تجلی

0
69
تجلی

تجلی

تجلی

تجلی یعنی ظهور کمالات نهفته یک مرتبه از وجود به صورت مفصل که در واقع ظهور این کمالات، همان مرتبه پایین تر می باشد؛ این قاعده یک اصلی کلی در قلمرو وحدت وجود حق تعالی می باشد.

تجلی نکردن هویت غیبیه:

هویت غیبیه وجود که همان حقیقت وجود است هیچ گاه تجلی نمی کند چون با شکن های وجودی و تعینات هیچ سنخیتی ندارد در نتیجه هیچ کس نسبت به هویت غیبیه اطلاعی نداشته و ندارد و نخواهد شد. پس تمام تجلیات وجودی مربوط به مراتب وجود می باشد نه خودِ وجود؛ البته مراتب وجود نهایتا در خودِ وجود که همان هویت غیبیه است مندک و معدوم می گردند.

تجلی اعظم :

تجلی اعظم

اما نام اولین مرتبه از مراتب وجود که به طفیلی هویت غیبیه ظهور می کند ” احدیت ” می باشد؛ البته چون آن مرتبه به عنوان عظیم ترین تعین در پهنه وحدت وجود حق تعالی با ظهور کمالات نهفته در خودش مراتب مادون خودش را متجلی می کند و طبق همین روال هر مرتبه بالایی از وجود در مرتبه پایین تر تجلی می کند.

تمام تجلیات در سایر مراتب وجودی سایه تجلی اعظم در مرتبه احدیت ذاتی می باشد و قبل از احدیت ذاتی ، هویت غیبیه وجود می باشد که هیچ تجلی و ظهوری ندارد.

امام خمینی(رضوان الله علیه)در این مصباح غیر از عنوان های “حجاب نورانی” و “خلیفه هویت غیبیه” نام دیگری را هم برای “احدیت ذاتی” ذکر می کنند که ” تجلی اعظم ” است و توضیح می دهند که تجلی اعظم دو چهره دارد.

ایشان پیرو مباحث مصباح های قبل اشاره می کنند که تجلی اعظم و حجاب نورانی اکبری که بین هویت غیبیه وجود و اسم”الله”قرار دارد دارای دو چهره است.یک چهره او به سمت هویت غیبیه است که از آنجا فیض وجودی را گرفته و چهره دیگر او به سمت اسم “الله” است که فیض گرفته شده را در آن متجلی می کند.

آن چهره از این تجلی اعظم که رو به هویت غیبیه وجود است هیچ گاه خود را نشان نمی دهد و چهره ای از آن که به سمت اسم”الله”است،خود را در اسم “الله”و سایر اسمای حسنای وجود که همگی زیر مجموعه اسم”الله”می باشند، نشان می دهد.

البته این قاعده در تمام مراتب وجودی جریان دارد یعنی هر مرتبه وجودی فیض را از مرتبه بالاتر از خودش گرفته و واسطه رساندن آن فیض به مرتبه پایین تر از خودش می شود. فیض وجودی حق تعالی بر اساس حکمت خداوند همیشه از مراتب بالایی هستی در مراتب پایینی متجلی می شود. پس نتیجه می گیریم که هر مرتبه بالایی از وجود نسبت به مراتب پایین تر از خودش در حکم ” تجلی اعظم ” است چون در مراتب پایین از خودش متجلی می شود و با عظمت خود آنها را در بر می گیرد.

حال این نکته را می گوییم که بالاترین ” تجلی اعظم ” در وجود لایتناهی همان احدیت ذاتی می باشد که خلیفه هویت غیبیه است اما باید توجه داشت که هرچند هویت غیبیه از تمام مراتب وجودی بالاتر است ولی هرگز بر هویت غیبیه نام ” تجلی اعظم ” اطلاق نمی شود چون هویت غیبیه همان حقیقت وجود است و تجلی چیزی نمی باشد پس اولین ” تجلی اعظم ” همان احدیت ذاتی است که جانشین و خلیفه هویت غیبیه است.

البته تمام این مطالب درباره فیض خداوند می باشد که ظهور اوست وگرنه خودِ وجود لایتناهی در همه مراتب هستی حاضر است و انتقال و جریان یافتن یا ظهور و تجلی کردن برای آن حقیقت مقدس فرض ندارد چون آن حقیقت یک وجود صرف و بسیط است و هیچ شکنی در آن متجلی نشده است. حال اگر در مراتبی که تحت اشراف هویت غیبیه یا همان حقیقت وجود ظهور می کند داخل شویم ابتدا به یک ” تجلی اعظم ” بر می خوریم که همان احدیت ذاتی است و نسبت به تمام مراتب پایین تر از خودش در حکم تجلی اعظم است اما پس از احدیت ذاتی، تعینی به اسم “الله” ظهور می کند که نسبت به اسمای حسنای جزئی که در بردارد در حکم تجلی اعظم است سپس به طفیلی آن اسمای حسنی صورت های علمی مخلوقات متجلی می شوند و پس از آن هم صورت خارجی مخلوقات ظهور می کند که البته همین عالم خارجی هم به مراتب مختلفی مثل جبروت و ملکوت و ناسوت دسته بندی می شود. پس تمامی مخلوقات چه در علم خداوند و چه در عالم خارجی تجلی اسم”الله” می باشند؛ مولا علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه

سپاس برای “الله” است که برای مخلوقاتش در مخلوقاتش متجلی می شود.

اما تجلیات شکن های هر مرتبه از وجود تحت اشراف بزرگترین تعین آن مرتبه متجلی می شود مثلا اسمای حسنی که شکن های عالم اسماء هستند تحت اشراف بزرگترین اسم خداوند یعنی اسم”الله” ظهور پیدا می کنند و شکن های عالم خارجی که همان مخلوقات هستند همگی تحت اشراف بزرگترین و جامع ترین مخلوق خداوند یعنی حقیقت محمدیه متجلی می شوند پس اگر هر مرتبه از وجود لایتناهی را به مراتب جزئی تر تقسیم کنیم شکن ها و ظهورات فرعی تحت اشراف بزرگترین شکن وجودی آن مرتبه می باشند و در آن مندک هستند پس تعین عظیمی به اسم”الله” تمامی کمالات اسمای حسنی را در خود دارد و سپس به صورت اسمای جزئی که همگی مندک در خودِ او می باشند ظهور می دهد و همینطور حقیقت محمدیه نیز تمامی مخلوقات عالم آفرینش را در بردارد و سپس آنها را به صورت مخلوقات جزئی که همگی در خودِ او مندک هستند ظهور می دهد بنابر این تمامی مراتب پایین تر وجودی در مراتب بالاتر از خودشان حضور داشته اند ولی ظهور نداشته اند.

مندک شدن تمام تجلی ها در هویت غیبیه :

در نگرش دقیق عرفانی از ظهور کمالات نهفته یک مرتبه از وجود به عنوان مرتبه ای پایین تر یاد می کنند پس کمالات نفهته در مراتب وجود لایتناهی صرفا ظهور کرده اند وگرنه هنوز در قلمرو مرتبه بالاتر از خودشان مندک هستند و از آن خارج نشده اند منتها تا قبل از اینکه ظهور آنها را لحاظ کنیم چون حضورشان بدون ظهور در حکم عدم است پس اینطور می گوییم که مرتبه پایینی اصلا نیست چرا که نسبت به مرتبه بالاتر از خودش مندک و فانی می گردد و هرچند حضور دارد اما ظهوری ندارد و اثری از آن نیست برای مثال در  مرتبه اسم اعظم”الله” تمامی صورت های علمی مخلوقات مندک و فانی هستند و پیامبر اکرم(ص) می فرمایند:

کان الله و لم یکن معه شیء

“الله” بود و هیچ چیزی با او نبود.

اما می دانیم همانطور که “الله” ازلی است علم خداوند هم ازلی است پس صورت های علمی مخلوقات همواره همراه خداوند بوده اند ولی چون مندک در اسمای حسنی بوده اند، علی رغم حضورشان هیچ ظهوری نداشته اند پس طبق کلام پیامبر(ص) در آن مرتبه از وجود لایتناهی فقط “الله” بوده است و بس؛ اما وقتی “الله” در مراتبِ بعد از خودش اسمای حسنای جزئی و سپس صورت علمی و نیز صورت خارجی مخلوقات ظهور می دهد تجلیات او بیرون از حیطه او نیستند بلکه قبلا در او حضور داشته اند و اکنون ظهور هم کرده اند؛ البته وقتی در عرفان نظری وحدت وجود حق تعالی را تحلیل می کنیم به ظهورات یک مرتبه ، مرتبه ای دیگر می گوییم لذا وقتی “الله” صورت علمی مخلوقات را ظهور می دهد به چیزهایی که ظهور کرده است مرتبه علم خداوند می گوییم و وقتی که همان صورت های در عالم خارجی هم تجلی می کند به آن مرتبه خلقت و آفرینش می گوییم اما تمام این مراتب حتی قبل از ظهورشان در اسم اعظم”الله” حضور داشته اند هرچند برای ما ظهوری نداشته اند و ما به ظهوراتی که در قلمرو اسم اعظم”الله” پیش چشم خودمان مشاهده می کنیم عالم خلقت می گوییم وگرنه هنوز هم مخلوقات در اسم اعظم”الله” مندک و فانی هستند و با نگرش از آن مرتبه وجودی هنوز هم هیچ ظهوری ندارند پس هنوز هم فقط “الله” هست و با او کسی نیست چون همه چیز و همه و تمام مخلوقات در او فانی و مندک و مستهلک می گردند و او به تمام آنها احاطه دارد و آنها را در خود غرقه کرده است هرچند ما به دلیل مشغول شدن به کثرات متوجه این حقیقت روشن تر از روز نباشیم:

و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا

طبق آیه فوق اسم”الله” هنوز هم به تمام اشیاء احاطه دارد و همه چیز در او مندک و فانی می باشد، درست مثل پیش از آفرینش عالم خارجی که مخلوقات در علم خداوند فانی بوده اند و علم او نیز در اسمای حسنی فانی بوده است و اسمای حسنی نیز در اسم اعظم”الله” فانی بوده اند پس هنوز هم جز اسم اعظم”الله” هیچ چیزی و هیچ کسی نیست منتها کمالات نهفته در آن اسم یکی پس از دیگری ظهور کرده اند و ما نام آن را ظهورات را مرتبه علم خدا و یا مرتبه عالم خلقت می گذاریم. پس طبق قاعده مراتب تجلی وجود هر مرتبه وجودی مندک و فانی در مرتبه قبل از خودش می باشد و در نتیجه تمام مراتب در مرتبه قبل از خودشان حضور داشته اند ولی ظهور نداشته اند و هنگامی که ظهور و تجلی آنها را در نظر بگیریم نامش را مراتب بعدی وجود می گذاریم. از آنجاییکه تمام تجلیات در مراتب پایینی با نگرش عرفانی در مرتبه بالاتر از خودشان فانی می شوند تا به اسم”الله” برسد و خودِ اسم”الله” هم در احدیت حق تعالی فانی می شود و نیز ذات احدیت وجود هم که همان تجلی اعظم  است همراه تمام مراتب پایین تر از خودش در حقیقت وجود که همان هویت غیبیه است مندک و متلاشی می گردد پس هنوز هم غیر از هویت غیبیه هیچ کسی و هیچ چیزی نیست کما اینکه امام صادق(ع) در توحید صدوق می فرمایند:

لیس شیء غیره

ضمیر متصل “هاء” در واژه” غیره” اشاره به هویت غیبیه دارد که تمامی مراتب وجودی نهایتا مندک در او گشته و نسبت به او معدوم می شوند و همچنین از آنجاییکه تمامی مراتب خلقت در قلمرو اسم اعظم”الله” پس از حضور ، ظهور نیز می کند و تجلی همان اسم است و در آن اسم اعظم فانی می شود و دانستیم که آن اسم اعظم هم در احدیت ذاتی و نهایتا در هویت غیبیه مندک و متلاشی می گردد آیه زیر با ضمیر غایب “هاء” در عبارت “له” مالکیت مخلوقات را به هویت غیبیه نسبت می دهد:

له ما فی السماوات و ما فی الارض و ان الله لهو الغنی الحمید

البته اگر کسی با قواعد عرفان نظری آشنایی نداشته باشد همانطور که اسم “الله” را در آیه “و لله ما فی السماوات و ما فی الارض” بر خلاف نص روایات اهل بیت(ع)، خدای ذهنی فرض می کند ضمیر متصل “هاء” در واژه”له” در عبارت قرآنی “له ما فی السماوات و ما فی الارض” را هم هویت غیبیه نمی داند منتها در این سایت که بنا بر تحلیل عمیق آیات و روایات است حقایق قرآنی و روایی را بر مبنای حقیقت خارجی تحلیل می کنیم نه خدای ذهنی که طبق نص روایات مردود دانسته شده است.

در تمام این مراتب وجودی که ذکر شد همیشه مرتبه بالایی در حکم تجلی اعظم نسبت به مراتب پایین تر از خود است چون در تمام آنها متجلی می شود، همچنین همیشه هر تجلی اعظم دو چهره دارد که یک روی آن فیض را از مرتبه بالاتر از خودش گرفته و روی دیگر آن، فیض را به مرتبه پایین تر از خود می رساند.

نکته دیگر اینکه تمام این مراتبی را که درباره وجود لایتناهی بیان کردیم مربوط به فیض وجود است و به دلیل ظهوری است که آن وجود نسبت به ما مخلوقات محدود نمایان می کند و در تحلیل ما انسان ها نسبت به ظهورات و تجلیات وجودی اینگونه بیان می شود وگرنه خودِ وجود در هویت غیبیه اش یک حقیقت صرف و بحت و بسیط است که هیچ شکنی ندارد و هیچ تعینی هم نمی پذیرد؛ برای توضیح بیشتر پیرامون این مطلب که تجلی وجود در وحدت وجود و صرافت وجود هیچ خللی ایجاد نمی کند به بخش بساطت وجود رجوع بفرمایید چون تمام مراتب وجودی و شکن های درون آن مرتبه ها نسبت به حقیقت وجود به مثابه یک خیال است بلکه معدوم می شود.

نکته آخری که بدان اشاره می شود هم اینست که هر چند تمام عوالم آفرینش تجلی کمالات وجودی حق تعالی می باشد ولی بیشتر انسان ها از این حقیقت غافل هستند و مخلوقات را دارای وجود و کمالاتی جدای از حق تعالی فرض می کنند اما اگر کسی به وسیله فنای فی الله بتواند این حقیقت را شهود کند از تجلی ویژه حق تعالی برخوردار شده است مثل تجلی خداوند برای موسی(ع) در کوه طور که البته چون از مرتبه ای بالاتر از وجود لایتناهی در این دنیا ظهور کرد طبق نص قرآن کریم کوه را مندک و فانی ساخت:

و لما جاء موسی لمیقاتنا و کلمه ربه قال رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی و لکن انظر الی الجبل فان استقر مکانه فسوف ترانی فلما تجلی ربه للجبل جعله دکا و خرّ موسی صعقا فلما افاق قال سبحانک تبت الیک و انا اول المومنین

در تفسیر عیاشی از امام باقر(ع) و امام صادق(ع) درباره آیه فوق حدیثی نقل شده است که آن را ذکر می کنیم:

لَمَّا سَأَلَ‌ مُوسَى عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ رَبَّهُ‌ تَبَارَکَ‌ وَ تَعَالَى قالَ‌ رَبِّ‌ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ‌ قالَ‌ لَنْ‌ تَرانِی وَ لکِنِ‌ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ‌ فَإِنِ‌ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ‌ فَسَوْفَ‌ تَرانِی قَالَ‌: فَلَمَّا صَعِدَ مُوسَى عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ إِلَى الْجَبَلِ‌ فُتِحَتْ‌ أَبْوَابُ‌ السَّمَاءِ وَ أَقْبَلَتِ‌ الْمَلاَئِکَهُ‌ أَفْوَاجاً فِی أَیْدِیهِمْ‌ الْعُمُدُ، وَ فِی رَأْسِهَا النُّورُ یَمُرُّونَ‌ بِهِ‌ فَوْجاً بَعْدَ فَوْجٍ‌، وَ یَقُولُونَ‌: یَا ابْنَ‌ عِمْرَانَ‌ اثْبُتْ‌ فَقَدْ سَأَلْتَ‌ عَظِیماً قَالَ‌: فَلَمْ‌ یَزَلْ‌ مُوسَى وَاقِفاً حَتَّى تَجَلَّى رَبُّنَا جَلَّ‌ جَلاَلُهُ‌ فَجَعَلَ‌ الْجَبَلَ‌ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسى‌ صَعِقاً ، فَلَمَّا أَنْ‌ رَدَّ اللَّهُ‌ إِلَیْهِ‌ رُوحَهُ‌ أَفاقَ‌ قالَ‌ سُبْحانَکَ‌ تُبْتُ‌ إِلَیْکَ‌ وَ أَنَا أَوَّلُ‌ الْمُؤْمِنِینَ‌.

طبق حدیث فوق هنگامی که موسی(ع) به میقات رفتند و از خداوند درخواست شهود او را کردند درهای آسمان معنی یعنی عوالم بالاتر گشوده شد و فرشتگان که در مرتبه جبروت هستند با ستون هایی از نور به صورت فوج فوج نازل شدند که تا اینجای حدیث حدیث اشاره به تجلی مراتب بالاتر آفرینش در آن واقعه دارد سپس فرشتگان به موسی(ع) گفتند که محکم بایست چرا که امر عظیمی را درخواست کرده ای؛ سپس خداوند بر کوه تجلی می کند و چون این تجلی از مرتبه ای بالاتر از وجود بوده است کوه را متلاشی می سازد اما خداوند در این حادثه حتی با اسم”الله” تجلی نکرده بود بلکه با یکی از شئونات حقیقت محمدیه تجلی کرده بود منتها چون کوه در پایین ترین عوالم وجودی یعنی عالم دنیا قرار داشته است توان دریافت تجلی بیشتری از وجود را نداشته و مضمحل گشته است؛ در این باره به حدیث زیر از امام صادق(ع) که در تفسیر نور الثقلین آمده است، توجه بفرمایید:

إِنَّ‌ الْکَرُوبِیِّینَ‌ قَوْمٌ‌ مِنْ‌ شِیعَتِنَا مِنَ‌ الْخَلْقِ‌ الْأَوَّلِ‌، جَعَلَهُمُ‌ اللَّهُ‌ خَلْف الْعَرْشِ‌ لَوْ قُسِمَ‌ نُورُ وَاحِدٍ مِنْهُمْ‌ عَلَى أَهْلِ‌ الْأَرْضِ‌ لَکَفَاهُمْ‌. ثُمَّ‌ قَالَ‌: إِنَّ‌ مُوسَى عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ لَمَّا سَأَلَ‌ رَبَّهُ‌ مَا سَأَلَ‌ أَمَرَ وَاحِداً مِنَ‌ الْکَرُوبِیِّینَ‌ فَتَجَلَّى لِلْجَبَلِ‌ فَجَعَلَهُ‌ دَکّاً

طبق حدیث فوق فرشتگان کرّوبی که از پیروان و شیعیان حقیقت اهل بیت(ع) در مرتبه عقل اول هستند رشحه ای از اولین مخلوق یعنی حقیقت محمدیه می باشند که در مرتبه عرش سکنی دارند و اگر نور یکی از آنها بر این دنیا بتابد برای همه کافیست. در ادامه حدیث اشاره می شود که یکی از فرشتگان کروبی به دستور خداوند با تجلی بر کوه آن را متلاشی ساخت.

البته تمامی فرشتگان عالم جبروت یا به تعبیر فلاسفه همان عقول مفارقه مندک در عقل اول می باشند و عقل اول هم مندک در صورت علمی انسان کامل است و انسان کامل هم تجلی اسم اعظم”الله” است. پس با اینکه اسم “الله” فقط با یکی از شئونات حقیقت محمدیه تجلی کرده بود کوه متلاشی شد اما در قیامت که جهان لرزه به راه میفتد اسم اعظم”الله” در دنیا تجلی می کند که در آن صورت تمام کوه ها و تمام کائنات پابرجا بودن خود را از دست می دهند و پوچ و تهی و متلاشی می گردند؛ آیه زیر از سوره نبا به این حقیقت اشاره می کند:

بخوانید ::   سر قدر

و سیرت الجبال فکانت سرابا

البته طبق آیه فوق کوه ها همین الان هم سراب می باشند چون خداوند الان هم به همه کائنات احاطه دارد و همه مخلوقات در او مندک و متلاشی می باشند لذا در آیه ذکر شده از واژه”فکانت” استفاده شده است که نشان می دهد کوه ها از اول هم در قیاس با اسم اعظم”الله” همانند یک خیال و سایه و تجلی بوده است که فانی در حقیقت آن اسم می شده است البته هر کس که در این عالم این حقیقت را شهود نکند در قیامت حتما شهود خواهد کرد؛ ضمن اینکه از آنجاییکه مرتبه پایینی به حقیقت مرتبه بالایی راه ندارد ما هیچ گاه نخواهیم توانست حقیقت اسم”الله” را شهود کنیم روی همین حساب در دنیا و آخرت تجلی آن اسم را در آینه مخلوقاتی مثل کوه و دشت و دریا و زمین و آسمان خواهیم دید که اگر در همین دنیا کسی به این شهود دست یابد خواهد دید که حتی کوهها به عنوان یکی از با صلابت ترین مخلوقات خداوند از تجلیات حق تعالی هستند و در واقع اسم اعظم”الله” با تجلی در آینه آنها در عالم خلقت ظهور می کرده است و صد البته چون ظهور حقیقی برای وجود حق تعالی می باشد کوه ها به طفیلی آن وجود شهود می شوند و در آن مندک و فانی هستند منتها مردم عادی چون به این درجه از شهود دست نیافته اند برای تمام کوهها و نیز سایر مخلوقات یک وجود جدا در نظر می گیرند و روی همین حساب آنها را مندک در مرتبه بالایی فرض نمی کنند و برایشان اصالت و وجودی جدای از خداوند قائل می شوند و این طرز تفکر از موانع اصلی شهود تجلی خداوند در عالم خارجی می باشد چون عالم خارجی را ظهورات و تراوشات عالم بالایی نمی داند.

تمام مطالبی را که تا اینجا بیان کردیم و نیز بعد از این بیان خواهیم کرد از دقیق ترین و لطیف ترین نکات جهان بینی اسلامی است که امام خوبی ها روح الله خمینی(قدس سره) آنها را در کتاب “مصباح الهدایه الی الخلافه و الولایه” بیان کرده اند و اگر کسی بتواند با همین نگرش علمی که دقیقا بر مبنای حقیقت خارجی استوار گشته است به عالم خلقت نظر کند و زندگی خود را بر مبنای آن تنظیم کند به تعبیر قرآن کریم دارای حیات طیبه می شود و این یعنی زندگی حقیقی او از همان زمانی آغاز می گردد که این نگرش عمیق عرفانی در جان او نهادینه شده باشد.

عرفای بزرگ اسلامی مثل محیی الدین بن عربی(ره) و صدر الدین قونوی(رضوان الله علیه) و امام خمینی(قدس سره) در تمام حالات و شئونات زندگی خودشان بر مبنای همین نگرش عرفانی رفتار می کردند که ما این نگرش را در سایت وحدت وجود منطبق بر آیات قرآن و روایات اهل بیت(ع) شرح می دهیم.

هر مسلمان و بلکه هر انسان حق جویی ابتدا باید نگرش صحیحی نسبت به مراتب وجودی بدست آورد چون وجود لایتناهی یک حقیقت بسیط است و مراتبی که در قلمرو آن ظهور می کند از احدیت ذاتی به عنوان بزرگترین تجلی اعظم گرفته تا مراتب پایین تر همه مندک و فانی در هویت غیبیه وجود می باشند و ما به عنوان یک شکن و مخلوق که درون برخی از مراتب وجودی ظهور کرده ایم ابتدا باید نگرش خود را منطبق بر حقیقت خارجی بگردانیم و سپس بر اساس آن نگرش صحیح زندگی کنیم.

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here

*

code