وحدت وجود یکتایی هستی

توحید مکرتوحید مکر توحید مکر بیان می کند که هیچ کدام از کثرات نمی توانند علیه وحدت وجود حق تعالی مکر و حیله ای بکنند چرا که تمام مکرها برای خداست و علیه خودِ او هیچ مکری فرض ندارد‌. به آیه زیر از سوره رعد توجه بفرمایید: و قد مکر الذین من قبلهم فلله المکر جمیعا یعلم ما تکسب کل نفس و سیعلم الکفار لمن عقبی الدار

و کسانی که پیش از آنان بودند نیرنگ کردند.پس(بدانید و آگاه باشید که)تمام مکرها برای خود خداوند است( پس او آنها را انجام می دهد و نه غیر از او)؛ او آنچه را که هر کسی انجام می دهد می داند و کافران قطعا خواهند دانست که عاقبت سرای هستی مخصوص چه کسانی است؟
آیه فوق طبق قاعده تکوینی توحید مکر تاکید می کند که تمام مکرها برای خداوند است هرچند کسی دیگر دست به مکر بزند. ابتدا توضیحی درباره مکر و عناصر سازنده آن می دهیم، هر مکر و فریبی که بخواهد صورت گیرد به عناصری وابسته است که آن را تشکیل می دهد: اولین عنصر از عناصر مکر، خودِ شخصی می باشد که قصد نیرنگ و فریب دارد و عامل اجرای آن است. دومین عنصر شخصی است که فریب دهنده می خواهد نیرنگ خودش را بر روی آن شخص پیاده کند. و سومین عنصر هم ترفند نیرنگ و چگونگی فریبی است که شخص فریب دهنده بر سر رقیب خود می آورد. پس سه عامل تشکیل دهنده مکر و نیرنگ بدین صورت شد: اول :شخص فریب دهنده دوم:شخصی که فریب می خورد. سوم:نیرنگی که بین آندو شخص رابطه برقرار می کند و فریبنده را به فریفته شده پیوند می دهد تا نقشه او عملی شود. اما در توحید وجود نکته ای را یادآور شدیم و آن این بود که تمام توحید هایی که در قرآن آمده است ریشه اش به توحید وجود بر می گردد؛ مثلا همین توحید مکر از توحید وجود سرچشمه می گیرد چرا که هر سه عاملی را که در شکل گیری مکر و فریب نام بردیم همه آنها طبق توحید وجود تجلی های خداوند بودند و جدای از او نبودند پس دم به دم محتاج تجلی وجود در ماهیتشان می باشند تا به از طریق آنها مکر و فریب در عالم خارجی تحقق یابد، یعنی هر سه عامل با تجلی وجودی که آنها را دم به دم ظهور می دهد باید در عالم خارجی تحقق داشته باشند تا موضوعی به نام مکر در عالم آفرینش ظهور پیدا کند پس اصلا فرض ندارد که همان وجودی که خودش تمام عوامل یک مکر را ظهور می دهد به وسیله تجلیات و مظاهر خود که دم به دم آنان را تحت اشراف خودش ظهور می دهد، فریفته شود. در واقع وجود لایتناهی حق تعالی با اشراف کامل از مقامی بالاتر پیوسته از راهی که خود عوامل تشکیل دهنده مکر از آن آگاه نیستند نحوه شکل گیری هر فریب و مکری را مدیریت می کند پس اصولا فرض صحیح عقلانی ندارد که شخصی بتواند خالق خویش یعنی همان وجودی که مکر آن شخص به طفیلی فیض آن وجود صورت می گیرد را فریب دهد؛ در نتیجه نسبت به خداوند متعال هیچ گاه نه تنها در عالم خارج مکر و فریبی صورت نمی پذیرد بلکه حتی تصور آن در ذهن آدمی هم خنده دار است زیرا همین تصور فریب دادن او را هم خود اوست که به ذهن آلوده شخص متوهم می اندازد پس چگونه فرض دارد که ظاهر کننده همه تجلیات، خودش توسط کسانی که دم به دم محتاج فیض و تجلی او می باشند فریب بخورد؟ خداوند حتی قبل از آفرینش مخلوقات نیز به تمام افکار آنها علم دارد و طبق علم خودش آنها را می آفریند پس فرض ندارد که کسی بتواند خودِ او را فریب دهد چون خود آن شخص آن به آن و لحظه به لحظه طبق اراده و خواست خداوند و مطابق علمی که خداوند از قبل به او دارد کار می کند. سؤالی که پیش می آید این است که اگر بنا به مطالب گفته شده توحید مکر را بپذیریم یعنی قبول کنیم که هیچ کس نمی تواند علیه خداوند مکر و نیرنگ بکند چون مکرها برای خودِ خداوند است پس مکر و نیرنگی که ظاهرا علیه خداوند انجام می شود در واقع نسبت به چه کسی صورت می گیرد؟ جواب بدین صورت است که شخصی که فکر می کند در حال فریب دادن خداست با همین طرز فکرش در واقع خود را فریب می دهد(نه خدا را).در این باره آیه زیر از سوره آل عمران ذکر می کنیم: و مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین
آنها مکر کردند در حالی که خداوند هم مشغول مکر آنان بود و او بهترین مکر کنندگان است.
در این فرض شخصی که قصد فریب خدا را دارد به زعم باطل خودش خداوند را یک ماهیت محدود فرض می کند که آن ماهیت محدود به نیرنگی که او قصد اجرای آن را دارد، آگاه نیست و آن شخص می خواهد با استفاده از همین جهلی که برای خدا در نظر گرفته است، او را فریب دهد در حالی که خداوند به هیچ وجه محدود نمی باشد بلکه وجود نامحدودی است که به همه ذهن ها از جمله ذهن آن شخص مکار و نیرنگ باز احاطه دارد و اصلا خود اوست که آن فکر باطل را به وسیله شیاطین به ذهن آن شخص منحرف می اندازد پس فرض عقلانی ندارد که آن شخص منحرف بتواند خودِ خدا را فریب دهد. البته با نگاه دقیق این نکته را هم متوجه می شویم که شخصی که می پندارد در حال فریب دادن خداست با این طرز فکر غلط و عمل در راستای آن و صرف بیهوده وقت خود در راهی که اصولا هیچ نتیجه ای برای او نخواهد داشت در واقع فقط خودش را فریب داده است و بس؛ به عبارت دیگر بر عکس آن چیزی که شخص منحرف در اندیشه خودش فرض می کند در واقع این خداست که او را فریب می دهد نه او خدا را؛ توضیحات ذکر شده یکی از معانی دقیق آیه ” فلله المکر جمیعا “می باشد.

توحید مکر خداوند با سوء اختیار خودِ مخلوقات در آنها متجلی می شود:

البته خداوند به هیچ وجه مستقیما و بدون مقدمه هیچ کسی را گرفتار مکر خودش نمی کند و به نحوی که خودش شروع کننده کار باشد در صدد فریب هیچ کدام از بندگانش بر نمی آید پس ضمن اینکه طبق توحید افعالی فاعل مطلق همه کارها فقط خود اوست نه هیچ کس دیگر ولی مکر او بر اثر سوء اختیار بنده اش نازل می شود نه اینکه بدون هیچ مقدمه ای از طرف خودِ او باشد. این مطلب را با آیات قرآن بررسی می کنیم؛ در سوره مریم ، خداوند می فرماید: الم تر انا ارسلنا الشیاطین علی الکافرین تؤزهم ازا
آیا نمی بینی که ما شیاطین را به سوی انسانهای کافر روانه می کنیم تا آنان را تحریک کنند و به سوی بدی ها بجنبانند؟
می بینیم که در منطق قرآن حتی شیطان هم در زمین خداوند بازی می کند و تحت فرمان او کار می کند و به تعبیر این آیه از سوره مریم(س) رسول و فرستاده خداست منتها فرستاده ای که مسئول هدایت نیست بلکه گمراه کننده است. اما نکته ای که بایستی درباره این آیه ذکر شود این است که شیاطین طبق نص قرآن در همین آیه بر انسان های کافر فرستاده می شوند یعنی شخص ابتدا خودش مسیر ناسپاسی و کفر را انتخاب می کند و سپس شیطان که یکی از لشگریان وجود لایتناهی حق تعالی است به دلیل سنخیت و تشابهی که میان او با آن شخص کافر به وقوع پیوسته به سوی او روانه می شود.پس هرچند طبق توحید افعالی این گمراهی شخص توسط خداوند انجام شده است منتها در یک تجلی گمراه کننده یعنی از طریق شیطان انجام می شود و شیطان هم مثل سایر مخلوقات یکی از لشگریان وجود لایتناهی حق تعالی است پس وجودی جدای از خداوند برای خودش ندارد و او هم در زمین خداوندی بازی می کند که تمام آسمان ها و زمین ملک اوست: و لله ملک السماوات و الارض و ما فیهن پس همان شیطان هم دم به دم از تجلی وجود خداوند تغذیه می شود و زیر نظر او و تحت اشراف او و به طفیلی او کار می کند پس او هم در مقابل خداوند نیست بلکه مطیع فرمان تکوینی خداوند و تحت امر او می باشد در نتیجه خداوند قبل از خودِ شیطان به کارهایی که او قصد انجام آنها را دارد آگاه است. نتیجه این که حتی اگر شیطان هم بپندارد که در حال فریب دادن خداوند و پیاده کردن اندیشه خود در دنیاست با همین طرز تفکر در واقع مشغول فریفتن خویش است نه خدایی که این فکر را به ذهن آن شیطان انداخته است.در واقع همانطور که درباره انسان ذکر کردیم درباره شیطان هم بر همان روال ، خداوند با القای چنین طرز فکری به ذهن او مشغول مکر و فریب دادن اوست هرچند آن شیطان بپندارد که خودش دارد خدا را فریب می دهد و سرّ این نکته هم به این برمی گردد که ما در عالم دو زمین نداریم که یکی برای خداوند باشد و یکی برای شیطان بلکه طبق توحید مالکیت تمام کائنات زمین خدا می باشد و همه در زمین او و به طفیلی او بازی می کنند پس چیزی از خودشان ندارند که بتوانند خداوند را فریب دهند حتی مکر و نیرنگ مخلوقات هم تجلی خداوند در آنان است پس حتی مکر آنها نیز برای خودشان نیست، در نتیجه هیچ کدام قادر نیستند که خداوند را فریب دهند و اگر به زعم باطل خودشان فرض کنند که در حال فریب خدا هستند در واقع این خداوند است که در همان حال با خطور دادن این اندیشه غلط در ذهن بنده اش مشغول فریب اوست؛ با توضیحات گفته شده توحید مکر اثبات می شود و نیز معلوم می شود که هر کس این حقیقت قرآنی را قبول نکند ابتدا برای خودش استقلالی فرض کرده و سپس پنداشته است که خداوند را فریب داده است و کسی که جدای از خداوند برای خودش استقلال و کمالاتی را فرض کند در فرهنگ روایات اهل بیت(ع)به عنوان مجوس امت اسلام شناخته می شود که در بخش “قدریه” این مطلب را مفصلا توضیح دادیم. اجمال مطلب اینکه از نگاه اهل بیت(ع)و قرآن در عالم آفرینش یک زمین بیشتر نیست و آن هم زمین خداست و دوست و دشمن و شیطان و فرشته همه و همه در زمین او و طبق اراده و بر اساس تدبیر او و مطابق نقشه از پیش تعیین شده او و به طفیلی فیض او بازی می کنند پس محال است که کسی از آنها بتواند خودِ او را فریب دهد؛ با نگاه توحید افعالی در واقع خودِ اوست که مدام به ذهن مخلوقاتش افکار هدایت کننده یا گمراه کننده را القا می کند و به همه خلقش احاطه دارد پس اصلا فرض عقلانی ندارد که کسی بتواند خود او را فریب دهد چون دم به دم توسط علمی که خداوند از قبل نسبت به او داشته است تدبیر می شود.صاحب چنین پنداری که فکر می کند خداوند را فریب می دهد توسط همین طرز فکر غلط در واقع خودش را می فریبد و با نگاه دقیق تر در واقع خداوند او را فریب می دهد؛سرّ این نکته دقیق به احاطه تکوینی وجود لایتناهی نسبت به همه مخلوقاتش بر می گردد: والله من ورائهم محیط و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا اما سؤالی که ممکن است در اینجا مطرح شود این است که اگر طبق توحید افعالی همه کارها را خداوند انجام می دهد منتها در صورت تجلیاتش که ممکن است شیطان باشد و ممکن است فرشته یا پیامبر باشد پس آیا خود آن شیطانی که مکر خداوند توسط او پیاده می شود، مستقیما توسط خداوند گمراه شده است؟ چرا که طبق آیه ای که از سوره مریم ذکر شد شیاطین بر انسانهایی که کافر و ناسپاس هستند گسیل می شوند و خود خداوند در ابتدا شیطانی را به سوی انسانی نمی فرستد مگر این که آن انسان ابتدا خودش کفر و ناسپاسی کند اما سؤال این است که آیا خود آن انسان برای بار اولی که کافر و ناسپاس شده است فاعل گمراهی او خداوند بوده است و همچنین آیا عامل گمراهی شیطانی که به سوی آن انسان گسیل می شود، برای اولین بار و بدون مقدمه خود خداوند بوده است؟در یک کلام توحید افعالی چگونه با اختیاری که برای انسان و جن قائل هستیم جمع می شود؟ جواب این سوال به صورت ساده این می شود که طبق توحید افعالی همه مخلوقات و کارهایی که در عالم خلقت انجام می شود تجلی خداست پس فاعل آنها هم خداست ولی خداوند در دو دسته از مخلوقاتش یعنی انسان و جن تجلی و ظهوری بیشتر از بقیه مخلوقات کرده است و همین تجلی بیشتر سبب پدید آمدن و ظهور اختیاری در آنان شده است و در واقع آنان با سوء استفاده خودشان از آن اختیار راه گمراهی را انتخاب می کنند اما طبق توحید اختیار مسلم است که آنها خودشان صاحب مطلق آن اختیار نمی باشند بلکه همان اختیاری را که در آنان می بینیم به طفیلی وجود لایتناهی خداوند است که دم به دم در آنها متجلی می شود و سبب آن اختیار هم همان طور که گفتیم ظهور و تجلی زیادتر خداوند در این دو صنف از مخلوقاتش یعنی انسان و جن نسبت به بقیه می باشد.پس نتیجه می گیریم که خداوند در ابتدا و به جبر کسی را گمراه نکرده است و هرکس با اختیاری که پیوسته در جانش متجلی می شود هدایت و گمراه می شود ولی همین اختیار را هم مستقلا برای خود ندارد بلکه به طفیلی تجلی پی در پی وجود خداوند و ظهور بیش از اندازه آن وجود مقدس در جان خودش دارد و حقیقت این مطلب به ” امر بین الامرین ” بر می گردد. پس طبق توحید مالکیت کسی برای خودش چیزی ندارد و همه چه فرشته و چه انسان و چه جنیان در زمین خداوند بازی می کنند و به طفیلی او فعالیت می کنند چون از منظر قرآن زمینی جدای از خداوند که دشمنان او نیز در مقابل او در آن زمین صف آرایی کنند وجود ندارد پس همه و همه زیر نظر و تحت تدبیر وجودی لایتناهی کار می کنند که از رگ گردنشان به آنها نزدیک تر است و با پذیرش این حقیقت قرآنی و روایی بدیهی است که هیچ کس نمی تواند در مقابل خداوند باشد تا بخواهد او را فریب دهد بلکه همه تحت فرمان او و در جهت خواست او کار می کنند چون تجلیات خودِ او می باشند پس حتی شیاطین هم از لشگریان خداوند می باشند و در مقابل او نیستند دقیقا همانند بقیه مخلوقات که همگی لشگر خداوند هستند و تحت امر او کار می کنند. به زبان فلسفی باید اینطور بگوییم که ماهیات همگی لشگریان وجود هستند و نسبت به آن حقیقت مقدس ، فقر وجودی دارند در نتیجه از خودشان هیچ ندارند که بخواهند خداوند را فریب دهند بلکه فریب دادن آنها نیز همانند خودِ آنها تجلی وجود لایتناهی است و مندک و فانی در آن حقیقت مقدس می باشد و این واقعیت یعنی همان توحید مکر که از اصول مسلم قرآنی می باشد و بر اساس حقیقت آیه زیر بنا شده است که طبق آن تمامی مخلوقات لشگریان خداوند متعال هستند و مندک و فانی در او می باشند پس در زمین او بازی می کنند نه مقابل او: و لله جنود السماوات و الارض

طبق قاعده توحید مکر ، نیرنگ انسان فقط به خودش باز می گردد چه با خداوند باشد و چه با بندگان خداوند:

نکته پایانی که ذکر می شود اینست که از آنجاییکه تمامی مخلوقات تجلی خداوند هستند پس انسانی که در برخورد با دیگر انسان ها نیرنگ می ورزد در واقع با خداوند نیرنگ می کند و از آنجاییکه دانستیم نیرنگ ورزیدن با خدا و فریب او امکان عقلی ندارد و شخصی که می پندارد در حال فریب خداوند است در واقع خودش را فریب می دهد پس نتیجه می گیریم که شخصی هم که می پندارد در حال فریب بقیه انسان هاست در واقع مشغول فریب خودش می باشد پس مکر او فقط علیه خودش می باشد نه دیگران؛ آیه زیر از سوره فاطر به این حقیقت تکوینی تصریح می فرماید: و لایحیق المکر السیئ الا باهله آیه فوق بیان می کند که مکر شوم گریبان هیچ کسی غیر از شخص مکار را نمی گیرد؛ از مطالبی که درباره توحید مکر گفته شد نتیجه می گیریم که اگر کسی بپندارد که مشغول فریب دادن خداوند یا بندگان خداوند است این شخص در واقع مشغول فریب خودش می باشد ولی نمی فهمد و همین نفهمیدن او مکری از جانب خداوند نسبت به او می باشد که بر اثر سوء قصد و نیت شوم آن شخص بر او نازل گشته است. البته ممکن است که در ظاهر امر شخصی در جامعه انسانی بتواند شخص دیگری را فریب دهد ولی حقایقی که قرآن کریم آنها را بیان می کند از صقع اعمال و بطن حوادث پیش رویمان خبر می دهد که ممکن است که بسیاری از ما با نگاه ظاهری به حوادث پیش رویمان متوجه آنها نشویم چرا که گرفتار حجاب های ظلمانی می باشیم و نیروی ادراک ما بر اثر آن حجاب ها زنگار گرفته است و حقایق عالم بیرون را به خوبی برایمان منعکس نمی کند اما اگر حوادث مختلف را با نگرش فلسفی مفصلا واکاوی کنیم و همه جانبه و با رعایت تمام جزئیات به عمق آنها بنگریم، در می یابیم که تمام آیات قرآنی از جمله همین آیه ای که از سوره فاطر ذکر کردیم دقیقا مطابق حقیقت عالم خارجی بیان شده است منتها فقط کسی به این نکته یقین می کند که با علم صحیح و عمل شایسته مطابق آن علم حجاب های پیش رویش را کنار زده باشد.]]]]> ]]>

دیدگاهتان را بنویسید

بستن فهرست