– تجدد امثال و حرکت جوهری

طبق روایات اهل بیت(ع)هم ذات ما و هم اعمال ما سایه ذات و اعمالمان در عوالم پیش از اینجاست(البته جبری هم در کار نیست چون اختیار ما هم سایه اختیاری است که به مقتضای عوالم پیش از این و متناسب با شرایط همان عوالم داشته ایم).
طبق روایتی که در بخش"خلق"ذکر کردیم به حقیقت ما در عوالم پیش از اینجا "خلق تقدیری"گفته می شود و به ظهور حقیقت ما در این عالم"خلق تکوینی"گفته می شود و آنگاه پس از این عالم نیز همین حقیقتی که در عوالم پیشین داشته ایم و در این عالم مطابق همان عوالم گذشته آن را داریم در عالم بعدی یعنی آخرت هم طبق اقتضای همان عالم برایمان ظهور خواهد کرد.لذا در قرآن کریم آمده است که خداوند همین اعمالی را که در این دنیا انجام می دهیم به ما باز می گرداند:
و لاتجزون الا ما کنتم تعملون
آیه فوق از سوره یس بیان می کند که فقط همان اعمالی را که انجام دادید به شما جزا داده می شود.
مطابق آیه فوق خود کار را به ما باز می گردانند منتها حقیقت کار ما هر چند یکی است ولی وقتی که در آینه عالم آخرت منعکس شود به دلیل شرایط آنجا ممکن است از جهاتی متفاوت با اینجا جلوه کند.
ذات ما هم مثل اعمال ما در همه عوالم پیش از اینجا و این دنیا و نیز عوالم پس از اینجا یک حقیقت است که در هر عالمی منعکس شود مطابق آینه همان مرتبه از وجود لایتناهی تجلی می کند.
پس هر کدام از ما یک حقیقت بیشتر نداریم که در مراتب مختلف وجودی تابانده می شود.در تمامی عوالم وجودی قاعده"امر بین الامرین"مطابق ویژگی های همان عالم بر قرار است.یعنی مثلا در عالم"ذر"اعطای فیض وجودی از جانب خداوند و استفاده از آن در جهت گفتن آری یا نه در پذیرش ولایت، از جانب ما بوده است.در این عالم هم اعطای وجود از طرف خداست و بکارگیری وجود در جهت کارهای خوب یا بد، از جانب ماست.در عالم آخرت نیز اعطای تجلی وجودی از جانب خداست و نحوه بکار گرفتن آن از طرف ما می باشد.پس اینکه در روایات آمده است بهشتیان قدرت"کن فیکون"دارند و یا هر چه بخواهند مهیا می شود به معنای استقلال آنها در این کار نیست بلکه آنها به طفیلی وجودی که از جانب خداوند دم به دم و به طور مستمر به آنان اعطا می شود این کارها را انجام می دهند(البته اختیار در هر عالمی به مقتضای شرایط همان عالم در ما ظهور می کند).
پس"فقر وجودی"ما نسبت به حق تعالی در تمامی عوالم امکانی بر قرار است و در همه آن عوالم بایستی کارهایمان را در لباسی از وجود و به طفیلی فیض وجودی انجام دهیم (نه مستقل از آن‌)؛مثلا در همین دنیای کنونی که در آن به سر می بریم تمامی اعمالمان را به طفیلی خداوند انجام می دهیم و تمامی صفات و حالاتمان را به طفیلی وجود او داریم و حتی اصل ذاتمان را هم دم به دم و مستمرا از او دریافت می کنیم؛چرا که جدای از وجود لایتناهی حق تعالی که حی لایموت است همه مخلوقات به یکباره معدوم محض می گردند.
اما فیض وجودی خداوند برای هر ماهیتی به شکل همان ماهیت ظهور می کند و این مطلب را بدین سبک می توان تحلیل کرد:
یکی اینکه آن ماهیت با زبان استعداد خودش(که آن را هم به طفیلی خداوند دارد)از حق تعالی درخواستی مطابق ذات خودش می کند چرا که نسبت به بیرون از محدوده خودش اطلاعی ندارد که بتواند آن را برای خود درخواست کند.
و دوم اینکه خداوند هم چون حکیم است مطابق درخواست همان ماهیت برای او تجلی می کند.
این درخواست که همان"فقر وجودی"ممکنات نسبت به خداوند است ذاتی همه مخلوقات است و برای لحظه ای از آنان جدایی ندارد و چه بدانند و چه ندانند هم در فعل و هم در صفات و هم در ذات خودشان پیوسته با زبان استعداد از حق تعالی درخواست فیض می کنند.
نکته فوق درباره مخلوقات بود.درباره خداوند هم باید گفت تجلی و ساطع کردن فیض وجودی نیز ذاتی حق تعالی است و لحظه ای از خداوند جدایی ندارد.دانستیم که بر اساس حکمت خداوند این فیض وجودی برای هر ماهیتی به اندازه درخواستی که او از خداوند می کند در کالبد او متجلی می گردد.
با توجه به نکات فوق که همگی مبتنی بر نگاه ژرف به آیات و روایات می باشد روشن می شود که چرا مخلوقات معمولا به یکباره و دفعتا تغییر شکل و حالت نمی دهند.جوابش هم این است که آنها با زبان استعداد خویش به مقتضای همان ادراک و شعوری که دارند از وجود لایتناهی درخواست فیض می کنند و طبیعی است که ذات یک مخلوق و شعور او فقط محدوده جان خودش را در برمی گیرد پس نمی تواند چیزی را بخواهد که در حیطه ادراک او نیست.در نتیجه فیض وجودی مرتبا شبیه همان شکل قبلی برایشان متجلی می گردد.
البته اگر مخلوقی به طفیلی همان وجودی که از جانب خداوند دریافت می کند با علم و عملش پیوسته جان خود را وسعت دهد و با بیشتر کردن دایره شعور و ادراک خود بتواند با زبان استعدادش تقاضای بالاتری را از خداوند داشته باشد، چون خداوند فیاض علی الاطلاق است اجابت این خواسته از آن مخلوق دریغ نخواهد شد.با این حال تغییر و دگرگونی آن مخلوق به تدریج رخ می دهد زیرا دایره شعور و ادراک او و به تبع آن درخواست فیض بیشتر از خداوند هم به تدریج بیشتر از گذشته می شود).
از فیض وجودی و رشحاتی از وجود که به نحوه مستمر و پی در پی به مخلوقات افاضه می شود در علم عرفان نظری با عبارت"تجدد امثال"یاد می شود.
پس"تجدد امثال"ریشه در فقر ممکنات نسبت به حق تعالی و اعطای فیض مستمر وجودی از جانب خداوند به آنان دارد که هر دفعه شبیه مرتبه قبلی اعطا می شود(که دلیل این تشابه را هم ذکر کردیم).
پس فیض خداوند به صورتهای مشابهی به نحوه تجدد و استمرار در ماهیت هر مخلوقی جلوه گر می شود که از این استمرار فیض وجودی با عبارت"تجدد امثال"یاد می شود که هر دفعه مثل دفعه قبل است و این کار آنقدر ظریفانه انجام می شود که کمتر کسی متوجه تفاوت تجلی فیض کنونی با تجلی فیض قبلی می شود.
با نگاه کلی می توان این حکم را درباره تمام عالم امکان به کار برد.حکیمان فارسی زبان برای همین مطلب برای عالم خلقت واژه"جهان"را به کار برده اند.کلمه"جهان"اسم فاعل از ریشه جهیدن(یا جهش) است مثل "تابان"که اسم فاعل از ریشه تابیدن(یا تابش) است.در واقع عالم خلقت به خاطر همان نیاز ذاتی نسبت به خداوند و دریافت مستمر فیض وجودی از حق تعالی یک ماهیت ثابت و پابرجا ندارد بلکه مدام در تکاپو و جهش می باشد.
یک اشتباه شناختی که برای بیشتر انسان ها پیش می آید بدین صورت است که این شبیه بودن صورت های وجودی سبب می شود که آنها مخلوقات را یک چیز ثابت بدانند که خداوند برای بار اول به آنها وجودی بخشیده است و اکنون آنها ثبات و استقلالی برای خودشان دارند.آنها با این تفکر در واقع حضور خداوند در عالم را محدود می کنند و برای مخلوقات وجود و اراده و مشیت و قدرتی جدای از خداوند در نظر می گیرند. که این طرز فکر ناصحیح همان شرک خفی می باشد که در مراتب بعدی ممکن است به شرک جلی نیز بیانجامد.در زبان روایات از معتقدین به این بینش نادرست با عنوان"قدریه(مفوضه)"یاد می شود که ما آن را در یک بخش جداگانه از مجموعه اصطلاحات با ذکر روایاتی از اهل بیت(ع)توضیح دادیم.
تا اینجای بحث مفهوم"تجدد امثال"که در عرفان نظری مطرح است برایمان معلوم شد و دانستیم که این قاعده در سرتاسر کائنات در تمامی عوالم وجودی جریان و سریان دارد.در سوره یس اشاره می شود که معاد جسمانی ما در عالم آخرت نیز بر طبق همین قاعده رخ می دهد:
 اولم یروا ان الله الذی خلق السماوات و الارض بقادر علی ان یخلق مثلهم بلی و هو الخلاق العلیم
آیا ندیدند خداوندی که آسمان ها و زمین را آفرید حتما قادر هم هست که مثل آنها را(در عالمی دیگر)بیافریند.آری(او قادر است)و او خلاق و داناست.
واژه "خلاق" که اسم مبالغه است در انتهای آیه ذکر شده اشاره به خلق پی در پی و فراوان و مستمر خداوند دارد که در "تجدد امثال"یکی پس از دیگری ظهور می کند و طبق این آیه ما در عالم بعدی هم مثل و شبیه همین عالم متجلی می شویم.
حتی در بهشت که نعمت ها برایمان جلوه می کنند هم ما آنها را مشابه اعمالمان در دنیا خواهیم یافت.در سوره بقره آمده است:"و اتوا به متشابها".
اما مطلب فوق راجع به شباهت حقیقت ما و اعمالمان در عالم پس از این دنیا با حقیقت ما در این دنیا بود.همین مطلب طبق روایتی که در بخش"خلق"ذکر کردیم درباره این عالم با عالم پیش ازینجا هم صادق می باشد.به آیات زیر از سوره واقعه توجه بفرمایید:
نَحْنُ قَدَّرْنَا بَیْنَکُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ
عَلَى أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَکُمْ وَنُنْشِئَکُمْ فِی مَا لَا تَعْلَمُونَ
وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَهَ الْأُولَى فَلَوْلَا تَذَکَّرُونَ
ترجمه:
((ما مرگ را برای شما مقدر کردیم و هرگز ناتوان از این نیستیم که امثال شما را در عالمی دیگر که آن را نمی دانید شبیه سازی کنیم.شما که آفرینش نخستین خود را می دانید پس چرا متذکر این حقیقت(برای عوالم بعدی) نمی شوید؟)).
آیات فوق اشاره می کند که بدلی از صورت کنونی شما در عالمی دیگر ظهور می کند که در حال حاضر نسبت به آن عالم و چگونگی شرایط آن بی اطلاع هستید.اما می توانید برای اینکه تا حدی بدین مطلب پی ببرید نگاهی به پیدایش خودتان در دنیای کنونی بیاندازید.
از آیات فوق می توان این استفاده را کرد که همانطوری که حقیقت هر کدام از ما با اینکه یک چیز است(البته با تفاوتهایی) در آینه عالم آخرت به نحوی شبیه همینجا متجلی می گردد بر همین قیاس خلق کنونی ما در همین عالم نیز بر اساس همین قاعده"تجدد امثال"شبیه عالمی پیش از اینجا بوده است و با نظر به خلق و آفرینش کنونی خودمان تا حدی می توانیم به عالم پس از اینجا هم پی ببریم.
تمام این مطالب و نکته ها به همان اصل اساسی بر می گردد که هر کدام از ما مخلوقات یک حقیقت واحد نزد خداوند داریم که آن حقیقت واحد از علم خداوندی در آینه های مراتب مختلف وجودی به اقتضای شرایط هر کدام از آنها متفاوت با دیگری متجلی می شود که در عین این تفاوت شباهتی هم بین آنها می باشد.
شباهتی که بین ظهورات ما در مراتب مختلف وجودی می باشد برای این است که حقیقت هر کدام از ما در علم خداوند یک چیز بوده است و ظهورات متنوع همه سایه همان یک حقیقت می باشند و تفاوتی هم که بین ظهورات حقیقت هر کدام از ما در مراتب مختلف وجودی مشاهده می شود مربوط به شرایط و ویژگی های آینه همان مرتبه از وجود می باشد.پس در عین اینکه تفاوت هایی بین ظهورات ما در عوالم مختلف می باشد شباهت هایی هم در کار است که بحث"تجدد امثال"به شباهت های میان آنها می پردازد.
از مطالب بالا دو نتیجه را می توانیم بدست آوریم:
یکی اینکه قاعده"تجدد امثال"در تمام عوالم وجودی بر قرار است و هر مخلوقی در هر عالمی مشابه صورتی که در عالم پیشین داشته است، متجلی می گردد.
و نتیجه دیگر هم اینکه قاعده"تجدد امثال" علاوه بر آن نگاه کلی که طبق آن در هر کدام از عوالم وجودی مشابه عالم قبل جریان داشت، با نگاه جزئی نگر در هر یک از آنها به تنهایی هم جریان دارد مثل صورت هایی که به نحو مستمر و پیوسته شبیه مرتبه قبلی در همین عالم کنونی از جانب خداوند به ما افاضه می شود.
اما مطلب دیگر که در این بخش بدان اشاره می شود این است که همین قاعده"تجدد امثال"وقتی که در پایین ترین مراتب وجودی یعنی عالم ناسوت و دنیای مادی یا همان چیزی که در سوره تین از آن به عنوان"اسفل سافلین"یاد شده است، ظهور می کند خود را به صورت "حرکت جوهری" نشان می دهد.
تمامی دگرگونی ها و تغییراتی را که در نشئه دنیا پیش روی خود مشاهده می کنیم از بطن این دنیا و آسمان معنا در ظاهر این دنیا که ما می بینیم ظهور می کند و این مطلب از مسلمات قرآنی و روایی و عرفانی است.
قاعده"تجدد امثال"یا همان اعطای پیوسته فیض وجودی وقتی بخواهد از بطن عالم امکان در ظاهر دنیای کنونی ظهور کند ابتدا در گوهر و اصل ذات مخلوقات این عالم متجلی می گردد و سپس در حالات و صفات آنها و پس از آن هم در اعمال آنها نمودار می شود.
پس گوهر و جان مخلوقات یا همان اصل ذات آنها هم دائما با زبان استعداد خویش از خداوند طلب فیض می کند و حق تعالی نیز بر اساس حکمتش به مقتضای همان درخواست در کالبد ذات آن مخلوق تجلی می کند.
پس ذات مخلوقات در عالم دنیا درست مثل عوالم دیگر بر خلاف تصور اولیه ای که از آنها داریم هیچ آرام و قراری ندارد و دائما از تجلی حق تعالی سیراب می شود.در نتیجه به نحو مستمر و تدریجی در تکاپو و حرکت هستند.منتها نه این حرکتی که درباره رفت و آمد انسان ها به جایی در ذهنمان تداعی می شود بلکه حرکتی که در گوهر و جان مخلوقات و در اصل ذات و نهاد آنها جریان دارد.در اصطلاح فلسفی از این نوع حرکت و تکاپو داشتن با عنوان"حرکت جوهری"یاد می شود.
در هر حرکت شش عامل حضور دارد:
اول: مبدأ
دوم: منتها
سوم:محرک(چیزی که حرکت می دهد)
چهارم:متحرک(چیزی که حرکت می کند)
پنجم:مسافت
ششم:زمان
در "حرکت جوهری"مبدأ حرکت، نفس و جان مخلوق می باشد که هنوز تکامل نیافته است.مقصد و منتهای حرکت نیز باز جان خود مخلوق است که این بار تکامل یافته است.به عبارت دیگر رسیدن به هدف در عرصه جان خود مخلوق اتفاق می افتد و هر چند مخلوق در ابتدای کار فاقد آن است ولی در انتهای حرکت آن را در حیطه جان خودش بدست می آورد.
مسافتی که بین مبدا تا رسیدن به منتها طی شده است نیز باز همان جان مخلوق می باشد.در واقع مخلوق در مراتب وجودی خودش سیر و سلوک نموده است.
متحرک یا همان کسی که عمل حرکت روی او انجام شده است هم باز همان جان و گوهر مخلوق می باشد.
اما طبق آیه "الله خالق کل شیء"در سوره زمر، محرکی که حرکت را انجام داده است خداوند سبحان است که از لحاظ اعطای وجود خالق تمامی حرکت ها می باشد.
البته کسی که نحوه استفاده از وجود را مشخص کرده است شخص متحرک(=مخلوق) بوده ولی از حیث اعطای وجود در حرکتی که انجام گرفته چه خوب باشد و چه بد خداوند هم دخیل است.
درباره اعطای وجود به کارهای خوب در سوره اعراف از قول بهشتیان آمده است:
الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله
((سپاس مخصوص خدایی است که ما را بدین مقام هدایت کرد و ما بدون هدایت او نمی توانستیم بدینجا هدایت شویم)).
و درباره اعطای وجود به کارهای بد در سوره بقره آمده است:
و یمدهم فی طغیانهم یعمهون
((خداوند آنان را استهزاء می کند و در طغیانشان مدد وجودی می رساند تا سرگردان شوند)).
پس چه کار بد و چه کار خوب هر دو با مدد وجودی و فیض خداوند تحقق می یابد.در نتیجه هر چند این مخلوق است که تعیین می کند که فیض حق تعالی را در چه راهی به کار گیرد ولی اعطای فیض مطلقا در تمام کارها مربوط به خداوند است.در سوره اسراء می خوانیم:
کلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا
((هم نیکان و هم مجرمان هر دوی آنها را از عطای پروردگارت مدد می رسانیم و عطای پروردگارت از هیچ کس دریغ شدنی نیست)).
با توجه به آیات فوق به بحث "حرکت جوهری"باز می گردیم و می گوییم با این نگاه تنها عاملی که از بیرون از جان شخص سالک در جوهر ذات او حرکت ایجاد می کند خداوند متعال است که دم به دم او را از فیض وجودی خود سیراب می کند و بقیه عواملی که برای حرکت نام بردیم همگی در جان شخص سالک می باشد.
اما فیض وجودی فوق که در آیه ذکر شده از سوره اسراء از آن با عنوان"مدد"یاد شده است علاوه بر اعمال مخلوقات در اصل ذات آنها هم جریان دارد؛چرا که دانستیم مخلوقات همانطور که در اعمال و صفات خودشان به خداوند محتاجند در اصل ذاتشان هم محتاج آن وجود مقدس می باشند.بلکه فیضی که به صفات و اعمال آنها می رسد طبق حکمت خداوند از راه ذات آنان به مرتبه صفت و فعل آنان می رود.پس اگر در صفات و فعل محتاج خداوند هستند قطعا در ذات خودشان هم محتاج او می باشند.
هرچند در مرتبه فعل و اعمال مخلوقات عوامل شش گانه حرکت جدای از همدیگر ظهور می کنند ولی در "حرکت جوهری"که در مرتبه ذات و گوهر و نهاد مخلوقات رخ می دهد بر خلاف کارها و حرکاتی که در اعمال مخلوقات مشاهده می کنیم، مبدا و منتها و مسافت و متحرک و حتی زمان حرکت همگی نفس مخلوقی می باشد که حرکت را انجام داده است.البته درباره محرک و عامل حرکت توضیح دادیم که خداوند است که از مرتبه ای بالاتر اعطای وجود می کند ولی غیر از محرک بقیه عوامل را می توان درون خود مخلوق در نظر گرفت.
درباره "زمان" ممکن است قبول این مطلب کمی سخت به نظر برسد.پس پیرامون آن بر روی یک مثال کمی شرح می دهیم:
ذات یک انسان که در "حرکت جوهری"می باشد طبق سرعت یا کند بودن حرکتش برای خودش زمانی دارد که از جان آن انسان جدا نیست.دقت شود که آن زمانی که در بیرون از جان آن شخص می بینیم مربوط به گوهر جان او نیست.پس اگر زمین طی یک سال شمسی یک دور کامل به دور خورشید می چرخد این مربوط به خود زمین است و ربطی به زمانی که در جان و گوهر ذات یک انسان می باشد، ندارد؛چرا که ممکن است در طول زندگانی یک فرد پیر و سالخورده هفتاد بار زمین به دور خورشید چرخیده باشد و در طول حیات یک جوان تنها بیست بار زمین به دور خورشید چرخیده باشد ولی با این حال آن جوان چون "حرکت جوهری"بهتر و بیشتری انجام داده است از آن فرد سالخورده و پیر بسیار فهمیده تر و فرزانه تر باشد و تقرب بیشتری نزد خداوند داشته باشد.
از نگاه دقیق عرفانی آن جوان عمر بیشتری نسبت به آن فرد سالخورده کرده است؛ چرا که در این دیدگاه همان زمانی لحاظ می شود که در جان افراد شکل می گیرد نه زمانی که بیرون از جان آنان است و مربوط به گردش زمین به دور خورشید می باشد.
روی همین دید، خداوند در سوره حجر وقتی می خواهد حال و روز قوم سبک مغز و شهوتران زمان لوط نبی(ع)را برای پیامبر(ص)بیان کند، به عمر پیامبر(ص)سوگند یاد می کند:
لعمرک انهم لفی سکرتهم یعمهون
((قسم به عمر تو که آنان در مستی خویش کور و کر و سرگردان بودند)).
قوم لوط(ع)به دلیل افراط در بکارگیری غریزه جنسی آن هم در راه ناصحیح و غیر مشروع، نفس خود را ترقی نداده بودند و عمرشان همانند کودکانی بود که فقط خوردن و خوابیدن را یاد دارند ولی پیامبر(ص)که در تمام حالات خودشان ادب مع الله و شرایط حضور در پیشگاه وجود لایتناهی خداوند را مراعات می نمودند جان مترقی و والایی دارند که برگزیده تر از همه مخلوقات در پیشگاه حق تعالی می باشند.وقتی خداوند می خواهد عدم ترقی و درک و فهم آن قوم حیوان صفت و شهوتران را بیان کند به مقابل و ضد آنها یعنی عمر و جان مقدس پیامبر(ص)سوگند می خورد که در نگاه عرفانی از تمام کائنات عالم بیشتر عمر کرده است و خردمندتر و رشد یافته تر می باشد.
اما کسی که از معارف عرفانی و آسمانی بی بهره باشد در انتهای عمر ظاهری خودش در دنیا به اندازه یک کودک، بیشتر متوجه نمی شود چون جانش را ترقی نداده است و تمام علوم ظاهری را که در طول حیاتش کسب کرده چون به گوهر نفس و جان او راه نیافته است از دست او خواهد رفت.در واقع آن علوم صرفا مفاهیم یا عباراتی بوده است که آن شخص سالخورده در زمان شادابی و جوانی اش آنها را حفظ کرده بود و چون در اصل جانش نهادینه نشده بود و نفس او را "حرکت جوهری"نداده بود با از دست دادن حافظه در سن پیری آن مفاهیم و عبارات هم از دست او می رود.در سوره نحل می خوانیم:
و الله خلقکم ثم یتوفاکم و منکم من یرد الی ارذل العمر لکی لایعلم بعد علم شیئا ان الله علیم قدیر
((و خداوند شما را آفرید سپس حقیقت جانتان را می ستاند و از شما کسانی هستند که تا ضعیف ترین مراحل عمرشان زندگی می کنند طوری که بعد از علمی اندک و ضروری دیگر هیچ نمی دانند.همانا خداوند دانا و تواناست)).
اما کسی که جانش ظرف معارف قرآنی و دریای علوم عرفانی و الهی و الهامات آسمانی است حتی در جوانی اش از چنین فرد سالخورده ای بسیار بیشتر عمر کرده است.
پس این مطلب هم روشن شد که زمانی که در حرکت جوهری از آن حرف می زنیم از جان شخصی که نفس خودش را تکامل می دهد، جدا نیست.
در نتیجه این نکته مسلم شد که از عوامل شش گانه حرکت در "حرکت جوهری"فقط محرک که عامل اعطای وجود به حرکت می باشد در بیرون از گوهر و جان شخص است و محرک هر حرکتی از حیث اعطای وجود همان حق سبحانه و تعالی می باشد(البته شاید با یک نگاه دیگر بتوان گفت که مقصد حرکت هم در بیرون جان شخص است چون در ابتدای"حرکت جوهری"فاقد آن است ولی در انتها همان مقصد هم در حیطه جان او پیاده می شود).
اما نکته آخر اینکه از آنجاییکه در سرای هستی فقط یک وجود حقیقی بیشتر نیست و مابقی وجودنما و آیات آن وجود حقیقی می باشند، قرآن کریم با اینکه در برخی از آیات بهشت یا جهنم را منتهای حرکت جوهری برخی انسان ها می داند ولی از دید کلی انتهای همه حرکات جوهری را هم خداوند متعال معرفی می کند؛چرا که بهشت و جهنم و یا هر مخلوق دیگری از تعینات آن وجود لایتناهی هستند و منفک و گسیخته از وجود حق تعالی نمی باشند.
در آیه زیر به صیرورت و تحول و دگرگونی نهاد برخی انسان ها اشاره شده است که سرانجام به جهنم شدن ذات آن شخص ختم می شود:
وَ لِلَّذینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذابُ جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمَصیر
دو آیه زیر از سوره واقعه هم بیان می کند که اگر کسی جزء بندگان مقرب حق تعالی شد جان خود آن شخص با حرکت جوهری سرانجام تبدیل به روح و ریحان و جنت نعیم می شود:
فاما ان کان من المقربین
 فروح و ریحان و جنه نعیم
ولی از آنجاییکه هم جهنم و هم روح و ریحان و جنت نعیم همگی از تعینات وجود خداوند متعال می باشند، در آیه زیر از سوره نور انتهای تمامی حرکت های جوهری و صیرورت ها و تحولات را خود خداوند می داند:
 وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصیر
اینکه در آیه فوق پس از اثبات مالکیت خداوند بر کران تا کران هستی، انتهای تمام تحولات را خود خداوند معرفی می کند نشان دهنده این است که چون هیچ چیز از مالکیت آن وجود لایتناهی بیرون نیست، پس حرکت شخص سالک به هر تعین و مرتبه ای از وجود که ختم شود در واقع به خود خداوند ختم شده است.برای توضیح بیشتر پیرامون ختم شدن همه تحولات به خداوند به بخش"توحید صیرورت"از مجموعه انواع توحید در قرآن رجوع بفرمایید.
بحث"تجدد امثال" و "حرکت جوهری"در فهم بسیاری از آیات و روایات نقش مهم و بسزایی دارد و پرده و حجاب فهم اشتباه را برای آشنای به این مبحث از درک معارف والای قرآنی و روایی بر می اندازد.
والله یقول الحق و هو یهدی السبیل
و لله الحمد رب العالمین

بخوانید ::   - فص یعقوبی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *