طفیلی وجود خداوند است که بدست می آید.


نکته ای که ذکر آن خالی از لطف نیست این است که با توضیحات گفته شده معلوم شد که اصل وجودی را که در مخلوقات مشاهده می کنیم برای خداوند است و آیات و روایات هم به این حقیقت تصریح کرده اند اما خصوصیاتی نظیر رنگ و شکل و اندازه و...را که در مخلوقات می بینیم مربوط به صورت علمی آنها در علم خداوندی بوده است.به بیان دیگر وجود حق تعالی در آن صورت های علمی تجلی کرده است و آنها را از مرتبه علم خداوند در مرتبه عالم خارجی تابانده است.پس وجودی را که در آنها می بینیم مربوط به حق تعالی است و خصوصیات و صفات ماهیات را که در آنها می بینیم مربوط به خود آنهاست که در علم خداوند آن صفات را داشته اند.


پیداست که وجود با اینکه در ذات خودش از تمام صفات و حدود ماهیت ها منزه است ولی اگر در یک ماهیت متجلی شود ما آن را درون همان صفات می شناسیم.


تا اینجای بحث مربوط به فقر وجودی مخلوقات نسبت به خداوند متعال بود و واضح است که در این نگرش از فقر مخلوقات و ماهیات در اصل وجود نسبت به خداوند، حضور وجود خداوند را در هر یک از آنها اثبات می کنیم و از زبان معصوم(ع)جملاتی را در تایید این برداشت ذکر کردیم.در این نگرش و تحلیل از سمت مخلوقات به طرف خالق آنها حرکت کردیم و قاعده"فقر وجودی"را بدست آوردیم.


اما اگر با نگرشی دیگر بر عکس دفعه قبل  این بار از سمت خداوند به طرف مخلوقات بیاییم با حقیقتی به نام "تجلی"روبرو می شویم.

توضیح این مطلب هر چند با مطالب فوق روشن شد ولی اگر بخواهیم باز آن را بیان کنیم بدین صورت است که:

تمام ماهیاتی را که در عالم خارجی در قلمرو ادراک خودمان به آنها پی می بریم همگی در علم خداوندی حضور داشته اند.وجود حق تعالی با توجه به درخواستی که آنان
به طفیلی وجود حق تعالی، مناسب همان مرتبه از خداوند مبنی بر حضورشان در عالم خارجی داشته اند، در آنها متجلی شده است و آنها علاوه بر ظهورشان در علم خداوند با تجلی وجود در کالبدشان در عالم خارجی هم حضور یافته اند.


اما اینطور نیست که این تجلی فقط برای بار اول آنها را در عالم خارجی ظاهر کند و از آن به بعد خود مخلوقات مستقل از فیض و تجلی خداوند باشند.پس این تجلی دائما ادامه دارد، در نتیجه همین الان هم آنها دم به دم و آن به آن از فیض وجودی خداوند است که سیراب می شوند و هیچ وجود و کمالی برای خودشان بدست نیاورده اند.به این ریزش پی در پی وجود و کمالات وجودی در کالبد ماهیات"تجلی"گفته می شود که هم مربوط به اصل وجودی است که در آنها می بینیم و هم مربوط به صفات و کمالاتی است که در آنها می باشد و در هر دو مورد مستمرا ادامه دارد.


اگر بخواهیم برای تایید این قاعده عرفانی از روایات استفاده کنیم، می توان به این عبارت زیبا از امیر بیان علی بن ابیطالب(ع)اشاره کرد که در نهج البلاغه آمده است:

((الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه:سپاس مخصوص خدایی است که برای خلقش در همان خلقش تجلی کرده است)).

مولا(ع)در عبارت فوق اشاره می فرمایند که هم اصل وجود و هم کمالاتی را که در مخلوقات می بینیم، در واقع برای خداست که در آنها به نمایش گذاشته شده است؛ در نتیجه همه حمد و سپاس ها هم برای خود اوست، نه برای مخلوقات.


می دانیم که نیروی ادراکی که در ما مخلوقات مشاهده می شود یک کمال می باشد.پس نیروی ادراک و شناختمان و همچنین قوای ادراکی ما مثل قوه باصره و سامعه و...همگی مثل همان اصل وجودی که در خود می بینیم،، تجلی حق تعالی در ما می باشد.

فرق مرتبه ای که در علم خداوند بوده ایم با الان که در عالم خارجی می باشیم به این بر می گردد که ما هم اکنون می توانیم با قوه ادراکمان به خود و نیز مخلوقات دیگری که در حیطه ادراک ما وارد می شوند علم پیدا کنیم.اما از آنجاییکه گفتیم که ادراک و قوای ادراکی ما تجلی خداوند است پس علمی که به وسیله آنها نسبت به خود و دیگران پیدا می کنیم هم تجلی خود خداوند در ما می باشد.


پس صفات کمالی ما برای خودمان نیست و همگی تحت مالکیت حق تعالی می باشد که در ما به نمایش گذاشته شده است.از این صفات و کمالات وجودی که مربوط به خداوند است در اصطلاح قرآنی به "اسمای حسنی" تعبیر می شود که با مطالب گفته شده درباره "تجلی"دیدیم که این اسماء حتی اگر در ما مخلوقات هم باشد در واقع برای خداست که در ما به نمایش درآمده است.نکته دقیقی که در اینجا خوب است به آن اشاره شود، جمله امام صادق(ع)در تحف العقول است که فرمودند:((معرفه عین الشاهد قبل صفته:معرفت خداوندی که حاضر است قبل از صفات او رخ می دهد)).پس اگر صفات کمالی را که در خود می بینیم مربوط به حق تعالی می باشد و در واقع صفات اوست، طبق فرمایش امام صادق(ع)قبل از آن باید اصل وجود او را هم شناخته باشیم.یعنی هم صفات و کمالاتی را که در خود مشاهده می کنیم و هم اصل وجودی را که در کالبد خود می بینیم همگی مربوط به خداست که در ما متجلی شده است.ما ابتدا اصل وجود را می شناسیم و سپس صفات و کمالات آن را می شناسیم.درباره ماهیت خودمان هر دوی اینها یعنی هم شناخت اصل وجود و هم شناخت صفات آن در جان خودمان اتفاق می افتد.


روی همین حساب هم امام صادق(ع)درباره توضیح شناخت خود خداوند قبل از صفات او در چند جمله بعد با مثالی از ماهیت خودمان بحث را اینگونه تبیین می فرمایند که حتی خودمان را با او می شناسیم و از طریق خودمان و به وسیله خودمان نمی شناسیم:((و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک)).در نتیجه اول او را می شناسیم و با شناخت اوست که خودمان را هم که غرق در آن ذات مقدس هستیم،می شناسیم.سپس امام صادق(ع)در ادامه درباره صفاتی هم که در خودمان می بینیم می فرمایند:((و تعلم ان ما فیه له و به:و(پس از شناخت نفس خود به طفیلی خداوند) می دانی هر چه هم که در نفس توست برای خداوند و به طفیلی اوست که در نفس تو می باشد)).


پس طبق فرمایش امام صادق(ع) ابتدا وجودی را که در خودمان است می شناسیم، آنگاه به طفیلی شناخت آن وجود اصل ذاتمان را می شناسیم و پس از آن به صفاتی که در خودمان مشاهده می کنیم،پی می بریم که تمام اینها یعنی چه اصل وجودی که در خود می بینیم و چه صفاتی که در آن وجود می بینیم،همگی برای خداست که در ما متجلی گشته است.در بحث معرفت شناختی ما ابتدا اصل وجودی که در جانمان متجلی شده است را می شناسیم و سپس صفات آن وجود را می شناسیم.


البته پیداست که وجودی را که در خود می بینیم تجلی وجود خداوند در ماهیت ماست و خود او از تجلیاتش فراتر و منزه است درست مثل آب اقیانوس که هیچ شکل و اندازه ای ندارد ولی اگر کوزه ای را در اقیانوس فرو بریم آب به شکل آن در می آید.
بنابر حدیث ذکر شده از امام صادق(ع) اگر کوزه را دارای شعور فرض کنیم، کوزه ابتدا اصل آب را می شناسد و پس از آن صفات آبی که در وی وارد شده را می شناسد.


اما یک سری صفات عدمی هم در خود می بینیم که از نقائص و کمبودها حکایت دارد.این دسته از صفات مربوط به اصل ماهیت ما می شود و به وجودی که در خود مشاهده می کنیم، ربطی نمی یابد.این صفات عدمی را در اصطلاح "اسمای غیر حسنی"می نامیم.در واقع ماهیت ما به دلیل ظرفیت اندک خود نتوانسته است فیض بیشتری را از تجلی وجود دریافت کند و همانطور که گفته شد این مربوط به خود آن ماهیت می باشد نه وجودی که فیض او نامحدود است.

این مطلب را اگر بخواهیم با همان مثال اقیانوس و کوزه تبیین کنیم بدین صورت می شود که:

آبی که در کوزه وارد شده است یک سری صفات دارد که برای خود آن آب است و یا می توان این طور گفت که برای اقیانوس می باشد و این صفات همان صفات کمالی می باشد که به نام "اسمای حسنی"می شناسیم.اما یک سری صفات هم در این بین هست که مربوط به خود کوزه می باشد که سراسر آن صفات عدمی و نقص است که نام آن را "اسمای غیر حسنی"می گذاریم که این صفات عدمی سبب شده است که کوزه نتواند آب بیشتری از اقیانوس را درون خود دریافت کند.روشن است که این "اسمای غیر حسنی"و صفات عدمی مربوط به خود کوزه است نه آب اقیانوس که نامحدود است.

همین مثال کوزه را این بار برای جان خودمان به کار می بریم:

وجودی که در ماهیت ما متجلی شده است یک سری صفات دارد که مربوط به خود آن است و آن را "اسمای حسنی" می نامیم.اما یک سری صفات هم مربوط به ماهیت خودمان است که سراسر نقص و عدم است و آن را"اسمای غیر حسنی"می نامیم که سبب شده است تا ماهیت ما نتواند وجود بیشتری را در خود قبول کند.

از آنجاییکه ادراک و علم و معرفت همگی"اسمای حسنی"می باشند و مربوط به وجود حق تعالی هستند،نتیجه می گیریم که ما چه "اسمای حسنی" و چه "اسمای غیر حسنی"را که در خودمان می بینیم،هر دو را به طفیلی وجود حق تعالی می شناسیم.


نکته آخر اینکه:

در مخلوقاتی مثل انسان که علاوه بر اصل وجود یک دسته کمالات وجودی همانند اختیار هم در آنها متجلی گشته است این امکان می باشد که با زنگار زدایی از چهره ماهیت خود سهم بیشتری را از تجلی حق تعالی دریافت کنند.به یک معنی این زنگار زدایی از آینه ماهیت خویش را می توان حرکت جوهری نفس به سمت اکتساب کمالات بیشتر وجودی دانست که در آن فرد "اسمای غیر حسنی"را از ماهیت خویش می زداید و "اسمای حسنی"را که برای خداوند است در خود ظهور می دهد و این می تواند یکی از معانی دقیق حدیث((تخلقوا باخلاق الله:به خلق و خوی خداوند متصف شوید))باشد.
 

 
 
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیساخت سایت بهترین سایت سازطراحی سایت سایت ساز فروشگاه ساز ساخت فروشگاه اینترنتی