– بینونت و جدایی

در این نوشتار سعی بر آن داریم که بینونت و جدایی میان خالق و مخلوق را توضیح دهیم.به سه روایت زیر توجه بفرمایید:
امام صادق(ع)در توحید صدوق می فرمایند:
((لیس شیء غیره:چیزی غیر از او نیست)).
ملاحظه می کنید که امام صادق(ع)در این حدیث غیر از خداوند چیزی را در سرای هستی دارای وجود نمی دانند.
در روایتی دیگر باز هم در توحید صدوق آمده است:
عن أبی عبد الله (ع) أنه قال:(( أی شی‏ء الله أکبر فقلت الله أکبر من کل شی‏ء قال و کان‏ ثم‏ شی‏ء فیکون‏ أکبر منه قلت و ما هو فقال الله أکبر من أن یوصف)).
امام(ع) از شخصی پرسیدند: خداوند از چه چیز بزرگتر است؟ آن شخص گفت:از همه چیز.امام (ع)فرمودند:مگر چیزی غیر از او هست که او از آن بزرگتر باشد؟آن شخص گفت:پس چگونه بگویم؟امام فرمودند:بگو خداوند بزرگتر از آن است که وصف شود.
عن أبی عبد الله (ع) قال:(( قال رجل عنده الله أکبر فقال الله أکبر من أی شی‏ء فقال من کل شی‏ء فقال أبو عبد الله (ع) حددته فقال الرجل کیف أقول فقال قل الله أکبر من أن یوصف)).
شخصی نزد امام صادق(ع)بر زبان خود الله اکبر را جاری کرد.امام از وی پرسیدند خدا از چه چیزی بزرگتر است؟او گفت از همه چیز.امام فرمودند:او را محدود کرده ای.شخص گفت:پس چه بگویم؟امام فرمودند:بگو خدا بزرگتر از آن است که وصف شود.
در روایت اول امام صادق(ع)وجود غیر از خداوند را با صراحت نفی کرده اند و در دو روایت بعدی به کسی که در کنار او وجودی دیگر را اثبات می کرد و وجود خداوند را از وجودی که در کنار او فرض کرده بود بزرگتر می دانست اعتراض می کنند بدین صورت که در یکی از روایات این طرز فکر را موجب محدود شدن خداوند می دانند و در دیگری با استفهام انکاری می پرسند که مگر چیزی هم غیر از او هست که کار به مقایسه او با خداوند بکشد و بگوییم که خداوند از او بزرگتر است؟
ملاحظه می فرمایید که امام صادق(ع)در روایات بالا که تمام آنها از "توحید صدوق" ذکر شد،به صراحت وجود غیر از خدا را نفی می کنند.از طرفی در برخی روایات دیگر می بینیم که خود امام صادق(ع)چیزهایی را غیر از خداوند می دانند.مثل روایت زیر که باز هم از "توحید صدوق" ذکر می کنیم:
امام صادق(ع)می فرمایند:((اسم‏ الله‏ غیر الله‏:اسم خداوند غیر از خداوند است)).
امام رضا(ع)هم در اصول کافی می فرمایند:((فآیات الله غیر الله‏:آیات و نشانه های خدا،غیر از خداوند است)).
این دو دسته از روایات چطور و چگونه با هم جمع می شوند و آیا از منظر اهل بیت(ع)غیر از خداوند چیزی هست یا نه؟
با ذکر روایتی از مولا علی(ع)هر دو دسته از روایاتی که در بالا ذکر شد،را با هم جمع می کنیم.روایت زیر از احتجاج طبرسی در ضمن خطبه ای از امام علی(ع) ذکر شده است و یک قاعده به دست ما می دهد:
مولا(ع)می فرمایند:
((توحیده تمییزه من خلقه و حکم التمییز بینونه صفه لا بینونه عزله)).
توحید خداوند فرق گذاری و جدایی او از مخلوقاتش است و این جدایی، بینونت در صفات است و نه بینونت عزلی.
توضیح بینونت و جدایی در صفات بدین صورت می شود که مخلوقات همگی صفات نقص را دارند و خداوند همه صفات کمال را دارد.اگر عزت و قدرت و علم و حکمت و یا هر صفت کمالی دیگری را در مخلوقات مشاهده می کنیم،آن مخلوق ذاتا دارای آن صفات نیست،بلکه آن صفت ها را به سبب تجلی خداوند است که در خود نشان می دهد و او سراپا فقر به خداوند می باشد.اما خداوند تمام صفات کمال خود را ذاتا داراست و از کسی نمی گیرد.پس فرق میان صفت های مخلوقات با صفاتی که خالقشان دارد،مشخص شد.در یک کلام مخلوقات صفات خالقشان را در خودشان نشان می دهند و سراپا فقر به او هستند و از نگاه دیگر خالق عالم، صفات خود را در مخلوقاتش متجلی می کند.مطلب گفته شده درباره بینونت صفات بود که به حدیثی برای تایید آن اشاره می کنیم:
امیرالمومنین(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:
((بان‏ من‏ الأشیاء بالقهر لها و القدره علیها و بانت الأشیاء منه بالخضوع له و الرجوع إلیه‏:او با اشیاء و مخلوقاتش به وسیله تسلط و سیطره و قدرتی که بر آنها دارد،فرق می کند.اشیاء و مخلوقات هم با خضوع و رجوعی که به او دارند با او فرق می کنند)).
ملاحظه می کنید که خداوند بر تمام صفاتی که ظهور می دهد اشراف و تسلط دارد و اشیاء همانطور که در پایان روایت ذکر شد با رجوع و برگشتی که به او می کنند،با او فرق دارند.در واقع ماهیت ها مدام به وجودی که آنها را ظهور می دهد بر می گردند و کمالاتی را که از وجود دریافت می کنند،در خود به نمایش می گذارند و اگر این برگشت و رجوع نسبت به وجود، لحظه ای نباشد آن ماهیت معدوم خواهد شد،چون دیگر هیچ چیزی ندارد تا در خود به نمایش بگذارد و به طفیلی آن ظهور کند.
اما بینونت عزلی به این معناست که جدایی بین خالق و مخلوق به گونه ای باشد که دست تصرف خالق در مخلوقاتش کوتاه شود و این فکر از آنجا نشئت می گیرد که ما او را محدود کنیم و در کنار او وجود دومی را اثبات کنیم.لذا از بینونت عزلی در روایات دیگر با عنوان وحدت عددی یاد شده است.یعنی در کنار خداوند وجودهای دوم و سوم و چهارم و….را اثبات کنیم که این فرض از منظر آیات و روایات کاملا مردود است.
به روایت زیر از مولا علی(ع)که از نهج البلاغه ذکر می شود، توجه کنید:
((واحد لا بعدد))مولای عارفان امام علی(ع)در این عبارت بیان می کنند که خداوند یکی است ولی نه آن یکی که دومی یا افراد بیشتری در کنار او فرض شود و خداوند را هم یکی از آنها بپنداریم.از امام رضا(ع)هم در عیون اخبار الرضا روایت مشابهی ذکر شده است:((أحد لا بتأویل‏ عدد)).
پس اجمال مطلب این شد که خداوند، واحدی است که تمام شمارش ها در حیطه وجودی و تحت اشراف و تسلط خود او و در ماهیت ها و مخلوقات او که شؤونات آن ذات مقدس می باشند،رخ می دهد،نه اینکه ما خود او را هم در کنار مخلوقاتش و به عنوان یکی از آنها به شمارش در بیاوریم که این کار به سبب این است که قبل از آن خداوند را در ذهن خود محدود کرده ایم.لذا امیرالمومنین(ع)در خطبه اول نهج البلاغه می فرمایند:((فمن حده فقد عده)).مولا(ع)در این جمله اشاره می فرمایند که کسی خداوند را در کنار بقیه به شمارش در می آورد که قبل از آن وی را در اندیشه خود محدود فرض کرده است.
در کتاب ((مناقب آل علی بن ابی طالب)) آمده است:
((أن أخوین یهودیین سألا أمیر المؤمنین ع عن واحد لا ثانی‏ له‏…………….قال(ع): أما الواحد فالله ربنا الواحد القهار لا شریک له‏:دو برادر یهودی نزد امام علی(ع)آمدند و سوال کردند که ما را از واحدی خبر ده که دومی ندارد.امام علی(ع)فرمودند:آن واحد خداوند ماست که بر همه کثرات چیره و قهار است و شریکی برای او نیست)).
امام(ع)با عبارت"الواحد القهار"بیان می کنند که خداوند یگانه ای است که تمام کثرات را در برمی گیرد و بر آنها چیره است چون آنها تجلیات خود او محسوب می شوند،نه اینکه وجود دومی کنار او به شمار آیند.
با توضیحات بالا منظور امام صادق(ع)از دو روایتی که از ایشان درباره"الله اکبر"در ابتدای بحث ذکر کردیم،دانسته می شود.امام در معنای "اللهاکبر"فرمودند:((خداوند بزرگتر از آن است که وصف شود)).دیدیم که مخلوقات اوصاف و تجلیات وجود لایتناهی هستند که کمالات او را برای ما همچون آینه ای منعکس می کنند و از خود هیچ اصالتی ندارند تا در کنار خالقشان فرض بشوند و کار به مقایسه آنان با خداوند بکشد.امام باقر(ع)در توحید صدوق درباره اینکه مخلوقات خداوند را وصف می کنند،می فرمایند:((موصوف بالآیات))یعنی آیه ها و مخلوقات او صفات او هستند.منتها این صفات در مرتبه فعل او قرار دارند و نه ذات او.
در کتاب عیون اخبار الرضا عمران صابی از امام رضا(ع)سؤالی می پرسد که همراه با جواب امام(ع)ذکر می شود:
((قال عمران فبأی شی‏ء عرفناه قال (ع) بغیره قال فأی‏ شی‏ء غیره‏ قال الرضا (ع) مشیته و اسمه و صفته و ما أشبه ذلک:‏عمران گفت:به وسیله چه چیز خدا را می شناسیم؟امام(ع)فرمودند:با غیر از او.عمران گفت:غیر از او چیست؟امام(ع)فرمودند:غیر او همان مشیت او و اسم او و صفت او و چیزهایی از این دست می باشد)).
ناگفته پیداست که اسم و صفت و مشیت هیچ کس وجودی جدای از آن شخص ندارد و در حیطه خود آن شخص می باشد.
حال با همین دید به روایت زیر از امام رضا(ع)که در تحف العقول امده است،توجه می کنیم:
((واحد لا شریک‏ له و لا شی‏ء معه‏ فرد لا ثانی معه‏:یکی است و هیچ شریکی ندارد و چیزی با او نیست.تنهایی است که دومی با او نیست)).
این بار به روایتی از امیرالمومنین(ع)که باز هم در تحف العقول آمده است توجه کنیم:
((لا منازع له فی شی‏ء من أمره و لا کفو له یعادله و لا ضد له ینازعه و لا سمی له یشابهه و لا مثل له یشاکله‏…………….هو فی الأشیاء کائن لا کینونه محظور بها علیه‏ و من الأشیاء بائن لا بینونه غائب عنها لیس بقادر من قارنه ضد أو ساواه ند لیس عن الدهر قدمه و لا بالناحیه أممه‏:هیچ مخالفی برای چیزی که او بخواهد نیست و هیچ همتایی ندارد که با او برابری کند و هیچ ضدی ندارد تا با او به مخالفت برخیزد و هیچ همنامی ندارد تا با او شباهت داشته باشد و هیچ مثلی هم ندارد تا هم شکل او باشد………..او در تمام اشیاء هست نه آنطور که آن اشیاء او را محصور کنند و با تمام اشیاء جدایی و بینونت دارد،البته نه آن بینونتی که از اشیاء غائب شود.کسی که ضدی در مقابل او فرض شود و یا شریکی مساوی او باشد در واقع اصلا قادر نیست.قدیم بودن خداوند از نوع زمانی(و دهری) نیست و او مخصوص به گوشه ای خاص از عالم نمی باشد)).
در حدیث فوق مولا(ع)اشاره می کنند که بینونت خداوند طوری نیست که از چیزی که با او جدایی دارد،غایب فرض شود بلکه آن چیز هم تجلی خود اوست و بینونت و جدایی فقط در صفات است و اگر اشیاء وجودی برای خود و جدای از خدا داشتند،دیگر خداوند در حیطه وجودی آنها غائب بود. درابتدای حدیث هم اشاره به این نکته شده است که وجود لایتناهی نه همتایی دارد و نه ضدی و نه همنامی و نه شبیهی چون اصلا غیر از او وجودی نیست که با او مقایسه شود و این نسبت ها مطرح بشود،بلکه تمام این نسبت ها و فرض ها در حیطه مخلوقات و تجلیات وی رخ می دهد و او خود از تمام آنها منزه است.
در توحید صدوق بین عمران صابی و امام رضا(ع)پرش و پاسخی بدین صورت مطرح می شود:
((قال عمران یا سیدی أ لیس قد کان ساکتا قبل الخلق لا ینطق ثم نطق قال الرضا ع لا یکون السکوت إلا عن نطق قبله و المثل فی ذلک أنه لا یقال للسراج هو ساکت لا ینطق و لا یقال إن السراج لیضیئ فیما یرید أن یفعل بنا لأن الضوء من السراج لیس بفعل منه و لا کون و إنما هو لیس‏ شی‏ء غیره‏ فلما استضاء لنا قلنا قد أضاء لنا حتى استضأنا به‏)).
توضیحی که قبل از ترجمه حدیث فوق بیان می شود این است که از دید قرآن و عرفا هر مخلوقی در عالم در حکم یک کلمه است که روی صفحه وجود نقش می بندد و خداوند به وسیله آن، با مخلوقات دیگرش صحبت می کند.به بیان دیگر خلق خداوند همان سخن اوست،کمااینکه امام علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:(( کلامه فعل منه:سخن او عمل اوست)).
با این توضیح سراغ ترجمه حدیث می رویم:
((عمران از امام رضا(ع)می پرسد که آیا خداوند قبل از آفرینش سخن نمی گفت و سپس شروع به گفتن کرد؟امام(ع)پاسخ می دهند که سکوت وقتی معنا دارد که قبل از آن سخنی در میان باشد.مثلا ما به چراغ نمی گوییم که او ساکت است و سخن نمی گوید.(چون این کار برای او فرض ندارد).همچنین نمی گوییم چراغ نسبت به ما نور جدایی می تاباند چرا که تابیدن نور از چراغ چیز جدایی از او نیست(ذاتی چراغ است)پس وقتی که چراغ نور می دهد،می گوییم که نسبت به ما نور داده است و ما از نور او بهره مند شده ایم)).
می بینید که امام رضا(ع)در حدیث فوق به این حقیقت اشاره می کنند که آفرینش و تجلی ذاتی خداست و وجودی جدای از خداوند ندارد دقیقا مثل نور چراغ که هویتی جدای از چراغ ندارد.پس از این حدیث هم نتیجه می گیریم که بینونت و جدایی بین خالق و مخلوق فقط در صفات است نه اینکه خلق وجودی برای خودش پیدا کرده باشد،بلکه هم اکنون هم تمام ماهیات به همان اندازه که در اول خلقت خود به وجود نیازمند بودند،به تجلی خداوند در خود محتاج می باشند و گرنه دوباره معدوم می شوند.دقیقا مثل نور چراغ که اگر لحظه ای جدای از چراغ فرض شود نابود می شود.
در توحید صدوق امام باقر(ع)می فرمایند:
عن أبی جعفر (ع) قال:((إن الله تبارک و تعالى کان و لا شی‏ء غیره‏ نورا لا ظلام فیه و صادقا لا کذب فیه و عالما لا جهل فیه و حیا لا موت فیه و کذلک هو الیوم و کذلک لا یزال أبدا:همانا خداوند بود و چیزی غیر از او نبود.نوری بود که ظلمتی در آن نبود و صدقی بود که کذبی در آن نبود و دانایی بود که هیچ جهلی در آن نبود و حیاتی بود که هیچ مرگی در آن نبود و هم اکنون هم او همانطور است و تا ابد هم همینطور خواهد ماند)).
می بینیم که در آخر حدیث امام باقر(ع)می فرمایند: هم اکنون هم خداوند همین گونه است.یعنی با آفرینش مخلوقات کسی با او همراه نشده است و تغییری در او پدید نیامده است و نسبتی با شخصی جدای از خود پیدا نکرده است چون مخلوقات صفات و اسمای فعلی او یا به عبارتی همان تجلیات او هستند و وجودی جدای از او ندارند، پس نسبت خداوند با آنها قبل و بعد از خلقتشان تغییری نمی کند.
از امام صادق(ع)در کتاب ((فصول المهمه فی اصول الائمه)) نقل شده است:
((کان‏ الله‏ و لم‏ یکن‏ معه‏ شی‏ء:خداوند بود و هیچ چیزی با او نبود)).
با توجه به حدیث پیش از این که از امام باقر(ع)نقل کردیم،متوجه می شویم که واژه"کان"در حدیث کنونی از حضرت امام جعفر صادق(ع)از نوع زمانی نیست تا بگوییم در گذشته چیزی با خداوند نبوده است و هم اکنون چیزی با او هست،بلکه واژه"کان"در این حدیث همانند "کان"در آیه "و کان الله علیما حکیما"است.آیه بیان می کند که خداوند در همه زمان ها علیم و حکیم می باشد و اختصاصی به گذشته ندارد.
اگر لفظ"کان"در حدیث ذکر شده به صورت ماضی ترجمه شود،ناخواسته خداوند را مخلوقی در حصار زمان فرض کردیم که زمانی بر او گذشته است که چیزی با او نبوده است و هم اکنون زمانی بر او می گذرد که چیزی با او هست و با این تصور ابتدایی و بچه گانه نعوذبالله خداوند را داخل زمان فرض کرده ایم، در حالی که او خالق زمان است و هرچند در خلق خویش حضور دارد ولی هرگز محصور و محدود به آن نمی شود.
با توجه به نکات گفته شده عرفای بزرگ اسلامی که شاگرد همین مکتب و کلمات اهل بیت(ع)بوده اند معتقدند که هم اکنون هم غیر از خداوند وجود دیگری نیست، هرچند تجلیات او و صفات او به بیانی که در متن توضیح داده شد،غیر از او هستند ولی وجودی جدای از او ندارند.روی همین حساب وقتی جنید بغدادی(قدس سره) این سخن را شنیدند که((کان الله و لم یکن شیء غیره)) بلافاصله بعد از آن گفتند:((و الآن کما کان))یعنی الان هم خداوند همانطور است و دیدیم که امام باقر(ع)هم فرمودند:((کذلک هو الیوم و کذلک لایزال ابدا))یعنی امروز هم خداوند تک و تنهاست و تا ابد هم همینطور خواهد بود.

بخوانید ::   - نص اول
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *