اتحاد عاقل و معقول

اتحاد عاقل و معقول

اتحاد عاقل و معقول

اتحاد عاقل و معقول یک قاعده فلسفی است که ریشه در عرفان نظری دارد و امام خمینی بر مبنای همین قاعده که مطابق نظر فرفریوس از حکمای یونان باستان است، علم تفصیلی خداوند را توضیح می دهند.

ایشان ابتدا اشاره می فرمایند که با مباحثی که تا اینجای کتاب گفته شد به این گفته پی میبری که خداوند جزئیات را به طور کلی شهود می کند یعنی با وحدت مطلقه خودش همه کثرات جزئی را فرا میگیرد و همچنین گفته فرفریوس از حکمای یونان برای تو روشن می شود که علم خداوند را به نحوه یکی بودن او با معلوماتش می دانست. این گفته فرفریوس که بعدها در فلسفه اسلامی به عنوان قاعده ” اتحاد عاقل و معقول ” تبیین شد نیاز به توضیح دارد.

اتحاد عاقل و معقول بر پایه علم حضوری می باشد:

نوع علمی که در بحث اتحاد عاقل و معقول پیرامون آن بحث می شود علم حضوری می باشد؛ اصولا از نگرش عرفانی فقط علم حضوری را علم می نامیم چون در علم حصولی فقط به تصویری از آن شیء که در ذهنمان است علم پیدا می کنیم پس هرچند علم ما به آن تصویر ذهنی علم حضوری می باشد ولی علم ما به چیزی که آن تصویر ذهنی از آن حکایت می کند علم حصولی است که چون آن شیء از حیطه وجودی ما خارج است پس ما علم حقیقی به خودِ آن شیء نداریم و فقط تصویری از آن را در ذهن خودمان می شناسیم. اتحاد عاقل و معقول بیان می کند که شیئی که مورد تعقل قرار می گیرد در حیطه وجودی فرد تعقل کننده قرار دارد و در حضور او می باشد پس علمی که در این قاعده لحاظ می شود همان علم حضوری می باشد.

اتحاد عاقل و معقول در مراتب وجودی مختلف:

درباره هویت غیبیه هیچ کس هیچ حرفی نمی تواند بزند پس هرچند هویت غیبیه سراسر علم و هشیاری است ولی ما نمی توانیم درباره آن سخنی بگوییم چون هر چه بگوییم به منزله یک تعین و قید می باشد در حالی که هویت غیبیه هیچ تعین و صفتی ندارد، بنابراین از هویت غیبیه عبور می کنیم و به اولین مرتبه وجودی که تحت اشراف هویت غیبیه شکل می گیرد یعنی احدیت ذاتی می رسیم؛  بر اساس اتحاد عاقل و معقول چیزی که با علم حضوری ادراک می شود باید نزد ادراک کننده حاضر باشد از طرفی می دانیم که در احدیت ذاتی هیچ شکنی و هیچ اسم و صفتی ظهور نکرده است که احدیت ذاتی بخواهد به آن علم داشته باشد پس احدیت ذاتی فقط به خودش علم دارد چون یک وجود صرف و بسیط است که نزد خودش حاضر می باشد پس در واقع علم او به خودش همان وجود او می باشد و تفاوتی بین آن دو نیست چرا که وجود او سراسر حضور است و سراسر علم و هشیاری است. پس احدیت ذاتی همان مرتبه علم ذاتی خداوند به خودش می باشد و بین علم او به خودش با وجود او هیچ تفاوتی نیست مگر در اعتبار ما که برای آن دو واژه به نام علم و وجود به کار می بریم. پس علم او به خودش همان وجود اوست و هیچ دوگانگی بین آنها نمی باشد.

پس از احدیت ذاتی نوبت به مرتبه واحدیت می رسد که هم اسمای حسنی در آن متجلی می شوند و هم صورت علمی مخلوقات در آن مرتبه ظهور می کنند؛ بر اساس قاعده اتحاد عاقل و معقول تمامی اسمای حسنی و صورت های علمی مخلوقات در حیطه وجود لایتناهی حضور دارند چرا که صورت های علمی در اسمای حسنی فانی می شوند و اسمای حسنی نیز در احدیت ذاتی مندک می باشند پس همه آنها نزد وجود لایتناهی حضور دارند در نتیجه وجود لایتناهی به تمام آنها علم حضوری دارد. علم احدیت ذاتی به خودش را علم ذاتی خداوند به خودش می نامیم و علم احدیت ذاتی به صورت های علمی مخلوقات را علم ذاتی خداوند به مخلوقات می نامیم که اولی در مرتبه احدیت شکل می گیرد و دومی در مرتبه واحدیت شکل می گیرد.

اما پس از مرتبه احدیت ذاتی و نیز بعد از مرتبه واحدیت نوبت به مرتبه خلقت و آفرینش می رسد؛ طبق اتحاد عاقل و معقول ، علم خداوند به مخلوقات در عالم خارجی باید بر اساس حضور مخلوقات نزد وجود لایتناهی باشد یعنی مخلوقات عالم خارجی در صورت های علمی فانی می شوند و صورت های علمی نیز در اسمای حسنی فانی می شوند و اسمای حسنی نیز در احدیت ذاتی فانی می گردند پس همانطور که احدیت ذاتی به خودش علم دارد به شکن هایی که در مراتب وجودی مادون خودش ظهور کرده نیز علم دارد چون هیچ کدام از آنها از حیطه وجود لایتناهی خارج نیست و نزد حقیقت خارجی وجود حاضر می باشد پس وجود نامحدود حق تعالی به همه آنها علم حضوری دارد.

پس دانستیم که خداوند یک علم ذاتی به خودش دارد که در احدیت ذاتی شکل می گیرد و عینا همان وجود او می باشد که سراسر علم و هشیاری به خودش می باشد و یک علم ذاتی به مخلوقات دارد که در مرتبه واحدیت شکل می گیرد و طبق اتحاد عاقل و معقول چون مرتبه واحدیت در احدیت ذاتی فانی می گردد و نزد آن حضور دارد خداوند علم ذاتی به صورت های علمی مخلوقات در مرتبه واحدیت دارد که اینها مربوط به قبل از آفرینش اشیاء در عالم خارجی اما خداوند یک علم فعلی دارد که مربوط به هنگامی است که اشیاء در عالم خارجی هم حضور می یابند ولی باز هم از حیطه وجودی اک خارج نشده اند و از آنجاییکه وجودِ خداوند همان علم به خودش می باشد پس خداوند به ظهوراتی که در حیطه وجودی اش متجلی می شود نیز علم دارد.

پس از آنجاییکه اشیاء چه هنگامی که در علم خداوند هستند و چه هنگامی که در عالم خارجی حضور می یابند از گستره وجود حق تعالی بیرون نیستند بلکه مندک و فانی در وجود لایتناهی او هستند و خداوند نیز به وجودِ خودش علم دارد پس به اشیاء هم علم دارد چون طبق اتحاد عاقل و معقول اشیاء و مخلوقات نزد او مندک می باشند و از او جدا و گسیخته نیستند پس علم او به خودش مخلوقاتی را هم که در حیطه وجودی او ظهور می کنند، در بر می گیرد. منتها وقتی که اشیاء در علم او هستند از ابتدا تا انتهای سرنوشت آنها دفعتا معلوم است چون در آن مرتبه هنوز زمان پدیدار نشده است ولی از آنجاییکه همین اشیاء موقعی که در مراتب پایینی وجود خارجی مثل عالم دنیا ظهور می کنند به تدریج و آهسته آهسته متجلی می شوند علم خداوند هم که با وجود او همراه اشیاء می باشد در این مرتبه(یعنی علم فعلی)به تدریج حاصل می شود هر چند او با علم ذاتی خود از ازل به همه چیز دانا بوده است.

بر اساس قاعده اتحاد عاقل و معقول ، علم خداوند مثل وجود او همراه همیشگی مخلوقات است و از آنها جدایی ندارد و مخلوقات هم در وجود او که همان علم او می باشد مندک و فانی می باشند پس خداوند به همه آنها علم حضوری دارد و این همان معنای دقیق سخن فرفریوس است که می گفت علم خداوند با معلوماتش به نحوه یکی بودن او با آنها می باشد. آیه ذکر شده از سوره حدید در ابتدای نوشتار پس از اینکه همراهی وجود حق تعالی را با اول و آخر و ظاهر و باطن اثبات می کند علم خداوند به همه آنها را نیز نتیجه می گیرد، چرا که علم او از نوع علم حضوری است و نتیجه حضور اشیاء و مخلوقات در گستره قلمرو وجود لایتناهی او می باشد.

دقت شود که قاعده اتحاد عاقل و معقول هرگز نمی گوید که علم خداوند و معلومات او دو چیزِ جدا بوده اند و بعدا با هم متحد شده اند بلکه می گوید معلومات خداوند که همان مخلوقات او هستند چون از خودشان هیچ اصالت و وجودی ندارند پس در وجود لایتناهی خداوند مندک و فانی می باشند در نتیجه چون خداوند به خودش علم دارد به مخلوقاتش هم علم خواهد داشت.

البته سرآغاز ظهور مخلوقات در وجود خداوند به مرتبه علم خداوند در مرتبه واحدیت باز می گردد که مخلوقات پس از آن در عالم خارجی هم ظهور می کنند اما قبل از مرتبه علم خداوند هیچ مخلوقی در گستره وجود لایتناهی ظهور نکرده است که فرض کنیم خداوند به آن علم داشته باشد یا نداشته باشد‌؛ قبل از پیدایش صورت علمی مخلوقات در قلمرو وجود لایتناهی تنها شکن هایی که در گستره وجود حضور داشته اند فقط اسمای حسنای او بوده اند که همان اسمای حسنی نیز چون در حضور وجود لایتناهی ظهور داشتند و از او جدا نبوده اند طبق اتحاد عاقل و معقول خداوند به تمام آنها علم حضوری داشته است.

اما پس از اسمای حسنای حق تعالی یعنی از مرتبه ای که مخلوقات در علم وجود لایتناهی ظهور می کنند تا وقتی که در عالم خارجی متجلی می شوند همیشه در وجود مقدس حق تعالی فانی هستند و در چنگ قدرت او و تحت سلطه و اشراف او هستند و بر اساس همین نکته وجود لایتناهی همیشه به آنها علم حضوری دارد چون مخلوقات از گستره حضور آن وجود لایتناهی بیرون نیستند و اتحاد عاقل و معقول دقیقا به همین نکته اشاره دارد. از نگاه دقیق عرفانی اصلا فرض ندارد که مخلوقی بتواند از قلمرو وجود لایتناهی خداوند خارج شود، به تعبیر مولا علی(ع) در دعای کمیل:

و لایمکن الفرار من حکومتک

فرار کردن از حکومت تو امکان ندارد. 

اما همان حقایقی که در عوالم بالاتر وجودی می باشند به طور تفصیلی در عوالم پایین تر نیز متجلی می شوند ولی از آنجاییکه همه این رخدادها چه در مراتب بالاتر وجود و چه در مراتب پایین تر آن همه و همه در حیطه وجود لایتناهی حق تعالی رخ می دهد پس از قلمرو وجودی او بیرون نیست و از آنجاییکه وجود او همان علم و هشیاری می باشد طبق اتحاد عاقل و معقول به همه ظهورات و تجلیاتش علم حضوری دارد منتها ما در تحلیل خود اینگونه می گوییم که او قبل از به تفصیل در آمدن حقایق آنها را به نحو اجمالی می داند و پس از به تفصیل در آمدن حقایق آنها را به نحو مفصل هم می داند اما از دیدگاه دقیق تر علم اجمالی او عین همان علم تفصیلی اوست چون این اجمال و تفصیل حقایق نسبت به ما مخلوقات محدود اینگونه ظهور می کند و خودِ خداوند از محدودیت های ما منزه است پس علم اجمالی او عین علم تفصیلی اوست و این تقسیم بندی ها که نسبت به ما مخلوقات محدود رخ می دهد فقط هنگامی نسبت به خداوند پیش می آید که آن وجود مقدس در صورت ما مخلوقات کثیر تجلی می کند و یا توسط ما مورد تحلیل قرار می گیرد.

پس اجمال مطالب گفته شده بدین صورت شد که طبق قاعده اتحاد عاقل و معقول چون مخلوقات در تمام مراتب وجودی خودشان فانی و مندک در خداوند هستند و خداوند هم به وجود خودش علم دارد در نتیجه به مخلوقات هم علم حضوری دارد چرا که همه مخلوقات نزد وجود مقدس او حاضر هستند و در او مندک و فانی می باشند.

تقدیر و ظهور اشیاء و حوادث پشت سر هم یعنی حقایقی که در مراتب بالاتر است بر اساس حکمت خداوند به نحوی خاص در عوالم پایین تر نیز به طور مفصل هویدا می شود که این آشکار شدن از یک نگاه بستگی به این دارد که حقایق عالم بالا چقدر در عوالم پایینی متجلی شود و از یک نگاه بستگی به این دارد که مخلوقی که در عوالم پایین تر است ظرفیت دریافت حقایق عوالم بالایی را تا چه اندازه داشته باشد چون تمام تجلیات بر اساس ظرفیت مخلوقات برایشان رخ می دهد و چون طبق اتحاد عاقل و معقول خداوند متعال به همه شکن های وجودی اش که تماما مندک در او هستند علم حضوری دارد، شناخت ظرفیت مخلوقات و تعیین اینکه چه مقدار فیض از عوالم بالاتر در ظرفیت مخلوقات عوالم پایین تر تنزل کند به عهده خودِ خداوند است و طبق قاعده ” لایشغله شان عن شان ” تشخیص ظرفیت یک مخلوق او را از توجه به ظرفیت دیگر مخلوقات باز نمی دارد. در سوره حجر می خوانیم:

        و ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم

 هیچ چیزی نیست مگر اینکه گنجینه های آن نزد ماست و آن را تنزل نمی دهیم مگر به اندازه ای مشخص.

تجلی اتحاد عاقل و معقول از خداوند در مخلوقات:

از آنجاییکه همه ما مخلوقات در قلمرو وجود لایتناهی ظهور می کنیم و تجلی آن حقیقت نورانی هستیم پس علم ما نیز تجلی او می باشد در نتیجه حتما بایستی همانند خود او طبق قاعده اتحاد عاقل و معقول شکل بگیرد یعنی حتما باید علم حضوری باشد و در غیر این صورت، علم ما از نگرش تکوینی اصلا علم نمی باشد و فقط ما اسم آن را علم گذاشته ایم؛ عرفای بزرگ اسلامی مثل محیی الدین بن عربی(قدس سره) بر مبنای همین قاعده که ریشه در وجود خارجی دارد فقط علم حضوری را علم می دانند چون در علم حصولی ما فقط تصویری از یک مخلوق را در جان خودمان شهود می کنیم ولی خودِ آن مخلوق از حیطه جان ما خارج است پس به خودِ آن مخلوق علم نداریم و فقط به تصویری از آن که در ذهن ما می باشد علم حضوری داریم؛ البته این تصویر ذهنی ما بی ربط به آن مخلوق خارجی نیست چون از همان مخلوق خبر می دهد پس ما می توانیم نحوه انجام کارهایمان را بر اساس همین تصاویر ذهنی که با نگاه کردن یا شنیدن یا لمس کردن یا بوییدن یا چشیدن بدست می آوریم، تشخیص دهیم و چه بسا کارهای ما که معمولا بر همین اساس شکل می گیرد در بیشتر مواقع مطابق حقیقت خارجی انجام شود ولی اگر کسی با حرکت جوهری گوهر جان خودش را با فنای فی الله به طفیلی خداوند گسترش دهد و بتواند حقایق عالم خارجی را در گستره جان خودش در بیاورد و آنها را شهود کند طبق اتحاد عاقل و معقول به آنها علم حضوری پیدا کرده است و دقت و اخلاص عملکرد او با کسانی که علم حصولی دارند اصلا قابل قیاس نمی باشد.

مثالهایی از اتحاد عاقل و معقول در آیات و روایات:

و قال الذین کفروا لاتاتینا الساعه قل بلی و ربی لتاتینکم عالم الغیب لایعزب عنه مثقال ذره فی السماوات و لا فی الارض و لا اصغر من ذلک و لا اکبر الا فی کتاب مبین

در آیه فوق از سوره سبا خداوند عالم و دانای به پنهانی ها و آنچه از دید ما مخلوقات غیب است معرفی شده است؛ با توضیحاتی که پیرامون قاعده اتحاد عاقل و معقول داده شد؟ می دانیم که این علم بدین دلیل است که همه شکن ها و تجلیات و مخلوقات در قلمرو وجودی او حاضر هستند و از او جدا و گسیخته نیستند پس او به تمام آنها احاطه وجودی دارد در نتیجه به همه آنها دانا می باشد چون وجود او دقیقا همان علم اوست؛ با توجه به آیه زیر این حقیقت از نگرش قرآنی کاملا اثبات می شود:

و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا

آیه فوق بیان می کند که تمام مخلوقات و تجلیاتی که در آسمانها و زمین ظهور کرده است برای وجود لایتناهی خداوند می باشد و او به تمام آنها احاطه وجودی دارد پس همه آنها در علم حضوری خداوند غرقه هستند و در نتیجه خداوند به همه چیز علم دارد که این دسته از آیات قرآن بر مبنای قاعده تکوینی اتحاد عاقل و معقول می باشد؛ اما گفتیم که این قاعده در مخلوقات خداوند نیز متجلی می شود پس درباره مخلوقات نیز مثالی ذکر می کنیم که این بارترجمه بخشی از روایت معراج پیامبر را نقل می کنیم که اصل آن در تفسیر روایی نورالثقلین ذیل آیه نخست سوره اسری آورده شده است:

پیامبر(ص) از عزرائیل می پرسد: آیا هر کس در هر جا به حال مرگ مى افتد تو او را مى بینى و در آن واحد بر بالین همه آن ها حاضر مى شوى؟ گفت: آرى؛ملک الموت اضافه می کند که تمامى دنیا در برابر آن چه خدا مسخر من کرده و مرا بر آن سلطنت داده بیش از یک پول سیاه نمى ماند که در دست مردى باشد و آن را در دست بگرداند و هیچ خانه اى نیست مگر آن که در هر روز پنج نوبت وارسى مى کنم.

این حقیقت که عزراییل به همه افرادی که به حالت احتضار در می آیند احاطه دارد و نزد آنها حاضر می باشد بر اساس اتحاد عاقل و معقول می باشد چون سلطنت وجودی عزرائیل بر تمام انسان ها احاطه دارد پس همه ما فانی در حیطه قلمرو او می باشیم و او به تمام ما علم حضوری دارد و نیز اینکه تمامی دنیا برای عزرائیل همانند یک سکه پول است که در مردی آن را در کف دست خودش تحت اشراف دارد به همان سلطه وجودی عزرائیل بر مخلوقات اشاره دارد که همه آنها را در بر گرفته است پس همه ما مخلوقات نزد حقیقت گسترده عزرائیل حضور داریم و از او جدا و گسیخته نیستیم در نتیجه بر پایه قاعده اتحاد عاقل و معقول آن فرشته الهی به همه ما علم حضوری دارد. البته می دانیم که علم حضوری عزرائیل سایه علم حضوری خداوند است که دم به دم در او متجلی می شود چون خودِ آن فرشته الهی نیز فانی در خداوند می باشد پس به طفیلی علم خداوند به ما علم پیدا می کند.

نکته آخر اینکه هر مرتبه پایینی از وجود نزد مرتبه بالایی حضور دارد و در آن مندک و فانی می باشد و از آن جدا و گسیخته نیست پس بنا بر اتحاد عاقل و معقول مراتب بالایی وجود به مراتب پایین تر از خودشان علم حضوری دارند چون به آنها اشراف و احاطه دارند؛ با این نگرش اگر علم حضوری عزرائیل به مخلوقات را واکاوی کنیم چون او در مرتبه فرشتگان الهی قرار دارد و آن مرتبه به دنیای ما مخلوقات احاطه دارد پس به همه ما علم حضوری دارد. البته ما به دلیل فرو رفتن در تفکرات مادی و مشغول شدن به کثرات نه تنها حضور و اشراف فرشتگان را در عالم دنیا شهود نمی کنیم بلکه حضور و اشراف وجود لایتناهی حق تعالی را هم شهود نمی کنیم چون تمام تمرکز ما متوجه ماهیات و مخلوقات است و به این شیوه زندگی عادت کرده ایم.

پس دانستیم که اصل و حقیقت قاعده اتحاد عاقل و معقول مختص و ویژه خداوند می باشد ولی در مراتب وجودی و مخلوقات و شکن هایی که در آن مراتب هستند نیز ظهور می کند.

بخوانید ::   فقر وجودی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (2 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *