– توحید مکر

و قد مکر الذین من قبلهم فلله المکر جمیعا یعلم ما تکسب کل نفس و سیعلم الکفار لمن عقبی الدار
معنی آیه فوق که در سوره ابراهیم(ع)آمده است می شود:
((و کسانی که پیش از آنان بودند نیرنگ کردند.پس(بدانید و آگاه باشید که)تمام مکرها برای خود خداوند است(و او آنها را انجام می دهد و نه غیر از او).او آنچه را که هر کسی انجام می دهد می داند.و کافران هم قطعا خواهند دانست که پایان دار وجود و سرای هستی مخصوص چه کسانی است؟)).
آیه فوق تاکید می کند که تمام مکرها برای خداوند است هرچند کسی دیگر دست به مکر بزند.
ما در این نوشتار به حول و قوه وجود لایتناهی سعی بر آن داریم تا به شرح این عبارت از کلام الله مجید بپردازیم که منظور خداوند از جمله((فلله المکر جمیعا:تمام مکرها و فریب ها مربوط به خداوند است))چیست؟
ابتدا توضیحی درباره مکر و عناصر سازنده آن می دهیم:
هر مکر و فریبی که بخواهد صورت گیرد به عناصری وابسته است که آن را تشکیل می دهد.
یکی از آن عناصر خود شخصی می باشد که قصد نیرنگ و فریب دارد و عامل اجرای آن است.
دومین عنصر شخصی است که فریب دهنده می خواهد نیرنگ خود را بر روی آن شخص پیاده کند.
و سومین عنصر هم نوع خود نیرنگ و چگونگی کاری است که شخص فریب دهنده بر سر رقیب خود می آورد.
پس سه عامل تشکیل دهنده نیرنگ شد:
اول :شخص فریب دهنده
دوم:شخصی که فریب می خورد
سوم:نیرنگی که بین آندو شخص رابطه برقرار می کند و فریب دهنده را به فریب خورده پیوند می دهد تا نقشه او عملی شود.
اما در توحید وجود نکته ای را یادآور شدیم و آن این بود که تمام توحید هایی که در قرآن آمده است ریشه اش به توحید وجود بر می گردد.مثلا همین توحید مکر از توحید وجود سرچشمه می گیرد.زیرا هر سه عاملی را که در شکل گیری یک نیرنگ و مکر و فریب نام بردیم همه آنها طبق توحید وجود تجلی های خداوند بودند و جدای از او نبودند و دم به دم محتاج تجلی وجود در ماهیتشان برای شکل گیری عملی مثل نیرنگ و مکر بودند.یعنی هر سه عامل با تجلی وجودی که آنها را دم به دم ظهور می دهد باید در عالم خارج تحقق داشته باشند تا موضوعی به نام مکر در عالم خارج ظهور پیدا کند.پس فرض ندارد که وجودی که خود تمام عوامل یک مکر را ظهور می دهد به وسیله تجلیات و مظاهر خود که دم به دم آنان را تغذیه وجودی می کند فریفته شود.
وجود لایتناهی از مقامی بالاتر پیوسته از راهی که خود عوامل تشکیل دهنده مکر از آن آگاه نیستند نحوه شکل گیری هر فریب و مکری را مدیریت می کند پس اصولا فرض عقلانی ندارد که شخصی بتواند خالق خویش یعنی همان وجودی که مکر آن شخص به طفیلی فیض آن وجود صورت می گیرد را فریب دهد.پس نسبت به خداوند متعال هیچ گاه نه تنها در عالم خارج مکر و فریبی صورت نمی پذیرد بلکه تصور آن در ذهن هم خنده دار است زیرا همین تصور فریب دادن او را هم خود اوست که به ذهن آلوده شخص متوهم می اندازد پس چگونه فرض دارد که ظاهر کننده همه تجلیات خودش توسط کسانی که دم به دم محتاج او می باشند فریفته شود؟او قبل از آفرینش آنها به تمام افکار آنها علم دارد و طبق علم خود آنها را می آفریند پس فرض ندارد که کسی بتواند او را فریب دهد چون خود آن شخص آن به آن و لحظه به لحظه طبق اراده و خواست خداوند و مطابق علمی که خداوند از قبل نسبت به او دارد کار می کند.
سؤالی که پیش می آید این است که پس مکر نسبت به چه کسی صورت می گیرد؟و جواب آن هم این است که شخصی که فکر می کند در حال فریب دادن خداست با همین طرز فکرش در واقع خود را فریب می دهد.در این باره آیه زیر از سوره آل عمران ذکر می کنیم:
و مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین
آیه می گوید:((آنها مکر کردند در عین حال خداوند هم مشغول مکر آنان بود و او بهترین مکر کنندگان است)).
در این فرض شخصی که قصد فریب خدا را دارد خداوند را یک ماهیت محدود فرض کرده است که به ذهن آلوده او آگاه نیست و آن شخص می خواهد او را فریب دهد.در حالی که خداوند وجود نامحدودی است که به همه ذهن ها احاطه دارد و اصلا خود اوست که آن فکر باطل را به وسیله شیاطین به ذهن شخص فریب دهنده می اندازد پس فرض عقلانی ندارد که بتوان او را فریب داد.بلکه با نگاه دقیق شخصی که می پندارد در حال فریب دادن خداست با این طرز فکر و عمل در راستای آن و صرف بیهوده وقت خود در راهی که اصولا هیچ نتیجه ای نخواهد داشت خود را فریب می دهد و بس.به عبارت دیگر این خداست که او را فریب می دهد نه او خدا را.و این یکی از معانی دقیق آیه((فلله المکر جمیعا))می باشد.
البته خداوند مستقیما هیچ کس را گرفتار مکر خود نمی کند و به هیچ وجه به نحوی که خودش شروع کننده کار باشد در صدد فریب بنده اش بر نمی آید ضمن اینکه طبق توحید افعالی فاعل مطلق فقط خود اوست و نه هیچ کس دیگر.
بیان فوق را با آیات قرآن بررسی می کنیم:
در سوره مریم وجود لایتناهی خداوند می فرماید:((آیا نمی بینی که ما شیاطین را به سوی انسانهای کافر روانه می کنیم تا آنان را تحریک کنند و به سوی بدی ها بجنبانند)).
الم تر انا ارسلنا الشیاطین علی الکافرین تؤزهم ازا
می بینیم که در منطق قرآن حتی شیطان هم در زمین خداوند بازی می کند و تحت فرمان او کار می کند و به تعبیر این آیه از سوره مریم(س) رسول و فرستاده خداست منتها فرستاده ای که مسئول هدایت نیست بلکه گمراه کننده است.
اما نکته ای که درباره آیه باید ذکر شود این است که شیاطین طبق نص قرآن در همین آیه بر انسان های کافر فرستاده می شوند. یعنی شخص ابتدا خودش مسیر ناسپاسی و کفر را انتخاب می کند و سپس شیطان که یکی از لشگریان وجود لایتناهی است به دلیل سنخیت و تشابهی که میان او با آن شخص به وقوع پیوسته به سوی او روانه می شود.پس طبق توحید افعالی این گمراهی شخص توسط خداوند منتها در یک تجلی گمراه کننده یعنی شیطان انجام می شود و شیطان هم مثل سایر مخلوقات یکی از لشگریان وجود حق تعالی است و وجودی جدای از او برای خود ندارد و او هم در زمین خداوندی بازی می کند که تمام آسمان ها و زمین ملک خود اوست:
و لله ملک السماوات و الارض و ما فیهن
پس همان شیطان هم دم به دم از تجلی وجود او تغذیه می شود و زیر نظر او کار می کند پس او هم در مقابل خداوند نیست بلکه به طفیلی وجود او و تحت تدبیر او کار می کند و خداوند قبل از او به کارهایی که او قصد انجام آنها را دارد آگاه است.
نتیجه این که اگر او هم بپندارد که در حال فریب دادن خداوند و پیاده کردن اندیشه خود در دنیاست با همین طرز تفکر در واقع مشغول فریفتن خویش است نه خدایی که خود او این فکر را به ذهن آن شیطان انداخته است.در واقع همانطور که درباره انسان ذکر کردیم درباره شیطان هم خداوند با القای چنین طرز فکری به ذهن او مشغول مکر و فریب دادن اوست هرچند آن شیطان بپندارد که خودش دارد خدا را فریب می دهد و سر این نکته هم به این برمی گردد که ما در عالم دو زمین نداریم که یکی برای خداوند باشد و یکی برای شیطان.این تفکر باطل در اصطلاح اهل بیت(ع)به مجوسیت امت اسلام معروف است.
از نگاه اهل بیت(ع)و قرآن ما یک زمین بیشتر نداریم و آن هم زمین خداست و دوست و دشمن و شیطان و فرشته همه و همه در زمین او و طبق اراده و تدبیر او و مطابق نقشه از پیش تعیین شده او و به طفیلی وجود او کار می کنند و با نگاه توحید افعالی اوست که مدام به ذهن مخلوقاتش افکار هدایت کننده یا گمراه کننده را القا می کند و به همه خلقش احاطه دارد پس اصلا فرض عقلانی ندارد که کسی بتواند خود او را فریب دهد چون دم به دم توسط علمی که خداوند از قبل نسبت به او داشته است تدبیر می شود.صاحب چنین پنداری که فکر می کند خداوند را فریب می دهد توسط همین طرز فکر غلط در واقع خودش را می فریبد.سر این نکته دقیق به احاطه تکوینی خداوند نسبت به مخلوقاتش بر می گردد:
والله من ورائهم محیط
و لله ما فی السماوات و ما فی الارض و کان الله بکل شیء محیطا
اما سؤالی که ممکن است مطرح شود این است که گفتیم که طبق توحید افعالی همه کارها را خداوند انجام می دهد منتها در صورت تجلیاتش که ممکن است شیطان باشد و ممکن است فرشته یا پیامبر باشد.پس آیا خود آن شیطان مستقیما توسط خداوند گمراه شده است؟قبول داریم که طبق آیه ای که از سوره مریم ذکر شد شیاطین فقط بر انسانهایی که کافر و ناسپاس هستند گسیل می شوند و خود خداوند در ابتدا شیطانی را به سوی انسانی نمی فرستد مگر این که او اول کفر و ناسپاسی کند اما سؤال این است که آیا خود انسان برای بار اولی که کافر و ناسپاس شده است فاعل گمراهی او خداوند بوده است و همچنین آیا عامل گمراهی شیطان خود خداوند بوده است؟در یک کلام توحید افعالی چگونه با اختیاری که برای انسان و جن قائل هستیم جمع می شود؟
جواب به صورت ساده این می شود که طبق توحید افعالی همه مخلوقات و کارهایی که در عالم خلقت انجام می شود تجلی خداست و فاعل آنها هم خداست.ولی خداوند در دو دسته از مخلوقاتش یعنی انسان و جن تجلی و ظهوری بیش از بقیه کرده است و همین تجلی بیشتر سبب پدید آمدن و ظهور اختیاری در آنان شده است و در واقع آنان با اختیار و سوء استفاده خود از آن اختیار راه گمراهی را انتخاب می کنند اما خودشان صاحب مطلق آن اختیار نمی باشند بلکه همان اختیاری را که در آنان می بینیم به طفیلی وجود لایتناهی خداوند دارند و نه جدای از او و سبب آن اختیار هم همان طور که گفتیم ظهور و تجلی زیاد خداوند در این دو صنف از مخلوقاتش یعنی انسان و جن نسبت به بقیه می باشد.پس خداوند در ابتدا و به جبر کسی را گمراه نکرده است و هرکس با اختیار خود هدایت و گمراه می شود ولی همین اختیار را هم مستقلا برای خود ندارد بلکه به طفیلی وجود خداوند و ظهور بیش از اندازه آن وجود مقدس در خود دارد.
پس طبق توحید مالکیت کسی برای خود چیزی ندارد و همه چه فرشته و چه انسان و چه جنیان در زمین خداوند بازی می کنند و از منظر قرآن زمینی جدای از خداوند که دشمنان او در مقابل او در آن زمین صف آرایی کنند در عالم وجود ندارد.پس همه و همه زیر نظر و تحت تدبیر وجودی لایتناهی کار می کنند که از رگ گردنشان به آنها نزدیک تر است و با پذیرش این حقیقت قرآنی و روایی بدیهی است که هیچ کس نمی تواند در مقابل خداوند باشد تا بخواهد او را فریب دهد بلکه همه تحت فرمان او و در جهت خواست او کار می کنند و تجلیات او می باشند.حتی شیاطین هم از لشگریان خداوند می باشند و در مقابل او نیستند مثل تمام مخلوقات آسمان ها و زمین که لشگر خداوند هستند و تحت امر او کار می کنند.به بیان فلاسفه ماهیات همگی لشگریان وجود هستند و از خود هیچ ندارند:
و لله جنود السماوات و الارض

بخوانید ::   - بینونت و جدایی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *