– تجلی و حجاب

وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنظُرْ إِلَیْکَ قَالَ لَن تَرَانِی وَلَٰکِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ
((هنگامی که موسی(ع)برای دیدار ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت،موسی گفت:پروردگارا به من خود را بنمایان تا به تو نگاه کنم.خداوند گفت:تو من را هرگز نخواهی دید اما به آن کوه بنگر.پس اگر کوه سرجایش ایستاد تو هم من را خواهی دید.پس آن هنگام که پروردگارش بر کوه تجلی کرد آن را مندک و متلاشی نمود و موسی مدهوش بر روی زمین افتاد.وقتی که به هوش آمد گفت:به سوی تو باز می گردم و من اولین کس از مومنان هستم)).
وجود حقیقتی است که هیچ گاه نمی توان آن را با چشم دید ولی مظاهر و جلوه ها و نمودهای آن را می توان با چشم دید و با سایر حواس هم ادراک کرد.ما در دنیا و آخرت خداوند را در تجلیات و مظاهر او می بینیم و نه در ذات او.به بیان دیگر او کمالاتی را که در ذات خویش داراست برای ما مخلوقات در عرصه آفرینش به نمایش می گذارد.
در تایید مطلب بالا به حدیثی از کتاب علل الشرایع از امام صادق(ع)اشاره می کنیم:
((فتجلى‏ لخلقه من غیر ان یکون یرى و هو یرى)).
حدیث فوق اشاره می کند که او برای خلقش تجلی کرده است بدون اینکه ذات او دیده بشود ولی او همه را می بیند.نتیجه می گیریم که ما وجود را فقط می توانیم در ماهیت ها شهود کنیم و نه در ذات آن.
عالم امکان از خود هیچ ندارد و هر چه خیر و کمال در آن است،مربوط به ظهور وجود است و هر چه که شر و نقص در آن مشاهده می شود،مربوط به ظرفیت اندک ماهیتی است که آن هم در علم خداوند تعیین گشته است.
امیرالمومنین(ع) در نهج البلاغه و اصول کافی می فرمایند:

((فتجلى‏ لهم سبحانه فی کتابه من غیر أن یکونوا رأوه‏)).
خداوند در کتابش برای انسان ها تجلی کرده است بدون اینکه انها بتوانند او را ببینند.
همچنین مولا(ع)در توحید صدوق می فرمایند:
((ظاهر لا بتأویل المباشره)).
یعنی او ظاهر است ولی نه آن طور که بتوان با حواس پنج گانه با وی ارتباط گرفت بلکه در مظاهر و ماهیات خود ظهور می کند.البته با ماهیت هایی که ظهور می دهد می توان با حواس پنج گانه ارتباط برقرار کرد.

می دانیم که هیچ کس به مرتبه غیبیه وجود راه ندارد ولی این را هم باید بدانیم که همین وجودی که تمام ما مخلوقات در قلمرو آن زندگی می کنیم هم، دارای مراتب است.اگر مرتبه بالای وجود بخواهد در ماهیت هایی که در مراتب پایینی می باشند و ظرفیت کمتری دارند ظهور کند،آن ماهیت توان و تحمل آن تجلی و فیض را نخواهد داشت و متلاشی می گردد.درست مثل همان چیزی که از سوره اعراف درباره تجلی خداوند بر کوه گفته شد.در روایتی در تفسیر روایی البرهان امام جعفر صادق(ع) به این موضوع اشاره می فرمایند:
سألت أبا عبد الله علیه السلام عن قول الله عز و جل‏ فلما تجلى‏ ربه للجبل جعله دکا قال:((ساخ الجبل فی البحر فهو یهوی حتى الساعه)).
امام صادق(ع)در باره این آیه که((هنگامی که پروردگار بر کوه تجلی کرد آنرا مندک و متلاشی کرد))می فرمایند:کوه به دریا فرو افتاد و هنوز هم در آن غوطه ور است.
در انتهای بحث، روایتی را ذکر خواهیم کرد که ضمن آن متوجه می شویم که در داستان موسی و تجلی خداوند، نوری از بالاترین مرتبه هستی بر کوه(که در عالم دنیا و اسفل سافلین است)تجلی کرد و چون کوه توان آن را نداشت،مندک و متلاشی شد.
در کتاب شریف عیون اخبار الرضا و همچنین تفسیر صافی،امام رضا(ع)می فرمایند:وقتی که موسی(ع)با کسانی که از قوم خود برگزیده بود،به کوه رفت،آنان صدای خداوند را از بالا و پایین و راست و چپ و جلوی رویشان و پشت سرشان می شنیدند هرچند صدا از درخت ظهور کرد ولی خداوند آن را در همه جهات پخش کرد و آنان از هر سو کلام خداوند را می شنیدند.
دلیل این فرمایش امام رضا(ع)این است که وجود از هر سو ما را احاطه کرده است و حتی جان خودمان را هم فراگرفته است و ما در آن غرق می باشیم.سپس در جملاتی بعد امام(ع)می فرمایند:((تجلى‏ ربه للجبل بآیه من آیاته))یعنی خداوند با نشانه ای از نشانه هایش بر آن کوه تجلی کرد که همان طور که توضیح دادیم این نشانه و آیه برای مرتبه ای بالاتر از مرتبه کوه بود و در نتیجه کوه را متلاشی کرد.
البته اگر شخصی با گسترده تر کردن ذات خود بر اساس حرکت جوهری،توان دریافت مرتبه بالاتر را هم داشته باشد،می تواند تجلی را از آن مرتبه هم دریافت کند.به حدیث زیر از توحید صدوق توجه کنید:

قلت لأبی عبد الله(ع):جعلت فداک الغشیه التی کانت تصیب رسول الله (ص) إذا نزل علیه الوحی قال فقال:((ذلک إذا لم یکن بینه و بین الله أحد ذاک إذا تجلى‏ الله له قال ثم قال تلک النبوه یا زراره)) و أقبل یتخشع.
راوی می گوید:به امام صادق(ع)گفتم:غشیه و بی تابی ای که به پیامبر هنگام نزول وحی دست می داد،چه بود؟امام(ع)فرمودند:آن حالت مخصوص موقعی بود که بین او و خداوند واسطه ای نبود.در آن هنگام خداوند برای پیامبر (ص)تجلی می کرد.
تجلی مورد اشاره امام صادق(ع)در حدیث فوق همان ((تجلی ذاتی))است.البته بدین معنا نیست که پیامبر اکرم(ص)مرتبه غیبیه وجود را شهود می کردند یا آن مرتبه برایشان تجلی می کرده است چون آن مرتبه هیچ تجلی و آیه ای ندارد بلکه بدین معناست که پیامبر اسمای جزئی را درنوردیده بودند و در مرتبه بالاتر از آن اسم ها از اسمی که جامع همه اسم های جزئی است، تجلی دریافت می کردند.
اما اینکه گفتیم کسی به ذات غیبیه وجود راهی ندارد،مطلبی است که از اصول مسلم عقلانی و قرآنی و روایی است،چنانکه امام رضا(ع)در حدیث زیر که در توحید صدوق ذکر شده است به آن اشاره می فرمایند:
((کنهه تفریق بینه و بین خلقه‏))یعنی کنه و حقیقت خداوند با خلقش مفارقت و مباینت دارد.اما خود امام علی(ع)درباره مرتبه ظهور و تجلی او هیچ حجابی را پذیرفتنی نمی دانند.لذا در جملاتی پس از جمله ای که از ایشان ذکر کردیم این را هم اضافه می فرمایند:
((حجب بعضها عن بعض لیعلم أن لا حجاب بینه و بینها))یعنی برخی از اشیاء را از برخی دیگر پوشانده است و در حجاب برده است تا ما بدانیم که بین خود او و مخلوقاتش حجابی نیست.این جمله از امام علی(ع)مربوط به مرتبه خلق و تجلی وجود است که مخلوقات چون فانی در آن می باشند بین آنها و خالقشان هیچ حجابی نیست.فقط چیزهای محدود همانند ماهیت ها همدیگر را می پوشانند وگرنه اصل وجودی که در همه جا هست اصلا قابل پوشاندن نیست و از این دید هیچ حجابی نمی پذیرد.
پیامبر اکرم(ص)بهره بالاتری از وجود حق تعالی می بردند ولی موسی(ع)تجلی کمتری نسبت به پیامبر(ص) نصیبشان می شد اما در عین حال هیچ کدام از آن دو بزرگوار به ذات غیبیه وجود راهی نداشته اند.اگر انسان ذات خود را بر اساس حرکت جوهری قوی تر کند،می تواند از تجلیات والاتری بهره ببرد.روی همین حساب هم پیامبر اکرم(ص)در مقام تلقی وحی خداوند حتی به صورت((تجلی ذاتی))که بالاترین نوع تجلی است، بدنشان عرق می کرد ولی بیهوش نمی شدند ولی موسی(ع)چون ظرفیت جانشان از پیامبر اکرم(ص)کمتر بود،مدهوش گشتند.
حدیثی را در همین باره از تفسیر روایی نورالثقلین از زبان مولا علی(ع)ذکر می کنیم:
((إن موسى علیه السلام لما قال: «رب أرنی أنظر إلیک» قال الله عز و جل: ان استقر الجبل لنوری فانک ستقوى على ان تنظر الی، و ان لم یستقر فلا تطیق ابصارى لضعفک‏)).

مولا علی(ع)می فرمایند:((وقتی موسی(ع)درخواست رؤیت کرد.خداوند فرمود:اگر این کوه توان تحمل نور من را داشت پس تو هم می توانی من را ببینی و اگر کوه توان آن را نداشت تو هم به دلیل ضعف خود توان دیدن آن تجلی را نداری)).
ملاحظه می فرمایید که امام علی(ع)عدم توان شهود آن نور و تجلی را در انتهای حدیث ذکر شده از ایشان،ضعف و ناتوانی حقیقت حضرت موسی(ع) نسبت به آن نور شدید ذکر می کنند.
احادیث بالا درباره تجلی بود،اینک با ذکر مقدمه ای وارد بحث حجاب می شویم.نکته ظریفی که در معارف دینی وجود دارد،این است که تجلی خداوند همان حجاب اوست.به بیان دیگر خداوند با همان چیزی که خود را به ما نشان می دهد،در حجاب هم می رود.هر مرتبه از وجود همچون آینه ای خود و مادون خود را برای ما منعکس می کند و در عین حال برای مرتبه بالاتر از خود حجاب می شود.
به چند روایت درباره این مطلب اشاره می کنیم:
امام علی(ع)در یکی از خطبه های خویش که در کتاب شریف ((تحف العقول)) نقل شده است،می فرمایند:
((بها تجلى‏ صانعها للعقول و بها احتجب عن الرؤیه)).
((به وسیله اشیاء خداوند برای اندیشه ها تجلی کرده است و به وسیله همان اشیاء هم از دیدگان پنهان گشته است)).

بخوانید ::   - فص اسحاقی

همچنین مولا(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:
((تشهد له المرائی لا بمحاضره لم تحط به الأوهام بل تجلى‏ لها بها و بها امتنع منها)).
((آینه ها(=ماهیت ها و مراتب وجودی) برای او گواهی می دهند بدون اینکه ذات او را حاضر کنند.خیال و اندیشه ها به او احاطه پیدا نمی کند بلکه به وسیله اندیشه ها در آنها تجلی می نماید و به وسیله همان ها هم در حجاب می رود)).
معلوم می شود که صنع صانع و آفرینش آفریدگار از وجود او بیرون نیست و وجودی جدای از او ندارد زیرا که اوست که خود را در آن به خلقش نشان می دهد.در عین اینکه ذات او در مخلوقاتش خلاصه نمی گردد و همین مخلوقات برای او حجاب هم می شوند.
امام حسن(ع)پس از شهادت مولا علی(ع)ضمن خطبه ای که در ((کفایه الاثر))از ایشان نقل شده است، فرمودند:
((فوق کل شی‏ء علا و من کل شی‏ء دنا فتجلى‏ لخلقه من غیر أن یکون یرى و هو بالمنظر الأعلى احتجب بنوره و سما فی علوه و استتر عن خلقه‏)).
یعنی خداوند بالاتر از هر چیز است و در عین حال نزدیک تر و پایین تر از هر چیز است.او برای خلقش(در مرتبه مخلوقاتش) تجلی کرده است بدون اینکه(ذاتش) دیده شود.او در افق بلند است و با نور خود پوشیده شده است و بلند مرتبه است و(در مرتبه ذاتش) از خلقش پنهان شده است.
ملاحظه می فرمایید که امام حسن(ع)در حدیث فوق اشاره می کنند که خداوند با نور خود پوشیده شده است.از طرفی می دانیم که نور سبب علم و آگاهی به او می باشد بلکه نور او از خود او جدا نیست،به تعبیر قرآن کریم در سوره نور:((الله نور السماوات و الارض))پس نتیجه می گیریم که پوشش و حجاب او هم از خود او جدا نیست.به بیان فلسفی مرتبه ای از وجود،مرتبه ای دیگر از آن را برای ما می پوشاند و یا این طور می گوییم که ماهیتی ما را از شهود ماهیتی دیگر باز می دارد.در واقع ما چیزی جدای از وجود را نمی بینیم چون همه چیز مندک در قلمرو آن حقیقت لایتناهی می باشد و از دید دیگر ما خود آن را هم نمی بینیم چون ذات او با چشم دیده نمی شود بلکه ماهیت هایی را که ظهور می دهد،با چشم می بینیم.منتها نکته ای باریکتر از مو در اینجا هست و آن اینکه یک عارف کامل دائما متوجه این نکته هست که ماهیت هایی را که می بینید جدای از وجود نیستند بلکه ظهورات خود وجود می باشد و صفات فعلی او هستند که او خودش را در آنها به ما می شناساند.به تعبیر شیوا و رسای امام حسین(ع)در دعای عرفه:((تعرفت الی فی کل شیء فرأیتک ظاهرا فی کل شیء))یعنی خودت را در همه اشیاء و ماهیت ها به من شناساندی،پس من تو را در همه چیز ظاهر و آشکار دیدم.
پس او در عین اینکه پنهان است آشکار است و در عین اینکه ظاهر است باطن است و تمام این حرف ها نسبت به ما مخلوقات پدید می آید وگرنه او در ذات خود یک وجود صرف و بسیط و یک دست است و از تمام این صفات و تجلیات و اسم هایی که نسبت به ما مخلوقات پیش می آید،فراتر است.به تعبیر متقن امام علی(ع)در نهج البلاغه((کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه:آخرین درجه اخلاص نفی صفت ها از اوست)).
ابن قولویه در ((کامل الزیارات))از امام صادق(ع)نقل می کند:

عن أبی عبد الله (ع) قال:((بینما رسول الله (ص) فی منزل فاطمه(س) و الحسین(ع) فی حجره إذ بکى و خر ساجدا ثم قال یا فاطمه یا بنت محمد إن العلی‏ الأعلى‏ تراءى لی فی بیتک هذا فی ساعتی هذه فی أحسن صوره و أهیإ هیئه و قال لی یا محمد أ تحب الحسین ع فقلت نعم قره عینی و ریحانتی- و ثمره فؤادی و جلده ما بین عینی‏)).
امام صادق(ع)در حدیث فوق اشاره می کنند که پیامبر اکرم(ص)در منزل حضرت فاطمه(س)بودند و امام حسین(ع)در اتاق خویش بودند.پیامبر(ص)پس از اینکه گریه می کنند و به سجده می افتند به حضرت فاطمه(س)می فرمایند:همین الان خداوند بلند مرتبه در زیباترین صورت و بهترین شکل خود را به من نشان داد و از من پرسید که آیا حسین(ع)را دوست داری؟من گفتم:آری،او روشنی چشم من و میوه دل من و پوست بین دو دیده من است.
با توضیحاتی که پیشتر بیان گشت متوجه می شویم که منظور پیامبر اکرم(ص)رؤیت تجلی خداوند بوده است و نه هویت غیبیه او که اصلا قابل دیدن نیست.بلکه خود حضرت(ص)هم در حدیث نقل شده اشاره می کنند که خداوند را در بهترین صورت و چهره دیده اند که اشاره به تجلی وجود در ماهیتی زیبا برای آن حضرت می باشد.محیی الدین بن عربی(قدس سره)به این نکته اشاره می کنند که اگر خداوند بخواهد برای بنده اش تجلی کند معمولا یا به صورت نور متجلی می شود و یا به صورت یک انسان برای او ظهور می کند و خود محیی الدین(رضوان الله علیه)به کرات در کتاب کبیر فتوحات مکیه اشاره می فرمایند که خداوند در مرتبه غیبیه خود برای هیچ کس نه قابل مشاهده است و نه شناختی به او تعلق می گیرد و او را باید در ماهیت ها و تجلیاتش شناخت.
در اصول کافی آمده است:
((سألته هل رأى رسول الله (ص) ربه فوقع (ع) إن الله تبارک و تعالى أرى رسوله بقلبه من نور عظمته ما أحب)).
در روایت فوق راوی از معصوم(ع)می پرسد که آیا پیامبر(ص)پروردگارش را دیده بود؟امام(ع)جواب می دهد:خداوند از نور عظمت خود به قلب پیامبر(ص) هر چه قدر را که می خواست نشان داد.
ملاحظه می فرمایید که در روایت فوق هم پیامبر(ص)نور وجود لایتناهی را دیده اند و نه خود آن را.پیداست که همین نور ضمن اینکه در حد خودش خداوند را نشان می دهد برای او حکم یک پرده و پوشش و حجاب را هم دارد.لذا در توحید صدوق و همچنین بحارالانوار امام صادق(ع)می فرمایند:((الحمد لله المحتجب بالنور:ستایش مخصوص خدایی است که در نور پنهان شده است)).
در مهج الدعوات از پیامبر(ص) نقل شده است:

((اللهم إنی أسألک یا من احتجب‏ بشعاع نوره عن نواظر خلقه‏:ای خدایی که با شعاع نور خود از دیدگان مخلوقاتت پنهان گشته ای)).
در دعوات راوندی هم از امام صادق (ع) نقل شده است:

((یا من احتجب‏ بنوره عن خلقه‏:ای کسی که با نور خود از خلقت پوشیده شده ای)).

ملاحظه می کنید که در دو حدیث بالا نیز حجاب خداوند همان نور او دانسته شده است.یعنی با همان چیزی که او را می بینیم با همان چیز هم او از ما پنهان می شود.

در کتاب ((علل الشرائع))از امام موسی کاظم(ع)نقل شده است:

((أنه لما أسری به و صار عند عرشه تبارک و تعالى فتجلى‏ له عن وجهه حتى رآه بعینه‏:وقتی که خداوند پیامبر(ص)را با سیر شبانه به معراج برد و او را به عرش رساند پرده را از چهره اش برداشت تا اینکه پیامبر(ص)او را به چشم دید)).
در روایت فوق هم منظور از دیدن خداوند با چشم،رؤیت تجلی اوست که از آنجاییکه تجلی او از خود او جدا نیست به خود او نسبت داده شده است.

بخوانید ::   - قاعده الواحد

در قسمت مربوط به توضیح اصطلاح((می))و شراب از زیر مجموعه همین بخش اصطلاحات گفتیم که هر ماهیت و مرتبه وجودی مانند جامی می باشد که عرفا وجود متجلی در آن را به یاد محبوبشان می نوشند و خداوند در هر کدام از آن ماهیت ها و جام ها برای اولیای خود تجلی می کند.اکنون به حدیثی از مولا علی(ع)از نهج البلاغه در این باره می پردازیم:
((ثم لیشحذن فیها قوم شحذ القین النصل تجلى‏ بالتنزیل أبصارهم و یرمى بالتفسیر فی مسامعهم و یغبقون کأس الحکمه بعد الصبوح‏)).
مولا(ع)در حدیث فوق می فرمایند:((قلبشان را همانند شمشیر و آهنی که جلا می بیند،زنگار زدایی می کنند و دیدگانشان با قرآن شستشو داده می شود و غبارروبی می گردد و گوششان با تفسیر و کنار زدن پرده از ظاهر قرآن انس گرفته و در نتیجه جام و پیاله شراب حکمت را شامگاهان پس از نوشیدن بامدادان سر می کشند)).
وقتی که انسان به این مرتبه از عرفان نسبت به خداوند که در حدیث فوق بیان شد، دست یافت ،در آن موقع به حقیقت جملات زیر از امام حسین(ع)در دعای عرفه پی می برد:
((یا من احتجب فی سرادقات عرشه عن أن تدرکه الأبصار یا من تجلى‏ بکمال بهائه فتحققت عظمته الاستواء کیف تخفى و أنت الظاهر أم کیف تغیب و أنت الرقیب الحاضر:ای کسی که در سراپرده های عرش خود از اینکه دیدگان تو را درک کنند، پنهان شده ای.ای کسی که به کمال درخشش خود تجلی کرده ای.عظمت تو نسبت به تمام اشیاء یکسان و استوار تحقق یافته است.چگونه پنهان باشی و حال آنکه تو ظاهری و چگونه غایب باشی در حالی که تو ناظر و حاضری؟))
همانطور که می بینید حضرت امام حسین(ع)در ابتدای جملات فوق خداوند را در سراپرده های عرش پنهان می دانند و در انتهای جملات ذکر شده او را آشکار می دانند و پنهان بودن خداوند را نفی می کنند.با توضیحاتی که داده شد روشن می شود که منظور ایشان از پنهان بودن خداوند،ذات اوست و منظور ایشان از ظاهر بودن خداوند،تجلیات اوست.
امام علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:
((متجل لا باستهلال رؤیه:تجلی کرده است ولی نه آنطور که خودش با چشم دیده شود)).
حدیث هایی اینچنین که از اهل بیت(ع)نقل می شود و در آنها مشاهده می کنیم که ضمن اینکه تجلی را برای خداوند اثبات می کنند و در عین حال دیدن را هم نفی می کنند،ناظر به این مطلب است که همان تجلی که خداوند خود را به وسیله آن به نشان می دهد،حجابی برای ذات خداوند می باشد.پس از یک دید جز او را نمی بینیم و همیشه به چهره او می نگریم(=فأینما تولوا فثم وجه الله) و از دید دیگر او را نمی بینیم(=لاتدرکه الابصار).اگر از دید اول به عالم نگاه کنیم به حقیقت حدیث زیر از مولا علی(ع) رسیده ایم که می فرمایند:((لاتحجبه السواتر:هیچ پرده ای او را نمی پوشاند))و اگر از نگاه دوم به این قضیه بنگریم مصداق این سخن امام علی(ع)در خطبه اول نهج البلاغه برایمان روشن می شود:((لایدرکه بعد الهمم و لا یناله غوص الفطن:نه همت عارفان او را در می یابد و نه ذکاوت تیز هوشان به او پی می برد)).

برای پی بردن به اینکه از دید اهل بیت(ع)تجلی وجود، همان حجاب اوست به دو حدیث زیر توجه بفرمایید:
امام علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:((الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه:ستایش مخصوص خدایی است که در خلقش برای خلقش تجلی کرده است)).
امام موسی کاظم(ع)هم می فرمایند:((لیس بینه و بین خلقه حجاب غیر خلقه:بین او و بین خلقش حجابی نیست مگر خود خلقش)).
در حدیث اول امام علی(ع)اشاره می کنند که خداوند خودش را در خلقش برای ما به نمایش می گذارد و در حدیث دوم اشاره می کند که همان خلق، حجاب او هم می شود.
پس تمام مطلب به خودمان بر می گردد اگر به وحدتی که اشیاء را ظهور می دهد توجه کنیم تمام آنها برایمان در حکم تجلی خداوند هستند و اگر از وحدت غفلت کنیم و تمام نظر و توجه خود را به کثرات معطوف کنیم،همه آنها برایمان حجاب می شوند.روی همین حساب امام صادق(ع)در ((مصباح الشریعه)) می فرمایند:

((فإن الغفله مصطاد الشیطان و رأس کل بلیه و سبب کل حجاب‏:غفلت کمینگاه شیطان است و اساس تمام بلاها و سبب همه حجاب هاست)).

پس اجمال مطلب این شد که او هم پیداست و هم پنهان است بلکه در یک شیء هم ظهور و تجلی می کند و هم در حجاب می رود و پنهان می گردد.پس تجلی و حجاب خداوند یک چیز است که به دو اعتبار در نظر گرفته می شود.البته هویت غیبیه وجود مطلقا پنهان است و آن مقام اصلا قابل تجلی نیست و اینکه می گوییم که او در یک چیز هم خود را به ما نشان می دهد و هم پنهان می شود،مربوط به مرتبه خلق آن وجود لایتناهی است و نه هویت غیبیه او.
حال با این دید که حجاب او هم خود اوست و نه چیزی جدای از او به این روایت از امام رضا(ع)که در اصول کافی آمده است،توجه می کنیم:
((احتجب‏ بغیر حجاب محجوب و استتر بغیر ستر مستور عرف بغیر رؤیه و وصف بغیر صوره و نعت بغیر جسم لا إله إلا الله الکبیر المتعال:بدون هیچ پوششی در حجاب رفته است و بدون هیچ پرده ای پوشیده شده است.بدون دیدن شناخته می شود و بدون صورت توصیف می گردد و بدون اینکه جسم باشد وصف می شود.خدایی جز او نیست که بزرگ و بلند مرتبه است)).
همچنین با توضیحات بالا پی می بریم که وجود حقیقتی است که هیچ کس نسبت به آن جاهل نیست و در عین حال هیچ کس حتی انبیاء و اولیاء به کنه آن راه ندارند.امام صادق(ع)در اصول کافی و توحید صدوق می فرمایند:((معروف‏ عند کل‏ جاهل‏ فردانیا لا خلقه فیه و لا هو فی خلقه‏:نزد هر جاهلی شناخته شده است.تک و تنهاست.نه او در خلقش است و نه خلقش در اوست)).
جمله آخر امام صادق(ع)به این نکته اشاره دارد که خلق او تجلی و ظهور خود اوست چرا که اگر وجودی جدای از او داشته باشد از این دو حال خارج نیست که یا او باید درون خلقش باشد و یا خلقش باید درون او باشند.امام رضا(ع)با آوردن مثال از آینه این حقیقت را به خوبی تبیین می کنند که ما در پست وحدت وجود از زبان امام رضا(ع)مفصلا پیرامون آن بحث کردیم که خواننده محترم بدانجا رجوع بفرماید.
اما به بحث ابتدایی این نوشتار یعنی داستان تجلی خداوند برای موسی(ع)باز می گردیم.گفتیم که اگر جان حضرت موسی(ع)قابلیت بیشتری داشت،می توانست آن تجلی را تحمل کند و عدم تحمل او به دلیل ضعف ایشان(ع) نسبت به آن مرتبه از وجود بود که تجلی و نور خداوند از آن مرتبه به کوه نازل شد.روی همین حساب از حدیثی که هم اکنون ذکر می شود،به خوبی برداشت می شود که خداوند هنگام تجلی برای پیامبر اکرم(ص)قلب و چشم ایشان را قوی و مقاوم کرد تا توان دریافت تجلی را داشته باشند.حدیث از کتاب((علل الشرائع))از امام باقر(ع)ذکر می شود:
((فتجلى‏ لمحمد (صلى الله علیه و آله) نور الجبار عز و جل، فلما غشی محمد (صلى الله علیه و آله) النور، شخص ببصره و ارتعدت فرائصه، قال: فشد الله عز و جل لمحمد (صلى الله علیه و آله) قلبه، و قوى له بصره، حتى رأى من آیات ربه ما رأى‏:پس نور خداوند جبار برای محمد(ص)تجلی کرد،هنگامی که نور او را فراگرفت،چشمان ایشان(ص)خیره گشت و جانشان به لرزه افتاد.پس خداوند قلب آن حضرت(ص)را محکم کرد و چشمان ایشان(ص)را نیرومند کرد تا آنکه نشانه هایی را از آیات پروردگارش مشاهده کرد)).
گفتیم که بین خداوند و خلق او هیچ حجابی نیست چون ماهیت ها وجودی جدای از او ندارند که بخواهند او را بپوشانند بلکه هر کدام از آنها او را به ما به اندازه خودشان نشان می دهند و همچون آینه ای کمالات وجود را در حد خودشان منعکس می کنند.پس هر چه تعداد آنها بیشتر باشد نه تنها حجابی برای او نیستند بلکه وجود خداوند را بیشتر برای یک عارف منعکس می کنند.خواجه حافظ شیرازی(قدس سره)در این باره می فرمایند:
زلف آشفته او موجب جمعیت ماست چون چنین است پس آشفته ترش باید کرد
شخص مکاشف وجود واحدی را می بیند که آن کثرت ها را ظهور می دهد ولی برای شخص غیر عارف حتی اگر به یک مخلوق هم نگاه کند آن شیء برای او حکم یک حجاب را دارد،چون او وجودی که آن ماهیت را فراگرفته است برای خود آن ماهیت می پندارد و در نتیجه برای هر چیزی که می بیند وجودی جدای از حق تعالی فرض می کند و بدین ترتیب خداوند را در جایی بیرون از عالم امکان تصور می کند.خدای چنین شخصی فقط در ذهن اوست در حالی که خدایی که اهل بیت(ع)و قرآن به ما معرفی می کنند همه جا هست و هیچ مکان و زمان و شیء و ماهیتی از وجود او خالی نیست.اما چون بیشتر مردم به این نکته واقف نیستند،خدای آنان فقط در ذهنشان است و در عالم خارج فقط مخلوقات برایشان اصالت دارد.امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:((من عبد الله بالتوهم فقد کفر:کسی که خداوند را با توهم ذهنی خود بپرستد در واقع کافر است)).پس از دید اهل بیت(ع)خداوند را باید با شهود پرستید نه با تصور ذهنی.هیچ کس هم نیست که بتواند ادعا کند که نسبت به خداوند جاهل است چون سرتاپای ماهیت او در وجود غرق است و سراسر جان و تن وی عین نیاز و فقر به وجودی است که همه جای او را فراگرفته است و از خود هیچ ندارد.روی همین حساب امام صادق(ع)می فرمایند:((معروف عند کل جاهل))یعنی خداوند نزد هر جاهلی هم شناخته شده است.دقت کنید که واژه"معروف"در حدیث ذکر شده از ریشه"عرف"به معنای علم حضوری است که همان معنی شهود خداوند را می دهد.یعنی هر کس به همان اندازه ای که در وجود غرق و فانی می باشد،خداوند را در آینه جان خویش شهود می کند ولی هیچ کس حتی پیامبران(ع)و اولیا(ع) به کنه ذات وجود راهی ندارند.
اما یک عارف اگر جان خود را با حرکت جوهری وسیع گرداند و گسترش بدهد می تواند بهره و تجلی بیشتری از وجود حق تعالی را در آینه جان خویش ببیند.حضرت موسی(ع)برای این نتوانست تجلی خداوند را در میقات با او تحمل کند که جانش به اندازه ای که بتواند قابلیت آن تجلی عظیم را داشته باشد،گسترش نیافته بود.چون آن تجلی طبق روایت از یکی از بالاترین مراتب هستی یعنی حقیقت تکوینی اهل بیت(ع)که همطراز عقل اول می باشد در آن صحنه جلوه گر شد به نحوی که نه ماهیتی به نام کوه توان دریافت آن را داشت و نه انسانی مثل موسی(ع)قابلیت تحمل آن را دارا بود.به روایت زیر از تفسیر روایی نورالثقلین از زبان امام صادق(ع)توجه کنید:

بخوانید ::   - توحید ربوبیت

أبی عبد الله علیه السلام قال:((أن الکروبیین قوم من شیعتنا من الخلق الاول، جعلهم الله خلف العرش لو قسم نور واحد منهم على أهل الأرض لکفاهم. ثم قال: ان موسى علیه السلام لما سئل ربه ما سئل أمر واحدا من الکروبیین فتجلى‏ للجبل فجعله دکا:همانا فرشتگان کروبیین قومی از شیعیان ما هستند که از خلق نخستین می باشند.خداوند آنان را در ورای عرش خود قرار داده است.اگر نور یکی از آنان برای ساکنان زمین باشد،همگی را بس است.همانا موسی(ع)هنگامی که از خداوند درخواست رؤیت کرد،خداوند یکی از آن فرشتگان را امر فرمود و آن فرشته بر کوه تجلی کرد،پس آن را متلاشی نمود)).

همانطور که ملاحظه فرمودید،امام صادق(ع)فرشتگان کروبیین را از مخلوقات اول خداوند معرفی می کنند و وقتی نوری که مخلوق اول را ظهور می دهد بر کوه که در پایین ترین رتبه وجود یعنی عالم دنیا قرار دارد،متجلی می شود،به دلیل اینکه کوه توان و تحمل آن تجلی عظیم را ندارد،متلاشی می گردد.
اما امام صادق(ع)فرمودند که فرشتگان کروبیین قومی از شیعیان ما هستند.پس خود اهل بیت(ع)در رتبه بالاتری از وجود قرار دارند که پس از آن و ورای آنان دیگر هیچ مخلوقی نیست و از آنجا به بعد مرتبه غیبیه وجود شروع می شود که کسی بدانجا راهی ندارد.پس تمام تجلیاتی که در مراتب پایین تر ظهور می کند،همگی در حیطه حقیقت تکوینی اهل بیت(ع)و به واسطه آنان برای ما نمود می کند و بالاتر از آنان و خارج از قلمرو حقیقت تکوینی آن ذوات نورانی اصلا هیچ تجلی و ظهوری فرض ندارد.در تایید مطلب ذکر شده روایتی را از تفسیر فرات کوفی که در تفسیر سوره شوری آمده است،ذکر می کنیم.ابوذر(رضوان الله علیه)نقل می کنند که نزد پیامبر حضور داشتند و در همین حین امام علی(ع)هم وارد شدند و پیامبر در وصف ایشان جملاتی را فرمودند که ابوذر آنها را بیان می کند و ما فقط عبارت کوتاهی از آنچه را که پیامبر(ص)در وصف علی(ع)فرمودند را برای تایید بحثمان،می آوریم:
((لا یستره من الله ستر و لا یحجبه عن الله حجاب‏ بل هو الحجاب‏ و الستر:هیچ پرده ای علی(ع)را از خداوند نمی پوشاند و هیچ حجابی او را از خداوند محجوب نمی کند بلکه او خود حجاب و پرده است)).
می بینید که حرف پیامبر اکرم(ص)ناظر به همان مطلبی است که ذکر شد و آن اینکه بالاتر از اهل بیت(ع)اصلا حجابی نیست که مانع شهود آنان نسبت به خداوند شود و از آنجاییکه در همین نوشتار تبیین شد که حجاب و تجلی یک چیز هستند پس بالاتر از اهل بیت(ع)چون هیچ حجابی نیست پس هیچ تجلی و ظهوری هم نیست بلکه همانطور که پیامبر(ص)در حدیث ذکر شده در وصف مولا علی(ع)فرمودند،اهل بیت(ع)خودشان حجاب و پوشش برای خداوند هستند و بالاتر از آنان دیگر حجابی نیست و مرتبه غیبیه وجود آغاز می گردد و باز هم به همان دلیل که حجاب و تجلی وجود یک چیز می باشد چون اهل بیت(ع)طبق حدیث ذکر شده، خودشان حجاب و پوشش برای وجود می باشند پس خودشان هم تجلی برای وجود هستند.در واقع اگر اهل بیت(ع)بخواهند خداوند را شهود کنند باید آن وجود لایتناهی را در آینه جان خویش ببینند وگرنه بالاتر از آنان نه حجابی می باشد و نه تجلی و ظهوری است بلکه هویت غیبیه شروع می شود که از اصل افرینش ما مخلوقات فراتر است.نکته ای که ذکر شد درباره شهود اهل بیت(ع)بود اما درباره شهود سایر عرفا و اولیاءالله هم باید گفت که آنان هم خداوند را در آینه جان خود شهود می کنند ولی اگر با حرکت جوهری جان خود را بسیار قوی کنند تا به دریافت بالاترین تجلیات وجودی موفق شوند،آنگاه آنان هم خداوند را در آینه اهل بیت(ع)می بینند و نه بیشتر و بالاتر از آن.اما درباره شهود کسانی که نه از اهل بیت(ع)هستند و نه از عرفا می باشند بلکه از مردم عادی هستند باید گفت که شهود آنان و تجلیاتی که برایشان در زندگی رخ می دهد، همگی در آینه های جزئی و مخلوقات کوچکتری انجام می گیرد که همگی تحت اشراف کامل کسانی است که در مراتب بالاتر می باشند یعنی همان اهل بیت(ع)و به طفیلی آنها عرفای بزرگ اسلامی. هرچند این افراد هم می توانند با تقویت جوهر وجودی خویش تجلیات بالاتری را از خداوند بگیرند ولی از نگاه عرفان اسلامی محال است که کسی بتواند از حقیقت تکوینی اهل بیت(ع)که آخرین حجاب و آخرین تجلی خداوند برای خودشان و برای سایر مخلوقاتند،فراتر برود چون گفتیم که از آنجا به بعد هویت غیبیه وجود شروع می شود.لذا امام باقر(ع)در کتاب((مشارق انوار الیقین))می فرمایند:
((احتجب‏ بنا عن خلقه‏:خداوند به وسیله ما از خلقش پوشیده شده است)).

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *