حقیقت دوم

جستجو
(0)
(0)
حقیقت دوم
"دلیل هستی او به حقیقت جز او نیست که به هیچ گونه، کثرت را به هستی او راه نیست و دلیل را از هستی ناگزیر بود:((اولم یکف بربک انه علی کل شیء شهید))"

شرح:

ذات وجود حق تعالی همانگونه که در بخش پیشین ذکر شد به ذات خود ظاهر است.در این بخش اشاره می شود که او به ذات خود وجود دارد چون او خود وجود است و معنی ندارد که بگوییم چه کسی به وجود، وجود بخشیده است.

پس او همان هستی و وجود است و به ذات خودش وجود می باشد و این وجود را از کسی نگرفته است.

در نتیجه دلیل وجود او هم خود اوست چون اگر فرض کنیم با چیز دیگری وجود او را شناخته ایم وجود او را در حیطه همان چیز انکار کرده ایم و برای آن چیز هم وجودی جدای از وجود حق تعالی فرض کرده ایم پس در واقع توحید و وحدت وجود خداوند را انکار کرده ایم.به تعبیر مولانا امام جعفر صادق(ع)در اصول کافی:

((انما هو واحد متوحد فکیف یوحده من زعم انه عرفه بغیره)).

امام صادق(ع)در جملات نورانی فوق اشاره می فرمایند که همانا وجود خداوند واحد و یگانه می باشد پس چگونه آن ذات مقدس را یگانه دانسته کسی که می پندارد او را به وسیله غیر او شناخته است؟

معلوم است که چنین شخصی ابتدا در کنار وجود خداوند وجود دیگری را فرض کرده و سپس پنداشته است که با آن وجود دومی توانسته خداوند را بشناسد.چنین کسی از دید امام صادق(ع)یگانگی خداوند را زیر سوال برده است و به تعبیر عرفا وحدت وجود حق تعالی را انکار کرده است.
 

سپس امام صادق(ع)در ادامه به روش صحیح درباره شناختن خداوند اشاره می فرمایند:

((و انما عرف الله من عرفه بالله فمن لم یعرفه به فلیس یعرفه انما یعرف غیره)).

امام صادق(ع)با واژه"إنما"که در زبان عربی نشان دهنده حصر می باشد اشاره می فرمایند که راه صحیح شناخت حق تعالی فقط و فقط این است و جز این نیست که او را مستقیما باید به خود او بشناسیم و چنانچه کسی او را مستقیما با خود او نشناسد بلکه بپندارد که با وجودی غیر از خداوند او را شناخته است چنین شخصی اصلا خداوند را نشناخته است بلکه به تعبیر امام صادق(ع)در حدیث فوق فقط غیر خداوند را شناخته است که طبق احادیث دیگر چنین شخصی همان غیر خداوند را هم با خود خداوند شناخته ولی به این شناخت خداوند که قبل از هر شناخت دیگری رخ داده است توجهی نکرده و از آن غافل بوده است؛چنین انسانی چون اسیر مغلطه های ذهنی خودش می باشد یک عمر در آرزوی رسیدن به خداوند در جا می زند و خودش هم متوجه نیست که چیزی که به دنبال او میگردد همان وجودی است که از رگ گردن به ماهیت او نزدیکتر است و سرتاپای او در آن غرقه می باشد.
 

چنین روایاتی که از معدن علم و عرفان یعنی اهل بیت(ع)صادر شده است همگی بر پایه رکن رکین و اصل متقن وحدت وجود حق تعالی می باشد و کسی که بر خلاف مقتضای عقل خود این روایات صریح را انکار کند و یا نسبت به معارف آنها کم توجهی کند و یا غفلت بورزد راه فهم سایر معارف قرآنی و روایی را بر خود بسته است و مصداق همان آیاتی می شود که در مذمت انسانهایی نازل شده است که نیروی ادراک خود را به نحوه صحیح بکار نمی گیرند و در نتیجه گرفتار حجابهای خودساخته نفسانی می شوند.

برای طی کردن قله های ترقی و مدارج قرآنی انسان ابتدا باید بدیهیات قرآن و روایات را در جان خود پیاده کند تا بتواند به پله های بعدی گام بگذارد.

"وحدت وجود"البته به تقریر صحیح قرآنی و روایی اش گام نخست برای ورود به بطن آیات و روایات می باشد.

 

پس اجمال مطلب این شد که وجود مستقیما به خود او شناخته می شود و به ذات خود ظاهر است و ظهور و هستی خود را از کسی دیگر دریافت نمی کند.

او همان حقیقتی است که نسبت به همه ماهیات و مخلوقات احاطه دارد و هر کمالی را که در ماهیت ها مشاهده می کنیم در واقع برای وجود لایتناهی می باشد که در کالبد مخلوقاتش متجلی می کند و به نمایش می گذارد.پس مخلوقات هم در اصل وجود و هم در کمالات وجودی سر تا پا عین فقر به آن ذات مقدس می باشند و به تعبیر امام رضا(ع)در کتاب شریف عیون اخبار الرضا همانند تصاویری که از آینه منعکس می شوند، مخلوقات هم در گستره وجود حق تعالی ظهور می کنند.پس تمامی آنها در قلمرو وجود لایتناهی حق تعالی مندک و فانی می باشند.

پس آن وجود واحد و یگانه را بایستی حتما به وسیله خود او بشناسیم نه با کثراتی که همانها را هم با آن واحد یگانه می شناسیم.
 

شیخ محمود شبستری(رضوان الله علیه)در انتهای این بخش از کلام خود به آیه زیر از سوره فصلت استشهاد می کنند:

                                                                         اولم یکف بربک انه علی کل شیء شهید

آیه فوق پس از بیان آیات آفاقی و انفسی می فرماید:آیا برای اثبات وجود حق تعالی این کافی نیست که او بر هر چیزی "شهید" می باشد.

"شهید" را در عبارت قرآنی فوق می توان به دو معنای فاعلی و مفعولی ترجمه کرد.یعنی هم می توانیم بگوییم خداوند بر هر چیزی "شاهد" است و هم می توانیم بگوییم بر هر چیزی "مشهود" است و مورد شناخت قرار می گیرد و ما پس از شناخت اوست که موفق به شناخت آن شیء می شویم.

معنای دومی که برای واژه"شهید"ذکر شده برای آیه فوق مناسب تر به نظر می رسد چرا که آیه در مقام اثبات وجود خداوند برای ما می باشد نه اطلاع و اشراف خداوند بر کارهای مخلوقات.

روایاتی هم که در جوامع روایی مبنی بر شناخت خداوند قبل از شناخت اشیاء ذکر شده است معنی دوم را تایید می کند یعنی خداوند قبل از شناخت هر چیزی مورد شهود واقع می شود و مشهود ما می گردد و پس از این مرتبه است که ما اشیاء را که ظهورات او می باشند، می شناسیم.

 
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
طراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتیطراحی شده توسط شرکت طراحی سایت و سایت ساز آنلاین یوتاب - فروشگاه ساز اینترنتی