– اسم

در این نوشتار به شرح مفهوم((اسم))درباره خداوند می پردازیم و ابتدا روایتی را از اصول کافی ذکر می کنیم :
محمد بن سنان از امام رضا(ع)پرسیدند:اسم چیست؟امام رضا (ع)پاسخ دادند:((صفه لموصوف:اسم صفتی است برای موصوف)).
در شرح کلام امام رضا(ع)باید گفت:ذات مقدس خداوند وجود صرف و بسیط و یک دستی است که طبق نص قرآن همه جا حضور دارد و این وجود لایتناهی می باشد و به هیچ وجه نمی توان آن را محدود دانست.در واقع ما حق نداریم وجود لایتناهی او را در بیرون از عالم امکان محدود کنیم و همچنین اجازه نداریم که او را درون مخلوقات خویش محصور بنماییم.پس او یک وجود صرف و بسیط و یک دست و لایتناهی می باشد.
اما این وجود دارای اوصافی می باشد مثل رحمت و بخشیدن نعمت ها و علم و قدرت و عزت و…که اگر ذات لایتناهی او را همراه یکی از این صفات فرض بکنیم آنگاه برای او اسم ساخته ایم.مثلا ذات او همراه با صفت نعمت بخشی نامش می شود منعم و همراه با علم می شود علیم و با قدرت می شود قادر و با رحمت می شود رحمان و رحیم و به همراه صفت عزت می شود عزیز.پس ذات او را اگر با یکی از ویژگی های او در نظر بگیریم و یا به بیان دیگر اگر آن وجود لایتناهی را به یکی از صفاتش وصف کنیم آنگاه نتیجه این کار یکی از اسمای حسنای خداوند می شود.این بیان اجمالی بود برای فرمایش امام رضا(ع)که از اصول کافی نقل کردیم.
نکته بعد اینکه اگر بخواهیم اسمی را ذکر کنیم که تمامی اسمای حسنای او در آن اسم جمع باشد آن اسم چیزی نیست جز اسم((الله))که این اسم همه اسمای حسنای دیگر را در بر دارد نه به این شکل که از آنها ساخته شده باشد بلکه به این نحو که دیگر اسماء را ظهور می دهد و بر همه آنها اشراف دارد و به نحو تعادل همه را در خود جمع کرده است و هیچ کدام از اسماء وقتی درون این اسم که جامع همه آنهاست قرار می گیرند ظهوری را که به تنهایی داشتند دیگر دارا نخواهند بود.
اما اوصاف وجود لایتناهی که با متصف شدن وجود به آنها اسم های خداوند ساخته می شود حتما باید دارای مظهری باشند تا بتوانند کمالات خود را در آن مظهر به نمایش بگذارند و طبق همین قاعده عالم خلقت ظهور می کند.به بیان دیگر عالم خلقت چیزی نیست جز ظهور اسمای حسنای خداوند در صورت علمی و ماهیات مخلوقاتش.
مثلا یکی از اسمای خداوند اسم((هادی))می باشد.این اسم اگر بخواهد در عالم امکان ظهور کند مثلا در صورت پیامبران و اوصیای آنان متجلی می شود و یا در مثالی دیگر یکی از اسم های وجود لایتناهی اسم ((مضل)) است. این اسم نیز اگر بخواهد در عالم کاری انجام دهد حتما باید در یک مظهری تجلی کند تا بتواند اثر خود را در جهان خلقت به نمایش بگذارد.به عنوان نمونه این اسم می تواند به صورت شیطان ظهور کند و از این طریق اثر خود را در عالم ظاهر سازد و همین طور سایر اسماء هم برای تأثیرگذاری در عالم باید در یک مظهری تجلی کنند.از این دید ما خود اسمای حسنی را نمی بینیم و فقط مظاهرشان را مشاهده می کنیم.
