– توحید و کفر و شرک

ان الشرک لظلم عظیم
ابتدا به شرح معنای لغوی توحید و کفر و شرک می پردازیم:
توحید یعنی یکی کردن یا یکی دانستن.اما این یکی دانستن به دو معناست.یکی از نوع احدی و یکی از نوع عددی.توحید و وحدت احدی که درباره خداوند به کار می رود، یعنی او همان یکی است که در کنار او هیچ دومی و سومی فرض ندارد بلکه تمام شمارش ها ظهورات خود او می باشند و او خود از آنها منزه است.اما وحدت عددی یعنی همان یکی که در کنار او دومی و سومی و…هم امکان تحقق داشته باشد که در نگاه اهل بیت(ع)این نوع از وحدت درباره خداوند کاربرد ندارد.پس اگر در صحیفه سجادیه وحدت عددی بر خداوند اطلاق شده است،به این معنی نیست که او را محدود کنیم و در کنار او وجود دیگری اثبات کنیم که این معنا از نظر روایات دیگر مردود است.بلکه عبارت((لک یا الهی وحدانیه العدد))در صحیفه سجادیه به معنای این است که همانطوری که منشأ تمام اعداد،عدد یک می باشد؛منشأ تمام ماهیات هم همان خداوند واحد است که در آینه های مخلوقات و کثرات متجلی شده است،درست مثل عدد یک که در مراتب دیگر اعداد متجلی شده و آنها را ظهور می دهد.این موضوع در فص ادریسی توضیح داده شد.پس این وحدت عددی به هیچ وجه به معنای این نیست که در کنار خداوند وجودهای دیگری را اثبات کنیم.لذا مولا علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند: ((واحد لا بعدد)).
کفر و شرک
اما کفر در اصل معنای لغوی خود یعنی پوشاندن.اگر انسان یک حقیقت را بپوشاند به این معنی که آن را انکار کند،چنین شخصی کافر است که البته این کفر دارای مراتب است و وجوه مختلفی دارد.
شرک هم یعنی کسی را با کسی دیگر در چیزی سهیم بدانیم و این طور بگوییم که این کار را هر دوی آنان با مشارکت هم انجام داده اند که این مفهوم هم دارای مراتب است و از یک دید کلی به دو نوع تقسیم می شود:شرک جلی و شرک خفی.
اما بحث را ذکر یک مقدمه شروع می کنیم و آن اینکه:
وجود در مقام ذات احدیت و غیبی خود یک حقیقت بسیط و صرف است که تمام مخلوقات و ماهیات مندک در آن ذات مقدس می باشند و هیچ ظهوری ندارند.پس در آن مرتبه اصلا هیچ شرکی قابل تصور نیست.چون وجود هنوز هیچ کدام از کمالات خود را ظهور نداده است تا کسی آن کمال را جدای از او و مستقل از او و شریک او ببیند.از این مرتبه در نهج البلاغه در کلام مولای عارفان علی(ع)با عبارت کمال اخلاص یاد شده است: ((کمال الاخلاص له نفی الصفات عنه:بالاترین درجه اخلاص این است که صفات او نفی کنی))کلام مولا(ع)اشاره به این نکته دارد که تمام صفات او فانی و مندک در احدیت او می شوند و هیچ ظهوری ندارند نه اینکه او فاقد آنها باشد.
اما همین وجود وقتی در مراتب پایین تر از احدیت ذات خود متجلی می شود از اینجا امکان شرک ورزیدن توسط افراد نادان به آن ذات مقدس فراهم می شود.وجود ابتدا در اسمای حسنای خود تجلی می کند و سپس در مظاهر آن اسماء یعنی مخلوقات ظهور می کند.
نکته ای که باید در نظر گرفته شود این است که تمام کمالاتی را که در مراتب پایین تر از احدیت ذات می بینیم،مربوط به همان مقام احدیت است که در تجلیاتش نمود کرده است و در مراتب پایین تر از احدیت هم هیچ کس از خود هیچ ندارد و هر چه که می بینیم کمالات خود اوست.اما اگر کسی متوجه این حقیقت نشود در هر مرتبه ای که آن را انکار کند،گرفتار شرک شده است.
گفتیم که امکان پدید آمدن شرک از مرتبه تجلی وجود در اسمای حسنایش پدید می آید و قبل از آن یعنی در مقام احدیت ذات هیچ شرکی فرض ندارد چون هنوز هیچ دوئیت و دوگانگی ظهور نکرده است تا کسی آن دومی را شریک اولی فرض کند به علاوه کسی هم در آن مرتبه نیست که بخواهد شرک بورزد.پس در آن مرتبه نه مشرکی ظهور دارد و نه چیزی که شریک خداوند فرض شود ظهور کرده است.
اما اولین کثرتی که در وجود واحد ظهور می کند،اسمای حسنای آن می باشد و از اینجا به بعد امکان شرک فراهم می شود.درباره شرک در این مرتبه یعنی اسمای حسنای وجود لایتناهی به حدیث زیر از مولانا امام جعفر صادق(ع)که در اصول کافی آمده است، توجه بفرمایید:
((عن أبی عبد الله (ع) قال: من عبد الله بالتوهم فقد کفر و من عبد الاسم‏ دون المعنى فقد کفر و من عبد الاسم‏ و المعنى فقد أشرک و من عبد المعنى بإیقاع الأسماء علیه بصفاته التی وصف بها نفسه فعقد علیه قلبه و نطق به لسانه فی سرائره و علانیته‏ فأولئک أصحاب أمیر المؤمنین (ع) حقا)).
امام صادق(ع)می فرمایند:
((هر کس خداوند را با تصور ذهنی خود بپرستد،در واقع کافر است و هر کس اسم او را بدون معنا بپرستد او نیز کافر است و کسی هم که اسم و معنا را با هم بپرستد او مشرک است.اما کسی که معنا را بپرستد بدین گونه که اسمایی که خداوند خود را به آنها وصف کرده است را بر معنا منطبق کند، و این حقیقت را در قلب خویش نهادینه کند و با زبان خویش پنهان و آشکارا آن را اعلام کند چنین شخصی به حق از یاران امیرالمومنین(ع)است)).
اما شرح حدیث:
روش امام صادق(ع)در حدیث فوق این است که وجود لایتناهی خداوند فقط باید با شهود پرستیده شود و هر کس که او را با تصور ذهنی و توهم خویش بپرستد در باطن امر او کافر است.گفتیم که "کفر"در لغت یعنی پوشاندن.
با توجه به معنای لغوی که از کفر کردیم عبادتی را که امام(ع)در حدیث فوق مبنی بر عبادت با توهم اشاره می کنند و آن را کفر می دانند بدین صورت می شود که کسی حقیقتی به نام وجود یا همان خداوند که طبق احادیث دیگری که مکرر در همین سایت ذکر شد از هر چیزی ظاهرتر است را بپوشاند و آن را در ذهن خود خلاصه کند و ظهور آن را مخصوص به ذهن خود بگرداند و فقط خداوند را با تصویری که در ذهن خود دارد بپرستد.چنین شخصی از نگاه امام صادق(ع)در حقیقت کافر است هرچند در ظاهر امر مسلمان و مومن به پیامبر(ص)و اهل بیت(ع) باشد،اما او ظهور خداوند در مخلوقاتش را انکار می کند و همین پوشاندن وجود لایتناهی و انکار ظهور او یعنی کفر.
اما فرض دومی که در حدیث اشاره شد عبادت اسم بدون معنا می باشد.به بیان امام رضا(ع)در اصول کافی اسم صفتی است که برای موصوفی در نظر گرفته می شود:((صفه لموصوف)).یعنی اگر وجود خداوند با یکی از صفاتش در عالم ظهور کند این ظهور و تجلی یک اسم نام می گیرد.این نکته را گفتیم که بدانیم اسم مورد اشاره در این آیه آن چیزی نیست که روی کاغذ نوشته می شود بلکه یک حقیقت خارجی است و اسم روی کاغذ هم در نگاه دقیق از همان واقعیت خارجی خبر می دهد.
امام صادق(ع)می فرمایند:هر کس فقط اسم را بپرستد بدون اینکه معنا را هم با آن در نظر گرفته باشد،او هم کافر است.معنا یعنی آن ذاتی که این اسم از آن خبر می دهد چون گفتیم که اسم در واقع صفتی است که برای آن ذات در نظر گرفته شده است پس سرتا پا آن ذات مقدس را نشان می دهد و از خود هیچ ندارد.پیداست که اگر کسی اسم را بپرستد آن ذات مقدس را فقط در همان صفتی که آن اسم را ظهور داده است،پرستش نموده و مابقی کمالات آن ذات لایتناهی را پوشانده است و بنابر معنای لغوی که از کفر کردیم چنین شخصی هم کافر است.
اکنون به فرض سومی که امام صادق(ع)اشاره فرمودند،می پردازیم:
امام(ع)می فرمایند:هر کس اسم و معنا را با هم بپرستد چنین کسی مشرک است.در واقع چنین شخصی یکی از صفات وجود که بیانگر یکی از کمالات آن ذات مقدس بوده و به ظهور یک اسم انجامیده است را مستقل از آن وجود پنداشته و در کنار او عبادت کرده است.چنین شخصی بنابر حدیث ذکر شده مشرک است چون در ذهن خود وجودی مستقل و منفک از خداوند را اثبات کرده و او را در کارهای خداوند در عالم شریک پنداشته و پرستیده است.
توضیحی که باید درباره اعتقاد شرک داد،این است که ما در عالم حقیقت فقط یک وجود داریم و هیچ کس نه در اصل وجود و ذات و نه در صفات و نه در افعال طبق نص قرآن کریم به اندازه مثقال ذره ای شریک او نیست بلکه تمام کمالاتی را که در مخلوقات می بینیم،ظهور همان وجود یگانه و یکتا می باشد که در مخلوقاتش جلوه گر شده است و هیچ کدام از اسمای حسنای خداوند و مخلوقات او که همان مظاهر اسمای حسنای او می باشند،دارای هیچ کمالی برای خود نیستند و این یعنی همان توحید مالکیت که یکی از مسلمات قرآنی است و ما آن را در بخش انواع توحید در قرآن توضیح دادیم.
پس شرکی که در قرآن و روایات به آن اشاره می شود یعنی یکی از کمالات آن وجود یگانه را جدای از او بپنداریم و آنگاه او را همراه آن وجود مقدس در کاری سهیم و شریک بدانیم.این نکته را اشاره کردیم که بگوییم شرک اصلا به این معنا نیست که نعوذبالله در عالم خارج یک واقعیت جدا و مستقل از خداوند با او شریک باشد بلکه شرک فقط در ذهن آلوده مشرک است و اصلا واقعیت خارجی ندارد چون هرچه که در عالم خارج می بینیم طبق توحید مالکیت فقط برای وجود خداوند و مندک در آن ذات یگانه است و از خود یا برای خود هیچ ندارد.
دقت شود که مخلوقات حتی مالک اصل ذات و وجودی که در خود می بینند هم نیستند،بلکه مالک همان اصل ذاتشان هم خداوند است نه خود آنها.پس مخلوقات هم در ذاتشان و هم در صفاتشان محتاج ظهور وجودلایتناهی در ماهیتشان می باشند.
ضمن اینکه این فرض هم باطل است که بگوییم خداوند ابتدا به آنان وجودی بخشیده است و اکنون آنها خودشان دارای وجودی جدای از خالقشان شده اند و با استفاده از آن وجودی که الان برای خودشان است،در عالم امکان فعالیت می کنند.این فرض که متاسفانه در بین بسیاری از مردم در دنیا رواج دارد از نگاه دقیق اهل بیت(ع)در روایات ما به عنوان"مجوسیت امت اسلام"و"قدریه"یاد شده است.از نگاه دقیق قرآنی و روایی و عرفانی هرچه که در ما مخلوقات مشاهده می شود نه از روی اعتبار بلکه تکوینا و حقیقتا برای خداوند است.حتی اختیاری را که ما در خود وجدان می کنیم هم مستقلا برای ما نیست و ظهور وجود خداوند متعال در ماست.اختیار انسان از منظر دقیق روایی به"امر بین الامرین"بر می گردد که ما آن را جداگانه در بخش اصطلاحات همین سایت با استفاده از روایات و نصوص دینی توضیح دادیم.
برای اینکه مشخص شود که انسان و مخلوقات دیگر در نگاه اهل بیت(ع)مالک هیچ چیزی نمی باشند و تمام کمالات و صفاتی را که در آنها می بینیم مختص خداوند است به نمونه ای از سخنان اهل بیت(ع)در این باره اشاره می کنیم:
امام باقر(ع)ضمن حدیثی در تفسیر شریف قمی از قول جدشان پیامبر اکرم(ص)می فرمایند:
((قال فقال رسول الله ص: ألا إن لکل أمه مجوس‏ [مجوسا]، و مجوس‏ هذه الأمه الذین یقولون لا قدر و یزعمون أن المشیه و القدره إلیهم و لهم‏:رسول الله(ص)فرمودند:آگاه باشید که برای هر امتی مجوسی هست و مجوس این امت کسانی اند که انکار تقدیر و قدرت خداوند می کنند و می پندارند که مشیت و اراده و قدرت به خود آنان واگذار شده است و برای آنان است)).
البته چنین روایاتی که در منابع روایی ما زیاد هم آمده است به هیچ وجه بیانگر جبر نیست چون همان جبر هم در روایات دیگر رد شده است.بلکه نکته ای باریکتر از مو اینجاست که از آن در زبان اهل بیت(ع)با عنوان"امر بین الامرین"یاد می شود که در آن نه قدرت و سلطنت و تجلی خداوند را محدود می کنیم و نه معتقد به جبر می شویم.
قاعده"امر بین الامرین"که از زبان اهل بیت(ع)برای اولین بار در اسلام تبیین شده است و بعدها به طور گسترده مورد استفاده عرفای بزرگ اسلامی همچون محیی الدین بن عربی(قدس سره)قرار گرفته است، به طرزی شگفت آور هم قدرت خداوند را ثابت می کند و هم اندیشه جبر را رد می کند.این نگرش انسان را مستقل از خداوند نمی بیند و معتقد به تفویض و واگذاری وجود به او نمی شود و همچنین او را در انجام کارهایش مجبور هم نمی داند.ما در حد وسع ناچیزمان این مبحث را با آیات و روایات در بخشی به همین عنوان از زیرمجموعه اصطلاحات مفصلا توضیح دادیم که خواننده محترم می تواند بدانجا رجوع بفرماید.
پس اختیار ما هم ضمن اینکه هیچ عاقلی نمی تواند آن را انکار کند ولی مستقلا برای خودمان نیست و ظهور وجود حق تعالی در انسان به گونه ای است که باعث ظهور اختیاری هم در وی شده است ولی هیچ کس در اختیار خود مستقل و جدای از خداوند عمل نمی کند،بلکه اختیار او هم دم به دم از وجود لایتناهی حق تعالی در او متجلی می شود.لذا در سوره تکویر خواست و مشیت انسان مندک در مشیت خداوند دانسته شده است.:
وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمین
اما تا اینجا امام صادق(ع)سه فرض را در حدیث ذکر شده بیان فرمودند و هر سه را یا کفر و یا شرک دانستند.پس از این سه فرض،امام صادق(ع)فرض چهارمی را که از کفر و شرک مبراست و توحید حقیقی است،بیان می کنند.
فرض چهارمی که امام(ع)مطرح می فرمایند، این است که هر کس حقیقت و معنای آن اسم ها را بپرستد به این صورت که اسمای حسنی را بر آن ذات و حقیقتی که آنان را ظهور داده است،منطبق کند چنین شخصی مومن واقعی و از یاران امیرالمومنین(ع)می باشد.
این نکته را هم توجه داشته باشیم که واژه"معنا"در عبارت"انطباق اسم بر معنا"به معنی مفهوم و تصور ذهنی که از یک اسم به دست می آید،نیست چرا که امام صادق(ع)در ابتدای همین حدیث پرستش خداوند را به وسیله تصور ذهنی و توهم یک نوع کفر دانستند بلکه منظور از معنا در عبارت "انطباق اسم بر معنا" همان حقیقت و ذاتی می باشد که آن اسم را ظهور داده است.به بیان دیگر بنابر مکتب اهل بیت(ع)باید آن اسم را به جای اینکه مستقل و گسسته از وجود خداوند ببینیم،مندک و فانی در آن ذات مقدس ببینیم و این یعنی با استفاده از آن اسم یا تجلی،آن ذات مقدسی را که آن اسم و تجلی را ظهور داده است، بپرستیم.
شرح مطلب بالا را با ذکر حدیثی از امام رضا(ع)که در توحید صدوق آمده است،شروع می کنیم:
((أسماؤه تعبیر و أفعاله‏ تفهیم‏ و ذاته حقیقه و کنهه تفریق بینه و بین خلقه)).
در حدیث بالا آمده است که :((اسمائه تعبیر))یعنی اسم های خداوند همچون پلی است که باید از آن عبور کرد و: ((افعاله تفهیم))یعنی فعل او که همان خلق او یا به عبارت دیگر مظاهر اسمای اوست،در واقع یک نوع تفهیم کردن و متوجه کردن بندگان است و: ((ذاته حقیقه))ذات او همان حقیقت است و: ((کنهه تفریق بینه و بین خلقه))یعنی کنه وجود لایتناهی از مخلوقات جداست و هیچ نسبتی با آنان ندارد که از کنه خداوند در زبان عرفای اسلامی با عنوان هویت غیبیه وجود یاد می شود که از عوالم امکانی فراتر است و در دسترس هیچ عارف مکاشف نیست و در اندیشه هیچ خردمند تیزهوشی هم نخواهد آمد و نه پیامبران(ع)و نه اهل بیت(ع)و نه هیچ کدام از عرفای بزرگ اسلامی(رضوان الله علیهم)به هیچ وجه به آن دسترسی ندارند و خود محی الدین بن عربی(قدس سره)در آثار خود فراوان به این نکته تصریح می کنند.پس کسی به شناخت کنه وجود لایتناهی یا همان هویت غیبیه موفق نخواهد شد.
اما در مرتبه ظهور وجود لایتناهی در مخلوقات می توان آن را شناخت.از این مرتبه در حدیث ذکر شده با عبارت"ذاته حقیقه"یاد شده است.پس در این حدیث ذات با هویت غیبیه فرق دارد.هویت غیبیه اصلا هیچ تجلی و ظهوری ندارد ولی ذات که در مرتبه پایین تر از آن است،در اسم های خود ظهور می کند و آن اسم ها هم در مظاهر خود یعنی همان مخلوقات ظهور می کنند.نکته ای که حدیث ذکر شده به آن اشاره دارد،این است که خداوند با افعال و مخلوقاتش قصد فهماندن چیزی را به ما دارد و ما باید از مخلوقات و اسمای حسنای او عبور کنیم و به منظور و مقصود او پی ببریم.لذا می فرماید: ((اسمائه تعبیر:اسمای او وسیله عبور هستند)).
اما عبور از اسماء به چه صورت است؟به مثال زیر توجه کنیم:
فرض کنید ما از پلی عبور می کنیم تا به دوستمان که در سمت دیگر پل ایستاده است،برسیم.در این فرض ما خودمان یک حقیقت می باشیم که در یک سمت پل ایستاده و پل بین ما هم یک حقیقت می باشد که واسطه بین ما و شخصی دیگر در طرف دیگر پل است و آن شخص و دوست ما هم حقیقتی دیگر دارد که در سمت دیگر پل منتظر عبور ماست تا به او برسیم.
آیا اسمای حسنای خداوند به این معنی که در مثال گفته شد،وسیله عبور می باشند و خداوند در طرف دیگر اسماء ایستاده است تا ما با عبور از آن اسم ها به او برسیم؟مسلما این فرض بچه گانه باطل است و در مکتب اهل بیت(ع)که سرشار از حکمت است،جایی ندارد.
در مثال یاد شده سه حقیقت مختلف بود.یکی خود ما و دیگری پل و دیگری هم دوست ما در طرف دیگر پل.اما در حدیث ذکر شده از امام رضا(ع)فقط از ذات خداوند به عنوان حقیقت یاد شده بود: ((ذاته حقیقه)).پس اسم های او در کنار او حقیقت های جداگانه ای ندارند بلکه جدای از خداوند که سرچشمه هستی و حیات است،هر چیزی را که فرض کنیم باطل و معدوم می باشد پس حتی اگر اسم های او هم جدا و گسیخته از آن ذات مقدس فرض شوند هیچ و پوچ و معدوم می گردند و با او هم تجلیات صفات و مظاهر او می شوند و دارای وجودی جدای از او نمی باشند.
پس عبور از اسمای حسنای وجود برای رسیدن به آن ذات مقدس به این صورت است که ما آن ذات مقدس را در هر کدام از اسم های او ببینیم و در آن اسم و ظهور ویژه او محدود نشویم بلکه بدانیم که همان ذات لایتناهی است که در اسم های خود ظهور کرده است.در واقع چون اسم های خداوند حقیقتی جدای از خود خداوند ندارند و تجلیات او هستند؛ عبور از آنها به معنی شهود آن ذات مقدس در آینه اسمای حسنای او است.
پس روشن شد که این فرض باطل است که مثلا خداوند را مخلوق محدودی فرض کنیم که در سمت دیگر اسمای خود ایستاده است و با عبور از آن اسم ها به عنوان حقیقت جداگانه ای از او می توانیم به خود او برسیم.
فرض درست از حقیقتی که نامحدود است بدین صورت است که ما آن ذات لایتناهی را در اسم ها و تعینات و مظاهر و تجلیات و صفات او ببینیم؛ چون ذات او آنقدر نورانی است که ما طاقت دیدن آن را نداریم و حتما باید وجود را در اسم های او و یا مظاهر اسمای او یعنی همان افعال و مخلوقاتش دید و عبور از اسمای حسنی هم بدین صورت است که ما از محدودیت و ظهور ویژه آن اسم عبور کنیم و بدانیم که آنچه در فلان اسم خاص مشاهده می کنیم فقط یک ظهور از ظهورات وجود لایتناهی است و آن ذات مقدس به هیچ وجه در آن اسم خلاصه نمی شود.
با استفاده از توضیحات بالا به سراغ فرض چهارمی می رویم که امام صادق(ع)مطرح نموده بودند.فرض چهارم این بود که ما معنا و حقیقت یا همان ذات را بپرستیم منتها به وسیله منطبق نمودن اسم ها و تجلیات وی بر او.
پس معنی دقیق عبور از اسم های خداوند و همچنین انطباق آنها بر آن حقیقت مقدس هم روشن گشت.ما مخلوقات محدود علاوه بر هویت غیبیه که همان کنه وجود خداوند می باشد و هیچ کس به آن راهی ندارد،به ذات او هم که در مرتبه ای پایین تر از هویت غیبیه است،راه نداریم بلکه همان ذات را هم باید در اسم های او که ظهور آن ذات مقدس در صفات خودش می باشد،مشاهده کنیم.دلیل این مطلب هم این است که هویت غیبیه از اصل آفرینش ما مخلوقات فراتر است پس درباره آن اصلا نمی توانیم صحبت کنیم چون هیچ علمی نداریم و نخواهیم داشت.اما درباره ذات هم چون ما مخلوقات،بسیار محدود و ضعیف می باشیم و توان دریافت آن حقیقت نورانی را نداریم پس آن حقیقت مقدس به خاطر مهر و رأفتی که به بندگان و ظهورات خود دارد،خودش را در حد اسمای حسنی برای آنها تنزل داده است و حتی برای کسانی که به اندازه همان اسم ها هم توان دریافت ندارند مجددا خودش را در مظاهر آن اسم ها یعنی مخلوقاتش متجلی کرده است و به این ترتیب هیچ کس نسبت به او جاهل نیست و همه خلائق هرچند هم که جزء ضعیف ترین مخلوقات باشند به آن ذات مقدس در اندازه خودشان علم حضوری دارند.لذا امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند: ((معروف عند کل جاهل:خداوند نزد هر نادانی هم شناخته شده است)).واژه"معروف"از ریشه"عرف"در زبان عربی به معنای علم حضوری می باشد.امام صادق(ع)در حدیث ذکر شده اشاره می فرمایند که علاوه بر دانشمندان حتی هر نادانی هم نسبت به خداوند علم حضوری دارد چون هیچ کس نمی تواند ادعا کند که من نسبت به وجود هیچ اطلاعی ندارم و از آن بی خبرم چون هرکس به اندازه خود حتما آن حقیقت را شهود می کند.
پس همه به او علم حضوری دارند و به وسیله همین علم حضوری است که باید او را عبادت کرد.لذا امام صادق(ع)درباره عبادت به وسیله علم حصولی که از تصور ذهنی به دست می آید،می فرمایند: ((من عبد الله بالتوهم فقد کفر:هرکس خداوند را با تصور ذهنی خود بپرستد کافر است)).خداوند در مناجات امام حسین(ع)در دعای عرفه ظاهرترین چیز دانسته شده است پس هیچ نیازی نیست برای پرستش چیزی که همه به او علم حضوری داریم متوسل به تصور ذهنی و علم حصولی شویم.
در مکتب اهل بیت(ع)شناخت خداوندی که در همه جا حاضر است قبل از شناخت اشیاء که مظاهر او هستند،محقق می شود.لذا امام صادق(ع)در تحف العقول می فرمایند: ((معرفه عین الشاهد قبل صفته))یعنی معرفت خداوندی که حاضر است و غایب نیست قبل از شناخت صفات و تجلیات او رخ می دهد.یعنی ابتدا ما آن ذات مقدس را می شناسیم و سپس به وسیله شناخت آن ذات مقدس به شناخت صفات او موفق می شویم.منتها شناختی که قبل از صفات و تجلیات به خود آن ذات پیدا می کنیم هم در حیطه همان تجلیات و صفات و مخلوقات رخ می دهد.
به بیان فلسفی ما ابتدا وجود را می شناسیم و سپس به وسیله شناخت وجود به شناخت ماهیات موفق می شویم منتها شناختی هم که قبل از ماهیت ها نسبت به وجود پیدا می کنیم در آینه همان ماهیت ها رخ می دهد که صفات او هستند.
درباره اینکه ما وجود را مستقیما به خود او و قبل از ماهیت ها می شناسیم و نه به وسیله آنها امام صادق(ع)در تحف العقول می فرمایند:
((من زعم أنه یعبد المعنى بالصفه لا بالإدراک فقد أحال على غائب‏)).
یعنی هر کس بپندارد که به وسیله صفت یا ماهیت، خداوند یا همان وجود را می پرستد و ماهیات را در این کار واسطه بداند؛چنین شخصی خداوند را غائب فرض کرده است.پس ما او را مستقیما به خود او می شناسیم منتها این شناخت ما درون ماهیت ها اتفاق می افتد.به بیان دیگر ما ذات را مستقیما با خود او ولی در آینه ماهیت ها و اسم های او می شناسیم.این درباره ذات بود ولی درباره هویت غیبیه وجود هیچ علمی نداشته و نخواهیم داشت.به تعبیر امام صادق(ع): ((کنهه تفریق بینه و بین خلقه:کنه او با مخلوقاتش مباینت و مفارقت دارد)).
پس اجمال مطلب اینکه کسی به هویت غیبیه راهی ندارد و نه مستقیم و نه غیر مستقیم هیچ شناختی به آن تعلق نمی گیرد ولی در مرتبه ظهور وجود که در حدیث امام صادق(ع)که در همین نوشتار ذکر شد؛از آن به عنوان ذات یاد شده است هم هرچند او را به خود او می شناسیم و شناخت ما مستقیما به آن تعلق می گیرد ولی این کار درون ماهیت ها و ظهورات وی رخ می دهد.مثل امام حسین(ع)که در عین اینکه در یک فقره از دعای عرفه تصریح می فرمایند که خداوند ظاهرترین چیز است ولی ظهور او را در اشیاء و مخلوقات می بینند: ((فرأیتک ظاهرا فی کل شیء))این جمله از امام حسین(ع)می گوید که تو را در اشیاء و مخلوقات یا همان ماهیات و ظهورات تو دیدم و نه در ذات تو.
بحث ما در این نوشتار بیان توحید و کفر و شرک بود که با ذکر حدیثی از امام صادق(ع)به شرح آن پرداختیم.در ابتدای این نوشتار گفتیم که در مرتبه احدیت ذات اصلا شرک فرض صحیحی ندارد چون هنوز وجود حق نعالی هیچ تجلی و ظهوری نکرده است و نمی توان چیزی را شریک او پنداشت و به علاوه هیچ انسانی هم در آن مرتبه ظهور نکرده است، که بخواهد شرک بورزد و مشرک شود.اکنون می گوییم که در هرمرتبه ای از مراتب پایین تر از ذات احدیت در مقابل دید توحیدی یک نوع شرک هم به ازای همان توحید و همان مرتبه از وجود،می باشد.
حال فرد مشرک یا صفت های او را شریک او می داند و یا اسم های او را شریک او می پندارد و یا مظاهر اسم ها که همان مخلوقات باشند را شریک خداوند می داند.
باز در هر کدام از سه دسته ای که ذکر شد یا آن را شریک ذات خداوند می داند یا آن را شریک صفات خداوند می داند و یا آن را شریک افعال خداوند می داند.
شرک به تمام شکل های فوق از منظر قرآن و روایات مردود است و در یک نگاه کلی به دو نوع تقسیم می شود: شرک جلی و شرک خفی.
هرچند کسی که در باطن و نه صرفا از روی حرف مسلمان باشد دارای شرک جلی نمی باشد ولی ممکن است دارای شرک خفی باشد کما اینکه در سوره یوسف(ع)، بیشتر مردم را مبتلا به این درد مهلک می داند:
وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُون‏
یعنی بیشتر آنان به خداوند ایمان نمی آورند مگر اینکه در ایمانشان شرکی هم هست.پس طبق این آیه مراتبی از شرک خفی تا زمانی که به شرک جلی نرسیده است،با مراتبی از ایمان قابل جمع است.امام صادق(ع)در تفسیر عیاشی ذیل این آیه می فرمایند:
((قال: هو الرجل یقول: لو لا فلان لهلکت)).
منظور آیه شخصی است که می گوید اگر فلان کس نبود من هلاک شده بودم.چنین شخصی خداوند را در ذات خود به یگانگی پذیرفته است ولی در مرتبه فعل و خلق خداوند کسی را شریک او پنداشته است.
البته از دید دقیق ریشه همه شرک ها به این برمی گردد که ما ابتدا در کنار خداوند وجود دومی را اثبات می کنیم و معتقد به وحدت عددی خداوند می شویم.سپس آن موجود دوم را دارای صفات و کمالاتی جدای از وجود خداوند می دانیم هرچند بپذیریم که برای بار اول خداوند این صفات را به او داده است.سپس در مرحله بعدی هم او را در کارهایی که در عالم انجام می شود مؤثر می دانیم.پس ریشه تمام شرک ها به وحدت عددی بر می گردد یعنی می پذیریم که خداوند یکی است ولی واحد بودن وی را از نوع محدود می پنداریم و در کنار او دومی و سومی و…اثبات می کنیم.این عقیده از منظر اهل بیت(ع)کاملا مردود است.به تعبیر مولا علی(ع): ((واحد لابعدد))یعنی وحدت خداوند از نوع عددی و ماهیات معدود نیست که در کنار او دیگری هم باشد، بلکه از نوع احدی و وحدت وجود است که جا برای وجود دومی نمی گذارد.
نتایجی هم که بر وحدت عددی بار می شود به شدت از نگاه اهل بیت(ع)مردود می باشد و در روایات ما از معتقدین به نتایج آن مثل شرک در افعال یا اثبات اختیار جدای از خداوند برای خودمان با عنوان"مجوس"و"قدریه"یاد شده است(این مسئله با ذکر روایاتی در بخش"قدریه"از مجموعه اصطلاحات مورد واکاوی و شرح قرار گرفته است).
اهل بیت(ع)از همان ریشه اعتقاد صحیح را مطرح می کنند.یعنی اصلا کسی غیر از خداوند و وجود لایتناهی نیست.به تعبیر امام صادق(ع):((لیس شیء غیره))حتی در توحید صدوق امام صادق(ع)به کسی که الله اکبر را اینگونه معنا می کرد که خداوند بزرگتر از همه چیز است اعتراض می کنند که تو با این طرز فکر او را محدود کرده ای.
آنگاه نتایجی هم که بر این توحید یعنی وحدت وجود خداوند بار می شود نتایج درست و صحیحی خواهد بود مثل توحید مالکیت و توحید رازقیت و "توحید افعالی" و… که ما در بخش انواع توحید در قرآن به شرح پاره ای از آنها پرداختیم که همگی ریشه در توحید وجود دارند که این آیه بیان می کند:
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن
پس اگر توحید در وجود را بپذیریم و قبول کنیم که در ذات احدیت همه کمالات مندک در خداوند است و سپس در مراحل بعدی همان کمالاتی که او دارد در اسمای حسنی و سپس در مخلوقاتش ظهور می کند و این معنی را در جان خود پیاده کنیم در تمام مراحل توحید طبق نظر قرآن و اهل بیت(ع)و همچنین حکت متعالیه و عرفان اسلامی عمل کرده ایم.
تمام غیریت ها و دوگانگی هایی را هم که در آیات و روایات دیگر می بینیم طبق حدیث امام علی(ع)در کتاب احتجاج طرسی و طبق آیات و روایات دیگر به غیریت در صفات برمی گردد و نه در اصل وجود که منجر به شرک بشود که این مطلب در زیرشاخه"بینونت و جدایی"از بخش اصطلاحات در همین سایت مفصلا بحث شد.
البته همانطور که گفتیم اثبات این توحید به هیچ وجه منجر به جبر در کارهای انسان و نفی اختیار او هم نمی گردد چرا که همان اختیاری هم که در او می بینیم ضمن اینکه توسط هیچ عاقلی قابل انکار نیست،ولی دم به دم محتاج فیض وجود است وگرنه معدوم می شود پس همان اختیار ما هم تجلی خداست و ما این مطلب را هم مفصلا در زیر شاخه"امر بین الامرین" از بخش اصطلاحات توضیح دادیم.
نکاتی که در نوشتار فوق و در شرح احادیث ذکر شده، گفته شد؛سهم بسزایی در فهم دقیق تر آیات و روایات دارد.
((ولله الحمد رب العالمین)).

بخوانید ::   - مصباح ششم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *