اعراف

0
101
اعراف

اعراف

اعراف

اعراف یعنی چه؟ چه کسانی در جایگاه اعراف حضور دارند و چگونه بر احوال دیگران آگاه می باشند؟در نوشتار زیر توضیح می دهیم که اعراف بر کدام مرتبه از وحدت وجود خداوند اطلاق می شود؟

اعراف یعنی چه؟

با ذکر مقدمه ای به سراغ واکاوی کلمه قرآنی ” اعراف ” می رویم و آن اینکه هر کدام از اشیاء را که ما در جهان آفرینش پیش روی خودمان می بینیم حتی خودمان در عوالم بالاتر هم دارای صورتی مخصوص همان عالم می باشند. عوالم آفرینش از دید دقیق عرفانی مانند آینه هایی می مانند که هر کدام از آنها صورت مخلوقی را که در علم خداوندی می باشند،به صورتی که مخصوص همان آینه و همان عالم است برای ما منعکس می کنند و نشان می دهند.در واقع ما وقتی به عالم دنیا می نگریم مشغول دیدن علم خداوند می باشیم منتها در همان صورتی که این آینه یعنی دنیا برای ما منعکس می کند و اگر چشم برزخی شخصی باز شود، علاوه بر صورتی که ما از فلان شیء در آینه ای به اسم دنیا(=ناسوت) می بینیم،او می تواند آن را در آینه ای دیگر به اسم ملکوت هم شهود کند.

هر چیزی که در این دنیا می بینیم ابتدا از تجلی اسمای حسنای خداوند در علم او ظهور کرده است و سپس در عالم خارجی از مرتبه جبروت گذشته و به ملکوت آمده است و از آنجا نیز به ناسوت که همین دنیا می باشد پا گذاشته است.پس هر چه که در اینجاست در عوالم بالاتر هم هست ولی اینطور نیست که هر چه در عوالم بالاتر از اینجا می باشد در اینجا هم الزاما ظهور داشته باشد.

در سوره حجر این حقیقت بیان شده است که اشیاء، عوالم گوناگونی را پایین می آیند تا در این دنیا ظاهر شوند:((هیچ چیزی نیست مگر اینکه نزد ما خزائن آن می باشد و ما آن را به اندازه ای معلوم نازل می کنیم)).

وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ
اندازه معلوم برای هر عالم طبق شرایط همان آینه ای است که برای آن عالم در نظر گرفته شده است و از آیه ذکر شده اینگونه برداشت می شود که هر کدام از اشیاء به تنهایی دارای خزینه هایی می باشند و منابع متعددی دارند و توضیح آن بدین صورت است که وقتی از عالم بالاتر به یک مرتبه پایین تر از وجود تنزل می یابند عالم قبل برای این عالم حکم یک خزینه و منبع را دارد،سپس همین عالم که از عالم بالاتر تجلی را دریافت کرده است،برای عالم پایین تر از خودش حکم یک خزینه و منبع را دارد و این قاعده کلی درباره تک تک اشیاء عالم ساری و جاری است یعنی همه از عوالم بالاتر در این دنیا منعکس شده اند.

اما در بخش ” علم حضوری ” گفتیم که علم همه جا با وجود است و هیچ گاه از هم جدایی ندارند و دو اسم می باشند که بر یک حقیقت منتها از دو نظر دلالت می کنند.پس اگر بخواهیم چیزی را به حقیقت آن درک کنیم و واقعا به آن علم حقیقی داشته باشیم،بایستی تمام مراتبی که آن شیء از علم خداوندی طی کرده است تا در پیش چشمان ما ظاهر شده است را مشاهده کنیم و چون علم حضوری همان وجود است باید به تمام مراتب وجودی آن شیء احاطه پیدا کرد و هیچ کدام از آن مراتب نباید از گستره حضور ذات ما بیرون بماند.

نتیجه اینکه اگر یک عارف می گوید که من به این شیء علم حقیقی دارم حتما باید تمام مراتب آن شیء را از علم خداوند تا همین عالم دنیا شهود کند و گستره ذات وی باید آن مراتب را در برگرفته باشد و گرنه علم او علمی ناقص است.

همچنین چون علم حقیقی با احاطه شخص به یک چیز به وقوع می پیوندد پس حتما شخص عارف باید از مرتبه ای بالاتر به آن شیء احاطه داشته باشد.بالاترین مرتبه هم همان صورت علمی مخلوق نزد خداست پس شخص عارف باید با فنای در اسمای حسنای خداوند از دید حق تعالی به آن مخلوق در علم خداوند نگاه کند چون هر کدام از اشیاء را یکی از اسمای حسنای خداوند ظهور داده است پس آن اسم در مرتبه ای بالاتر از آن شیء می باشد در نتیجه کسی که در آن اسم فانی شده باشد نسبت به شیئی که تحت اشراف آن اسم ظهور کرده است، علم حقیقی پیدا می کند.

اگر شخصی به این مقام برسد او حقیقتا به شیئی که ادعا می کند علم حضوری دارد چون از دید خداوند که وجودی محیط به همه اشیاء و تجلیات می باشد به آن شیء نگریسته است و در نتیجه تمام مراتب آن شیء را با گسترش ذات خودش در برگرفته است.چنین شخصی از منبع و مخزنی که شیء را در مراتب پایین تر متجلی می کند،به آن شیء علم پیدا کرده است و منبع و مخزن اشیاء، همان اسمای حسنای خداوند می باشند که ابتدا شیء را در علم خدا ظهور می دهند و سپس آن شیء در مراتب پایین تر وجود نیز تنزل می کند.پس عارفی که ادعا می کند من به حقیقت فلان شیء علم پیدا کرده ام در اسمی از اسمای حسنای وجود لایتناهی که آن شیء مورد ادعا را ظهور داده است فانی شده است و از آنجا به آن شیء می نگرد.اما با این حال در این مرتبه هم علم او با علم خداوند فرقی دقیق دارد و آن هم این است که علم خداوند بالذات است ولی علم آن شخص عارف تجلی علم خداوند در جان او می باشد که با فنای در وجود لایتناهی بدست آورده است؛ البته در همین حالت نیز فقط به نسبت مقدار فنایی که داشته است و متناسب با گستره ذاتی خودش به اشیاء علم حقیقی پیدا می کند.

ما بقی انسانهایی که به این مرتبه والا نرسند صورت های متجلی شده یک مخلوق را در مراتب پایین تر وجود و آینه های محدودتر آفرینش می بینند و به مراتب بالاتر فقط همان قدر علم دارند که مرتبه بالایی در آینه مرتبه پایین تر از خودش برای آنها متجلی کرده است.

نکته فوق راجع به مراتب بالاتر از شخص بود ولی هر کس به مرتبه پایین تر از خودش کاملا علم و تسلط دارد و این برای آنست که مراتب بالاتر سعه وجودی بیشتری نسبت به مراتب پایین تر از خودشان دارند و آنها را درون حیطه خودشان ظهور می دهند پس هر کس که در مرتبه ای بالاتر و آینه ای گسترده تر از هستی لایتناهی فانی گردد آینه های کوچکتر و صورت های متجلی شده در آنها را تحت اشراف خودش دارد.

یکی از دلایلی که خداوند در قرآن امر به اندوختن علم می کند همین واقعیت است که یک مسلمان مدام باید خویش را در آینه های وسیعتری از عالم امکان فانی کند و بدین وسیله جان خویش را با حرکت جوهری گسترش دهد و روی همین حساب هم خداوند در سوره طه می فرماید:((و قل رب زدنی علما))یعنی پروردگارا خود من را یا به عبارت دیگر همان جان مرا از لحاظ علم زیاد کن و گسترش ده:

و قل رب زدنی علما
البته علمی که ما انسان های عادی به اشیاء پیرامون خود داریم یعنی همان علم حصولی از نگاه عرفان اسلامی اصلا علم محسوب نمی گردد چون ما فقط صورتی از آن شیء را به وسیله حواس پنج گانه خود درون ذات خودمان تصور می نماییم پس فقط به همین صورت ذهنی خودمان علم حضوری داریم نه به شیئی که در عالم خارج است. در نتیجه فقط وقتی به شیئی که در عالم بیرون از خودمان می بینیم علم و ادراک حقیقی پیدا می کنیم که ذاتمان آن شیء را در بربگیرد و بتوانیم همانند بدن خویش در آن تصرف کنیم.فقط در چنین حالتی علم درستی نسبت به شیء بیرون از خودمان داریم که البته همان علم هم دارای مراتبی می شود و همانگونه که بالاتر توضیح داده شد آینه های گوناگونی در عوالم متعدد یکی پس از دیگری، یک شیء را برای ما متجلی می کنند تا نهایتا ما آن شیء را در عالم دنیا شهود می کنیم.

اعراف چه کسانی هستند؟

مطلب بعد اینکه با توجه به اینکه اهل بیت(ع)چون در حکم بالاترین مخلوق یعنی عقل اول می باشند بلکه فانی در اسمای حسنای خداوند هستند پس تمام مراتب پایین تر را در برمی گیرند و به آنها احاطه دارند در نتیجه شهود تمام مخلوقات و علم حقیقی به آنها پس از خداوند نزد همان ذوات نورانی(ع)و در احاطه آنها می باشد.همچنین هیچ کس نمی تواند به حقیقت اشیاء عالم آنطور که خداوند در ذات خودش به آنها علم دارد، پی ببرد چرا که یک مخلوق هرگز نمی تواند به نحو واجب الوجود به چیزی علم پیدا کند تا دقیقا عین خداوند از مرتبه علمی او به عوالم پایین تر علم داشته باشد پس علم حضوری یک مخلوق به مراتب وجودی یک مخلوق دیگر به طفیلی خداوند بدست می آید کما اینکه امام صادق(ع) در اصول کافی تصریح می فرمایند که هیچ مخلوقی چیزی را درک نمی کند مگر به طفیلی خداوند:

لایدرک مخلوق شیئا الا بالله

پس نتیجه ای که می گیریم این است که علمی که مخلوقات جزئی جهان آفرینش مثل انسان های معمولی و حتی همان علمی که اهل بیت(ع) به عنوان انسان های کامل به اشیاء عالم امکان پیدا می کنند، نهایتا تا فنای در اسمای حسنای وجود است و امکان ندارد کسی از آن مرتبه فراتر رود و در ذات احدیتِ وجود فانی شود چرا که آن مرتبه از اصل آفرینش ما فراتر است؛ اما همان علمی را هم که برای از مرتبه اسمای حسنی نسبت به مخلوقات بدست می آید با تجلی اسمای حسنی حاصل می شود چون هیچ به حقیقت اسمای حسنی راه ندارد حتی خود اهل بیت(ع)هم که فانی در اسمای حسنای وجود می باشند، اسمای حسنی را در آیینه جان خودشان و دیگر مخلوقات مشاهده می کنند نه حقیقت آن اسماء که از مرتبه آفرینش ما مخلوقات فراتر است.

البته تجلی اسمای حسنی( و نه حقیقت اصلی آنها) در اهل بیت(ع) ظهوری تمام و کمال دارد پس آنها خودشان را همان اسمای حسنای خداوند معرفی می کنند چون اسمای حسنی ابتدا در حقیقت اهل بیت(ع) تجلی می کند و سپس به بقیه مخلوقات میرسد پس دیگر مخلوقات هم اگر در کنار زدن پرده ها و حجاب ها سنگ تمام بگذارند نهایتا می توانند خداوند را در همان ظهور کامل اسمای حسنای وجود یا به عبارتی در حقیقت نورانی اهل بیت(ع)شهود کنند ولی از این حیطه وجودی هیچ گاه نمی توانند بیرون روند. اهل بیت(ع) چون حقیقتا فانی در اسمای حسنای خداوند هستند اینگونه فرموده اند:

نحن والله الاسماء الحسنی

یعنی قسم به خداوند که ما همان ظهور کامل اسمای حسنی در علم خداوند و در عالم خارجی هستیم. پس خلقت مخلوقات هم در علم خداوند و هم در عالم خارجی که سایه همان علم خداوند است، در واقع از طریق آنها انجام می گیرد. در زیارت جامعه کبیره می خوانیم:

بکم بدا الله

یعنی خداوند با شما آغاز می کند. پس چون ظهور مخلوقات در عالم خارجی از طریق حقیقت انسان کامل آغاز می گردد هر کسی در آخرین درجه شهود خودش می تواند اشیاء را در آینه حقیقت محمدیه که همان انسان کامل است شهود کنند و حتی اگر به سرچشمه اصلی اشیاء یعنی علم خداوند و اسمای حسنای او هم راه پیدا کند آن مرتبه را در آینه انسان کامل می بیند به بیان دیگر علم خداوند و اسمای حسنای او ابتدا در حقیقت جامع انسان کامل تنزل کرده و سپس توسط بقیه مشاهده می شود. روی همین حساب در متون دینی میخوانیم:

السلام علی محالّ معرفه الله

یعنی سلام بر مکانهای شناخت خدا؛ پروردگار متعال در سوره نجم به پیامبر(ص)می فرماید:((و أن إلی ربک المنتهی:نهایتی که مخلوقات به آن می رسند رب توست))یعنی اسم جامعی که پیامبر(ص)را ظهور داده است و رب و پروردگار حقیقت محمدیه است،همان اسم نیز نهایت و غایت شهود مخلوقات است و کسی فراتر از آن شهودی را تجربه نمی کند چون اصلا امکان آن نیست:

و ان الی ربک المنتهی
شهود واقعی و علم حقیقی نسبت به اشیاء عالم را پیامبر اکرم(ص)و اهل بیت(ع)دارند چون در بالاترین مرتبه و گسترده ترین آینه از هستی واقع شده اند بلکه واسطه فیض برای مراتب پایین تر از خود می باشند و تمام تجلیها و معرفت ها و دانش ها در قلمرو حقیقت آنان رخ می دهد و بالاتر از آنان در جهان خلقت نه آینه ای است و نه تجلی و ظهوری رخ می دهد.

با توجه به اینکه گفتیم اهل بیت(ع)واسطه فیض برای مخلوقاتی هستند که به آنها احاطه دارند هیچ مخلوقی نمی تواند شهودی به شفافیت و زلالی اهل بیت(ع)داشته باشد چون باید تحت فیض آنها شهود کند بنابراین شهود بقیه همیشه در رتبه ای پایین تر از اهل بیت(ع)قرار دارد و شهود اهل بیت(ع)جامع ترین و کامل ترین و دقیق ترین شهود در میان مخلوقات است. به حدیث زیر از پیغمبر اکرم(ص)توجه بفرمایید:

انت کما اثنیت علی نفسک
در جمله اول:((أعوذ برضاک من سخطک:از خشم تو به خشنودی تو پناه می برم))صفات حق تعالی مد نظر است.(تجلی صفاتی)

در جمله:((و بمعافاتک من عقوبتک:از عقاب تو به عفو تو پناه می برم)) افعال خداوند مد نظر است.(تجلی افعالی)

و در سومین جمله:((أعوذ بک منک:از تو به تو پناه می برم))خود خداوند مورد نظر است.(تجلی ذاتی)

سپس چون علم به او آنطور که او در هویت غیبیه خود هست محقق نمی شود، می فرماید:

لاأحصی ثناء علیک أنت کما أثنیت علی نفسک:من از عهده ثناگویی تو بر نمی آیم.تو همانطوری که خودت خود را ثناء می گویی.

از جمله بالا نتیجه می گیریم که پیامبر(ص)هم به ذات غیبیه خداوند راه ندارد هرچند می تواند شهود صفاتی و افعالی و ذاتی داشته باشد ولی تمام اینها را در آینه جان خودش که بزرگترین مخلوق است مشاهده می کند.

البته انسان کاملی چون پیامبر(ص)می تواند از اسم های غیبیه و باطنی ای که وجود لایتناهی دارد در اندازه سعه و ظرفیت خودشان(ص) به اندازه رشحاتی که در عوالم پایین تر منعکس می شود، آگاه شوند ولی آنطور که خداوند ((أسمای غیبیه)) یا ((أسماء مستؤثره)) خویش را می شناسد،پیامبر هیچ گاه آنها را مثل خود خداوند نمی شناسد چون هیچ کس به ذات غیبیه وجود راه ندارد و این دسته از اسم ها در ذات غیبیه نزد خود خداوند می باشد و در عالم هستی ظهوری ندارند و فردی مثل ایشان فقط آگاهی اندکی نسبت به آنها پیدا می کند و رشحه ای از آنها را در می یابد که در عوالم پایین تر متجلی شده است ولی به حقیقت آن اسم ها راهی ندارد.

در ادامه اشاره می شود که معنی لغوی ((اعراف)) چیست؟ واژه”اعراف”از ریشه”عرف”به معنای شناختن است.پس اهل “اعراف” کسانی اند که به حقیقت اشیاء و مخلوقات و همچنین اهل بهشت و اهل جهنم شناخت کامل دارند و بالاترین مصداق آنان همان اهل بیت(ع)هستند که گفتیم جامع ترین شهود در بین مخلوقات مختص آنهاست.آنان در قیامت بر اساس همین شهود کاملی که نسبت به مخلوقات دارند داوری می کنند.لذا در روایات مثلا به مولا علی(ع)صفت((قسیم الجنه و النار:تقسیم کننده بهشت و جهنم))نسبت داده شده است چون او بر اساس شناختی که نسبت به مخلوقات دارد،بین آنها داوری می کند. ذیل این آیه از سوره مبارکه “اعراف”،اهل بیت(ع)در روایات شیعی مصداق “اعراف”معرفی شده اند:

وبینهما حجاب وعلى الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم ونادوا أصحاب الجنه أن سلام علیکم لم یدخلوها وهم یطمعون
آیه فوق بیان می کند که اهل “اعراف”کسانی اند که همه را به وسیله شهود چهره هایشان می شناسند:((یعرفون کلا بسیماهم)).در ذیل این آیه روایتی در کتاب بصائر الدرجات از امام باقر(ع)نقل شده است:

عن أبی جعفر (ع) قال:سألته عن هذه الآیه و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم‏ قال:یا سعد آل محمد لا یدخل الجنه إلا من عرفهم و عرفوه و لا یدخل النار إلا من أنکرهم و أنکروه و أعراف‏ لا یعرف الله إلا بسبیل معرفتهم.

یعنی آل محمد(ص)کسانی اند که هیچ کس در بهشت وارد نمی شود مگر آن کسی که آنان را بشناسد و آنان هم او را بشناسند و در آتش داخل نمی شود مگر کسی که آنان(ع) را انکار کنند و آنان(ع) هم صلاحیت بهشت رفتن را برای آنها انکار کنند و “اعراف”کسانی اند که خداوند شناخته نمی شود مگر از راه شناخت آنها.

اینکه داخل شدن در بهشت و جهنم را مشروط به صلاحیتی دانست که اهل”اعراف”برای مخلوقات تشخیص می دهند،اشاره به این نکته دارد که آنان شناخت حقیقی به مخلوقات و جایگاهی که لایق هر کدام از آنهاست،دارند.
واینکه فرمود خداوند شناخته نمی شوند مگر از طریق شناخت و معرفت آنها،به این نکته اشاره دارد که شناخت خداوند در حیطه و گستره وجودی اهل بیت(ع)اتفاق می افتد و ما وجود حق تعالی را در آینه اهل بیت(ع)مشاهده می کنیم،چرا که آنان جامع ترین آینه و تجلیخداوند می باشند که به تمام مراتب پایین تر وجود که در حیطه و گستره ذات آنان می باشد،احاطه دارند که تمام اینها در بالا توضیح داده شد. همچنین در تفسیر”وافی”ذیل همین آیه از امام صادق(ع)از قول امام علی(ع)آمده است:

سمعت أبا عبد الله (ع) یقول:‏جاء ابن الکواء إلى أمیر المؤمنین (ع) فقال یا أمیر المؤمنین‏ و على الأعراف رجال یعرفون کلا بسیماهم‏ فقال:نحن على الأعراف نعرف أنصارنا بسیماهم و نحن الأعراف الذین‏ لا یعرف الله تعالى إلا بسبیل معرفتنا و نحن الأعراف یعرفنا الله تعالى یوم القیامه على الصراط- فلا یدخل الجنه إلا من عرفنا و عرفناه و لا یدخل النار إلا من أنکرنا و أنکرناه إن الله تعالى لو شاء لعرف العباد نفسه و لکن جعلنا أبوابه‏.

ما بر مقام اعراف قرار داریم که یاوران خود را به چهره هایشان می شناسیم و ما همان اعرافی هستیم که خداوند جز از طریق شناخت ما،شناخته نمی گردد و ما همان اعرافی می باشیم که بر (پل)صراط قرار داریم.پس کسی وارد بهشت نمی گردد مگر اینکه ما را بشناسد و ما نیز او را(از اهل بهشت)بشناسیم و کسی در آتش در نمی آید مگر اینکه ما را انکار کند و ما هم او را(از اهل بهشت)نشناسیم.اگر خداوند می خواست خودش را(بدون ما) به بندگانش معرفی می کرد اما او ما را درهای ورود به خود قرار داد.

معنی جمله آخر این حدیث این نیست که وقتی از طریق اهل بیت(ع)به مقامی که خداوند دارد، وارد شدیم بعد از آن می توانیم جدای از اهل بیت(ع)این راه را ادامه دهیم،بلکه منظور این است که هر کس که موفق به شناخت و شهود حق تعالی می گردد،همیشه خداوند را در آینه ما می بیند و نه بالاتر.

پس منظور دقیق از عبارت “درهای ورود به خدا” همان “مکان های شناخت خدا” است که عبارت “محالّ معرفه الله” بیان می کرد و به هیچ عنوان منظور این نیست که از جایی عبور کنیم بلکه در آینه همان “درهای ورود” خداوند را شهود می کنیم چون کسی به بالاتر از آینه اهل بیت(ع) راهی ندارد. پس علم حقیقی را در آینه انسان کامل باید بدست آورد. به بیان دیگر معرفت ما نسبت به خداوند در آینه انسان کامل که در جایگاه اعراف است رخ می دهد. در تفسیر نورالثقلین هم امام صادق(ع)می فرمایند:

کل امه یحاسبها امام زمانها و یعرف الائمه أولیائهم و أعداءهم بسیماهم و هو قوله: و على الأعراف‏ رجال یعرفون کلا بسیماهم‏ فیعطوا أولیائهم کتابهم بیمینهم فیمروا الى الجنه بلا حساب، و یعطوا أعدائهم کتابهم بشمالهم فیمروا الى النار بلا حساب.

هر امتی توسط امام زمان خود محاسبه می شود و آن امام ها دوستان و دشمنان خود را با چهره هایشان می شناسند و این معنی گفتار خداوند است که بر اعراف مردانی اند که همه را به نشانه هایشان می شناسند.پس ائمه(ع)کتاب اعمال دوستان خود را به دست راستشان می دهند و آنان بدون حساب به بهشت می روند و نامه اعمال دشمنانشان را به دست چپشان می دهند پس بدون حساب به جهنم می روند.

تمام قضاوت هایی که در روز جزاء به اهل بیت(ع)نسبت داده می شود به خاطر همین مقام”اعراف”است که آنان در آنجا قرار دارند و شاهد رفتار مخلوقات هستند. در حدیثی دیگر امام صادق(ع)می فرمایند:

الأعراف کثبان بین الجنه و النار:اعراف تپه ای است میان بهشت و جهنم.

اینکه اعراف به تپه تشبیه شده است برای این است که اهل اعراف بلندی و رفعتی دارند که از آنجا به همه حوادث اشراف دارند و دانا هستند.به عبارت دیگر حوادث در گستره قلمرو حقیقت محمدیه که همان مقام اعراف است، رخ می دهد و از آنجاییکه اهل بیت(ع) در آن جایگاه قرار دارند شاهد تمام رخدادهای عالم آفرینش و نیز اعمال انسان ها می باشند و برای همین بین مخلوقات برای ورود به بهشت یا جهنم داوری می کنند و گواهی می دهند. در تفسیر فرات کوفی از امام علی(ع)آمده است:

نحن الأعراف نعرف أنصارنا بأسمائهم

یعنی ما همان اعراف هستیم که یاوران خودمان را به وسیله اسم هایشان می شناسیم.

جمله بالا از مولا علی(ع)بیان می کند که اهل بیت(ع)چون فانی در اسم جامع “الله” می باشند پس در همه اسمای حسنای دیگر فانی می باشند و بر اساس همین فنای در اسماء الله به مظاهر آن اسماء یعنی مخلوقات علم و احاطه کامل دارند و آنها را از سرچشمه ظهورشان یعنی عالم اسماء تا انتهای فرودشان یعنی اسفل سافلین به خوبی می شناسند روی همین حساب هم امام علی(ع) در حدیث فرمودند ما انها را با اسم هایشان می شناسیم.

ناگفته پیداست کسی که به مراتب بالایی یک مخلوق احاطه دارد و آن را می شناسد در عوالم پایین تر نیز آن مخلوق را می شناسد پس اگر اهل بیت(ع) به صورت علمی یک مخلوق که تحت اشراف اسمای حسنی ظهور می کند به طریق اولی در عالم دنیا نیز با نگاه به چهره آن مخلوق به اذن خداوند تا عمق جان او را ادراک می کنند؛ در سوره محمد(ص) می خوانیم:

و لو نشاء لاریناکهم فلعرفتهم بسیماهم و لتعرفنهم فی لحن القول والله یعلم اعمالکم

همچنین در”کفایه الاثر”حدیثی از ابوذر(قدس سره)که از حضرت فاطمه(س)نقل می کند و ایشان هم از گفتار پیامبر(ص)نقل می کنند،ذکر شده است:

عن أبی ذر (رضی الله عنه) قال سمعت فاطمه (ع)تقول‏ سألت أبی (ع) عن قول الله تبارک و تعالى‏ و على‏ الأعراف‏ رجال‏ یعرفون‏ کلا بسیماهم‏ قال هم الأئمه بعدی علی و سبطای و تسعه من‏ صلب الحسین هم رجال الأعراف.

یعنی اصحاب اعراف که همه اهل محشر را با نظر به چهره های آنها می شناسند، همان ائمه بعد از من می باشند یعنی علی(ع)و دو فرزندش و نه تن دیگر از نسل حسین(ع)که آنان رجال اعراف می باشند.

پس اجمال مطلب این شد که مردانی که بر تپه های اعراف قرار دارند بر تمام عوالم پایین تر از خود اشراف دارند پس تمام به مخلوقات که در درجات نازل تر از آنها هستند، احاطه کامل دارند که در قرآن از این حقیقت با نام”اعراف”یاد شده است و صدرالدین قونوی(رضوان الله علیه)در این نص اشاره می کند که پیامبر(ص)در حدیثی از آن با نام((مُطّلع))یاد می کنند:

إن للقرآن ظهرا و بطنا و حدا و مطلعا:همانا برای قرآن ظاهری و باطنی و حدی و مطلعی می باشد.

شیخ کبیر(قدس سره)اشاره می فرمایند:((مطلع))همان اعراف است که به حقیقت قرآن و عمق آن اشاره دارد و کسی که در این رتبه باشد به تمام حقایق هستی آگاه می گردد چون همه را در برمی گیرد و پیداست که “اعراف” فقط مخصوص بالاترین مرتبه آفرینش نیست بلکه هر مرتبه ای نسبت به مادون خود حکم “اعراف” را دارد.در واقع “اعراف” آینه ایست که برای اهل خودش مراتب پایین تر از خودش را به طور کامل نشان می دهد ولی مراتب بالاتر از خود را در حد اجمال منعکس می کند.روی همین حساب هم در اصطلاح عرفا از آن با عنوان”برزخ”که بین دو مقام و رتبه برای سالکان است،یاد می شود.بالاترین مرتبه”اعراف”و بلند مرتبه ترین”برزخ”همان مرتبه ای است که اهل بیت(ع)در آن می باشند و پس از آن عوالم پیش از خلقت شروع می شود که انسانهای معمولی به شهود آنها راهی ندارند ولی از آنجا که گفتیم هر برزخی ضمن اینکه مراتب پایین تر از خود را کامل نشان می دهد، اجمالی از مرتبه بالاتر وجود را هم برای ساکنین خود نشان می دهد و این یعنی پیامبر(ص)و اهل بیت(ع) که در مرتبه اعراف هستند تجلی اسمای حسنای حق تعالی را در عوالم تحت اشراف حقیقت محمدیه ظهور می دهند. البته پیامبر اکرم(ص) تا حدی به اسمای غیبیه حق تعالی که در عوالم آفرینش ظهور نمی کند نیز علم دارند چون رشحاتی از آن اسمای مستاثره را با مراتب وجودی پیش از خلقت خودشان شهود می کنند ولی کسی به ذات غیبیه وجود ابدا راهی ندارد روی همین حساب هم پیامبر اکرم(ص) بدون اینکه به چند و چون آن اسماء اشاره کنند در حدیث زیر پرده از واقعیت آن اسم ها بر می دارند:

أو استأثرت به فی علم غیبک

اسم هایی که برای خودت در علم غیبی خود برگزیدی.

پس خلاصه مطلب این شد که مابین دو مرتبه از وجود را “برزخ” می گویند که همچون آینه ای مراتب پایین تر را به طور کامل و مرتبه بالایی خود را در حد اجمال منعکس می کند.البته بالاترین برزخی که در عالم امکان وجود دارد و اهل بیت(ع)ساکن آن مرتبه از هستی می باشند،در اصطلاح اولیاءالله و عرفا به((برزخ البرازخ))شناخته می شود.

پس”برزخ البرازخ” یا حقیقت محمدیه همان واسطه فیض بین عوالم پیش از خلقت با عالم آفرینش است که حقیقت ائمه اطهار(ع)در آنجا سکونت دارد، هرچند جسم مادی آنان کنار ما است.‌پس اگر اهل بیت(ع) این قدرت را دارند که از امور غیبیه خبر دهند مربوط به مراتب بالایی حقیقت آنها در عوالم آفرینش می باشد که دانستیم بالاترین مرتبه اهل بیت(ع) در عالم خارجی همان اعراف می باشد که تمام مخلوقات تحت اشراف حقیقت محمدیه را از آن مرتبه می توان شناخت. البته حقیقت محمدیه نیز سایه و تجلی صورت علمی انسان کامل می باشد و صورت علمی انسان کامل نیز سایه و تجلی اسم اعظم”الله” است.

بخوانید ::   - نص بیست و دوم

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here

*

code