– احدیت ذاتی

احدیت ذاتی

احدیت ذاتی

در نص اول از کتاب نصوص صدر الدین قونوى( قدس سره) بیان شد که وجود در احدیت ذاتی خود هیچ حکمى را نمى گیرد و به هیچ صفتى هم وصف نمى شود.

از این دید حتى نباید او را به نامحدود بودن وصف کنیم چون تمام این ها یک صفت براى او هستند و باعث مى شوند که ما تعینى را براى او در نظر گرفته باشیم هرچند در ذهن خودمان باشد.

احدیت ذاتی که تحت سلطه هویت محضه ظهور می کند یک تعین نامحدود است که هیچ شکنی ندارد و فرق آن با هویت غیبیه این است که در هویت غیبیه همین تعین نامحدود را هم لحاظ نمی کردیم.

احدیت ذاتی به تعبیر مولا علی(ع) در نهج البلاغه مرتبه “نفی الصفات عنه” است چون هیچ صفتی را برای وجود در نظر نمی گیریم و فقط یک حقیقت محض می باشد که حتی برای آن نام گذاری هم نمی کنیم.

پس درباره هویت غیبیه نه تنزیه مى کنیم و نه تشبیه چرا که او هم از تنزیه ما برتر است و هم از تشبیه ما والاتر است. تشبیه که حسابش معلوم است. اما آن مرتبه از تنزیه ما هم بالاتر است زیرا که با تنزیه او در واقع او را در همان حیطه اى که تنزیه کرده ایم به نوعى محدود نموده ایم پس او از تنزیه ما هم منزه است.

پس منظور از تنزیه درباره هویت غیبیه، تنزیهی نیست که مقابل تشبیه باشد بلکه آن مرتبه ذاتا از تشبیه و تنزیه ما فراتر است و تمام تنزیه ها و تشبیه هایی که ما می کنیم زیر مجموعه آن می باشد.

باطن بودن آن مرتبه از وجود هم همینطور است یعنی تمام باطن ها و ظاهرهایی که تحت اشراف هویت غیبیه هستند نسبت به هویت غیبیه معدوم می شوند پس باطن بودن هویت غیبیه ذاتی اوست.

لذا امام خمینى(قدس سره) در مصباح سوم از کتابشان مى فرمایند:پنهان بودن و بطونى که براى آن مرتبه به کار مى بریم در مقابل ظهور او نیست بلکه تمام بطون ها و ظهور ها در مراحل بعد پیش مى آیند که به یک معنا تحت اشراف آن مرتبه هستند و خود او بطونى است که همه باطن ها و ظاهرهاى دیگر را در بر مى گیرد همانگونه که تنزیه آن مرتبه در مقابل تشبیهى نبود چون اگر او را تنزیه مى کردیم به همان چیزى که در ذهن خود در تنزیه کردن او فرض گرفته ایم او را تشبیه کرده بودیم. پس تمام تشبیه ها و تنزیه هایى که در مراحل بعد مى آیند زیر مجموعه آن تنزیهی مى باشند که در مرتبه اول است و همه آنها را فراگرفته است و ظهور داده است. بر همین قیاس تمام بطون ها و ظهورهایى که بعد از این مرتبه مى آیند زیر مجموعه آن بطونى هستند که در مقابل آن هیچ ظهورى فرض ندارد.

باز بر همین منوال آن مرتبه واحد است منتها نه آن واحدى که در مقابل کثرت ها باشد بلکه واحدى که تمام وحدت ها و کثرت هایى را که در مراتب بعد ظهور مى کنند دربرگرفته است پس در مقابل او کثرتی فرض ندارد.

اما در مرتبه احدیت ذاتی چون یک تعین واحد در نظر می گیریم می توان در مقابل او کثرتی را فرض کرد و سپس چون حقیقت خارجی ندارد آن را نفی کرد، در حالی که در مقابل هویت غیبیه همین فرض را هم نمی توانستیم در نظر بگیریم چون همه چیز نسبت به او معدوم می شد.

در کلمات اهل بیت (ع) پیدامون احدیت ذاتی مى خوانیم که:

واحد لا بعدد

یا در عبارتى مشابه همین عبارت:

الاحد لابتأویل عدد

یعنى آن واحدى که همه وحدت ها و کثرت ها و تمام چیزهاى قابل شمارش را در برمى گیرد خودش متصف به صفات آن ها نمى شود و چون همه آنها را خود ظهور داده است در کنار آنها به شمارش در نمی آید و آنها هم در کنار او نمى باشند.

پس معنى منزه بودن و باطن بودن و واحد بودن هویت غیبیه وجود روشن شد به این صورت که هیچ کدام از آنها مقابلى ندارند بلکه به ذات خود منزه و باطن و واحد مى باشند و نه “تشبیه و تنزیهى” در برابر تنزیه آن مقام است و نه “ظهور و بطونى” در برابر باطن بودن آن مرتبه است و نه “کثرت و وحدتى” در مقایسه با وحدت و واحد بودن آن مرتبه از وجود فرض دارد بلکه تمام این حرف ها در مراتب بعدى پیش مى آید و نسبت هویت غیبیه معدوم مى باشد.

حتى امام خمینى(ره) اطلاق لفظ مقام و مرتبه را هم بر هویت غیبیه وجود صحیح نمى دانند و به کاربردن لفظ مقام و مرتبه درباره آن را از سر ناچارى مى دانند، چون ما انسان ها وقتى مى خواهیم از چیزى صحبت کنیم به ناچار باید با لفظى درباره اش حرف بزنیم. اما در واقع هویت غیبیه نه وصفى دارد و نه اسمى و نه رسمى و نه کسى را از آن خبرى است بلکه از تمام چیزهایى که درباره آن گفتیم و نوشتیم هم منزه است چون همه اینها را درباره فرضى که در ذهن خود داشتیم بیان کردیم و از سر ناچارى به آن روى آوردیم.

اما پس از هویت غیبیه نوبت به احدیت ذاتی می رسد، در این مرتبه واحد بودن و منزه بودن و باطن بودن احدیت ذاتی نسبت به ظهوراتی است که تحت اشراف آن شکل می گیرد. پس بر خلاف هویت غیبیه که چون همه چیز نسبت به او معدوم می شد هیچ چیز را با او قیاس نمی کردیم که نوبت به تنزیه هویت غیبیه از آن چیز برسد، درباره احدیت ذاتی چون همه تعینات و شکن های وجودی را در مراتب بعدی متجلی می کند او را از آنها تنزیه می کنیم.

نکته بعدی اینکه از آنجاییکه نسبت به هویت غیبیه اصلا چیزی قابل قیاس نیست پس در آن مقام غیبی فقط حقیقت وجود مطرح است اما درباره احدیت ذاتی چون تحت اشراف آن اسماء و صفات ظهور می کند اینگونه می گوییم که همه آن اسماء و صفات در او فانی می شوند.به تعبیر امام سجاد(ع)در صحیفه سجادیه:

ضلت فیک الصفات و تفسخت دونک النعوت:تمام اسم ها و وصفها در آن مرتبه فانى و مندک و متلاشى مى گردند.

 

بخوانید ::   - وضع الفاظ برای ارواح معانی
ضلت فیک الصفات و تفسخت دونک النعوت
.

اما درباره هویت غیبیه حتی همین فانی شدن چیزی در او را هم نمی توانیم بگوییم چون هیچ چیز نسبت به هویت غیبیه به حساب نمی آید،به تعبیر امام على(ع) در نهج البلاغه :

لایدرکه بعد الهمم و لایناله غوص الفطن: نه شهود صحبان همت و عرفا آن را در مى یابد و نه فکر تیزهوشان به آن راهى دارند.

و به تعبیر شاگرد این مکتب یعنی محیى الدین بن عربى(قدس سره) در کتاب کبیر فتوحات مکیه:

اما الذات فلایصح الاشاره الیها: حتى نمى توان به ذات غیبیه وجود اشاره کرد.

چون ما فقط به تصویر ذهنی خود اشاره می کنیم و توان آن را نداریم که آن مرتبه غیبیه را مورد اشاره قرار دهیم چون از اصل آفرینش ما فراتر است و هیچ گونه شناختی به آن نداریم؛ به تعبیر شارح فصوص الحکم داوود قیصرى(رضی الله عنه):

اما الذات الالهیه فحار فیها جمیع الانبیاء و الاولیاء:در ذات غیبیه وجود تمام انبیا و اولیا حیرانند و به آن راهى ندارند.

اما الذات الالهیه فحار فیها جمیع الانبیاء و الاولیاء
و به تعبیر حافظ شیرازى :

 کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست این قدر هست که بانگ جرسى مى آید
پس تمام کشف و شهودهایی که از اهل بیت(ع)و عرفای بزرگ نقل شده است مربوط به مراتب پس از هویت غیبیه و احدیت ذاتی است چون هیچ کس را به آن مرتبه از وجود راهی نیست و از اصل آفرینش ما مخلوقات فراتر و بالاتر می باشد و فقط همین مقدار درباره آن می دانیم که چیزی هست و وجود دارد و هیچ کس بیش از این را درباره آن ندانسته است و در آینده هم نخواهد دانست. پس کشف و شهودها همه در مورد مرتبه ای از وجود اتفاق می افتد که اسماء و صفات ظهور می کنند و سپس در مخلوقات متجلی می شوند در این هنگام مخلوقاتی که پرده از پیش چشم قلبشان برداشته شده است اسماء و صفات وجود را در اشیاء و مخلوقات شهود می کنند مثل امام حسین(ع) که در دعای عرفه می فرمایند:  

فرایتک ظاهرا فی کل شیء

حضرت اباعبدالله(ع) در این فراز از دعا تصریح می فرمایند که خداوند را در همه اشیاء و مخلوقات ظاهر دیده اند و شهود کرده اند چون کسی به احدیت ذاتی و نیز هویت غیبیه وجود راهی ندارد.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *