– ترتیب اسمای حسنی

ترتیب اسمای حسنی

ترتیب اسمای حسنیحضرت امام خمینی(قدس سره)در این مصباح با ذکر آیاتی از سوره مبارکه حشر به ترتیب اسمای حسنی اشاره می فرمایند و بیان می کنند که اسم های خداوند که در این آیات ذکر شده است،همگی به صورت نظام مند و با ترتیب مشخصی پس از دیگری قرار گرفته است و تمامی آنها مندک در هویت غیبیه می باشند.

قبل از ورود به بحث این نکته را متذکر می شویم که بنا بر قاعده جامعیت اسمای حسنی بر یکدیگر تمام اسمای حسنی در دیگر اسمای حسنی حضور دارند ولی ظهور ندارند پس مبحث ترتیب اسمای حسنی مربوط به ظهورات وجود می باشد اما در رابطه با مندک بودن این اسماء حسنی در هویت غیبیه که در اول هر کدام از این سه آیه با لفظ “هو”ذکر شده است،باید گفت که از آنجا که هویت غیبیه یک وجود صرف و یک دست و بی نهایت است و با مخلوقات محدود هیچ نسبتی ندارد اگر بخواهد با مخلوقات و ماهیات محدود ارتباط برقرار کند،حتما بایستی تحت اشراف آن، احدیت ذاتی ظهور کند و سپس احدیت ذاتی در صورت اسمای حسنی جلوه کند.از لحاظ فلسفی و نگاه عقلی اگر وجود نامحدود بخواهد کاری محدود را انجام دهد حتما باید در یک تعین تجلی کند که آن تجلی با آن کار سنخیت داشته باشد. البته ظهور تعینات در گستره وجود لایتناهی قاعده خاص خودش را دارد مثلا ابتدا احدیت ذاتی به عنوان اولین تعین تحت اشراف هویت غیبیه ظهور می کند و سپس اسمای حسنی ظهور می کنند اما بر اساس قاعده ترتیب اسمای حسنی ابتدا اسم های جامع تر ظهور می کنند و سپس به طفیلی آنها اسم های جزئی تر ظهور می کنند. پس از مرتبه اسمای حسنی نوبت به ظهور صورت علمی ماهیات می رسد و در مرتبه بعد هم نوبت به متجلی شدن همان ماهیات در عالم خارجی به شکل مخلوقاتی که می بینیم، می رسد. در نتیجه وجود بسیط اگر بخواهد با مخلوقات محدود رابطه بر قرار کند این کار را از طریق همان اسمای حسنایی انجام می دهد که از طریق آنها مخلوقات را ظهور داده است و اسمای حسنی نیز طبق قاعده ترتیب اسمای حسنی بر روال خاصی ظهور می کنند که اسم های جامع تر نسبت به اسم های جزئی تر اشراف داشته باشند و در عالم خارجی نیز بر مبنای همان قاعده مخلوقاتی که جامع تر هستند قبل از سایر مخلوقات ظهور می کنند طوری که مخلوقات جزئی در گستره مخلوقات جامع ظهور می کنند و فیض وجودی را از طریق آنها دریافت می کنند. پس دانستیم که خداوند از طریق اسمای حسنای خود در مخلوقات اثرگذاری می کند و اسم های خداوند هم طبق قاعده ترتیب اسمای حسنی بر روال خاصی که در آن، اسم های جزئی تحت اشراف اسم های جامع است ظهور می کنند.

نکته فوق درباره ارتباط خداوند با خلقش بود.اما از طرف ما مخلوقات هم اگر کسی بخواهد با وجود لایتناهی ارتباط داشته باشد،حتما بایستی به وسیله همان اسمای حسنای او با آن ذات مقدس و نامحدود ارتباط بگیرد و در غیر این صورت اصلا رابطه ما مخلوقات محدود با خالق نامحدود امکان نخواهد داشت.در سوره اعراف به این حقیقت اینگونه اشاره شده است:”و برای خداوند اسم های حسنایی می باشد،پس شما او را به وسیله آنها بخوانید”.

و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها
ما در هر حالتی که به او نیاز داشته باشیم،طبق همان نیازمان با اسم خاصی که برای برطرف شدن حاجتمان مؤثر می باشد با وجود ارتباط می گیریم.مثلا فرد مریض با اسم”شافی”و فرد گرسنه با اسم”رزاق”از او درخواست برآورده شدن حاجت خود را می نمایند. اما از آنجاییکه طبق قاعده ترتیب اسمای حسنی، اسم های جزئی به طفیلی اسم های جامع تر ظهور می کنند اسم اعظم”الله” که جامع ترین اسم است تمامی اسمای حسنای دیگر را تحت اشراف خودش ظهور می دهد در نتیجه تمام اسم ها مندک و فانی در اسم اعظم”الله” می باشد پس هر کدام از اسمای حسنی را که بخوانیم در واقع به درگاه اسم اعظم”الله” نیایش کرده ایم.

طبق قاعده ترتیب اسمای حسنی اسم های جزئی تجلی اسم های جامع تر است و در نگاه کلی تمام اسمای حسنی تجلیات اسم”الله” هستند و از او جدا نمی باشند چرا که “الله” در هر کدام از آنها با یکی از صفات خود متجلی شده است که در مرتبه بعدی همین اسمای حسنی در مخلوقات نیز متجلی می شود در نتیجه ما مخلوقات همیشه اسمای حسنی را در آینه مخلوقات مشاهده می کنیم و غیریتی که مولا علی(ع)برای خداوند با خلقش به عنوان بینونت در صفات از آن یاد می کنند، به همین مطلب اشاره دارد.

پس دانستیم که چون طبق ترتیب اسمای حسنی همه اسم های خداوند نهایتا در اسم”الله” فانی می شوند ارتباط با هر کدام از آن اسم ها، ارتباط با خودِ “الله” می باشد. ما مخلوقات هم مظاهر همان اسمای حسنی می باشیم که وجود لایتناهی،کمالات و اسمای حسنای خود را در ما مخلوقات ظهور می دهد.

در رابطه با نحوه ارتباط مخلوقات با اسم اعظم”الله” به حدیثی از مولانا امام جعفر صادق(ع)که در کتاب شریف توحید صدوق آمده است،اشاره می کنیم:

فمعاذ الله أن یکون معه شیء غیره،بل کان الله و لا خلق،ثم خلقها وسیله بینه و بین خلقه یتضرعون بها الیه، و هی ذکره و کان الله و لا ذکر،و المذکور بالذکر هو الله القدیم الذی لم یزل

معنی حدیث بدین صورت می شود:

پناه به “الله” می برم که با او چیزی را همراه بدانم،بلکه فقط “الله” است و هیچ خلقی نمی باشد، سپس او اسم هایش را به عنوان وسیله هایی بین خودش و خلقش آفرید که مخلوقات به وسیله آنها نسبت به او تضرع و زاری می کنند و این(تضرع به وسیله اسماء)ذکر خداوند است.(اما در مرتبه قبل از این) “الله” بود و هیچ ذکری نبود و(در مرحله ای که خلق او به وسیله اسمای حسنی او را یاد می کنند هم)مذکور و کسی که با ذکر یاد می شود،همان “الله” که قدیم و ازلی می باشد.

ملاحظه می فرمایید که در عبارات نورانی فوق،امام صادق(ع)اسم های خداوند را وسیله ارتباط با او و تضرع نسبت به او معرفی می کنند.سپس در ادامه اشاره می فرمایند:کسی که با آن اسم ها یاد می شود همان “الله” است، یعنی همان اسم اعظمی که بر روال قاعده ترتیب اسمای حسنی همه اسم های دیگر را در قلمرو خودش ظهور می دهد و این نکته اشاره به همان حقیقت دارد که اسم های “الله” وجود جدایی از “الله” ندارند و فانی در آن اسم اعظم هستند و البته خودِ اسم “الله” نیز مندک در احدیت ذاتی است و احدیت ذاتی هم به تعبیر امام خمینی(رضوان الله علیه) مندک در هویت غیبیه وجود می باشند.

پس همه اسم هایی که در آیات ذکر شده در ابتدای این نوشتار از سوره حشر آمده است، نهایتا مندک و فانی در”هو” یا همان “هویت غیبیه”می باشند که در ابتدای هر کدام از آیات سه گانه عنوان شده است. در نتیجه دانستیم که متوسل شدن به هر کدام از اسمای حسنی، طبق حدیث امام صادق(ع) متوسل شدن به خودِ “الله” است چون مندک در “الله” می باشند و همان “الله” نیز مستهلک در هویت غیبیه وجود می گردد.

پس اگر به قاعده ترتیب اسمای حسنی از بالا به پایین نگاه کنیم باید اینطور بگوییم که اسم های جامع تر، اسم های جزئی تر را در قلمرو خودشان ظهور می دهند و اگر به قاعده ترتیب اسمای حسنی از پایین به بالا نگاه کنیم باید اینطور بگوییم که تمام اسم های جزئی در اسمی جامع تر فانی می شوند که نهایتا همه اسم های جامع تر نیز در اسم اعظم “الله” فانی می شوند چون همه از ظهورات “الله” هستند پس هر کدام از اسم های جزئی خداوند را که بخوانیم در واقع به درگاه اسم اعظم”الله” نیایش کرده ایم؛ با این توضیحات دانستیم که حدیث ذکر شده از امام صادق(ع) بر مبنای قاعده تکوینی ترتیب اسمای حسنی بیان شده است چون امام صادق(ع) می فرمایند هیچ کس جز “الله” یاد نمی شود. بر همین مبنا در سوره حمد خطاب به خداوند می خوانیم:

ایاک نعبد و ایاک نستعین

حتی اگر کسی مخلوقات را هم بپرستد و از غیر خداوند طلب یاری کند هرچند در مصداق اشتباه کرده و به جای وجود لایتناهی سراغ مخلوقات و ماهیات رفته است ولی از آنجاییکه همه چیز در مرتبه بالایی وجود فانی می گردد پس غیر از خداوند کسی پرستیده نشده و غیر از او از کسی یاری نگرفته ایم همانطور که بر مبنای همین نگرش عرفانی در جوشن کبیر می خوانیم:  

یا من لایُعبَدُ الا ایاه : ای کسی که جز او پرستیده نمی شود.

 

بخوانید ::   - حیرت

در واقع طبق قاعده ترتیب اسمای حسنی همه اسم های وجود که در مخلوقات متجلی شده نهایتا در اسم”الله” مندک می شود و اگر کسی مخلوقات را بپرستد یا از آنها یاری بخواهد به دلیل کمالات و اسمای حسنای خداوند است که در مخلوقات دیده است پس با این نگرش در واقع از خودِ خداوند یاری خواسته است و او را پرستیده است هرچند مصداق یاری کننده و پرستش شونده را به جای وجود لایتناهی یک ماهیت و مخلوق محدود فرض کرده است. 

اجمال مطالب بالا بدین صورت شد که بنا بر قاعده ترتیب اسمای حسنی اگر از مرتبه پایین به سمت بالا نگاه کنیم ما مخلوقات محدود با هر کدام از اسمای حسنی که ارتباط بر قرار کنیم در واقع با خودِ”الله” ارتباط گرفته ایم چون همه اسمای حسنی مندک و متلاشی در اسم اعظم”الله” می گردند که در این رابطه حدیثی را از امام صادق(ع) ذکر کردیم؛ اما بر اساس همان قاعده ترتیب اسمای حسنی اگر اینبار از مرتبه بالا به پایین نگاه کنیم وقتی “الله” بخواهد در مخلوقات جزئی، فیض خودش را متجلی کند ابتدا در اسم های جزئی خودش ظهور می کند و سپس از طریق آن اسم های جزئی فیض خودش را به مخلوقات می رساند.

اما مطلبی دقیق که باید به آن توجه داشت این است که هر چند کارهای خداوند مثل ربوبیت و رازقیت و شفاعت را با نگاه در تاثیر گذری اسمای حسنای خداوند در مخلوقاتش می شناسیم ولی نباید اینطور فرض کنیم که اصل وجود خداوند را هم به وسیله اسم ها یا مخلوقاتش می شناسیم.

بلکه در همین سایت بارها ضمن ذکر احادیثی گفته شد که ما ابتدا خدا را می شناسیم و سپس با شناخت او به چیزهای دیگر علم پیدا می کنیم.پس هرچند مسلم است که ما به هویت غیبیه وجود راهی نداریم اما در مرتبه خلقت و آفرینش، او را مستقیما به خود او می شناسیم.طبق حدیثی که در بخش”توحید و کفر و شرک”از زیرمجموعه اصطلاحات بیان شد،این مطلب از مسلمات روایی شیعه اثناعشری می باشد.

امام صادق(ع)در بخشی از آن حدیث می فرمودند:

من زعم أنه یعبد المعنى بالصفه لا بالإدراک فقد أحال على غائب

یعنی هر کس بپندارد که حقیقت و معنا را به وسیله صفت او می پرستد و نه ادراک مستقیم او،چنین کسی خودِ حق تعالی را غائب فرض کرده است.

البته این حدیث شریف و عبارات مانند آن از زبان مطهر اهل بیت(علیهم السلام)به هیچ وجه تناقضی با آیه ذکر شده از سوره اعراف مبنی بر ارتباط با خداوند به وسیله اسم های او ندارد و جمع هر دو سخن به این نحوه می شود که ما هرچند حق تعالی را مستقیما با خود او می شناسیم و پرستش می کنیم ولی این شناخت و پرستش ما همیشه و در همه حال درون اسم ها و مخلوقات او رخ می دهد که به هیچ وجه جدای از او نیستند و به خاطر همین جدا نبودن از آن وجود مقدس امام صادق(ع)فرمودند:

و المذکور بالذکر هوالله القدیم الذی لم یزل

یعنی هر چند ما با خداوند به وسیله اسمای حسنای او ارتباط می گیریم ولی در هر حال فقط او یاد می شود و نه کس دیگر؛ چرا که تمام اسمای حسنی مندک در او می شوند.

پس نتیجه اینکه ما وجود لایتناهی را در آینه اسم ها و صفاتش و نیز مخلوقاتش می شناسیم و نه در مرتبه ذات غیبیه او که به آن راهی نداریم.البته این شناخت ما در مرتبه مخلوقات و اسم ها و صفات وجود مستقیما به وسیله خود او و با او انجام می گیرد و نقش تجلیات او در این کار صرفا تاباندن و منعکس کردن وجود است و در شناخت ما نسبت به حق تعالی واسطه نیستند.

اما نکته دیگری که امام راحل(ره)در این مصباح به ان اشاره نمودند، ترتیب به کار رفته در ذکر هر کدام از این اسمای حسنی در آیات سوره حشر می باشد که در ادامه به آن می پردازیم:

اولین چیزی که در ابتدای آیات ذکر شده به آن اشاره می شود،واژه”هو”می باشد که برای هویت غیبیه وجود به کار می رود.منتها این حرف هرگز به این معنا نیست که هویت غیبیه حق تعالی دارای اسمی می باشد و یا ما می توانیم حقیقتا به آن اشاره ای داشته باشیم و یا از آن حرفی بزنیم،چون آن مرتبه از اصل آفرینش ما مخلوقات و بلکه از همه عوالم وجودی فراتر است و تمام اسم هایی که ما با آنها درباره خداوند صحبت می کنیم،در این عوالم امکانی است که برای ما دارای معنی می باشد. هویت غیبیه حتی از عالم اسمای حسنی و احدیت ذاتی هم فراتر است.

پس نتیجه ای که گرفته می شود، این است که به کار بردن لفظ”هو”و یا هر کلمه دیگری برای آن مرتبه از وجود لایتناهی از سر ناچاری و تفهیم مطلب به مخاطب است و به تعبیر محیی الدین بن عربی(قدس سره)آن مرتبه اصلا قابل اشاره کردن هم نیست و به تعبیر امام خمینی(رضوان الله علیه)حتی اطلاق لفظ مقام و مرتبه بر آن نیز صحیح نمی باشد.

دلیلش هم اینست که هر لفظی معنای محدودی دارد که حقیقت مورد اشاره توسط آن را در همان معنا، محدود می کند و ناگفته پیداست که هویت غیبیه اصلا هیچ حدی ندارد و یک وجود صرف و بسیط و یک دست و نامحدود است که هیچ تعین و اسم و صفتی در آن ظهور نکرده است.

نکته بالا درباره لفظ”هو” در ابتدای آیات سه گانه ذکر شده از سوره حشر بود.اما لفظ بعدی که پس از”هو”ذکر می شود،واژه”الله”می باشد که پس از هویت غیبیه و احدیت ذاتی اولین اسمی است که تمامی اسمای دیگر را در بردارد و طبق قاعده ترتیب اسمای حسنی بقیه اسمای حسنای وجود درون آن اسم اعظم و تحت اشراف آن و در حیطه آن ظهور می نمایند.

لذا امام خمینی(ره)در مصباح های پیشین اشاره فرمودند که اولین اسمی که ظهور می کند،اسم اعظم”الله”است که بقیه اسماء را در بردارد و هیچ کدام از اسم هایی که در حیطه”الله”می باشند،ظهور بیشتری بر اسم دیگر ندارند و همه به نحو اعتدال و یکسان در اسم شریف”الله”جمع شده اند.البته این نکته هم در مصباح های گذشته بیان شد که از نگاه دقیق عرفانی که امام راحل عظیم الشأن(قدس سره)به آن اشاره فرمودند، تمامی اسمای حسنای وجود در اسم های دیگر حضور دارد و این موضوع اختصاص به اسم”الله”ندارد ولی در هرکدام از اسم های غیر از”الله”،یک صفت و در نتیجه یک اسم ظهور بیشتری دارد و بقیه اسم ها پنهان هستند و هرچند حضور دارند ولی ظهوری ندارند.

همین طور طبق قاعده ترتیب اسمای حسنی به ترتیب مشخص و معلومی که در علم عرفان نظری قواعد آن بیان می شود، اسم هایی که دارای جامعیت و وسعت بیشتری می باشند،قبل از اسم هایی که جزئی تر هستند در آیات ذکر شده از سوره حشر به دنبال هم طبق نظم و ترتیب و رتبه وجودیشان می آیند چون قرآن تدوینی که بر پیامبر(ص) نازل شده است دقیقا مطابق قرآن تکوینی و حقیقت خارجی بیان شده است و حتی کسانی که با علم حروف آشنایی دارند، می دانند که تک تک حروف و واژه ها و اعراب کلمات قرآن کریم هم مطابق حقایق عالم خارجی است که در بحث مربوط به خودش تمام اینها به طور مستدل تبیین شده است.

پس ترتیب اسمای حسنی همیشه از اسم های جامع تر به سمت اسم های جزئی تر می باشد. البته اگر مراتب وجودی را به سمت بالا طی کنیم ترتیب اسمای حسنی از اسم های جزئی تر به سمت اسم های جامع تر و کلی تر است. در نتیجه عرفایی که پس از کنار زدن حجاب ظلمانی مخلوقات وارد حجاب نورانی اسمای حسنی می شوند طبق ترتیب اسمای حسنی از پایین به بالا ابتدا باید اسمای جزئیه را شهود کنند و پس از آن به ترتیب به اسم های جامع تر و کلی تر متحقق شوند. در هر مرتبه از سیر و سلوک وقتی فرد به حقیقت یک اسم متحقق شد می تواند کار آن اسم را در عالم از طریق جان خودش ظهور و بروز دهد، مثلا اگر کسی به اسم “محیی” متحقق شد می تواند مردگان را زنده کند. البته اگر کسی به اسم جامع تری متحقق شد می تواند کارهای اسمای جزئی که تحت اشراف آن اسم جامع هستند را نیز انجام دهد. مرتبه آخر فنای در اسمای حسنی فانی شدن در اسم اعظم”الله” است که طبق قاعده ترتیب اسمای حسنی تمامی اسمای دیگر را تحت سلطه خودش ظهور می دهد پس اگر کسی در اسم”الله” فانی شد چون به مقام خلیفه “الله” دست یافته است قادر است که کار تمامی اسمای حسنی را باذن الله انجام دهد.

نکته آخر اینکه ما همیشه اسمای حسنی را در آینه مخلوقات شهود می کنیم پس فنای در اسمای حسنی در ظرف مخلوقات برای ما رخ می دهد و نیز از آنجاییکه همه مخلوقات فیض خداوند را از طریق انسان کامل دریافت می کنند فنای بقیه انسان ها در اسمای حسنی به طفیلی فنای انسان کامل در اسم اعظم”الله” به دست می آید.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *