وحدت وجود یکتایی هستی

توحید حیاتتوحید حیات توحید حیات بیان می کند که حیات حقیقی همان وحدت وجود حق تعالی می باشد و کثرات جدای از او همگی مرده اند ولی به طفیلی او حیات او را در خود منعکس می کنند.

تجلی توحید حیات خداوند در مخلوقات :

به آیه زیر از سوره غافر توجه بفرمایید:

هو الحی لا اله الا هو فادعوه مخلصین له الدین الحمد لله رب العالمین فقط او زنده است و خدایی جز او نیست پس با حالت اخلاص در دین فقط او را بخوانید.تمام حمد ها مخصوص اوست(چون کسی غیر از او حیاتی ندارد تا کاری انجام دهد).

در جمله نخستین آیه ذکر شده ، “هو”مبتدا می باشد و “الحی” به عنوان خبر دارای “ال” است و در عربی اگر سر خبر “ال” بیاید نشانه حصر خبر در مبتدا می باشد پس معنی می شود که فقط او زنده است و نه کس دیگر؛ این مطلب که از اصول مسلم قرآنی است توحید حیات نام دارد. همچنین در آیه ای دیگر اینبار از سوره زمر آمده است:

انک میت و انهم میتون
هم تو در حد ذات خودت مرده ای و هم آنان در حد ذات خودشان مردگانند.
“میّت” اسم فاعل است و تمام کارشناسان ادبیات عرب بر این قاعده اتفاق نظر دارند که اسم فاعل بر زمان حال دلالت می کند و در مورد زمان آینده اختلاف نظر دارند پس کلمه میت در این آیه قطعا بر زمان حال دلالت می کند و ما به دلالت این واژه بر آینده فعلا کاری نداریم.پس آیه فوق در زمان حیات پیامبر(ص)به ایشان می گوید:”تو در حد ذات خودت زندگانی و حیاتی نداری”. این در حالی است که ما هم از پیامبر که مورد خطاب آیه است و هم از بقیه زندگانی سراغ داریم. پس مسئله این طور حل می شود که همان توحید حیات خداوند است که دم به دم در بندگانش متجلی و ساری می شود وگرنه مخلوقات و بندگان از خودشان و برای خودشان هیچ حیاتی ندارند چون اصولا وجودی جدای از خداوند ندارند.حیات یکی از لشگریان و جنود وجود است و وجود هر کجا که قدم بگذارد با تمام لشگریان خود به آنجا می رود هر چند تمام آنها را برای همه کس ظاهر نمی سازد. اکنون به آیه زیر از سوره انبیاء توجه بفرمایید: کل نفس ذائقه الموت آیه معروف بالا هم می گوید که همه جان ها طعم مرگ را می چشند.طبق همان قاعده ادبیات عرب که برای آیه قبلی ذکر کردیم در این آیه نیز چون کلمه “ذائقه” اسم فاعل است معنی دقیق آیه بدین صورت می شود که همین الان هر کسی در حال چشیدن طعم مرگ است.البته اگر کسی متوجه این امر نشود در حال احتضار با کوتاه شدن دست او از تصرف در عالم به این حقیقتی که در همه سال های گذشته عمر او همراهش بوده پی خواهد برد.پس آیه ذکر شده که بر مبنای توحید حیات خداوند تمامی مخلوقات را در حال چشیدن طعم مرگ می داند به هیچ وجه مخصوص زمان مرگی نیست که در بین مردم به عنوان پایان عمر شناخته می شود بلکه همین الان هم هر کسی طعم مرگ را می چشد. طبق حرف های بالا توحید حیات یک عقیده قرآنی می باشد که هر مسلمانی بایستی به آن ایمان داشته باشد و در حکمت متعالیه نیز به زبان فلسفی مبرهن شده است، اصولا هر ماهیتی در حد ذات خودش مرده ای بیش نیست و هیچ سهمی از حیات و زندگی ندارد و فقط به طفیلی وجود است که زنده می باشد پس هر مخلوقی که وجود در ماهیت آن ظهور کرده باشد به طفیلی خداوند زنده می باشد چون حیات همیشه و همه جا همراه وجود است و از آن جدایی ندارد. البته باید بدانیم که در منطق قرآن حتی جمادات و سنگ و کوه و در و دشت همه و همه زنده اند.منتها هیچ چیز و هیچ کسی به ذات خود زنده نیست بلکه همه به طفیلی خداوند زنده اند. برای تأیید این مطلب می توان به آیه زیر از سوره اسراء اشاره کرد : تسبح له السماوات و الارض و من فیهن و ان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم انه کان حلیما غفورا
آسمانهای هفت گانه و زمین و هر که در آنهاست او را تسبیح می کنند و هیچ چیزی نیست مگر اینکه به حمد و تسبیح وی می پردازد ولی شما تسبیح آنها را نمی فهمید.همانا خداوند بردبار بخشایشگر است.
ناگفته پیداست که فقط کسی و یا چیزی می تواند تسبیح و حمد کند که سهمی از زندگانی و حیات در او باشد. امام خمینی(قدس سره)در تفسیر سوره حمد بر اساس نگرش عرفانی توحید حیات که در کثرات هم منعکس می شود، می فرمایند: عالم پر از هیاهو است(البته این هیاهو را فقط کسی می شنود که گوش باطنی او شنوا باشد). مولانا جلال الدین محمد بلخی(قدس سره)در مثنوی معنوی که تفسیر انفسی قرآن کریم است، می فرمایند:
نطق آب و نطق خاک و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل تک تک ذرات عالم در نهان با تو می گویند روزان و شبان ما سمیعیم و بصیریم و هشیم با شما نامحرمان ما خامشیم
به بیت آخر توجه کنید که حضرت مولانا(ره)علاوه بر نطق و سخنی که در بیت های قبل اشاره کردند سمیع بودن و بصیر بودن و هشیار بودن را هم برای تک تک ذرات عالم ثابت می دانند و این به خاطر این است که وجود مطلق خداوندی که سمیع و بصیر و دارای حیات است به هر جا قدم بگذارد تمام لشکریان خودش را هم با خود می برد پس تک تک ذرات عالم همین که تجلی وجود در کالبد ماهیت آنان ساطع بشود باید تمام صفات وجود را داشته باشند هرچند برای همه کس حتی برای خودشان آن صفات را ظهور ندهند و البته به خاطر همین هوشیاری و آگاهی و حیاتی که تمامی کائنات در جهان آفرینش دارند در عالم دیگر به نفع یا به ضرر انسان ها شهادت می دهند چرا که در این دنیا اعمال ما را نظاره می کنند کمااینکه در آیات قرآنی و روایات نورانی اهل بیت(ع) به این حقیقت تصریح شده است. بر اساس مطالب گفته شده از ویژگی های اولیاء الله اینست که با گوششان می بینند و با چشمشان می شوند یعنی با هرکدام از حواسشان کار بقیه حواس را هم قادرند که انجام دهند چون به فنای در وجود متحقق شده اند پس به صفات وجود مطلق و لایتناهی که آنان را ظهور داده است نیز متصف شده اند و یکی از صفات وجود بسیط خداوند هم این است که هر جا قدم بگذارد با تمام لشگریانش می رود پس معنی ندارد که شنیدن مختص گوش باشد و دیدن مختص چشم بلکه همه چیز در همه جا حضور دارد هر چند برای همه کس ظهور نکند.این مطلب را ابن فارض مصری(ره) در اشعارش و محیی الدین بن عربی(قدس سره) در آثارشان بیان کرده اند و طبق معارف قرآن و اهل بیت(ع)تمام عالم امکان به نفع انسان ویا ضد انسان در عالم آخرت شهادت می دهند چرا که در عالم آخرت با کنار رفتن پرده ها و حجاب ها توحید حیات خداوند در همه مخلوقات ظهور تمام و کمال پیدا می کند و طبق قاعده عقلانی کسی می تواند شهادت بدهد که دیده باشد و شنیده باشد در حالی که می دانیم جمادات و سنگ و کوه و…گوش و چشم ندارند پس شنیدن و دیدن مخصوص گوش و چشم نمی باشد و همانطور که خداوند بدون داشتن چشم و گوش هم سمیع است و هم بصیر است این صفت ها در تک تک مخلوقات آن وجود مقدس هم تجلی کرده است ضمن اینکه خود خداوند نه نیازمند به قوه سامعه و گوش است و نه به قوه باصره و چشم احتیاجی دارد ولی هم می بیند و هم می شنود پس اگر در مخلوقاتش هم چنین چیزی ببینیم جای تعجب ندارد چون طبق قاعده وحدت در کثرت انعکاس وجود در ماهیت ها چنین حالتی را پدیدار می کند. قرآن کریم در سوره نور می فرماید: یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجلهم بما کانوا یعملون پیداست که هر کس برای شهادت دادن باید قبلا شاهد انجام کار بوده باشد تا نسبت به آن پیش قاضی شهادت دهد و کسی می تواند شهادت دهد که زبان داشته باشد. اما می دانیم که دست و پا و زبان صاحب چشمی نمی باشند که به وسیله آن کارهای ما را ببینند و همچنین بر فرض دیدن آنها دست و پا دارای زبان نیستند که بخواهند نزد خداوند بر چیزی که دیده اند شهادت و گواهی بدهند. پس همانگونه که خود وجود مطلق و لایتناهی(خداوند) بدون چشم می بیند و بدون گوش می شنود و در عین این که ذات او بسیط است و از چیزی تشکیل مثل چشم و گوش تشکیل نشده است ولی همه صفات نیکو را دارد و شنیدن و دیدن و سایر کارها را انجام میدهد بر همین قیاس تجلیات او هم می توانند بدون چشم ببینند و بدون گوش بشنوند و بر همین منوال سایر کارها را هم به اذن وجودی که آنان را دم به دم ظهور می دهد انجام دهند همانطوری که طبق آیه ای که از سوره اسراء ذکر کردیم تمام کائنات و در دیوار و زمین و آسمان خداوند را حمد و تسبیح می کنند در حالی که زبان ندارند. روی همین حساب اگر در ما انسان های معمولی روال این است که با گوش خود می شنویم و با چشم خود می بینیم و با هر عضوی فقط کار مخصوص به همان عضو را می توانیم انجام دهیم اصلا دلیل بر این نیست که در بقیه ماهیات و مخلوقات و حتی بقیه انسان ها قضیه از همین قرار باشد.ابن فارض مصری در اشعار عرفانی خویش اشاره می کند که با هر عضوی و هر قوه ای از اعضا و جوارح خود کار عضو دیگر را هم انجام داده است و تمام این ها به این حقیقت بر می گردد که وجود لایتناهی هرجا که پا بگذارد با تمام شؤون خویش و همه تجلیات خود به آنجا می رود هرچند ما به علت غرق بودن در ظلمت عالم ماده و عادت کردن به کثرات و اصالت دادن به ماهیات در هر چیزی فقط برخی از شؤون وجود را ظاهر ببینیم ولی اگر کسی از همین انسان های معمولی با انجام تمام و کمال دستورات دینی و تزکیه نفس و تطهیر ذهن و اندیشه خود بر پایه حقایق قرآنی و همچنین عمل بر اساس تعالیم دینی به فنای در وجود لایتناهی که از هر سو او را احاطه کرده است برسد به همان اندازه که در وجود فانی شود و خداوند را در خود ظهور دهد به همان اندازه هم می تواند کارهای وجود را انجام دهد بدون اینکه به ابزار خاص آن نیازی داشته باشد و این یکی از معانی دقیق این جمله دعای عرفه از امام حسین(ع)است که فرمودند:
اللهم اجعل غنای فی نفسی خداوندا بی نیازی من را در ذات خودم قرار ده.
یعنی خدایا کاری کن که حتی به بدن خودم هم نیازمند نباشم و مثل تو تمام کارها را به وسیله نفس خودم که در تو فانی کرده ام انجام دهم نه با کمک ابزار و وسیله هایی مثل اعضای بدنم. البته می دانیم که اهل بیت(ع)قطعا به این مرتبه عرفانی و قرآنی دست یافته بودند و متصف شده بودند ولی در ما انسانهای معمولی این حقیقت فقط وقتی ظهور می کند که ماهیت خود را در وجود فانی کنیم و وجود را در ذات خویش به نمایش بگذاریم و به سان آینه ای فقط او را بتابانیم پس به هر اندازه که زنگار را از آینه جانمان بزداییم به همان اندازه صفات وجودی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است در ما ظهور می کند و توحید حیات خداوند در نفس ما که یکی از کثرات می باشد بیش از گذشته ظهور می کند. اما از یک دید زنگارها و تیرگی های نفسانی فقط در مخلوقات مکلف یعنی انسان و جن می باشد و سایر مخلوقات چون نفس ناطقه ندارند و در نتیجه به خود و خیالات واهی خویشتن مشغول نمی شوند تقریبا از این نوع زنگارها منزه می باشند و می توانند خداوند را(البته به اندازه ظرفیت و قابلیتی که در علم خداوند برای آنان مقدر شده است) ظهور بدهند و همچنین نسبت به آن وجود مقدس علم یقینی دارند و فانی در او می باشند.بنابراین جای تعجب ندارد اگر در قرآن صفات زندگان به اشیایی داده می شود که در ظاهر برای آن ها زندگانی و حیاتی مشاهده نمی کنیم مثل این آیه از سوره کهف درباره دیدار موسی(ع)و خضر(ع)که می فرماید:
فوجدا فیها جدارا یرید ان ینقض فاقامه
طبق بیان قرآن کریم در سوره کهف، موسی (ع) و خضر (ع) در روستایی وارد شدند و در آنجا دیواری را پیدا کردند که آن دیوار می خواست خراب شود پس خضر(ع) آن دیوار را استوار و پابرجا کرد. جدارا یرید ان ینقض فاقامه دقت کنید که در آیه سوره کهف “خواستن” را به خود دیوار نسبت داده است چون اینطور می گوید که “آن دیوار می خواست خراب شود”، با توجه به مطالب گفته شده درباره توحید حیات هیچ نیازی نیست که این آیه را تاویل کنیم  چرا که حیات واحد خداوند علاوه بر جنبدگان در تمام مخلوقاتی که ما مرده می انگاریم نیز متجلی می شود پس همراه حیات و زندگانی اراده که از شئون حیات می باشد نیز در تمام مخلوقات متجلی می شود و بر همین اساس آیه ذکر شده اراده خراب شدن را به خودِ دیوار نسبت می دهد؛ البته تجلی حیات خداوند در مخلوقات واقعیتی است که در قیامت برای ما انسان ها هم ظهور می کند و دستی که در این دنیا فقط می توانستیم با آن کار انجام دهیم در عالم دیگر به نفع ما و یا علیه ما شهادت می دهد و سخن می گوید و همچنین سایر اعضا و جوارح آدمی و هر چه که در عالم امکان است همین حکم را دارد. طبق آیه زیر از سوره فصلت حتی پوست تن انسان نیز در قیامت سخن می گوید: و قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شیء و هو خلقکم اول مره و الیه ترجعون پس اجمال مطلب این شد که توحید حیات خداوند در تمام مخلوقاتش ساری و جاری است وگرنه مخلوقات از خود هیچ ندارند و به هر اندازه که حیات و وجود خداوند در مخلوقات بیشتر ظهور کند آنها هم می توانند به اذن همان وجودی که در ماهیتشان ظهور کرده است کار آن وجود را بدون استفاده از ابزاری مخصوص مثل دست و پا و چشم و گوش انجام دهند که البته با کنار رفتن پرده ها و حجاب ها در روز قیامت این حقیقت برای همه آشکار می شود. البته ذکر این نکته هم لازم است که در علم عرفان نظری هر عالمی حکم یک آینه را دارد و حیات خداوند اگر بخواهد در عالم ماده انعکاس بیشتری را نشان دهد بیشتر به صورت آب جلوه گر می شود.لذا در سوره انبیاء اینگونه خداوند می فرماید که ما اصل هر چیز زنده ای را از آب قرار دادیم: و جعلنا من الماء کل شیء حی همچنین عرش وجود لایتناهی که مقام تدبیر مخلوقات است طبق نص قرآن کریم در سوره هود بر آب قرار دارد:
و کان عرشه علی الماء
ولی اینطور نیست که آب فقط در همین مایع نوشیدنی که ما در عالم دنیا می بینیم خلاصه شود بلکه بر اساس قاعده وضع الفاظ برای ارواح معانی همین آب اگر بخواهد در عالم بالاتری ظاهر شود مثلا به صورت علم در می آید زیرا علم مایه حیات روح و جان آدمی است و در آیه ای هم که ذکر شد طبق یک تفسیر معنی آب همان علم است یعنی از مرتبه عرش تدبیر یا همان عقل اول بر اساس علم خودش مخلوقاتش را تدبیر می کند. همچنین اگر در خواب به کسی آب دهند معمولا تعبیر به این می شود که به او علمی داده خواهد شد.پس هر عالمی حکم آینه ای را دارد که شؤون وجود لایتناهی خداوند را به صورتی مخصوص که متناسب با خودِ آن مرتبه است منعکس می کند ولی در هر حال خودِ خداوند است که توحید حیات خودش را در مراتب وجودی به نمایش گذاشته است و در تمام ماهیات جلوه گر شده است پس غیری در کار نیست. البته آینه ای که وجود لایتناهی را از تمام آینه های دیگر کمتر نشان می دهد همین عالم دنیاست.برای همین هم ما انسان ها سایر مخلوقات را مرده می پنداریم ولی در عالم بالاتر یعنی آینه ای به اسم عالم آخرت به خوبی در می یابیم که وجود خداوند تمام تر و کامل تر از دنیا منعکس می شود لذا در سوره عنکبوت آمده است که زندگانی این دنیا سرگرمی و بازیچه است و زندگی حقیقی در سرای آخرت می باشد: و ما هذه الحیاه الدنیا الا لهو و لعب و ان الدار الآخره لهی الحیوان لو کانوا یعلمون البته به یک معنا آخرت باطن همین دنیاست پس اگر کسی در همین دنیا از خواب غفلت بیدار شود همینجا را هم سراسر حیات و زندگانی می بیند چون قیامت او قیام کرده است ولی بیشتر انسان ها در خوابند و از این حقیقت غافل می باشند به تعبیر خواجه حافظ شیرازی(قدس سره):
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند که خفته ای تو در آغوش بخت خواب زده
اصولا کسی که به خواب می رود و تجلی توحید حیات حق تعالی در کثرات را شهود نمی کند شبیه یک مرده می باشد و اصولا طبق روایات ما خواب برادر مرگ است:
النوم اخ الموت
مطالب بیشتر پیرامون حیات را در بخش ” زندگی ” دنبال بفرمایید.  ]]]]> ]]>

دیدگاهتان را بنویسید

بستن فهرست