– توحید خالقیت

توحید خالقیت

توحید خالقیت

توحید خالقیت که زیرمجموعه توحید الوهیت است بیان می کند که خداوند متعال خالق تمام اشیاء و صفات و افعال در عالم آفرینش است و کسی در این کار با او شریک نیست.

همانطور که در بخش “خلق” از مجموعه اصطلاحات توضیح دادیم خلق در لغت به معنای تقدیر و اندازه گیری می باشد و مخلوق یعنی چیزی که حد و اندازه دارد و خالق هم به کسی می گویند که اندازه و حد آن را مشخص می کند.نگاهی به مجموع آیات زیر این معنای لغوی را تایید می کند.

در سوره زمر می فرماید:

الله خالق کل شیء و هو علی کل شیء وکیل
یعنی خداوند خالق هر چیزی است و خودش هم مسئولیت آن را به عهده دارد.

و در سوره رعد میفرماید:

الله یعلم ما تحمل کل انثی و ما تغیض الارحام و ما تزداد و کل شیء عنده بمقدار

یعنی خداوند آنچه را که هر جنس مؤنثی حمل می کند و نیز آنچه را که رحم آنها کم و زیاد می کند می داند و هر چیزی نزد او به اندازه ای مشخص و معلوم است.

پس طبق دو آیه فوق اولا خداوند خالق همه چیز(=کل شیء) است و ثانیا همه چیز(=کل شیء) نزد او اندازه ای دارد(=بمقدار).

از کنار هم قرار دادن این دو مطلب که از دو آیه ذکر شده به دست آمد به این نتیجه می رسیم که خداوند هر چیزی را به اندازه ای خاص و معین خلق کرده است و این نتیجه در آیه زیر بیان می شود:

انا کل شیء خلقناه بقدر
آیه فوق در سوره قمر می فرماید: ما هر چیزی را به اندازه ای مشخص آفریدیم.

و این آیه همان معنای لغوی که برای خلق بیان کردیم را تایید می کند پس خلق همان اندازه و تقدیر است.

در واقع خداوند یک وجود لایتناهی و نامحدود است و اوست که با تجلی در یک تعین که نام آن را “خالق” می گذاریم تعیین می کند که در هر کدام از ماهیاتی که در علم اوست چه مقدار تجلی کند و کمالات وجود نامحدود خویش را به چه اندازه در فلان شیء به نمایش بگذارد. بر اساس تجلی و ظهوری که اسمای حسنی در ماهیات ظاهر می سازند آن ماهیت ها از علم خداوند به صورت مخلوقات در عالم خارجی هم منعکس می شوند.

چون تمام این اسمای حسنی که در صورت علمی اشیاء متجلی می شوند و منجر به خلقت آنها در عالم خارجی می گردند تحت اشراف اسم “الله” هستند پس با این نگاه می توان گفت که اسم “الله” به عنوان یک تعین گسترده وجودی خالق همه اشیاء در قلمرو وجودی خودش می باشد چون با متجلی کردن اسمای حسنای خودش در ماهیات آنها را از علم خداوند به عالم خارجی می آورد و این یعنی تعینی از وجود لایتناهی که آن را به اسم”الله” می شناسیم خالق تمامی اشیاء است. البته اسم”الله” این کار را با ظهور در یکی از اسمای تحت سلطه خودش یعنی اسم “خالق” انجام می دهد.

نکته فوق همان توحید خالقیت است که “الله” را خالق تمامی اشیاء در عالم خارجی معرفی می کند.

اما توحید خالقیت فقط مربوط به عالم خارجی نیست چون اشیاء و مخلوقات قبل از اینکه در عالم خارجی متجلی شوند در مرتبه ای دیگر از وجود لایتناهی یعنی در علم خداوند بوده اند و از آنجا در عالم خارجی منعکس گشته اند.

توحید خالقیت در همان مرتبه علم خداوند نیز جریان دارد چون صورت علمی مخلوقات در علم حق تعالی تحت اشراف اسمای حسنی ظهور کرده است پس اسمای حسنی خالق آن صورت های علمی هستند و از آنجاییکه تمام اسمای حسنی مندک در اسم “الله” هستند پس تعینی از وجود لایتناهی به نام “الله” خالق تمام آن صورت های علمی است.

پس نتیجه می گیریم که اولین مرتبه توحید خالقیت در علم خداوند شکل می گیرد و سپس توحید خالقیت مطابق علم خداوند در عالم خارجی هم ظهور می کند.

باز همین عالم خارجی هم از یک نگاه کلی به سه مرتبه جبروت و ملکوت و ناسوت تقسیم می شود که مخلوقات در مرتبه جبروت هرچند با تمام جزئیاتشان حضور دارند ولی هنوز به شکل مفصل ظهور نکرده اند اما وقتی در مرتبه ملکوت متجلی می شوند به طور تفصیلی ظهور می کنند و جزئیات آنها مشخص می شود سپس در مرحله بعدی وقتی به عالم ناسوت که همین دنیای کنونی است تنزل می کنند آنقدر تفصیل و ظهور جزئیات و کثرات بیشتر جلوه می کند که مخلوقات در تزاحم و تنش با یکدیگر گرفتار می شوند و بر اثر تنگنای وجودی که در این دنیا می باشد زمان و مکان پدیدار می گردد چون همه مخلوقات نمی توانند با هم در یک جا و یک زمان حاضر شوند و به ناچار این تنگنای وجودی منجر به ظهور پدیده ای به اسم مکان می شود که مربوط به فضای حضور مخلوقات است و نیز منجر به ظهور پدیده دیگری به اسم زمان می شود که مربوط به وقت حضور مخلوقات است. البته چون ظهور جزئیات و کثرات در این دنیا به نهایت درجه خودش می رسد حتی یک مخلوق هم نمی تواند در یک حالت ثابت باقی بماند هر چند ما متوجه تغییر او نشویم ولی همین زمانی که بر او می گذرد یک تغییر برای اوست.

البته از نگرش عمیق، زمان و مکان جدای از خودِ مخلوقات نیست یعنی مخلوقات وقتی در عالم دنیا منعکس می شوند زمانمند و مکان دار هستند و در عالم دنیا زمان و مکان از آنها جدا نیست چون خودِ آنها باعث ظهور زمان و مکان می شوند چون فرض ندارد که یک مخلوق بتواند همه شئونات و جزئیات خودش را یک مرتبه ظهور دهد پس به ناچار زمانمند و مکان دار می گردد. پس می توان گفت که بعد از طول و عرض و ارتفاع ، زمان همان بعد چهارم ماده است که مخلوقات بر اثر تنگنای وجودی عالم دنیا آن را پیش می آورند.

البته کثرات و تفصیلات وجودی چون در این دنیا بیشترین ظهور را دارد کثرتی بالاتر از آن متصور نیست و مرتبه ای پایین تر از این دنیا در سرای آفرینش نمی باشد و پایین تر از این عالم عدم محض است و چیزی یافت نمی شود روی همین حساب هم قرآن کریم در سوره تین بیان می کند که ما انسان را در بهترین و والاترین مرتبه خلقت و قوام وجودی آفریدیم ولی او از آنجا به این دنیا که پایین ترین مراتب وجودی(=اسفل سافلین) است تنزل دادیم:

لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم

ثم رددناه اسفل سافلین

گفتیم که واژه خلق در لغت به معنای اندازه و تقدیر است و الان بیان می شود که در تمامی مراتب وجودی که ماهیت ها ظاهر می شوند یعنی از علم خداوند تا منعکس شدن در عالم جبروت و ملکوت و ناسوت همه آن ماهیت ها توسط اسم “الله” و اسمای حسنایی که تحت اشراف آن اسم هستند تقدیر و اندازه گیری می شوند پس اسم”الله” خالق تمامی آنهاست و این یعنی قاعده تکوینی توحید خالقیت در تمامی مراتبی که ماهیات حضور دارند ثابت و پابرجا است.

اما با نگرش عمیق عرفانی باید اینطور گفت که از آنجاییکه ابتدا تا انتهای مخلوقات در علم حق تعالی برای خداوند مشخص و معلوم است پس اصل توحید خالقیت مربوط به مرتبه علم خداوند می شود و تمامی مخلوقات از همان مرتبه در عوالم آفرینش هم ظهور می کنند.

در سوره حجر می فرماید:

و ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم
یعنی هر چیزی نزد ما خزینه هایی دارد و ما آن را به اندازه ای مشخص فرو میفرستیم.

هر مرتبه بالایی از وجود که یک مخلوق در آن ظهور می کند یک خزینه و گنجینه برای مرتبه پایین تر است چون مخلوقات در عوالم پایینی سایه حقیقت خودشان در عوالم بالایی هستند و از آنجاییکه تمامی مراتب خلقت تحت سلطه تعینی به نام اسم”الله” ظهور می کند پس همان اسم است که با شئونات خودش اندازه و تقدیر هر مخلوق را در هر کدام از مراتب وجودی تعیین می کند و هیچ کس شریک او نیست پس توحید خالقیت در تمامی مراتب خلقت جریان دارد.

همانطور که مخلوقات از علم خداوند در مراتب پایینی هم ظهور می کنند، بر همین روال توحید خالقیت هم از اصل خودش که در علم خداوند تحت اشراف اسم”خالق” پدیدار می شود در مراتب پایینی آفرینش هم متجلی می گردد.

اما همانگونه که در توحید الوهیت دانستیم که اسم “الله” مربوط به الوهیت وجود لایتناهی است پس  اسم”الله” وقتی بخواهد دست به خلقت بزند در یک تعین دیگر جلوه می کند که اسم آن تعین را “خالق” می گذاریم پس باید اینطور گفت که توحید خالقیت زیر مجموعه توحید الوهیت است چون اسم خالق مندک در اسم”الله” می باشد و زیر مجموعه آن است.

با یک نگرش عمیق تر می توان گفت که خود اسم”الله” هم مندک در احدیت ذاتی می باشد و احدیت ذاتی هم مندک در هویت غیبیه وجود است.

پس اسم خالق در اسم “الله” فانی می شود و اسم”الله” هم نهایتا در هویت غیبیه وجود مندک می گردد. اکنون با این نگرش عرفانی به آیه زیر از سوره حشر توجه بفرمایید:

هو الله الخالق البارئ المصور له الاسماء الحسنی یسبح له ما فی السموات و الارض و هو العزیز الحکیم

طبق ترتیب آیه فوق به طفیلی “هو” اسم “الله” ظهور می کند و به طفیلی اسم “الله” هم اسم “خالق” متجلی می شود پس اسم “خالق” مندک در “الله” است و “الله” هم مندک در هویت غیبیه است.

نتیجه ای که می گیریم این است که اسم”خالق” به طفیلی اسم”الله” دست به خلقت می زند و از آنجاییکه خودِ اسم”الله” هم مندک در هویت غیبیه است پس به طفیلی هویت غیبیه در اسم “خالق” ظهور می کند و دست به خلقت می زند پس میتوان خلقت را به هویت غیبیه نیز نسبت داد.

اما در اینباره به دو آیه از قرآن کریم اشاره می کنیم.ابتدا به این آیه از سوره مبارکه سجده توجه بفرمایید:

الله الذی خلق السماوات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش ما لکم من دونه من ولی و لا شفیع افلا تذکرون

ملاحظه می کنید که در ابتدای آیه فوق خلقت را به اسم “الله” نسبت داده است چون اسم “خالق” به طفیلی اسم “الله” دست به خلقت می زند.

اکنون به آیه زیر از سوره مبارکه حدید توجه بفرمایید:

هو الذی خلق السماوات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش یعلم ما یلج فی الارض و ما یخرج منها و ما ینزل من السماء و ما یعرج فیها و هو معکم اینما کنتم والله بما تعملون بصیر

در ابتدای آیه فوق خلقت را به “هو” که همان هویت غیبیه و حقیقت وجود است نسبت می دهد چرا که هرچند تعینی از وجود لایتناهی به اسم”خالق” آفرینش مخلوقات را به عهده دارد ولی این اسم در تعین دیگری به نام “الله” فانی می شود و خودِ “الله” هم نهایتا در هویت غیبیه مستهلک می گردد پس خلقت را می توان به هویت غیبیه هم نسبت داد.

البته واضح است که هویت غیبیه چون نسبتی با مخلوقات محدود ندارد ابتدا باید مرتبه احدیت ذاتی تحت اشراف آن شکل بگیرد و در مرتبه بعدی اسم “الله” ظهور کند سپس اسم”الله” با تجلی در اسم “خالق” دست به خلقت بزند؛ اما از آنجاییکه در دروس مصباح الهدایه امام خمینی(قدس سره) دانستیم که هر مرتبه از وجود لایتناهی مندک در مرتبه قبل از خود است و به طفیلی مراتب قبلی کارهایش را انجام می دهد پس می توانیم خلقت آسمانها و زمین را به هویت غیبیه نسبت دهیم که تمام مراتب وجودی تحت سلطه آن شکل می گیرند.

در مبحث توحید الوهیت گفتیم که هویت غیبیه الوهیت خویش را از مرتبه اسم “الله” به بعد در عوالم آفرینش ظهور می دهد؛ در این بخش که توحید خالقیت است نیز باید بگوییم که هویت غیبیه خالقیت خویش را از مرتبه اسم”خالق” به بعد در عوالم وجودی به نمایش می گذارد.

نکات فوق که بیان شد همگی بر پایه یک اصل اساسی در حکمت متعالیه استوار است و آن اینکه حقیقت بسیط وجود آنگونه که در ذات غیبیه خودش هست هیچ نسبتی با ماهیات محدود ندارد پس اگر بخواهد کاری محدود انجام دهد ابتدا در تعیناتی مثل اسمای حسنای خودش جلوه می کند تا از طریق آنها در ماهیات اثر گذاری کند.

خب تا اینجای بحث پیرامون توحید خالقیت دانستیم که اسم “الله” ابتدا در تعینی به اسم”خالق” ظهور می کند و از طریق این اسم حد و حدود و اندازه و ظرفیت ماهیت ها را در علم خداوند مشخص می کند چرا که “خلق” در لغت به معنای اندازه و تقدیر بود پس اسم “خالق” هم بر تعینی از وجود لایتناهی اطلاق می شود که ماهیات را اندازه می زند و تقدیر می کند سپس اسم”خالق” با متجلی کردن کمالات اسم”الله” در صورت های علمی ماهیات آنها را از علم خداوند در عالم خارجی هم منعکس می کند پس مخلوقات و ماهیات آینه کمالات خداوند متعال هستند و به تعبیر قرآن کریم آیات خدا می باشند.

با همین مقدمه و بر پایه معنای اول این بار معنای دومی برای خلق می کنیم و آن “تجلی اسمای حسنی در کالبد ماهیات” می باشد.

مولا علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:

الحمد لله المتجلی لخلقه بخلقه

یعنی ستایش برای خدایی است که برای مخلوقاتش در خود مخلوقات تجلی کرده است.

بر اساس این نگرش هم فقط وجود نامحدود اوست که با ظهور در اسم”الله” و سپس متجلی شدن در اسم”خالق” دست به خلقت و تعیین اندازه ماهیات در علم خداوند می زند و سپس از طریق اسم”خالق” کمالات اسم”الله” را در مخلوقات برای ما متجلی می کند؛ چون فقط وجود نامحدود حق تعالی این کارها را انجام می دهد نتیجه می گیریم که توحید خالقیت یک واقعیت انکار ناپذیر است.

در زبان فلاسفه و اصحاب حکمت متعالیه خلق به ماهیات اطلاق میشود که وجود مطلق و بسیط و نامحدود کمالات خودش را در ماهیت های محدود(و مخلوق) به ما نشان می دهد.

تا اینجای بحث بیان شد که وجود نامحدود خداوند که در ذات غیبیه خود هیچ اسم و صفتی ندارد از طریق ظهور در اسم”الله” و پس از آن متجلی شدن در اسم “خالق” کمالات خودش را در مخلوقات و ماهیات به ما نشان می دهد و برای تایید آن می توان به برخی از نصوص دینی مثل دعای سمات اشاره کرد که معصوم(ع)می فرمایند:

بطلعتک فی ساعیر و بظهورک فی جبل فاران

یعنی تو را سوگند می دهم به نمود و تجلی خودت در ساعیر و به ظهور و نشان دادن خودت در کوه فاران.

اما تجلی خداوند در ساعیر و فاران یک تجلی ویژه و خاص بوده است که در دعای سمات به آن اشاره شده است ولی خداوند در تمام اشیاء و ماهیات متجلی می شود. در این باره به فرمایش امام حسین(ع)در دعای عرفه توجه بفرمایید:

تعرفت الی فی کل شیء

یعنی در همه چیز خودت را به ما معرفی کردی و شناساندی.

پس خداوند در مخلوقاتش خودش را به ما می شناساند و این کار با تجلی کمالات وجودی در ماهیات رخ می دهد و بدین صورت ماهیات از علم خداوند به عالم خارجی می آیند و چون این کار را کسی غیر از وجود لایتناهی حق تعالی انجام نمی دهد پس توحید خالقیت هم مخصوص خودِ خداوند می باشند.

اما از طرف مخلوقات و ماهیات هم می توان به قضیه خلق نگاه کرد یعنی همانطور که گفتیم کمالات وجودی خداوند در مخلوقات متجلی می شود این بار باید بگوییم که مخلوقات آینه انعکاس کمالات او هستند پس ویژگی مخلوقات این است که او را نشان می دهند و اگر با این دید به عالم آفرینش نگاه کنیم تک تک مخلوقات نشانه و آیه ای برای وجود لایتناهی حق تعالی می شوند چون خداوند صفات وجودی خودش را در آنها منعکس می کند و آنها هم صفات حق تعالی را برای ما بازتاب می دهند.مثلا این آیه معروف از سوره آل عمران بدین نکته اشاره می فرماید:

ان فی خلق السماوات و الارض و اختلاف الیل و النهار لآیات لاولی الالباب

در آیه فوق از سوره آل عمران خلقت آسمانها و زمین را آیات و نشانه هایی برای خداوند معرفی می کند چرا که هر کدام از مخلوقات دسته ای از صفات خداوند را در خودشان منعکس می کنند.

و یا این آیه از سوره یونس(ع):

ان فی اختلاف الیل و النهار و ما خلق الله فی السماوات و الارض لآیات لقوم یتقون

و یا این دو آیه از سوره ذاریات:

و فی الارض آیات للموقنین

و فی انفسکم افلاتبصرون

 

بخوانید ::   حضور خدا

در اولین آیه زمین را نشانه خداوند معرفی می کند چرا که وجود و کمالات وجودی را که در زمین می بینیم در واقع برای خداوند است که در زمین متجلی کرده است پس زمین آیه و نشانه اوست و به اندازه ظرفیت محدود خودش کمالات وجودی خدا را به ما نشان می دهد اما دقت کنید که در دومین آیه حتی جان خودمان را هم آیه خدا می داند برای اینکه همین وجودی که در ماهیت ماست برای خود ما نیست و دم به دم از طرف خداوندی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است در ما متجلی می شود پس ما حتی اگر ماهیت خودمان را می شناسیم به وسیله وجود خداوند که به طور مستمر و پیوسته در ما متجلی می شود این کار را انجام می دهیم وگرنه جدای از وجود خداوند نه تنها نمی توانستیم خودمان را بشناسیم بلکه معدوم می شدیم؛ برای تایید این مطلب به حدیث زیر از امام صادق(ع) اشاره می کنیم که در تحف العقول آمده است:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم ان ما فیه له و به

یعنی تو خودت را به طفیلی خدا می شناسی و به وسیله خودت و از طریق خودت نمی شناسی و می دانی که هر چه در جان توست برای خداست و به طفیلی او در تو ظهور دارد.

پس طبق مکتب اهل بیت(ع) هم اصل وجود و هم کمالات وجودی که در جان ما انسان ها و نیز سایر مخلوقات می باشد در واقع برای خداست که در ما متجلی می شود. البته نقص ها چون به عدم بر می گردد مربوط به ظرفیت اندک ماهیت ما بوده است که توانایی پذیرش فیض وجودی بیشتر را نداشته است پس نقص های مخلوقات ربطی به خداوند که همان وجود لایتناهی می باشد پیدا نمی کند چون مربوط به ماهیات می شود.

نکته بعد اینکه خودِ کلمه <<عالَم>> هم معنی علامت و نشانه می دهد چون کمالات و اسمای حسنای وجود لایتناهی در ماهیاتی که در عالم امکان می باشند متجلی می شوند پس عالم آفرینش به اندازه ظرفیت خودش وجود لایتناهی را به ما نشان می دهد پس آیه و نشانه خداوند است.به تعبیر مولا علی (ع)در نهج البلاغه:

تشهد له اعلام الوجود

یعنی نشانه های وجود برایش شهادت و گواهی میدهند.

نشانه های وجود همان ماهیات هستند که هر کدام خالق نامحدودشان را به اندازه ظرفیت خودشان نشان می دهند.

اما بر اساس نگاه عمیق به مبحث توحید خالقیت ، خلق کردن خداوند فقط به اصل ماهیات تعلق نمی گیرد بلکه به صفات و افعال آنها نیز تعلق می گیرد.

توضیح مطلب فوق بدین صورت است که خداوند با تجلی وجود در ماهیات، آنها را از علم خودش در عالم خارجی متجلی می کند حال اگر پذیرش یک مخلوق نسبت به تجلی وجود اندک است به دلیل ظرفیت کم ماهیت اوست پس به خداوند که وجود است مربوط نمی شود، همچنین خداوند با تجلی صفات وجودی خودش، در ماهیات قدرت و علم و اراده و اختیار و … را ظهور می دهد حال اگر صفات نقصی مثل ناتوانی و جهل و عجز و … را در مخلوقات می بینیم برای این است که ماهیت آنها ظرفیت دریافت صفات وجودی را نداشته است پس باز هم به خداوند مربوط نمی شود؛ همچنین خداوند از حیث اعطای وجود به کارهای مخلوقات خالق آن کارها می باشد هرچند نحوه استفاده از آن وجود را انسان ها با اختیاری که از خداوند در آنها متجلی می شود تعیین می کنند پس خودشان مسئول کارهای خوب یا بدشان هستند ولی از حیث اعطای وجود کارهای آنان به خداوند می رسد؛ پس هرگز اینگونه نیست که ما کارهای خودمان را مستقل از خداوند بتوانیم انجام دهیم. به حدیث زیر از امام صادق(ع) توجه بفرمایید:

من زعم ان المعاصی بغیر قوه الله فقد کذب علی الله و من کذب علی الله ادخله الله النار

یعنی هر کس بپندارد که گناهان و معصیت ها با نیرویی غیر از توان و نیروی خداوند انجام می شود به خداوند دروغ بسته است و هر کس به خداوند دروغ ببندد خدا او را در آتش داخل می کند.

در نتیجه تمام کارها حتی گناهان و معصیت ها از حیث اعطای وجود به خداوند می رسد چون جدای از وجود لایتناهی هیچ کاری انجام نمی شود بلکه همه چیز و همه کس معدوم می شود.

پس توحید خالقیت علاوه بر ذات ماهیات در صفات و افعال آنها نیز جریان دارد؛ در نتیجه طبق توحید خالقیت هم ذات ماهیات به طفیلی وجود لایتناهی خلق می شود و هم صفات آنها به طفیلی وجود لایتناهی ظهور می کند و هم کارها و افعال آنها به طفیلی وجود حق تعالی انجام می شود.

نکات فوق که با آیات قرآنی و روایات نورانی و با استفاده از قواعد فلسفی و عرفانی به زبان ساده توضیح داده شد واقعیت و حقیقت توحید خالقیت است اما متاسفانه خلق در بین توده مردم به معنای آفرینشی جدای از آفریننده و ممتاز از او به کار می رود.در دید مردم عادی فقط وقتی که با چشم ظاهری دیدند کاری به وسیله کسی انجام گرفت میگویند او خالق آن کار است در حالی که از دید قرآن خالق واقعی فقط خداوند است چون هر کسی هر کاری را بخواهد انجام دهد بایستی به طفیلی وجود لایتناهی آن کار را انجام دهد ولی بسیاری از مردم چون عادت کرده اند خداوند را جدای از مخلوقات مثلا در جایی بالای آسمانها در نظر بگیرند مخلوقات پیش رویشان را مستقل و جدای از خداوند فرض می کنند و اینگونه فکر می کنند که آنها خودشان خالق کارهای خودشان هستند.

البته این عقیده انحرافی که متاسفانه رواج بسیاری هم پیدا کرده است در دسته شرک خفی نسبت به توحید خالقیت جا می گیرد ولی اگر شخص بر آن پافشاری و اصرار کند و آن را نه تنها در مرتبه افعال مخلوقات بلکه در صفات و ذات آنها هم در نظر بگیرد به شرک جلی نسبت به توحید خالقیت منتهی می شود چرا که شخص بر خلاف واقعیت عالم خارجی در ذهن خودش اینگونه می پندارد که مخلوقات هم خالق کارهای خودشان هستند و هم خالق صفات کمالی خودشان می باشند و هم خالق اصل ذاتِ خود هستند و یا اینگونه فرض می کنند که یک مخلوق توانسته است مخلوقات دیگر را بیافریند و این نگرش تباه و باطل منجر به انکار توحید خالقیت می شود چون در کنار خداوند خالق دیگری را هم فرض کرده است در حالی که همان چیزی را که شخصِ مشرک در کنار خداوند به عنوان خالق فرض کرده است در واقع مخلوقی بیش نیست که در ذات و صفات و افعالش محتاج خداوند بوده و هست و خواهد بود. به آیه زیر از سوره اعراف توجه بفرمایید:

ایشرکون ما لایخلق شیئا و هم یخلقون

 

بخوانید ::   - حق الیقین

البته اگر هم خداوند در جایی مثل قضیه حضرت عیسی(ع)خلق را به یکی از مخلوقاتش نسبت میدهد به نحوه تشان و تجلی است که از آن در قرآن مثلا با واژه “اذن”یاد شده است:

و اذ تخلق من الطین کهیئه الطیر باذنی

خداوند به حضرت عیسی می فرماید به یاد آر هنگامی که از گل به اذن من پرنده ای خلق میکردی.

در این آیه حضرت عیسی(ع)در پوششی از وجود خداوند و با فنای در او و به وسیله او خلق می کند که از این امر در آیه با عبارت((بإذنی))یاد شده است.

در واقع طبق توحید خالقیت هر کسی بخواهد کاری راانجام دهد باید آن را به طفیلی وجود مطلق انجام دهد و گرنه کار او معدوم و هیچ است به عبارت دیگر حضرت عیسی(ع)و یا هر مخلوق دیگری اگر بخواهد کاری را انجام دهد و یا چیزی را خلق کند باید آن را در لباسی از وجود انجام دهد پس خداوند هم با افاضه وجود به آن شخص و کارش در آن دخیل است و این یعنی توحید خالقیت در افعال مخلوقات هم جریان دارد. در واقع خالق اصلی فقط خداوند است ولی خالق بودن خداوند در مخلوقات هم متجلی می شود.

بر اساس همین قاعده تکوینی یعنی توحید خالقیت در سوره صافات اینگونه می خوانیم:

و الله خلقکم و ما تعملون

یعنی خداوند هم خودتان را خلق کرده و هم آنچه را انجام می دهید.

از نگاه فلسفه قرآن که همان حکمت متعالیه صدرایی است ماسوی الله فقط نقش علت معده و زمینه سازی برای انجام کارها را دارند و به هیچ وجه علت تامه خلق و آفرینشِ کارها نیستند چون بر اساس توحید خالقیت هر کاری باید به طفیلی وجود لایتناهی صورت بگیرد و کثرات جدای از وجود هیچ کاره اند.

مطالب فوق بر اساس نگرش عمیق دینی و عقلانی بیان شد اما بیشتر مردم دنیا خلق را از خالق جدا میدانند و فقط بین آن دو یک نسبتی در ذهن خود درست میکنند در حالی که بین خلق با خالق از نگاه دقیق قرآنی و روایی و همچنین فلسفی و عرفانی بینونت و جدایی به آن معنا نیست که آنها را دو وجود جدا از هم فرض کنیم هر چند فرقی دقیق وجود دارد که طبق حدیث مولا علی(ع) در احتجاج طبرسی به بینونت در صفات بر می گردد:

حکم التمییز بینونه صفه لا بینونه عزله

یعنی جدایی خالق و مخلوق به جدایی صفات آنها بر می گردد نه اینکه دو وجود جدای از هم باشند که در آن صورت به دلیل محدود شدن خداوند ، حق تعالی از تصرف در مخلوقاتش عزل می شود و باید در گوشه ای از عالم مثل بالای آسمانها قرار گیرد.

پس طبق قاعده عرفانی “بینونت صفت” ماهیات ذاتا صفات نقص و عدمی را دارند ولی خداوند ذاتا صفات کمال وجودی را دارد آنگاه خداوند صفات وجودی خودش را در ماهیاتی که در علم او بوده اند متجلی می کند و بدین صورت خلقت آنها در عالم خارجی شکل می گیرد از آنجاییکه فقط وجود لایتناهی حق تعالی این کار را انجام می دهد نتیجه می گیریم که توحید خالقیت یک واقعیت تکوینی تردید ناپذیر است.

خالق به مخلوق خویش حیات و زندگی و تمام شؤون هستی را افاضه میکند چه در اصل پیدایش آن و چه در بقای آن و این یعنی همان تجلی خالق در مخلوق که امام علی(ع)به آن اشاره کردند.اگر ما به زعم مردم چیزی درست می کنیم خالق آن نمی باشم چون به آن هستی و وجود نداده ایم و پس از ساختنش هم نه ما به آن کاری داریم و نه آن به من نیازی دارد چون هستی خود را از کس دیگری می گرفت و هم اکنون هم از او می گیرد نه از ما.

بله ممکن است بگوییم که ما زمینه ساز و علت معده آن بوده ایم و شرایطی را ایجادکردیم تا فلان نحوه از هستی و وجود از عالم بالا به او افاضه شود و یا به عبارت دیگر در او متجلی گردد.

این همان توحید افعالی قرآن و روایات می باشد که زیر مجموعه توحید خالقیت است و طبق آن فقط خداوند را خالق تمام کارها می دانیم چون فقط اوست که وجود را در مخلوقات متجلی می کند و بقیه علت معده و زمینه ساز می باشند که در همین زمینه سازی هم مستقل و جدای از او نمی باشند چرا که به طفیلی وجود لایتناهی زمینه وقوع حوادث را فراهم می کنند.

پس در واقع خداست که با تجلی در صورت مخلوقات کار انجام می دهد و مخلوقات فقط محل ظهور او می باشند و برای خود هیچ وجودی ندارند و تنها تجلیات آن وجود نامحدودند و یا به عبارتی شکن هایی درون آن وجود لایتناهی می باشند که حکم لشگریان او را دارند.از دید قرآن تمام مخلوقات لشگر خدا هستند:

و لله جنود السماوات و الارض و کان الله عزیزا حکیما

خلق خداوند بیرون از وجود او نمی باشد و مندک و فانی در وجود حق تعالی است پس مخلوقات وجود جدایی برای خودشان ندارند؛ برای تقریب به ذهن میتوان از این مثال کمک گرفت که ما در اندیشه خود چیزی را تصور و خلق می کنیم و میدانیم که آن چیز از قلمرو وجودی ما بیرون نیست و بر آن اشراف و احاطه کاملی داریم و آن خلق از ما هیچ جدایی ندارد نه به معنای آنکه وجودی دارد و وجودش با وجود ما یکی است بلکه به معنای اینکه غیر از ما هویت و وجودی ندارد و ما در آن تجلی کرده ایم و آن مخلوق ذهنی یک نمود و نشانه ای بیش نمی باشد که در قلمرو وجودی ما مندک است.

در مورد خدا هم تقریبا همین گونه می باشد یعنی وجود همان خداوند است و مخلوقات اندازه ها و تعین ها و تقید ها و یا به عبارتی تجلیات و شؤونی می باشد که خداوند خود را به وسیله آنها به ما نشان می دهد.

حال این نکته را می گوییم که همانطور که اگر ما لحظه ای توجه خودمان را از تصورات ذهنی خود بردارین همه آنها معدوم می شوند بر همین روال اگر خداوند لحظه ای در مخلوقات تجلی نکند همه آنها به عدم باز خواهند گشت.

پس بر مبنای نگاه عمیق به توحید خالقیت فقط کسی خالق حقیقی است که هم در اصل پیدایش مخلوقات وجود را به آن افاضه می کند و هم در بقای آن مخلوقات به طور مستمر تجلی وجود در آنها را ادامه می دهد.

در واقع خداوند هر لحظه و بلکه آن به آن در هر ماهیت، وجودی تازه و نو متجلی می کند که البته شبیه وجود قبلی است.در سوره ق پروردگار میفرماید:

بل هم فی لبس من خلق جدید

بلکه آنان از خلق جدید آگاه نیستند.

یکی از مصداقهای بارز این خلق جدید که دائما از سوی خداوند به مخلوقات اعطا میشود همان قیامت معروف است.و گرنه قبل از قیامت هم این امر در نظام عالم محقق است و ربوبیت پروردگار با آن معلوم میشود و در مرحله پس از قیامت هم این امر ادامه دارد؛ چیزی که هست در قیامت همه آن را به وضوح درک میکنند.

پس مخلوق چه در پیدایش خویش و چه در بقای خود و چه در نیازهایش و حتی در اصل ذاتش محتاج خالق خویش است و اصلا از او جدا نیست و آنقدر در او غرق است که از خویشتن خویش وجودی ندارد و فقط یک نمود و نشانه برای خالق خویش می باشد و این همان فقر وجودی یا امکان فقری در فلسفه  صدرایی و تجلی در لسان روایات معصومین(ع)می باشد.

خداوند به حضرت موسی(ع)فرمود:

انا بدک الازم

یعنی من لازمه و همراه همیشگی تو میباشم.

یعنی تو به عنوان یک مخلوق بدون من که وجود مطلق هستم معدوم می شوی.

از دید فلسفه قرآن یعنی حکمت متعالیه صدرایی، هر چقدر که ما برای مخلوقات وجودی قایل شویم به همان اندازه که به آن وجود داده ایم وجود خدا را در آن محدود کرده ایم و نعوذ بالله آن را در همان حیطه خودش مستقل فرض کرده ایم در حالی که کسی غیر از وجود حق تعالی در عالم نیست و مابقی شؤونات همان وجودند و تطورات درونی همان حقیقت واحد می باشند.

پس خلق همان تجلی مستمر  و پیوسته حق تعالی در مخلوقات می باشد همچنان که  از کلام امام علی(ع)در نهج البلاغه شاهد آوردیم و البته خلق در هر چیزی اندازه ای دارد همانطور که در معنای لغوی آن بیان کردیم و برایش از قرآن مثال و شاهد هم آوردیم.

به هر اندازه که برای یک مخلوق وجودی جدای از خداوند فرض کنیم آن مخلوق به اندازه همان وجودی که برایش در نظر گرفته ایم خودش را نشان می دهد و آیه و تجلی ای برای خودش می شود در حالی که از دید قرآن و اهل بیت(ع)مخلوقات تجلیات و آیات خداوند هستند و نه چیز دیگر.

البته اگر بعضی مواقع از مشاهده یک مخلوق پی به مخلوق دیگری می بریم می توان گفت که یک مخلوق برای مخلوقی دیگر نشانه و آیه شده است ولی همین آیه بودن مخلوقات برای همدیگر نیز به طفیلی آیه بودن آنها برای خداوند شکل می گیرد چرا که وجود لایتناهی در تمام آن مخلوقات حضور دارد پس اگر مخلوقی آیه و نشانه ای برای مخلوق دیگر شود در واقع آیه و نشانه برای تجلیات خداوند شده است.

حال که دانستیم بر مبنای توحید خالقیت فیض خداوند به طور مستمر و پیوسته در ماهیات متجلی می شود این نکته را ذکر می کنیم که از خلق پی در پی و مکرر در فرهنگ قرآن کریم با عنوان “ربوبیت” یاد می شود. پس توحید ربوبیت زیر مجموعه توحید خالقیت است همانطور که توحید خالقیت نیز زیرمجموعه توحید الوهیت بود و توحید الوهیت هم زیر مجموعه توحید وجود بود.

از یک نگرش، وجود نامحدود خالقی کمالات خودش را در ماهیات برای ما مخلوقات به نمایش می گذارد که نام آن را تجلی او می گذاریم.به تعبیر امام حسین(ع)در دعای عرفه:

تتعرف الی فی کل شیء

خودت را در هر چیزی به من می شناسانی.

اما از نگرش دیگر، مخلوقات انعکاس کمالات او را به ما نشان می دهند که از این دید نام  آنها را آیات و نشانه های خدا می گذاریم.

پس یک بار او خود را در مخلوقات به ما نشان داد که نامش را تجلی گذاشتیم و یک بار هم مخلوقات او را به ما نشان دادند که نامش را آیه بودن می گذاریم.

از آنجاییکه دو مطلب گفته شده یعنی تجلی وجود در ماهیات و نیز آیه بودن ماهیات برای وجود ، تحت قاعده توحید خالقیت شکل می گیرند پس نتیجه می گیریم که بر اساس نگرش توحیدی، مخلوقات فقط خالق خود را نشان می دهند و آیات او هستند پس اگر مخلوقی برای یک مخلوق دیگر آیه شد و آن را نشان داد در واقع کمالات خداوند را در یک مخلوق دیگر نشان داده است پس در نگرش عمیق عرفانی اصلا برای غیر خدا آیه نشده است.

اما هر چقدر که وجودی جدای از خالق برای مخلوقات فرض کنیم آن مخلوقات در همان حیطه دیگر خدا را نشان نمی دهند بلکه خودشان را نشان می دهند در حالی که مخلوقات در زبان قرآن و روایات هیچ اصالتی ندارند مثلا آتش ابراهیم را نسوزاند چون در حقیقت امر و عالم واقع این آتش نیست که می سوزاند بلکه خداست که با تجلی در صورت آتش می سوزاند  و آتش صرفا یک نمود است و هیچ وجود و اصالتی جدای از حق تعالی ندارد پس این خداوند است که مثلا غضب خود را به صورت آتش به ما معرفی می کند و یا رحمت خود را به صورت فلان نعمت به ما می شناساند و در یک جمله مخلوقات تجلیات او می باشند که به تعبیر امام حسین(ع)در دعای عرفه او خود را در آن ها به ما می شناساند.

اما این حقیقتی که ذکر شد را بیشتر مردم درک نمی کنند و برای همین گرفتار شرک خفی هستند و خداوند هم از کسانی که آیه و نشانه بودن مخلوقات را می فهمند به عنوان صاحبان خرد(=اولوا الالباب)نام می برد که به عمق و لب اشیاء نفوذ کرده اند و می بینند که این خداست که با ظهور در صورت آن ها کار می کند.

اما شرکی که در برابر توحید خالقیت است نسبت دادن خلق به غیر خداست و این شرک به سه دسته تقسیم می شود:

یکی اینکه اصل آفرینش ذات مخلوقات را به کسی غیر از خدا نسبت دهیم.

یکی دیگر اینکه صفات کمالی مخلوقات را به کسی غیر خدا نسبت دهیم.

و یکی هم اینکه کارهای مخلوقات را به نحو مستقل به کسی غیر از خداوند مثل شخص انجام دهنده کار نسبت دهیم.

این که انسان کارهای خویش را جدای از او فرض کند و اینطور بپندارد که او خود آنها را خلق می کند و مستقل از خداوند آنها را انجام می دهد یک اندیشه باطل است.

در سوره صافات بر مبنای قاعده تکوینی توحید خالقیت ، خداوند هم خالق اصل ذات ما و هم خالق کارهای ما معرفی می شود:

و الله خلقکم و ما تعملون

آیه فوق ضمن اینکه اختیار خودمان را ثابت می کند و کار را به خودمان نسبت می دهد(=تعملون) خداوند را هم در آن دخیل می داند.

اما گفتیم که فقط صاحبان خرد متوجه این قضیه هستند و مابقی مردم هرچند قبول دارند که خداوند برای بار اول عالم و انسان ها را افریده است ولی اکنون خود را در انجام کارهایشان مستقل از او می دانند و می گویند خداوند مثلا به من قدرتی داده است و من اکنون با آن قدرتی که برای خودم شده است کار می کنم و این همان تفویض باطل است که امام صادق(ع)از ان به عنوان ثنویت و مجوسیت این امت و محدود کردن سلطنت حق تعالی نام می برند و برای همین اعتقاد است که بیشتر انسان ها در شرک خفی به سر می برند.در سوره یوسف(ع)می فرماید:”بیشتر آنان به خدا ایمان نمی آورند مگر اینکه در ایمانشان شرکی هم هست”.

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *