تضاد

تضاد

تضاد

تضاد های میان مخلوقات به کجا بر می گردد؟ در این مصباح به ریشه یابی اختلاف میان مخلوقات می پردازیم و توضیح می دهیم که اصل تضاد ها به کدام مرتبه از وجود لایتناهی بر می گردد؟

تضاد به این معنی است که دو مخلوق در عالم آفرینش دو عمل جدای از هم انجام می دهند که با همدیگر تعارض پیدا می کنند و این رخداد سبب مسائل دیگری هم می شود که در علم شریعت راهکارهایی برای حل آن بیان شده است.

اما اجمالا می گوییم که در نهایت تمام اختلاف ها و تضاد هایی که میان مخلوقات است به تفاوتهای اسمای حسنی باز می گردد که در مراتب پایین تر وجودی بدین شکل ظهور می کند.

برقراری تعادل بین تضاد ها توسط حاکم عادل:

هر کدام از اسمای الهی طبق اقتضای خودشان فقط خصوصیت خاص خود را ظهور می دهند به طوری که اگر اسم”الله“آنها را مدیریت نکند هر کدام بر دیگری برتری جویی می کند و آن را تحت تاثیر خود قرار می دهد؛مثلا اسمای جمالیه اجازه ظهور به اسمای جلالیه نمی دهند و فقط خود را ظاهر می گردانند و بالعکس؛ پیداست که اگر این تضاد در شکن های اولیه وجود لایتناهی یعنی همان اسمای حسنی پابرجا بماند بقیه مراتب وجودی نیز به هم می ریزد، روی همین حساب اسم”الله” که بر همه اسمای حسنی سیطره و اشراف دارد بین آنها با عدالت حکم می کند.

این همان حقیقت اختصام الملا الاعلی می باشد که در قرآن و کلمات عرفای بزرگ به آن اشاره شده است.اگر در برخی احادیث برای اختصام ملا اعلی مصادیق دیگری هم مثلا از عالم فرشتگان ذکر شده است سایه همین اختصام در عالم اسمای حسنی می باشد که در مراتب پایین تر وجود به صورت تضاد میان تجلیات حق تعالی ظهور کرده است.

اسم جامع”الله”چون همه اسمای دیگر را فرا گرفته است به هر کدام از آنها به اندازه سهم خودشان اجازه ظهور و بروز می دهد و مانع سرایت بی رویه حکم آنها بر یکدیگر می شود.پس اسم”الله”مانند یک حاکم عدل برای تمامی اسماء حکم صادر می کند.

اما از اسمای حسنی که بگذریم نوبت به ظهور صورت علمی مخلوقات می رسد که میان آنها نیز تضاد رخ می دهد و این عدم سازش میان آنها سایه اختلاف اسماء و صفات خداوند با یکدیگر است که در صورت های علمی مخلوقات هم ظهور می کند.

در مرتبه علم خداوند نیز صورت علمی انسان کامل که سایه اسم ” الله ” است همه ماهیات را در برگرفته است و بین آنها داوری می کند و برای تنش های میان ماهیات حد و حدود تعیین می کند.

اما تنش و اختلافی که میان مخلوقات در عالم خارجی می بینیم سایه همان تنش و اختلافی است که در علم خداوند بین ماهیات بوده است و تنش و اختلاف همان مرتبه نیز سایه تنش و اختلاف بین اسمای حسنی بوده است. پس ریشه همه اختصام ها و تنش ها و تضاد ها به اسمای حسنی بر می گردد. اکنون به حدیث زیر از امام صادق(ع) که در علل الشرایع ذکر شده است توجه بفرمایید:

إِنَّ‌ اللَّهَ‌ تَبَارَکَ‌ وَ تَعَالَى أَخَذَ مِیثَاقَ‌ الْعِبَادِ وَ هُمْ‌ أَظِلَّهٌ‌ قَبْلَ‌ الْمِیلاَدِ فَمَا تَعَارَفَ‌ مِنَ‌ الْأَرْوَاحِ‌ ائْتَلَفَ‌. وَ مَا تَنَاکَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ‌.

امام صادق(ع) در حدیث فوق اشاره می کنند که اسم اعظم”الله” از تمامی بندگان در حالی که سایه اسمای حسنی بودند(یعنی هنوز در علم خداوند بودند) میثاق می گیرد قبل از اینکه در عالم خارجی متولد شوند. پس هر کدام از آنها که در آن مرتبه همدیگر را شناختند در دنیا نیز با هم اتحاد دارند و هر کدام از آنها که در آن مرتبه یکدیگر را انکار کردند در این دنیا نیز با هم تضاد دارند.

طبق بیان امام صادق(ع) تعینی از وجود به اسم”الله” از صورت های علمی ماهیات پیمان گرفته است. می دانیم که اسم”الله” تمامی اسمای حسنای دیگر را در بردارد پس اگر با اسمای جزئیه ای که نزدیک به هم هستند از یک دسته صورت های علمی پیمان مشترک گرفته باشد آن صورت های علمی وقتی که به صورت مخلوقات در عالم خارجی منعکس می شوند با همدیگر متحد می باشند و اگر دو ماهیت در علم خداوند هر کدام از اسمی که با دیگری در تضاد است فیض وجودی را دریافت کنند وقتی هم که در عالم خارجی متجلی شوند با یکدیگر اختلاف و مشاجره دارند.

اما از آنجاییکه صورت علمی انسان کامل سایه اسم”الله” است چون اسم”الله” بقیه اسماء را در بردارد صورت علمی انسان کامل هم بقیه ماهیات را فرا گرفته و در علم خداوند به عنوان یک حاکم عادل میان تضاد ها داوری می کند.

وقتی که ماهیات از علم خداوند در عالم خارجی به شکل مخلوقات پیش رویمان متجلی می شوند همان تضاد در مرتبه علم خداوند هم همراه آنها در عالم خارجی متجلی می شود پس تجلی صورت علمی انسان کامل هم بایستی برای داوری میان آنها به صورت حقیقت محمدیه(ص) که همان عقل اول است در عالم خارجی متجلی شود و عقل اول به عنوان یک حاکم عادل تضاد میان مخلوقات عالم را مدیریت می کند.

همین تنزل وجودی در مراتب عالم خارجی مثل جبروت و ملکوت هم ادامه می یابد تا به عالم ناسوت یعنی همین دنیا می رسد. در عالم دنیا دسته ای از تضاد ها بین کائنات رخ می دهد که بر اثر آنها حوادثی مثل طوفان و سیل و زلزله پیش می آید که مدیریت این حوادث در عالم خارجی به همان عقل اول یا حقیقت محمدیه(ص) باز می گردد که بر همه کائنات سیطره دارد اما بخشی دیگر از تضاد ها میان ما انسان ها رخ می دهد که در این مورد شریعتی که انسان کامل از جانب خداوند آن را برای ما بیان می کند عهده دار حل آن است. والاترین انسان کامل در بین مردم دنیا شخص نبی اکرم(ص) می باشند که سایه و تجلی عقل اول هستند و بر اساس شریعت خداوند تضاد میان انسان ها را بر طرف می نمایند.

اما نکته ای که در اینجا باید توجه داشته باشیم این است که وقتی عقل اول در عالم تکوینی میان کائنات داوری می کند هیچ مخلوقی نمی تواند از حکم او سرپیچی کند اما پیامبر اکرم(ص) وقتی بر اساس نگرش الهی حکمی را برای حل اختلاف و تضاد میان انسان ها صادر می کنند در اینجا امکان این هست که کسی سرپیچی کند.

راه یافتن تضاد های جامعه بشری به عالم خارجی:

بر مبنای حقیقت تکوینی وحدت وجود از آنجاییکه وجود لایتناهی یک حقیقت به هم پیوسته و بسیط است وقتی که در یک گوشه از عالم تخلفی رخ می دهد این تضاد به بقیه عالم هم سرایت پیدا می کند هرچند ممکن است آنقدر آشکار نباشد که کسی متوجه آن شود. پس تخلف از شریعت رسول اکرم(ص) فقط عذاب اخروی ندارد بلکه در همین دنیا هم تنش آفرینی می کند و حتی باعث تضاد کائنات با یکدیگر می شود که در زندگی ما انسان ها تاثیر مخربی می گذارد.برای تایید این مطلب به آیه زیر از سوره روم اشاره می کنیم:

ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون

همچنین احادیث بسیاری درباره ربط گناهان ما با بلایای طبیعی بیان شده است که از آنجاییکه ما غرقه در کثرات هستیم به سرّ خیلی از آن احادیث پی نمی بریم ولی انسان کاملی که آن حدیث را بیان کرده است از مرتبه عقل اول تمامی کثرات را شهود کرده و سپس قواعد تضاد میان آنها را برای ما بیان کرده است.

انواع تضاد ها:

نکته بعدی که درباره تضاد ذکر می شود این است که تمام اختلاف هایی که بین مخلوقات می باشد ناپسند و زشت نیست بلکه برخی اختلاف ها لازم است و برخی از آنها اگر هم لازم نباشد مخرب نیست حتی برخی از تنش ها مفید هم هست ولی اگر یک خطر مخرب برای جامعه انسانی در حال رشد روز افزون باشد بنا به دستور شریعت فرد مسلمان حتی بایستی خودش با آن خطر وارد تزاحم و درگیری و تضاد شود تا آن را از بین ببرد و مانع نشر آن در جهان شود. این نوع مقابله با ناهنجاری ها به دستور وجود لایتناهی که همه کثرات را در برگرفته رخ می دهد چون یکی از مخلوقات در حیطه وجود نامحدود به دیگران دست اندازی می کند و تضاد با وی مانع شیوع خرابی و ویرانی در عالم می شود. این تضاد در اصطلاح شریعت اسلام جهاد نام دارد که امری مقدس و حیاتی می باشد.

هم اکنون به ذکر آیاتی از کلام الله وحی می پردازیم که برخی از انواع تضاد را بیان می کند:

یتنازعون فیها کاسا لا لغو فیها و لا تاثیم

اینکه در ابتدای آیه گرفتن جام ها از یکدیگر را نزاع معرفی می کند یک نزاع محمود و پسندیده است و با تضاد مذموم و ناپسند فرق دارد.

اصولا اگر تضاد ها به طور کل در عالم نبود نباید عالمی خلق می شد چون جهان آفرینش دارای مخلوقات گوناگون است و حتی در مرتبه علم خداوند هم ماهیات گوناگون حضور دارند و همچنین اسمای حسنای خداوند نیز با هم فرق دارند که این تفاوت بین بعضی از اسمای حسنی کمتر است و بین برخی از آنها تضاد بیشتری می باشد که البته همه در یک وجود واحد تحت اشراف اسم”الله” مندک می باشند و اسم “الله” بین اختلافات آنها داوری می کند.

اما اگر همه تضاد ها و شکن ها از حیطه قلمرو وجود لایتناهی حذف شود مرتبه احدیت ذاتی ظهور می کند یعنی مقامی که هیچ اسم و صفتی در آن متجلی نشده است و یک وجود بسیط و یک دست است و به تعبیر مولا(ع) در نهج البلاغه مرتبه”نفی الصفات عنه” است. پس اگر وجود لایتناهی بخواهد کاری انجام دهد باید ابتدا شکن هایش را ظهور دهد و نخستین شکن ها و تجلیات در گستره وجود نامحدود حق تعالی همان اسمای حسنای او می باشند که تمام تضاد ها از همین مرتبه نشئت می گیرد. پس اصولا برای خلقت عالم اختلاف و تضاد لازم است وگرنه هیچ چیزی آفریده نمی شد‌. به مثال از سوره یونس توجه بفرمایید:

ان فی اختلاف الیل و النهار و ما خلق الله فی السماوات و الارض لآیات لقوم یتقون

در آیه دگرگونی ها و تضاد شب و روز و سایر پدیده های خلقت به عنوان آیه و نشانه معرفی شده است چرا که عرفا با مشاهده آنها به صورت علمی آن مخلوقات در مرتبه واحدیت راه پیدا می کنند و سپس به اسمای حسنی که سرآغاز ظهور این اختلافات و دگرگونی ها بوده است راه می یابند پس هر مرتبه از وجود آیه ای برای مرتبه قبلی است.

پس اگر این دگرگونی ها و تضاد ها نبود اصلا عالم آفرینش خلق نمی شد چون خلقت بر اساس همین اختلاف ها پدیدار می گردد.

اما در آیه زیر از سوره حجرات تضاد ها و اختلافات را برای این می داند که همدیگر را بشناسیم:

یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم ان الله علیم خبیر

اکنون به آیه زیر از سوره روم توجه بفرمایید:

و من آیاته خلق السماوات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ان فی ذلک لآیات للعالمین

در این آیه تضاد ها و اختلاف ها مثل آیه ای که از سوره یونس ذکر کردیم به عنوان آیه و نشانه معرفی شده است. اما در تفسیر نور الثقلین ذیل این آیه روایتی از امام صادق(ع) ذکر شده است:

إِنَّ‌ الْإِمَامَ‌ إِذَا أَبْصَرَ إِلَى الرَّجُلِ‌ عَرَفَهُ‌ وَ عَرَفَ‌ لَوْنَهُ‌، وَ إِنْ‌ سَمِعَ‌ کَلاَمَهُ‌ مِنْ‌ خَلْفِ‌ حَائِطٍ‍‌ عَرَفَهُ‌ وَ عَرَفَ‌ مَا هُوَ، إِنَّ‌ اللَّهَ‌ یَقُولُ‌: وَ مِنْ‌ آیاتِهِ‌ خلق السماوات و الارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ان فی ذلک لآیات للعالمین وَ هُمُ‌ الْعُلَمَاءُ فَلَیْسَ‌ یَسْمَعُ‌ شَیْئاً مِنَ‌ الْأَمْرِ یَنْطِقُ‌ بِهِ‌ إِلاَّ عَرَفَهُ‌: نَاجٍ‌ أَوْ هَالِکٌ‌، فَلِذَلِکَ‌ یُجِیبُهُمْ‌ بِالَّذِی یُجِیبُهُمْ‌

امام صادق(ع) در حدیث فوق اشاره می فرمایند که امام معصوم(ع) هنگامی که به شخص نگاه می کند او را می شناسد و رنگ او را هم متوجه می شود.

اصطلاح “رنگ” در کلام امام صادق(ع) شاید اشاره به حالت شخص در مرتبه علم خداوند دارد پس امام معصوم(ع) قادر است با نگاه کردن به یک شخص هم خلقت کنونی او بشناسد و هم ماهیت او را در علم خداوند شهود کند.

در ادامه حدیث بیان می شود که اگر امام(ع) صدای شخصی را از پشت دیوار بشوند آن شخص را می شناسند و همچنین ماهیت او را هم در علم خدا می شناسند.

در ادامه حدیث امام صادق(ع) پس از تلاوت آیه ذکر شده از سوره روم بیان می فرمایند که علماء هیچ صدایی را نمی شنوند مگر اینکه صاحب آن را می شناسند که آیا نجات یافته است یا هلاک می شود. بنابر این به هر کدام از آنها متناسب با شرایط خودِ آنها پاسخ می دهد.

اینکه انسان کامل قادر است شخص پشت دیوار یا صاحب هر صدایی را بشناسد و همچنین تشخیص دهد که نجات می یابد یا هلاک می شود بدین سبب است که انسان کامل همه تضاد ها و شکن ها را در برگرفته است پس نسبت به تمام آنها هشیار است چون واسطه فیض رسانی به آنهامی باشد و از خودِ آنها به آنها نزدیکتر است. همانطور که بیان کردیم هر مرتبه از وجود که کثرت ها در آن ظهور دارند یک حاکم عادل هم دارد که بین کثرت ها داوری می کند مثلا حاکم عادل که در مرتبه اسمای حسنی تضاد میان اسماء را بر طرف می کرد اسم جامع”الله” بود که بقیه اسمای حسنی را خودش ظهور می داد و در مرتبه علم خداوند هم حقیقت انسان کامل بین ماهیات داوری می کند چون همه آن صورت های علمی را در قلمرو خودش ظهور می دهد و بالاخره در عالم خارجی هم عقل اول بین کائنات و مخلوقات تعادل بر قرار می کند و تضاد میان آنها را بر طرف می نماید چون عقل اول به همه آنها اشراف دارد. حقیقت نورانی اهل بیت(ع) که والاترین مصادیق انسان کامل هستند  در جایگاه عقل اول می باشد پس نسبت به همه مخلوقات و تضاد هایی که در سرای آفرینش است کاملا آگاه و دانا می باشند.

اما قاعده کلی این است که هر چه مراتب وجودی را به سمت پایین طی کنیم کثرت ها و شکن ها بیشتر ظهور می کند و در نتیجه تضاد ها بیشتر نمایان می شود. در پایین ترین مراتب وجودی مثل عالم دنیا تضاد های مذموم و ناپسندی هم مشاهده می شود که بسیاری از قوانین شریعت برای پیشگیری یا بر طرف کردن آنها می باشد مثل حکم جهاد که در آیه زیر بیان شده است:

و قاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین لله فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین

برخی تضاد ها اگر بر طرف نشوند زندگی اجتماعی و شخصی انسان ها را دستخوش زوال می کند پس باید با آنها مبارزه کرد.

پس مبارزه با ناهنجاری هایی که در زندگی بشر است بر اساس این قاعده انجام می شود که برخی تضاد ها باید از بین بروند که جهاد در راه خدا یکی از دستورات مقابله با این نوع تضاد ها می باشد و احکام دیگری هم در این رابطه وارد شده است. اگر تضاد های مخرب و ویرانگری که در زندگی بشریت است به حالت تعادل بر نگردد اثرات سوء آن از عالم انسان ها به عالم بیرونی هم سرایت می کند چون وجود یک حقیقت یکپارچه است. البته از آنجاییکه شریعت بر مبنای نظام تکوین بنا شده است تجلی عقل اول در عالم بشریت یعنی انسان کامل راهکارهای مقابله با تضاد ها را برای دیگران بیان می کند.

پس دانستیم که برخی تضاد ها برای شکل گیری عالم آفرینش ضروری است و برخی از آنها در زندگی انسان ها مفید است و برخی دیگر حتی باعث پیشرفت است و برخی از آنها نیز ممکن است بی اهمیت به نظر برسد ولی برخی از آنها هم مخرب و ویران کننده است. تمام این تضاد ها در هر مرتبه از وجود که باشند برای حفظ تعادل آن مرتبه یک حاکم عادل دارند که آنها را از ورود به حیطه بقیه شکن ها حفظ می کند.

همچنین دانستیم که تضاد ها در عالم اسمای حسنی توسط اسم جامع ” الله ” مدیریت می شود و اختلاف بین ماهیات در علم خداوند توسط حقیقت انسان کامل که سایه اسم ” الله ” است مدیریت می شود و اختلاف بین مخلوقات و کائنات در عالم تکوینی نیز به وسیله عقل اول که سایه حقیقت انسان کامل در علم خداوند است مدیریت می شود. اختلافات جامعه بشری نیز بایستی به وسیله دستورات انسان کامل بر طرف شود که تجلی عقل اول در بین بشریت است.

انسان کامل چون از همان مراتب ابتدایی ظهور شکن ها در اسم “الله” فانی می باشد و آن اسم اعظم نیز در او متجلی می باشد به طفیلی اسم”الله” به تمامی شکن ها و تضاد هایی که در مراتب پایین تر وجودی رخ می دهد آگاه استت و از طرف اسم”الله” بر همه آنها حکمرانی می کند تا از راه تعادل خارج نشوند به بیان دیگر اسم”الله” از طریق ظهور در حقیقت انسان کامل میان تضاد ها داوری می کند پس حکم انسان کامل دقیقا همان حکم خداوند است و هیچ تفاوتی بین حکم او و حکم خداوند نیست.

چگونگی شهود همه تضاد های عوالم خلقت:

اما در ابتدای این نوشتار آیه ای را از سوره”ص” ذکر کردیم که به اختصام ملا اعلی اشاره داشت، حدیث زیر از تفسیر نورالثقلین که ذیل آیات سوره “ص” ذکر شده است اشاره به این نکته دارد که انسان کامل وقتی در معراج به عالم اسمای حسنی ورود پیدا می کند با شهود اختصام الملا الاعلی تمام اختلاف ها و علومی را که در مراتب پایین تر وجودی است می داند. امام باقر(ع) از قول پیامبر(ص) می فرمایند:

قَالَ‌: یَا مُحَمَّدُ قُلْتُ‌: لَبَّیْکَ‌ یَا رَبِّ‌، قَالَ‌: فِیمَا اخْتَصَمَ‌ الْمَلَأُ الْأَعْلَى‌؟ قَالَ‌: قُلْتُ‌: سُبْحَانَکَ‌ لاَ عِلْمَ‌ لِی إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنِی، قَالَ‌: فَوَضَعَ‌ یَدَهُ‌ أَیْ‌ یَدَ الْقُدْرَهِ‌ بَیْنَ‌ ثَدْیَیَّ‌ فَوَجَدْتُ‌ بَرْدَهَا بَیْنَ‌ کَتِفَیَّ‌، قَالَ‌: فَلَمْ‌ یَسْأَلْنِی عَمَّا مَضَى وَ لاَ عَمَّا بَقِیَ‌ إِلاَّ عَلِمْتُهُ‌

خداوند گفت: یا محمد(ص) گفتم: لبیک ای پروردگارم. خدا گفت : اختصام الملا الاعلی و تضاد میان آنها پیرامون چه چیز است؟ گفتم : منزهی تو، من علمی ندارم جز آنچه تو به من یاد دادی. پس خداوند دست قدرتش را بین سینه های من گذاشت طوری که خنکی و آرامش آن را پشت کتف هایم حس کردم. پس از آن هیچ چیزی از گذشته و آینده از من نپرسید مگر اینکه آن را می دانستم.

اینکه پیامبر(ص) خطاب به حق تعالی می فرمایند “منزهی تو و من از خودم علمی ندارم” اشاره به این دارد که علم پیدا کردن فقط با فنای در علمِ حق تعالی بدست می آید چه در مراتب پایین وجودی و چه در مراتب بالای وجودی.

برای مثال درباره مرتبه پایین وجودی انسان ها همینکه بخواهند به جان خودشان علم و آگاهی و معرفت پیدا کنند این کار را به وسیله فنای در وجود لایتناهی انجام می دهند نه به وسیله خودشان؛ مولانا امام جعفر صادق(ع) در تحف العقول می فرمایند:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک

یعنی تو خودت را به طفیلی خداوند می شناسی و از طریق خودت و به وسیله خودت نمی شناسی.

پس تضاد ها و حالات مختلف روحی خودمان را به طفیلی وجود لایتناهی می شناسیم.

مطلب فوق درباره مرتبه پایینی وجود یعنی عالم دنیا یا همان اسفل سافلین بود؛ در مراتب بالایی وجود نیز قضیه از همین قرار است کمااینکه پیامبر(ص) خطاب به خداوند فرمودند تو منزهی و من از خودم علمی ندارم، اما پس از اینکه خداوند دست قدرت خود را بر سینه پیامبر(ص)نهادند کنایه از اینکه علم و قدرت خود را در جان مطهر پیامبر(ص) متجلی کردند بلافاصله پس از آن، پیامبر(ص) طبق فرموده خودشان تمام علوم گذشته و آینده را می دانستند.

وقتی پیامبر(ص) به وسیله تجلی علم و قدرت خداوند در جان خودشان به اختصام الملا الاعلی پی بردند پس از آن به تمام تضاد ها و حوادث و تنش هایی که در مراتب پایین تر وجودی رخ می دهد نیز علم و معرفت یافتند چرا که تمام اختلاف ها در عرصه کائنات سایه همان اختصام الملا الاعلی می باشد. پس فنای در اسمای حسنی کلید پی بردن به همه تضاد ها در مراتب پایین تر وجود است چرا که دانستیم ریشه و اصل تمام اختلافات به تنوع اسمای حسنای خداوند باز می گردد.

تجلی برخی از تضاد ها به صورت جهنم:

اما نکته آخری که ذکر می شود این است که اگر تضاد ها و اختلافات مذموم و ناپسند در عالم بشریت طبق دستور انسان کامل که مبتنی بر حقیقت خارجی می باشد حل نشود این اختلافات در مرتبه بعدی وجود یعنی عالم آخرت هم منعکس می شود و به صورت عذاب های جهنمی انسان را در حالتی گرفتار می کند که تصور آن هم ممکن نیست. به آیه زیر از سوره حج توجه کنید:

هذان خصمان اختصموا فی ربهم فالذین کفروا قطعت لهم ثیاب من نار یصب من فوق رئوسهم الحمیم

مخاصمه و تضاد و تنشی که اهل باطل در برابر معارف الهی دارند باعث می شود که هیچ گاه حرف انسان کامل را قبول نکنند و در نتیجه هیچ گاه نسبت به حقیقت تکوینی و خارجی هشیار نمی گردند و همیشه غرق خیالات و توهمات ذهنی و دنیاپرستی و ظاهرنگری باقی می مانند. البته در مرتبه بعدی وجود یعنی عالم آخرت پرده از عقاید باطل و اعمال ناصحیح آنها برداشته می شود و حقیقت آن عقاید و اعمال به صورت تضاد هایی در جان شخص ظهور می کند و تعادل و آرامش او را کاملا از بین می برد طوری که تا در این دنیا هستیم حتی امکان تصور آن عذاب هم برای ما ممکن نیست.

بخوانید ::   تفاوت کرات مادی و معنوی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *