وحدت وجود یکتایی هستی
جدول محتوا
[Show]

توحید حمدتوحید حمد توحید حمد بیان می کند که تمام حمد و سپاس ها ویژه وحدت وجود حق تعالی می باشد و به درگاه او انجام می شود هر چند در ظاهر امر نسبت به یکی از کثرات و مخلوقات صورت گیرد. در سوره فاتحه الکتاب”ال”که بر سر “حمد“آمده است،در اصطلاح ادبیات عرب “ال”استغراق یا”ال”جنس می باشد یعنی تمام حمدها و هر چیزی که از جنس حمد باشد برای خداست پس هیچ کس دیگر در حمد شریک او نیست: الحمد لله رب العالمین برای آیه فوق از سوره حمد دو معنا می توان بیان کرد: اول این که بگوییم تمام حمد شدن ها برای خداوند است. و دوم اینکه بگوییم تمام حمد کردن ها برای خداوند است. طبق قاعده توحید حمد در هر دو موردی که ذکر شد برای خداوند هیچ شریکی نیست. اما ابتدا به توضیح معنای اول می پردازیم و آن اینکه تمام حمد شدن ها برای خداست: مشرکان سرزمین حجاز در زمان پیامبر اکرم(ص) قبول داشتند که خداوند خالق آسمانها و زمین است منتها او را در سر سلسله حلقات عالم خلاصه می کردند و این طور می گفتند که الان در این دنیایی که در آن زندگی می کنیم خداوند تدبیر امور را به فلان بت یا فلان ستاره واگذار نموده است هر چند همان ستاره را هم ابتدا خودِ خداوند آفریده است ولی هم اکنون تدبیر امور را به آن سپرده است پس ما باید در زندگی از او کمک بگیریم چون به خودِ خداوند دسترسی نداریم چرا که او از عالمی که ما در آن هستیم منزه است و انسان ها باید با پرستش این مظاهر به او نزدیک شوند:

ما نعبدهم الا لیقربونا الی الله زلفی ما آنها را نمی پرستیم مگر برای اینکه آنها ما را به خداوند نزدیک کنند.
اما قرآن کریم می فرماید همان کسی که بار اول عالم و مخلوقات آن را خلق کرد همان کس هم اکنون نیز فاعل و خالق تمام کارها می باشد و اینطور نیست که او ابتدا عالم را آفریده باشد و هم اکنون خود را کنار کشیده و امور را به فلان بت و فلان ستاره واگذار کرده باشد بلکه ربوبیت مثل خالقیت مخصوص اوست یعنی همان کسی که بار اول مخلوقات را آفرید همان کس هم اکنون نیز آنها را پرورش می دهد پس فیض رسانی او پس از خلقت نخستین مخلوقات، به هیچ وجه از عالم دریغ نشده است و نمی شود. در منطق قرآن ربوبیت همان خلق پی در پی است یعنی همان طور که خداوند ابتدا مخلوقات را می آفریند پس از آن نیز خلق کردن او منقطع نمی شود بلکه ادامه می یابد و به دفعه اول خلاصه نمی گردد چون او پیوسته فیض خودش را در مخلوقاتش متجلی می کند و مخلوقات همان طور که در ابتدای آفرینش محتاج تجلی وجود او در صورت علمی شان نزد خداوند بوده اند تا بتوانند در عالم خارجی ظهور کنند هم اکنون هم چه در اصل ذات و چه در کمالاتی که از ذاتشان ظهور می کند محتاج تجلی خداوند هستند و الان هم از خودشان هیچ ندارند و سراپای آنها فقر وجودی به خداوند می باشد؛ پس اگر اینطور است همین الان هم هر کمالی که در مخلوقات عالم می بینیم در واقع مخصوص خداوندی است که پیوسته و دم به دم آن کمالات را در مخلوقاتش برای ما به نمایش می گذارد بنابراین مخلوقات از خودشان هیچ کمالی ندارند تا حمدی نسبت به آنها صورت گیرد؛ نتیجه ای که از این استدلال گرفته می شود این است که تمام حمد و سپاس ها مخصوص خداوند است و هیچ کس در حمد شدن شریک او نیست چون هیچ کس از خودش هیچ کمالی ندارد که به واسطه آن حمد بشود. از این دید توحید حمد از نتایج توحید ربوبیت است.لذا در آیه اول سوره حمد،تمام حمد و سپاس ها برای همان خدایی دانسته شده است که عالمیان را ربوبیت می کند و گفتیم که ربوبیت همان خلق پی در پی است و مخلوقات به همان اندازه که بار اول برای اینکه از علم خداوند به عرصه عالم خارجی پا بگذارند به تجلی حق تعالی محتاج بوده اند هم اکنون نیز به همان اندازه و نه کمتر، به تجلی حق تعالی محتاجند وگرنه همگی در جا معدوم می شوند.در واقع مخلوقات هیچ استقلالی پیدا نکرده اند چون فانی و مندک در وحدت وجود خداوند می باشند پس به طفیلی خداوند است که در جهان آفرینش حضور می یابند. به آیه زیر از سوره لقمان توجه بفرمایید: و لئن سالتهم من خلق السماوات و الارض لیقولن الله قل الحمد لله بل اکثرهم لایعلمون آیه فوق بیان می کند که اگر از آنان بپرسی که چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده است؟ می گویند خداوند آفریده است؛ بگو تمام حمد و سپاس ها برای اوست(چون چیزی را به بتها یا مخلوقات دیگر واگذار نکرده است)ولی بیشتر آنان(این توحید را) نمی دانند. در واقع بیشتر مردم آفرینش و خلق را یک نوع تولید می دانند که خداوند چیزی را به یک باره از درون خودش بیرون ریخته است و هم اکنون در جایی مثل بالای آسمانها نظاره گر چیزهایی می باشد که بار اول تولید کرده است در حالی که از نگاه دقیق قرآنی و روایی خلق خداوند همان تجلی اوست و او هرگز وجود و کمالات وجودی را به کسی واگذار نکرده است بلکه همین الان هم طبق توحید مالکیت تمام مخلوقات و تمام کمالاتی را که در آنها مشاهده می کنیم منحصرا برای خداست پس حمد و سپاس ها نیز با نگرش دقیق برای خودِ خداوند است هرچند نسبت به مخلوقات صورت گیرد. در واقع اگر ما از یک مخلوق تجلیل می کنیم و او را می ستاییم به دلیل کمالاتی می باشد که در آن مخلوق مشاهده می کنیم و با توضیحات داده شده دانستیم که آن کمالات همگی برای خداوند است که دم به دم در مخلوقاتش متجلی می کند پس نتیجه می گیریم که حتی اگر در ظاهر امر به درگاه آن مخلوق حمد و سپاس بگوییم در واقع فقط خداوند را حمد و سپاس گفته ایم هرچند ممکن است خودمان متوجه این حقیقت تکوینی نباشیم؛ این قاعده همان توحید حمد نام دارد که چون یک حقیقت خارجی می باشد با دانستن یا ندانستن ما هیچ تغییری نمی کند. می دانیم که فرزند هنگامی چیزی را از پدر و مادر به ارث می برد که آنها در قید حیات نباشند و آن موقع است که فرزند دارایی آنان را مالک شده است.اما تولید کردن و زاد و ولد درباره خداوند اصلا فرض صحیحی ندارد لذا امام علی(ع)می فرمایند:
لم یلد فیکون موروثا هالکا
یعنی خداوند چیزی را تولید نکرده است تا آن چیز وجودی را از خداوند به ارث برده باشد و در نتیجه خودِ خداوند در محدوده وجودی آن شیء تولیده شده، هالک و مرده باشد بلکه هم اکنون هم تمام دارایی ها برای خودِ خداوند است پس با آفرینش مخلوقات وجودی را به آنها واگذار نکرده است بلکه وجود و کمالات خودش را در آنها به نمایش گذاشته است و یا به عبارت دیگر در آنها تجلی کرده است. مولا علی(ع)در نهج البلاغه بنا بر همین حقیقت تکوینی تصریح می فرمایند که تمام حمد ها و سپاس ها الان هم برای خداست:
الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه همه حمد ها مخصوص خدایی است که برای خلقش در خلقش متجلی می شود.
واژه ” متجلی ” در حدیث فوق اسم فاعل است و طبق قواعد ادبیات عرب اسم فاعل بر زمان حال دلالت می کند یعنی خداوند هم اکنون و به طور مستمر و پیوسته در حال تجلی می باشد؛ منطق روشن و برهان قاطع مولا(ع)در عبارت فوق بدین صورت است که چون هم اکنون هم همه کمالات وجودی، تجلی مستمر و پیوسته خداوند است و هیچ مخلوقی از خودش هیچ ندارد پس تمام حمد و سپاس ها نیز مخصوص خداوند است؛ در نتیجه باید اینطور بگوییم که خداوند چیزی را تولید نکرده است و مثل پدر که پس از مگر خودش دارایی اش را به فرزندش واگذار می کند خداوند هرگز چیزی را به کسی واگذار و تفویض ننموده است که اگر این کار را کرده بود آن وقت می بایست به همان مقدار که غیر او در وجود شریک اوست و وجود خداوند به او واگذار شده است به همان مقدار او را هم در کنار خداوند پرستید و از او هم کمک و یاری خواست.خداوند در سوره زخرف به پیامبر(ص) می فرماید: قل ان کان للرحمن ولد فنا اول العابدین
اگر برای خداوند فرزندی بود(و او چیزی تولید کرده بود)من اولین پرستش کننده آن چیز بودم.
در واقع یک انسان مسلمان و آزاده حق محور است و اگر واقعا وجود لایتناهی خداوند به ماهیات و مخلوقاتش وجودی را واگذار و تفویض نموده باشد به همان مقدار باید توسط یک انسان حق بین به آن ماهیت و مخلوق اصالت داده شود و پرستیده بشود و حمد و سپاس آن را مخلوق را هم به جا بیاوریم ولی هرگز چنین چیزی رخ نداده است و نخواهد داد چون بر اساس دلایل محکم عقلی و برهان های قاطع فلسفی، خداوند هرگز چیزی را به کسی واگذار نمی کند پس تمام کمالات برای خودِ خداست در نتیجه طبق توحید حمد تمامی ستایش ها و سپاس ها نیز مخصوص خداوند می باشد؛ همچنین در آخرین آیه سوره اسراء می خوانیم: وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبیرا طبق استدلال آیه فوق ، تمامی حمد و سپاس ها فقط مخصوص خداوند می باشد زیرا که او هیچ وجودی را به کسی نبخشیده است تا آن شخص مثل فرزندی چیزی را از خداوند به ارث برده باشد در نتیجه خداوند هیچ شریکی در مالکیت ندارد و مالکیت وجود و تمام شؤون آن فقط مخصوص خداست و به همین دلیل تمام حمدها در آیه فوق که آخرین آیه از سوره اسراء است،برای خداوند دانسته شده است که این نکته کلیدی همان توحید حمد نام دارد. با توضیحات بالا دانستیم که خلق همان تجلی خداوند است و نه وجودی جدای از آن حقیقت مقدس که از او وجودی را به ارث برده شده باشد و اکنون مخلوقات صاحب وجودی جدای از او شده باشند پس اگر اینطور است تمام حمد ها و سپاس ها نیز مخصوص اوست چون خودِ اوست که دم به دم کمالاتش را در مخلوقاتش متجلی می کند و به نمایش می گذارد و هیچ کس در این کار شریک او نیست پس هیچ کس هم در حمد و سپاس شریک آن ذات مقدس نیست و این حقیقت تکوینی همان توحید حمد می باشد. همچنین از نکات بالا روشن شد که حمد رابطه مستقیمی با مالکیت وجود لایتناهی خداوندی بر مخلوقات خویش دارد چون قرآن به این اعتبار حمد را مخصوص خداوند می داند که هیچ کدام از مخلوقات از وجود او خارج نیستند و صاحب وجود جدایی نشده اند و به تعبیر عرفا و همچنین روایات شیعه، تجلی او می باشند در نتیجه از خودشان هیچ ندارند و ملک طلق خداوند هستند. به عنوان مثال در سوره سبأ می خوانیم: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَهِ وَ هُوَ الْحَکیمُ الْخَبیر ملاحظه می کنید که در آیه فوق دلیل تخصیص حمد به خداوند، مالکیت او بر آنچه که در آسمان ها و زمین است دانسته شده است چون وقتی که او خودش مالک آنهاست طبعا خود اوست که از طریق آنها می تواند کاری را انجام دهد پس و ستایشی که در برابر کارها انجام می گیرد هم مخصوص خداوند است و بس؛ البته روشن است که درباره هویت غیبیه وجود نه تنزیه می کنیم و نه تشبیه چون هویت غیبیه که خودِ وجود است هم از تشبیه ما و هم از تنزیه ما فراتر است در حقیقت از هر دوی آنها منزه است و اصلا نمی توان درباره آن چیزی گفت.اما پس از هویت غیبیه که همان حقیقت وجود بود نوبت به مراتب وجودی می رسد؛ درباره مرتبه احدیت که نخستین مرتبه از مراتب وجودی است فقط تنزیه می کنیم چون شکن ها و مخلوقات در آن مقام هیچ ظهوری ندارند.اما در مراتب پایین تر وجود ،هم باید تشبیه کرد و هم تنزیه بلکه باید تشبیه را در عین تنزیه انجام داد و تنزیه را در عین تشبیه انجام داد و این دو از هم جدایی ندارند. واژه”حمد “در فرهنگ قرآن کریم سنخیت و شباهتی تمام و کمال با مفهوم تشبیه دارد چون می گوید که خداوند چه کار کرد و در چه صورتی تجلی کرد و سپس نتیجه می گیرد که حمد و سپاس ها مخصوص خودِ اوست اما واژه”سبحان”در کتاب خدا سنخیتی تمام و کمال با تنزیه دارد چون می گوید که خداوند از تمام تجلیاتی که می کند فراتر است؛ البته در مرتبه ظهور وجود لایتناهی حق تعالی(و نه ذات غیبیه او) هر دوی این واژگان مورد استفاده قرار می گیرد و بایستی توامان با هم لحاظ شوند. توحید حمد در فرهنگ قرآن کریم برای ما بیان می کند که تمامی ستایش ها فقط مخصوص خداوند است چون او خالق همه چیزهاست: الله خالق کل شیء و هو علی کل شیء وکیل گفتیم که آفرینش از منظر دقیق قرآنی و روایی به تجلی بر می گردد پس هر جا که بیان می شود خداوند در فلان مخلوق تجلی کرده است در اول سوره و یا در آیه ای دیگر از آن سوره خداوند تسبیح هم می شود تا این فکر از ذهن انسان بیرون رود که خداوند فقط در همان تجلی خاص خلاصه می شود بنابراین هر جا تشبیه استفاده می شود و یا صحبت از حمد خداست معمولا در کنار آن، تنزیه هم مورد اشاره واقع شده است و هر دوی اینها در کنار هم لحاظ می گردند تا خداوند نه با تشبیه صرف در خلقش محصور شود و نه با تنزیه صرف در بیرون از عالم خلقت محدود شود. به عنوان مثال آیه اول از سوره اسراء می فرماید: سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع العلیم آیه بیان می کند که خداوند به پیغمبرش در سیر شبانه ایشان(ص)آیات خود را نشان داد ولی چون خداوند در آن آیاتی که پیغمبر اکرم(ص)شهود کردند و در تجلیاتی که با آنها حضرت محمد(ص)را با طی الارض از مکه به فلسطین بردند خلاصه نمی شود در اول آیه از واژه”سبحان”استفاده می کند؛ همچنین در ابتدای سوره حدید می فرماید: سبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض و هو العزیز الحکیم له ملک السماوات و الارض یحیی و یمیت و هو علی کل شیء قدیر هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم به دلیل اینکه آیه سوم تجلی خداوند در مظاهرش را بیان می کند و این نکته اشاره به تشبیه دارد برای همین در ابتدای سوره از واژه”سبح”استفاده کرد یعنی هرچند خداوند در اول و آخر و ظاهر و باطن تجلی می کند ولی به هیچ وجه در آنها خلاصه نمی شود پس ضمن اینکه همه آنها را در بردارد و هیچ کدام از تجلیاتش از وجود او بیرون نمی باشد ولی خود او باز هم از تمام آنها فراتر و والاتر و منزه است. همچنین در سوره انعام که به دلیل خلق کردن آسمان ها و زمین توسط خداوند با توحید حمد حق تعالی آغاز می گردد چون حمد در ابتدای سوره بویی از تشبیه و تجلی خداوند می دهد در آیات میانی آن سوره چندین بار خداوند تنزیه شده است و از شریک پنداشتن مخلوقاتش با آن ذات یگانه اعلام برائت گردیده است. اما در برخی از آیات دیگر با نگاهی عمیق تر هر دو مفهوم حمد و تسبیح با هم و در کنار هم عنوان می شود مثل این آیه از سوره حجر: فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السَّاجِدین‏ یعنی در عین اینکه خداوند را به دلیل تجلی در مخلوقات حمد می کنیم در همان حال او را از تمام تجلیاتش فراتر دانسته و تنزیه می کنیم که این دسته از آیات نگرش عمیق تری را نسبت به آیات دیگر پیرامون توحید حمد بیان می کنند. خب از ابتدای بحث تا کنون دانسته شد که تمام حمدها و ستایش ها برای خداست چون خود اوست که در مخلوقاتش تجلی کرده است پس همه ستایش ها نیز مخصوص خود او می باشد؛ اما این فقط یک معنی از دو معنایی بود که برای آیه دوم از سوره حمد بیان کردیم و طبق آن دانستیم که تمام حمد شدن ها برای خداست. معنی دیگری که می توان از آیه دوم سوره حمد استفاده کرد بدین صورت است که علاوه برتمام حمد شدن ها،تمام حمد کردن ها هم برای خداوند است و بس. از توضیحاتی که درباره تجلی خداوند در مخلوقاتش داده شد به خوبی برداشت می شود که چرا همه حمد کردن ها هم مخصوص خود او می شود و جوابش هم این است که طبق قاعده وحدت در کثرت ، همان وجود واحد است که در مخلوقات کثیرش تجلی کرده است پس مخلوقات ظهورات خود او هستند و به همین دلیل تمام حمد کردن ها نیز در واقع توسط خود او انجام می شود هر چند این کار در مظاهر و تجلیات آن وجود لایتناهی روی دهد،همان گونه که تمام حمد شدن ها هم مخصوص اوست هر چند تجلیات و مخلوقات او ستوده شوند ولی دانستیم که تجلیات خداوند، وجود جدایی از او ندارند. در نتیجه توحید حمد به هر دو معنا اثبات می شود: الحمد لله رب العالمین]]]]> ]]>

دیدگاهتان را بنویسید

بستن فهرست