وحدت وجود یکتایی هستی

تجلی وجود

تجلی وجود

تجلی وجود را به طور واضح بیان می کنیم تا نحوه ظهور وحدت وجود خداوند از سرچشمه حیات که همان احدیت ذاتی است در مراتب پایین تر به ذهن نزدیک تر شود.

اسمای حسنی و مخلوقات همان تجلی وجود است:

ابتدا این نکته بیان می شود که حقیقت وجود یا همان هویت غیبیه هیچ گاه برای هیچ کس تجلی نمی کند پس تجلی وجود از اولین مرتبه وجود یعنی خلیفه هویت غیبیه آغاز می گردد؛ اما خلیفه هویت غیبیه که همان احدیت ذاتی است نیز در تجلی بر مراتب پایین تر فقط همان وجه متجلی شده خودش را ظهور می دهد پس کسی به حقیقت احدیت ذاتی راه ندارد. به بیان دیگر واسطه بین هویت غیبیه و اسم” الله “آنطور که در ذات خود است خود را برای هیچ کس ظاهر نمی کند ولی خودش را در مرتبه ای پایین تر در آینه های اسماء و صفات وجود لایتناهی ظهور می دهد.

اما تجلی وجود از مرتبه احدیت ذاتی سبب ظهور شکن هایی در بساطت وجود حق تعالی می شود که تمام آن شکن ها مندک در احدیت ذاتی می باشند ولی از آنجاییکه در تعین خودشان محدود شده اند هیچ کدام از آنها اطلاق احدیت ذاتی را شهود نمی کنند بلکه ظهور آن حقیقت نورانی را در کالبد خودشان می بینند به بیان دیگر هر کدام از شکن های وجودی ، وجود ساطع شده از احدیت ذاتی را فقط به صورت خودشان شهود می کنند.

پس دانستیم که این شکن ها در عین اینکه مندک و فانی در احدیت ذاتی می باشند ولی هیچ کدام به حقیقت احدیت خداوند راه ندارند. در عرفان نظری این شکن ها را بنا به خصوصیات آنها به دسته های مختلفی تقسیم می کنند و نام هر کدام از آنها را یک مرتبه وجودی می گذارند. اولین مرتبه ای که در نتیجه تجلی وجود تحت اشراف احدیت ذاتی ظهور می کند مرتبه واحدیت است که در آن هم اسمای حسنی متجلی می شود و هم صورت علمی مخلوقات ظاهر می گردد و نخستین شکنی که در عالم اسمای حسنی متجلی می شود تعینی به نام “الله” می باشد. پس از اسم”الله” نیز تجلی وجود در عوالم پایین تر ادامه می یابد و اسمای جزئی که تحت احاطه اسم “الله” می باشند ظهور می کنند؛ هر کدام از آن اسمای حسنی هم فقط به اندازه ظرفیتی که دارند وجود را در خودشان منعکس می کنند پس بساطت و صرافت وجود به صورت تعینات اسمای حسنی و ظرفیت آنها متجلی می شود. تجلی وجود در عوالم پایین تر نیز ادامه می یابد و این بار به صورت مظاهر اسمای حسنی که همان صورت علمی مخلوقات است جلوه می کند و البته دانستیم که هم اسمای حسنی و هم صورت علمی مخلوقات در مرتبه واحدیت جای می گیرند؛ اما پس از مرتبه واحدیت همان صورت های علمی به صورت مخلوقاتِ عالم خارجی که سایه آن صورت های علمی هستند پیش روی ما نیز متجلی می شود.

تجلی وجود در عوالم پایین تر از احدیت ذاتی همانند نفس انسان می باشد که در تمام قوای انسان جاری و ساری است، بر همین قیاس وجود هم در همه اسماء و صفات و مخلوقات حق تعالی جریان دارد و خود را به نمایش می گذارد و با همه هست ولی از همه فراتر است و در هیچ کدام از اسمای حسنی و مخلوقات، خودش را به طور کامل و آنچنان که در ذات خودش می باشد،نشان نمی دهد چرا که وقتی در آن شکن ها متجلی می شود در واقع از حقیقت خودش تنزل کرده است. در عین حال هیچ کدام از صفات و اسمای حسنای وجود از او خالی نیست بلکه آنها هرچه دارند از او دارند.

امام خمینی(قدس سره)می فرمایند حقیقت تجلی وجود در عوالم که از احدیت ذاتی شروع می شود و پس از گذر از تک تک اسمای حسنی و صفات علیای وجود در مخلوقات هم ظهور می کند را هیچ کس جز اولیاء کاملین و عرفای شامخین نمی داند. سپس امام(ره)به دو مثال برای نزدیک شدن فهم این مطلب به ذهن که چگونه احدیت ذاتی در تمامی اسمای حسنی حضور دارد و در عین حال هیچ کدام از آنها نیست اشاره می فرمایند:

اولین مثال مربوط به تجلی وجود در تمامی ماهیت های امکانی و آسمان ها و زمین است که در عین اینکه وجود در تک تک ماهیات حضور دارد و اصلا ماهیات برای خودشان هیچ ندارند و هر چه از کمالات در آنها هست وجود است ولی در عین حال وجود، صفات نقص و محدودیت های هیچ کدام از ماهیت ها را ندارد و از تمام آنها منزه است؛ بر همین قیاس احدیت ذاتی هم در اسمای حسنی متجلی می شود ولی در تعین و صفت هیچ کدام از آن اسماء محدود و گرفتار نمی شود پس ضمن تجلی در همه اسمای حسنی از تمام اسمای حسنی نیز فراتر است این اولین مثال برای سریان وجود در عوالم بود.

دومین مثال برای تجلی وجود مربوط به قوای نفس ناطقه انسان است که نفس انسان در تمام قوای انسان حضور دارد به نحوی که قوای انسان مثل متخیله و متفکره و… بدون حضور نفس او دیگر نمی توانند به کاری که قبلا انجام می دادند،ادامه دهند، پس هرچه دارند از نفس ناطقه انسان دارند ولی در عین حال نفس انسان در هیچ کدام از آنها محدود نمی شود و ذات او از تمام قوایش فراتر است. این هم دومین مثال برای سریان وجود در عوالم بود.

در آخر این مصباح امام خمینی(قدس سره)مخاطب خود را به شناخت نفس ناطقه خود سفارش می کنند و آن را کلید همه خزانه ها و پرنورترین چراغ راه معرفی می کنند چرا که اگر به سریان نفس ناطقه خودمان در تمام قوای ادراکی خود پی ببریم می توانیم تا حدودی به تجلی وجود در عوالم نیز پی ببریم. امام خمینی(قدس سره)با این جمله از پیامبر اکرم(ص) مصباح سیزدهم را خاتمه می دهند که :

من عرف نفسه عرف ربه

هر کس خود را شناخت پروردگارش را هم شناخته است.

دو مثالی که ذکر شد حکم یک قاعده را برای تجلی وجود در عوالم دارد و در تمامی مراتب وجودی یعنی حتی مرتبه ای که هنوز نفس ناطقه و نیز ماهیات ظهور نکرده اند هم جریان دارند مثلا هنگامی که احدیت ذاتی بخواهد در اسماء و صفات خودش را نشان دهد باز هم این قاعده تکوینی جریان دارد.

نکته دیگری که باید ذکر شود این است که تجلی وجود در عوالم، از مرتبه احدیت ذاتی آغاز می شود و در مراتب پایین تر وجودی جلوه گر می شود اما هویت غیبیه هرچند فراتر و والاتر از احدیت ذاتی است ولی در هیچ تعینی جریان پیدا نمی کند و هیچ نوع تجلی در مراتب پایین تر از خودش ندارد چون همه شکن ها و ظهورات وجود نسبت به هویت غیبیه معدوم می شوند و اصلا به حساب نمی آیند. پس سرچشمه حیات همان احدیت ذاتی است که صد البته به طفیلی هویت غیبیه ظهور می کند ولی سریان وجود در عوالم از همان احدیت ذاتی به سمت مراتب پایین تری که تحت سلطه احدیت ذاتی است آغاز می گردد.

باطل بودن “حد تشبیه” و “حد تعطیل” بر اساس قاعده ” تجلی وجود ” :

در پایان این مصباح برای تایید هر چه بیشتر مطالب گفته شده به حدیثی از مولانا امام باقر(ع) اشاره می کنیم که در توحید صدوق ذکر شده است:

أیجوز أن یقال:إنّ‌ اللّه عزّ و جلّ‌ شیء؟قال:«نعم یخرجه عن الحدّین:حدّ التّعطیل و حدّ التّشبیه»

شخصی از امام باقر(ع) می پرسد که آیا می توانیم به خداوند “شیء” بگوییم؟ امام پاسخ می دهند که آری به شرط اینکه او از حد تعطیل و حد تشبیه خارج شود.

حد تعطیل در حدیث فوق اشاره به این دارد که وجود را جایی بیرون از ماهیت ها فرض کنیم مثل کسانی که خداوند را بالای آسمانها می پندارند این فرض طبق بیان امام باقر(ع) یک حد است یعنی خداوند را محدود پنداشته ایم و او را در بین مخلوقات و ماهیات انکار کرده ایم؛ پس طبق نگرش صحیح بر مبنای تجلی وجود باید اینطور بگوییم که وجود در همه ماهیت ها هست و تمام ماهیت ها در آن حقیقت مقدس غرقه هستند ولی او هیچ کدام از آن ماهیت ها نیست و از تمام آنها فراتر و والاتر است چرا که اگر کسی بگوید وجود یعنی فلان ماهیت، این شخص نیز مثل همان شخص قبلی خداوند را محدود کرده است با این تفاوت که شخص قبلی خداوند را در بیرون از عالم خلقت محدود و محصور کرده بود ولی شخص دوم خداوند را در یکی از مخلوقاتش محدود نموده است؛ طبق حدیث امام باقر(ع) اولین شخص معتقد به حد تعطیل است که از فرط تنزیه خداوند را در میان مخلوقات انکار می کند و شخص دوم معتقد به حد تشبیه است که خداوند را درون یکی از مخلوقات خلاصه می کند که هر دو عقیده طبق نص فرمایش امام باقر(ع) مردود است.

اما طبق قاعده عرفانی تجلی وجود ، عقیده صحیح اینست که وجود همه جا هست و در تمام ماهیت ها هست و تمام ماهیات نیز در او مندک و غرقه می باشند چون ظهورات و تجلیات او هستند پس وجود سرتاپای تمام ماهیات را پر کرده است و کمالات وجودی که در مخلوقات مشاهده می کنیم در واقع تجلی اسمای حسنای وجود است که همراه خودِ وجود در ماهیات ظهور کرده است اما در عین حال وجود هیچ کدام از آن ماهیت ها نیست و ضمن اینکه همه ماهیات را در خودش غرقه کرده است از تمام آنها فراتر و والاتر است؛ حکیم بزرگ اسلامی ملاصدرای شیرازی(قدس سره) این قاعده تکوینی را بدین صورت بیان می فرمایند:

بسیط الحقیقه کل الاشیاء و لیست بشیء منها

یعنی حقیقت بسیط وجود تمام شکن ها و ترکیب ها و اشیاء را در بردارد ولی خودش هیچ کدام از آنها نیست؛ این جمله از صدر المتالهین(ره) همانند حدیثی که از امام باقر(ع) ذکر کردیم بر پایه حقیقت تکوینی تجلی وجود بیان شده است که فقط مربوط به عالم خلقت نمی باشد بلکه درباره عالم اسمای حسنی نیز کاربرد دارد و در واقع از همان مرتبه اسمای حسنی در عالم خلقت منعکس شده است؛ پیرامون کاربرد این قاعده درباره اسمای حسنای خداوند به عبارات قرآنی زیر اشاره می کنیم:

ان الله علیم حکیم

ان الله غفور رحیم

ان الله شدید العقاب

طبق عبارات فوق که بخشهایی از انتهای برخی آیات قرآنی هستند خداوند علیم و حکیم و غفور و رحیم و شدید العقاب است ولی ناگفته پیداست که او در هیچ کدام از این اسمای حسنی خلاصه نمی شود چون بر اساس قاعده تجلی وجود این اسمای حسنی فقط ظهورات او هستند و خودِ او از تمام آنها فراتر است؛ بر همین قیاس در مخلوقاتی که به طفیلی اسمای حسنای خداوند ظهور می کنند همین قاعده بر قرار می باشد یعنی خداوند همه مخلوقات و کائنات و ماهیات ها را در بر گرفته است ولی در عین حال هیچ کدام از آنها نیست چون در هیچ یک از مخلوقاتش محدود نمی گردد:

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم
]]]]>

]]>

دیدگاهتان را بنویسید

بستن فهرست