– احسان

هل جزاء الاحسان الا الاحسان
در جوامع روایی بسیاری حدیثی معروف از خاتم انبیاء(ص)نقل شده است؛بدین صورت که:
از پیامبر اکرم(ص)پرسیدند:احسان چیست؟
حضرت(ص)پاسخ دادند:"أن تعبد الله کانک تراه فإن لم تکن تراه فإنه یراک:طوری خداوند را بپرستی که گویا او را می بینی.پس اگر تو را نمی بینی قطعا او تو را می بیند".
أن تعبد الله کانک تراه فإن لم تکن تراه فإنه یراک
"احسان"از ریشه "حسن"به معنی کار نیکو کردن و زیبا انجام دادن است، یعنی آنطور که بایسته و شایسته است حق کاری را ادا کنیم.
اما"احسان"در پرستش حق تعالی سه مرتبه دارد:
مرتبه نخست اینکه در یک عمل عبادی احکام و شرایط فقهی آن را نیکو به جا آوریم و به نحو تمام و کمال رعایت کنیم بدون اینکه هیچ خللی در انجام دادن آنها رخنه گر شود.
مرتبه دوم اینکه علاوه بر حفظ ظواهر و احکام شرعی طوری آنها را ادا کنیم که سعی خود را بر آن بداریم که قلبمان متوجه باشد که در پیشگاه چه کسی در حال انجام فریضه عبادی هستیم.در این مرحله بایستی به نیروی ادراکی خود حضور وجود لایتناهی حق تعالی را تلقین کنیم طوری که گویا با قلبمان او را شهود می کنیم و می بینیم.پیامبر اکرم(ص)در حدیث ذکر شده به این مرتبه از "احسان"اشاره فرمودند.عبارت "کأنک تراه"یعنی گویی او را می بینی.
ولی برای"احسان" مرتبه ای بالاتر از دو مرتبه قبلی هم می باشد بدین صورت که این بار فرد سالک با یقین خداوند را شهود می کند بر خلاف مرتبه قبلی که دیدن خداوند را به خود تلقین می کرد و گویا او را شهود می کرد.در واقع عبارت"کأن:گویی"که در مرتبه قبلی ذکر شد در این مرتبه به"أن:همانا"تبدیل می شود.یعنی فرد سالک قطعا و تحقیقا خداوند را شهود می کند؛مثل امام حسین(ع)که در دعای عرفه خطاب به حق تعالی می فرمایند:"فرایتک ظاهرا فی کل شیء:تو را در همه چیز ظاهر و آشکارا دیدم"و مثل مولا علی(ع)که می فرمایند:"ما رایت شیئا الا رایت الله قبله:هیچ چیزی را ندیدم مگر اینکه خداوند را قبل از آن دیدم".
البته از بدیهیات و مسلمات عقلی است که حقیقتی که از آن با عنوان"وجود"یاد می کنیم قابل دیدن با چشم ظاهری نیست.
بله برخی از ماهیات و مخلوقاتی که آن وجود لایتناهی پیش چشمان ما ظهور می دهد را می توانیم با چشم ببینیم ولی خود وجود را نه با چشم و نه با هیچ کدام از اعضا و جوارحمان نمی توانیم ادراک کنیم چون یک حقیقت مجرد است و اعضا و جوارح ما فقط مادیات را حس می کنند یعنی فقط مظاهر آن وجود را درک می کنند.
نکته ای که باید ذکر شود این است که میان چیزی که درک می شود با کسی که آن را درک می کند حتما بایستی یک نحوه تناسب و سنخیتی باشد پس وجود مجرد را فقط می توانیم با آن مرتبه از ذاتمان شهود کنیم که مجرد باشد.
مولانا جلال الدین محمد بلخی(رضوان الله علیه)در کتاب مثنوی معنوی این نکته را بدین صورت بیان می فرماید:
رو مجرد شو مجرد را ببین دیدن هر چیز را شرط است این
در نتیجه با اعضا و جوارحمان مظاهر وجود را درک می کنیم و با حقیقت جانمان خود وجود را می شناسیم.البته هیچ وقت نمی توانیم وجود را آنگونه که در ذات خودش می باشد بشناسیم بلکه همیشه به اندازه ظرفیت اندک جانمان او را شهود می کنیم و این شهود کردن چیزی است که هیچ کس از آن بی بهره نیست؛به تعبیر امام صادق(ع)در اصول کافی:"معروف عند کل جاهل:خداوند نزد هر جاهلی هم شناخته شده است".
پس هر کسی به اندازه ظرفیت جانش وجود را در کالبد ماهیت خویش ملاحظه می کند و اگر به این حقیقت دقت داشته باشد متوجه می شود که همچون سایر مخلوقات غرقه در یک وجود لایتناهی می باشد که سرتاپای ماهیت همه مخلوقات عین فقر و نیاز به آن وجود مقدس می باشد و لحظه ای از آن جدایی ندارد.
دانستیم که هیچ کس نمی تواند حقیقت "وجود"را آنگونه که در ذات متعالی آن می باشد بشناسد ولی در همین مقدار محدودی که هر کس به اندازه ظرفیت جان خودش نسبت به آن آگاهی می یابد، ابتدا اصل وجود را شهود می کند و سپس صفات او برای شخص معلوم می شود.
پس این تفکر که علاوه بر مردم عادی متاسفانه حتی در بین برخی از کسانی که ادعای علم و آشنایی با قرآن و روایات را هم دارند، مشاهده می شود به هیچ وجه صحیح نیست.آنها اینگونه می پندارند که ابتدا صفات وجود حق تعالی را در ماهیات و مخلوقات پیش رویشان مشاهده می کنند و به وسیله آن صفات پی به وجود خدایی می برند که خود او را نمی توانند شهود کنند.این اندیشه کاملا بر خلاف مکتب اهل بیت(ع)است.طبق حدیثی از امام صادق(ع)که در کتاب تحف العقول آمده است ما ابتدا اصل وجود حق تعالی را شهود می کنیم و سپس صفات او را می شناسیم:"معرفه عین الشاهد قبل صفته:معرفت خدایی که حاضر است قبل از صفات او رخ می دهد".
اگر کسی این طور بپندارد که صفات خداوند مثل جلال و عظمت و تدبیر و ربوبیت او را در مخلوقات مشاهده می کند و به وسیله آنها به اصل وجود خدایی پی می برد که خود او را نمی تواند شهود کند چنین کسی در واقع صفات خداوند را پیش روی خود حاضر و ظاهر دانسته ولی خود خداوند را غایب فرض کرده است.امام صادق(ع)در حدیث زیر که در کتاب تحف العقول آمده است به این نکته اشاره می فرمایند:
"من زعم انه یعبد المعنی بالصفه لا بالادراک فقد احال علی غایب".
((هر کس گمان کند که به وسیله یک صفت خداوند، در حال پرستیدن خداوند است نه به وسیله ادراک خود خداوند چنین کسی خداوند را غایب پنداشته است)).
پس وجود را فقط بایستی با ادراک خود آن پرستید نه به وسیله صفاتی که ظهورات آن وجود می باشند و ما آنها را در مخلوقات عالم مشاهده می کنیم.طبق روایاتی که در بخش"معرفت"از مجموعه اصطلاحات ذکر کردیم ما حتی صفات وجود و نیز مخلوقات عالم را هم به طفیلی خود وجود می شناسیم نه اینکه خود وجود را هم به سبب آنها بشناسیم که این تفکر در زبان اهل بیت(ع) یک نوع شرک خفی و کفر معرفی شده است.امام صادق(ع)در اصول کافی ضمن حدیثی می فرمایند:
"من عبد الله بالتوهم فقد کفر:هر کس خداوند را به وسیله تصویر ذهنی و توهم خود بپرستد قطعا کافر است".
پس خداوند را فقط بایستی با شهود و ادراک پرستید.البته ادراک همه آن حقیقت مقدس برای هیچ کس مقدور نیست کمااینکه در قرآن و روایات هم بدین نکته اشاره شده است ولی هر کس به همان مقداری که از وجود لایتناهی درحیطه جان خودش شهود می کند بایستی خود را فانی در آن حقیقت مقدس ببیند و با توجه به همین معرفت و شناخت آن ذات مقدس را پرستش کند.پس آن مقداری از وجود را که در جان خودمان ادراک می کنیم با شهود مستقیم و بدون واسطه می پرستیم همانطور که درباره آن کلامی را از امام صادق(ع)ذکر کردیم و هر چه که از حقیقت لایتناهی وجود در بیرون از ذات ما می باشد را در ذهن خود به صورت یک حقیقت بسیط و غیر مرکب و نامحدود تصور می کنیم تا زمانی که بتوانیم تجلی بیشتری از آن را در جان خودمان ببینیم.
پس فقط درباره آنچه که از وجود لایتناهی در بیرون از جان ما قرار دارد بایستی تصویر ذهنی داشته باشیم نه آن مقداری را که از تجلی او در جانمان ادراک می کنیم.در این باره به حدیثی از امام محمد باقر(ع)در اصول کافی اشاره می کنیم:
سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) عَنِ التَّوْحِیدِ فَقُلْتُ أَتَوَهَّمُ شَیْئاً؟ فَقَالَ "نَعَمْ غَیْرَ مَعْقُولٍ وَ لَا مَحْدُودٍ فَمَا وَقَعَ وَهْمُکَ عَلَیْهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ خِلَافُهُ لَا یُشْبِهُهُ شَیْ‏ءٌ وَ لَا تُدْرِکُهُ الْأَوْهَامُ کَیْفَ تُدْرِکُهُ الْأَوْهَامُ وَ هُوَ خِلَافُ مَا یُعْقَلُ وَ خِلَافُ مَا یُتَصَوَّرُ فِی الْأَوْهَامِ إِنَّمَا یُتَوَهَّمُ شَیْ‏ءٌ غَیْرُ مَعْقُولٍ وَ لَا مَحْدُود".
راوی می گوید که از امام باقر(ع)درباره توحید پرسیدم که آیا صحیح است که توهمی از آن را در ذهن داشته باشم؟
امام باقر(ع)به این مضمون پاسخ می دهند که آری درست است ولی به شرطی که مصداق خارجی آن تصور را هم مثل خود آن تصور در اندیشه خودت محدود نکنی چرا که هر چه در ذهن تو باشد او بر خلاف آن و غیر از آن است چرا که اصلا امکان ندارد که او در ذهن کسی قرار بگیرد.
پس حتی درباره تصور آن مقدار از وجود که فراتر از جان ماست و بدان دسترسی نداریم هم بایستی مبنای تصورمان بر این باشد که او در ذهنمان خلاصه نمی شود و یک واقعیت خارجی می باشد که چون به آن دسترسی نداریم به ناچار در ذهن خودمان از آن تصوری ساخته ایم.در نگاه دقیق، وجودی که هر کدام از ما در ذهن خود تصور می کنیم یکی از تجلیات و مخلوقات وجود خارجی می باشد که در ذهن ما ظهور کرده است.
ما حتی همان وجودی که در ذهن خودمان فرض می کنیم را هم به طفیلی اصل وجودی می شناسیم که قبل از آن ادراک می کنیم چرا که آن وجود ذهنی یک مخلوق است و طبق احادیثی که در بخش"معرفت"ذکر کردیم تمامی مخلوقات به طفیلی وجود شناخته می شوند.در آن بخش دیدیم که از منظر اهل بیت(ع)حتی وقتی که می خواهیم اصل ذاتمان و جان خودمان را هم بشناسیم این کار را به طفیلی وجود حق تعالی و شناخت او انجام می دهیم و پس از شناخت اصل وجودی که در ماست آنگاه نوبت به شناخت صفاتی از او که در ما ظهور کرده است، می رسد.امام صادق(ع)در تحف العقول می فرمایند:
"و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم ان ما فیه له و به".
امام صادق(ع)در حدیث نورانی فوق تصریح می فرمایند که تو جان خودت را به طفیلی او می شناسی و خودت را به وسیله خودت و از طریق خودت نمی شناسی و در مرتبه بعد یعنی پس از اینکه اصل وجود را در جانت ادراک کردی آنگاه نوبت به شناخت صفات آن وجود مثل قدرت و علم و…می رسد که در اعضا و جوارح و جوانح تو ظهور کرده است و در این مرحله شخص خواهد دید که تمام صفات و کمالاتی که در جان او می باشد همه برای وجودی است که قبل از آن صفات پی به آن وجود برده است؛یعنی ابتدا خود وجودی که از رگ گردن به او نزدیک تر است را در جان خودش ادراک کرده است و در مرتبه بعدی به طفیلی آن وجود صفات او را هم در جان خودش شهود کرده است.
اکنون با توجه به مطالب فوق به بحث"احسان"باز می گردیم:
در مرتبه سومی که برای"احسان"ذکر کردیم گفتیم که شخص سالک در این مرتبه تحقیقا و قطعا خداوند را می بیند.با توجه به مطالبی که از امام صادق(ع) پیرامون شهود حق تعالی در حیطه جان خودمان بیان کردیم روشن می شود که منظور از این دیدن همان دیدن با چشم قلب است که هر انسانی با هر مقدار جهلی هم که داشته باشد به هیچ وجه به طور کامل از شهود وجود حق تعالی در جان خودش محروم نمی شود بلکه اگر توجه خودش را از کثرات و دل مشغولی ها باز دارد با چشم قلب خودش خداوند را (البته به اندازه ظرفیت جان خودش) شهود خواهد کرد؛حتی اگر جان انسان مشغول کثرات و مادیات باشد باز هم خداوند را قبل از همه چیز شهود می کند ولی متوجه شناخت خود نسبت به او نیست چون در حجاب غفلت فرو رفته است.
پس همیشه او را با چشم قلب خود شهود می کنیم نه با چشمان ظاهری خود اما نکته ای که در اینجا ذکر می شود این است که اگر بر اثر مراقبه بر شهود حق تعالی، بینایی و بصیرت قلب یک شخص بسیار تقویت شود آنگاه بصیرت قلب چنین شخصی چشمان ظاهری او را هم در بر می گیرد و پس از آن هر چیزی را هم که با چشمان ظاهری خود ببیند آن را جدای از وجود لایتناهی نمی داند و در این مرحله است که شخص می تواند بصیرت قلب خودش نسبت به حق تعالی را حتی به بینایی چشمانش هم نسبت دهد چون در این حالت شخص می داند که هر چیزی را هم که با چشمانش می بیند جدای از وجود لایتناهی خداوند متعال نیست.جملات امام حسین(ع)در دعای عرفه می تواند ناظر به این مطلب باشد:
"تعرفت الی فی کل شیء فرایتک ظاهرا فی کل شیء:خودت را در هر چیزی به من شناساندی پس تو را همه چیز ظاهر دیدم".
اگر کسی به این مرتبه از "احسان"دست یابد آنگاه می تواند عبادات خود را خالصانه برای خداوند انجام دهد اما بیشتر مردم عادی و حتی برخی از کسانی که به ظاهر جزء علمای دین محسوب می شوند با عدم توجه به این دسته از روایاتی که برای مثال بخشی از آنها در این نوشتار ذکر شد، عمری مشغول پرستش تصویر ذهنی خودشان می باشند و حتی برخی از این افراد، این روش غلط که با نادیده انگاشتن حقیقت قرآنی و روایی"وحدت وجود"گرفتار آن شده اند را به دیگران به عنوان مکتب اهل بیت(ع)هم معرفی می کنند حال آنکه نظر اهل بیت(ع)درست بر خلاف حرف آنان می باشد و در روایات معصومین(ع)این مطلب کاملا هویداست بر خلاف تصوری که شخص نا آشنا بر اساس شنیده هایش در ذهن خود دارد.
عبادات و اعمال کسی که در مرتبه سوم از مراتب"احسان"می باشد دارای وزن و ارزش است چون با حضور قلب نسبت به خداوند متعال انجام گرفته است و در روز قیامت که حقیقت عالم ظهور می کند و میزان سنجش اعمال مخلوقات مطابقت آن با همان حقیقت می باشد فقط اعمال این دسته از انسان ها دارای سنگینی و ارزش است چون با توجه به حقیقت عالم هستی انجام گرفته است:
وَالْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِینُهُ فَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
آیه فوق در سوره اعراف اشاره می کند که وزنه سنجش اعمال در آن روز حقیقت عالم می باشد.در نتیجه هر کس عملش سنخیت بیشتری با حقیقت داشته باشد سنگین تر و دارای ارزش بیشتری می شود و چنین شخصی رستگار می گردد.حقیقتی که در آیه ذکر شده به عنوان ملاک سنجش اعمال ما در قیامت معرفی شده است همان"حق مخلوق به"می باشد که آسمانها و زمین به طفیلی آن خلق شده اند.شخصی که در قیامت رستگار می شود در این دنیا اعمال خویش را بر اساس شهود همین حقیقت یعنی"حق مخلوق به" انجام داده است وگرنه کسی به"هویت غیبیه"خداوند راهی ندارد که بخواهد اعمال خود را مطابق آن انجام بدهد یا ندهد.
مولای عارفان، امام ملک و ملکوت و پیشوای قدسیان علی بن ابی طالب(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:
"قیمه کل امرئ ما یحسنه:ارزش هر شخص به اندازه چیزی است که آن را نیکو و به احسن وجه انجام داده است".
اگر بخواهیم این حدیث مولا(ع)را با توجه به حدیثی که در ابتدای بحث از پیامبر اکرم(ص)نقل کردیم شرح دهیم بدین صورت می شود که ارزش هر شخص به اندازه همان کاری است که آن را با "احسان" انجام می دهد.
طبق قاعده"اتحاد عاقل و معقول" که در بخش خودش شرح داده شد، علم و عمل هیچ کسی از حقیقت جان او جدا نیست بلکه در نگاه دقیق علم و عمل هر انسانی سازنده و تشکیل دهنده حقیقت جان او نیز می باشد.پس اگر کسی عملی عبادی را با رسیدن به مرتبه سوم از مراتب"احسان"یعنی با حضور قلب کامل نسبت به خداوند انجام داد چنین کسی با انجام آن عمل جان خودش را ترقی داده است و با حرکت جوهری قیمت و ارزش گوهر نفس ناطقه خود را افزایش داده است و این می تواند معنی دقیق فرمایش امام علی(ع)باشد که دکر کردیم مبنی بر اینکه قیمت هر شخصی به اندازه کاری است که آن را نیکو و با "احسان"انجام دهد:"قیمه کل امرئ ما یحسنه".
پاداش چنین شخصی که تمام کارهای خودش را با متحقق شدن به مرتبه سوم از مراتب"احسان"انجام می دهد این است که در پوششی از فیض ویژه وجود لایتناهی قرار می گیرد که این پوشش وقتی که در آینه عالم آخرت تابانده شود برای آن شخص به صورت بهشت جلوه گر می شود و تک تک اعمالی هم که شخص با متحقق شدن به آخرین درجه"احسان"انجام داده است در عالم آخرت به صورت نعمتهایی که در بهشت می بیند برایش متجلی می شود.
در قرآن کریم از "بهشت"با کلمه"جنت"یاد می شود که در زبان عربی به معنای پوششی است که روی چیزی را می پوشاند.هرچند درباره وجه تسمیه بهشت اخروی به این نام حرف هایی زده شده که در جای خودش می تواند صحیح باشد ولی از نگاه عرفانی اگر بخواهیم به وجه تسمیه حقیقت اخروی "بهشت"به "جنت"در قرآن کریم اشاره کنیم توضیح آن بدین صورت می شود:
شخصی که با رسیدن به مرتبه سوم از مراتب "احسان" با یقین و حضور قلب کامل خود عباداتش را انجام می دهد در مقامی وارد شده است که آن مقام به منزله یک پوشش از جانب خداوند متعال تمام حقیقت آن شخص را فراگرفته است.شخص سالک تمامی اعمالش را با توجه به همین فیض فراگیر خداوند که نصیب او شده است یعنی همان مرتبه سوم"احسان"که به آن متحقق شده است انجام می دهد.
همین پوششی که شخص از ناحیه توجه پروردگارش نسبت به خود دارد وقتی که در آینه عالم آخرت منعکس می شود به صورت "جنت"در می آید که معنای لغوی اش "پوشش"بود و اعمالی هم که شخص آنها را تحت اشراف پوشش فیض خداوند یعنی همان مرتبه سوم از"احسان"انجام داده بود با انعکاس در آینه عالم آخرت برای او به شکل نعمت هایی جلوه گر می شود که درون بهشت و "جنت" می بیند.پس اصل مقام و مرتبه ای که شخص را فراگرفته و پوشانده است در آخرت به صورت"جنت"ظهور می کند و اعمالی را هم که شخص در آن مقام و مرتبه انجام داده است در آخرت به صورت نعمت های درون "جنت:بهشت"ظهور می کند.
در کتاب توحید صدوق امیر المومنین امام علی(ع) حدیثی پیرامون تفسیر آیه زیر از سوره الرحمان از قول پیامبر(ص)نقل می فرمایند، که آن را ذکر می کنیم:
هل جزاء الاحسان الا الاحسان
((آیا جزای احسان جز احسان است؟)).
مولا علی(ع)از قول پیامبر(ص)در تفسیر این آیه می فرمایند:
"ان الله عز و جل قال ما جزاء من انعمت علیه بالتوحید الا الجنه".
با توجه به نکات گفته شده در این نوشتار جمله بالا اینگونه معنی می شود که:خداوند می گوید پاداش کسی که به او نعمت ورود به مقام"احسان"یا همان ورود به مرتبه شهود توحید و یگانگی ام را بخشیده ام جز بهشت و "جنت"چه چیزی می تواند باشد.
سخن مولا(ع)در تفسیر آیه ذکر شده از سوره الرحمان مطلبی که درباره معنی لغوی "جنت"بدان اشاره کردیم را تایید می کند؛یعنی کسی که به طفیلی پوشش فیضی که از جانب حق تعالی او را در برگرفته، توانسته است که به مرتبه "شهود توحید"حق تعالی یا همان "احسان" برسد و اعمالش را طبق آن انجام دهد در آخرت هم وارد بهشت یا همان پوشش حق تعالی که در قرآن کریم از آن با کلمه"جنت"یاد شده است، می شود؛دلیلش هم این است که در آخرت همین اعمال ما در مرتبه ای دیگر از هستی لایتناهی منعکس می شود.برای توضیح بیشتر پیرامون اینکه هر مرتبه از وجود در حکم یک آینه می باشد به بخش"مرآه(آینه)"از اصطلاحات رجوع بفرمایید.
((و لله الحمد رب العالمین)).

بخوانید ::   - سر سر
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *