– توحید افعالی

والله انزل من السماء ماء فاحیا به الارض بعد موتها
الم تر ان الله انزل من السماء ماء فتصبح الارض مخضره ان الله لطیف خبیر
در دو آیه بالا در یکی اشاره می کند که خداوند باران را فرستاد و خودش زمین را به وسیله آن زنده کرد.
و در آیه دیگر می گوید که خداوند باران را فرستاد و خود زمین سرسبز شد.
اینکه در یک آیه تحول زمین را به خود نسبت داده است و در آیه دیگر آن را به خود زمین نسبت داده خود گواهی می دهد که کسی جز او در دار هستی نیست و زمین از وجود او بیرون نیست و طبق توحید افعالی هر کاری که از زمین و یا هر مخلوق دیگری مشاهده می کنیم چون یکی از شؤون خداوند است کار او نیز برای خداوند است و همه اینها به خاطر این است که مخلوقات همه شؤونات و تجلیات او می باشند و در مرتبه ظهور و تجلی وجود لایتناهی عین آن وجود مقدس می باشند(البته کسی یا چیزی را به ذات غیبیه وجود راهی نیست).
با همین دید توحیدی و با توجه به همین سریان وجودی خداوند در تمام عالم امکان قرآن حتی خنداندن و گریاندن را هم بدون واسطه به خدا نسبت می دهد:
و انه هو اضحک و ابکی
همینطور مرگ و میر و زنده شدن را:
و انه هو امات و احیا
همچنین بی نیاز کردن و سرو سامان دادن را:
و انه هو اغنی و اقنی
حتی در شکم مادر هم اوست که در طی تمام مراحل جنین را پرورش می دهد و غذا و رحم مادر و سایر عوامل تجلیات خود او می باشند که او با آنها و در صورت آنها کار پرورش جنین را انجام می دهد:
هو الذی یصورکم فی الارحام کیف یشاء لا اله الا هو العزیز الحکیم
حتی خواندن و نوشتن را هم خداوند به ما می آموزد و در واقع این اوست که از زبان آموزگار به ما نوشتن را یاد می دهد:
الذی علم بالقلم
و اوست که با تجلی در صورت استاد و معلم خواندن را یاد ما می دهد:
الرحمان
علم القرآن
پس از دید قرآن هرچند پدر و مادر به انسان حرف زدن را می آموزند ولی در واقع امر، این وجود مطلق و لایتناهی خداست که در تجلی خویش به صورت پدر و یا مادر حرف زدن را به نوزاد یاد می دهد:
علمه البیان
همینطور هر چند ما غذا و روزی خویش را از انسان ها و مخلوقاتی غیر از خدا بگیریم ولی از نگاه قرآن فقط خداوند است که با تجلی در صورت مخلوقات به ما روزی می دهد:
ان الله هو الرزاق ذو القوه المتین
و همه اینها به خاطر اینست که فقط اوست که به صورت تمامی مخلوقاتش تجلی می کند و فاعل مطلق همه کارها می باشد:
الله خالق کل شیء و هو علی کل شیء وکیل
وجود مطلق و لایتناهی هیچ نسبتی با مخلوقات محدود ندارد و اگر بخواهد کاری محدود انجام دهد به ناچار باید خودش هم در یک صورت محدود تجلی و ظهور کند و ان کار را انجام دهد.هنر اینست که او را در تمام تجلیاتش بشناسیم و به تعبیر امام حسین(ع)در دعای عرفه او را در هر چیزی ظاهر ببینیم و ان مظهر و تجلی برایمان حجاب نشود چون وجود با همان چیزی که تجلی می کند به حجاب هم می رود.به تعبیر مولا علی(ع)در نهج البلاغه هم خودش را در خلقش به ما نشان می دهد=((الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه))و هم به تعبیر امام کاظم(ع)همان خلقی که او را نشان می داد حجاب او می شود=((لیس بینه و بین خلقه حجاب غیر خلقه))و صد البته چون کسی به هویت غیبیه او راه ندارد باید هم در دنیا و هم در آخرت او را در مخلوقاتش شهود کرد و بس.پس اوست که ما را در شکم مادر پرورش می دهد و هموست که ما را از شکم مادر خارج می کند هرچند این کار را در ظاهر امر پرستار انجام دهد:
و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لاتعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده لعلکم تشکرون
و اوست که ربوبیت و پرورش ما را در تمام عمرمان به عهده دارد هر چند این کار را با تجلی در مظاهر و مخلوقات خویش انجام دهد چون گفتیم که وجود مطلق و نامحدود نسبتی با مخلوقات محدود ندارد و برای انجام یک کار محدود حتما باید در یک تجلی محدود ظهور کند و این یعنی همان توحید افعالی که قران وروایات بیان می کنند.
البته در بین توده مردم باور این است که کارها را به مظاهر وجود مطلق نسبت می دهند و هر جایی را که علتش را نمی فهمند می گویند این را خدا کرده است.اما در منطق قران جز خداوند هیچ کس کاره ای نیست و هیچ برگی از درخت نمی افتد مگر اینکه او آن را می اندازد.
و تمام این موارد که از آن به توحید افعالی یاد می شود به همان اصل متقن وحدت وجود بر می گردد که کسی در عالم جز او و تجلیاتش نیست.البته اختیار انسان سر جایش محفوظ است و بحث مربوط به خود را دارد.(به مبحثتوحید اختیار رجوع شود).
وقتی وجود لایتناهی در مرتبه ظهور خود در ماهیت مخلوقات تجلی می کند حتی صفات نقص آنان را هم به خود نسبت می دهد گرچه ذاتا از آنها منزه است ولی از انجایی که مخلوقاتش جدای از او نیستند و ظهور خود او در مرتبه تجلی اش می باشند صفاتشان را به خود نسبت می دهد.مثلا در سوره زخرف می فرماید هنگامی که ما را ناراحت کردند از انها انتقام گرفتیم و همه شان را غرق کردیم:
فلما آسفونا انتقمنا منهم فاغرقناهم اجمعین
در تفسیر قمی که یک تفسیر روایی می باشد در ذیل این آیه آمده است:
((عن أبی عبد الله (ع‏) فی قول الله عز و جل- فلما آسفونا انتقمنا منهم‏ فقال: إن الله عز و جل لا یأسف کأسفنا و لکنه خلق أولیاء لنفسه یأسفون و یرضون و هم مخلوقون مربوبون فجعل رضاهم رضا نفسه و سخطهم سخط نفسه‏)).
امام صادق(ع)در حدیث فوق می فرمایند:
((خداوند مانند بندگان نارحت یا خشمگین نمی شود اما بندگانی دارد که اولیای او هستند و ناراضی و راضی می شوند و مخلوق او هم هستند ولی خداوند رضایت و ناراحتی آنان را رضایت و ناراحتی خود قرار داد)).
طبق منطق امام صادق(ع)در حدیث بالا خداوند در مرتبه ذات خود که از همه عالمیان بی نیاز است صفات آنان مثل خشم و رضایت و غضب و….را نمی گیرد و از تمام انها منزه است ولی از آنجایی که مخلوقات همان مرتبه ظهور و تجلی خداوند هستند و بیرون از هستی لایتناهی او نمی باشند و مرتبه فعل همان وجود هستند رضایت اولیای خود را عینا رضایت خودش قرار داد.دقت کنید که امام صادق(ع)در حدیث نمی فرماید که رضایت انان را مثل رضایت خود و یا به منزله راضی بودن خود قرار داد بلکه می فرماید رضایت آنان را رضایت خود قرار داد چون مخلوقات از خداوند جدا نمی باشند و اولیای خداوند که به مقام فنای در وجود لایتناهی دست یافته اند و از برای خود هیچ نمی خواهند رضایتشان عین رضایت خداست نه فقط به منزله رضایت خدا.در واقع بین رضایت آنان و رضایت خداوند هیچ فرقی نیست و این دو در واقع امر یکی می باشند(البته تمام عینیت ها و یکی بودن ها در مرتبه ظهور وجود مقدس حق تعالی است و نه در مرتبه هویت غیبیه او که از عوالم امکانی فراتر است و کسی به آن راهی ندارد).
خداوند در این مرتبه حتی قرض گرفتن را هم به خود نسبت می دهد:
من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیره و الله یقبض و یبسط و الیه ترجعون
و حتی درخواست یاری کردن را هم به خود نسبت می دهد:
یایها الذین آمنوا ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم
منظور از یاری کردن خدا در این آیه یاری کردن پیامبر و دین خداست که چون دین او از ملک و هستی او بیرون نیست و پیامبر او هم فانی در اوست و از خود هیچ ندارد خداوند یاری آن دو را یاری خود دانسته است و اینها همه به خاطر توحید وجود است که تمام توحید های قرآن بر آن بنا شده است.
پس از این دید تمام کارها منتسب به خداست چون در دار هستی جز او کننده کاری نمی باشد و هر چه را هم که دیگران انجام می دهند در واقع به نحوه تجلی از اوست و نه مستقلا.البته این تجلی در برخی از موجودات نظیر انسان و جنیان به علت شدت ظهوری که دارد سبب این می شود که تا اندازه ای شبیه خالقشان در انجام کارهایشان اختیار داشته باشند که صد البته همین اختیار هم تجلی خداوندشان است و مستقل و جدای از وجود لایتناهی او نیست و روشن است که چنین مخلوقاتی به اندازه همان اختیاری که در آنان ظهور کرده است مکلف می باشند و مسؤولیت دارند.
اما کارهای بد و گناهان هم هر چند با فیض وجودی خداوند که به آنها می رسد و به طفیلی وجود او انجام می شود ولی سوء اختیار بندگان هم در آن دخیل است.به حدیث زیر از امام رضا(ع)در تفسیر روایی قمی توجه کنید:
((لا تقل بقول‏ القدریه فإن القدریه لم یقولوا بقول أهل الجنه و لا بقول أهل النار و لا بقول إبلیس فإن أهل الجنه قالوا الحمد لله الذی هدانا لهذا- و ما کنا لنهتدی لو لا أن هدانا الله‏ و لم یقولوا بقول أهل النار فإن أهل النار قالوا ربنا غلبت علینا شقوتنا و قال إبلیس‏ رب بما أغویتنی‏)).
امام رضا در حدیث بالا می فرماید:
((از اعتقاد قدریه بر حذر باش.آنان نه سخن بهشتیان را می گویند و نه سخن جهنمیان را و نه سخن ابلیس را.چرا که بهشتیان می گویند سپاس خدایی را که ما را به این مرتبه و مقام هدایت کرد و اگر خداوند ما را هدایت نمی کرد ما خودمان هدایت نمی شدیم و جهنمیان می گویند بدبختی ما بر ما غلبه کرد و شیطان هم به خدا می گوید که تو مرا گمراه کردی)).
قدریه براین اعتقادند که خداوند در ابتدای خلقتشان به آنها وجود و اختیاری داده است ولی اینک خود آنان صاحب آن وجود و دارای آن اختیار هستند و از آن به صورت منفصل و جدای از خداوند استفاده یا سوء استفاده می کنند.در توحید صدوق امده است که اینان همان مجوسیت امت اسلام می باشند که این آیه از سوره قمر درباره آنان است:
انا کل شیء خلقناه بقدر
این آیه می گوید:((قیامت روزی است که قدریه به صورت بر روی آتش کشیده می شوند و به آنان گفته می شود که حرارت فلز گداخته را بچشید کارهای شما را هم ما اندازه می گرقتیم و حدش را معلوم می کردیم و شما به طفیلی وجود خداوند بود که آنها را انجام میدادید ولی به سبب جهلتان فکر می کردید مستقل و جدای از خداوند هستید)).
اما کارهای بد و معصیت ها با واسطه به خداوند می رسد و وجود صمدی و احدی هیچ گاه کسی را در وهله اول گمراه نمی کند بلکه این کار را به وسیله شیاطین انجام میدهد و شیاطین هم تسلطی بر انسان های پاک ندارند و سراغ کسانی می روند که کفر و ناسپاسی می کنند.در سوره مریم به این حقیقت اشاره شده است:
الم تر انا ارسلنا الشیاطین علی الکافرین تؤزهم أزا
اما اگر از بالا به نظام خلقت نگاه کنیم و کل عالم را یکجا بنگریم هم هدایت ها و هم ضلالت ها بیواسطه یا باواسطه بالاخره به خدا می رسند و او فاعل مطلق در عالم می باشد کمااینکه در آیه زیر از سوره فاطر تمام گمراه کردن ها و هدایت کردن ها را از حیث اعطای وجود به خداوند نسبت می دهد:
افمن زین له سوء عمله فرآه حسنا فان الله یضل من یشاء و یهدی من یشاء فلاتذهب نفسک علیهم حسرات ان الله علیم بما یصنعون
ما از منظر دقیق عرفانی دو دید در نظر انداختن به عالم امکان داریم:
یکی اینکه از دید وحدت و جمعی و کلی به عالم خلقت نگاه کنیم که نامش دید قرآنی است.
و یکی هم اینکه از دید کثرت و تفرقه به مخلوقات می نگریم که نامش دید فرقانی است.
مثلا اگر به صحنه کربلا با این دو دید نگاه کنیم همان منطق زینب کبری (س)است که وقتی با دید قرآنی و وحدت به قضیه نگاه کردند فرمودند:((ما رایت الا جمیلا)) چون مدنظرشان این آیه از سوره سجده بود که ما همه چیز را زیبا خلق کردیم:
الذی احسن کل شیء خلقه و بدا خلق الانسان من طین
پس هر چه از دوست رسد نکوست و حضرت زینب(س)هم که شاگرد همین مکتب بودند فقط زیبایی دیدند چون در تمام آن حوادث خداوند را شهود می کردند و همه آن سختی ها را در ملک خداوند و تجلی او می دیدند و بیرون از هستی او مشاهده نمی کردند و با چشم دل می دیدند که تمامی آن حوادث از حیث اعطای وجود به خداوند می رسد.
اما وقتی که با دید کثرت و فرقانی به حادثه نگاه کردند به یزید(لعنه الله علیه) گفتند که تو برادر من را کشتی نه خدا .و مد نظر ایشان در این دید و نگرش که فرقانی است آیاتی مثل آیه زیر بود:
یایها الذین کفروا لاتعتذروا الیوم انما تجزون ما کنتم تعملون
آیه فوق خطاب به کافران می گوید که امروز عذرخواهی نکنید زیرا همان کاری را که خودتان کرده اید به شما جزا می دهیم.
ملاحظه می کنید که در آیه بالا خود انسانها را مسؤول کارهای خودشان می داند پس طبق این منطق یزید و شمر و تمام جنایتکاران مسؤول کرده های خویشند اما حضرت زینب(س)از آنجاییکه تمام جنایتهای جنایتکاران را به طفیلی وجود حق تعالی می دید فرمودند:((ما رایت الا جمیلا))یعنی جز زیبایی هیچ ندیدم که گفتیم این مربوط به دید قرانی است اما همان زینب(س)وقتی به کثرات و مخلوقات نگاه می کنند به یزید(لعنه الله علیه)می فرمایند:تو برادر من را کشتی نه خدا چون این نگرش مربوط به دید فرقانی است.
در دید قرآنی یا جمعی از حیث اعطای وجود به کارها نظر می کنیم و پیداست که اعطای وجود به کارها فقط مخصوص خداوند متعال است.اما در نگرش فرقانی نحوه استفاده از آن وجود اعطا شده را در نظر می گیریم که این مورد مربوط به بندگان است و می توانند آن را در راه بد یا خوب به کار گیرند که صد البته در هر دو مورد کار خودشان را به طفیلی همان وجود حق تعالی انجام می دهند.
اما اگر از دید قرآنی و جمعی و کلی به عالم بنگریم همه چیز تحت نظر خداوند و به اذن و اراده او انجام شده است و تمام حوادث به طفیلی وجود او صورت گرفته است.از این دید اگر بخواهیم به صحنه کربلا نگاه کنیم برای تأیید حرفمان می توانیم به حدیث زیر استناد کنیم که خداوند به امام حسین(ع)فرمود:((ان الله شاء ان یراک قتیلا:ای حسین خداوند می خواهد تو را کشته شده ببیند)).
پس تمام شرور به طفیلی وجود که سراسر خیر است ظهور می کنند.ضمن اینکه چون شرور و نقص ها به عدم باز می گردند پس به طور مستقیم ربطی به وجود مطلق و لایتناهی (جل اسمه)پیدا نمی کنند بلکه نقص ها و شرور و آفات نسبی هستند و در مقایسه با بقیه اشیاء کامل تر برایمان معلوم می شوند و فقط به طفیلی وجود ظاهر می شوند و به طور غیر مستقیم به خداوند مربوط می شوند.اما گفتیم که اگر مثل حضرت زینب(س)با دید قرآنی و کلی از بالا به دستگاه خلقت نگاه کنیم فاعل همه کارها خداوند می باشد و تمام امور چه خیر و چه شر و چه مستقیما و چه با واسطه به خداوند می رسد.
به حدیث زیر از مولانا امام جعفر صادق(ع)توجه کنید:
قال سمعت أبا عبد الله (ع) یقول ((ان مما اوحى الله الى موسى (ع) و انزل إلیه فى التوریه: انى انا الله لا إله الا انا خلقت الخلق و خلقت الخیر و اجریته على یدى من احب فطوبى لمن اجریته على یدیه و انا الله لا إله الا انا خلقت الخلق و خلقت الشر و اجریته على یدى من اریده فویل لمن اجریته على یدیه)).
امام صادق(ع)می فرمایند:
((در تورات موسی(ع)آمده است همانا من خدایی هستم که خدایی جز من نیست .خلق را آفریدم و خیر و خوبی آفریدم و آن خیر و خوبی را بر دست کسی که دوستش داشتم جاری کردم پس خوشا به حال کسی که بر دست او خیر و نیکی را جاری کردم و من خدایی ام که جز من خدایی نیست. خلق را آفریدم و شر و بدی را آفریدم و آن شر را بر دست کسی که دوستش نمی داشتم جاری کردم پس بدا به حال کسی که آن شر را بر دستش جاری کردم)).
ملاحظه می کنید که خداوند چه خیر و نیکی را و چه شر و بدی را به خود نسبت می دهد.خیر همان وجود است که همه کمالات را دربردارد و شر نقص در آن کمالات است .پس شر مطلق که عدم باشد اصلا در عالم خارج هیچ ظهوری ندارد و خلق هم به آن تعلق نمی گیرد.پس شری که در حدیث آمده است شر نسبی و یا به عبارتی همان نقایص یک وجود و عدم کمال آن می باشد.خداوند هر دو را به خود نسبت می دهد چه خیر و چه شر را مخلوق خود می داند.البته بر اساس تحلیل ذکر شده چون شر همان نبود خیر است و وجودی جدا برای خود ندارد و همان نقائصی است که در یک وجود ناقص می بینیم طبیعتا خلق هم بالعرض و غیر مستقیم به آن تعلق می گیرد و فقط خیر و نیکی است که به دلیل اینکه یک امر وجودی است خلق بالذات و مستقیما به آن تعلق می گیرد.
یعنی هر چه که از مبدا فاعلی یعنی وجود لایتناهی ظهور می کند خیر است چون منتسب به وجود است و تمام عالم را هم همان وجود همه جایی ظاهر ساخته است پس همه چیز خیر و زیباست چون به وجود منتسب است.اما نقایصی که در عالم مشاهده می کنیم و از آن به شر تعبیر می کنیم به دلیل عدم ظرفیت فلان مخلوق یا ماهیت برای پذیرش تجلی بیشتر وجود در ذاتش بوده است و بنابراین تمام نقص ها و یا شرها به قابلیت مخلوقات بر می گردد.
پس اجمال مطلب این شد که آفرینش و خلق ذاتا به خیر و خوبی تعلق می گیرد و بالعرض به شر و نقص ها تعلق می گیرد.در واقع تمام نقص هایی که می بینیم به طفیلی وجود ظهور کرده اند و دارای ذات مستقلی به عنوان شر نمی باشند.
در حدیث ذکر شده چه خوبی ها و چه شرور را به خداوند نسبت می دهد.منتها تاکید می کند که هر دو را با دست بندگان و مخلوقاتش جاری می کند.
توضیح اینکه وجود لایتناهی و مطلق و بسیط چون تناسبی با مخلوقات و ماهیات محدود ندارد اگر بخواهد کاری را انجام دهد لاجرم باید خودش هم در یک صورت محدود جلوه و ظهور بنماید ولی در هر حال فاعل مطلق طبق حدیث فوق اوست و بس.
انسانها تعیین می کنند که با اراده و اختیار خود در کدام مسیر قرار بگیرند اگر در مسیر اسمای جلالیه و قهریه وجود مطلق قرار گیرند شرور و آفات از مجرای آنان در عالم ظاهر می شود و مثل شمر جنایت کار می شوند و اگر در مسیر خیر قرار بگیرند خوبی ها از طریق آنان در عالم سریان پیدا می کند و مثل حضرت امام حسین(ع)سرچشمه خیر و برکت می شوند ولی هر دوی این کارها به طفیلی وجود لایتناهی خداوند رخ می دهد و نه شمر ملعون و امثال او می توانند به نحوه واجب الوجود کاری کنند و نه امام حسین(ع)و بقیه نیکان و صالحان روزگار مستقل از وجود لایتناهی خداوند می توانند در عالم تأثیر بگذارند.
توحید افعالییعنی خداوند به همه کارها وجود می بخشد و انسانها فقط علت معده و زمینه ساز می باشند که البته به همین اندازه هم مسؤول هستند و مکلف می باشند.
پس اعطای وجود مطلقا به خداوند بر می گردد منتها از طریق مخلوقات وجود او در عالم امکان ظهور می کند که برخی از مخلوقات واسطه برای ظهور شرور و آفات می شوند و برخی هم واسطه برای کارهای نیک و شایسته می شوند.البته گفتیم که کارهای بد و قبیح مستقیما به خداوند نمی رسند و با سوء اختیار بنده و یا شیطنت شیاطین جنی و انسی به خداوند می رسند ولی در کل طبق توحید افعالیهیچ چیز مستقل از او و جدای از آن ذات مقدس در عالم رخ نمی دهد و اگر کسی خلاف این عقیده را داشته باشد و خیال کند که کارهای بد بدون فیض وجودی خداوند و جدای از نظر او انجام می گیرد به تعبیر امام صادق(ع)در تفسیر روایی البرهان مجوس امت اسلام است:
و قال (علیه السلام): «إن القدریه مجوس هذه الأمه، و هم الذین أرادوا أن یصفوا الله بعدله، فأخرجوه من سلطانه، و فیهم نزلت هذه الآیه یوم یسحبون فی النار على وجوههم ذوقوا مس سقر* إنا کل شی‏ء خلقناه بقدر»
امام صادق(ع)می فرمایند:همانا قدریه مجوس امت اسلام هستند و آنان کسانی اند که خواستند عدالت خدا را اثبات کنند ولی از طرف دیگر سلطنت او را محدود نمودند و این آیه درباره آنان است:روزی که به صورت بر روی آتش کشیده می شوند و به آنان گفته می شود حرارت فلز گداخته شده را بچشید.این ما بودیم هر چیزی را به اندازه ای خلق کرده بودیم (ولی شما کارهایتان را مستقیما به خودتان نسبت می دادید).
در بحث توحید اختیار گفتیم که نه جبر محض مورد قبول است و نه تفویض و واگذاری امور به مخلوقات قابل پذیرش است و اهل بیت(ع)امر بین الامرین را به عنوان راه حل نشان می دهند.
در زمینه توحید افعالی هم همینطور است و راهی بین دو راه جبر از طرف خداوند و استقلال برای بندگان متصور است که اجمال ان این می شود که اعطای فیض وجودی به کارها چه خوب باشد و چه بد از جانب خداست و انجام کارها در پوششی از آن فیض و تجلی وجودی از جانب مخلوقات است پس مخلوقات جدای از وجود خداوند نمی توانند کاری کنند و تمام کارهای عالم چه خوب و چه بد همچنین چه با واسطه و چه بی واسطه با فیض خداوند و به طفیلی آن وجود لایتناهی انجام می گیرد و این بخشش وجودی از هیچ کس دریغ نمی شود:
کلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا
حتی طغیان ها و سرکشی ها هم طبق نص قرآن به کمک این فیض انجام می شود:
الله یستهزئ بهم و یمدهم فی طغیانهم یعمهون
در آیه فوق طغیان و سرکشی را به خود افرادی که آن کار را کردند نسبت داده است و طغیان را به خود آنان اضافه کرده است=(طغیانهم).
ولی ظهور طغیان را هم به طفیلی مدد وجودی خداوند می داند =(یمدهم).
به همین مناسبت به سراغ حدیثی از اصول کافی در باب استطاعت و توانایی برای مخلوقات می پردازیم:
((سألت أبا عبد الله علیه السلام هل للعباد من الاستطاعه شی‏ء؟ قال: فقال لى: اذا فعلوا الفعل کانوا مستطیعین بالاستطاعه التی جعلها الله فیهم،……. ثم قال: لیس له من الاستطاعه قبل الفعل قلیل و لا کثیر و لکن مع الفعل و الترک کان مستطیعا)).
از امام صادق(ع) پرسیدم:
((آیا از توانایی و استطاعت برای بندگان نصیبی هست؟فرمودند:هنگامی که کاری را انجام می دهند بر انجام آن کار به وسیله استطاعت و توانایی خداوند که در آنان قرار می دهد قادر می شوند…….سپس فرمودند:قبل از انجام فعل هیچ توانایی و استطاعتی چه کم و چه زیاد وجود ندارد و لکن همزمان با انجام کار یا ترک آن توانایی و استطاعت محسوب می شود)).
ملاحظه می فرمایید که طبق نظر امام(ع) انسان در لحظه ای که کار و فعلی را انجام می دهد با توانایی خداوند که در آن لحظه به او داده می شود موفق به انجام کار می شود.پس این فرض غلط است که خداوند ابتدا یک توانایی به انسان داده باشد و الان انسان خودش با آن توانایی کاری را انجام دهد بلکه مرتب و پیوسته و پشت سر هم این توانایی و نیرو از جانب وجود مقدس خداوند به او اعطا می شود و یا به عبارتی دیگر پیوسته در وی متجلی می شود و آنی و کمتر از آنی هیچ کس در هیچ کاری مستقل از خداوند نیست.
پس از این جملات امام صادق(ع)هم نتیجه می گیریم که وجود و تمام شؤونات آن را خداوند در انسان متجلی می کند و انسان با تجلی او و در پوششی از وجود و توانایی خداوند کارهای خود را انجام می دهد نه اینکه ابتدا خداوند یک توانایی و یا وجودی را به کسی ببخشد و او پس از آن خود کارها را با آن وجودی که دفعه اول به او بخشیده شده است انجام دهد که این فرض از منظر امام صادق(ع)همان مجوسیت امت اسلام است که حدیث آن بالاتر ذکر شد.به بخشش مستمر خداوند و ریزش فیض او که در صورت مخلوقات مشاهده می شوند در عرفان اسلامی تجلی می گویند.یعنی به عالم که نگاه می کنیم و به حوادث آن که نظر می اندازیم در واقع به مرتبه فعل و ظهور وجود لایتناهی حق تعالی نگاه می کنیم و چیزی جدای از او نمی بینیم و این یعنی همان تجلی که عرفا می گویند.
پس از این دید انجام دهنده همه کارها خداوند است چون فقط اوست که با اعطا و تجلی وجود خویش در ماهیات کارها را ظهور می دهد.حتی کارهایی را که ما انجام می دهیم در پوششی از وجود نامحدود او و به طفیلی تجلی اوست که انجام می گیرد.
درباره اختیار انسان و محدود نکردن سلطنت خداوند در حوزه اختیار ما به زیرمجموعه توحید اختیار از شاخه انواع توحید در قرآن رجوع شود.در آن پست هم توضیحاتی مربوط به این بحث گفته شده است.
سپس در چند جمله بعد راوی از امام می پرسد که آیا خداوند کفر را برای کافران خواسته است؟
امام می فرمایند:((علم انهم سیکفرون، فاراد الکفر لعلمه فیهم و لیست هى إراده حتم انما هى إراده اختیار)).
((خداوند می دانست که آنها کافر می شوند.پس به خاطر علمی که به کفر آنان داشت کفر را برایشان خواست(پدید اورد).و این به معنی اراده قطعی خدا و جبر بنده نیست بلکه اراده ای است که با اختیار بنده همراه است)).
توضیح اینکه خداوند به ذات و سرشت انسانها می نگرد و همانطوریکه در فص شیثی بیان شد درخواست به زبان استعداد هیچ گاه رد نمی شود پس اگر نهانخانه قلب کسی به کفر تمایل داشته باشد خداوند هم به کفر او جامه وجود می پوشاند.پس باز هم سهم خداوند اعطای وجود شد و سهم انسان درخواست کفر و یا انجام آن که صد البته به طفیلی وجود خداوند صورت می گیرد.
طبق نظر محیی الدین بن عربی علم خداوند در مرتبه فعل(و نه ذات) از مخلوقات گرفته می شود.یعنی خداوند به درخواست قلبی و زبان استعداد و همچنین اعمال بندگان می نگرد و انسان با اعمال خود و گفتار و حالات و تمام کارهای خویش در واقع از خداوند درخواست می کند که چه نوع تجلی ای برایش صورت بگیرد و خداوند هم با کسب علم از آنها طبق همان خواسته آنها وجود خویش را برای آن درخواستی که بنده کرده است متجلی می کند.پس هرکس باید برای جایگاه بدی که دارد خود را سرزنش کند چون تمام اینها درخواست خود او بوده است و خداوند فقط به خواسته او وجود بخشیده است.البته این فقط درباره علم فعلی است وگرنه علم ذاتی از ازل تا به ابد یکسان است و از مخلوقات گرفته نمی شود.پس هر کاری که انسان انجام می دهد و یا هر سخنی که می گوید از دید عرفا به منزله یک درخواست از وجود مطلق می باشد که وجود به دلیل اینکه بخل و عجزی ندارد البته بنابر مصلحت به درخواست بندگانش جامه عمل می پوشاند.امام صادق(ع)هم در حدیث فوق اشاره فرمودند که چون خداوند در درون آنها کفر را می دانست پس برایشان کفر خواست پس نه جبر پیش می آید و نه بندگان مستقل از خداوند و وجود حق تعالی می توانند کاری را انجام دهند.تمام عالم خلقت طبق همین قاعده اداره می شود و تمامی تجلیات آن به آن و لحطه به لحطه از خداوند درخواست وجود می کنند و آنی و کمتر از آنی مستقل از او نمی باشند.
پس از این دید تمام کارها به خداوند مربوط می شود هرچند انسانها آن را انجام دهند ولی به طفیلی وجود لایتناهی حق تعالی بوده است و این یعنی همان توحید افعالی که قرآن و روایات بیان می کنند و ما برای نمونه چند مورد از آیات و روایات را ذکر کردیم و در حد وسع ناچیز خود توضیح دادیم.
والله یقول الحق و هو یهدی السبیل
و لله الحمد رب العالمین

بخوانید ::   - نص هفدهم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *