– اجل

هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ طینٍ ثُمَّ قَضى‏ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُون‏
آیه فوق از سوره انعام می فرماید:
((او کسی است که شما را از گل آفرید.سپس اجلی قرار داد و اجل مسمی نزد اوست با این حال شما در شک و تردید به سر می برید)).
در آیه فوق دو نوع اجل معرفی شده است.یکی اجل معلق و دیگری اجل مسمی .
اجل مسمی در آیه ذکر شده نزد خداوند می باشد(=اجل مسمی عنده)و طبق آیه دیگری در سوره نحل بر خلاف چیزهایی که نزد ماست هر چیز که نزد خداوند باشد باقی است و تغییری نخواهد پذیرفت.((ما عندکم ینفد و ما عند الله باق)).پس چون نزد خداوند است،تغییری نخواهد پذیرفت.
ما عندکم ینفد و ما عند الله باق
در بخش پیشین توضیحی پیرامون معنای "کتاب"در قرآن کریم دادیم.در آنجا اشاره شد که ام الکتاب هیچ تغییری نمی کند چون تمام چیزهایی که قرار است تغییری در آنها رخ دهد قبلا در خود ام الکتاب تغییر کرده اند و از آنجا در مراتب پایینی ظهور می کنند.
با توجه به مطلب فوق در می یابیم که اجل مسمی که طبق روایات تغییری نخواهد کرد در مرتبه ام الکتاب از وجود لایتناهی قرار دارد.اما اجل معلق چون تغییر می کند در لوح محو و اثبات از مراتب وجود قرار گرفته است و همان طوری که اشاره شد تمام شؤون لوح محو و اثبات از ام الکتاب در این مرتبه هویدا شده است و به ظهور رسیده است، پس می توان دریافت که اجل معلق که در لوح محو و اثبات است هم رشحه ای از اجل مسمی که در ام الکتاب است می باشد که در اینجا ظهور کرده است.
اما توضیحی پیرامون مطلب فوق:
در برخی روایات ما آمده است که مثلا اگر کسی انفاق کند یا صدقه ای بدهد یا مثلا فلان کار خیر را انجام دهد،مرگ او به تاخیر می افتد و بر عکس اگر کارهای دیگری را بکند مرگ او زودتر فرا می رسد.تمام این روایات مربوط به مرتبه لوح محو و اثبات است.
به حدیث زیر از اصول کافی توجه بفرمایید:
عن أبی عبد الله (ع) قال قال رسول الله (ص):‏ ((قال الله عز و جل من استذل عبدی المؤمن فقد بارزنی بالمحاربه و ما ترددت‏ فی‏ شی‏ء أنا فاعله کترددی فی عبدی المؤمن إنی أحب لقاءه فیکره الموت فأصرفه عنه- و إنه لیدعونی فی الأمر فأستجیب له بما هو خیر له)).
امام صادق(ع)از پیامبر اکرم(ص)نقل می کنند:
((خداوند می فرماید هر کس بنده مومن من را خوار و کوچک بشمارد به من اعلام جنگ کرده است و من در هیچ چیزی تردید به اندازه(زمان مرگ)بنده مومن خودم تردید نکرده ام چرا که من لقای او را دوست دارم اما او از مرگ کراهت دارد پس من مرگ او را به تاخیر می اندازم و همانا او در چیزی به درگاه من دعا می کند و من بهتر از آن را برایش اجابت می نمایم)).
تردیدی که خداوند در عبارت بالا به خود نسبت می دهد مربوط به مرتبه لوح محو و اثبات می باشد چرا که در این مرتبه خداوند طبق تقاضای بنده برای وی تجلی می کند و ممکن است رفتار بنده که به منزله درخواست از خداوند می باشد،تغییر کند پس علم خداوند هم درباره آن بنده تغییر می کند و از آنجایی که اجل هر کس طبق علم خداوند فرا می رسد، زمان مرگ آن شخص هم تغییر می کند و در سرنوشت شخص"بدا"رخ می دهد که از این مطلب در حدیث فوق به تردید خداوند اشاره شده است.اما در مرتبه ام الکتاب علم خداوند از ازل تا به ابد یکسان است و هیچ تغییری نمی کند بلکه همین تردیدی که در مرتبه لوح محو و اثبات و یا علم فعلی خداوند می باشد هم با تمام لوازم خود در ام الکتاب و علم ذاتی حق تعالی نوشته شده است و از آنجا در لوح محو و اثبات ظاهر گشته است پس خود علم ذاتی هیچ تغییری نخواهد کرد چرا که هر چیزی که قرار است تغییر کند قبلا در آن نوشته شده است.
پس در ام الکتاب تمام کارهایی که شخص انجام می دهد با همه چیزهایی که همراه عمل اوست مثل اراده و اختیار او نوشته شده است و همچنین نتیجه کاری که او انجام می دهد یعنی مثلا تاخیر و یا تعجیل مرگ او هم در آنجا نوشته شده است.پس در آن مرتبه یعنی ام الکتاب مشخص و معلوم است که هر فردی در چه زمانی و به چه علتی می میرد و در چه موقع برای او"بدا"رخ می دهد و تمام حوادث قبل از "بدا"و پس از آن تماما در ام الکتاب حاضر است،هرچند در آن مرتبه از وجود ظهور ندارد و در مراتب پایین تر وجود به نوبت و مفصلا پیش چشم ما ظاهر می گردد.
علت اینکه جزئیات مندرج در ام الکتاب در مرتبه پایینی وجود یعنی لوح محو و اثبات دفعتا و یکباره برای ما رخ نمی دهد هم این است که مرتبه لوح محو و اثبات به دلیل تنگنای ظرفیت و بهره کمی که از تجلی وجود دارد، قادر نیست که تمام آنها را به یکباره به نمایش بگذارد پس مثلا در قالب زمانهای جداگانه و پشت سر هم و به نوبت در اینجا ظاهر می شود.
با توجه به مطالب گفته شده روشن می شود که اجل معلق هر چند مربوط به مرتبه لوح محو و اثبات می باشد اما در نهایت با اجل مسمی که در ام الکتاب می باشد، تطبیق خواهد کرد چرا که تمام چیزهایی را که می بینیم قبلا در علم خداوند با همه جزئیات و تفاصیلش بوده است هرچند برای ما ظهور نداشته است.
پس درست است که ما می توانیم با انجام اعمالی مرگ خود را به تاخیر بیندازیم و یا سبب فرارسیدن زودتر آن بشویم ولی از آنجایی که همه این اعمالی که ما انجام می دهیم در ام الکتاب مفصلا گذشته است،در نهایت اجل مسمی هم از همانجا در عالم محو و اثبات ظهور می کند.
نتیجه اینکه ممکن است فردی با عملی مرگ خود را به تاخیر بیندازد و یا تسریع کند ولی همین مردن با تاخیر او و یا زودتر فرارسیدن مرگ او از نگاه دقیق همان اجل مسمی بوده است که در قضای الهی در مرتبه ام الکتاب برای او نوشته شده بوده است.
حاصل بحث این که در آخر کار اجل معلق با اجل مسمی تطبیق می کند و در مقام ظهور،یکی می شود و این برای آن است که علاوه بر زمان مرگ هر کس، تمام اسباب تاخیر و یا تسریع مرگ هر شخصی هم در اجل مسمی یا همان ام الکتاب و قضای الهی با تمام جزئیات نوشته شده است و همه آنها از همان مرتبه ام الکتاب در این عالم ظهور می کند.
پس در مرتبه ای از وجود که اجل معلق در آن است، ممکن است"بدا"رخ دهد ولی در اجل مسمی هرگز تغییری رخ نمی دهد بلکه همین"بدا"که در اجل معلق رخ می دهد هم در مرتبه بالاتر یعنی ام الکتاب که اجل مسمی در آن می باشد،بوده است و از آنجا ظهور کرده است.
اما زمانی که در ام الکتاب برای ظهور اجل مسمی در دنیای کنونی(=پایین ترین مرتبه وجود) در نظر گرفته شده است،به هیچ وجه تغییر نمی کند.در سوره اعراف به این حقیقت اشاره شده است:
وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَهً وَ لا یَسْتَقْدِمُون‏
آیه فوق می گوید که برای هر امتی یک اجل مشخصی است که وقتی که موقع ظهور آن برسد نه به تاخیر می افتد و نه از آن موعد جلوتر خواهد افتاد.
اما اجل ذکر شده در قرآن فقط مخصوص مرگ یا وفات هر شخص نیست، بلکه هر چیزی که در عالم رخ بدهد به منزله یک کتاب است که دارای اجل و سرآمد مشخصی می باشد و همانطور که در فص یعقوبی مفصلا توضیح دادیم،از آنجایی که هیچ عذابی به جبر در کتاب تقدیر کسی نوشته نمی شود تمام کتابهایی که برای ما در زندگی نوشته شده است به درخواست خودمان بوده است چون هر عملی که شخص انجام می دهد در حکم یک تقاضا از وجود است تا در سرنوشت او، تجلی متناسب با آن عمل نوشته شود و همچنین این سرنوشت به تناسب همان عملی که شخص انجام داده است،دارای یک اجل و مدت زمان مشخص هم می باشد..مثل بنی اسرائیل که با اعمال خودشان که به منزله یک تقاضا بوده است از خداوند درخواست عذابی می کردند که متناسب با اعمالشان برای زمانی مشخص در سرنوشتشان نوشته می شد.به آیه زیر باز هم از سوره اعراف در این رابطه توجه بفرمایید:
​ فَلَمَّا کَشَفْنا عَنْهُمُ الرِّجْزَ إِلى‏ أَجَلٍ هُمْ بالِغُوهُ إِذا هُمْ یَنْکُثُون‏
آیه اشاره می کند که موقعی عذاب را از بنی اسرائیل برداشتیم که آنان به اجل و سرآمد تعیین شده آن رسیدند و مدت آن عذاب برای آنان تمام شده بود.
پس ما با اعمال خودمان هم کلمات کتاب و لوح سرنوشت خود را تعیین می کنیم و هم اجل هر کلمه ای را که در آن نوشته می شود را مشخص می کنیم.البته اعمال ما فقط به منزله تقاضا می باشد و کسی که بر اساس آن درخواست و تقاضا برایمان کتاب سرنوشت و اجل وقایع را می نگارد وجود خداوندی است که از هر سو به ما مخلوقات احاطه دارد.
به آیه زیر از سوره رعد توجه بفرمایید:
​ وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّیَّهً وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَهٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتاب‏
در انتهای آیه آمده است که برای هر اجلی یک کتاب است.
واژه کتاب را در مبحث پیشین از همین بخش اصطلاحات مفصلا توضیح دادیم.انتهای آیه ذکر شده از سوره رعد را هم به دو طریق می توان ترجمه کرد:
یکی این که بگوییم که هر اجل و سرآمدی دارای کتابی است که آن اجل و تاریخ انقضا در پایان آن کتاب قرار گرفته است.
و دیگر این که بگوییم خود همان اجل هم در کتابی از مرتبه ای بالاتر نوشته شده است و تحت حیطه آن و بر اساس آن کتاب در این مرتبه ظهور می کند.
پس هم برای هر اجلی کتابی پیش از آن بوده است که این اجل انتهای آن کتاب را مشخص می کند و هم خود هر اجلی در کتابی که در مرتبه بالاتر از آن بوده است، مقدر شده است.
گفتیم که "اجل"ذکر شده در قرآن فقط برای مرگ نیست بلکه هر سرنوشت و تقدیری و هر گرفتاری و یا آسایشی یک اجل و انتهای مشخصی دارد که مثل خود آن گرفتاری و یا آسایش طبق درخواست خودمان از وجود لایتناهی رخ داده است.
بالاترین کتاب آفرینش یعنی ام الکتاب دارای اجل نمی باشد چرا که تمام اجل ها از آنجا در مراتب پایین تر ظهور می کند و نوشته می شود و هیچ کتابی بالاتر از آن نمی باشد که فرض کنیم اجلی برای ام الکتاب در آن نوشته شده باشد.پس آن مرتبه از وجود دارای هیچ انتها و سرآمدی نمی باشد و کار او فیض رساندن و نوشتن کلمات در کتابهای پایین تر از خود است و این عمل او دائمی است و هیچ اجلی برای این کار او نمی باشد بلکه همه اجل ها را خود ام الکتاب مشخص می کند.
اما همان طور که در بخش پیشین یعنی مبحث کتاب از بخش اصطلاحات توضیح دادیم، پایین ترین کتاب آفرینش یا همان رق منشور و لوح استعداد فقط می تواند کلمه و تجلی را از کتابهای بالاتر پذیرا باشد و تمام هویت او،همین است؛چرا که او قادر نیست چیزی را بنویسد و صرفا تقاضا و درخواست می کند و به فرض محال هم که قادر بود پایین تر از او هیچ کتابی نیست که بتواند بر روی آن بنویسد.
استعداد و تقاضا و نیازی که در رق منشور می باشد نیز هیچ "اجل"و سرآمدی ندارد و او پیوسته از کتابهای بالاتر درخواست تجلی و نگارش کلمات را می کند و تمام سرنوشت ها و اجل ها روی آن به نگارش در می آید ولی کار او که در خواست و تقاضا است هیچ اجل و سرآمدی ندارد.
پس هم ام الکتاب و هم رق منشور هیچ کدام دارای اجل و سرآمدی نیستند.منتها ام الکتاب از این رو دارای اجل نیست که کارش نوشتن است و این کار وی هیچ گاه پایان نمی پذیرد و تمام اجل ها را خود او مشخص می کند و رق منشور هم از این رو دارای اجل نیست که همیشه تقاضا و درخواست دارد و تمام اجل ها روی آن نوشته می شود و این درخواست او هیچ گاه پایان ندارد و اجلی برای آن نیست.
اکنون بار دیگر حدیثی را که از اصول کافی در بخش قضا و قدر و مشیت و… ذکر کردیم،تکرار می کنیم:
عن أبی عبد الله ع أنه قال:((لا یکون شی‏ء فی الأرض و لا فی السماء إلا بهذه الخصال السبع بمشیئه و إراده و قدر و قضاء و إذن و کتاب و أجل فمن زعم أنه یقدر على نقض واحده فقد کفر)).
امام صادق(ع)می فرمایند:
((هیچ چیزی در زمین و آسمان نمی باشد مگر به این هفت ویژگی:به مشیت و اراده و قدر و قضا و اذن و کتاب و اجل.پس هر کس بپندارد که می تواند یکی از اینها را نقض کند او کافر است)).
مشیت و قضا و قدر و اراده و اذن در بخش مربوط به خودشان و "کتاب"را هم در بخش پیشین و "اجل"هم در نوشتار فوق شرح داده شد و بدین ترتیب به هفت ویژگی ذکر شده در حدیث پرداخته شد.
کسی که بپندارد که می تواند یکی از این ها را نقض کند خود را در همان حیطه واجب الوجود پنداشته است بنابراین طبق فرمایش امام صادق(ع)کافر است.در واقع شخصی که به زعم خویش اینگونه می پندارد که قادر است یکی از هفت ویژگی ذکر شده در حدیث را نقض کند و فکر می کند که خارج از چهارچوب آنها کاری را انجام داده است،خودش در حالی که متوجه نیست تحت همان هفت ویژگی کار می کند.چنین شخصی در واقع گرفتار مکر خداوند شده است ولی نمی داند.در این رابطه خوب است به "توحید مکر" از زیرمجموعه انواع توحید در قرآن از همین سایت رجوع شود.

بخوانید ::   - تضاد
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *