بساطت خداوند

بساطت خداوند

بساطت خداوند

بساطت خداوند از مرتبه احدیت ذاتی در مرتبه اسمای حسنی نیز جریان می یابد. پس تمام اسمای حسنی بسیط هستند و جزء بودن و ترکیب برایشان معنی ندارد پس همه آنها همدیگر را در خودشان دارند.

ابتدا معنی بساطت خداوند را با ذکر حدیثی از امام جعفر صادق(ع) که در توحید صدوق آمده است، توضیح می دهیم:

لا جسم و لا صوره و هو مجسّم الاجسام و مصوّر الصّور لم یتجزّأ و لم یتناه و لم یتزاید و لم یتناقص

یعنی خداوند نه جسم است و نه صورت است بلکه او خودش اجسام را جسم می کند و صورت ها را صورتگری می کند. تجزیه نمی پذیرد و انتهایی ندارد و زیاد نمی شود و کم هم نمی گردد.

اصولا جسم و صورت و نیز هر تعینی را که در وجود لایتناهی پیرامون خودمان در نظر بگیریم یک شکن و ظهور از حقیقت لایتناهی وجود می باشد که می توان برای آن زیاد شدن یا کم شدن را فرض کرد اما خودِ وجود چون بسیط است هیچ حدی ندارد مثلا جسم و یا صورت نیست چون اینها همه محدود می باشند و دارای اجزائی هستند و خودشان هم جزئی از یک مجموعه بزرگتر می باشند ولی وجودی که همه آنها را در قلمرو خودش متجلی می کند هیچ کدام از آنها نیست بلکه در عین اینکه بساطت خداوند تمام آن شکن ها را فرا گرفته است ولی خودِ خداوند به هیچ وجه از آنها ترکیب نشده است و اگر همه آن شکن ها و ظهورات و تجلیات از بین بروند باز هم وجود لایتناهی باقی می ماند پس او هیچ کدام از آن شکن ها نبوده است و صفات هیچ کدام از آنها را هم نداشته است. پس هرچند بساطت خداوند تمام کثرت ها و ترکیب ها را در برگرفته است ولی خودش به صفات آن شکن ها متصف نمی شود و همچنان بسیط است.

هیچ کس به بساطت خداوند در هویت غیبیه وجود راهی ندارد و اولین مرتبه ای که بساطت خداوند در آن جلوه می کند احدیت ذاتی است اما در مراتب پس از احدیت ذاتی بساطت خداوند در اسمای حسنی و سپس در آینه مخلوقاتش هم جلوه می کند که در ادامه نوشتار پیرامون این مطلب واکاوی می شود.

در این مصباح امام خمینی(قدس سره) به جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر اشاره می کنند و اینکه تمام اسم های خداوند در بقیه اسم های او حضور دارند.

در مصباح های گذشته دانستیم که هویت غیبیه از دسترس مخلوقات خارج است و شهود عارفان به آن تعلق نمی گیرد.همچنین دانستیم که آن مرتبه غیبیه از وجود اصلا با کثرات و اسماء نسبتی ندارد.پس بساطت خداوند هم در هویت غیبیه ربطی به مراتب وجودی پیدا نمی کند.

در نتیجه اگر قرار باشد فیض و بساطت خداوند از آن مرتبه به مخلوقات برسد و آفرینشی در وجود رخ بدهد حتما باید واسطه ای بین آن مرتبه و عالم اسماء و کثرات قرار گیرد تا به عنوان خلیفه فیض را از هویت غیبیه گرفته و به اسمای حسنی برساند و سپس مخلوقات آفریده شوند.

ضمن اینکه دیدیم که امام راحل(ره)اشاره کردند که ابتدا اسم های جامع تر از آن خلیفه و واسطه هویت غیبیه تجلی را دریافت می کنند و آنگاه نوبت به سایر اسماء می رسد و اولین و جامع ترین اسمی که از فیض وجود سیراب می شد اسم اعظم”الله”بود. اکنون بیان می شود که بساطت خداوند ابتدا در احدیت ذاتی جلوه می کند که یک وجود بسیط محض است و سپس در اسم”الله” و پس از آن هم اسم های جامع تر تا به اسم های جزئی تر برسد.

مهم این است که بدانیم بساطت خداوند در تمام اسمای حسنی جریان دارد پس اسم های خداوند به هیچ وجه بخش بخش و جزء جزء نمی باشند که ما آنها را جدای از هم فرض کنیم. امام خمینی(رضوان الله علیه)در این مصباح به نکته ای اشاره می فرمایند که محیی الدین بن عربی(قدس سره)در کتابهای خود پیرامون آن بسیار سخن گفته است و آن نکته این است که نباید گمان شود که فقط اسم “الله”جامع تمامی اسمای حسناست و بقیه اسماء جزئی تر که زیرمجموعه “الله” هستند، در ذات خود ناقص می باشند بلکه بنا بر قاعده عرفانی بساطت خداوند که جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر را نتیجه می دهد تمامی اسمای حسنای وجود در ذات خودشان همه اسمای دیگر را هم دارا هستند هر چند آنها را ظهور نمی دهند.

با این نگرش می توانیم بگوییم که تمامی اسمای خداوند مثل”الله” اسم اعظم هستند به شرطی که به بساطت خداوند و حقیقتی که در هر کدام از آنها حضور دارد توجه کنیم چون بساطت وجود در هر یک از اسمای حسنی عظمتی ایجاد می کند که سایر اسماء را هم در بر می گیرد پس تک تک اسمای حسنای خداوند اسم اعظم هستند البته به شرطی که به بساطت خداوند در آنها را لحاظ کنیم و در نتیجه عظمت آنها را به اندازه ظرفیت جان خودمان شهود کنیم.

شخصی از امام صادق ( علیه السلام )خواست که اسم اعظم را به او بیاموزد، امام (علیه السلام ) به او فرمودند: برخیز و داخل این حوض شو و غسل کن تا اسم اعظم را به تو بیاموزم. آن شخص وارد حوض گردید و غسل به جا آورد و چون خواست از آب بیرون آید، امام (علیه السلام) به اصحاب اشارت فرمود که مانع خروج وی از آب شوند و آن بیچاره هرگاه اراده می‏کرد از جانبی خارج شود اصحاب او را منع می‏کردند و هر چه تضرع و استغاثه کرد تا به وی ترحّم کنند سودی نداشت و مطمئن شد که آنها می‏خواهند او را به این وسیله هلاک نمایند و چون از اسباب طبیعی ناامید شد و حال اضطرار بر او پدید آمد به سوی خداوند – مجیب المضطرّین – منقطع گردید و رو به درگاه او برد، و آنها چون زاری او را به سوی حق تعالی دیدند او را از آب بیرون آوردند و لباس بر اندامش کردند و مهلتش دادند تا به حال عادی برگشت، آنگاه به امام ( علیه السلام )عرض کرد: حالا به من اسم اعظم را بیاموز. امام به او فرمودند: اسم اعظم را آموختی و خدای تعالی را بدان خواندی که اجابت نمود، و از آب نجاتت داد، عرض کرد: چطور؟ امام ( علیه السلام ) فرمودند: هر اسمی از اسماء خدای تعالی در نهایت عظمت است، ولی انسان وقتی اسم اعظم خدا را ذکر می‏کند و قلب او به غیر خدا تعلق دارد از نام خدا بهره ای نمی‏برد ولی هنگامی که خدا را نام می‏برد، و از غیر خدا منقطع است همان نام، اسم اعظم است، و چون تو مطمئن شدی که ما تو را خواهیم کشت در قلب تو جز اعتماد بر فضل خداوند متعال چیزی نبود، در این حال هر اسمی که در ارتباط با حاجت خود ذکر کردی همان اسم، اسم اعظم است.

در حدیث فوق که فقط ترجمه آن را ذکر کردیم شخصی که در حال غرق شدن بود پس از اینکه از یاری اصحاب امام صادق(ع) برای نجات جان خودش ناامید شد به حقیقت فطرت خود توجه کرد و با کنار رفتن پرده ها و حجاب ها بساطت خداوند را در آینه جانش شهود کرد و اینبار از همان وجودی کمک خواست که بساطت آن وجود هم خود آن شخص و هم اصحاب امام صادق(ع) را در برگرفته است. اصولا در هنگام خطر مرگ وقتی که دست انسان از همه کثرات کوتاه شود قلب آدمی ناخودآگاه متوجه وجودی می شود که همه آن کثرات را در برگرفته بود. در این هنگام اگر انسان وجود واحد حق تعالی را بخواند خداوند هم بر اساس حکمت خودش او را نجات می دهد چرا که او جمعیت وجود و بساطت خداوند که بر همه کثراتِ هلاک کننده قاهر است را شهود کرده است و این یعنی بساطت خداوند در تمام اسمای حسنی و نیز در تمام مخلوقات از جمله شخص در حال مرگ متجلی شده است منتها تا قبل از این حجاب کثرات مانع شهود این حقیقت روشن تر از روز بود.

پس اگر کسی در بساطت خداوند فانی شود مثل خودِ خداوند بر کثرات چیره و غالب می گردد و با اینکه یک مخلوق جزئی است ولی بر مخلوقات جزئی دیگر غلبه پیدا می کند چون بساطت وجودی که همه کثرات را فراگرفته است در او ظهور کرده است. همچنین بساطت خداوند در تمام اسمای حسنی سریان می یابد پس تمام اسمای حسنی مثل اسم”الله” بقیه اسمای حسنی را در بردارند هرچند آنها را ظهور نمی دهند پس هر اسمی از اسمای خداوند در حکم اسم اعظم است. البته اگر بساطت خداوند در تمامی اسمای جزئیه ظهور کند دیگر آن اسم ها اسمای جزئیه نمی باشند بلکه همان اسم”الله” می شوند.

در ادامه این مطلب به حدیثی از امام رضا(ع)در اصول کافی اشاره می کنیم:

عن محمد بن سنان قال: سألته عن الاسم ما هو قال صفه لموصوف‏

محمد بن سنان از امام رضا(ع)می پرسد:اسم چیست؟امام رضا(ع)پاسخ می دهند:صفتی است برای موصوف.

یعنی اگر بساطت خداوند را با یکی از صفت های او در نظر بگیریم نتیجه آن ظهور یک اسم می شود.مثلا وجود لایتناهی با تجلی در صفت عزت خویش اسم”عزیز”را ظهور می دهد و با تجلی در صفت قدرت اسم”قدیر”را ظاهر می سازد.

بر اساس این استدلال در تمام اسمای حسنای وجود،خود وجود حاضر است هرچند فقط با یک صفت خود ظهور کند و خود را در همان صفت خاص به ما نشان دهد. به عبارت دیگر بساطت خداوند در اسمای حسنای او نیز جریان می یابد هرچند در هر اسمی فقط یکی از صفات او ظهور می کند. پس به دلیل همین حضور وجود لایتناهی در همه اسمای حسنی تمام اسم های وجود در همه اسم های غیر از خودشان هم حضور دارند هرچند ظهوری نداشته باشند چون همان وجودی که سایر اسم ها را هم ظاهر می سازد در همه اسمای دیگر نیز حضور دارد و این نکته جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر را نشان می دهد که از نتایج بساطت خداوند در مرتبه احدیت ذاتی می باشد.

بر اساس قاعده جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر که سایه بساطت خداوند در ذات اوست، اسم هایی که مربوط به غضب خداوند می باشند و از آنها در اصطلاح با عنوان اسمای جلالیه یاد می شود،علاوه بر اسم های مربوط به خودشان دارای اسم هایی هم هستند که مربوط به رحمت خداوند می باشند و از آنها با عنوان اسمای جمالیه یاد می شود و بر عکس.

منتها نکته ای که هست در اسم های جلالیه،اسم های مربوط به رحمت ظهور ندارند و در اسم های جمالیه هم اسم های مربوط به غضب ظهور ندارند ولی دانستیم که تمام اسم ها در اسم های دیگر حضور دارند هرچند ظاهر نشوند. پس بساطت خداوند در تمام اسمای او سریان دارد ولی در هر کدام از اسمای حسنی فقط یک صفت از صفات آن وجود بسیط ظهور می کند هرچند بقیه صفات هم حضور دارد.

اما سؤالی که پیش می آید این است که اگر معتقد به قاعده تکوینی جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر شویم که نتیجه بساطت خداوند است دیگر چرا فقط به اسم”الله”لقب جامعیت برای سایر اسمای حسنی را می دهیم؟

جواب بدین صورت است که اسم”الله”دارای یک ویژگی خاص است و آن اینکه تمامی اسم های دیگر به نحو اعتدال در آن ظهور دارند و هیچ کدام بر دیگری غلبه نمی کنند. در واقع درست است که بر اساس جریان یافتن بساطت خداوند در همه اسمای حسنی اسم”الله”هم همانند سایر اسماء، جامع همه اسم های دیگر است و از این لحاظ فرقی با آنها نمی کند اما در اسم”الله”ویژگی اعتدال در ظهور هم لحاظ شده است که دیگر اسماء دارای این اعتدال نمی باشند و حتما یکی از صفات وجود را برجسته تر از بقیه ظهور می دهند.

امام خمینی(قدس سره) متذکر می شوند که نکته ای که در این مصباح بر مبنای بساطت خداوند درباره جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر و حضور هر اسم در اسم دیگر، ذکر شد در حکم گشایش دری به عوالم معرفت است و استفاده گسترده ای از آن می توان کرد.

ما به ذکر یکی از نتیجه ها و فروعاتی که از سریان یافتن بساطت خداوند در اسمای حسنی حاصل می شود، بسنده می کنیم و آن اینکه از آنجایی که مخلوقات مظاهر و سایه های همان اسمای حسنی می باشند و از آن ها هیچ جدایی ندارند و فانی در آنها هستند پس با توجه به حضور اسمای حسنی در یکدیگر، تمامی مخلوقات عالم نیز در مخلوقات دیگر حضور دارند هرچند ظهور نداشته باشند. پس علاوه بر اسمای حسنی حتی مخلوقات عالم آفرینش نیز در بساطت خداوند غرقه می باشند و بر خلاف تصوری که ما از آنها داریم و آنها را گسیخته از هم فرض می کنیم همگی در یک وجود بسیط فانی می باشند.

روی همین حساب یکی از ویژگی های اولیاءالله این است که قادرند هرکدام از اشیاء عالم را در بقیه اشیاء شهود کنند و ببینند.آنها همچنین بر اساس بساطت خداوند قادر هستند که یک ظهور را در شیئی پنهان کنند و ظهور دیگری را جایگزین آن نمایند.

نکته دیگر اینکه از آنجاییکه بساطت خداوند ابتدا در اسم های جامع تر مثل”الله” ظهور می کرد در مخلوقات هم که سایه اسمای حسنی هستند بساطت خداوند ابتدا در جامع ترین مخلوقات ظهور می کند. پس انسان کامل یگانه مخلوقی است که به دلیل اینکه خلیفه اسم”الله”در عالم می باشد،توان انجام جابجایی مخلوقات و پدیده های عالم آفرینش را در هر زمان که اراده کند،دارد و این به دلیل این است که انسان کامل در بساطت خداوند فانی می باشد درست همانگونه که اسم”الله” به دلیل فنای در بساطت خداوند قادر است هر کدام از اسمای جزئیه تحت اشراف خود را پنهان کند و اسم دیگری را به جای آن ظهور دهد.

البته دانستیم که بساطت خداوند از مرتبه احدیت ذاتی در مراتب پایین تر وجود متجلی می شود پس هیچ کس به بساطت هویت غیبیه راه ندارد.

همانگونه که اسم”الله”همه اسم های جزئی را ظهور می دهد انسان کامل هم در هر عصری قطب عالم امکان است و واسطه فیض در ظهور همه اشیاء در جهان می باشد. از آنجاییکه بساطت خداوند از مرتبه احدیت ذاتی در اسم”الله” ظهور کرده و سپس در انسان کامل جلوه گر شده است پس وی قادر است که یک ظهور را در شیئی خاص پنهان کند و ظهور دیگری را جایگزین آن کند چون انسان کامل همانند ما، مخلوقات را منفک و گسیخته از هم مشاهده نمی کند بلکه همه آنها را در هم و با هم شهود می کند و به دلیل فنای در بساطت خداوند این قدرت را دارد که شهود خودش را به دیگران نیز نشان دهد.

همانطور که امام خمینی(رضوان الله علیه)فرمودند این مصباح باب وسیعی از معرفت را به روی انسان باز می کند و نکته ذکر شده پیرامون بساطت وجود در فهم بسیاری از آیات و روایات سهم بسزایی خواهد داشت.

نکته دیگر اینکه از آنجاییکه در مصباح های گذشته دانستیم که هر مرتبه از وجود لایتناهی مندک در مرتبه قبل از خود و سایه و تجلی آن می باشد پس بساطت خداوند در هر مرتبه از وجود سایه بساطت او در مرتبه قبلی است.

پس قاعده حضور همه اشیاء و کائنات در یکدیگر که از بساطت خداوند نشئت می گیرد در واقع سایه و تجلی قاعده حضور اسمای حسنی در یکدیگر است و قاعده حضور اسمای حسنی در یکدیگر نیز سایه و تجلی بساطت وجود در مرتبه احدیت ذاتی است چون اگر پذیرفتیم که احدیت ذاتی یک حقیقت بسیط است پس بساطت آن مرتبه در مرتبه بعدی وجود یعنی عالم اسمای حسنی نیز پدیدار می گردد و اگر پذیرفتیم که هر کدام از اسمای حسنی بسیط هستند پس معنی ندارد که آن ها را بخش و بخش و جزء جزء فرض کنیم در نتیجه همه اسمای حسنی در یکدیگر حضور دارند ولی ظهور ندارند.

در مرتبه بعدی حقیقت تکوینی جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر در عالم خارجی هم متجلی می شود پس همه مخلوقات در یکدیگر حضور دارند ولی ظهور ندارند. البته این که ما حضور بقیه کائنات را در جان خودمان ادراک نمی کنیم برای آنست که کل هویت ادراکی ما به همین ظهور ما بر می گردد و چون بقیه مخلوقات در ما ظهور ندارند پس حضور آنها را هم درک نمی کنیم ولی انسان کامل که با فنای در بساطت خداوند تمام استعدادهای جانش را بالفعل کرده است حضور همه مخلوقات را در گستره حقیقت قدسی خودش مشاهده می کند چون انسان کامل سایه همان اسم”الله” است که بقیه اسمای حسنی را در خودش دارا می باشد و ظهور می دهد پس انسان کامل هم بقیه مخلوقات را ظهور می دهد چون واسطه فیض رسانی از اسم”الله” به کائنات است‌.

با توضیحات فوق قاعده بساطت خداوند به طور اجمالی معلوم شد و اینک به مثالی از کاربرد قرآنی این قاعده عرفانی می پردازیم. در سوره غافر می خوانیم:

غافر الذنب و قابل التوب شدید العقاب ذی الطول لا اله الا هو الیه المصیر

در آیه فوق بنا بر قاعده بساطت خداوند همان کسی که”قابل التوب”است با اسم “شدید العقاب” هم معرفی شده است که نشانگر این است که چون بساطت وجود در همه اسمای حسنی متجلی می شود پس اسمای حسنی هم بسیط هستند و در یکدیگر حضور دارند هرچند ظهور نداشته باشند مثلا وقتی “قابل التوب” ظهور می کند “شدید العقاب” به خفا می رود و پنهان می شود ولی در کل باید بدانیم که اینها همه مربوط به ظهورات وجود است وگرنه در بساطت خداوند هیچ ترکیب و تجزیه ای رخ نمی دهد و اینطور نیست که “قابل التوب” یک بخش از او باشد و “شدید العقاب” بخش دیگری از او باشد بلکه این دو اسم دو ظهور از بساطت خداوند هستند که صد البته دانستیم اگر همان ظهورات وجود را هم اگر مندک در آن حقیقت مقدس در نظر بگیریم همانند خودِ وجود، بسیط می باشند.

در انتهای آیه هم ذکر شده هم اشاره شده است که تمام صیرورت ها و تحول ها به خودِ وجودِ لایتناهی ختم خواهد شد چون به دلیل بساطت خداوند ، مخلوقات به هر کدام از اسمای حسنی باز گردند در واقع به خودِ وجود بازگشته اند چرا که وجود در تمام اسمای حسنای خودش حاضر است و همین حضور وجود در تمام اسمای حسنی دلیل پدید آمدن قاعده تکوینی جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر است زیرا که وجودی که تمام اسمای حسنی را ظهور می دهد در همه آنها حضور دارد پس همه اسمای حسنی نیز به طفیلی همان وجود در بقیه اسمای حسنی حضور دارند.

البته در مرتبه بعدی وقتی قاعده تکوینی جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر در عالم خلقت هم متجلی می شود تمام مخلوقات که سایه اسمای حسنی هستند نیز در یکدیگر حضور دارند هر چند ظهور ندارند چون مخلوقات نیز همانند اسمای حسنی مندک در بساطت خداوند هستند. منتها همانطور که اسم جامع” الله” می تواند ظهور”قابل التوب” را پنهان کند و در عوض “شدید العقاب” را ظهور دهد انسان کامل هم که خلیفه اسم”الله” است، می تواند با فنای در اسم”الله” ظهور یک مخلوق را پنهان کند و در عوض مخلوق دیگری را به جای آن ظهور دهد همانند آتش که بر حضرت ابراهیم(ع) گلستان شد. در سوره انبیاء می خوانیم:

قلنا یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم

در آیه فوق سلامت و خنک بودن جایگزین سوزندگی و حرارت آتش شده است که این کار بر مبنای جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر می باشد وقتی که همین قاعده در عالم خلقت هم متجلی شود و ریشه این کارها به فنای انسان کامل در بساطت خداوند باز می گردد.

در واقع بر مبنای قاعده عرفانی بساطت وجود چون اسم”نافع” در اسم”ضارّ” حضور دارد پس منفعت خنکی و سلامت بودن گلستان هم در ضرر و زیان آتش حضور دارد هر چند ظهوری ندارد اما انسان کامل می تواند با فنای در بساطت خداوند به این حضور، رنگ ظهور هم بدهد یعنی از دل حرارت آتش ، خنکی و سرسبزی گلستان را جلوه گر کند کمااینکه حضرت ابراهیم(ع) این کار کردند.

البته اینکه در آیه ذکر شده از سوره انبیاء تبدیل حرارت آتش به خنکی و سلامتی به خداوند نسبت داده شده است برای این است که حضور تک تک اشیاء در یکدیگر که ممکن است به ظهور برخی از آنها در برخی دیگر هم بیانجامد بر مبنای حضور اسمای حسنی در همدیگر و جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر است و اسمای حسنی نیز همگی تحت اسم اعظم”الله” می باشند در نتیجه آیه فوق با عبارت”قلنا یا نار…” این کار را به خداوند و مبادی عالیه نسبت داده است چون حقیقت بساطت خداوند از مراتب بالایی وجود در عالم خلقت متجلی می شود ولی از آنجاییکه از طریق خلیفه اسم”الله” یعنی حضرت ابراهیم(ع) در این عالم ظهور می کند به ایشان هم نسبت داده می شود؛ دانستیم که همانطور که اسم”الله” می تواند اسمی را به خفا برد و اسم دیگری را ظهور دهد بر همین روال انسان کامل هم که سایه و تجلی اسم”الله” است، می تواند مخلوقی را به خفا برد و مخلوقی دیگر را ظهور دهد.

پس اجمال مطلب بدین صورت شد که قاعده بساطت خداوند از مرتبه احدیت ذاتی به صورت قاعده جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر در عالم اسمای حسنی متجلی می شود و وقتی همین قاعده در مرتبه پایین تر وجودی ظهور کند به صورت حضور تک تک مخلوقات در همدیگر جلوه می شود؛ در نتیجه حضور مخلوقات در یکدیگر سایه و تجلی جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر است و همه مخلوقات و اسمای حسنی نهایتا در احدیت ذاتی که منشا ظهور بساطت خداوند است فانی می شوند و البته دانستیم که هیچ کس به بساطت هویت غیبیه راه ندارد.

البته اگر بنا بر قاعده بساطت خداوند علاوه بر حضور یک اسم در اسم دیگر در عالم اسمای حسنی کار به ظهور یک اسم در اسم دیگر هم برسد آنگاه در عالم خلقت هم که سایه عالم اسمای حسنی می باشد علاوه بر حضور یک شیء در شیء دیگر کار به ظهور یک شیء در شیء دیگر هم می رسد همانطور که یک مثال آن را در قضیه حضرت ابراهیم(ع) از قرآن کریم نقل کردیم.  

راه اینکه انسان به بساطت خداوند پی ببرد و در آن فانی شود این است که عالم خلقت را به صورت اجزائی جدای از هم مشاهده نکند بلکه به صورت کثراتی مشاهده کند که همگی در یک وجود واحد غرقه می باشند و بساطت آن وجود واحد در همه آنها سریان یافته است پس همه مخلوقات ، مخلوقات دیگر را هم در خود دارند هر چند این حقیقت تکوینی برای همه ظهور ندارد.

اما متاسفانه بیشتر انسان های معمولی نه تنها بساطت خداوند را در مرتبه مخلوقات باور ندارند بلکه بساطت او را در اسمای حسنی نیز نمی پذیرند و اسمای حسنی را به صورت بخش هایی مجزا از هم فرض می کنند. این انسان ها حتی بساطت خداوند را در ذات او هم انکار می کنند و در نتیجه او را در جایی مثل بالای آسمانها فرض می کنند. امام رضا(ع) در نهج البلاغه می فرمایند:

من غایاه فقد جزّأه و من جزّأه فقد وصفه و من وصفه فقد ألحد فیه

یعنی هرکس برای خداوند غایت و انتهایی قرار دهد او را جزء فرض کرده و هر کس خداوند را جزء فرض کند او را وصف کرده و هر کس او را وصف کند نسبت به او الحاد کرده است چون بنا بر بساطت خداوند هرچند او تمام صفت ها را در بردارد ولی در هیچ یک از آنها محدود نمی گردد که ما او را به آن صفت خاص وصف کنیم.

پس اگر خداوند را در بالای آسمانها فرض کنیم بساطت خداوند را انکار کرده ایم و در واقع او را جزئی از عالم خلقت فرض کرده ایم و اگر او جزئی از عالم خلقت فرض کنیم او را در یکی از صفات و ظهوراتش محدود کرده ایم چون آسمانها یکی از ظهورات وجود لایتناهی است و خداوند در آنها محدود نمی شود پس با این نگرش در واقع به خداوند الحاد ورزیده ایم.

پس بنا بر بساطت خداوند ، وحدت وجود لایتناهی حق تعالی تمامی شکن ها و کثرت ها از اسمای حسنی گرفته تا مخلوقات همه و همه را در بر گرفته است و همچنین بساطت خود را در همه آنها متجلی می کند؛ منتها چون ما گرفتار کثرات هستیم متوجه بساطت وجودی که همه آنها از جمله خود ما را فرا گرفته است نمی باشیم و به طریق اولی متوجه بساطتی که در کثرات متجلی می شود هم نیستیم ولی بساطت خداوند یک حقیقت خارجی است که با تصورات ناصحیح ذهن ما هیچ تغییری نخواهد کرد و با این نگرش آلوده فقط خودِ ما از دسترسی به مراتب بالاتر معرفت باز می مانیم.

بخوانید ::   - حقیقت چهارم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *