– تبصره

"معرفت حق تعالی ذوات را فطری است که وجود منبع کمالات است و فطرت قابل تغییر نیست.{فطره الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم}"
شرح:
معرفت و شناخت وجود برای هر کسی که در عالم خارجی آفریده شود، حتمی است یعنی هرچند جاهل ترین افراد هم باشد ولی نسبت به وجود علم حضوری دارد؛ به تعبیر امام جعفر صادق(ع)در کتاب شریف اصول کافی:((معروف عند کل جاهل:خداوند نزد هر جاهلی هم شناخته شده است)).
دلیل این مطلب هم همان فقر ذاتی مخلوقات نسبت به حق تعالی است یعنی وقتی مخلوقات هیچ چیزی از خود ندارند و از وجود تا تمام کمالات وجودی ای را که در خود می بینند دم به دم و آن به آن از خداوند دریافت می کنند و از تجلی اوست که در ماهیت خود دارند.پس اصلا نمی توانند که نسبت به وجود به طور کامل جاهل باشند.
پس دانستیم که خداشناسی و علم نسبت به وجودی که همه ماهیات را فراگرفته است، ذاتی و فطری مخلوقات است.
در بخش"توحید اسمای حسنی"توضیح دادیم که بر خلاف نقص هایی که همگی مربوط به محدودیت ماهیت خود مخلوقات است،هر کمالی که در مخلوقات مشاهده می کنیم برای خداوند است که در آنها متجلی شده است و در بخش"قدریه(مفوضه)"با ذکر روایاتی از اهل بیت(ع)توضیح دادیم که هیچ کمالی از جانب خداوند به هیچ مخلوقی واگذار و تفویض نشده است.یکی از کمالاتی که هر مخلوقی در خودش شهود می کند همان اصل وجود می باشد که ماهیت او به طفیلی آن وجود در عالم خارجی ظهور کرده است و غرقه در آن وجود می باشد.
کلمه"فطر" در اصل به معنای شکافتن است.اگر بخواهیم بر اساس همین معنی لغوی واژه"فطرت" را معنی کنیم باید بگوییم که نور وجود حق تعالی ظلمت تمامی ماهیات را شکافته است و در سرتاسر آنها نفوذ کرده است.آن وجود مقدس آنچنان سراپای ماهیات را پر کرده است که ماهیات هر چه در خودشان دارند از او می باشد حتی همین توان شناختی را که نسبت به آن وجود دارند تجلی خود آن وجود در آنان است.پس امکان ندارد که مخلوقی نسبت به خداوند به طور مطلق جاهل باشد.پس این شناخت برای مخلوقات فطری و ذاتی آنان است:((فطرت الله التی فطر الناس علیها)).
در نتیجه معرفت مخلوقات نسبت به آن وجود مقدس ذاتی و فطری آنان می باشد و از آنان جدا نیست و این معرفت و شناخت فطری به هیچ وجه قابل تغییر نمی باشد و زوال پذیر نیست((=لاتبدیل لخلق الله))؛چرا که اگر فرض را بر این بگیریم که صفت ذاتی چیزی تغییر کند مستلزم این است که خود آن چیز هم تغییر کرده باشد.پس یک مخلوق تا زمانی که مخلوق است این ویژگی ذاتی خود را دارد چون از هویت او جدا نمی باشد.
البته ممکن است مخلوقی نسبت به این معرفت خود بی توجه و غافل باشد یعنی بر اثر توجه زیاد به کثرات و حجابهای نفسانی خودش از وجود واحدی که همه کثرات غرقه در آن می باشند،غافل بماند و به تعبیر دیگر به معرفت ذاتی خودش نسبت به آن وجود مقدس بی توجه باشد.
دلیل این بی توجهی هم این است که انسان با دو عامل، آیینه شفاف جان خودش را کدر می کند و در نتیجه تجلی آن وجود نورانی را در خودش مشاهده نمی کند با اینکه آن وجود همه جا هست و غائب نیست حتی به نص قرآن از رگ گردن به آن مخلوق نزدیکتر است.در واقع چنین مخلوقی قوه ادراک خودش را خاکمال کرده است و در زیر اعتقادات غلط و اعمال نادرست دفن کرده است.
قرآن دو جا از ریشه"دسَّ"به معنی مدفون کردن استفاده می کند.یکی از آن دو مورد که به بحث فعلی ما ربط ندارد مربوط به زنده به گور کردن دختران در زمان جاهلیت می باشد که دو آیه زیر از سوره نحل به آن اشاره می کند:
و اذا بشر احدهم بالانثی ظل وجهه مسودا و هو کظیم
یتواری من القوم من سوء ما بشر به ایمسکه علی هون ام یدسه فی التراب الا ساء ما یحکمون
دو آیه فوق اشاره می کند که هنگامی که به یکی از آنان دختر دار شدنش را خبر می دهند چهره اش سیاه می گردد و خشم خود را فرو می خورد که آیا باید او را با تحمل خواری و زبونی نگاه دارد یا در خاک دفن کند.آگاه باشید که(این جاهلان درباره دختران) چه بد قضاوتی می کنند.
فعل"یدسُّه"از ریشه"دسَّ"در عبارت"ام یدسه فی التراب"به دفن کردن نوزادان دختر در خاک اشاره می کند.
البته مطلب فوق ربطی به بحث کنونی ما نداشت و فقط برای تبیین معنای واژه"دسَّ"آن را ذکر کردیم.
اما اکنون به مورد دوم از کاربرد این واژه در قرآن یعنی آیه زیر از سوره شمس اشاره می کنیم،که مربوط به بحث ما می شود:
قد افلح من زکاهاو قدخاب من دسّاها
دو آیه فوق از سوره شمس اشاره می کند که هر کسی نفس خودش را تطهیر و پاکیزه کرد و جلا داد او رستگار است و هر آنکه آن را(در زیر حجاب های علمی و عملی) مدفون کرد او ناامید از سعادت و زیانکار است.
در بخش"مرآه(آینه)"با ذکر روایتی از مولای عارفان امام علی بن ابی طالب(علیه الصلاه و السلام)توضیح دادیم که هر مخلوقی همانند یک آینه می باشد که مرتبه فعل و خلقت وجود حق تعالی را در خودش منعکس می کند.
حال اگر کسی آینه جان خودش را با زنگار اعتقادات فاسد تیره کرد و در زیر اعمال ناصالح مدفون ساخت،طبیعی است که نسبت به حضور حق تعالی در ماهیت جان خودش غافل می ماند؛هر چند آن وجود مقدس به علت عدم تناهی خودش در همه جا می باشد و در همین نوشتار گفتیم که همه او را می شناسند ولی چنین شخص آلوده ای نسبت به این شناخت ذاتی و فطری خود غافل و بی توجه می ماند و در نتیجه هر لحظه حجابی بر حجابهای قبلی خودش می افزاید.
البته این غفلت درباره مخلوقات مکلفی مثل انسان ها و جنیان که دارای نفس ناطقه می باشند،صدق می کند و در اصل برای مشغول شدن نفس ناطقه آنان به کثرات و بافته های خودساخته ذهنی نفسشان می باشد وگرنه بقیه مخلوقات همگی خداوند را می شناسند و به نص قرآن او را حمد و تسبیح هم می کنند.
اما انسانی که تازه متولد می شود بر همین فطرت پاک و دست نخورده که معرفت به حق تعالی و توحید آن وجود مقدس می باشد، به جهان چشم می گشاید هرچند ممکن است توسط علتهایی در طول عمر خویش نسبت به این معرفت فطری خود غافل شود.همانطور که حدیث زیر که در تفسیر نورالثقلین ذیل آیه ای از سوره روم که شیخ شبستری در این بخش آن را شاهد حرف خود قرار داده است، به این مطلب اشاره می کند:
سَأَلْتُ‌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ عَنْ‌ قَوْلِ‌ اللَّهِ‌ عَزَّ وَ جَلَّ‌:«فِطْرَتَ‌ اللّهِ‌ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ‌ عَلَیْها» قَالَ‌:فَطَرَهُمْ‌ جَمِیعاً عَلَى التَّوْحِیدِ.
راوی می گوید که از امام صادق(ع)درباره این آیه پرسیدم:"فطرت الله التی فطر الناس علیها:فطرتی که خداوند همه مردم را بر آن سرشته است".امام صادق(ع)در جواب فرمودند:همه آنها را بر توحید سرشته ساخت.
سپس امام صادق(ع)پس از جملاتی درباره عالم ذر یعنی همان مرتبه ای از وجود که نهاد ما در آن بر توحید سرشته شده است، به این کلام از پیامبر(ص)اشاره می فرمایند:
کُلُّ‌ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَهِ‌ یَعْنِی عَلَى الْمَعْرِفَهِ‌ بِأَنَّ‌ اللَّهَ‌ عَزَّ وَ جَلَّ‌ خَالِقُهُ‌ وَ کَذَلِکَ‌ قَوْلُهُ‌: «وَ لَئِنْ‌ سَأَلْتَهُمْ‌ مَنْ‌ خَلَقَ‌ السَّماواتِ‌ وَ الْأَرْضَ‌ لَیَقُولُنَّ‌ اللّهُ‌».
((هر نوزادی بر فطرت که همان معرفت به اینکه خداوند خالق اوست متولد می شود و قرآن در این باره می گوید که اگر از آنان بپرسی که آسمان ها و زمین را چه کسی آفریده است؟در جواب می گویند:خداوند)).
آیه ای که امام صادق(ع)در انتهای حدیث فوق ذکر می فرمایند به این مطلب اشاره دارد که هم اکنون هم اگر مشرکین حجابهای نفسانی را کنار بزنند و به فطرت خود مراجعه کنند در پاسخ به این سوال که خالق عالم کیست می گویند خداوند.
در نتیجه اصل فطرت توحیدی آنان تغییر نکرده است چون گفتیم که محال است صفت ذاتی مخلوقات تغییر کند بلکه آن را در زیر خروارها حجاب ظلمانی دفن کرده اند یعنی همان چیزی که آیه زیر از سوره شمس به آن اشاره دارد:
و قد خاب من دساها
((و ناامید و زیانکار شد کسی که جان خویش را مدفون کرد)).

بخوانید ::   - مصباح پنجاه و دوم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *