– امر بین الامرین

جبر و اختیار و امر بین الامرین،لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین
تنزیه صرف خداوند طوری که او را بیرون از عالم امکان فرض کنیم منجر به این می شود که برای مخلوقات در کارهایشان جدای از خداوند استقلالی قائل شویم و همچنین تشبیه او و خلاصه کردن او در عالم و مخلوقاتش باعث می شود که فاعل همه کارها را به نحو اجبار کردن، او بدانیم و برای مخلوقات اختیاری قائل نباشیم و در نتیجه معتقد به جبر شویم که این دو فرض باطل است و از تفکرات شیطانی نشئت می گیرد بلکه از نظر اهل بیت(ع)خداوند نه در بیرون از عالم امکان خلاصه می شود تا مخلوقات در کارهایشان مستقل از او فرض شوند و نه در درون مخلوقاتش خلاصه می گردد و عین آنها می شود تا فقط خودش کارها را انجام دهد و مخلوقات هیچ کاره باشند و جبر لازم بیاید.
بلکه اهل بیت(ع)در عین اینکه تشبیه محض را رد می کنند در همان حال هم تنزیه صرف را هم رد می کنند.به حدیث زیر از امام باقر(ع)توجه بفرمایید:
سئل أبو جعفر علیه السلام:((یجوز ان یقال لله: انه شی‏ء؟ فقال: نعم تخرجه‏ عن‏ الحدین‏ حد التشبیه و حد التعطیل)).
از ایشان(ع)پرسیده می شود:آیا می توان بر خداوند واژه"شیء"را اطلاق کرد.امام باقر(ع)پاسخ می دهند:بله ولی باید او را از دو حد خارج کنی.یکی حد تشبیه و یکی هم حد تعطیل.
توضیح کلام امام باقر(ع)به این نحو می شود که از نظر ایشان هر دو فرض باطل شده در حدیث خداوند را محدود می کند.یعنی اگر او را در عالم خلقت فرض کنیم و وی را به مخلوقاتش تشبیه کنیم و در همان ها هم او را خلاصه کنیم این تفکر ما در واقع محدود کردن خداوند است در خلق او.
همچنین اگر تصرف او را در درون خلقت انکار کنیم و او را در بیرون از عالم امکان خلاصه کنیم و دخالت او در اینجا را تعطیل کنیم و در درون عالم،مخلوقات را همه کاره بدانیم با این تفکر هم او را در همان جایی که بیرون از عالم برایش فرض کرده ایم محدود نموده ایم.
و اما به دو بیت از قهرمان عرصه کشف و شهود محیی الدین بن عربی در این باره که در فص نوحی آمده است اشاره می کنیم:
و إن قلت بالتنزیه کنت محددا و إن قلت بالتشبیه کنت مقیدا

اگر به تنزیه صرف معتقد شوی خداوند را محدود کرده ای/ و اگر به تشبیه محض معتقد شوی او را در خلقش مقید کرده ای

و إن قلت بالأمرین کنت مسددا و کنت إماما فی المعارف سیدا
و اگر به هر دو امر معتقد شوی بر راه درست و قول حقی/ و در معارف الهیه امام و سرور هستی
که در بیت آخر لفظ "امام"اشاره دارد به ائمه شیعه(ع) که نظریه "امر بین الامرین" را ترویج می کردند.
پس خداوند همان وجود لایتناهی است و ما به هیچ وجه حق نداریم او را محدود کنیم.نه مانند بت پرستان او را در مخلوقاتش محدود می کنیم و نه مانند برخی از نادانان او را در آسمان می دانیم و یا در بیرون از دستگاه آفرینش او را محدود می کنیم که فرض اول که در آن خداوند را همان مخلوقات دانسته ایم منجر به این می شود که معتقد به جبر شویم و بگوییم که فقط خود اوست که کارها را انجام می دهد و فرض دوم هم که در آن وی را جایی بیرون از عالم قرار داده ایم منجر به این می شود که در درون عالم مخلوقات را همه کاره بدانیم.
اما فرض صحیح این است که او همه جا هست چون او خود وجود است و حقیقت هستی لایتناهی می باشد.هم در بیرون از عالم است و هم درون عالم آفرینش از او خالی نیست.هم در آسمان است و هم در زمین است:
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن
و هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله
بلکه از دید بالاتر اشیاء عالم اصالتی ندارند که او بخواهد در آنها باشد یا نباشد بلکه اصالت و واقعیت مخصوص اوست و هر چه که در عالم از زمین و آسمان می بینیم تجلی خود اوست.او وجودی است که تمام ماهیت ها به طفیلی او ظهور کرده اند و دم به دم آنان را از تجلی خود سیراب می کند و اگر کمتر از آنی این فیض رسانی و تجلی وجودی در مخلوقات قطع شود تمام عالم امکان معدوم می شود زیرا که عالم امکان ذاتی ندارد که آن ذات فقط در کمالات خود محتاج آن وجود لایتناهی باشد بلکه مخلوقات هم در کمالاتشان محتاج او می باشند و هم در همان ذاتی که برای آنها فرض کرده ایم عین فقر به خداوند می باشند و تجلی او هستند.
عالم امکان از خود هیچ ندارد و با ظهور و تجلی وجود به صورت مخلوقاتی که در علم خداوندی هستند خلق می شود.همانطور که در اول آفرینش عالم معدوم بود و محتاج فیض وجودی خداوند بود تا ظاهر شود هم اکنون هم به همان اندازه و نه کمتر محتاج وجود لایتناهی و تجلی اوست تا معدوم نگردد.
نتیجه ای که می گیریم این است که همان طور که ما مخلوقات در اصل آفرینش و ظهورمان در این عالم محتاج فیض خداوند و تجلی او در ذاتمان بودیم الان هم برای کارهایی که انجام می دهیم محتاج همان وجود لایتناهی می باشیم.به عبارت دیگر ما کارهایمان را به طفیلی وجود او انجام می دهیم و نه مستقل از او.
تمامی کارهای ما در لباسی از وجود خداوند و در مرتبه تجلی آن ذات لایتناهی انجام می گیرد و هیچ کس در هیچ عالمی از عوالم امکانی نمی تواند کاری را مستقل از آن وجود انجام دهد بلکه همه افعال خود را به طفیلی وجود انجام می دهد همان طور که اصل ذات خود را هم به وسیله وجود است که دارد.
پس عالم امکان مستقلا از خود و برای خود هیچ ندارد و در واقع تجلی خداوند است که ما نام آن را عالم و جهان گذاشته ایم.پس وقتی که به عالم امکان نگاه می کنیم در واقع به تجلی خداوند می نگریم منتها نکته باریکتر از مویی که در این میان هست این است که تجلی وجود وقتی در مخلوقی مثل انسان از دیگر مخلوقات بیشتر و زیادتر ظهور می کند همین امر باعث این می شود که انسان ها در خود اختیاری را ببینند که در عین اینکه آن اختیار را هیچ عاقلی نمی تواند نفی کند ولی همانطور که گفتیم چون تجلی خود خداست پس مستقل و جدای از وجود او هم نیست.همین اختیاری که در انسان به طفیلی وجود حق تعالی و تجلی زیاد او در ما ظهور کرده است سبب شده است تا ما بر اساس همان اختیار ملکف شویم و به همان اندازه هم بایستی پاسخگوی اعمال خود باشیم و از اینجا تمام دستورات شریعت و ادیان آسمانی نشئت می گیرد و تمام ادیان و دستورات شریعت بر پایه همین اختیاری که در ما ظهور کرده است از جانب همان وجودی که این اختیار را در ما متجلی می کند توسط پیامبران(ع) بیان شده است.
پس ما در عین اینکه مختاریم در اختیار خود استقلالی نداریم و سراپا نیاز به وجود هستیم وگرنه هم خودمان معدوم می شویم و هم اختیارمان از بین می رود.
این مطلبی بود که عقل سلیم از آیات و روایات برداشت می کند و در مکتب اهل بیت(ع)از آن با عنوان"امر بین الامرین"یاد می شود که اولین بار توسط ائمه اطهار(ع)بیان شد و توسط عرفا و فلاسفه حکمت متعالیه شرح و تفصیل داده شد و کاملا مطابق عقل است و در آن نه خداوند را محدود کرده ایم و نه معتقد به جبر شده ایم.
اما تفکر باطلی که متأسفانه در میان بسیاری از مردم دنیا جریان دارد بدین صورت است که فکر می کنند که خداوند اول آنها را آفریده است و وجود و قدرتی به آنها داده است و اکنون مانند تماشاگری نشسته است و می بیند که مخلوقاتش چگونه از آن قدرت استفاده می کنند و در چه راهی وجودی را که او به آنان بخشیده است به کار می گیرند و در قیامت هم بر اساس چیزهایی که در دنیا از مخلوقات خود دیده است قضاوت می کند و آنان را پاداش می دهد یا عذاب می کند.
این تفکر اصلا شباهتی به"امر بین الامرین"ندارد زیرا که در اول کار معتقد به جبر شده است و می گوید که خداوند به من وجودی بخشیده است و من را خلق کرده است و سپس در ادامه کار معتقد به تفویض شده است چون این طور می پندارد که آن وجود و قدرتی که با آن خلق شده است الان برای خودش می باشد و دیگر احتیاجی به خداوند ندارد.در حالی که"امر بین الامرین"بیان می کرد که ما در همان لحظه ای که در حال انجام دادن کارمان می باشیم قاعده"امر بین الامرین"جریان دارد و در همان لحظه نه مطلقا مجبوریم و نه مطلقا آزاد و مستقل از خدا هستیم و این اندیشه متعالی با این بسیار فرق دارد که در اول خلقت معتقد به جبر شویم و بگوییم خداوند ما را به جبر آفرید و در ادامه معتقد به تفویض شویم و بگوییم الان خودم مستقل از او هستم.
این تفکر باطل و بچه گانه هرچند ممکن است شرک جلی نباشد ولی مطمئنا شرک خفی است چون برای خود در کنار خداوند وجودی را اثبات می کند و مالکیتی را هم برای خود مستقل و جدای از او قائل می شود.در توحید مالکیت مفصل توضیح دادیم که اشیاء عالم هیچ مالکیتی برای خود و به نحو مستقل از خداوند ندارند.آنها حتی مالک وجودی که در خود مشاهده می کنند هم نیستند .آنها همان طور که مالک اعضا و جوارح خود نیستند مالک اصل ذات خود هم نیستند و هر چه که در خود می بینند تجلی اوست و بس.
منتها گفتیم که تجلی از یک حدی که بگذرد باعث این می شود که انسان در خود اختیاری را وجدان کند که صد البته از وجود لایتناهی خداوند جدا نیست و همان اختیار هم تجلی خداوند است.
پس در عین اینکه ما خودمان با اختیار و اراده خودمان و با دست و پای خودمان کارهایمان را انجام می دهیم ولی تمام اینها یعنی هم اختیار و هم اراده و هم اعضا و جوارحمان را از خداوند داریم و دم به دم در داشتن آنها محتاج وجود اوییم و به طفیلی وجود اوست که با آنها کار می کنیم.
حالا که"امر بین الامرین"برایمان روشن شد به سراغ برخی از روایت می رویم و می بینیم که آیات و روایات هم نظر گفته شده که در بالا شرح داده شد را تایید می کنند:
از حضرت صادق علیه السلام در اصول کافی روایتی است که ایشان از جد خود پیامبر اکرم(ص)نقل می کنند:
((قال رسول الله صلى الله علیه و آله:((من زعم أن الله یأمر بالسوء و الفحشآء فقد کذب على الله. و من زعم أن الخیر و الشر بغیر مشیه الله فقد أخرج الله من سلطانه. و من زعم أن المعاصى بغیر قوه الله فقد کذب على الله. و من کذب على الله‏ أدخله الله النار)).
«حضرت گفتند که رسول الله فرمودند: کسى که بپندارد خداوند امر به بدى و فحشاء می کند، بر خدا دروغ بسته است. و کسى که بپندارد که خیر و شر بدون اراده و مشیت خدا صورت مى‏ گیرد، خدا را از قدرت و سلطنت خود خارج کرده است. و کسى که بپندارد گناهان بدون قوت و نیروی خداست، بر خدا دروغ بسته است. و کسى که بر خداوند دروغ ببندد خدا او را در آتش داخل مى‏ کند.»
روایتی دیگر از اصول کافی این بار از امام رضا(ع)نقل می شود:
أبو الحسن الرضا علیه السلام:(( یا یونس! لا تقل بقول القدریه! فإن القدریه لم یقولوا بقول أهل الجنه، و لا بقول أهل النار، و لا بقول إبلیس. فإن أهل الجنه قالوا: الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا أن هدانا الله‏. و قال أهل النار: ربنا غلبت علینا شقوتنا و کنا قوما ضالین‏. و قال إبلیس: رب بما أغویتنی‏.فقلت: و الله ما أقول بقولهم و لکنى أقول: لا یکون إلا بما شاء الله، و أراد، و قدر، و قضى. فقال: یا یونس! لیس هکذا؛ لا یکون إلا ما شاء الله، و أراد، و قدر، و قضى‏)).
«یونس گوید: حضرت امام رضا علیه السلام به من گفتند: اى‏ یونس! تو به گفتار قدریه سخن مگو! زیرا که قدریه، گفتارشان سخن اهل بهشت نیست، و سخن اهل جهنم هم نیست، و سخن شیطان هم نیست. چونکه اهل بهشت مى‏گویند: «حمد اختصاص به خدا دارد، آنکه خودش ما را بدینجا رهبرى کرد، و اگر خدا ما را رهبرى نمى‏کرد ما چنین نبودیم که بدینجا رهبرى شویم.» و اهل جهنم مى‏گویند: «بار پروردگارا! شقاوت ما بر ما غلبه کرد، و ما در دنیا از گروه گمراهان بوده‏ایم.» و ابلیس مى‏گوید: «بار پروردگار من! به جهت اینکه تو مرا إغوا نمودى (من چنین مى‏ کنم …)»
<<یونس گوید: من گفتم: سوگند به خدا که من گفتار آنان را نمى‏ گویم، بلکه مى‏ گویم: چیزى نیست مگر به آنچه خدا بخواهد، و اراده کند، و مقدر کند، و قضایش جارى شود. حضرت فرمود: اى یونس! همین سخن تو درست نیست. چیزى نیست مگر آنچه خدا بخواهد، و اراده کند، و مقدر نماید، و قضایش جارى شود(نه به آنچه که خدا بخواهد و…..)>>
به عبارت آخر حدیث توجه کنید که وقتی یونس می گوید چیزی نیست مگر به آنچه که خدا بخواهد و….(=الا بما شاء و….)حضرت امام رضا(ع)می فرمایند:((همین حرف تو هم اشتباه است بلکه بگو:چیزی نیست مگر آنچه خدا بخواهد و….(=الا ما شاء و….).فرق بین عبارت یونس و امام رضا(ع)فقط در حرف"باء"بود که بر سر عبارت"ما شاء"آمده است که امام رضا(ع)آن را تصحیح کردند و این به خاطر این است که اگر این حرف بر سر"ما شاء"نیاید تاکید بیشتری را می رساند.یعنی فقط آنچه را خدا بخواهد انجام می شود و غیر از آن هرگز انجام نخواهد شد که این نکته بر کسانی که با ادبیات عرب آشنا هستند پوشیده نیست در حالی که با حرف"باء"معنی می شد چیزی نمی شود مگر طبق انچه خداوند خواسته است ولی نظر امام رضا(ع)این است که نه تنها طبق آن بلکه خود آن انجام می شود.لذا حرف"باء"را حذف کردند.
اما قدریه که امام رضا(ع)از آنها در حدیث نامبرده یاد می کنند همان کسانی اند که می گویند خداوند ما را خلق کرده است و الان ما خودمان با وجود و اختیاری جدا و مستقل از او که البته برای بار اول خود او به ما بخشیده است به بهشت و جهنم می رویم در حالی که طبق فرمایش امام رضا(ع)و استناد ایشان(ع)به آیات قرآن نه بهشتیان و نه جهنمیان و نه حتی ابلیس هیچ کدام چنین حرفی را نمی زنند.قدریه در برخی از روایات مجوس امت اسلام نامیده شده اند.
به ذکر روایتی دیگر این بار از حضرت امام صادق (علیه السلام) که مرحوم کلینی(رضوان الله علیه)در اصول کافی آورده است می پردازیم:
((قال: قلت: أجبر الله العباد على المعاصى؟ قال: لا. قلت: ففوض إلیهم الامر؟! قال: قال: لا! قال: قلت: فما ذا؟! قال: لطف من ربک بین ذلک)).
((راوی مى‏ گوید: به حضرت عرض کردم: آیا خداوند مردم را بر گناهانى که انجام مى‏ دهند، إجبار مى‏ نماید؟! حضرت فرمود: نه. عرض کردم: آیا امور را به خود آنها مى‏ سپارد؟! حضرت فرمود: نه. عرض کردم: پس چه مى‏ کند؟! حضرت فرمود: بین اجبار و سپردن امر، لطف و نفوذ دقیقى است از خداوند)).
لطف و نفوذی را که در پایان حدیث ذکر شد همان تجلی خداوند است که تمام کارها به طفیلی آن انجام می گیرد و در سراسر عالم امکان جریان دارد.
باز هم از اصول کافی و از حضرت امام رضا (علیه السلام) روایتی را نقل می کنیم:
((قال: سألته فقلت: الله فوض الامر إلى العباد؟! قال: الله أعز من ذلک. قلت: فجبرهم على المعاصى؟! قال: الله أعدل و أحکم من ذلک.
قال: ثم قال: قال الله: یا بن آدم! أنا أولى بحسناتک منک، و أنت أولى بسیئاتک منى. عملت المعاصى بقوتى التى جعلتها فیک
!)).
((راوی مى ‏گوید: از آن حضرت سؤال کردم و گفتم: آیا خداوند امور را به بندگانش واگذار کرده است؟! حضرت فرمود: خداوند عزیزتر و مقتدرتر است از واگذارى. عرض کردم: پس آیا خداوند، آنان را بر گناهان مجبور کرده است؟! حضرت فرمود: خداوند عادل‏تر و استوارتر است از إجبار به گناهان.
و سپس حضرت فرمود: خداوند مى‏ فرماید: اى فرزند آدم! من‏ در خوبى‏ هایى که انجام مى‏ دهى از تو به آنها سزاوارترم، و تو در بدى‏ هایى که مى‏ کنى از من به آنها سزاوارترى؛ گناهان را به وسیله قوت من که آن را در تو قرار دادم،انجام می دهی!)).
روایت بعدی هم از حضرت باقر(ع) و هم از حضرت صادق (ع) نقل شده است:
((قالا: إن الله أرحم بخلقه من أن یجبر خلقه على الذنوب ثم یعذبهم علیها. و الله أعز من أن یرید أمرا فلا یکون. قال: فسئلا علیهما السلام: هل بین الجبر و القدر منزله ثالثه؟! قالا: نعم، أوسع مما بین السماء و الارض‏)).
((آن دو امام فرموده ‏اند: خداوند رحیم‏تر و مهربان‏تر است به بندگانش از اینکه آنها را بر گناهان اجبار کند، و سپس آنان را بر آن گناهان عذاب کند. و عزیزتر و استوارتر است از اینکه چیزى را بخواهد و آن چیز واقع نشود.
از آن دو امام پرسیدند: آیا بین جبر و تفویض فاصله اى است، و منزل سومى است؟! فرمودند: آرى، منزله و محلى است که از بین زمین تا آسمان وسیع‏تر است)).
این که فرمودند از بین زمین تا آسمان وسیع تر است ممکن است به این اشاره داشته باشد که تجلی خداوند در سراسر عالم امکان جاری است و همه به طفیلی وجود او کار می کنند و قاعده"امر بین الامرین"و تشبیه در عین تنزیه و تنزیه در عین تشبیه در کل عالم جاری است.
امام رضا(ع)در توحید صدوق می فرمایند:
((هو المالک‏ لما ملکهم‏ و القادر على‏ ما أقدرهم‏ علیه‏)).
یعنی:او مالک واقعی آن نیرویی است که مخلوقات را مالک آن کرده است و او صاحب حقیقی قدرتی است که مخلوقات را با آن قادر ساخته است.یا به عبارت دیگر او مالک حقیقی آن ملکی است که به مخلوقاتش داده است و خود اوست که قدرت خود را به وسیله مخلوقاتش در آن ملک به نمایش می گذارد.
روایت بالا از امام رضا(ع)به توحید مالکیتو توحید قدرت اشاره دارد که هر دو از اصول مسلم قرآنی است.
استاد جلال الدین آشتیانی(ره)در مقدمه خود بر کتاب شریف "مصباح الهدایه"نوشته امام خمینی(قدس سره) می فرمایند:
عبارت((لا جبر و لا تفویض؛ بل أمر بین الأمرین)) جمع بین جبر و تفویض نمى ‏باشد؛ بلکه اضطرار در عین اختیار، و اختیار در عین اضطرار است‏.
منظور ایشان این است که "امر بین الامرین" به این معنا نیست که بگوییم هم جبر در کار است و هم تفویض وجود دارد و روی هم می شود "امر بین الامرین" بلکه استاد آشتیانی می فرمایند:اضطرار در عین اختیار و اختیار در عین اضطرار.
یعنی شهود جبر در تفویض و همچنین شهود تفویض در جبر منظور است.به بیان دیگر شهود وحدت در کثرت و شهود کثرت در وحدت منظور است.یعنی باید خداوند را در خلق دید و خلق را هم جدای از او ندید.به بیان ساده خداوند با مخلوقاتش کارها را انجام می دهد و مخلوقاتش هم به طفیلی وجود او کار می کنند.
نپذیرفتن اندیشه باطل وحدت عددی و پذیرش تفکر قرآنی و روایی وحدت احدی حق تعالی یعنی این که آن واحد یگانه را همه جا شهود کنیم یا به تعبیر دیگر آن وحدت را در همه کثرات متجلی ببینیم و تمام کثرات را هم به طفیلی آن وحدت در عالم امکان مشاهده کنیم.آنگاه نتیجه ای که از معتقد شدن به این شهود حقیقی و مطابق عالم واقع بدست می آید اینست که آن واحد یگانه کارهای خود را از طریق تجلی در کثرات انجام می دهد و آن کثرات هم کارهای خود را به طفیلی آن واحد انجام می دهند و این یعنی همان"امر بین الامرین"که در روایات شیعه مطرح شده است.
امام(ره)در کتاب "سر الصلاه" می فرمایند:
((مادامى‏ که عبد در کسوت(=لباس) عبودیت است، نماز و جمیع اعمال آن از عبد است؛ و چون فانى در حق شد، جمیع اعمال او از حق است و خود را تصرفى در آنها نیست؛ و چون به صحو بعد المحو و بقاء بعد الفناء نایل شد، عبادت از حق است در مرآت(=آینه و ماهیت) عبد. و این اشتراک نیست بلکه «امر بین‏ الامرین‏» است)).
منظور امام خمینی(ره)از عبارت فوق این است که تا قبل از این که عبد فانی در خداوند بشود به این درک نرسیده است که افعال او به طفیلی وجود لایتناهی به وقوع می پیوند بنابراین خود را فاعل کارهای خویش می بیند ولی وقتی فانی شد برعکس دفعه قبل این بار خدا را فاعل کارهای خویش می بیند و وقتی به درجه بقای بعد از فنا رسید این بار خداوند را فاعل می بیند منتها این بار می بیند که خدا با ظهور در او کار می کند.
در واقع امام خمینی(قدس سره)در عبارتی که از ایشان ذکر شد از نگاه بنده به اعمال خویش خبر دادند که در مرحله ای خود را فاعل آنها می داند و در مرتبه ای دیگر خداوند را و در مرتبه ای دیگر هر دو حالت قبلی را با هم دارد و همانطور که گفتیم این مربوط به شهود عبد و نگاه بنده نسبت به اعمال خود است وگرنه "امر بین الامرین" که در آخر عبارت امام(ره)آمده است در دو مرتبه قبلی هم جاری است هر چند بنده متوجه آن نباشد.
امام خمینی(رضوان الله علیه)در ادامه می فرمایند:
((و نیز تا سالک است، عبادت از عبد است؛ و چون واصل شد، عبادت از حق است. و این است معنى انقطاع عبادت پس از وصول:((و اعبد ربک حتى یأتیک الیقین))ای الموت. و چون موت کلى و فناى مطلق دست داد، حق،عابد است و عبد را حکمى نیست؛ نه آنکه عبادت نکند بلکه عبادت کند و کان الله سمعه و بصره و لسانه(=در حالی که خداوند گوش و چشم و زبان او شده است) و آنچه بعض از جهله از متصوفه گمان کرده‏ اند از قصور است و چون عبد به خود آمد، عبادت از حق است در مرآت عبد واقع شود، و العبد سمع الله و لسان الله‏ گردد)).
در این عبارت هم مثل دفعه قبل امام(ره)از دید سالک و بنده و عبد به قضیه خبر می دهند.یعنی بنده تا قبل از این که به یقین و موت فی الله و فنای در خداوند برسد خودش را فاعل عبادات خویش می بیند و وقتی که به موت کلی و فنای فی الله رسید فقط خداوند را فاعل تمام کارها از جمله عبادت خود می بیند نه اینکه خودش کاری نکند و عبادتی انجام ندهد بلکه طبق حدیث قرب نوافل خداوند با ظهور در اعضا و جوارح او کار می کند و عبد که ظاهر است با خدایی که در دست و چشم و سایر اعضای وی پنهان شده است کار می کند و آنچه برخی از جهله صوفیه گفته اند که با رسیدن به این مرتبه عبادت و تکلیف از بنده برداشته می شود از کژفهمی آنان است زیرا که برداشته شدن عبادت به این معنا نیست که آنها فهمیده اند بلکه به این معناست که عبادت انجام می شود منتها به وسیله خداوند و ظهور حق در اعضا و جوارح بنده و سالک صورت می گیرد.
اما در مرتبه بعد(که نوبت به ظهور حقیقت"امر بین الامرین"می رسد) این بار خداوند در ذات عبد ظهور می کند و خداوند که ظاهر است کارهای خودش را با عبد که در او پنهان است انجام می دهد.یعنی این بار عبد در حکم اعضا و جوارح خداوند می شود.همان طور که از امام علی(ع)نقل است که من دست و چشم خدا هستم(انا ید الله)و(انا عین الله).
در تمام این سه مرحله ای که امام(ره)ذکر کردند "امر بین الامرین" جریان دارد هر چند سالک در آخرین مرحله متوجه حقیقت آن بشود و همانطور که گفتیم امام خمینی(قدس سره)در این عبارات از دید سالک به قضیه نگاه کردند وگرنه در تمام مراحل هم خداوند وجود داشت و هم بنده حضور داشت بلکه خداوند با تجلی در بنده اش کار می کرد بنده هم آیه ای برای او بود و به طفیلی وجود او کار می کرد.به عبارت دیگر وجود یگانه در بنده اش ظهور می کرد و بنده هم تجلی او بود که البته این تجلی چون در انسان در نظرگرفته شود به دلیل شدتی که دارد اختیاری را هم ظهور می دهد که صد البته مستقل و جدای از خداوند نیست.
اجمال همه مطالب گفته شده در نوشتار فوق این می شود که درباره خداوند نه باید فقط تشبیه کرد و نه فقط تنزیه کرد حتی نباید تشبیه و تنزیه را با هم انجام داد بلکه باید تنزیه را در عین تشبیه و تشبیه را در عین تنزیه انجام داد چون در عالم واقع همان وجود واحد در کثرات تجلی کرده است و تمام آن کثرات هم به طفیلی همان وجود واحد در عالم ظهور دارند.
خداوند در سوره انفال همین سه مرحله ای را که امام خمینی(قدس سره)اشاره کردند برای پیامبر اکرم(ص)بیان می کند:
((و مارمیت إذ رمیت و لکن الله رمی:تو نینداختی هنگامی که انداختی بلکه خداوند بود که انداخت)).
ابتدا انجام کار را از پیامبر نفی می کند دوباره انجام کار را برای او ثابت می کند و در آخر هم خداوند را فاعل کار می داند.منتها کار خداوند از طریق پیامبر اکرم(ص)انجام شده است.
و در آیه ای دیگر در سوره صافات ضمن اینکه کارها را به خودمان نسبت می دهد و اختیارمان را با واژه((تعملون))ثابت می داند ولی خداوند را هم فاعل کارهایی که خودمان می کنیم معرفی می کند چون به طفیلی وجود او کارهایمان صورت می گیرد.آیه می فرماید:((خداوند هم خودتان را خلق کرد و هم آنچه را که انجام می دهید)).
والله خلقکم و ما تعملون
البته تمام این حرفها مربوط به مرتبه فعل و تجلی و ظهور خداوند بود وگرنه ذات غیبیه او با عالم امکان و مخلوقات سنخیتی ندارد و اصلا نمی توان درباره آن حرفی زد چون از اصل آفرینش ما مخلوقات فراتر است.
برای توضیحات بیشتر پیرامون جبر و تفویض و اختیار انسان و کنکاش پیرامون"امر بین الامرین"می توانید بهتوحید مشیت و توحید اختیار و توحید افعالی از زیر شاخه های انواع توحید در قرآن مراجعه بفرمایید.

بخوانید ::   - مصباح بیستم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *