– توحید شفاعت

در این نوشتار به واکاوی شفاعت می پردازیم و سعیمان بر این است که روشن شود که چرا برخی از آیات شفاعت را مختص خداوند می داند در حالی که برخی از آیات و روایات آن را برای غیر از او هم اثبات می کند.
ابتدا بحث را با این آیه شروع می کنیم:
ام اتخذوا من دون الله شفعاءقل اولو کانوا لا یملکون شیئا و لا یعقلون
آیه فوق از سوره زمر می فرماید:آیا غیر از خداوند شفیعانی برگزیده اند؟به آنان بگو هرچند آن شفیعان نه مالک چیزی باشند و نه دارای تعقل باشند؟(در آن صورت باز هم آنان را شفاعت کننده می پندارید؟)
ملاحظه می کنید که این آیه یکی از دلایل اینکه غیر از خداوند کسی شفاعت نمی کند را عدم مالکیت آنان ذکر کرده است:((لایملکون شیئا)).
سپس در آیه بعد ادامه می دهد:
قل لله الشفاعه جمیعا له ملک السماوات و الارض ثم الیه ترجعون
یعنی:((بگو همه شفاعت ها برای خداست.مالکیت آسمان ها و زمین برای اوست و به سوی او باز می گردید)).
این بار هم ملاحظه می کنید که دلیل این که همه شفاعت ها برای خداوند است را مالکیت مطلق خداوند نسبت به جهان ذکر کرده است:((له ملک السماوات و الارض)).
پس نتیجه می گیریم که طبق گفته خداوند فقط کسی می تواند شفاعت کند که مالکیت داشته باشد.به عبارت دیگر توحید شفاعت یکی از نتیجه های توحید مالکیت است و توحید مالکیت هم از نتایج توحید وجود بود که قبلا گفتیم تمام توحید های قرآن ریشه اش به توحید وجود بر می گردد.
از نتایج نپذیرفتن وحدت وجود و آیه(هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن)و قبول نکردن این عبارت امام صادق(ع)که فرمودند:((لیس شیء غیره:چیزی غیر از او نیست))این می شود که غیر خدا را که همان تجلیات او می باشند جدای از او دارای وجودی فرض کنیم آن گاه برایشان تاثیرگذاری در عالم و اصالتی قرار دهیم سپس برایشان حق شفاعت هم قائل شویم.
در پست های گذشته مفصلا با آیات و احادیث ثابت شد که از منطق توحیدی قرآن و روایات غیر از خدا همان تجلیات و شؤونات و صفات وی هستند و اگر بخواهند در عالم مؤثر باشند فقط با خدا و به وسیله خداوند است که این کار انجام می شود و مخلوقات حتما باید در لباسی از فیض وجودی خداوند کار انجام دهند و نه جدای از او چون مخلوقات جدای از وجود لایتناهی(=خداوند)حتی مالک مثقال ذره ای هم نمی باشند.به بیان دقیق تر حتی مالک ذات خود نیز نیستند و همگی تجلی خداوند می باشند.
به آیه زیر از سوره سبأ توجه کنید:
قل ادعو الذین زعمتم من دون الله لایملکون مثقال ذره فی السماوات و لا فی الارض و مالهم فیهما من شرک و ما له منهم من ظهیر و لا تنفع الشفاعه الا لمن اذن له
یعنی:((کسانی را که غیر از خدا می پندارید بخوانید.آن ها نه مستقلا مالک هم وزن ذره ای در آسمان ها و زمین می باشند و نه با خدا در مالکیت آنها شریکند و برای خداوند از آن ها حتی کمک کار و پشتیبانی هم نیست.و شفاعت هم سودی نمی دهد مگر برای کسی که خود خداوند اذن دهد)).
ملاحظه می کنید که در آیه ذکر شده مالکیت غیر خدا را نفی می کند چه در آسمان ها و زمین به نحو مستقل از خدا و چه همراه و شریک خدا و چه پشتیبان و کمک کار خدا هر سه نوع را نفی می کند سپس بنابر نفی مالکیت در آیه بعد از آن نتیجه می گیرد که آنان شفاعتی هم نمی توانند بکنند مگر به اذن خدا:
ولا تنفع الشفاعه عنده الا لمن اذن له
روشن است که اذن خدا همان تجلی او در ماهیت چیزی می باشد که به آن اذن می دهد و این اذن تکوینی است نه اعتباری.اذن اعتباری یعنی مثل اجازه دادن های ما که ما از کسی که به او اذن می دهیم و کاری که انجام می دهد جدا می باشیم که این در مورد خدا مطلقا صحت ندارد و نمی توان گفت که خداوند بیرون از آسمان ها و زمین است و به صورت گفتار از آن جا به افرادی که درون آسمان و زمین می باشند اجازه می دهد که مثلا شفاعت کنند بلکه اذن خداوند از نوع تکوینی است و همانطور که امام علی (ع)فرمودند :((کلامه فعل منه=گفتار او همان عمل اوست)) اذن و اجازه او هم همان اعطای فیض وجودی او می باشد به کاری که به انجام آن رضایت دارد تا به وسیله آن فیض وجودی آن کار انجام بگیرد.
همانطوریکه مالکیت خداوند هم اعتباری نیست. مثلا ما نسبت به خانه ای که صاحب آن هستیم مالکیت اعتباری داریم که به عنوان مثال اگر شخصی بدون اذن ما وارد خانه شود مالکیت ما را نقض کرده است.اما مالکیت خداوند نسبت به آسمان ها و زمین و مخلوقاتی که در آن هاست مالکیت حقیقی می باشد که هیچ گاه قابل نقض نیست و تقریبا شبیه مالکیتی می باشد که ما نسبت به تصورات ذهنی خودمان داریم که صورت های ذهنی ما به هیچ وجه از ما جدایی ندارند و مندک در ما می باشند.این نوع از مالکیت قابل نقض نیست و هیچ گاه کسی دیگر نمی تواند مالک افکار و تصورات من بشود(البته در باره وجود لایتناهی خداوند امر از این مثال هم بالاتر است).
روی همین حساب هم آیه می گوید که هیچ کس مالک هم وزن ذره ای در خلقت خداوند نیست چون همه شؤون و تجلیات خود او می باشند و در قبضه قدرت وجود نامحدود او هستند و حتی مالک خود نیز نیستند چه برسد به دیگران.
پس کسی که مالک چیزی نیست طبعا شفاعت هم نمی تواند بکند چون باید با زبان خود آن را در خواست کند در حالی که مالک آن هم نیست.در سوره یونس می فرماید:((امن یملک السمع و الابصار)): یعنی خداوند است که مالک گوش و چشم و اعضای ظاهری و باطنی شما می باشد و اگر شما بخواهید کاری انجام دهید باید به اذن او باشد و روشن شد که این مالکیت و هم چنین این اذن هم اعتباری نیست که خداوند جدای از مخلوق باشد و به او اذن دهد که در این صورت او را محدود نموده ایم و به هر اندازه که او را محدود کرده باشیم در همان حیطه برای مخلوق استقلال قائل شده ایم.پس همانطور که به فرمایش امام علی(ع)گفتار او همان عمل اوست اجازه دادن و اذن او هم یک عمل است و اینطور نیست که خداوند یک چیز محدود باشد که به یک چیز دیگر با زبان خود اجازه کاری بدهد یا ندهد. بنابراین اذن او همان رساندن فیض وجودی خود به کاری است که از انجام آن راضی می باشد و این رساندن فیض برای تحقق آن کار شرط اساسی می باشد چون از لحاظ عقلی امکان ندارد کاری جدای از وجود(=خداوند)انجام پذیرد چون همه مخلوقات در ظهور خود و در انجام کارهایشان محتاج آن وجود لایتناهی می باشند که هیچ جا از وی خالی نیست.
پس روشن شد که شفاعت محتاج اذن تکوینی خداست و این اذن همان تجلی او در کالبد و صورت فرد شفاعت کننده است و فرد شفاعت کننده برای این که درخواست شفاعت خود را مطرح کند نیازمند اذن تکوینی خداست.برای همین در سوره نبأ می فرماید:((لایتکلمون الا من اذن له الرحمان:کسی سخنی (=درخواستی) مطرح نمی کند مگر به اذن خداوند رحمان:
لا یتکلمون الا من اذن له الرحمان
و گفتیم که این اذن چون تکوینی است همان تجلی خداوند است که به عبارت دیگر می توانیم نام آن را اعطای فیض وجودی به فرد شفاعت کننده بگذاریم که نه تنها شفاعت بلکه هر کاری که بخواهد در عالم امکان انجام شود محتاج وجود می باشد و اگر وجود به آن کار عطا نشود آن کار معدوم می ماند و هیچ گاه عملی انجام نمی گیرد و مالکیت وجود هم فقط برای خداوند است و بس و مخلوقات مالک ذره ای هم نمی باشند حتی وجود خودشان.
پس اذن تکوینی نتیجه مالکیت تکوینی است یعنی هر کس که مالک مطلق وجود بود خود او است که تعیین می کند که چه کاری انجام بشود و چه کاری انجام نگیرد که از این تعیین کردن در قرآن به” اذن” یاد شده است و خود اوست که با تجلی در مخلوقات خویش کارها را انجام می دهد پس شفاعت را هم خود او انجام می دهد منتها ممکن است این کار به واسطه تجلی در صورت مخلوقی که مورد رضایت اوست انجام شود یعنی فقط او شفاعت می کند منتها در صورت فلان مخلوق خویش زیرا وجود مطلق و نامحدود با مخلوقات محدود نسبتی ندارد که بخواهد برایشان کاری انجام دهد و برای انجام کاری محدود برای مخلوقی محدود همان وجود مطلق هم باید در یک تجلی محدود جلوه گر شود و آن کار را انجام دهد.
با توجه به نکته بالا آیه ای که در ابتدای بحث ذکر شد شفاعت را مختص خدا می داند:
قل لله الشفاعه جمیعا
زیرا که مالکیت تمام وجود فقط برای اوست لذا در ادامه آیه می فرماید:
له ملک السماوات و الارض
و بر اساس همین مالکیتی که بر تجلیات وجودی خویش دارد تعیین می کند که کدام تجلی شفاعت کند و کدام یک از شفاعت بهره ای نداشته باشد البته از دید دقیق تر خود اوست که در صورت مخلوقات خویش تجلی می کند و از دید دیگر مخلوقات او فقط با فنای در آن وجود مطلق و لایتناهی است که می توانند این لیاقت را پیدا کنند که خداوند با تجلی در آن ها شفاعت کند.
اما مخلوقات هم مظاهر اسمای حسنای او می باشند و هر کدام از آن ها تحت یک اسم از اسمای خداوند عمل می کنند.پس در واقع به تعبیر علامه طباطبایی(ره)در تفسیر المیزان شفاعت به وسیله یک اسم خداوند نزد اسمی دیگر انجام می شود مثلا اسم((ارحم الراحمین)) نزد اسم ((منتقم)) شفاعت می کند که این کار با اذن اسمی که از هر دوی اینها بالاتر است انجام می شود مثلا اسم((الله))که همه اسماء را در بردارد.واضح است که اسمای خداوند از او جدایی ندارند و گرنه اسم او نبودند پس از دید هم خود اوست که شفاعت را انجام میدهد منتها در تجلی ای که در یک اسم خود نزد اسم دیگرش صورت می دهد.پس باز هم طبق آیه سوره زمر((لله الشفاعه جمیعا)) چون فقط او مالک اسمای حسنای خود است:
له الاسماء الحسنی
پس فقط هم اوست که تعیین می کند کدام اسم نزد دیگری شفاعت کند.اما مخلوقات هم مظاهر اسمای حسنای وجود لایتناهی می باشند پس اگر در نصوص دینی برای آنان شفاعتی ثابت شده است آن ها فقط به طفیلی وجود خداوند و با فنای در او می توانند این کار را کنند.
بندگان و مخلوقات خدا به هر اندازه که در اسمی از اسمای حسنای آن وجود مطلق فانی شوند به همان اندازه می توانند کار آن اسم را انجام دهند یا به عبارت دقیق تر آن اسم می تواند خود را در آن ها نمایان کند و از طریق آنها کاری مثل شفاعت یا….را انجام دهد.
ماحصل بحث این شد که چون شفاعت و یا هر کار دیگری به مالکیت احتیاج پیدا می کند و مالکیت هم فقط برای خداست پس فقط خداست که شفاعت می کند و اگر کسی دیگر هم به این مقام برسد با فانی شدن در تجلی وجود مطلق خداوند است که شفاعت می کند که از این امر در قرآن با عنوان”اذن”یاد می شود و اهل بیت(ع)و پیامبران بزرگوار(ع) مصداق بارز تجلی خداوند در اسمای حسنای خود می باشند که طبق قاعده ذکر شده به مقام شفاعت برای دیگران رسیده اند و لایق این هستند که بر مینای دید کثرت در وحدت با فنای در وجود لایتناهی حق تعالی شفاعت کنند و یا بر مبنای دید وحدت در کثرت خداوند با تجلی در آن ها شفاعت را از طریق آنان برای دیگر بندگان انجام دهد.
به عبارت دقیق تر اهل بیت(ع)به فرموده خودشان همان اسمای حسنای خداوند هستند((نحن والله الاسماءالحسنی))و این به دلیل فنای کامل آنان در وجود مطلق و صمدی خداوند متعال است و بنابر این که اهل بیت(ع)همان اسم های حسنای خداوند هستند به همان تعبیر علامه طباطبایی(ره)در المیزان می رسیم که می فرمایند:شفاعت به وسیله یک اسم از خدا نزد اسمی دیگری از او انجام می شود و امامان معصوم(ع) مثلا با متصف شدن و تحقق به اسم ((رحیم)) نزد اسم ((منتقم)) برای باقی اسماء شفاعت می کنند و شفاعت آنان از این طریق نصیب مخلوقات می شود چون مخلوقات مظاهر اسمای حسنای خداوند می باشند.
پس تمام این کارها یعنی شفاعت کردن و مورد شفاعت واقع شدن در ملک حق تعالی رخ می دهد و هر چند به دست تجلیات او انجام می گیرد ولی هیچ کس از هستی لایتناهی او بیرون نیست و همگی در آن غرق می باشند و تجلیات او هستند.با این دید توحیدی حتی شفاعت هایی که به وسیله مخلوقات برگزیده خداوند در عالم آخرت انجام می شود شفاعت خود اوست که با اذن تکوینی او یا همان اعطای وجود او تحقق پیدا کرده است.در توحید افعالی و توحید اختیار و توحید مشیتبا استفاده از آیات و روایات ثابت کردیم که فاعل همه کارها از دید کلی فقط خداوند است و بس.روی همین حساب شفاعت هم مختص خداوند است هرچند توسط مخلوقات و تجلیات او انجام گیرد.چون وجود او نامحدود است و اگر بخواهد کاری محدود مثل شفاعت درباره فلان بنده گنه کار خود را انجام بدهد به ناچار باید در یک تجلی محدود ظهور کند مثلا این کار را توسط انبیاء بزرگوار(ع)یا اهل بیت عصمت و طهارت(ع)انجام می دهد ولی به هر حال تمام شفاعت ها در نهایت کار به خود او بر می گردند:
قل لله  الشفاعه جمیعا
والله یقول الحق و هو یهدی السبیل
و الحمد لله رب العالمین

بخوانید ::   - احدیت و واحدیت
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *