اسمای حسنی

0
140
الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی

اسمای حسنی

اسمای حسنی

اسمای حسنی طبق آیه” الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی ” مندک در اسم اعظم” الله ” هستند پس اسم”الله” سایر اسماء در مراتب وحدت وجود خداوند منعکس می کند.

اسم اعظم”الله” جامع تمامی اسمای حسنی می باشد:

می دانیم که اسم “الله” مندک در احدیت ذاتی است و احدیت ذاتی نیز مندک در هویت غیبیه می باشد. طبق مباحث عرفان نظری پس از هویت غیبیه وجود که همان حقیقت وجود است، نوبت به مراتب وجود می رسد. اولین مرتبه از مراتب وجودی احدیت خداوند می باشد که یک تعین نامحدود است بعد از احدیت ذاتی حق تعالی نوبت به ظهور اسمای حسنی در قلمرو وجود لایتناهی می رسد و اولین اسمی که در این مرتبه متجلی می شود اسم اعظم ” الله ” است که بقیه اسمای حسنی طبق آیه ” و لله الاسماء الحسنی ” همگی برای اوست و مندک در او می باشد.

اولین مرتبه ای که پس ازهویت غیبیه ظاهر شد، همان خلیفه یا حجاب نوری یا به بیان دیگر واسطه ای بین هویت غیبیه و عالم اسمای حسنی بود. همچنین بر آن حجاب نوری نام ” احدیت ذاتی ” هم اطلاق می شد.

اما بعد از آن حجاب نورانی نوبت به مرتبه اسمای حسنی می رسد.امام رضا(ع) در عیون اخبار الرضا، ” اسم” را اینگونه توضیح می دهند:

صفه لموصوف

یعنی اگر ذات احدیت که همان موصوف است یکی از صفات و کمالات نهفته خودش را ظهور بدهد یک اسم متجلی می شود؛ به بیان دیگر اسم یعنی اینکه ذات در صفات خودش ظهور بکند. پس ظهور کمالات وجودی همان اسمای حسنی می باشد.

اولین اسمی که در سلسله مراتب طولی وجود ظهور میکند”الله”نام دارد که تمام اسمای حسنای دیگر زیر مجموعه آن است و همه اسمای جزئیه بعد از ظهور آن اسم و به طفیلی آن پدیدار می شوند؛ چرا که طبق قاعده تکوینی وحدت در کثرت ، تجلی وجود همیشه از تعینات جامع تر به سمت تعینات جزئی تر می باشد که تمام آن تعینات جزئی مندک و فانی در تعینات جامع تر قبل از خودشان هستند. پس هر کدام از اسمای خداوند را بخوانیم در حقیقت اسم”الله” را خوانده ایم؛ به حدیث زیر از امام باقر(ع) که در توحید صدوق آمده است، توجه بفرمایید:

فقال أبو جعفر علیه السّلام:«إنّ‌ لهذا الکلام وجهین:إن کنت تقول:هی هو أی إنّه ذو عدد و کثره فتعالى اللّه عن ذلک و إن کنت تقول:لم تزل هذه الصّفات و الاسماء فإنّ‌«لم تزل»یحتمل معنیین فإن قلت:لم تزل عنده فی علمه و هو مستحقّها فنعم و إن کنت تقول:لم یزل تصویرها و هجاؤها و تقطیع حروفها فمعاذ اللّه أن یکون معه شیء غیره بل کان اللّه و لا خلق ثمّ‌ خلقها وسیله بینه و بین خلقه یتضرّعون بها إلیه و یعبدونه و هی ذکره و کان اللّه و لا ذکر و المذکور بالذّکر هو اللّه القدیم الّذی لم یزل و الاسماء و الصّفات مخلوقات المعانی و المعنیّ‌ بها هو اللّه الّذی لا یلیق به الاختلاف و الائتلاف و إنّما یختلف و یأتلف المتجزّئ فلا یقال:اللّه مؤتلف و لا اللّه کثیر و لا قلیل و لکنّه القدیم فی ذاته لانّ‌ ما سوى الواحد متجزّئ و اللّه واحد لا متجزّئ و لا متوهّم بالقلّه و الکثره و کلّ‌ متجزّئ و متوهّم بالقلّه و الکثره فهو مخلوق دالّ‌ على خالق له»

طبق بیان امام باقر(ع) اینکه بگوییم اسمای حسنی از خداوند جدا نیستند و خود او هستند، دو معنا دارد یکی اینکه برای اسمای خداوند وجودی جدای از خداوند لحاظ کنیم و بر اساس این تفکر، خداوند را کثیر فرض کنیم که این معنا غلط است چون چیزی همراه خداوند نیست و او وجودی واحد و یگانه است.

معنای دیگر اینکه بگوییم خداوند در وجود خودش اسمای حسنی را داشته است و این اسم ها در او مندک بوده اند منتها برای اینکه وسیله ای میان او و خلقش باشد آنها را ظهور داده است چرا که مخلوقات به ذات او دسترسی ندارند و به ناچار بایستی آن وجود مقدس را در آینه اسمای او شهود کنند پس هر کدام از اسمای او را که بخوانند در واقع همان اسم”الله” را خوانده اند، البته در انتهای همین نوشتار با ذکر روایاتی بیان خواهیم کرد که اسمای حسنی نیز در آینه مخلوقات شهود می شوند. امام باقر(ع) در انتهای حدیث بر بساطت وجود تاکید می فرمایند و بر این نکته تصریح می کنند که خداوند مرکب از چیزی مثل اسماء و صفات نیست بلکه او بسیط و واحد است و اصولا هر چیزی که مرکب و تجزیه پذیر باشد مخلوق است و شان خداوند از صفات مخلوقات والاتر و بالاتر است.

طبق مطالب گفته شده در حدیث فوق، اسمای حسنی به هیچ وجه بخش ها و اجزای وجود حق تعالی نیستند بلکه ظهورات و تجلیات و تشعشع کمالات وجود لایتناهی خداوند هستند که در آن حقیقت مقدس فانی می باشند؛ اما فیض وجود پس از گذر از تعینی به نام”الله”با متصف شدن به صفاتی که اسم”الله”در خود دارد، بقیه اسمای حسنی را نیز ظهور میدهد که طبق آیه ” و لله الاسماء الحسنی ” تمام این اسم ها همگی متعلق به اسم اعظم ” الله ” هستند و در قلمرو او فانی می شوند.

ذکر این نکته ضروری است که در این مرحله هنوز چیزی در عالم خارج ظهور نکرده است پس تمام این مطالب درباره مرتبه اسمای حسنی می باشد که خداوند متعال کمالات وجودی خودش را تحت اشراف احدیت خود ظهور می دهد. در این بخش از کتاب ،حضرت امام خمینی(ره) هنوز مبحث مخلوقات را ذکر نکرده اند.

بعدها خواهیم دید که از آنجاییکه مخلوقات عالم آفرینش سایه همین اسمای حسنی هستند و آن اسماء هم طبق ” و لله الاسماء الحسنی “متعلق به ” الله ” بودند پس خودِ مخلوقات نیز متعلق به اسم”الله” هستند و چون مندک در قلمرو وجودی آن اسم می باشند پس آن اسم از درون و بیرون به آنها احاطه دارد. آیه زیر این حقیقت تکوینی را بیان می کند:

و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا

اما از آنجاییکه خودِ اسم “الله” هم در احدیت ذاتی مندک می شود و در نهایت همان احدیت ذاتی نیز در هویت غیبیه مستهلک می گردد پس با این نگرش می توان گفت که تمام مخلوقات متعلق به هویت غیبیه می باشند:

له ما فی السماوات و ما فی الارض و هو العزیز الحکیم

ضمیر”هاء” در “له” اشاره می کند که آنچه در آسمانها و زمین است برای هویت غیبیه وجود است چون در نهایت همه چیز در هویت غیبیه وجود فانی و متلاشی می گردد. البته چون هویت غیبیه وجود هیچ نسبتی با مخلوقات ندارد پس ابتدا به طفیلی هویت غیبیه، احدیت ذاتی در گستره وجود لایتناهی ظهور می کند و سپس اسم”الله” متجلی می شود و پس از آن سایر اسمای حسنی در قلمرو اسم”الله” ظهور می کنند آنگاه نوبت به پدیدار شدن مظاهر اسمای حسنی یعنی صورت علمی ماهیات می رسد و در مرتبه بعدی همان ماهیات به صورت مخلوقات در عالم خارجی هم متجلی می شوند.

اما در مرتبه اسمای حسنی هنوز وارد عالم خارجی نشده ایم بلکه پیرامون مراتب وجودی پیش از خلقت عالم سخن می گوییم. از این مرتبه از وجود یعنی ظهور اسمای حسنی به “واحدیت”هم تعبیر می گردد، چون همانطور که گفتیم هنوز نوبت به مرتبه کثرات و مخلوقات نرسیده است و تمام این حقایقی که ذکر شد در علم خداوندی می باشد که آن هم “واحد” است و مانند مخلوقات خارجی کثرت و گسستگی در آن راه ندارد.

بدیهی است که تمام مراحل وحدت وجود حق تعالی از اولین ظهوری که پس از هویت غیبیه آن را در نظر می گیریم یعنی همان احدیت ذاتی و سپس اسماى حسنى و همچنین مراتب بعدی که ذکر خواهد شد، مراتبی زمان بردار نیست که پشت سر هم و به ترتیب زمانی رخ داده باشد، بلکه در این کتاب حضرت امام روح الله(قدس سره) مراتب وجود را از احدیت ذاتی تا اسفل سافلین یعنی همین عالم دنیا به صورت طولی بیان می کنند نه در عرض هم و به صورت زمان دار.

البته آخرین مرتبه ظهور وجود یعنی همین دنیایی که در آن به سر میبریم به دلیل اینکه از سرچشمه حیات کمترین بهره را می برد و تجلی اسمای حسنی در آن به کمترین درجه می رسد، دائما در معرض زوال و نیستی قرار دارد و همین بهره کم از حیات سبب پدید آمدن حقیقت ضعیفی به نام زمان می شود که به خاطر همین ضعفش دائما از بین میرود و مجددا ظهور میکند و آرام و قرار ندارد.

غرض از ذکر این نکته اینکه ما نباید زمانی را که در این مرتبه از وجود یعنی دنیا مشاهده می کنیم، برای مراتب بالاتر هم بکار ببریم. روی همین حساب اشتباه، برخی از جاهلان زمانی را که در این دنیا یعنی پایین ترین مرتبه وجودی مشاهده کرده اند، حتی برای خودِ خداوند که تمام مراتب وجودی را در برگرفته است نیز به کار می برند و می گویند زمانی بوده است که در کنار خداوند چیزی نبوده، سپس او تصمیم به آفرینش گرفته و در کنار خود مخلوقاتی را آفریده است. این تصور بچه گانه سبب این می شود که خدای این دسته از افراد در زمان داخل شود و در نتیجه صفت مخلوقات را بگیرد، چرا که زمانى بر او گذشته است که تنها بوده و هم اکنون زمانی است که مخلوقاتى هم در کنار او مى باشند.

لذا اگر در احادیث عبارت”کان الله و لم یکن معه شیء” را مشاهده می کنیم، باید توجه داشت که منظور معصوم(ع) از “کان”فعل ماضی نیست، بلکه مثل قرآن که می فرماید:”و کان الله غفورا رحیما” و طبق آن می دانیم که خداوند همیشه چه در گذشته و چه اکنون و چه در آینده همواره آمرزنده و بخشنده بوده است، از خواندن آن حدیث هم باید این را بدانیم که خداوند چه در گذشته و چه الان و چه در آینده تک و تنهاست و کسی یا چیزی در کنار او نیست و مخلوقات صفات و تجلیات آن ذات مقدس میباشند و وجود مستقل و جدایی از او ندارند بلکه ظهورات اسمای حسنی و کمالات خداوند هستند.

روی همین حساب امام صادق(ع)در حدیثی که در توحید صدوق آمده است،می فرمایند:”لیس شیء غیره” یعنی الان هم چیزی غیر از او نیست و مخلوقات در حکم ظل و سایه وتجلی و صفات فعل او می باشند که همگی مندک در اسمای حسنی هستند و اسمای حسنی هم مندک در اسم “الله” هستند و اسم “الله” نیز در احدیت ذاتی فانی می شود و احدیت ذاتی هم در هویت غیبیه مستهلک و متلاشی می گردد.

پس تمام شکن ها و تجلیات نهایتا در حقیقت وجود لایتناهی مندک و متلاشی می گردند و هیچ اثری از آنها باقی نمی ماند چون همگی ظهوراتی در قلمرو وحدت وجود حق تعالی بوده اند پس ما حق نداریم که شمارش و سایر احکام و صفاتی را که درباره آنان به کار می بریم مثل زمان و…را درباره خودِ خداوند هم به کار بریم که این عقیده انحرافی آغاز هرگونه شرک است؛ در واقع وجود تمامی شکن های خودش را فرا گرفته است و در عین حال از تمام آنها فراتر است پس خودش به صفات آنها وصف نمی شود.لذا امیرالمؤمنین اسدالله الغالب علی بن ابی طالب(علیه السلام)در دعای صباح می فرمایند:

یا من دل علی ذاته بذاته و تنزه عن مجانسه مخلوقاته

ای کسی که ما را به وسیله خودش به شناخت خودش راهنمایی می کند و در عین حال از همجنس بودن با صفات مخلوقاتش منزه است.

پس روشن شد که تمامی مراتبی که از وجود ذکر می شود از احدیت ذاتی و اسمای حسنی گرفته تا مخلوقات عالم خارجی همه آنها مرتبه هایی است که در طول هم می باشند و زمانبردار نیستند، هرچند به دلیل جا انداختن مطلب، هر کسی مجبور است از واژگان قبل و بعد که درباره زمان به کار می بریم درباره بیان مراتب وجودی هم کمک گیرد. حتی خودِ زمان هم یک شکن در گستره وجود لایتناهی می باشد که در مرتبه عالم دنیا ظهور می کند و خودِ وجود چون به همه شکن ها و ظهورات خود احاطه دارد تحت حکم هیچ کدام از آنها در نمی آید پس خداوند و نیز اسمای حسنی که همان کمالات وجودی خداوند است، در زمان جای نمی گیرد بلکه خداوند زمان را با اسمای حسنای خودش در قلمرو خودش ظهور می دهد در نتیجه خودِ او در حیطه زمان محدود و گرفتار نمی شود هرچند در تمام زمان ها حضور دارد چون “زمان” نیز مثل سایر مخلوقات خداوند در آن وجود مقدس مندک و فانی می باشد و آن حقیقت مقدس نیز بر اساس قاعده ” تجلی وجود ” سرتاپای مخلوقاتش را پر کرده است.

اسمای حسنی طبق آیه” الله لا اله الا هو له الاسماء الحسنی ” مندک در اسم اعظم” الله ” هستند پس اسم”الله” سایر اسماء را در مراتب وحدت وجود خداوند منعکس می کند و چون حقیقت محمدیه سایه و تجلی اسم”الله” در عالم خارجی می باشد بقیه مخلوقات که سایه اسمای جزئی می باشند فیض وجودی را از طریق همان حقیقت محمدیه دریافت می کنند به طوری که هم ابرار و صالحان و مقربان و هم شیاطین و اهریمنان و هم سایر مخلوقات همگی فیض وجودی خداوند را از طریق انسان کامل بدست می آورند چون همه آنها تحت اشراف عقل اول می باشند که همان حقیقت محمدیه است.

راه نداشتن مخلوقات به حقیقت اسمای حسنی :

از آنجاییکه هر مرتبه از وجود سایه مرتبه بالاتر است پس فقط به اندازه ظرفیت خودش مرتبه بالاتر را ادراک می کند، به همین دلیل ما مخلوقات هیچ گاه نخواهیم توانست حقیقت اسمای حسنی را شهود کنیم چرا که عالم اسمای خداوند از لحاظ رتبه وجودی فراتر از عالم ما مخلوقات می باشد و شکن های مرتبه پایینی هیچ گاه نخواهند توانست به حقیقت شکن های مرتبه بالاتر از خودشان دست یابند. بر اساس همین قاعده تکوینی ما همیشه تجلی اسمای حسنای خداوند(و نه حقیقت آن اسماء) را در آینه مخلوقات شهود می کنیم؛ توضیح این مطلب را با ذکر حدیثی از مولا علی(ع) که در نهج البلاغه آمده است، بیان می کنیم. ایشان می فرمایند:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه

سپاس خداوندی را که برای خلقش در خلقش متجلی می شود.

در واقع اسمای حسنی ابتدا صورت علمی ماهیات را در علم خداوند ظهور می دهند و سپس با تجلی دو چندان و مضاعف خود در آن صورت های علمی، آنها را به شکل مخلوقات پیش رویمان در عالم خارجی هم منعکس می کنند.

اگر کسی با نگرش صحیح و عمل صالح تمام پرده ها و حجاب های ظلمانی را کنار بزند و به بطن مخلوقات عالم خارجی ورود پیدا کند در نهایت درجه تقرب الی الله، خودش و سایر مخلوقات را در همان صورت های علمی ماهیات نزد خداوند شهود می کند به طوری که پس از کنار زدن حجاب ها یقین می کند که هنوز هم در همان مرتبه علم خداوند حضور دارد و عالم خارجی نسبت به علم خداوند به منزله یک خیال است. در چنین حالتی شخص سالک تجلی اسمای حسنی را در آینه ماهیت خودش و نیز ماهیت دیگر مخلوقات شهود می کند و دانستیم که این شهود با فانی شدن در مرتبه علم خداوند بدست می آید.

اما بالاتر از مرتبه صورت های علمی ماهیات همان مرتبه اسمای حسنی می باشد که چون از اصل آفرینش ما مخلوقات فراتر است هیچ کس نمی تواند به آن مرتبه صعود کند چون محال است کسی بتواند از مبدا ظهور خودش در قلمرو وحدت وجود حق تعالی فراتر رود چرا که هیچ کس در مراتب بالاتر اصلا حضوری نداشته است که هم اکنون بخواهد با کنار زدن پرده ها حضور خودش را شهود کند.

البته بیشتر مردم دنیا تا آخر عمر در همین حجاب مخلوقات غرقه هستند و حتی به فکر ورود به عوالم بالاتر نیز نمی افتند پس هرچند در خداوند و اسمای حسنی که همان کمالات وجودی خداوند است، فانی می باشند ولی نسبت به وجود و کمالات وجودی هشیار نخواهند شد بلکه تمامی توجه آنها متمرکز بر مخلوقات و کثرات دنیوی است.

شناخت خداوند قبل از شناخت اسمای حسنی رخ می دهد:

طبق حدیث امام صادق(ع) در تحف العقول، ما ابتدا اصل وجود را می شناسیم و سپس صفات و کمالات وجودی را خواهیم شناخت:

معرفه عین الشاهد قبل صفته

از آنجاییکه طبق حدیثی که بالاتر در همین نوشتار از امام رضا(ع) نقل کردیم، اسمای حسنی ظهور همان وجود در صفاتش می باشد پس اگر شناخت وجود قبل از شناخت صفاتش رخ می دهد نتیجه می گیریم که شناخت وجود قبل از شناخت اسمای حسنایش رخ می دهد.

نکته بعد اینکه از آنجاییکه اشیاء و مخلوقات به طفیلی اسمای حسنی ظهور می کنند پس ابتدا اسمای حسنای خداوند که همگی در اسم”الله”جمع شده اند را می شناسیم و سپس به طفیلی آنها و از طریق آنها مخلوقاتی را که تحت اشراف آنها متجلی می شوند، خواهیم شناخت؛ به تعبیر امام صادق(ع) در اصول کافی:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله

یعنی هیچ مخلوقی چیزی را ادراک نمی کند مگر به طفیلی اسم اعظم”الله”که تمام اسمای حسنی را در برگرفته است؛ حال با توجه به نکات گفته شده به یک حقیقت تکوینی اشاره می کنیم:

از آنجاییکه طبق روایات ، ما مخلوقات به ذات احدیت خداوند راه نداریم پس همیشه آن وجود مقدس را در اسمای حسنای او می شناسیم، ولی از آنجاییکه دانستیم ما مخلوقات حتی به حقیقت همان اسمای حسنی نیز راه نداریم پس همیشه اسمای خداوند را در آینه ماهیات شهود می کنیم.

پس اجمال مطلب بدین صورت شد که وجود را در آینه اسمای حسنی شهود می کنیم و اسمای حسنای خداوند را هم در آینه ماهیات و اشیاء شهود می کنیم، در نتیجه وقتی به اشیاء می نگریم در واقع همان وجود را مشاهده می کنیم که ابتدا در آینه اسمای حسنای خداوند و سپس در آینه مخلوقات منعکس شده است؛ به تعبیر امام حسین(ع) در دعای عرفه:

فرایتک ظاهرا فی کل شیء

تو را در آینه تمام اشیاء ظاهر دیدم.

با توجه به مطالب ذکر شده به این نتیجه دست خواهیم یافت که هر چند ابتدا اصل وجود را در آینه اسمای حسنای خداوند و سپس اسمای حسنی را هم در آینه مخلوقات شهود می کنیم ولی به دلیل گرفتاری در حجاب های نفسانی خودمان فقط متوجه آخرین درجه شهودمان یعنی همین مخلوقات مادی پیش رویمان هستیم.

اما انسان کامل چون هیچ پرده و حجابی مقابل شهود عمیق و بصیرت نافذ خودش ندارد این حقیقت را در می یابد که مخلوقات را به طفیلی اسمای حسنای خداوند شهود می کند و اسمای حسنی را هم به طفیلی خود خداوند شهود می کند منتها بدین صورت که چون ابتدا خداوند را در آینه اسمای حسنی شناخته است پس به طفیلی خداوند اسمای او را شناخته و نیز از آنجاییکه اسمای خداوند را هم در آینه مخلوقات شهود می کند پس مخلوقات را هم به طفیلی خداوند می شناسد در واقع انسان کامل چون هیچ حجاب و پرده ای در مقابل ادراک نافذ خودش ندارد همیشه اصل وجود را از همه چیز ظاهر تر می بیند هرچند که وجود همیشه در آینه اسمای حسنی و مخلوقات شهود می شود؛ امام حسین(ع) در دعای عرفه پرسشی را در قالب استفهام انکاری بدین صورت بیان می فرمایند:

الغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک

آیا برای غیر تو ظهوری است که تو آن را نداری و در نتیجه او، تو را نشان بدهد؟

پس خودِ خداوند یا همان اصل وجود هرچند در آینه اسمای حسنی و مخلوقات شهود می شود ولی ظاهر تر از همه چیز است به طوری که همه به او معرفت دارند چون در او غرقه می باشند و او از رگ گردن و بلکه از خودِ آنها به آنها نزدیکتر است؛ امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

معروف عند کل جاهل

خداوند نزد هر جاهلی هم شناخته شده است.

منتها ما انسان های عادی چون غرقه در حجاب های مادی می باشیم معمولا به شناخت و معرفت خودمان نسبت به اصل وجود هیچ توجهی نداریم و حتی نسبت به شناخت خودمان به اسمای حسنی نیز غافل هستیم و فقط به آخرین مرتبه شناخت خودمان که همان مخلوقات پیرامون مان می باشد توجه داریم؛ لذا استدلال ما از سمت مخلوقات به سوی خداوند پیش می رود یعنی می گوییم چون مخلوقات عالم خلقت به یک خالق نیاز دارند پس خداوند وجود دارد این سبک استدلال در علم فلسفه برهان انّی نام دارد که در آن از معلول به سمت علت حرکت می کنیم اما نوع بالاتری از استدلال در علم فلسفه مطرح می شود که برهان لمّی نام دارد و در آن از علت به سمت معلول حرکت می کنیم؛ قرآن کریم علاوه بر به کارگیری برهان انّی از برهان لمّی هم استفاده می کند؛ برای مثال به آیه زیر از سوره ابراهیم توجه بفرمایید:

الم تر ان الله خلق السماوات و الارض بالحق ان یشا یذهبکم و یات بخلق جدید

طبق آیه فوق پیامبر اکرم(ص) بایستی با شهود خداوند به این مطلب پی ببرد که او آسمان ها و زمین را به حق آفریده است چون انسان کامل ابتدا اصل وجود را شهود می کند اما از آنجاییکه کسی به ذات احدیت راه ندارد اصل وجود در آینه اسمای حسنی شهود می شود و نیز از آنجاییکه دانستیم مخلوقات به حقیقت اسمای خداوند نیز راهی ندارند پس اسمای او را هم در آینه مخلوقات شهود می کنند به بیان دیگر مخلوقات را فانی در اسمای خداوند می بینند و اسمای خداوند را هم فانی در خودِ خداوند می بینند سپس از آنجاییکه خداوند همان حقیقت محض است اسمای او و نیز مخلوقات او را هم به طفیلی خداوند دارای حقیقت می بینند همانطور که طبق آیه فوق با شهود خداوند می توان پی به حقانیت خلقت آسمانها و زمین برد.

پس وجود یک حقیقت بسیط است که هم در اسمای حسنی حضور دارد و هم در مخلوقاتش حضور دارد؛ درباره اسمای حسنی در همین نوشتار با ذکر حدیثی از امام باقر(ع) اثبات کردیم که هر کدام از اسمای حسنای خداوند را که بخوانیم در واقع خودِ خداوند را خوانده ایم چرا که تمامی اسمای حسنی در اصل وجود فانی و مندک می باشند؛ اما اکنون این نکته را هم بیان می کنیم که هر کدام از مخلوقات را هم که بخوانیم باز هم در واقع خود خداوند را خوانده ایم چون همه مخلوقات نیز مثل اسمای خداوند غرقه در آن وجود لایتناهی هستند و آن وجود نورانی در تمامی مخلوقات ظهور کرده است؛ برای اثبات این حقیقت به عبارت زیر از دعای جوشن کبیر اشاره می کنیم:

یا من لایعبد الا ایاه

ای کسی که جز او پرستیده نمی شود.

البته این دسته از آیات و روایات بنا بر نگرش تکوینی بیان شده است وگرنه از لحاظ تشریعی هر فرد گمراهی می تواند وجودی جدای از خداوند برای تک تک اسمای حسنی و نیز برای مخلوقات در نظر بگیرد و آن وجود را بپرستد اما این شرک فقط در ذهن آلوده چنین شخصی می باشد وگرنه در عالم خارجی بنا بر قاعده تکوینی وحدت وجود هیچ نوع شرکی نمی باشداما وقتی ما نسبت به حقیقت خارجی غافل می شویم ابتدا وجود خدا را در اسمای حسنای او انکار می کنیم و حضور او را می پوشانیم و در نتیجه گرفتار کفر به اسماء الله می شویم، سپس با اثبات وجود جدایی برای اسمای حسنی و پرستش آنها گرفتار شرک می شویم. مشرکان همین روند را درباره مخلوقات هم پیاده می کنند یعنی ابتدا وجود خداوند را در میان ماهیات انکار می کنند و او را می پوشانند و سپس وجودی جدای از خداوند را برای ماهیات در نظر می گیرند و آن وجود جدا را می پرستند. در بخش ” کفر “توضیح دادیم که این واژه در لغت به معنای پوشاندن است. اما اگر کسی اصل وجود را نپوشاند و حضور او را در تمام ماهیات شهود کند چنین شخصی خداوند را قبل از همه چیز و مستقیما به خودِ او خواهد شناخت، چرا که اگر کسی فکر کند به خداوندی ایمان دارد که او را نمی شناسد چنین شخصی بنا به نص فرمایش امام صادق(ع) در تحف العقول ، گمراه است و از صراط مستقیم خارج شده است:

من زعم انه یومن بما لایعرف فهو ضال عن المعرفه

هر کس بپندارد به چیزی ایمان آورده که آن را نمی شناسد چنین کسی راه معرفت را گم کرده است.

علت اینکه امام صادق(ع) در حدیث فوق تصریح می فرمایند که چنین شخصی راه معرفت را گم کرده است، به همان واقعیت تکوینی بر می گردد که در حدیث دیگری که در همین نوشتار نقل کردیم ایشان به آن اشاره فرمودند و طبق آن خداوند نزد هر جاهلی هم شناخته شده بود، منتها انسان گمراه به این شناخت خودش توجهی نمی کند چون تمام توجه او متمرکز بر کثرات و مخلوقات است و در نتیجه کثرت گرایی بیش از اندازه خودش راه هشیاری نسبت به وحدت وجود را گم کرده است در حالی که اگر هشیاری و صفای باطن خود را بدست آورد وحدت وجود خداوند را مستقیما به خود او خواهد شناخت و البته از آنجاییکه  کسی به ذات احدیت خداوند راه ندارد پس این شناخت مستقیم نسبت به خداوند در آینه ماهیات و مخلوقات بدست می آید؛ امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

و لاتدرک معرفه الله الا بالله

هشیاری و ادراک نسبت به معرفت خداوند بدست نخواهد آمد مگر مستقیما به خود خداوند.

مطالب فوق از مهم ترین نکات معرفت شناختی می باشد که اگر واقعا در جان کسی پیاده شود بسیاری از اسرار و رموز آیات و روایات برای آن شخص روشن خواهد شد.

بخوانید ::   معیت قیومیه

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here

*

code