تنزیه

تنزیه

تنزیه

تنزیه به چه معناست؟ در نوشتار زیر مفهوم منزه بودن وجود لایتناهی را با ذکر آیات و روایات و بر مبنای نگرش عرفانی واکاوی می کنیم و مفهوم “سبوح” و “قدوس” را توضیح می دهیم.

منزه بودن هویت غیبیه از تنزیه:

ابتدا این نکته را ذکر می کنیم که هویت غیبیه که همان حقیقت وجود است نه تنزیه می شود و نه تشبیه می شود چون هویت غیبیه علاوه بر اینکه از تشبیه والاتر است حتی از تنزیه ما هم منزه است پس اصلا درباره آن نمی توانیم هیچ حرفی بزنیم. هویت غیبیه حتی از نامحدود بودن هم فراتر و والاتر است پس از آن می گذریم‌ چرا که اصلا هیچ شکنی در هویت غیبیه ظهور نکرده است که بخواهیم بحث تنزیه وجود از آن شکن را مطرح کنیم. در واقع هر حرفی که درباره هویت غیبیه بزنیم حتی اگر تنزیه باشد لازمه اش این است که ابتدا یک تعین برای وجود فرض کرده ایم و سپس درباره آن حرف زده ایم و آن را تنزیه کرده ایم و چیزی که تعین داشته باشد دیگر هویت غیبیه نیست. پس هویت غیبیه حتی از تنزیه ما هم منزه می باشد.

نکته فوق درباره هویت غیبیه بود که حتی لفظ مقام را هم از سرناچاری برای آن استفاده می کنیم چون این لفظ نشان دهنده یک تعین است و هویت غیبیه هیچ تعینی ندارد. اما تحت اشراف هویت غیبیه مراتب وجودی شکل می گیرد که بر اساس قاعده تکوینی هر مرتبه وجودی را از متصف شدن و محدود شدن به صفات مرتبه پایینی که ظهور او می باشد تنزیه می کنیم.

تنزیه مراتب بالایی وجود از مراتب پایین تر:

طبق آیات قرآنی، مراتب بالایی وجود کمالات خودشان را در آینه مراتب پایینی منعکس می شوند ولی ذات مراتب بالایی همچنان از مراتب پایینی منزه می باشد.

با توجه به نکته فوق تنزیه مراتب وجودی را شرح می دهیم:

در مرتبه احدیت ذاتی که اولین تعین در وجود لایتناهی است و به طفیلی هویت غیبیه ظهور می کند فقط باید تنزیه کنیم چون احدیت ذاتی یک تعین و شکن نامحدود است که هیچ شکن جزئی در گستره آن ظهور نکرده است پس هیچ اسم و صفتی ندارد که با آن وصف شود بلکه یک وجود بسیط و لایتناهی و یک دست است که صرافت محض و حقیقت کامل می باشد. مولا علی(ع) از تنزیه این مرتبه وجودی که از هر کثرتی مبرا می باشد و یک وجود خالص و محض و صرف و بحت است در نهج البلاغه اینگونه یاد می کنند:

کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه

یعنی آخرین درجه خالص بودن و صرافت وجود این است که آن را از تمام صفات و شکن ها تنزیه کنیم.البته این عبارت مولا(ع) درباره احدیت ذاتی است چون درباره هویت غیبیه اصلا هیچ حرفی نمی توان بیان کرد.

در واقع چون اسماء و صفات وجود در مرتبه بعدی ظهور می کنند امام علی(ع) مرتبه احدیت ذاتی را از صفات مرتبه بعدی تنزیه کرده اند. این مرتبه که حتی از صفات کمالی هم تنزیه می شود را قدوسیت وجود می نامیم.

البته وقتی با تنزل در مراتب پایین تر وجودی اسم”الله” را از صفات نقص مخلوقات تنزیه کردیم به سبوحیت خداوند پرداخته ایم. پس سبوحیت همان تنزیه وجود از نقص ها می باشد ولی قدوسیت بیان می کند که وجود حتی از کمالات هم فراتر است.

اما پس از احدیت ذاتی که مقام قدوسیت بود، نوبت به مرتبه واحدیت می رسد که اولین شکن های وجودی در آن مرتبه ظهور می کنند و آن شکن ها به عنوان صفات علیا و اسمای حسنای خداوند شناخته می شوند و والاترین اسمی که بقیه اسمای حسنی را هم در برمی گیرد اسم اعظم”الله” است. اسم اعظم”الله” از تمامی مراتب وجودی که تحت اشراف آن شکل می گیرد منزه است پس باید آن را هم از محدود شدن در اسمای حسنای جزئیه تنزیه کنیم و هم از مخلوقاتی که تحت اشراف اسمای حسنی شکل می گیرند تنزیه کنیم؛ بنابراین خودِ اسم”الله” با ظهور در شئونات خودش مراتب پایین تر وجودی را مدیریت می کند و هیچ کس در این کار شریک او نیست چون تمامی اسمای جزئیه و نیز همه مخلوقات مندک در او می باشند و ما باید اسم”الله” را از اینکه چیزی در کنار او فرض شود تنزیه کنیم.

قرآن کریم تنزیه اسم اعظم “الله” را با عباراتی شبیه به انتهای آیه زیر بیان می کند:

و ربک یخلق ما یشاء و یختار ما کان لهم الخیره سبحان الله و تعالی یشرکون

طبق آیه فوق خداوند هر چه را می خواهد می آفریند و اختیار می کند و برای مخلوقات اختیاری جدای از خواست او نیست چون “الله” منزه و والاتر از این است که کسی شریک او باشد؛ پس حتی اختیاری را که در خودمان مشاهده می کنیم تجلی اختیار خداوند است و مستقلا برای خود ما نیست در واقع ما با فنای در اختیار خداوند کارهایمان را انجام می دهیم. طبق عبارت قرآنی فوق اسم”الله” از تمام چیزهایی که شریک او پنداشته شود منزه است چون همه اسمای حسنی و نیز مخلوقات تحت اشراف آن اسم اعظم شکل می گیرند و از ظهورات او هستند و مندک در او می باشند پس به هیچ وجه کمک کار و شریک او نیستند بلکه همه کثرات به طفیلی او متجلی می شوند و با فنای در اوست که می توانند کاری انجام دهند مثلا ما انسان ها با فنای در حول و قوه اوست که بر می خیزیم و می نشینیم:

بحول الله و قوته اقوم و اقعد

پس ما مخلوقات به هیچ عنوان شریک اسم اعظم”الله” نیستیم چون مندک در آن اسم اعظم می باشیم و هویت مستقلی برای خودمان نداریم که شریک او باشیم. پس بایستی طبق دستور شریعت که منطبق بر حقیقت خارجی بیان شده است آن اسم اعظم را را از متصف شدن به محدودیت های تمام کثرات و نقص های مخلوقات تنزیه می کنیم که با این تنزیه کردن در واقع به سبوحیت وجود اعتراف کرده ایم. پس تنزیه اسم”الله” بدین معنا شد که اولا “الله” به صفات مخلوقاتش متصف نمی شود و ثانیا مخلوقات هم به صفات او متصف نمی شوند و شریک او نمی گردند پس ربطی که بین اسم”الله” با مخلوقات است بدین صورت می شود که اسم”الله” کمالات و صفات و اسمای خودش را در مخلوقات متجلی می کند ولی هیچ کدام از آنها تبدیل به دیگری نخواهد شد یعنی نه اسم”الله” صفات نقص مخلوقات را می پذیرد و نه مخلوقات دارای صفات کمالی اسم”الله” می شوند بلکه اسم”الله” صفات خودش را در مخلوقات به نمایش می گذارد.

انتهای آیه ذکر شده درباره تنزیه اسم”الله” را می توان اینگونه تحلیل کرد که در عبارت ” سبحان الله و تعالی عما یشرکون” واژه “سبحان” اسم “الله” را از داشتن صفات نقص مخلوقات تنزیه می کند و واژه”تعالی” اسم “الله” را از اینکه مخلوقات دارای صفات کمالی او باشند تنزیه می کند. پس مرتبه بالایی یعنی عالم اسمای حسنی از مرتبه پایینی یعنی عالم مخلوقات تنزیه شده است.

درباره تنزیه اسم اعظم”الله” که سایر اسمای حسنی و نیز در مرتبه بعدی تمامی مخلوقات تحت اشراف او شکل می گیرد به آیه زیر از سوره سبا اشاره می کنیم:

ابتدا ترجمه این آیه را که درباره تنزیه اسم”الله” است، بیان می کنیم:

[به مشرکان]بگو آن کسانی را که غیر از “الله” می پندارید دعوت کنید، آنها حتی به اندازه وزن یک ذره هم در آسمانها و زمین مالکیتی ندارند و اصلا هیچ نوع شراکتی در آسمانها و زمین ندارند و هیچ کدام از آنها برای خداوند کمک کار و پشتیبان نیستند.

آیه فوق ابتدا خطاب به مشرکان می گوید که آن کسانی که جدای از “الله” می پندارید دعوت کنید. واژه”تزعمون” به معنای “گمان می کنید”یا”می پندارید” نشان می دهد که هر چیزی را که جدای از “الله” دارای هویت و وجود مستقلی فرض کنیم در واقع فقط در وهم و گمان باطل ما این کار صورت گرفته است وگرنه در عالم خارجی همه چیز از تجلیات و ظهورات اوست و مندک در آن تعین گسترده می باشد. با این نگرش می توان گفت که ابتدای آیه فوق به تنزیه اسم”الله” از وجودی جداگانه تحت اشراف او یا در کنار او می پردازد. پس اگر کسی را غیر و جدای از “الله” می دانیم به معنای این نیست که وجودی مستقل برای آن شخص در نظر گرفته ایم بلکه به معنای این است که آن شخص به طفیلی فیض وجودی “الله” در عالم خلقت ظهور کرده است. پس وجودی که در تمام ماهیات و مخلوقات است در واقع برای “الله” است که در آنها تجلی کرده است روی همین حساب ماهیات و مخلوقات حتی اگر بخواهند خودشان را بشناسند به طفیلی “الله” این کار را انجام می دهند. امام صادق(ع) در تحف العقول می فرمایند:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک

یعنی تو خودت را به طفیلی خداوند می شناسی و به وسیله خودت و از طریق خودت نمی شناسی.

پس می توان گفت که ابتدای آیه ذکر شده از سوره سبا به تنزیه وجودی اسم”الله” می پردازد و اسم”الله” را از شریک داشتن در اصل وجود تنزیه می کند چرا که اگر وجودی را جدای از “الله” در کنار او فرض کنیم در واقع وجود”الله” را محدود پنداشته ایم. پس بنابر تنزیه وجودی “الله” حتی همان وجودی را که در ماهیت خودمان شهود می کنیم برای خداوندی است که در او غرقه می باشیم و از رگ گردن به ما نزدیکتر است روی همین حساب حتی ماهیت خودمان را هم به طفیلی وجود او می شناسیم کمااینکه حدیث آن را از امام صادق(ع) نقل کردیم. در نتیجه وجود فقط برای”الله” است و ماهیات تجلی وجود”الله” را در خودشان مشاهده می کنند.

اما در ادامه آیه، مالکیت تمام آسمانها و زمین مختص اسم”الله”دانسته شده و صراحتا بیان می شود که هیچ کس مالک کوچکترین چیزی در عالم خلقت نمی باشد. پس در این بخش آیه اسم”الله”از اینکه در مالکیت عالم کسی شریک او باشد تنزیه شده است و این مطلب بدین دلیل است که اسم “الله” نه تنها برای بار نخست با تجلی وجود در کالبد ماهیات آنها را در عالم خلقت متجلی می کند بلکه پس از آن هم پیوسته صفات کمالی خودش را در ماهیات متجلی می کند پس هر کمالی را که در خودمان یا در سایر مخلوقات مشاهده کنیم در واقع برای “الله” است که به طور مستمر و پیوسته در مخلوقاتش به نمایش گذاشته می شود. امام جعفر صادق(ع) در ادامه همان حدیثی که از تحف العقول ذکر کردیم پس از اینکه شناخت جانمان را به طفیلی خداوند می دانند بلافاصله می فرمایند که تمام چیزهایی هم که در جان توست برای خداست و به طفیلی او در تو ظهور می کند:

و تعلم ان ما فیه له و به

البته اسم”الله” با ظهور در یکی از اسمای جزئیه ای که در حیطه خود دارد مالیکت مخلوقات را مختص خودش می گرداند و آن اسم “مالک” نام دارد اما از آنجاییکه اسم”الله” از اینکه بقیه اسمای حسنی در کنار او باشند تنزیه می شود پس اسم”مالک” هم در قلمرو خود او و از ظهورات خود او می باشد و در او مندک و فانی است پس مالکیت مخلوقات هم نهایتا به خود “الله” نسبت داده می شود. پس مالکیت مختص اسم”الله” است و مخلوقات تجلی مالکیت “الله” را در جانشان مشاهده می کنند.

اما در ادامه آیه ذکر شده سوره سبا به نفی هر گونه شراکتی برای خداوند در امور آسمانها و زمین اشاره شده است چرا که خود او با ظهور در اسم جزئیه”رازق” به مخلوقاتش روزی می دهد و با ظهور در اسم جزئیه”شافی” بیماران را شفا می دهد و با ظهور در اسم”خالق” دست به آفرینش می زند پس هیچ کسی در هیچ کاری شریک او نیست و اگر مخلوقات او روزی رسانی کنند یا بیماری را شفا دهند یا چیزی را خلق کنند به طفیلی فنای در اسمای حسنای او این کارها را انجام داده اند یا به بیان دیگر اسمای حسنای او در مخلوقاتش ظهور می کند‌.پس اسم”الله” را از داشتن هر شریکی باید تنزیه کنیم چرا که همه کارها به طفیلی اسمای جزئیه خودِ او رخ می دهد که همه جا را پر کرده اند به تعبیر مولا علی(ع) در دعای کمیل:

و باسمائک التی ملات ارکان کل شیء

امام علی(ع) در عبارت فوق به حضور همه جایی اسمای حسنی اشاره می فرمایند. در نتیجه تمام کارها و افعال را اسم اعظم”الله” انجام می دهد و مخلوقات تجلی افعال او را در خودشان مشاهده می کنند یا به بیان دیگر به طفیلی او و با فنای در او کارهایشان را انجام می دهند.

در انتهای آیه ذکر شده از سوره سبا خداوند از داشتن هر گونه پشتیبان و کمک کاری تنزیه شده است چرا که خودِ اسم”الله” با ظهور در اسمای جزئیه خودش مثل”ناصر” همه مخلوقاتش را کمک می دهد و پشتیبانی می کند در نتیجه باید او را از اینکه کسی پشتیبان خودِ او باشد تنزیه کنیم. در نتیجه یاری رسانی و پشتیبانی و کمک کردن مخصوص اسم”الله” است و مخلوقات با فنای در او و به طفیلی او به همدیگر کمک می کنند یا به بیان دیگر این یاری رساندن خداوند است که در آنها متجلی می شود.

پس هم اسم”الله” را از متصف شدن به صفات نقص مخلوقات تنزیه می کنیم و هم اسم”الله” را از اینکه مخلوقات شریک کمالات او شوند تنزیه می کنیم. به طور کلی چون اسمای حسنی و کمالات وجودی در مرتبه قبل از ماهیات و مخلوقات ظهور می کنند بایستی از تمام مخلوقات تنزیه شوند. وقتی اسم”الله” را که جامع همه اسمای حسنی می باشد از نقص های مرتبه بعدی یعنی ماهیات و مخلوقات تنزیه می کنیم با این کار به سبوحیت خداوند اعتراف کرده ایم.

خب تا اینجای بحث دانستیم که همیشه مرتبه بالایی وجود باید از صفات مراتب پایین تر وجود تنزیه شود مثلا مرتبه احدیت ذاتی چون هیچ اسم و صفتی ندارد از مرتبه بعدی که اسماء و صفات وجود در آن متجلی می شود منزه است که تنزیه احدیت ذاتی از اسماء و صفات در کلام امام علی(ع) با عبارت “نفی الصفات عنه” بیان شده است. وقتی احدیت ذاتی را که هیچ اسم و صفتی ندارد از کمالات و اسمای حسنای مرتبه بعدی تنزیه می کنیم نام این نوع از تنزیه را قدوسیت خداوند می گذاریم.

در مرتبه اسمای حسنی هم تنزیه بر همین روال صورت می گیرد یعنی اسم اعظم”الله” از محدود شدن در اسمای جزئیه تنزیه می شود چرا که هرچند همه اسمای جزئیه را تحت اشراف خودش ظهور می دهد ولی حقیقت او از همه آن اسماء والاتر است پس باید او را از محدود شدن در اسمای جزئیه که در مراتب بعد از او ظهور می کنند، تنزیه کنیم.

به عبارات قرآنی زیر که درباره عالم اسمای حسنی می باشد، توجه بفرمایید:

ان الله علیم حکیم

ان الله غفور رحیم

والله سمیع علیم

عبارات قرآنی فوق که در انتهای برخی از آیات آمده است، نشان می دهد که تمامی اسمای حسنی مثل “علیم”و “حکیم” و” غفور” و ” رحیم” و “سمیع” و “علیم” همه و همه از ظهورات اسم اعظم”الله” هستند چون طبق آیات ذکر شده همان اسم”الله” این اسماء را ظهور می دهد ولی اسم”الله” در ذات خودش از صفات اسمای جزئیه ای که ظهور می دهد منزه است و باید او را از محدود شدن در اسم های جزئی تنزیه کنیم هرچند می دانیم که او در تمامی اسمایش حضور دارد و همه اسماء هم در او مندک و فانی می باشند ولی چون حقیقت اسم”الله”از اسمای حسنایی که در حیطه او می باشند فراتر است او را از محدود شدن در آن اسم ها تنزیه می کنیم.

البته اینکه خودِ اسم”الله” سایر اسمای حسنی را متجلی می کند و اسمای جزئیه از او جدا نمی باشند تا حدی بوی تشبیه می دهد ولی اینکه حقیقت اسم”الله” از بقیه اسمای حسنی فراتر و والاتر است بیانگر تنزیه است. پس اسم”الله” ضمن اینکه همراه همه اسمای حسنی می باشد از تمام آنها فراتر و والاتر است.

پس درباره ظهور مرتبه بالایی در مرتبه پایینی تنزیه و تشبیه را به نحوی توامان در نظر می گیریم اما اگر ذات مرتبه بالایی را به تنهایی لحاظ کنیم بایستی آن را از مرتبه پایینی فقط تنزیه کنیم همانطور که نحوه این کار درباره اسم”الله” و سایر اسمای حسنی که در مراتب پایین تر از اسم”الله” ظهور می کنند توضیح داده شد.

همین قاعده درباره مرتبه پایین تر وجود یعنی عالم خلقت هم به کار گرفته می شود یعنی اسمای حسنای وجود که همگی در اسم اعظم”الله” مندک می باشند از صفات و حدود مخلوقات و ماهیات منزه هستند. وقتی کمالات وجودی و اسمای حسنای خداوند که در اسم”الله” جمع شده اند را از نقص های ماهیات و مخلوقات که در مرتبه پایین تر هستند تنزیه می کنیم در واقع به سبوحیت خداوند اشاره کرده ایم که در ادامه نوشتار پیرامون این نوع از تنزیه هم بحث می کنیم.

تشبیه در عین تنزیه و تنزیه در عین تشبیه:

امام صادق(ع) در توحید صدوق نحوه صحیح تنزیه خداوند را بیان می فرمایند که مبتنی بر همین قاعده تکوینی می باشد که در بالا توضیح داده شد، ابتدا متن حدیث را ذکر می کنیم:

فاعلم، رحمک الله، أن المذهب الصحیح فی التوحید ما نزل به القرآن من صفات الله تعالى. فانف عن الله تعالى البطلان و التشبیه؛ فلا نفى و لا تشبیه؛ هو الله الثابت الموجود

بدان که مذهب حق در توحید همان است که قرآن از صفات خداوند بیان کرده است.پس باید از خداوند بطلان او(=انکار او در عالم) و همچنین تشبیه را سلب کنی.پس نه او را در خلقت نفی و انکار کن و نه او را به مخلوقات تشبیه کن.او خدایی است که موجودی ثابت است.

قاعده کلی که در حدیث فوق به کار گرفته شده است بدین صورت است که چون اسم اعظم”الله” با همه اسمای حسنای جزئیه اش در مرتبه پایین تر که مخلوقات در آن حضور دارند متجلی می شود پس نتیجه می گیریم که اسم اعظم “الله” با ظهورات و تجلیاتش در همه مخلوقات حاضر است و با همه کائنات همراهی می کند پس ما نباید طوری او تنزیه کنیم که عالم خلقت را خالی از او بپنداریم، اما از آنجاییکه حقیقت اسم”الله” مربوط به مرتبه قبل از مخلوقات است ذات آن اسم را بدین صورت تنزیه می کنیم که شبیه هیچ کدام از مخلوقات نیست.با توجه به قاعده فوق به شرح حدیث می پردازیم:

امام صادق(ع)در این حدیث پیرامون تنزیه و تشبیهی صحبت می کنند که بر مبنای توحید حقیقی یعنی همان وحدت وجود می باشد.امام(ع) در ابتدای حدیث می فرمایند که مذهب حق همان چیزی است که قرآن درباره صفات خداوند بیان می کند.

وقتی ما به قرآن رجوع می کنیم،در دسته ای از آیات، خداوند از مخلوقاتش تنزیه شده است و از صفات آنان مبرا دانسته شده است که در این زمینه به آیه “لیس کمثله شیء” اشاره می کنیم که شباهت هر چیزی به او را نفی می کند. این دسته از آیات مرتبه بالایی وجود را به تنهایی لحاظ کرده است که در این صورت بایستی به طور کامل از مرتبه پایینی تنزیه شود پس”الله”هیچ شباهتی به مخلوقاتش ندارد.

دسته ای دیگر از آیات هم هست که طبق آنها صفات کمالی خداوند در مخلوقات متجلی می شود. می دانیم که طبق قاعده قرآنی وحدت وجود همه کمالات و اسمای حسنی مختص وجود لایتناهی می باشد هرچند در ماهیات منعکس شده باشد. لذا در سوره یونس تمامی عزت ها برای خداوند دانسته شده است:

ان العزه لله جمیعا

پس اگر در آیه زیر از سوره منافقون علاوه بر خداوند عزت برای پیامبران و مومنان هم دانسته شده است به دلیل تجلی عزت خداوند در مخلوقات می باشد:

یقولون لئن رجعنا الی المدینه لیخرجن الاعز منها الاذل و لله العزه و لرسوله و للمومنین و لکن المنافقین لایعلمون

پس ما باید خداوند را از اینکه یک صفت کمالی جدای از او و در کنار او در نظر بگیریم تنزیه کنیم چون صفات کمالی خود اوست که در مخلوقاتش متجلی می شود.

نتیجه ای که از مطلب فوق بدست می آید اینست که کمالات مرتبه بالاتری از وجود یعنی مرتبه اسماء و صفات در مرتبه پایین تر یعنی عالم ماهیات و مخلوقات تجلی کرده است پس همچنان اسمای حسنای مرتبه بالایی را از اینکه با مخلوقات مرتبه پایینی یکی فرض کنیم، تنزیه می کنیم چون اسمای حسنی صرفا از مرتبه بالایی در مرتبه پایینی منعکس شده است پس مرتبه بالایی به هیچ وجه با مرتبه پایینی یکی نشده است در نتیجه کمالات مرتبه بالایی وجود که همان اسمای حسنی می باشد همچنان از نقائص مرتبه پایینی که همان ماهیات می باشد منزه است. این دسته از آیات به ظهور مرتبه بالایی در مرتبه پایینی اشاره دارد که ضمن اینکه بویی از تشبیه می دهد ولی اصل بر همان تنزیه مرتبه بالایی از مرتبه پایینی است.

اما از نگرشی دیگر می توان اینطور گفت که اگر اسماء و صفات خداوند در ماهیات و مخلوقات متجلی نشود اصلا هیچ چیزی در عالم خارجی آفریده نمی شود چون همه مخلوقات به طفیلی اسمای حسنای وجود ظهور می کنند و مندک و فانی در اسمای حسنی هستند و لحظه ای از اسمای حسنی جدایی ندارند بنابر این می توان اینطور گفت که همان اسمای حسنی که در مرتبه بالاتر وجود بود در مرتبه پایین تر به صورت مخلوقات ظهور کرده است پس جدایی و دوگانگی بین مخلوقات با اسمای حسنی نمی باشد چون مخلوقات عالم خلقت هیچ هویتی جز اینکه ظهور اسمای حسنی باشند ندارند. در نتیجه بر خلاف نگرش اول که تنزیه اسمای حسنی از مخلوقات را بیان می کرد این نگرش به یک معنی شدیدا بوی تشبیه مخلوقات به اسمای حسنی را می دهد. آیاتی که در قرآن کریم صفات نقص مخلوقات را به خداوند نسبت می دهد بر مبنای همین نگرش بیان شده است که در ادامه نوشتار به برخی از آن آیات اشاره می کنیم.

اما قاعده های تکوینی فوق چطور با هم جمع می شوند؟ در ادامه به عدم تعارض نگرش های ذکر شده اشاره می کنیم:

اگر حقیقت مرتبه بالایی را در نظر بگیریم بایستی همچنان آن را از مرتبه پایینی تنزیه کنیم چون امکان ندارد که یک مرتبه بالاتر از وجود بدون هیچ تغییری به مرتبه پایین تر بیاید؛ اما اگر ظهورات مرتبه بالایی را در نظر بگیریم مرتبه پایینی وجود دقیقا همان ظهور و تجلی مرتبه بالایی می باشد پس به هیچ وجه از آن جدا و گسیخته نیست و این نگرش بوی تشبیه می دهد پس هر چه مراتب وجودی را کمتر لحاظ کنیم و خودِ وجود را در نظر بگیریم چون وجود یک حقیقت بسیط و یک دست است تفاوت های مراتب وجودی از بین می رود و به تشبیه مرتبه پایینی به مرتبه بالایی نزدیکتر می شویم. پس این قاعده های تکوینی که ذکر شد هیچ منافاتی با هم ندارند و فقط بستگی به طرز نگرش ما دارند.

در واقع هر چند حقیقت اسمای حسنی مربوط به مرتبه قبل از آفرینش مخلوقات است و از این جهت اسم جامع”الله” را از متصف شدن به مخلوقات تنزیه می کنیم ولی با نگرش دیگر که مرتبه ها را مندک در وجود لایتناهی لحاظ کنیم باید گفت که مخلوقات ظهورات و تجلیات همان اسمای حسنی هستند پس اسم جامع”الله” در همه کائنات حاضر است چون در همه ماهیات تجلی می کند و تمام مخلوقات هم مندک و فانی در او می باشند در نتیجه جدای از او نیستند و این نگرش بوی تشبیه می دهد.

اکنون به سرّ حدیثی که از امام صادق(ع) ذکر کردیم، پی می بریم چرا که بر مبنای فرمایش ایشان ما نباید خداوند را طوری تنزیه کنیم که عالم خلقت را از خالی بدانیم و حضور او در میان مخلوقات را نفی کنیم؛ از طرف دیگر ما حق نداریم که خداوند را همان مخلوقات عالم بدانیم و او را در آنها خلاصه کنیم که این عقیده همان کفر و شرک می باشد که نتیجه تشبیه خداوند به مخلوقات است. پس هم تنزیه صرف به این معنا که خداوند را بیرون از عالم خلقت فرض کنیم باطل است و هم تشبیه محض که او را همان مخلوقات پیش رویمان بدانیم باطل است.

پس ضمن اینکه حضور خداوند را در میان مخلوقات قبول می کنیم به این معنی که مخلوقات ظهور کمالات او در مرتبه ای پایین تر هستند ولی حقیقت خداوند را فراتر از مخلوقات می دانیم و این یعنی تشبیه در عین تنزیه و تنزیه در عین تشبیه.

مطلب فوق را اگر بخواهیم به زبان فلسفی بیان کنیم باید بگوییم که ضمن اینکه وجود در همه ماهیات حاضر است ولی حقیقت وجود هیچ کدام از آن ماهیت ها نیست؛ اینکه خودِ وجود تمام ماهیت ها را ظهور می دهد و ماهیات فانی در وجود می باشند نشان می دهد که بین آنها دوگانگی و جدایی نیست پس این نگرش بوی تشبیه می دهد ولی اینکه حقیقت وجود در هیچ کدام از ماهیات خلاصه نمی شود و از تمام آنها فراتر است نشان می دهد که بایستی وجود را از حدود و صفات ماهیات تنزیه کنیم.

پس هرچند خودِ وجود است که به صورت ماهیات گوناگون ظهور می کند ولی حقیقت وجود از تمام آن ماهیات فراتر است و این یعنی تشبیه در عین تنزیه و تنزیه در عین تشبیه.

بر اساس همین قاعده ای که ذکر شد به دسته ای از آیات قرآن اشاره می کنیم که حتی صفات نقص مخلوقات را هم به خداوند نسبت می دهد مثل آیه زیر از سوره فجر:

و جاء ربک و الملک صفا صفا

و پروردگار تو همراه فرشتگان به صورت صف به صف می آیند.

و یا آیه زیر از سوره زخرف:

فلما آسفونا انتقمنا منهم فاغرقناهم اجمعین

هنگامی که ما را خشمگین کردند از آنان انتقام گرفتیم پس همه آنها را غرق کردیم.

تمام این آیات بر اساس این قاعده تکوینی بیان شده است که خودِ وجود به صورت ماهیات ظهور می کند پس هرچند ذات وجود را باید از صفات ماهیات تنزیه کنیم ولی مرتبه ظهور وجود به ماهیات تشبیه می شود چون به صورت همان مخلوقات متجلی می شود؛ آیه زیر از سوره حدید به این قاعده تصریح می کند:

هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن

اوست که اول و آخر و ظاهر و باطن است و او به همه چیز دانا است.

بر اساس همین قاعده ای که ذکر شد دو آیه دیگر هم ذکر می شود که صفاتی که در مخلوقات نشانگر نقص آنان است را به خداوند نسبت می دهد، مثل آیه زیر از سوره محمد(ص):

یایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم

ای کسانی که ایمان آورده اید اگر خدا را یاری کنید شما را یاری می کند و قدم هایتان را استوار می گرداند.

و نیز آیه زیر از سوره حدید:

من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له و له اجر کریم

چه کسی است که به خداوند قرضی نیکو بدهد تا خدا آن را برای او مضاعف گرداند و برایش پاداشی کریمانه قرار دهد.

مشاهده می کنید که در آیات فوق حتی صفات یاری خواستن و درخواست قرض را به خداوند نسبت می دهد در حالی که در دسته ای دیگر از آیات که به عنوان نمونه از آنها آیه ” لیس کمثله شیء ” ذکر شد، هر گونه شباهت میان مخلوقات و صفات آنان با خداوند را مطلقا نفی می کند و صراحتا خداوند را از صفات مخلوقاتش تنزیه می کند.

اما طریقه صحیح و صراط مستقیم که بین این دو دسته از آیات با هم جمع می کند و تعارض ظاهری بین آنها را بر طرف می کند به بیانی ساده و کوتاه بدین شرح است:

خداوند در ذات خود از تمام صفات منزه است و یک وجود صرف و بسیط و یک دست می باشد که هیچ تعین و ماهیتی ندارد و نور صرف است و وجود خالص است و آیه ” لیس کمثله شیء ” به همین مرتبه از وجود اشاره دارد.

اما وقتی که همین وجود خالص و یک دست و نور صرف و بسیط اسمای حسنای خودش را ظهور دهد و از طریق آن اسمای حسنی به صورت مخلوقات و ماهیات تجلی کند، صفات آنها را هم به خود نسبت می دهد چون مخلوقات وی از او جدا نیستند و مرتبه ظهور خود او می باشند و در وجود او غرقه هستند.

پس تمام آیات و روایاتی که صفات خلق را برای خالق بیان می کند به این نگرش اشاره دارد که مرتبه بالایی در مرتبه پایینی متجلی شده و مرتبه پایینی هم در مرتبه بالایی مندک و فانی می باشد. در این دسته از آیات در واقع تفاوت مراتب وجودی کمرنگ شده است و خودِ وجود بیشتر لحاظ شده است.

پس با توجه به مطالب این نوشتار دانستیم که در مرتبه احدیت ذاتی حتی تمام اسماء و صفات کمالی را هم از خداوند نفی کردیم چون مرتبه فراتری را در نظر گرفته ایم که هنوز هیچ اسم و صفتی در آن مرتبه ظهور نکرده است پس آن مرتبه را حتی از صفات کمالی مرتبه پایین تر هم باید تنزیه کنیم که با این کار به قدوسیت خداوند اعتراف کرده ایم. به تعبیر مولا علی(ع)در خطبه اول نهج البلاغه:

کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه

یعنی آخرین درجه اخلاص و یک دست و خالص بودن وجود این است که صفات او را از وی نفی کنی و او را از آن صفات تنزیه کنی البته نه به این معنی که او را فاقد آنها بدانی بلکه به این معنا که آنها را مندک و فانی در وجود یک دست و بسیط او ببینی و ظهوری برایشان قائل نباشی.

اما در مرتبه بعدی نوبت به ظهور اسماء و صفات وجود می رسد که در این مرتبه هم خودِ وجود را از اینکه در اسماء و صفاتش محدود شود تنزیه می کنیم چون ذات احدیت او همچنان هیچ اسم و صفتی ندارد و تمامی اسماء و صفات در مرتبه بعدی ظهور کرده اند.

اما در مرتبه بعدی نوبت به ظهور ماهیات در علم خداوند می رسد که در واقع ظهور همان اسمای حسنی هستند و چون در درجه ای پایین تر از اسمای حسنی قرار دارند خودِ اسمای حسنی را از متصف شدن به حد و اندازه آن ماهیات تنزیه می کنیم.

در مرتبه بعدی سایه همان ماهیات در عالم خارجی هم متجلی می شود که همین مخلوقات پیش رویمان هستند. از آنجاییکه این مخلوقات چه در علم خداوند و چه در عالم خارجی به طفیلی اسمای حسنی متجلی می شوند پس اسمای خداوند همیشه همراه آنها می باشد و بر اساس فرمایش مولا علی(ع) در دعای کمیل اسم های خداوند همه جا را پر کرده است ولی چون اسمای حسنی در مرتبه ای قبل از مخلوقات متجلی شده اند از متصف شدن به حدود ماهیات و مخلوقات تنزیه می شوند و همین تنزیه اسمای حسنی از صفات نقص مخلوقات اعتراف به سبوحیت خداوند است.

البته حالتی دیگر هم هست که به آن اشاره کردیم و آن اینست که وقتی قبول کردیم ماهیات و مخلوقات ظهور همان اسمای حسنی هستند و اسم های خداوند در سرتاسر مخلوقات حضور دارند پس مخلوقات و اسمای حسنی از همدیگر جدا نمی باشند چون در واقع همه مخلوقات مندک و فانی در اسمای حسنی هستند و هویتی جز اینکه ظهور اسمای حسنی باشند ندارند، روی همین حساب خداوند در برخی موارد حتی صفات نقص مخلوقات را هم به خودش نسبت داده است که البته این موضوع به دلیل تجلی اسمای حسنای خداوند به صورت مخلوقات و فنای مخلوقات در اسمای حسنی می باشد وگرنه خودِ خداوند و اسمای حسنای او اگر در همان مرتبه بالایی و بدون تجلی لحاظ شوند همچنان از صفات مخلوقات منزه هستند پس باید خداوند و اسمای حسنای او را تنزیه کنیم.

بنابر مطالب گفته شده، آن دسته از صفات نقصی که مخصوص ماهیت ها و مخلوقات است و خداوند در قرآن برای خود اثبات می کند برای این است که خود اوست که در صورت مخلوقاتش تجلی می کند و مخلوقات مرتبه ظهور و فعل و تجلی او می باشند و جدای از او نیستند و روی همین حساب هم خداوند در برخی موارد حتی صفات نقص آنها را هم به خودش نسبت می دهد، هر چند او همچنان در ذات خودش از تمام آنها منزه است و تنزیه او پابرجاست.

پس در آیه” و جاء ربک و الملک صفا صفا “منظور از آمدن پروردگار، ذات او نیست چرا که معنی ندارد که وجود نامحدود به سمت چیزی که مخلوق و تجلی خود اوست و در قلمرو او مندک می باشد حرکت کند و اصلا حرکت کردن درباره آن ذات مقدس فرض صحیح عقلانی هم ندارد، چون این کار از صفات مخلوقاتِ محدود اوست ولی از آنجایی که مخلوقات وجودی جدای از او ندارند و تجلی اسمای حسنای خود او هستند این کار به خود او نسبت داده شده است هرچند ذات او و نیز اسمای حسنای او را هنوز هم از کارهایی مثل حرکت کردن تنزیه می کنیم. لذا در توحید صدوق در حدیثی از امام رضا(ع)درباره این آیه از سوره فجر این گونه بیان شده است:

سألت الرضا علی بن موسى (ع) عن قول الله عز و جل- و جاء ربک و الملک صفا صفا فقال إن الله عز و جل لا یوصف بالمجی‏ء و الذهاب تعالى عن الانتقال إنما یعنی بذلک و جاء أمر ربک و الملک صفا صفا

امام رضا(ع)در حدیث فوق می فرمایند که خداوند به آمدن و رفتن متصف نمی شود و او والاتر از این است که انتقال پیدا کند(تا اینجا امام رضا(ع)به مرتبه ذات وجود و اسمای حسنای او اشاره می کنند که طبق بیان امام(ع) از حرکت کردن باید تنزیه شود، سپس ادامه می دهند که)منظور آیه از آمدن پروردگار، آمدن امر پروردگارت است(که در این قسمت از حدیث،امام رضا(ع)به مرتبه ظهور وجود لایتناهی به صورت مخلوقات اشاره می فرمایند).

پس طبق بیان امام رضا(ع)برای این قرآن “آمدن” را به خداوند نسبت داده است که خلق او و تجلی او و یا همان امر او از او جدا نیست و مرتبه ظهور اسمای حسنای خود اوست وگرنه او در ذات خود و نیز در اسمای حسنایش از صفات مخلوقاتش منزه است که امثال این حدیث شریف که در جوامع روایی ما بسیار یافت می شود بر اساس وحدت وجود حق تعالی می باشد که مراتب وجودی را لحاظ نمی کنیم بلکه خودِ وجود را در نظر می گیریم که به صورت همه ماهیات متجلی می شود.

در واقع چون وجود یک حقیقت یک دست و بسیط است که در تمام ماهیات حضور دارد پس ما بایستی تنزیه و تشبیه را توامان با هم انجام دهیم وگرنه به شناخت حقیقی نائل نشده ایم. پس چون اسمای حسنای خداوند به صورت مخلوقات ظهور می کند گاهی صفات نقص مخلوقات به خداوند هم نسبت داده شده است که به دلیل تجلی اسمای او به صورت مخلوقات و مندک بودن مخلوقات در آن وجود مقدس می باشد پس ذات او و اسمای حسنای او اگر بدون تجلی کردن در نظر گرفته شود بایستی همچنان از صفات نقص مخلوقات تنزیه شود.

اما به سراغ آیه دومی که ذکر شد می رویم یعنی این آیه از سوره زخرف که می فرماید:

هنگامی که ما را خشمگین کردند از آنان انتقام گرفتیم و همه آنها را غرق کردیم.

در اصول کافی از امام صادق(ع)ذیل این آیه نقل شده است:

عن أبی عبد الله (ع‏) فی قول الله عز و جل- فلما آسفونا انتقمنا منهم‏ فقال إن الله عز و جل لا یأسف کأسفنا و لکنه خلق أولیاء لنفسه یأسفون و یرضون و هم مخلوقون مربوبون فجعل رضاهم رضا نفسه و سخطهم سخط نفسه.

امام صادق(ع)می فرمایند:خداوند مانند ما خشمگین و آزرده خاطر نمی گردد(تا اینجا امام صادق(ع)به ذات وجود اشاره می فرمایند و به همین جهت خداوند را تنزیه می کنند، سپس ادامه می دهند)اما او برای خودش اولیائی خلق کرده است که آنها ناراحت و یا راضی و خوشحال می شوند.پس خداوند رضایت آنان را رضایت خود و خشم آنان را هم خشم خود قرار داد(که این مرتبه از سخن امام صادق(ع)اشاره به مرتبه خلق و تجلی وجود دارد که خداوند به دلیل ظهور اسمای حسنای او به صورت اولیاء خشم و رضایت آنها را هم به خودش نسبت داده است).

پس در این آیه هم بر اساس کمرنگ کردن مراتب وجودی و با توجه به اینکه همان مرتبه بالایی وجود یعنی اسمای حسنای حق تعالی به صورت مرتبه پایینی وجود یعنی مخلوقات ظهور کرده است باز هم تنزیه و تشبیه را باید با هم در نظر گرفتیم یعنی وجود و اسمای حسنای او را در همه مخلوقات لحاظ کردیم و حتی آیه ذکر شده از سوره زخرف صفات نقص مخلوقات را هم به خداوند نسبت داد که دانستیم این کار به دلیل ظهور اسمای حسنای خداوند به صورت مخلوقات و مندک و فانی بودن مخلوقات در آن وجود مقدس می باشد پس همچنان خودِ وجود و اسمای حسنای وجود را اگر بدون تجلیات و مخلوقات در نظر بگیریم از صفات نقص ماهیات تنزیه می کنیم.

آیه ” إن تنصروا الله ینصرکم” هم بر اساس همین قاعده است و معنی اش یاری کردنِ دین خداوند است که صد البته از خالق خود جدا نیست چون دین خداوند یکی از مخلوقات اوست و خداوند توجه ویژه ای به آن دارد. روی همین حساب یاری دینش را دقیقا یاری خودش معرفی می کند چون دین او گسیخته و جدای از او نیست و ادیان آسمانی و پیامبران الهی وجود جدایی از خداوند ندارند و مندک در او هستند. پس هر چند ذات خداوند و اسمای حسنای خداوند را از یاری خواستن تنزیه می کنیم ولی به دلیل ظهور اسمای حسنای او به صورت دین و عقاید و احکام شریعت یاری دین خدا را به عنوان یاری خودِ خداوند می شناسیم.

همچنین امام صادق(ع)در جلد چهارم بحار الانوار درباره یکی از آیات سوره زمر که به دست خداوند اشاره می کند می فرمایند:

فقوله عز و جل‏ و السماوات مطویات بیمینه‏ قال الیمین الید و الید القدره

حدیث فوق بیان می کند که این گفته خداوند که تمام آسمانها پیچیده شده در دست اوست به معنی قدرت اوست.

توضیح این عبارت از امام صادق(ع) بدین صورت می شود که وجود صرف و بسیط اگر بخواهد قدرت خود را نشان دهد باید اسم”قادر” که از اسمای حسنای اوست در صورت یک ماهیت و مخلوق، قدرت خداوند را برای ما به نمایش بگذارد و چون خداوند در قرآن با ما سخن می گوید و دست در بین ما انسانها نماد توانمندی و قدرت است خداوند هم آن تعین خودش را که نشان دهنده قدرت اوست برای ما به عنوان دست معرفی کرده است که گاهی به صورت یک مخلوق در آسمانها تجلی می کند و گاهی از آستین مولا علی(ع)بیرون می آید.بنابراین امام علی(ع)می فرمایند :

انا ید الله:من دست خدا هستم.

در واقع قدرت خداوند در میدان نبرد به صورت دست مولا علی(ع) ظهور می کرد. همچنین قرض گرفتن و سایر صفاتی که خداوند به خود نسبت می دهد و ما آنها را در محاورات روزمره خود برای مخلوقات به کار می بریم نیز همگی بر اساس همین قاعده در قرآن به خداوند نسبت داده شده است.

در واقع مراتب بالایی وجود که درباره اش تنزیه می کنیم، با مراتب پایینی آن که به صورت مخلوقات متجلی می شود همراه و همگام است چون وجود یک حقیقت بسیط است و ترکیب بندی در آن راه ندارد در نتیجه تنزیه مراتب بالاتر در تشبیه مراتب پایین تر متجلی می شود پس باز هم تنزیه و تشبیه را با هم لحاظ می کنیم. در واقع دست خدا که یکی از مخلوقات او می باشد از خودِ خداوند جدا نیست چون به عنوان یکی از ظهورات او قدرت او را آشکار می سازد.

اکنون بار دیگر به حدیثی که از امام صادق(ع) ذکر کردیم، رجوع می کنیم. امام  صادق(ع)در ابتدای حدیث خط قرمز خود را همان صفاتی مشخص کردند که در قرآن برای خداوند بیان شده است که در بالا مفصلا توضیح داده شد و قاعده آن بیان شد و تنزیه و تشبیه به کار رفته در آیات واکاوی شد.

اما در ادامه آن حدیث امام صادق(ع) می فرمایند که درباره خداوند نه باید به نفی و بطلان او در مخلوقاتش معتقد شد و نه باید به تشبیه او و منحصر کردن او در مخلوقاتش اعتقاد پیدا کرد.

منظور امام صادق(ع)این است که ما حق نداریم وجود لایتناهی را در مرتبه ذات او و اسمای حسنای او خلاصه کنیم و با انکار تجلی او در مخلوقات حضور او را در عالم خلقت نفی کنیم و بر اساس این تفکر غلط وقتی وجود او را در عالم خلقت نفی کردیم طبعا وجودهای جدایی را در ذهن خودمان برای مخلوقات اثبات می کنیم و در نتیجه مخلوقات را مستقل از او می پنداریم و دست او را از تصرف در آنها کوتاه فرض می کنیم که اینها همه ثمره تنزیه نادرست خداوند است که منجر به نفی او از پهنه خلقت و خلاصه کردن او در ذات و اسمای حسنی می باشد.

همچنین نباید او را در تجلیاتش خلاصه کنیم و ذات او را انکار کنیم و نعوذبالله تجلیات او را خود او بپنداریم بلکه باید او را در مرتبه ذاتش تنزیه کنیم و در مرتبه خلق هم او را نفی نکنیم، به بیان دقیق تر تنزیه را در عین تشبیه انجام دهیم و تشبیه را هم در عین تنزیه انجام دهیم و یا به بیان دیگر آن واحد یگانه را در کثرات و مخلوقاتش متجلی ببینیم و کثرات و مخلوقات را هم جدای از او نپنداریم.

امام صادق(ع) در ادامه اشاره می فرمایند که:

هو الله الثابت الموجود: او خدایی است که ثابت است و موجود است.

امام صادق(ع)به این نکته اشاره می فرمایند که او در ذات خویش ثابت است و به صفات مخلوقات نظیر حرکت کردن متصف نمی شود ولی مرتبه خلق هم از او خالی نیست و او در این مرتبه هم موجود است و تمام اشیاء پر از وجود او می باشند و در این مرتبه صفات کمالی خودش را در مخلوقات به نمایش می گذارد و صفات نقص مخلوقات را هم گاهی به خودش نسبت می دهد همانطوری که در سوره نبأ حرکت کردن را به خود نسبت داد: “و جاء ربک و الملک صفا صفا”.   

اما امام خمینی(قدس سره) در ادامه توضیحات خود درباره تنزیه خداوند به ذکر یک حدیث دیگر از امام باقر(ع) می پردازند:

سئل أبو جعفر الثانی (ع): یجوز أن یقال لله إنه شی‏ء؟ قال (ع): نعم. تخرجه من الحدین: حد التعطیل و حد التشبیه‏

از امام باقر(ع)پرسیدند: آیا می توانیم بر خداوند واژه ” شیء “را اطلاق کنیم.ایشان فرمودند:بله.فقط باید او را از دو حد خارج کنید.یکی حد تعطیل و دیگری حد تشبیه.

حد تعطیل همان تنزیه صرف او می باشد که فرد گمراه در این فرض او را در بیرون از عالم خلقت محدود می کند و حد تشبیه هم محدود کردن او در داخل عالم خلقت و تشبیه وجود نامحدود او به ماهیت های محدود و مخلوقاتش است.

ملاحظه می فرمایید که امام باقر(ع)از هر دو فرض با عنوان”حد”نام می برد.یعنی هر دو عقیده منجر به این می شود که فرد معتقد به آن خداوند را در خیال خودش محدود فرض کرده باشد. 

با توضیحاتی که پیرامون حدیث اول داده شد معنای حدیث دوم هم به خوبی مشخص و معلوم می شود و همانطور که حضرت امام خمینی(قدس سره)در ابتدای این مصباح اشاره می فرمایند روایات در این باره بسیار است و بر اساس همین قاعده تکوینی که ذکر شد می توان به لب روایات دیگری که در اینباره بیان شده است نیز به آسانی پی برد.

بخوانید ::   - نکته
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (2 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *