احدیت

0
135
احدیت ذاتی

احدیت

احدیت

احدیت ذاتی اولین مرتبه از مراتب وجودی است که به طفیلی هویت غیبیه در پهنه وحدت وجود حق تعالی ظهور می کند و یک تعین نامحدود است که خودش هیچ حکمى را نمى گیرد و به هیچ صفتى هم وصف نمى شود.

تفاوت تنزیه و بطون و وحدتِ احدیت با تنزیه و بطون و وحدتِ هویت غیبیه:

ذات احدیت یک تعین نامحدود است که ما نباید هیچ تعینی را درون قلمرو او در نظر بگیریم چون هر کدام از تعین ها یک ویژگی و حالت ظهوری براى او هستند و باعث مى شوند که ما یک صفت را براى او لحاظ کرده باشیم در حالی که آن مرتبه هیچ صفتی ندارد.

احدیت ذاتی که تحت سلطه هویت غیبیه ظهور می کند یک تعین نامحدود است که هیچ شکنی ندارد و فرق آن با هویت غیبیه این است که در هویت غیبیه همین تعین نامحدود را هم لحاظ نمی کردیم.

احدیت ذاتی به تعبیر مولا علی(ع) در نهج البلاغه مرتبه “نفی الصفات عنه” است چون به غیر از یک تعین نامحدود، دیگر هیچ صفتی را برای وجود در نظر نمی گیریم پس فقط یک حقیقت محض نامحدود می باشد.

البته درباره هویت غیبیه نه تنزیه مى کنیم و نه تشبیه چرا که او هم از تنزیه ما برتر است و هم از تشبیه ما والاتر است. تشبیه که حسابش معلوم است. اما هویت غیبیه از تنزیه ما هم بالاتر است زیرا که با تنزیه او در واقع او را در همان حیطه اى که تنزیه کرده ایم به نوعى محدود نموده ایم پس او از تنزیه ما هم منزه است، به علاوه هیچ چیزی در قیاس با هویت غیبیه اصلا فرض ندارد که بخواهیم او را از شبیه بودن به آن چیز تنزیه کنیم.

پس منظور از تنزیه درباره هویت غیبیه، تنزیهی نیست که مقابل تشبیه باشد بلکه آن مرتبه ذاتا از تشبیه و تنزیه ما فراتر است و تمام تنزیه ها و تشبیه هایی که ما می کنیم نسبت به هویت غیبیه معدوم می شود.

باطن بودن آن مرتبه از وجود هم همینطور است یعنی تمام باطن ها و ظاهرهایی که در مراتب وجودی هستند نسبت به هویت غیبیه که خودِ وجود است، معدوم می شوند پس باطن بودن هویت غیبیه ذاتی اوست.

در نتیجه پنهان بودن و بطونى که براى هویت غیبیه به کار مى بریم در مقابل ظهور او نیست بلکه تمام بطون ها و ظهور ها در مراتب وجودی پیش مى آیند نه در خودِ وجود که همان هویت غیبیه است پس خودِ وجود بطونى است که همه باطن ها و ظاهرهاى دیگر نسبت به او معدوم می شوند و اصلا به حساب نمی آیند پس باطن بودن ذاتی اوست نه اینکه در برابر ظاهر بودن لحاظ شود همانگونه که تنزیه آن مرتبه در مقابل تشبیهى نبود چون اگر او را از شبیه بودن تنزیه مى کردیم به همان چیزى که در ذهن خود در تنزیه کردن او فرض گرفته ایم او را تشبیه کرده بودیم. روی همین حساب تمام تشبیه ها و تنزیه هایى که در مراتب وجودی مى آیند نسبت به آن تنزیهی که در هویت غیبیه است معدوم می شوند پس در واقع از تنزیه و تشبیه فراتر است. بر همین قیاس تمام بطون ها و ظهورهایى که در مراتب وجودی مطرح مى شوند تحت سلطه هویت غیبیه مندک و مضمحل و معدوم می شوند پس قابل قیاس با او نیستند و در نتیجه باطن بودن هویت غیبیه ذاتی اوست نه اینکه در قیاس با چیزی باشد چون در مقابل او هیچ ظاهری فرض ندارد.

باز بر همین منوال آن مرتبه واحد است منتها نه آن واحدى که در مقابل کثرت ها باشد بلکه واحدى که تمام وحدت ها و کثرت هایى که در مراتب وجودی ظهور مى کنند را متلاشی و معدوم می سازد پس در مقابل خودِ او هیچ کثرتی فرض ندارد.

اما اولین مرتبه وجودی که به طفیلی هویت غیبیه شکل می گیرد همان احدیت ذاتی می باشد که در آن چون یک تعین واحد در نظر می گیریم می توان در قیاس با وحدت آن تعین ، کثرتی را هم فرض کنیم و سپس چون آن کثرت در ذات خداوند حقیقت خارجی ندارد آن را نفی می کنیم، در حالی که در مقابل هویت غیبیه همین فرض را هم نمی توانستیم در نظر بگیریم چون همه چیز نسبت به او معدوم می شد.

در کلمات اهل بیت (ع) پیرامون احدیت ذاتی مى خوانیم که:

واحد لا بعدد

یا در عبارتى مشابه همین عبارت:

الاحد لابتأویل عدد

یعنى آن واحدى که همه وحدت ها و کثرت ها و تمام چیزهاى قابل شمارش را در برمى گیرد خودش متصف به صفات آن ها نمى شود و چون همه آنها را خود ظهور داده است در کنار آنها به شمارش در نمی آید و آنها هم در کنار او نمى باشند. 

با توجه به نکات گفته شده دانستیم که هویت غیبیه نه خودش تعینی دارد و نه در قلمرو او تعینی هست و نه تحت اشراف او تعینی می باشد چون همه چیز نسبت به او معدوم می باشند ولی احدیت ذاتی خودش یک تعین نامحدود و لایتناهی دارد که البته در قلمرو آن تعین نامحدود هیچ تعین دیگری نیست بلکه همه تعین ها و ظهورات و تجلیات در مراتب تحت اشراف او ظهور می کنند.

پس معنى منزه بودن و باطن بودن و واحد بودن هویت غیبیه وجود روشن شد به این صورت که هیچ کدام از آنها اصلا مقابلى ندارند بلکه به ذات خود منزه و باطن و واحد مى باشند پس نه “تشبیه و تنزیهى” در برابر تنزیه آن است و نه “ظهور و بطونى” در برابر باطن بودن آن است و نه “کثرت و وحدتى” در مقایسه با وحدت و واحد بودن او فرض دارد بلکه تمام این حرف ها در مراتب وجودی پیش مى آیند(نه در خودِ وجود) پس نسبت به هویت غیبیه معدوم مى باشند.

حتى امام خمینى(ره) اطلاق لفظ مقام و مرتبه را هم بر هویت غیبیه وجود صحیح نمى دانند و به کاربردن لفظ مقام و مرتبه درباره آن را از سر ناچارى مى دانند، چون ما انسان ها وقتى مى خواهیم از چیزى صحبت کنیم به ناچار باید با لفظى درباره اش حرف بزنیم. اما در واقع هویت غیبیه نه وصفى دارد و نه اسمى و نه رسمى و نه کسى را از آن خبرى است بلکه از تمام چیزهایى که درباره آن گفتیم و نوشتیم هم منزه است چون همه اینها را درباره فرضى که در ذهن خود داشتیم بیان کردیم و از سر ناچارى به آن روى آوردیم.

اما پس از هویت غیبیه نوبت به احدیت ذاتی می رسد، در این مرتبه که اولین مرتبه از مراتب وجود است، واحد بودن و منزه بودن و باطن بودن احدیت ذاتی نسبت به ظهوراتی است که تحت اشراف آن شکل می گیرد. پس بر خلاف هویت غیبیه که چون همه چیز نسبت به او معدوم می شد هیچ چیز را با او قیاس نمی کردیم که نوبت به تنزیه هویت غیبیه از آن چیز برسد، درباره احدیت ذاتی چون همه تعینات و شکن های وجودی را در مراتب بعدی متجلی می کند او را از آنها تنزیه می کنیم.

نکته بعدی اینکه از آنجاییکه نسبت به هویت غیبیه اصلا چیزی قابل قیاس نیست پس در آن مقام غیبی فقط حقیقت وجود مطرح است اما درباره احدیت ذاتی چون تحت اشراف آن اسماء و صفات ظهور می کند اینگونه می گوییم که همه آن اسماء و صفات در او فانی می شوند. به تعبیر امام سجاد(ع)در صحیفه سجادیه:

ضلت فیک الصفات و تفسخت دونک النعوت

تمام اسم ها و وصفها در آن مرتبه فانى و مندک و متلاشى مى گردند.

 

بخوانید ::   وحدت وجود از زبان پیامبر اکرم(ص)بخش دوم
ضلت فیک الصفات و تفسخت دونک النعوت
.

اما درباره هویت غیبیه حتی همین فانی شدن چیزی در او را هم نمی توانیم بگوییم چون هیچ چیز نسبت به هویت غیبیه اصلا به حساب نمی آید،به تعبیر امام على(ع) در نهج البلاغه :

لایدرکه بعد الهمم و لایناله غوص الفطن

نه شهود صاحبان همت و عرفا آن را در مى یابد و نه فکر تیزهوشان به آن راهى دارند.

تعبیر شاگرد این مکتب یعنی محیى الدین بن عربى(قدس سره) در کتاب کبیر فتوحات مکیه پیرامون پی نبردن به احدیت ذات خداوند اینگونه است:

اما الذات فلایصح الاشاره الیها

حتى نمى توان به ذات غیبیه وجود اشاره کرد.

چون در واقع ما فقط به تصویر ذهنی خودمان اشاره می کنیم و توان آن را نداریم که احدیت ذاتی وجود را مورد اشاره قرار دهیم چون از اصل آفرینش ما فراتر است و هیچ گونه شناختی به آن نداریم؛ به تعبیر شارح فصوص الحکم داوود قیصرى(رضی الله عنه):

اما الذات الالهیه فحار فیها جمیع الانبیاء و الاولیاء

در ذات غیبیه وجود تمام انبیا و اولیا حیرانند و به آن راهى ندارند.

اما الذات الالهیه فحار فیها جمیع الانبیاء و الاولیاء
و به تعبیر حافظ شیرازى :

 کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست این قدر هست که بانگ جرسى مى آید
پس تمام کشف و شهودهایی که از اهل بیت(ع)و عرفای بزرگ نقل شده است مربوط به مراتب پس از هویت غیبیه و احدیت ذاتی است چون هیچ کس را به بالاتر از آن راهی نیست چرا که از اصل آفرینش ما مخلوقات فراتر و والاتر می باشد و فقط همین مقدار درباره آن می دانیم که چیزی هست و وجود دارد و هیچ کس بیش از این را درباره آن ندانسته است و در آینده هم نخواهد دانست. پس کشف و شهودها همه در مورد مرتبه ای از وجود اتفاق می افتد که اسماء و صفات ظهور می کنند و سپس در مخلوقات متجلی می شوند در این هنگام مخلوقاتی که پرده از پیش چشم قلبشان برداشته شده است اسماء و صفات وجود را در آینه اشیاء و مخلوقات شهود می کنند مثل امام حسین(ع) که در دعای عرفه می فرمایند:  

فرایتک ظاهرا فی کل شیء

حضرت اباعبدالله(ع) در این فراز از دعا تصریح می فرمایند که خداوند را در همه اشیاء و مخلوقات ظاهر دیده اند و شهود کرده اند نه در ذات غیبیه او چون کسی به احدیت ذاتی و نیز هویت غیبیه وجود راهی ندارد که آن را شهود کند بلکه همان اسمای حسنی را نیز در آینه ماهیات و مخلوقات و اشیاء شهود می کنیم نه در حقیقت آنها.

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here

*

code