وحدت وجود
توحید ولایت

توحید ولایت

توحید ولایت

توحید ولایت

توحید ولایت بیان می کند که تمام قیمومیت ها و سرپرستی ها و ولایت ها مخصوص وحدت وجود حق تعالی می باشد و در این کار هیچ کدام از مخلوقات و کثرات شریک او نیستند.

توحید ولایت زیر مجموعه توحید مالکیت است:

به آیه زیر از سوره بقره توجه بفرمایید:

أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیر

آیا نمی دانستی که مالکیت آسمان ها و زمین برای خداوند است و غیر از او برای شما هیچ ولی و یاوری نیست؟

آیه فوق با نفی ولی بودن غیر خدا به صراحت قاعده توحید ولایت را بیان می کند؛ همچنین آیه زیر نیز به این حقیقت تکوینی اشاره می فرماید:

إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یُحْیی‏ وَ یُمیتُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیر

همانا مالکیت آسمان ها و زمین برای خداست؛ زنده می کند و می میراند و برای شما غیر از خداوند سرپرست و یاری دهنده ای نیست.

با توجه به دو آیه فوق در می یابیم که توحید ولایت یکی از توحیدهایی است که زیرمجموعه توحید مالکیت است دقیقا همانند توحید نصرت که در دو آیه ذکر شده هر دو را از نتایج توحید مالکیت دانسته است.

واژه ولایت در لغت به معنای سرپرستی است و بدیهی است که فقط کسی می تواند سرپرستی مخلوقات را به عهده بگیرد که قبل از آن مالک آنها باشد.

اما در قرآن کریم دو نوع ولایت ذکر شده است.یکی ولایت خداوند که حقیقی است و دیگری ولایت طاغوت که غیر حقیقی است:

اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏
از ولایت طاغوت که همان ولایت غیر حقیقی می باشد در سوره نساء به عنوان ولایت شیطان نیز یاد شده است:

وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبینا
اما بر مبنای نگرش توحید ولایت خداوند، گمراهان و کافران و ظالمان و شیاطین چون غیر خداوند هستند هیچ ولایتی ندارند، لذا در سوره محمد(ص) می خوانیم:

ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکافِرینَ لا مَوْلى‏ لَهُم‏

همانا خداوند سرپرست و ولی کسانی است که ایمان آوردند و کافران در واقع هیچ ولی و سرپرستی ندارند.

دلیل این مطلب این است که اگر بخواهیم غیر از خداوند را مستقل و جدای از او صاحب ولایت فرض کنیم بدیهی است که هر ماهیتی جدای از وجود لایتناهی معدوم می گردد و دیگر در عالم امکان باقی نمی ماند که بخواهد ولایتی داشته باشد یا نداشته باشد؛ پس آیه ذکر شده با این نگرش کسانی که به زعم باطل خودشان ولی و سرپرستی غیر از خداوند دارند را فاقد هر گونه ولی وسرپرستی می داند و می فرماید:

لا مولی لهم

هیچ ولی و سرپرستی ندارند.

حرف”لا”در این عبارت “لا”ی نفی جنس است و با تأکید هر چه تمام تر هر گونه ولی و سرپرستی را برای کافران نفی می کند؛ اما ما در ظاهر قضیه این طور می بینیم که در همان گروه کافران و ظالمان هم،برخی از آنها بر برخی دیگر ولایت دارند یعنی سرپرستی و مدیریت بقیه را به عهده دارند.آیه زیر از سوره انعام بیان می کند که آن ولایتی هم که در آنان مشاهده می شود،در واقع همان ولایت خداوند است که به دلیل سوء اختیار ظالمان از طریق تجلی در یک صورت باطل(یعنی ظالمی دیگر) به آنان می رسد:

وَ کَذلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمینَ بَعْضاً بِما کانُوا یَکْسِبُون‏

و اینگونه ما ولایت برخی از ظالمین را به وسیله برخی دیگر انجام می دهیم به دلیل آنچه که(از اعمال ناشایست) به دست آورده اند.

در آیه فوق هم با فعل مضارع”نولی” به طور استمراری و دائمی ولایت را به خداوند نسبت می دهد هر چند به دلیل سوء اختیار یک فرد ظالم این ولایت از طریق فرد ظالم دیگری برایش متجلی می شود.همچنین انتهای آیه زیر از سوره نساء گواه این حقیقت است:

نوله ما تولی و نصله جهنم و ساءت مصیرا

عبارت “نوله ما تولی” در آیه فوق به بیان هر چه بلیغ تر تصریح می کند که در همان راهی که شخص ظالم ولایت خودش را به آن سپرده است نیز در واقع خودِ ما هستیم که ولایت او را بر عهده داریم.همچنین در ادامه آیه بیان می دارد:

و نصله جهنم

یعنی این ما هستیم که او را در جهنم در می آوریم؛ تمام نسبت هایی که خداوند در عبارات قرآنی ذکر شده به خودش می دهد برای این است که هر چند شخص ظالم خودش با سوء اختیار و اعمال زشت خودش،خود را گمراه می کند،ولی تمام کارهای آن شخص و همچنین اختیار او به طفیلی وجود لایتناهی خداوند ظهور داشته است و آن شخص لحظه ای مستقل از خداوند هیچ کاری را نمی توانسته که انجام دهد پس تمام این کارها را در پوششی از وجود و به طفیلی وجود انجام داده است،لذا با توجه به فعل مضارع “نوله” که بر استمرار دلالت می کند در تمام طول این مسیر باطل ، ولایت او را خداوند به عهده داشته است،منتها وجود لایتناهی حق تعالی در یک تجلی و صورت گمراه کننده مثل شیاطین جنی یا انسی این کار را انجام می داده است که صد البته این گمراهی به خاطر سوء اختیار خود شخص بوده است.

بنا بر قواعد عرفان نظری ولایت خداوند نه در دنیا و نه در آخرت از هیچ کس دریغ نمی شود و اصولا این کار از نگاه فلسفی امکان ندارد،چون جدای از سرپرستی وجود لایتناهی بر مخلوقات و ماهیات همه آنها معدوم می گردند و چون فیض وجود هیچ گاه از ماهیات دریغ نمی گردد پس کسی هم که در عالم آخرت او را در جهنم در می آورد همان وجود لایتناهی است که فیض خودش را به صورت آتش به او می رساند.روی همین حساب در آیه ای که ذکر کردیم اینگونه آمده بود:

و نصله جهنم

ما او را در جهنم در می آوریم.

دقیقا همانگونه که عده ای دیگر را خود او در بهشت وارد می کند پس هر چند هر عاقلی قبول دارد که جهنم و بهشتی که شخص به آن وارد می شود زیر سر اعمال خود آن شخص بوده است، ولی این را هم باید پذیرفت که آن شخص همان اعمال خودش را هم به طفیلی وجودی که همیشه با او بوده است انجام می داده و از همین حیث قرآن کریم، ولایت آن شخص را به خداوند منتسب می کند همچنان که در جهنم کردن او را نیز به خداوند نسبت می دهد.

پس نتیجه می گیریم که فقط خداست که ولایت خودش را از طریق مظاهرش چه تجلی در صورت هدایت کننده و چه تجلی در صورت گمراه کننده،به نمایش می گذارد.
البته برخی انسان ها به این حقیقت که همان توحید ولایت است، پی نمی برند برخلاف برخی دیگر از انسان ها که خداوند را در همه تجلیاتش می شناسند و او را به عنوان ولی حقیقی می دانند که سرپرستی آنها و سایر مخلوقات را به عهده دارد.

البته نکته ای دقیق که بایستی ذکر شود آنست که هرچند طبق توحید ولایت ، خداوند که با ظهور در تجلیاتش بر همه مخلوقات ولایت دارد اما ولایت برخی از آنها را به دلیل صالح بودن آنها به طور ویژه و با تجلیاتی متفاوت از بقیه به عهده می گیرد؛ در سوره اعراف این واقعیت بدین صورت بیان می شود:

إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحین‏

همانا ولی من کسی است که کتاب را نازل کرده است و او تمامی صالحان را ولایت و سرپرستی می کند.

طبق مطالب گفته شده دانستیم که خداوند ولایت خود بر کافران را از طریق مظاهر گمراهی مثل طاغوت و شیاطین و ظالمین ظهور می دهد پس آنها ولایتی جدای از خداوند ندارند در نتیجه تمام نقص ها و ضررها و خسرانها از جمله ولایتهای باطل به طفیلی خداوند است که به ظهور می رسد هرچند از طریق یک واسطه باطل که خودش را حق نما جلوه می دهد مثل طاغوت و شیطان و ظالمین به انسان های گمراه برسد. پس نتیجه می گیریم که طبق توحید ولایت خداوند هیچ کدام از شیاطین و طاغوت ها و ظالمین ولایت حقیقی و مستقلی از خودشان و برای خودشان ندارند؛ البته انسان عارف این حقیقت را به خوبی در می یابد چون در همه جا و همه چیز و همه کس خداوند را می بیند و هیچ چیز را جدای از وجود لایتناهی نمی داند.

ظهور کامل توحید ولایت در قیامت:

البته توحید ولایت با تجلی کامل و تمام خودش در قیامت برای همگان آشکار و روشن می شود طوری که جای هیچ تردیدی نسبت به آن باقی نمی ماند.از نگاه دقیق عرفانی و قرآنی هرچند ولایت خداوند در همه حال در عالم امکان جریان و سریان دارد ولی ظهور تمام و کمال این حقیقت در قیامت برای همگان روشن خواهد شد.در سوره یونس(ع) می خوانیم:

​ هُنالِکَ تَبْلُوا کُلُّ نَفْسٍ ما أَسْلَفَتْ وَ رُدُّوا إِلَى اللَّهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِّ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُون‏
در نیمه دوم آیه ذکر شده به بیان هر چه واضح تر این حقیقت بیان شده است که همه در قیامت به خداوندی بر می گردند که ولی حقیقی آنان بوده است و تمام چیزهایی را که به دروغ برای اشیاء عالم و ماهیت ها و مخلوقات می پنداشتند با ظهور توحید ولایت خداوند ، گم می شود و دستشان خالی می ماند. البته خود وجود آنچنان که در ذات خودش می باشد اصلا امکان ندارد که برای کسی ظهور و تجلی کند بلکه در قیامت پرده از پیش چشم مردمان برداشته می شود تا همه چیز را فانی در وجه او ببینند پس معنی بازگشت به حق تعالی این است که همه انسان ها ظهور او را در آینه مخلوقاتش مشاهده می کنند نه در ذات غیبیه که در ادامه مبحث به این نکته اشاره می شود که این ظهور در اسمای حسنای وجود که بالاترین مصداق آنها همان اهل بیت(ع)هستند رخ می دهد.

آیه زیر از سوره انعام، انسان های تمرد کننده و عصیانگر را از ظهور توحید ولایت حق تعالی در روز قیامت می ترساند تا بلکه بدین وسیله از اندیشه های باطل و اعمال پوچ آنها جلوگیری کند:

وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذینَ یَخافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلى‏ رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لا شَفیعٌ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُون

و هشدار بده آنانی را که می ترسند از روزی که به سوی پروردگارشان محشور شوند که با ظهور آن روز برایشان هیچ ولی و شفیعی غیر از خداوند(با ظهور در اسمای خود) نمی باشد،شاید که تقوا پیشه کنند.

طبق نگرش تکوینی قرآن کریم ، غیر از وجودی که بر همه ماهیتها حکمرانی می کند و سرپرست و مالک آنهاست هر چیز دیگری که به زعم باطل انسان بتوان در ولایت آن وارد شد ضررش از نفعش بیشتر است چون در واقع امر اصلا او “ولی” نمی باشد؛ اثبات ولایت غیر خداوند به محدود شدن در مظاهر ولایت وجود می انجامد و انسان را از شناخت “ولی” حقیقی دور می کند و سبب می شود که انسان در جهت رضای خدا گام بر ندارد و به فنای در او نرسد و این یعنی همان خسران و نابودی سرمایه هر شخص؛ البته اگر هم به ظاهر از ماهیت ها سودی به انسان برسد در واقع وجودی که آنان را ظهور می داده است آن را به انسان رسانده اند و در این میان، ماهیت صرفا یک حجاب بوده است. لذا در قرآن از خداوند به عنوان ولی و سرپرستی پر سود و با فایده یاد شده است:

و ان تولوا فاعلموا هان الله مَوْلاکُمْ فنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصیر
و از ولایت غیر خداوند به عنوان چیزی که ضررش از نفعش بیشتر است یاد شده است:

یَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلى‏ وَ لَبِئْسَ الْعَشیر

در واقع اگر هم از یک مخلوق سودی به انسان های دیگر برسد طبق توحید ولایت این کار مختص و ویژه ولایت حقیقی خداوند می باشد که در ماهیت آن مخلوق جلوه گر شده است وگرنه آن ماهیت از خود هیچ ندارد و همه اش ضرر است و خداوند هم هیچ ضرری ندارد و همه اش نفع و سود است؛ طبق نص کلام خداوند در سوره آل عمران، تمام خیرها مربوط به وجود است:

بیدک الخیر

گفتیم که طبق قاعده توحید ولایت در حقیقت امر هیچ ولی و سرپرستی جز خداوند نیست هر چند این کار از طریق مظاهر و تجلیات او انجام گیرد.آیه زیر از سوره شوری به این حقیقت اشاره می کند:

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَ هُوَ یُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر
جمله ” فالله هو الولی ” که هم با ضمیر فصل “هو” و هم با “ال” که بر سر خبر آمده است ولی بودن و سرپرستی را منحصر در اسم اعظم “الله” می داند و به بهترین شکل ممکن توحید ولایت را بیان می کند؛ البته این نکته بعد از پرسش ابتدای آیه مطرح می شود؛ در ابتدای آیه با استفهام انکاری می پرسد که آیا غیر از خداوند ولی و سرپرستی گرفته اند؟سپس چون غیر از خداوند چیزی نیست و مابقی تجلیات خود او می باشند، اینگونه پاسخ می دهد:

فالله هو الولی

فقط خداوند ولی و سرپرست است و بس.

البته می دانیم که اسم اعظم”الله”اسمی جامع است که تمامی اسمای حسنای وجود در آن جمع می باشند پس ولایت هر کدام از مخلوقات را به مناسبت سرشت آنان با یکی از اسمای جزئی که در بردارد انجام می دهد؛ مثلا ولایت شیطان را با اسم “مضل:گمراه کننده” انجام می دهد اما ولایت صالحان را با اسم “هادی:هدایت کننده”  انجام می دهد اما به هر حال غیر از او هیچ کس دیگری “ولی” نیست مگر اینکه در او فانی شود.پس اگر طبق نصوص دینی ولایت تکوینی و نیز ولایت تشریعی را برای اهل بیت(ع)اثبات می کنیم به هیچ وجه منافاتی با توحید ولایت خداوند ندارد چرا که ولایت ائمه(ع) بدین دلیل است که آنان فانی در وجود حق تعالی هستند پس در واقع ولایت آنان غیر از ولایت خداوند نیست بلکه تجلی و ظهور آن می باشد.

اگر وجود واحد حق تعالی، انسان را در میان کثرات رها کند و گمراه سازد و در نتیجه انسان به حقیقت واحدی که تمام کثرات را دم به دم ظهور می دهد توجهی پیدا نکند دیگر هیچ کس بعد از خودِ وجود توان این را ندارد که انسان را هدایت کند چون کسی مالک چیزی نیست که بتواند جدای از وجود لایتناهی در آن مخلوق تاثیرگذاری کند.آیه زیر از سوره شوری می فرماید:

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ وَلِیٍّ مِنْ بَعْدِهِ وَ تَرَى الظَّالِمینَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ یَقُولُونَ هَلْ إِلى‏ مَرَدٍّ مِنْ سَبیل‏

هر کس را خداوند گمراه کند پس از خدا دیگر ولی و سرپرستی برایش نیست و مجرمان را هنگامی که عذاب را مشاهده می کنند بدین صورت می بینی که می گویند آیا به بازگشت راهی هست؟

ولایت مخلوقات سایه و تجلی توحید ولایت خداوند است:

اگر مخلوقات بخواهند کسی را یاری کنند باید ابتدا خود در خداوند فانی شوند و به همان مقدار توانایی این را می یابند که ولایت دیگران را به عهده بگیرند و در واقع امر این خداست که از طریق مخلوقاتش سرپرستی و ولایت خود بر دیگران را در عالم آفرینش ظاهر می سازد.آیات زیر از سوره دخان بیان می کند که در قیامت هیچ کسی ولایت شخص دیگری را نمی تواند داشته باشد و یا یاری شوند مگر آنکه مورد رحمت خداوند قرار بگیرد:

یوم‏ لا یغنی‏ مولى‏ عن‏ مولى‏ شیئا و لا هم‏ ینصرون‏
الا من رحم الله انه هو العزیز الرحیم

‏امام صادق(ع)ذیل این آیه در حدیثی می فرمایند:

نحن و الله الذی رحم الله و نحن و الله الذی استثنى الله لکنا نغنی عنهم

یعنی ما کسانی هستیم که در این آیه استثناء شده ایم و می توانیم در قیامت ولایت داشته باشیم و دانستیم که این مطلب با آیاتی که بر مبنای قاعده تکوینی توحید ولایت ، ولایت را منحصر در خداوند می دانستند هیچ منافاتی ندارد چون اهل بیت(ع)بنا به فرموده خودشان آنچنان فانی در اسمای حسنای خداوند می باشند که بین آنها و تجلی اسمای حسنای وجود لایتناهی هیچ فرقی نمانده است چرا که اگر اسمای حسنی در والاترین تجلی خودشان ظهور کنند به صورت حقیقت محمدیه یا همان عقل اول که والاترین درجه اهل بیت(ع) در عالم خارجی می باشد، ظهور می کنند. لذا خود آنان می فرمایند:

نحن والله الاسماء الحسنی

به خدا سوگند ما همان اسمای حسنی هستیم.

پس ولایت آنان همان ولایت خداوند است زیرا اگر وجود لایتناهی بخواهد بر مخلوقات محدود ولایتی را اعمال کند باید این کار را در یک اسم و با واسطه یک تجلی انجام دهد که صد البته آن تجلی ، غیر از او و بیرون از گستره وجود او نیست بلکه فانی در او می باشد و بارزترین مصداق آن تجلی همان اهل بیت(ع)هستند.
طبق حدیث از مصداق های بارز”نعیم”در آیه زیر از سوره تکاثر همان “ولایت” است:

لتسئلن یومئذ عن النعیم‏

امام صادق(ع)در تفسیر البرهان در روایتی ذیل این آیه از سوره تکاثر می فرمایند:

نحن من النعیم

یعنی ما از جمله نعمت های ذکر شده در آیه هستیم که از شما پرسیده می شود. در حدیث دیگری از امام باقر(ع)دیل این آیه می خوانیم:

إنما تسألون عما أنتم علیه‏ من‏ الحق

از شما فقط از آنچه که از حق در خودتان پیاده کرده اید سؤال می شود.

یعنی در قیامت از انسان ها پرسیده می شود که چقدر از حق را در جان خودشان نهادینه کرده اند و در آن فانی شده اند و بدین وسیله تجلی حق تعالی را در خود ظهور داده اند.با جمع بین این روایت و روایت قبلی متوجه می شویم که “نعیم” در این آیه از سوره تکاثر همان “حق” می باشد و “حق” نیز همان خداست:

ذلک بان الله هو الحق و ان ما یدعون من دونه هو الباطل و ان الله هو العلی الکبیر
در نتیجه طبق آیه آخر سوره تکاثر از ما سؤال خواهد شد که چقدر از کثرات دل کنده ایم و در حق واحدی که همه کثرات را ظهور داده است و نیز در اسمای حسنای حق تعالی که همان حقیقت نورانی اهل بیت(ع)هستند فانی شده ایم و حقیقت وجود لایتناهی را چقدر در جان خود پیاده کرده ایم و به کمالات آن متصف شده ایم؟

البته می دانیم که کسی به ذات غیبیه وجود لایتناهی راه ندارد و او را فقط باید در اسمای حسنای او شهود کرد از طرفی ما به حقیقت اسمای حسنای خداوند راه نداریم پس باید تجلی و ظهور اسمای حسنی را در ولایت اهل بیت(ع) شهود کنیم.روی همین حساب امام صادق(ع)در حدیثی که از کتاب اختصاص شیخ مفید ذکر می شود،می فرمایند:

فمن أراد الله أن یطهر قلبه من الجن و الإنس عرفه ولایتنا و من أراد أن یطمس على قلبه أمسک عنه معرفتنا

هر کس از جن و انس را که خدا بخواهد قلب او را(از کثرت ها)پاک کند، ولایت ما را به او می شناساند و هر کس را که بخواهد چشم قلبش را کور کند،او را از شناختما محروم می کند.

پس هرچند ولایت بر مخلوقات طبق قاعده توحید ولایت مخصوص خودِ خداوند می باشد ولی اهل بیت(ع)چون کامل ترین مصداق اسمای حسنای خداوند هستند ولایت آنان ظهور همان ولایت خداوند است در نتیجه اگر چشم قلب کسی باز باشد همانند عرفا و اولیاءالله، ولایت مطلقه خداوند بر جهان آفرینش را در آینه حقیقت نورانی اهل بیت(ع)شهود می کنند.

بخوانید ::   صیرورت

دیدگاهتان را بنویسید

*

code

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن فهرست