ولی به هر حال طبق توحید افعالی تمام کارهایی که از مظاهر اسمای حسنای خداوند مشاهده می کنیم در نهایت به اسم جامع((الله))می رسد.یعنی تمام هدایت ها به اسم((الله))بر می گردد همانطور که انتهای آیه زیر بیان می کند:
و ان الله لهاد الذین آمنوا الی صراط مستقیم
و تمام ضلالت ها هم به اسم جامع((الله))بر می گردد همانگونه که بخش پایانی آیه زیر بیان می کند:
کذلک یضل الله من هو مسرف مرتاب
و دلیل آن هم اینست که تمامی اسمای حسنی برای خداوند است و بس.هرچند با واسطه مخلوقاتش و با اختیار یا سوء اختیار آنان اسم ها را در عالم جاری کند و ظهور بدهد ولی باز خود اوست که با اسم هایش کار می کند:
الله خالق کل شیء و هو علی کل شیء وکیل
در توحید افعالی مبرهن است که انجام فعل خوب یا بد توسط بندگان هر دو به طفیلی وجود حق تعالی انجام می گیرد وگرنه نه آن کار خوب در عالم رخ می دهد و نه آن کار بد در جهان ظهور می کند و به ناچار ضمن اینکه خودمان با اختیارمان کارهایمان را می کنیم ولی اختیار و توان انجام کار و همچنین کاری را که انجام می دهیم به طفیلی وجود خداوند داریم و این حقیقت از زبان اهل بیت(ع)با عنوان ((امر بین الامرین))تبیین شده است.
به ادامه بحث ((اسم)) برگردیم:
نکته بعد اینکه اگر چند اسم به اندازه های متفاوت با هم ترکیب شوند اسم جدیدی را می سازند که همان اسم جدید هم می تواند به نوبه خود با یک یا چند اسم دیگر امتزاج پیدا کند و اسمی تازه تر را به وجود آورد و بر همین قیاس مخلوقات هم که مظاهر و تجلیات آن اسم ها می باشند به تبع آنها تا بی نهایت ادامه می یابند.
پس هر چند اصول و امهات اسمای حسنای خداوند به یک سری اسم های محدود بر می گردد ولی جزئیات آنها را چون لایتناهی است فقط خداوند می داند.همینطور مظاهر آن اسم ها و یا به بیان دیگر مخلوقات هم هر چند به یک خلق مشخص مثل ((عقل اول)) بر می گردند ولی همه مخلوقاتی که پس از آن ظهور می کنند به دلیل نامحدود بودن قابل شمارش نمی باشند.
از آنجاییکه طبق توحید مالکیت مخلوقات هیچ چیزی برای خود ندارند و فقط تجلی اسمای حسنای وجود لایتناهی می باشند و مندک و فانی در او هستند و در یک کلمه ظهور آن اسم ها می باشند پس وقتی به آنها نگاه می کنیم از این دید به اسم های خداوند نگاه می کنیم.
به عنوان مثال اهل بیت(ع)که نمونه کامل فنای در اسمای حسنای خداوند بودند و از خود هیچ نداشتند و فقط محو در خداوند و اسم های او بودند فرموده اند:((نحن والله الأسماء الحسنی:سوگند به خداوند که ما همان اسمای حسنای اوییم)).
و اگر مخلوقات محدود بخواهند با ذات نامحدود حق تعالی رابطه برقرار کنند چون هیچ نسبتی بین ماهیات محدود و وجود نامحدود نیست پس به ناچار باید از طریق اسم های او خداوند را بخوانند که گفتیم بارزترین مصادیق فانی شده در اسمای حسنای خداوند اهل بیت(ع)هستند.لذا در روایات آمده است:((لولانا ما عبدالله و لولانا ما عرف الله:اگر ما نبودیم خداوند پرستیده نمی شد و اگر ما نبودیم او حتی شناخته هم نمی شد)).ممکن است کسی از این روایت برداشت کند که اهل بیت(ع)عبادت خداوند و معرفت او را به ما آموختند و اگر نبودند ما خودمان راه به جایی نمی بردیم که البته این حرف در جای خودش حرف درستی است ولی می توان از این روایت برداشت عمیق تری کرد که با گفته اهل بیت(ع)که فرمودند:((نحن والله الأسماء الحسنی:اسمای حسنای خداوند ما هستیم))تطبیق کند.برداشت دقیق تری را که می توان از جمله فوق بیان کرد این است:
انسان چون محدود است با ذات نامحدود خداوند سنخیتی ندارد پس به وسیله اهل بیت(ع)که اسم های آن ذات نامحدود هستند باید با آن ذات مقدس ارتباط برقرار کند و حتی اگر کسی می خواهد خداوند را شهود کند باید آن وجود لایتناهی را در حقیقت نورانی اهل بیت(ع)مشاهده کند که البته حقیقت نورانی آنان از جسم عنصری آنان فراتر است و مانند آینه ای است که خداوند را نشان می دهد.در واقع همانطور که در جامعه کبیره آمده است:((من ارادالله بدأ بکم:هرکس می خواهد به خداوند برسد باید از شما شروع کند)).چون آنها از خود هیچ ندارند و فانی در ذات خداوند می باشند و اسمای حسنای او هستند که همچون آینه ای خدا را نشان می دهند و ما چون محدود هستیم و با ذات نامحدود خداوند سنخیتی نداریم پس به ناچار باید او را در کامل ترین اسم ها و تجلیاتش یعنی اهل بیت(ع)ببینیم.
این مطلب که ذکر شد برای ارتباط خلق با خداوند بود اما اگر خداوند هم بخواهد در عالم خلقت کاری را بکند چون ذات او نامحدود است و با مخلوقات محدود سنخیتی ندارد باید آن کار را از طریق اسمای حسنای خود انجام دهد که بارزترین آنها اهل بیت(ع)می باشند.بر اساس همین قاعده در زیارت جامعه کبیره که به حق شناسنامه شیعه می باشد آمده است:((بِکُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ بِکُمْ یُمْسِکُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ))یعنی خداوند به وسیله شما کارها را شروع می کند و پایان می دهد و باران نازل می کند و آسمان را از سقوط بر زمین نگه می دارد مگر به اذن خودش))پس خداوند هم با اسمای حسنای خود که بارزترین مصداق آن اهل بیت(ع)هستند کارهای محدود عالم خلقت را انجام می دهد وگرنه ذات نامحدود او سنخیتی با مخلوقات محدودش ندارد.
پس اسم های خداوند برای برقراری ارتباط او با خلقش و همچنین ارتباط خلق او با آن ذات لایتناهی می باشد.
برای همین هم یکی از تفسیرهایی که در ذیل این آیه از سوره آل عمران مطرح شده است تفسیر((وسیله))به اهل بیت(ع)است.
یایها الذین آمنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیله و جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون
معنی آیه می شود((ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای خداوند را پیشه کنید و در رسیدن به او به دنبال وسیله باشید و در راه او جهاد کنید به این امید که رستگار شوید)).
یعنی اگر می خواهید با ذات نامحدود خداوند ارتباط بگیرید باید به کمک((وسیله)) این کار را انجام دهید.یعنی همان اسمای حسنای او که بارزترین مصداق آن اهل بیت(ع)هستند وگرنه شما مخلوقات محدود(=ماهیات) با ذات نامحدود او(=وجود) هیچ سنخیتی ندارید و باید او را در تجلیات کامل و مظاهر او که فانی دراسمای حسنای او می باشند(=اهل بیت)ببینید.
ادامه بحث را ابتدا در قالب یک سؤال مطرح می کنیم و آن اینکه طبق حرفهایی که زده شد کسی به ذات نامحدود وجود راه ندارد و به ناچار باید به وسیله اسمای حسنای او با آن ذات مقدس ارتباط برقرار کند.سؤال این است که آیا این اسم ها و مظاهر آنها که مخلوقات هستند جدای از خداوند می باشند یا نه؟
با ذکر یک حدیث پاسخ را شروع می کنیم.امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:((من‏ زعم‏ أنه‏ یعرف‏ الله بحجاب أو بصوره أو بمثال فهو مشرک)): کسی که بپندارد خداوند را با صورت و یا مثال و یا حجابی شناخته است او مشرک است(چون در کنار او غیر از او را ثابت کرده است).
در ادامه حدیث امام(ع) می فرمایند:((لأن حجابه و مثاله و صورته غیره و إنما هو واحد متوحد فکیف یوحده من زعم أنه عرفه بغیره))‏:دلیل شرک او هم این است که حجاب او و مثال او و صورت او غیر از خود او هستند در حالی که او یگانه و یکتا و بسیط است.پس چگونه کسی که می پندارد او را با غیر او شناخته است او را یکتا و بسیط دانسته است؟(چون چنین شخصی در کنار خداوند وجودهای دیگری اثبات کرده است که به زعم خود از آنها به خدا رسیده است).
سپس امام صادق(ع)اشاره می فرمایند:((و إنما عرف الله من عرفه بالله فمن لم یعرفه به فلیس یعرفه إنما یعرف غیره لیس بین الخالق و المخلوق شی‏ء و الله خالق الأشیاء لا من شی‏ء کان و الله یسمى بأسمائه و هو غیر أسمائه و الأسماء غیره)).
فقط کسی خدا را شناخته است که او را مستقیما با خود او بشناسد پس کسی که او را با خود او نشناسد اصلا او را نشناخته است بلکه فقط غیر او را شناخته شده است.بین خداوند و خلقش هیچ چیزی نیست( پس او را مستقیما به خود او بشناسید)و خداوند اشیاء را آفرید منتها نه از چیزی که قبلا بوده باشد و او به اسم هایش(که اشیاء مظاهر آنها می باشند)نامیده می شود و او غیر از اسم هایش است و اسم های او هم غیر از او می باشند.
ملاحظه کردید که در این حدیث امام صادق(ع)می فرمایند اسم های او غیر از او هستند و او را باید به خود او شناخت.
ولی در حدیثی دیگر از توحید صدوق خود امام صادق(ع)می فرمایند:((لیس شیء غیره:چیزی غیر از او نیست)) و حتی خود امام صادق(ع)به کسی که عبارت ((الله اکبر))را به این صورت معنی می کرد که خداوند از همه چیز بزرگتر است اعتراض می کنند که تو با این فکر که چیزی را کنار خداوند اثبات کرده ای و نتیجه گرفتی که او از آن بزرگتر است در واقع خداوند را محدود نموده ای.
پس آیا از دید اهل بیت واقعا غیر از خداوند چیزی هست یا نه؟
جواب را ابتدا با یک توضیح کوتاه از حکمت متعالیه ذکر می کنیم و سپس برای تأیید آن روایتی را ذکر می کنیم.
ما نسبت به خداوند دو شناخت می توانیم داشته باشیم.اول اینکه هستی و وجود لایتناهی او را بشناسیم که این به نص کلمات اهل بیت(ع)نزد هر جاهلی هم شناخته شده است((=معروف عند کل جاهل))چون هیچ کس نمی تواند بگوبد که من اصلا وجود را نمی شناسم زیرا همین حرف غلط را هم به طفیلی همان وجودی که دم به دم او ظهور می دهد بر زبان خویش جاری ساخته است.در این روش همینکه شخص پا به عرصه وجود بگذارد و تجلی وجود در ماهیت وی ریخته شود و نیروی ادراکش به کار بیفتد با ضمیر خویش وجود مطلق و لایتناهی را می شناسد که هم خودش در آن غرق است و هم سایر مخلوقات به طقیلی آن ظهور کرده اند.
اما شناخت دیگری که ما می توانیم به خداوند داشته باشیم شناخت الوهیت و ربوبیت وی است درست بر خلاف دفعه اول که فقط اصل وجود او را میشناختیم و به الوهیت و سایر ویژگی های آن وجود کاری نداشتیم.
در این نوع دوم شناخت حتما باید الوهیت و خدایی کردن وی را بر مخلوقات و بندگانش مشاهده کنیم و یا ربوبیت آن واحد یکتا را بر کثرات و تجلیات او ببینیم تا بتوانیم به شناخت الوهیت و ربوبیت او نائل شویم.پس در این مرحله از شناختمان نیاز به غیر پیدا می شود تا با تدبیری که خداوند نسبت به آن غیر انجام می دهد ما بتوانیم الوهیت و یا ربوبیت او را بشناسیم.
اما همین غیری هم که در مرتبه الوهیت و ربوبیت باید آن را بشناسیم به طور کامل از خداوند جدا نیست و وجودی برای خود ندارد و تجلی همان وجود لایتناهی است و به بیان دیگر مظهر و صفت اوست نه این که وجودی جدای از وی داشته باشد.
در این باره به حدیثی از مولا علی(ع)اشاره می کنیم:
((حُکْمُ التَّمْیِیزِ بَیْنُونهُ صِفَهٍ لَا بَیْنُونَهُ عُزْلَهٍ))
مولا(ع)در حدیث فوق می فرمایند:((جدایی او از خلقش از نوع جدایی صفات است نه آن نوع جدایی که دستش از تصرف در خلقش کوتاه شود)).
اگر ما وجودی را برای یک ماهیت فرض کنیم که خود آن ماهیت مستقل از خداوند صاحب آن وجود شده باشد اینجا دست خدا را از تصرف در آن ماهیت کوتاه کرده ایم و به همان اندازه که خدا را محدود کرده ایم برای آن ماهیت هم استقلال قائل شده ایم.این همان بینونت عزلی است که نام دیگر آن طبق نهج البلاغه و کلمات دیگر اهل بیت(ع)وحدت عددی می باشد که در آن ما در کنار وجودلایتناهی خداوند وجود دومی را اثبات می کنیم و به تعبیر مولا علی(ع)در خطبه اول نهج البلاغه و همچنین حدیث امام صادق(ع)در توحید صدوق با این فرض خداوند را محدود پنداشته ایم.
این مطلب درباره بینونت عزلی و یا همان وحدت عددی بود که ذکر کردیم.اما امام علی(ع)در حدیث فرمودند که بینونت میان خالق و مخلوق از این سنخ نمی باشد بلکه بینونت در صفت است.اگر دقت کنیم در حدیثی که در ابتدای این نوشتار از امام رضا(ع)ذکر کردیم ایشان در توضیح اسم فرمودند اسم صفتی برای موصوف است یعنی اگر ذات خداوند را با یکی از صفت هایش در نظر بگیریم به یکی از اسم های او می رسیم مثلا ذات وجود با صفت علم می شود علیم و دانا.
ملاحظه می فرمایید که علیم و دانابودن از ذات خداوند گسسته و جدا نمی باشد بلکه از صفات اوست و جدابودنی که می توان درباره این اسم به کار برد همان بینونت و جدایی در صفات است که امام علی(ع)به آن اشاره فرمودند.
پس هرجا که در کلمات اهل بیت(ع)از جدایی بین مخلوقات و خداوند سخن به میان می آید منظور جدایی در صفات است و به هیچ وجه منظور این نیست که آنها وجودی جدای از خدا برای خود پیدا کرده اند که این تفکر با آیات و همچنین روایات دیگری که در همین سایت آنها را ذکر کردیم منافات دارد.
امام باقر(ع)در توحید صدوق می فرمایند:((موصوف بالآیات:او به وسیله آیات و نشانه ها توصیف می شود)).
و امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:((معرفه عین الشاهد قبل صفته:شناخت خدایی که حاضر است قبل از صفت او انجام می شود)).
در حدیث اول که از امام باقر(ع)ذکر کردیم ایشان آیات و نشانه ها یا همان مخلوقات را صفات وجود خداوند دانستند که فقط او را وصف می کنند و وجودی جدای از او برای خود ندارند چون در آن صورت به همان اندازه که وجود داشتند خودشان را هم برای ما وصف می کردند و نشانه خود نیز بودند در حالی که از منظر قرآن ماسوای خداوند فقط آیات و نشانه های او هستند که همچون آینه ای صفات جمال و جلال او را برای ما باز می تابانند و از خود هیچ ندارند و به تعبیر امام باقر(ع)در این حدیث خدا را وصف می کنند.
و در حدیث دومی که از امام صادق(ع)بیان شد ایشان شناخت خداوند را قبل از صفات او می دانند.همان صفاتی که در کلام امام باقر(ع)آیات و نشانه های او هستند.
پس ما قبل از این که مخلوقات را بشناسیم خدا را می شناسیم.به زبان فلسفی یعنی قبل از این که ماهیات(=صفت های وجود) را بشناسیم خود وجود(=خدا) را می شناسیم.حتی امام صادق(ع)در حدیثی که بالاتر ذکر شد فرمودند:((کسی که بپندارد با حجاب و صورت و مثال(=مخلوقات)خدا را شناخته است مشرک است)).پس باید خدا را مستقیما با خود او شناخت چون او از خود ما به ما نزدیکتر است و طبق نص قرآن در سوره انفال بین ما و فکر و اندیشه ما آمد و شد می کند:
و اعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه و انه الیه تحشرون
پس حتی قبل از اینکه خودمان را هم بشناسیم باید او را شناخته باشیم و به وسیله شناخت وجود به شناخت خودمان موفق می شویم.باز هم به تعبیر امام صادق(ع):((لا یدرک مخلوق شیئا الا بالله و لاتدرک معرفه الله الا بالله:هیچ کس چیزی را درک نمی کند مگر به وسیله خداوند اما خود خداوند فقط با خودش شناخته می شود و بس)). اما تمام این ها مربوط به اصل وجود خداوند بود که قبل از شناخت هر تجلی و مخلوقی ابتدا وجود را می شناسیم و به طفیلی وجود صفت ها و ماهیات آن را درک می کنیم که روایت آن بیان شد.
اما اگر بخواهیم کارهای وجود لایتناهی که همه ما را فراگرفته و تمام مخلوقات از تجلیات او هستند را بشناسیم در این مرحله پای غیر وسط می آید.همان غیری که گفتیم صفات او هستند.کارهای وجود مثل خدایی کردن یا الوهیت و یا ربوبیت و یا خالقیت او تنها وقتی برای ما معلوم می شود که ما ببینیم او در تجلیات خویش چه اثرهایی می گذارد و چگونه دم به دم از تجلی و فیض خود آنها را سیراب می کند.
پس اجمال مطلب این شد که اصل وجود را باید با خود آن شناخت.همانطور که روایت داریم:((اعرفوا الله بالله:خدا را با خود خدا بشناسید))ولی کارهای او را باید به وسیله تجلی او در مخلوقاتش بشناسیم که این دو نکته نباید با هم خلط شود.
پس هیچ چیزی از هستی و وجود لایتناهی حق تعالی خارج نمی باشد و همگی مندک و فانی درآن هستند و از خود هیچ ندارند و صفات خداوند می باشند که آن وجود یکتا و یگانه را وصف می کنند و بینونت و جدایی که میان خالق و مخلوق است در همین بینونت صفت خلاصه می شود و بس.
و اما نکته آخر هم اینکه برخی صفات وجود مخصوص ذات او هستند که اسم های ذاتی را نتیجه می دهند و برخی دیگر مربوط به مرتبه فعل و تجلی او می شوند که اسم های فعل او را نتیجه می دهند.توجه داشته باشیم که تمامی صفاتی که در بالا ذکر شد مربوط به مرتبه فعل وجود لایتناهی می باشند و کسی به ذات آن راه ندارد.در واقع شناختی که طبق احادیث بالا قبل از صفات خدا به خود خداوند پیدا می کنیم تماما مربوط به مرتبه تجلی و ظهور اوست که در این مرتبه ما اول به اندازه ظرفیت ادراکمان وجود خدا را درک می کنیم و سپس به طفیلی آن وجودی که ابتدا درک کردیم تجلیات و مخلوقاتش را درک می کنیم.پس احادیث فوق و حرفهایی که در شرح آنها گفته شد ابدا مربوط به ذات غیبیه خداوند نمی باشد چون آن مقام از دسترس مخلوقات فراتر است و حتی پیامبران(ع)و اهل بیت(ع)هم به هویت غیبیه و ذات او راه ندارند و هیچ کس آن مقام منیع را نمی شناسد.

بخوانید ::   - مراتب نبوت
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *