وحدت وجود یکتایی هستی

توحید حقتوحید حق توحید حق بیان می کند که فقط وحدت وجود خداوند حقیقت دارد چون جدای از او همه ماهیت ها باطل و معدوم می شوند و البته به طفیلی او همه آنها نشانه او می باشند.

تبیین توحید حق بر اساس توضیح مفاهیم گمراهی و حیرت :

به آیه زیر از سوره یونس توجه بفرمایید: فذلکم الحق ربکم الحق فماذا بعد الحق الا الضلال فانی تصرفون واژه ضلالت به دو معنی گمراهی و حیرت در زبان عربی به کار می رود پس جمله میانی آیه فوق را می توان به دو صورت معنا کرد که از هر دو معنایی که ذکر می شود در ادامه نوشتار برای تبیین توحید حق استفاده می کنیم: اول اینکه بگوییم بعد از حق چه چیزی می باشد جز گمراه شدن؟ دوم اینکه بگوییم بعد از حق چه چیزی می باشد جز متحیر شدن؟ از نگرش فلسفی، وجود یعنی همان حق و ماسوای او اگر مستقل و جدای از او فرض شوند یعنی باطل وعدم؛ به آیه زیر از سوره حج توجه بفرمایید: ذلک بان الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه هو الباطل و ان الله هوالعلی الکبیر آیه می گوید که فقط خداوند حق است و ماسوای او باطل و عدمی است.به عبارت “من دونه”در آیه توجه کنید که طبق آن همین که چیزی را جدای از خدا فرض کنیم باطل می شود چون جدای از وجود همه چیز معدوم است و این یعنی همان توحید حق که از اصول قطعی قرآن کریم است. پس طبق توضیح بالا که با کمک آیه ای از سوره حج تبیین شد اگر بعد از حق تعالی چیزی را مستقل فرض کنیم باطل است و گرفتار باطل شدن نیز همان گمراهی آشکار می باشد پس معنی اولی که برای آیه سوره یونس کردیم روشن شد بدین صورت که خداوند همان حق است و مابقی چیزها عین ضلالت و گمراهی هستند که البته گمراهی هر آن چیزی می باشد که غیر از حق است پس حق فقط یکی است برخلاف گمراهی که فراوان است، همانگونه که نور فقط یکی است ولی ظلمات فراوان است: و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا ان اخرج قومک من الظلمات الی النور و ذکرهم بایام الله ان فی ذلک لآیات لکل صبار شکور آیه فوق از سوره ابراهیم توحید نور را بیان می کند که عبارت دیگری از توحید حق می باشد؛ پس خداوند حق است و البته راه حق نیز همان چیزی است که تکوینا خداوند در کائنات قرار داده است و از آنجاییکه همه نوع بشر به شهود عمق هستی راهی ندارند عده ای از اکابر بشر و نادره های دوران همانند پیغمبران بزرگ الهی(ع)به سوی خلق مبعوث شدند تا از سرّ مخلوقات و کنه عالم امکان به دیگران خبر دهند تا تفاوت راه سعادت از شقاوت روشن شود و حجت بر هر کسی تمام شود؛ این دستورها و برنامه هایی که آنان از جانب خالق عالم برای انسان ها آورده اند ” دین ”  نام دارد. اما هرچند ممکن است کسی راه تشریعی و دینی که پیامبران از جانب خداوند و حقیقت هستی آورده اند را نپذیرد ولی محال است که بتواند از قانون تکوینی خلقت سرپیچی کند، چرا که برای انجام همان کاری که می پندارد به وسیله آن خداوند را نافرمانی می کند در انجام همان کار هم باید طبق قانون تکوینی خلقت عمل کند وگرنه نمی تواند معصیت خداوند را بکند. قضیه فوق مثل این می ماند که کسی بگوید من قانون علیت را قبول ندارم. چنین شخصی هر دلیلی را که برای اثبات حرف غلط خود بیاورد در واقع با استفاده از همان دلیل آوردن علیت را ثابت می کند ولی خودش متوجه نیست و فکر می کند که توانسته آن را انکار کند چون اصلا قانون علیت یک سنت الهی است که تغییر ناپذیر است پس اگر کسی به زعم خود بخواهد آن را انکار کند باز هم باید از خود آن استفاده کند در نتیجه طبق توحید حق هم یکی بودن حق را نتیجه می گیریم که همان وجود است و هم یکی بودن سنت های آن حق را نتیجه می گیریم که همان قواعد تکوینی غیر قابل تغییر می باشد. به آیه زیر از سوره هود(ع) توجه بفرمایید: انی توکلت علی الله ربی و ربکم ما من دابه الا هو آخذ بناصیتها ان ربی علی صراط مستقیم آیه فوق بیان می کند که وجود لایتناهی حق تعالی پیشانی همه جنبدگان را گرفته است و آنها را بر صراط مستقیم تکوینی که همان قواعد عالم آفرینش می باشد سوق می دهد پس همانطور که حق تعالی واحد است و غیر از او عدم می باشد صراط مستقیم نیز همان قواعد تکوینی است که غیر از آنها عدم می باشد یعنی غیر از آنها اصلا چیزی نیست تا کسی طبق آن رفتار کند در نتیجه حتی کسانی که به زعم خودشان در پی نقض کردن قواعد عالم خلقت می باشند در واقع مشغول استفاده کردن از همان قواعد هستند هرچند متوجه نیستند. روی همین حساب هم قرآن کریم در آیه زیر از سوره هود می فرماید: الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا و هم بالآخره هم کافرون آیه فوق بیان می کند که کافران کسانی اند که می خواهند راه خداوند را کج کنند؛ دقت کنید که آیه نمی گوید که راه خداوند را کج کردند بلکه می گوید”یبغونها عوجا”یعنی می خواهند آن را کج کنند ولی نمی توانند و این نتوانستن و عجز آنها به دلیل اینست که سنت های تکوینی الهی غیر قابل تغییرند و کسی که فکر می کند می تواند آن ها را تغییر دهد خودش نیز در همین راه باید از آنها استفاده کند پس در واقع با استفاده کردن از آنها را بیش از گذشته حقیقت آن قواعد را آشکار می کند ولی در ذهن خودش اینگونه می پندارد که در حال نقض کردن آنهاست. پس چنین شخصی در حال دور زدن و فریب خویش است هرچند خودش نمی فهمد؛ به آیه زیر از سوره فاطر توجه بفرمایید: استکبارا فی الارض و مکر السیئ و لایحیق المکر السیئ الا باهله فهل ینظرون الا سنت الاولین فلن تجد لسنن الله تبدیلا و لن تجد لسنت الله تحویلا آیه بالا اشاره می کند که سنت تکوینی خداوند درباره پیشینیان همین بوده است و تا همیشه هم همین خواهد بود و هرگز تبدیل نمی شود تا چیزی جایگزین آن گردد و نیز هرگز تغییری نمی کند تا نحوه عملکرد آن دگرگونی پیدا کند. در نتیجه قواعد حقه عالم آفرینش همیشه یک روند واحد و ثابت دارد چون طبق قاعده توحید حق خود خداوندی که آن قواعد را ظهور می دهد یک حقیقت واحد و ثابت است و تغییری نمی کند. با توجه به مطالب گفته شده اینطور نتیجه می گیریم که هرچند احکام تشریعی قابل سرپیچی و عصیان می باشد ولی قوانین تکوینی و سنت های الهی اصلا قابل سرپیچی و تمرد هم نمی باشد. اکنون به سراغ معنای دومی که برای آیه۳۲ سوره یونس ذکر کردیم می رویم؛ اگر بر خلاف فرض قبلی که ماسوای خداوند را جدای از او در نظر گرفتیم اینبار ماسوای او را جدای از او در نظر نگیریم بلکه تجلیات و ظهورات خود او بدانیم که او پیوسته حقیقت واحد خودش را در آنها به ما نشان می دهد در این صورت دیگر ماسوای او باطل و عدم نمی شود بلکه آیات آن ذات مقدس و واحد و یگانه می شود که توحید حق را در آینه کثرات خودشان برای ما منعکس می کنند. به تعبیر امام حسین(ع)در دعای عرفه:
ان تتعرف الی فی کل شیء خودت را در هر چیزی به من می شناسانی.
یکی از مقام های بالای عارفان مقام حیرت و هیمان در حق تعالی است.پیامبر اکرم(ص) خطاب به خداوند می فرمودند:
رب زدنی فیک تحیرا پروردگارا بر حیرت من در خودت بیفزای
همه می دانیم که نه پیامبر اکرم(ص) و نه هیچ کس دیگر به هویت غیبیه و نیز به احدیت حق تعالی راه ندارد پس منظور ایشان(ص)این بوده است که بر شدت شوق و عطش و تحیر من در تجلیات و آیات و نشانه هایت و واله شدن من در ظهورات بی انتهایت بیفزای؛ عرفای بزرگ ما که به تعبیر امام خمینی(قدس سره)عده کثیری از آنان جزء خلص شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بودند با شاگردی آن ذوات نورانی به مقام هیمان و دهشت و حیرت در وجود حق تعالی رسیدند و چه حیرتی بالاتر از این که چطور آن واحد یکتا در این همه کثرات و آینه مخلوقات خود را به ما می نمایاند ومظاهر او هیچ گاه پایانی ندارد.امام سجاد(ع)می فرمایند:
ضلت فیک الصفات و تفسخت دونک النعوت
یعنی تمام صفت ها و مظاهرت در وحدت وجود تو گم و فانی می شود پس تو در تمام آنها ظهور می کنی؛ طبیعی است که از یک نگرش وحدت وجود در صفات و مظاهر کثیر خودش ظهور می کند و از نگرش دیگر صفات و مظاهر کثیر آیات و نشانه های آن وجود واحد می شوند اما طبق نگرش سوم که عمیق ترین و جامع ترین نوع جهان بینی می باشد شخص عارف و مکاشف هر دو نگرش قبلی را در هم می بیند یعنی آن وحدت را در این کثرات شهود می کند و این کثرات را به طفیلی آن وحدت می بیند.پس معنی دومی که برای آیه کردیم یعنی “حیرت “هم مشخص شد.یعنی پس از آن واحد یگانه که طبق قاعده توحید حق یک وجود واحد و تک و فرد می باشد نوبت به مقام حیرت و شیفتگی در کثرات و ظهورات آن حقیقت واحد می رسد.]]]]> ]]>

دیدگاهتان را بنویسید

بستن فهرست