اسم اعظم

اسم اعظم

اسم اعظم

اسم اعظم همان اسم عظیم تری می باشد که اسمای حسنای دیگر را تحت قلمرو خودش ظهور می دهد. در واقع اسمای جزئیه مراتب ظهور اسم اعظم می باشند که همگی تحت اشراف آن متجلی می شوند.

در بخشی از این نوشتار این مطلب را با توجه به آیات ذکر انتهایی سوره حشر تبیین می کنیم و توضیح می دهیم که اگر به عمق هر کدام از اسمای حسنی نگاه کنیم تمامی اسمای خداوند اسم اعظم او هستند.

حضرت امام خمینی(قدس سره)در این مصباح با ذکر آیاتی از سوره مبارکه حشر به ترتیب اسمای حسنی اشاره می فرمایند و بیان می کنند که اسم های خداوند که در این آیات ذکر شده است،همگی به صورت نظام مند و با ترتیب مشخصی پس از دیگری قرار گرفته است و تمامی اسمای حسنی در اسم اعظم “الله” فانی می شوند پس تنزل آنها از اسم اعظم”الله” مراتب اسم اعظم را به نمایش می گذارد و همه اسمای حسنی پس از فنای در اسم اعظم”الله”در احدیت ذاتی فانی می شوند و نهایتا مندک در هویت غیبیه می باشند.

اسم اعظم چیست؟

قبل از ورود به بحثِ مراتب اسم اعظم این نکته را متذکر می شویم که هر اسم و تعینی که در رتبه بالاتری از وجود لایتناهی می باشد نسبت به اسم های مادون خودش اسم اعظم می باشد و همچنین بنا بر قاعده جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر که در بخش بساطت خداوند توضیح داده شد، دانستیم که تمام اسمای حسنی در دیگر اسمای حسنی حضور دارند ولی ظهور ندارند پس ترتیب اسمای حسنای خداوند که از اسمای جامع تر شروع شده و به سمت اسمای جزئی تر ادامه می یابد در واقع همان مراتب اسم اعظم است که به عبارت دیگر همان ظهورات وجود می باشد و به هیچ وجه بیانگر جزء جزء بودن و بخش بخش بودن وجود نیست چون خودِ وجود در همه آنها حضور دارد ولی در هر کدام از اسمای حسنی فقط یکی از صفات جامع یا جزئی خودش را ظهور می دهد هرچند طبق قاعده بساطت خداوند بقیه صفات هم حضور دارند ولی ظهوری ندارند پس به هیچ وجه در وجود لایتناهی ترکیب و تجزیه و بخش بندی رخ نداده است. اما در رابطه با مندک بودن این اسماء حسنی در هویت غیبیه که در اول هر کدام از این سه آیه با لفظ “هو”ذکر شده است،باید گفت که از آنجا که هویت غیبیه یک وجود صرف و یک دست و بی نهایت است و با مخلوقات محدود هیچ نسبتی ندارد اگر بخواهد با مخلوقات و ماهیات محدود ارتباط برقرار کند،حتما بایستی تحت اشراف آن، احدیت ذاتی ظهور کند و سپس احدیت ذاتی در صورت اسمای حسنی جلوه کند.از لحاظ فلسفی و نگاه عقلی اگر وجود نامحدود بخواهد کاری محدود را انجام دهد حتما باید در یک تعین تجلی کند که آن تعین با آن کار سنخیت داشته باشد. البته ظهور تعینات در گستره وجود لایتناهی قاعده خاص خودش را دارد مثلا ابتدا احدیت ذاتی به عنوان اولین تعین تحت اشراف هویت غیبیه ظهور می کند و سپس اسمای حسنی ظهور می کنند اما بر اساس قاعده ترتیب اسمای حسنی ابتدا اسم های جامع تر ظهور می کنند که نسبت به اسم های جزئی تر در حکم اسم اعظم هستند و سپس به طفیلی آنها اسم های جزئی تر ظهور می کنند. البته پس از مرتبه اسمای حسنی نوبت به ظهور صورت علمی ماهیات می رسد و در مرتبه بعد هم نوبت به متجلی شدن همان ماهیات در عالم خارجی به شکل مخلوقاتی که می بینیم، می رسد. در نتیجه وجود بسیط اگر بخواهد با مخلوقات محدود رابطه بر قرار کند این کار را از طریق همان اسمای حسنایی انجام می دهد که از طریق آنها مخلوقات را ظهور داده است و اسمای حسنی نیز طبق قاعده ترتیب اسمای حسنی بر روال خاصی ظهور می کنند که اسم های جامع تر نسبت به اسم های جزئی تر اشراف داشته باشند و در علم خداوند و همچنین عالم خارجی نیز بر مبنای همان قاعده مخلوقاتی که جامع تر هستند قبل از سایر مخلوقات ظهور می کنند طوری که مخلوقات جزئی در گستره مخلوقات جامع ظهور می کنند و فیض وجودی را از طریق آنها دریافت می کنند. پس دانستیم که خداوند از طریق اسمای حسنای خود در مخلوقات اثرگذاری می کند و اسم های خداوند هم طبق قاعده ترتیب اسمای حسنی بر روال خاصی که در آن، اسم های جزئی تحت اشراف اسم های جامع است ظهور می کنند.

طبیعتا اسمی که در اولین رتبه وجودی ظهور می کند اسم اعظم نام دارد و بقیه اسمای حسنی مراتب آن اسم اعظم می باشند. اما این نکته را نیز باید در نظر داشته باشیم که هیچ اسمی از خودش عظمتی ندارد بلکه تمام عظمت ها مربوط به حقیقت محضه وجود است که همان هویت غیبیه نام دارد. در این باره به حدیث زیر از توحید صدوق که کتابی ناب در زمینه علم توحید است، اشاره می کنیم:

رأیت الخضر علیه السّلام فی المنام قبل بدر بلیله فقلت له:علّمنی شیئا أنصر به على الاعداء فقال:قل:یا هو یا من لا هو إلاّ هو فلمّا أصبحت قصصتها على رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله فقال لی:یا علیّ‌ علّمت الاسم الاعظم فکان على لسانی یوم بدر»و إنّ‌ أمیر المؤمنین علیه السّلام قرأ (قُلْ‌ هُوَ اللّهُ‌ أَحَدٌ) فلمّا فرغ قال:«یا هو یا من لا هو إلاّ هو اغفر لی و انصرنی على القوم الکافرین»

امام علی(ع) در حدیث فوق اشاره می کنند که شب قبل از جنگ بدر حضرت خضر(ع) را در خواب دیدم و به او گفتم که چیزی به من بیاموز که با آن بر دشمنان پیروز شوم. خضر(ع) این عبارات را در پاسخ مولا(ع) بیان می کنند:

یا هو یا من لا هو الا هو

واژه”هو” در عبارت فوق اشاره به هویت غیبیه دارد که هیچ هویت و حقیقتی جز او نمی باشد کمااینکه در ادامه عبارت به این نکته هم اشاره شده است. پس حقیقت محضه وجود همان عظمت حقیقی است اما کسی به هویت غیبیه و حقیقت محضه راه ندارد پس عظمت هویت غیبیه از دسترس ما خارج است در نتیجه ابتدا احدیت ذاتی تحت اشراف هویت غیبیه شکل گرفته و به عنوان سرچشمه ظهور عظمت جلوه می کند و سپس اسم اعظم”الله” ظهور می کند و پس از آن اسمای جزئی متجلی می شوند که هر کدام مراتب ظهور اسم اعظم را شکل می دهند. پس عظمت حقیقی برای هویت غیبیه است روی همین حساب هم وقتی مولا علی(ع) خوابشان را برای پیامبر(ص) تعریف می کنند پیامبر(ص) به ایشان می فرمایند که تو اسم اعظم را آموخته ای چرا که جمله خضر(ع) اشاره به حقیقت عظمت یعنی هویت غیبیه داشت اما دانستیم که هیچ کس به هویت غیبیه دسترسی ندارد پس ابتدا عظمت خداوند در احدیت ذاتی جلوه می کند که هرچند در گستره تعین خودش هیچ شکن و تعین دیگری نیست ولی نسبت به تعینات پس از خودش در حکم اسم اعظم است و پس از احدیت ذاتی عظمت خداوند در اسم “الله” جلوه می کند که نسبت به سایر اسمای حسنی که همگی تحت اشراف او هستند اسم اعظم می باشد. البته مخلوقات به حقیقت اسمای حسنی راه ندارند چون اسمای حسنی در مرتبه والاتر از مخلوقات می باشند پس انعکاس عظمت اسمای حسنی را در آفرینش مشاهده می کنیم. از آنجاییکه به عظمت حقیقی یعنی هویت غیبیه راه نداریم مولا علی(ع) همانطور که حدیث ذکر شده اشاره شده است با قرائت “قل هو الله احد” عظمت هویت غیبیه را در اسم”الله” شهود می کرده اند که در آینه ماهیات پیش رویشان متجلی بود و البته اسم اعظم”الله” نیز فانی در تعینی عظیم تر به اسم احدیت ذاتی است که خودِ احدیت ذاتی نیز در هویت غیبیه مندک می شود. بر اساس نگرش عرفانی در آیه نخست سوره توحید واژه “هو” اشاره به هویت غیبیه دارد و واژه”الله” اشاره به اسم اعظم دارد و واژه “احد” اشاره به احدیت ذاتی دارد که اگر آن را به عنوان یک اسم لحاظ کنیم از اسم اعظم”الله” عظیم تر است. منتها فرق احدیت ذاتی با “الله” در این می باشد که در گستره قلمرو احدیت ذاتی هیچ اسم جزئی نمی باشد بلکه فقط تعین و اسم جامع خودش هست که هیچ شکنی در آن نیست ولی در اسم اعظم”الله” تمامی اسمای دیگر حضور دارند که در مراتب بعدی جلوه گر می شوند.

دستیابی به اسم اعظم :

با توجه به نکات گفته شده دانستیم که ارتباط خداوند با خلقش از طریق اسم اعظم او صورت می گیرد که ابتدا در اسم های جزئی تر و سپس در مخلوقات متجلی می شود.اما از طرف ما مخلوقات هم اگر کسی بخواهد با وجود لایتناهی ارتباط داشته باشد،حتما بایستی به وسیله همان اسمای حسنای او با آن ذات مقدس و نامحدود ارتباط بگیرد و در غیر این صورت اصلا رابطه ما مخلوقات محدود با خالق نامحدود امکان نخواهد داشت و تمامی اسمای حسنای خداوند در اسم اعظم”الله” فانی می باشند پس با هر کدام از اسمای حسنی که ارتباط بگیریم در واقع با اسم اعظم ارتباط گرفته ایم که در مراتب خودش متجلی شده است.در سوره اعراف به این حقیقت اینگونه اشاره شده است که:”و برای خداوند اسمای حسنایی می باشد،پس شما او را به وسیله آنها بخوانید”.

و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها
ما در هر حالتی که به او نیاز داشته باشیم،طبق همان نیازمان با اسم خاصی که برای برطرف شدن حاجتمان مؤثر می باشد با وجود ارتباط می گیریم.مثلا فرد مریض با اسم”شافی”و فرد گرسنه با اسم”رزاق”از او درخواست برآورده شدن رزق و روزی خود را می نمایند. اما از آنجاییکه طبق قاعده مراتب اسم اعظم، اسم های جزئی به طفیلی اسم های جامع تر و عظیم تر ظهور می کنند اسم اعظم”الله” که جامع ترین اسم است تمامی اسمای حسنای دیگر را تحت اشراف خودش ظهور می دهد در نتیجه تمام اسم ها مندک و فانی در اسم اعظم”الله” می باشد پس هر کدام از اسمای حسنی را که بخوانیم در واقع به درگاه اسم اعظم”الله” نیایش کرده ایم چه متوجه باشیم و چه متوجه نباشیم.

طبق قاعده مراتب اسم اعظم ، اسم های جزئی تجلی اسم های جامع تر است و در نگاه کلی تمام اسمای حسنی تجلیات اسم”الله” هستند و از او جدا نمی باشند چرا که اسم اعظم “الله” در هر کدام از آنها با یکی از صفات خود متجلی شده است که در مرتبه بعدی همین اسمای حسنی در مخلوقات نیز متجلی می شود در نتیجه ما مخلوقات همیشه اسمای حسنی را در آینه مخلوقات مشاهده می کنیم و غیریتی که مولا علی(ع)برای خداوند با خلقش به عنوان بینونت در صفات از آن یاد می کنند، به همین مطلب اشاره دارد که مخلوقات سایه اسمای حسنی هستند.

پس دانستیم که چون طبق قاعده مراتب اسم اعظم همه اسم های خداوند نهایتا در اسم”الله” فانی می شوند ارتباط با هر کدام از آن اسم ها، ارتباط با خودِ “الله” می باشد. ما مخلوقات هم مظاهر همان اسمای حسنی می باشیم که وجود لایتناهی،کمالات و اسمای حسنای خود را در ما مخلوقات ظهور می دهد.

در رابطه با نحوه ارتباط مخلوقات با اسم اعظم”الله” به حدیثی از مولانا امام جعفر صادق(ع)که در کتاب شریف توحید صدوق آمده است،اشاره می کنیم:

فمعاذ الله أن یکون معه شیء غیره،بل کان الله و لا خلق،ثم خلقها وسیله بینه و بین خلقه یتضرعون بها الیه، و هی ذکره و کان الله و لا ذکر،و المذکور بالذکر هو الله القدیم الذی لم یزل

امام صادق(ع) می فرمایند که پناه به “الله” می برم که با او چیزی را همراه بدانم،بلکه فقط “الله” است و هیچ خلقی نمی باشد تا اینجای حدیث اشاره به مرتبه پیش از خلقت و پیش از ظهور اسمای حسنای جزئی دارد یعنی مرتبه ای از وجود که فقط اسم اعظم”الله” ظهور دارد و مراتب مادون در عظمت آن اسم مندک هستند و هیچ ظهوری ندارند.

اما در ادامه ذکر مراتب وجودی، امام صادق(ع) می فرمایند: سپس او اسم هایش را به عنوان وسیله هایی بین خودش و خلقش آفرید که مخلوقات به وسیله آنها نسبت به او تضرع و زاری می کنند و این(تضرع به وسیله اسماء)ذکر خداوند است. در این بخش از حدیث به مرتبه ظهور اسمای حسنای جزئی اشاره شده است که همه تحت اشراف اسم اعظم “الله” متجلی می شوند. پس نتیجه می گیریم که راه دستیابی به اسم اعظم “الله” از طریق اسمای جزئیه می گذرد.

در ادامه حدیث نکته ای مهم ذکر می شود بدین صورت که اسم اعظم “الله” بود و هیچ ذکری نبود و(در مرحله ای که خلق او به وسیله اسمای حسنی او را یاد می کنند هم)مذکور و کسی که با ذکر یاد می شود،همان “الله” که قدیم و ازلی می باشد. این بخش از کلام امام صادق(ع) اشاره به این نکته دارد که در مرتبه اسم اعظم”الله” هیچ ذکری نبود چون هنوز هیچ اسم جزئی ظهور نکرده بود تا به وسیله آن اسم “الله” یاد شود و در نتیجه ذکری صورت گیرد ولی وقتی هم که اسمای جزئیه و به دنبال آنها مخلوقات متجلی می شوند طبق بیان امام صادق(ع) فقط اسم اعظم”الله” توسط مخلوقات یاد می شود که قدیم و ازلی می باشد. دلیل این مطلب این است که مخلوقات مندک در اسمای حسنی هستند و اسمای حسنی نیز مندک در اسم اعظم”الله” می باشند پس در واقع هنوز هم جز اسم “الله” هیچ چیزی نیست چون اسمای حسنی و مخلوقات همه و همه ظهورات خودِ اسم “الله” هستند پس هر کدام از اسمای حسنی را که بخوانیم در واقع اسم اعظم “الله” را یاد کرده ایم چون ذکر ما در مراتب ظهور اسم اعظم “الله” انجام گرفته است که این مراتب ظهور از خودِ اسم”الله” جدا نیست و مندک در آن می باشد‌.

ملاحظه می فرمایید که در حدیث نورانی فوق که شرح داده شد،امام صادق(ع)اسم های خداوند را وسیله ارتباط با او و تضرع نسبت به او معرفی می کنند.سپس در ادامه اشاره می فرمایند:کسی که با آن اسم های جزئی یاد می شود همان اسم اعظم “الله” است، یعنی همان اسمی که بر روال قاعده مراتب اسم اعظم همه اسم های دیگر را در قلمرو خودش ظهور می دهد و این نکته اشاره به همان حقیقت دارد که اسم های “الله” وجود جدایی از “الله” ندارند و فانی در آن اسم اعظم هستند و البته خودِ اسم “الله” نیز مندک در احدیت ذاتی است و احدیت ذاتی هم به تعبیر امام خمینی(رضوان الله علیه) مندک در هویت غیبیه وجود می باشند. به آیات زیر توجه بفرمایید:

هو الله الذی لا اله الا هو

همه اسم هایی که در آیات ذکر شده از سوره حشر آمده است، نهایتا مندک و فانی در”هو” یا همان “هویت غیبیه”می باشند که در ابتدای هر کدام از آیات سه گانه عنوان شده است. در نتیجه دانستیم که متوسل شدن به هر کدام از اسمای حسنی، طبق حدیث امام صادق(ع) متوسل شدن به اسم اعظم “الله” است چون همه اسمای حسنی مندک در اسم “الله” می باشند و همان اسم “الله” نیز مندک در احدیت ذاتی است و نهایتا همه آنها مستهلک در هویت غیبیه وجود می گردند. بنا بر همین قاعده که بر اساس وجود خارجی می باشد آیات سه گانه انتهایی سوره حشر با عبارت “هو الله الذی…” آغاز می شود که ابتدا هویت غیبیه ذکر می شود و سپس به طفیلی احدیت ذاتی اسم اعظم”الله” ظهور می کند که بقیه اسمای حسنی از مراتب آن اسم اعظم می باشند.

پس اگر به قاعده مراتب اسم اعظم از بالا به پایین نگاه کنیم باید اینطور بگوییم که اسم های جامع تر، اسم های جزئی تر را در قلمرو خودشان ظهور می دهند و اگر به همین قاعده از پایین به بالا نگاه کنیم باید اینطور بگوییم که تمام اسم های جزئی در اسمی جامع تر فانی می شوند که نهایتا همه اسم های جامع تر نیز در اسم اعظم “الله” فانی می شوند چون همه از ظهورات “الله” هستند پس هر کدام از اسم های جزئی خداوند را که بخوانیم در واقع به درگاه اسم اعظم”الله” نیایش کرده ایم؛ با این توضیحات دانستیم که حدیث ذکر شده از امام صادق(ع) بر مبنای قاعده تکوینی مراتب اسم اعظم بیان شده است چون امام صادق(ع) بنا بر این واقعیت که تمام اسمای حسنی در اسم اعظم”الله” فانی می شوند، می فرمایند که هیچ کس جز “الله” یاد نمی شود. بر همین مبنا در سوره حمد خطاب به خداوند می خوانیم:

ایاک نعبد و ایاک نستعین

حتی اگر کسی مخلوقات را هم بپرستد و از غیر خداوند طلب یاری کند هرچند در مصداق اشتباه کرده و به جای وجود لایتناهی سراغ مخلوقات و ماهیات رفته است ولی از آنجاییکه همه چیز در مرتبه بالایی وجود فانی می گردد و تمام مخلوقات در اسمای حسنی و سپس در اسم اعظم”الله” فانی می شوند پس غیر از خداوند کسی پرستیده نشده و غیر از او از کسی یاری نگرفته ایم همانطور که بر مبنای همین نگرش عرفانی در جوشن کبیر می خوانیم:  

یا من لایُعبَدُ الا ایاه

یعنی ای کسی که جز او پرستیده نمی شود.

ضمیر”هاء” در واژه”ایاه” اشاره به هویت غیبیه دارد که البته چون به آن دسترسی نداریم هرگز توسط ما مخلوقات پرستیده نخواهد شد ولی از آنجاییکه ما اسمای حسنای خداوند را در اینه مخلوقات شهود می کنیم و آن اسمای حسنی نیز همگی در اسم اعظم”الله” فانی می باشند و اسم “الله” هم در احدیت ذاتی فانی می شود و احدیت ذاتی هم در هویت غیبیه مستهلک می گردد پس عبارت ذکر شده از دعای جوشن کبیر همه پرستش ها را مخصوص هویت غیبیه دانسته هرچند ما به آن دسترسی نداریم و وجود را فقط در مراتب وجودی که مندک در هویت غیبیه است ، می پرستیم.

در واقع طبق قاعده مراتب اسم اعظم همه اسم های وجود که مخلوقات را متجلی کرده است نهایتا در اسم”الله” مندک می شود و پرستش و عبادت هم به دلیل شهود عظمت و کمالات رخ می دهد پس اگر کسی مخلوقات را بپرستد یا از آنها یاری بخواهد به دلیل کمالات و اسمای حسنای خداوند است که در مخلوقات دیده است، با این نگرش در واقع از خودِ خداوند یاری خواسته است و او را پرستیده است هرچند مصداق یاری کننده و پرستش شونده را به جای وجود لایتناهی یک ماهیت و مخلوق محدود فرض کرده است چون به این نکته پی نبرده است که تمام کمالاتِ مخلوقات و ماهیات در واقع برای اسم اعظم “الله” می باشد که دم به دم در مراتب پایین تر وجودی متجلی می شود.

اجمال مطالب بالا بدین صورت شد که بنا بر قاعده ترتیب اسمای حسنی اگر از مرتبه پایین به سمت بالا نگاه کنیم ما مخلوقات محدود با هر کدام از اسمای حسنی که ارتباط بر قرار کنیم در واقع با خودِ”الله” ارتباط گرفته ایم چون همه اسمای حسنی مندک و متلاشی در اسم اعظم”الله” می گردند که در این رابطه حدیثی را از امام صادق(ع) ذکر کردیم؛ اما بر اساس همان قاعده ترتیب اسمای حسنی اگر اینبار از مرتبه بالا به پایین نگاه کنیم وقتی “الله” بخواهد در مخلوقات جزئی، فیض خودش را متجلی کند ابتدا در اسم های جزئی خودش ظهور می کند و سپس از طریق آن اسم های جزئی فیض خودش را به مخلوقات می رساند.

تا اینجای بحث دانستیم که اگر اسم اعظم”الله” بخواهد در عالم آفرینش کارهای جزئی انجام دهد آن کارها را از طریق ظهور در مراتب اسم اعظم”الله” یعنی اسمای جزئیه انجام می دهد و همچنین دانستیم که ما مخلوقات هم اگر بخواهیم با اسم اعظم”الله” رابطه برقرار کنیم بایستی از طریق اسمای جزئیه این کار را انجام دهیم. البته اگر کسی حقیقتا به اسم اعظم دست یافته باشد اسم “الله” را در تک تک اسمای حسنی شهود می کند و حضور آن اسم اعظم را در تمامی اسمای جزئیه در می یابد هرچند این حضور به ظهور نمی انجامد. چنین شخصی به این واقعیت یقین پیدا می کند که در واقع تمامی اسمای حسنای خداوند اسم اعظم می باشند چون اسم”الله” در تمام آنها حضور دارد هرچند ظهور ندارد. با توجه به روایتی که از امام صادق(ع) در بخش بساطت خداوند ذکر کردیم اگر به عظمت نهفته در اسمای حسنی پی ببریم خواهیم دانست که تمام اسمای حسنی در واقع اسم اعظم هستند.

اما مطلبی دقیق که باید به آن توجه داشت این است که هر چند کارهای اسم اعظم”الله” مثل ربوبیت و رازقیت و شفاعت را با نگاه در تاثیر گذری اسمای حسنای خداوند در مخلوقاتش می شناسیم ولی نباید اینطور فرض کنیم که اصل اسم اعظم “الله” را هم به وسیله اسم ها یا مخلوقاتش می شناسیم بلکه در همین سایت بارها ضمن ذکر احادیثی گفته شد که ما ابتدا “الله” را می شناسیم و سپس با شناخت او به چیزهای دیگر علم پیدا می کنیم.پس هرچند مسلم است که ما به هویت غیبیه وجود راهی نداریم اما در مرتبه خلقت و آفرینش، ابتدا اسم اعظم”الله” را مستقیما به خود او می شناسیم و سپس به طفیلی آن اسم اعظم مخلوقاتی را که تحت اشراف او می باشند می شناسیم. حتی اسمای جزئیه وجود را هم به طفیلی اسم اعظم”الله” می شناسیم منتها بیشتر ما به این شناخت خودمان توجهی نداریم و همین غفلت ما سبب می شود که فقط مخلوقات و یا اسمای جزئیه را شهود کنیم و از شهود اسم اعظم”الله” که پیش از آنها می باشد غافل بمانیم. در واقع همه ما به اندازه ظرفیت جان خودمان اسم اعظم”الله” را شهود می کنیم ولی نسبت به این شهود خودمان هشیاری نداریم و فقط متوجه مراتبی از وجود می باشیم که تحت اشراف اسم اعظم”الله” متجلی شده است.

طبق حدیثی که در بخش”توحید و کفر و شرک”از زیرمجموعه اصطلاحات بیان شد،این مطلب از مسلمات روایی شیعه اثناعشری می باشد.امام صادق(ع)در بخشی از آن حدیث می فرمودند:

من زعم أنه یعبد المعنى بالصفه لا بالإدراک فقد أحال على غائب

یعنی هر کس بپندارد که حقیقت و معنا را به وسیله صفت او می پرستد و نه ادراک مستقیم او،چنین کسی خودِ حق تعالی را غائب فرض کرده است.

البته این حدیث شریف و عبارات مانند آن از زبان مطهر اهل بیت(علیهم السلام)به هیچ وجه تناقضی با آیه ذکر شده از سوره اعراف مبنی بر ارتباط با خداوند به وسیله اسم های او ندارد و جمع هر دو سخن به این نحوه می شود که ما هرچند اسم اعظم حق تعالی را مستقیما با خود او می شناسیم و پرستش می کنیم ولی این شناخت و پرستش ما همیشه و در همه حال درون اسم ها و مخلوقات او رخ می دهد که به هیچ وجه جدای از او نیستند و به خاطر همین جدا نبودن از آن وجود مقدس امام صادق(ع)فرمودند:

و المذکور بالذکر هوالله القدیم الذی لم یزل

یعنی هر چند ما با اسم اعظم”الله” به وسیله اسمای حسنای جزئیه او ارتباط می گیریم ولی در هر حال فقط او یاد می شود و نه کس دیگر؛ چرا که تمام اسمای حسنی مندک در او می شوند.

پس نتیجه اینکه ما اسم اعظم”الله” را در آینه اسم ها و صفاتش و نیز مخلوقاتش می شناسیم و نه در مرتبه ذات غیبیه او که به آن راهی نداریم.البته این شناخت ما در مرتبه مخلوقات و اسم ها و صفات وجود مستقیما به وسیله خود او و با او انجام می گیرد و نقش تجلیات او در این کار صرفا تاباندن و منعکس کردن وجود است و در شناخت ما نسبت به حق تعالی واسطه نیستند.

اما نکته دیگری که امام راحل(ره)در این مصباح به آن اشاره نمودند، ترتیب به کار رفته در ذکر هر کدام از این اسمای حسنی در آیات سوره حشر می باشد که در ادامه به آن می پردازیم:

اولین چیزی که در ابتدای آیات ذکر شده به آن اشاره می شود،واژه”هو”می باشد که برای هویت غیبیه وجود به کار می رود.منتها این حرف هرگز به این معنا نیست که هویت غیبیه حق تعالی دارای اسمی می باشد و یا ما می توانیم حقیقتا به آن اشاره ای داشته باشیم و یا از آن حرفی بزنیم،چون آن مرتبه از اصل آفرینش ما مخلوقات و بلکه از همه عوالم وجودی فراتر است و تمام اسم هایی که ما با آنها درباره خداوند صحبت می کنیم،در این عوالم امکانی است که برای ما دارای معنی می باشد. هویت غیبیه حتی از عالم اسمای حسنی و احدیت ذاتی هم فراتر است.

پس نتیجه ای که گرفته می شود، این است که به کار بردن لفظ”هو”و یا هر کلمه دیگری برای آن مرتبه از وجود لایتناهی از سر ناچاری و تفهیم مطلب به مخاطب است و به تعبیر محیی الدین بن عربی(قدس سره)آن مرتبه اصلا قابل اشاره کردن هم نیست و به تعبیر امام خمینی(رضوان الله علیه)حتی اطلاق لفظ مقام و مرتبه بر آن نیز صحیح نمی باشد.

دلیلش هم اینست که هر لفظی معنای محدودی دارد که حقیقت مورد اشاره توسط آن را در همان معنا، محدود می کند و ناگفته پیداست که هویت غیبیه اصلا هیچ حدی ندارد و یک وجود صرف و بسیط و یک دست و نامحدود است که هیچ تعین و اسم و صفتی در آن ظهور نکرده است.

نکته بالا درباره لفظ”هو” در ابتدای آیات سه گانه ذکر شده از سوره حشر بود.اما لفظ بعدی که پس از”هو”ذکر می شود،واژه”الله”می باشد که پس از هویت غیبیه و احدیت ذاتی اولین اسمی است که تمامی اسمای دیگر را در بردارد و طبق قاعده مراتب اسم اعظم بقیه اسمای حسنای وجود درون قلمرو آن اسم اعظم و تحت اشراف آن و در حیطه آن ظهور می نمایند.

لذا امام خمینی(ره)در مصباح های پیشین اشاره فرمودند که اولین اسمی که ظهور می کند،اسم اعظم”الله”است که بقیه اسماء را در بردارد و هیچ کدام از اسم هایی که در حیطه”الله”می باشند،ظهور بیشتری بر اسم دیگر ندارند و همه به نحو اعتدال و یکسان در اسم شریف”الله”جمع شده اند.البته این نکته هم در مصباح های گذشته بیان شد که از نگاه دقیق عرفانی که امام راحل عظیم الشأن(قدس سره)به آن اشاره فرمودند، تمامی اسمای حسنای وجود در اسم های دیگر حضور دارد و این موضوع اختصاص به اسم”الله”ندارد ولی در هرکدام از اسم های غیر از اسم اعظم”الله”،یک صفت و در نتیجه یک اسم ظهور بیشتری دارد و بقیه اسم ها پنهان هستند و هرچند حضور دارند ولی ظهوری ندارند.

همین طور طبق قاعده مراتب اسم اعظم به ترتیب مشخص و معلومی که در علم عرفان نظری قواعد آن بیان می شود، اسم هایی که دارای جامعیت و وسعت بیشتری می باشند،قبل از اسم هایی که جزئی تر هستند در آیات ذکر شده از سوره حشر به دنبال هم طبق نظم و ترتیب و رتبه وجودیشان می آیند چون قرآن تدوینی که بر پیامبر(ص) نازل شده است دقیقا مطابق قرآن تکوینی و حقیقت خارجی بیان شده است و حتی کسانی که با علم حروف آشنایی دارند، می دانند که حتی تک تک حروف و واژه ها و اعراب کلمات قرآن کریم هم مطابق حقایق عالم خارجی است که در بحث مربوط به خودش تمام اینها به طور مستدل تبیین شده است.

پس قاعده مراتب اسم اعظم بیان می کند که همیشه از اسم های جامع تر در مرتبه ای والاتر از اسم های جزئی تر متجلی می شوند. البته اگر مراتب وجودی را به سمت بالا طی کنیم مراتب اسم اعظم را از اسم های جزئی تر به سمت اسم های جامع تر و کلی تر می پیماییم. در نتیجه عرفایی که پس از کنار زدن حجاب ظلمانی مخلوقات وارد حجاب نورانی اسمای حسنی می شوند طبق قاعده مراتب اسم اعظم از پایین به بالا ابتدا باید اسمای جزئیه را شهود کنند و پس از آن به ترتیب به اسم های جامع تر و کلی تر متحقق شوند. در هر مرتبه از سیر و سلوک وقتی فرد به حقیقت یک اسم متحقق شد می تواند کار آن اسم را در عالم از طریق جان خودش ظهور و بروز دهد، مثلا اگر کسی به اسم “محیی” متحقق شد می تواند مردگان را زنده کند. البته اگر کسی به اسم جامع تری متحقق شد می تواند کارهای اسمای جزئی که تحت اشراف آن اسم جامع هستند را نیز انجام دهد. مرتبه آخر فنای در اسمای حسنی فانی شدن در اسم اعظم”الله” است که تمامی اسمای دیگر را تحت سلطه خودش ظهور می دهد پس اگر کسی در اسم”الله” فانی شد چون به مقام خلیفه “الله” دست یافته است قادر است که کار تمامی اسمای حسنی را باذن الله انجام دهد. هنگامی که عارف به فنای در اسم اعظم”الله” بار یابد بدین حقیقت پی می برد که در گذشته تمام اشیاء و تمامی اسمای جزئی را به طفیلی اسم اعظم “الله” می شناخته است ولی متوجه شهود خودش نسبت به این اسم اعظم نبوده و در نتیجه فقط به جزئیاتی که تحت حیطه اسم اعظم”الله” بوده است، توجه داشته و در واقع گرفتار نوعی غفلت بوده است. در واقع سیر و سلوک یک عارف اینطور نیست که از مکانی به مکان دیگر مهاجرت کند بلکه می تواند در همان جایی که قبلا بوده است با کنار زدن پرده ها و حجاب ها مرتبه ای والاتر از وجود مثل اسم اعظم”الله” را شهود کند و البته از آنجاییکه مخلوقات هیچ گاه حقیقت اسمای حسنی را در نمی یابند تجلی اسم اعظم”الله” و یا سایر اسمای حسنی را در آینه مخلوقات و ماهیات شهود می کنند. نکته مهم این است که حتی افراد معمولی هم قبل از شناخت اشیاء و حتی قبل از شناخت خودشان اسم اعظم”الله” را شهود می کنند ولی متوجه این شناخت و معرفت نیستند. امام صادق(ع) در اصول کافی می فرمایند:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله و لاتدرک معرفه الله الا بالله

یعنی هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به طفیلی اسم اعظم”الله” ولی خودِ اسم اعظم”الله” شناخته نمی شود مگر مستقیما به خودِ او.

دانستیم که ما همیشه اسمای حسنی را در آینه مخلوقات شهود می کنیم پس فنای در اسمای حسنی در ظرف مخلوقات برای ما رخ می دهد اکنون می گوییم که از آنجاییکه همه مخلوقات فیض خداوند را از طریق انسان کامل که جامع ترین و عظیم ترین مخلوق است، دریافت می کنند پس فنای بقیه انسان ها در اسمای حسنی به طفیلی فنای انسان کامل در اسم اعظم”الله” به دست می آید. در نتیجه انسان کامل و معصوم در اسم اعظم”الله” فانی می باشد و دیگران به مقدار که درجات فنای فی الله را بپیمایند به طفیلی انسان کامل این کار را انجام می دهند. 

اهل بیت(ع) به عنوان والاترین انسان های کامل که به تعبیر محیی الدین بن عربی(قدس سره) در کتاب کبیر فتوحات مکیه قطب های عالم امکان می باشند به طور کامل در اسم اعظم”الله” فانی هستند و فیض خداوند از طریق آنان به بقیه مخلوقات می رسد. البته هر کس در اسم اعظم”الله” فانی باشد در دیگر اسم های تحت اشراف آن اسم نیز فانی است. روی همین حساب در روایات اهل بیت(ع) آمده است:

نحن والله الاسماء الحسنی

در عبارت فوق از زبان معصوم به اسم اعظم “الله” سوگند یاد شده است که اسمای حسنای خداوند همان اهل بیت(ع) هستند. البته از آنجاییکه اهل بیت(ع) نیز همانند بقیه مخلوقات به طفیلی اسمای حسنی خلق شده اند پس این جمله به معنای عینیت و یکی بودن آنان با اسمای حسنی نیست بلکه به معنای فنای تمام و کمال آنها در اسمای حسنای خداوند است به طوری که اسم اعظم”الله” کارهای خودش در عالم خلقت را از طریق حقیقت نورانی آن انسان های کامل ظهور می دهد. لذا در زیارت جامعه کبیره از زبان امام هادی(ع) می خوانیم:

بکم فتح الله و بکم یختم

یعنی اسم اعظم”الله” وقتی بخواهد از مرتبه اسمای حسنی فتح و گشایش یا به اتمام رساندن کاری را در عالم خلقت انجام دهد از طریق ظهور در جامع ترین مخلوقات که همان حقیقت نورانی اهل بیت(ع) می باشد آن کارها را به جریان می اندازد.

و بکم ینزل الغیث

در عبارت فوق به همان مطلب پیشین در رابطه با یک کاری جزئی مثل نزول باران اشاره شده است که نشان دهنده اینست که اسم اعظم”الله” حتی کارهای جزئی نظام خلقت را از طریق تجلی در حقیقت انسان کامل انجام می دهد.

البته این نکته درباره اسم اعظم “الله” بود وقتی که بخواهد در عالم خلقت کاری را صورت دهد اما از جانب مخلوقات هم اگر بنا باشد ارتباطی با اسم اعظم”الله” صورت گیرد این کار در آینه حقیقت نورانی انسان کامل که در مرتبه عقل اول می باشد، انجام می شود همانطور که در زیارات می خوانیم:

السلام علی محالّ معرفه الله

در عبارت فوق محل شناخت اسم اعظم”الله” حقیقت انسان کامل دانسته شده است.

غرض از ذکر نکته فوق این بود که بدانیم همانطور که طبق قاعده عرفانی مراتب اسم اعظم اسم همیشه تحت اشراف اسم های جامع قرار دارند و تمام اسم های جامع نیز نهایتا تحت اشراف اسم اعظم”الله” می باشند ، بر همین روال در عالم خلقت نیز که سایه عوالم پیشین می باشد مخلوقات جزئی تحت اشراف مخلوقات جامع قرار دارند و نهایتا همه مخلوقات تحت اشراف انسان کامل که مخلوق اعظم است، می باشند.

در واقع انسان کامل سایه اسم اعظم”الله” است و بقیه انسان ها سایه اسمای تحت اشراف اسم اعظم”الله” هستند و این حقیقت تکوینی از مرتبه قبلی وجود در این دنیا نیز متجلی می شود.

بخوانید ::   مراتب اسم اعظم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *