وحدت وجود یکتایی هستی

توحید وجودتوحید وجود توحید وجود یا همان وحدت وجود نخستین توحیدی است که هر قرآن پژوه بایستی آن را فرا گیرد چرا که زیر بنای سایر توحید ها در قرآن کریم است و شرک در این توحید به شرک در بقیه توحید ها نیز منجر می شود.

توحید وجود یک حقیقت خارجی است:

از توحید وجود در زبان فلاسفه حکمت متعالیه و عرفا با عنوان وحدت وجود نام برده می شود که به تعبیر امام خمینی(ره) در کتاب مصباح الهدایه این قاعده مطابق با آیات قرآنی و روایات نورانی و دلایل عقلانی و مکاشفات عرفانی است. همانطور که در بخشهای وحدت وجود از زبان اهل بیت(ع) با ذکر روایاتی مفصلا شرح داده شد وحدت وجود یا همان توحید وجود یعنی در سرای هستی یک وجود حقیقی بیشتر نیست و بقیه فقط همانند آینه هایی وجود او را به ما نشان می دهند(به تعبیر قرآن آیات و نشانه های اویند)و از خود وجودی ندارند پس سراپا فقر وجودی نسبت به حق تعالی هستند. پس وجود حقیقی همان خداوند است و نشانه هایش اگر با او فرض شوند همان مخلوقات و تجلیات او می باشند ولی اگر کسی آنها را مستقل و جدای از خداوند بپندارد باطل و عدمی هستند.قرآن در سوره حج می فرماید که فقط خداوند حق است و آنچه غیر از او می خوانند خود باطل است و فقط خداوند بلندمرتبه بزرگ است. به این آیه در سوره  حج که مشابه آن در سوره لقمان هم آمده است توجه بفرمایید: ذلک بان الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه هو الباطل و ان الله هوالعلی الکبیر آیه بیان می کند که فقط خدا حق است و غیر از او(=من دونه)خودِ باطل است.در آیه ذکر شده روی واژه(من دونه=غیر از او)دقت کنید که مقصود از آن این است که همین که چیزی را جدای از خدا فرض کنیم باطل و معدوم می شود و گفتیم که اگر با خدا فرض کنیم آیات و نشانه ها و تجلیات او می شود. پس اگر مخلوقات را جدای از خداوند فرض کنیم دارای وجودی مستقل نمی گردند بلکه معدوم هستند چون هیچ ماهیتی بدون وجود ظهوری نخواهد داشت اما اگر آنها را با خدا فرض کنیم باز هم دارای وجودی مستقل نخواهند بود چون فانی و مندک در وجود خدا هستند و تجلیات او می باشند. در نتیجه طبق قاعده وحدت وجود یا همان توحید وجود در حقیقت یک وجود بیشتر نیست و آن هم خداوند است که البته چون ما به کنه ذات او راه نداریم همیشه باید او را در آینه ماهیات و مخلوقات شهود کنیم پس خداوند همان وجود است و ماهیات ” وجود نما ” هستند چون انعکاس وجود را در خود نشان می دهند و به تعبیر قرآن آیات و نشانه های خداوند هستند. معروف ترین آیه ای که درباره توحید وجود و ذات خداوند و یا به اصطلاح عرفا وحدت وجود می توان بیان کرد شاید آیه سوم سوره حدید باشد: هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم طبق دستور زبان عربی چون بر سر خبر در آیه ذکر شده(ال)آمده است حصر در مبتدا را می رساند یعنی فقط خداست که اول و آخر و ظاهر و باطن است و نه هیچ کس و یا هیچ چیز دیگر.

شرک در توحید وجود صرفا در ذهن آلوده شخص مشرک می باشد:

اما درباره توحید وجود خداوند از اصلی ترین آیات دیگری که می توان نام برد همه آیات سوره اخلاص می باشد که بر مبنای قاعده تکوینی وحدت وجود بیان شده است و به شرح آن می پردازیم. اولین آیه می فرماید: قل هو الله احد خداوند احد است یعنی یکی است و دومی ندارد. البته کلمه‌” واحد ” هم معنی یکی بودن را می دهد با این تفاوت که میتوان در کنار آن شخص دومی را فرض کرد ولی وقتی می گوییم احدی در خانه نیست هم یک نفر را نفی می کنیم هم بیش از یک نفر را. مولا علی(ع)در حدیثی که در توحید صدوق آمده است می فرمایند:
ما لا ثانی له لایدخل فی باب الاعداد
یعنی خداوند چون دومی ندارد اصلا در مقوله اعداد وارد نمی شود. پس در کنار خدا نمی توان چیز دیگری فرض کرد.از نگاه فلاسفه شمارش و اعداد فقط برای ماهیات(مخلوقات)به کار می رود نه درباره وجود(خداوند). در نهج البلاغه هم حضرت علی(ع)می فرمایند:
الاحد لا بتاویل عدد
یعنی خداوند همان وجود یکتا و یگانه است که اصولا در باب شمارش در نمی آید. پس نمی توان در کنار او دومی و سومی و… درنظر گرفت. البته احدیت وجود را طور دیگری هم می توان معنا کرد یعنی آن را به معنای بساطت وجود در نظر گرفت. ذات احدیت اشاره به اولین تعین وجودی دارد که پس از هویت غیبیه یعنی همان حقیقت وجود احدیت را به عنوان نخستین مرتبه وجودی در نظر می گیریم که یک تعین لایتناهی می باشد و در واقع تعین آن همان نداشتن تعین و نامحدود بودن آنست پس ما درباره یک وجود صرف و بسیط صحبت می کنیم که هیچ شکنی در آن ظهور نکرده است. به تعبیر مولا(ع) در نهج البلاغه :
کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه
پس به دلیل اینکه هنوز هیچ اسم و صفتی در آن مرتبه ظاهر نگشته است یک وجود خالص و صرف باقی می ماند که در کلام امام علی(ع) کمال اخلاص نامیده می شود که اشاره به خالص ترین مرتبه وجودی از شوب کثرات یعنی ذات احدیت حق تعالی دارد. اما قبل از ذات احدیت که نخستین مرتبه از مراتب وجود است، همان هویت غیبیه می باشد که خودِ وجود است و هیچ سخنی نمی توانیم درباره آن بگوییم چون هیچ کس هیچ اطلاعی از آن ندارد و نخواهد داشت. اجمال مطلب بدین صورت شد که پس از هویت غیبیه نوبت به اولین تعین وجودی می رسد که در واقع تعین آن همان عدم تعین و نامحدود بودن آنست و نام آن را احدیت ذاتی می گذاریم البته در مراتب بعدی نوبت به ظهور اسماء و صفات وجود می رسد و سپس تحت اشراف آن اسماء و صفات، مخلوقات ابتدا در علم خداوند ظهور می کنند و سپس در عالم خارجی هم منعکس می شوند که خود عالم خارجی هم از یک نگاه کلی به سه دسته عالم جبروت و عالم ملکوت و عالم ناسوت تقسیم می شود؛ اما تمام این مراتب و اسماء و صفات و ماهیات و مخلوقاتی که در آنها متجلی می شوند از رشحات و شکن های وجود لایتناهی هستند و در آن حقیقت مقدس مندک و فانی می باشند پس با ظهور اسماء و صفات و مخلوقات ، وحدت وجود حق تعالی نقض نمی شود چون همه آن شکن ها در قلمرو توحید وجود خداوند ظهور می کنند و وجود جدایی برای خودشان ندارند بلکه به طفیلی حق تعالی متجلی می شوند و مندک و فانی در وجود لایتناهی می باشند. پس مراتب وجودی مندک در وحدت وجود حق تعالی هستند و به هیچ وجه در کنار خداوند وجودی جدا برای خودشان ندارند؛ در نتیجه کسی که در کنار خداوند چیزی را شریک او بپندارد گرفتار مغلطه ذهنی خودش می باشد چون به حقیقت خارجی پی نبرده است. ناگفته پیداست که حقیقت خارجی بر اثر ذهنیت غلط انسان ها نسبت به آن ، هیچ تغییری نمی کند. خب با ذکر مطالب فوق تا حد زیادی منظور از آیه اول سوره توحید مشخص شد، اما دومین آیه می فرماید: الله الصمد امام باقر(ع)در توضیح واژه(صمد)می فرمایند:
الذی لا جوف له
یعنی چیزی که درونش تهی نیست. در نتیجه خداوند در درون وجود خودش جا برای وجود دیگری نگذاشته است که البته این عبارت که “درونش تهی نیست ” در مورد خداوند به معنای جسمانی بودن به کار نمی رود چون جسمانی بودن خداوند در روایات دیگری نفی شده است و فقط مخصوص برخی از مخلوقات است، نه خالق آن ها که منزه از جسم است. پس طبق آیه اول سوره توحید خداوند از بیرون جا برای دومی نگذاشته است چون(احد)است وطبق آیه دوم همین سوره از درون هم جا برای وجود دیگری نگذاشته است چون(صمد)است.پس او به معنی حقیقی کلمه بی نهایت و بسیط است و همه مراتب و مکان ها و زمان ها را خودش پر کرده است بلکه همه آنها از رشحات و ظهورات خودِ او می باشند نه اینکه به عنوان وجود مستقلی درون او باشند؛ در نتیجه اگر کسی در قلمرو وجود لایتناهی خداوند، وجود دومی را فرض کند گرفتار مغلطه ذهنی شده است که ما باِزای خارجی ندارد. اما سومین آیه سوره توحید می فرماید: لم یلد و لم یولد یعنی او چیزی تولید نکرده است و خودش هم تولید شده از چیزی نیست. امام حسین(ع)در شرح این آیه می فرمایند:
لم یخرج منه شیء
یعنی چیزی از او خارج نشده است. یعنی اینطور نیست که مخلوقات جدای از او باشند و او آن ها را تولید کرده باشد و از خودش بیرون ریخته باشد بلکه مخلوقات فانی در او هستند و از ظهورات و تجلیات او می باشند پس همان وجود مقدس است که پیوسته و دم به دم آنها را ظهور می دهد. مولا علی(ع) می فرمایند:
لم یلد فیورث و لم یولد فیشارک
یعنی تولید نمی کند پس کسی از او ارث نمی برد و تولید نشده است پس شریکی ندارد. پس خداوند یک وجود بسیط و صرف است که هیچ چیزی را تولید نکرده است تا فرض کنیم آن چیزِ متولد شده وجود و کمالات خودش را از خداوند به ارث برده باشد بلکه مخلوقات مندک در خودِ او می باشند و تجلیات همان وجود مقدس هستند و هرگز وجودی را از او به ارث نخواهند برد. اما نکته بعدی اینجاست که نه تنها وجود لایتناهی چیزی را از خود بیرون نمی ریزد و تولید نمی کند بلکه خودِ او هم از چیزی تولید نشده است تا در وجود و کمالات وجودی با آن چیز شریک پنداشته شود پس وجود به ذات خودش وجود است و معنی ندارد که بگوییم کسی به وجود ، وجود داده است. در نتیجه خداوند اصل وجود و کمالات وجودی را ذاتا داراست و از کسی نگرفته است. البته همین کمالات وجودی او در مراتب بعدی به صورت اسمای حسنی در ماهیات متجلی می شود ولی باید بدانیم که تفویض و واگذاری وجود و کمالات وجودی به مخلوقات و ماهیات بر اساس روایات شیعی یک توهم باطل است چون از جانب وجود لایتناهی چیزی به کسی واگذار نمی شود بلکه وجود و کمالات وجودی در مخلوقات صرفا متجلی و منعکس می گردد؛ در نتیجه اگر کسی مخلوقات را در صفات کمالی شریک خداوند بداند گرفتار یک مغلطه شیطانی در ذهن خودش شده است که هیچ حقیقتی در عالم خارجی ندارد. اما چهارمین آیه می فرماید: و لم یکن له کفوا احد یعنی هیچ کس در هیچ زمینه ای شریک و همتای او نیست. اصولا چون وجود جا برای غیر از خود باقی نمی گذارد پس نه شریک دارد و نه ضدی دارد و نه مثلی برایش متصور است. حتی شیاطین و دشمنان خداوند هم در طول اراده او کار می کنند و هرگز اینطور نیست که وجودی برای خود داشته باشند و با آن وجود در مقابل خداوند قرار بگیرند. در سوره مریم می خوانیم: الم تر انا ارسلنا الشیاطین علی الکافرین توزهم ازا آیه فوق بیان می کند که ما شیاطین را بر کافران گسیل می کنیم. پس حتی دشمنان خداوند هم چه بدانند و چه ندانند تحت اشراف خداوند هستند و لشگریان او می باشند چون همه مخلوقات مندک در وجود لایتناهی می باشند. آیه انتهایی سوره توحید بیان می کند که خداوند هیچ شریکی ندارد توضیح اینکه: کسی در اصل وجود شریک خداوند نیست بلکه وجود همان خداوند است که در کائنات هم منعکس می شود. کسی در صفات وجودی هم شریک خداوند نیست چون وقتی وجود مختص خداوند بود صفات وجودی هم برای اوست که در مخلوقات متجلی می شود(البته صفات عدمی مربوط به ماهیت خود مخلوقات می باشد و به وجود ربطی ندارد). کسی در افعال هم شریک خداوند نیست چون نمی تواند کارهای خودش را مستقل از خداوند انجام دهد بلکه همه کارها به طفیلی وجود لایتناهی انجام می گیرد حتی اختیار و قدرتی هم که سبب انجام کارها در مخلوقات می شود دم به دم از جانب حق تعالی در کالبد مخلوقات متجلی می گردد. ما بقی توحید هایی که از قرآن کریم ذکر می شود پایه و اساس آن ها همین توحید وجود می باشد که گفتیم هر چقدر در این توحید دچار شرک باشیم در بقیه توحید ها هم به همان اندازه گرفتار شرک می شویم.البته مراتبی از شرک با مراتبی از ایمان قابل جمع است ولی بیشتر مردم چون در این توحید گرفتار شرک خفی اند در سایر توحید هایی که در قرآن ذکر می شود هم گرفتار مشکل شرک می باشند هرچند شرک خفی باشد. و با توجه به همین نکته قرآن در سوره یوسف(ع)بیشتر مومنان را گرفتار شرک خفی می داند: و ما یومن اکثرهم بالله الا و هم مشرکون آیه فوق خطاب به پیامبر(ص) می گوید که بیشتر آنها به خداوند ایمان نمی آورند مگر اینکه مشرک می باشند. شرکی که در این آیه به آن اشاره شده است همان شرک خفی می باشد که بر اساس نپذیرفتن توحید وجود پیش می آید. وقتی کسی توحید وجود را نپذیرفت و خداوند را مثلا در بالای آسمانها فرض کرد چنین شخصی برای هر کدام از مخلوقات پیش رویش وجودی جدای از خداوند فرض می کند و در مرحله بعدی برای آنها صفات کمالی مخصوص به خودشان فرض هم می کند و در گام بعدی افعال آنها را هم مستقل از خداوند در نظر می گیرد. پس ریشه تمام شرک ها به نپذیرفتن توحید وجود بر می گردد که اگر این نگرش نادرست بر پایه علم صحیح درمان نشود ممکن است بعدا به شرک جلی نیز بیانجامد که بر خلاف شرک خفی ، ایمان با شرک جلی هرگز جمع نمی شود. طبق روایاتی که بارها در بخش های مختلف همین سایت ذکر کردیم اهل بیت(ع) از همان ریشه و پایه با شرک مبارزه می کنند یعنی بر مبنای عقیده حقه توحید وجود با وحدت عددی مبارزه می کنند و در مرحله بعدی با اندیشه تفویض و واگذاری صفات خالق به مخلوقات هم مبارزه می کنند و عقیده تفویض را مجوسیت امت اسلام می نامند و در مرحله بعدی کارها و افعال مخلوقات را هم به طفیلی خداوند معرفی می کنند نه جدای از او؛ مراتب توحید را در بخش ” توحید ” از شرح کتاب نصوص با ذکر آیات و روایات توضیح دادیم. پس توحید وجود یا به زبان عرفا همان وحدت وجود پایه و اساس عقاید اسلامی است چون همه عقاید دین اسلام بر مبنای توحید وجود بنا شده است و در موضوع دینداری پس از عقاید نوبت به بخش اخلاق می رسد و بعد از آن هم نوبت به بخش احکام می رسد. از آنجاییکه توحید وجود پایه و اساس همه مراتب بعدی دین می باشد پس علاوه بر عقاید در بقیه مراتب دینی مثل اخلاق و احکام هم جریان می یابد برای مثال در بخش احکام وقتی عبادت می کنیم و نماز می خوانیم این کار باید بر مبنای نگرش شهودی توحید وجود صورت گیرد چرا که اگر کسی بر مبنای تصور ذهنی خودش از خداوند به عبادت بپردازد از نگاه امام صادق(ع) در اصول کافی، کافر است و مسلمان نیست چون نمی داند برای چه کسی نماز می خواند پس هر چند چنین شخصی در ظاهر مسلمان است ولی طبق بیان امام صادق(ع) از لحاظ نگرش تکوینی و باطنی کافر است:
من عبد الله بالتوهم فقد کفر
یعنی هر کس خداوند را با تصور ذهنی بپرستد قطعا کافر است. اما ریشه اینکه عبادات چنین شخصی از نگرش واقعی در حکم کفر است به این نکته دقیق بر می گردد که او در اعتقادات خودش گرفتار شرک و کفر بوده است چون خدای ذهنی او با وحدت وجود زمین تا آسمان تفاوت دارد بلکه اصلا قابل قیاس نمی باشد؛ امام صادق(ع) درباره اعتقاد چنین شخصی نسبت به خداوند می فرمایند:
من زعم انه یومن بما لایعرف فهو ضال عن المعرفه
یعنی هر کس بپندارد که به چیزی ایمان آورده که آن را نمی شناسد چنین کسی راه معرفت را گم کرده است. پس نتیجه می گیریم که خداوند همان وجود است که نزد هر کسی شناخته شده است ولی چون توجه ما انسان های معمولی فقط به کثرات می باشد خداوند را هم یکی از کثرات فرض می کنیم که بر خلاف مخلوقات پیش رویمان غایب می باشد در حالی که او حاضر است و همه او را می شناسند چون غرقه در هستند منتها کمتر کسی به این شناخت خودش توجه می کند؛ امام صادق(ع) در اصول کافی تصریح می فرمایند که خداوند حتی نزد جاهلان هم شناخته شده است:
معروف عند کل جاهل
اجمال مطلب اینکه توحید وجود یا همان وحدت وجود اصلی ترین عقیده قرآنی و روایی است که سایر اعتقادت و معارف دینی حتی بخش اخلاق و احکام نیز بر پایه آن بنا شده است. پس اگر کسی توحید وجود را نپذیرفت در بقیه معارف دینی خود نیز گرفتار انحراف می شود و وقتی اندیشه او در همه امور دینی بر مبنای توهم ذهنی بنا شد عمل او نیز بر مبنای توهم انجام می شود و خالصانه نخواهد بود. با ادامه این روند پس از مدتی تمام هویت آن شخص بی وزن می شود و به رنگ خیال در می آید که با حقیقت خارجی هیچ تطابقی ندارد و پیرامون این موضوع در بخش”خیال” مفصلا توضیح دادیم. وقتی بر اثر مغلطه های شیطانی و توهمات ذهنی خودمان گرفتار شرک ورزیدن نسبت به توحید وجود می شویم در نگرش و جهان بینی خودمان از حقیقت خارجی فاصله گرفته ایم و چون اعمال ما بر پایه جهان بینی ما شکل می گیرد رفته رفته تمام اعمال ما هم در حکم مغلطه و خیال زدگی می شود. در مکتب اهل بیت(ع) خداوند یا همان وجود لایتناهی را باید بر مبنای شهود مستقیم او پرستید چون او از هر چیزی به ما نزدیکتر است و همه ما مخلوقات در آن حقیقت مقدس فانی و مندک می باشیم. البته هرچند بر مبنای توحید وجود، خداوند یک حقیقت لایتناهی می باشد که همه مستقیما او را به خودِ او می شناسند ولی همین حقیقت واحد و یگانه نسبت به ما مخلوقاتِ محدود به صورت مراتب مختلفی جلوه می کند و ما هیچ گاه به ذات احدیت او راهی نداریم پس همیشه ظهور او را در آینه مخلوقاتش می بینیم. البته بر مبنای توحید وجود، خداوند یک حقیقت بسیط و لایتناهی است و وجودِ او حتی هیچ نوع رتبه بندی هم ندارد پس این مراتبِ وجودی فقط نسبت به ما مخلوقاتِ محدود که در قبضه قدرت او می باشیم جلوه می کند وگرنه او در ذات خودش بسیط و صرف و بحت است. ]]]]> ]]>

دیدگاهتان را بنویسید

بستن فهرست