– جلال و جمال

در سوره الرحمان می خوانیم:
و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام

و باقی است وجه پروردگارت که دارای جلال و اکرام است.

وجه خداوند همان چهره ای از وجود است که رو به سوی ما مخلوقات دارد و ما مندک در آن هستیم و آن چهره همان اسمای حسنی وجود است که با یک دید به دو دسته تقسیم می شوند: اسمای جلالیه و اسمای جمالیه.
وقتی وجود لایتناهی با عظمت و جبروت خود برای مخلوقاتش تجلی می کند اسمای جلالیه او ظاهر می شود و وقتی با رحمت و نعمت خودش رو به ما می کند اسمای جمالیه او ظاهر می شود.
از یک نظر این ما انسان ها هستیم که با اعمال و عقایدمان تعیین می کنیم که کدام دسته از اسماء در زندگانی ما متجلی شود چون طبق حکمت خداوند هر تجلی بر اساس استعداد و ظرفیت شخص برای او نازل می شود.
البته کسی که در حجاب ظلمانی مخلوقات گرفتار است چون مستقیما به شهود اسمای حسنی دست نمی یابد پس بایستی اسمای حسنی را در آینه مخلوقات مشاهده کند.
نکته بعد اینکه هیچ کس قادر نیست که جلال مطلق حق تعالی را شهود کند چرا که جلال مطلق او طومار همه کثرات را در هم می پیچد و کسی باقی نمی ماند که او را شهود کند در نتیجه او فقط خودش به ذات غیبیه خودش علم دارد پس مخلوقات جلال مطلق او را شهود نمی کنند بلکه آنچه که مخلوقات می توانند شهود کنند جمالِ جلال است یعنی جلال و عظمت و کبریای او را در ذات غیبیه او نمی بینند بلکه آن را آمیخته با ظهور و جمال او شهود می کنند که منظور از مشاهدات جلالیه همین شهود جمالِ جلال است وگرنه کسی به جلال مطلق حق تعالی راه ندارد.
شهود جمالِ جلال یک نوع شهود است و نوع دیگر شهود مربوط به جمال است.توضیح اینکه همین جمال و تجلی رحمت خداوند گاهی برای شخص بسط و گسترش پیدا می کند و انسان را در بر می گیرد و گاهی همین جمال و رحمت به باطن می رود و به جای آن عظمت و جبروت ظهور می کند که همان اسمای جلالیه است که تا پیش از این از ما پنهان بوده است.
تجلیات جلالیه دارای یک نوع عزت و برتری می باشند که مانع دسترسی به حقیقت آنها می شود و تجلیات جمالیه معرفت خود را در جان مخلوق می گستراند.
هر دو نوع تجلی یعنی هم اسمای جلالیه و هم اسمای جمالیه از کمالات وجود لایتناهی بوده که در مراتب پایین تر ظهور می کند در واقع کمال خداوند در دو نوع جلال یا جمال ظاهر می شود.
آیات قرآن را از این نگاه می توان به دو دسته تقسیم کرد که هر دو نوع تجلی را بیان می کنند.در ادامه برای مثال به آیاتی استناد می کنیم.
در سوره انعام می خوانیم:
لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو الطیف و الخبیر

چشم ها او را ادراک نمی کند بلکه او چشم ها را ادراک می کند و او ریزبین و آگاه است.

امام رضا(ع)در توحید صدوق می فرمایند:

إنّ‌ أوهام القلوب أکثر من أبصار العیون فهو لا تدرکه الاوهام و هو یدرک الاوهام
همانا وهم دلها گسترده تر از چشمان ظاهری است ولی خداوند را وهم و گمان هم ادراک نمی کند و خود اوست که وهم را ادراک می کند.

اگر وهم می توانست به حقیقت وجود احاطه یابد چیزی که به آن احاطه یافته بود دیگر خالق نبود بلکه یک مخلوق محدود بود و روشن است که وهم انسان می تواند چیزهایی را در اندیشه آدمی خلق کند که چشم ظاهری آنها را در عالم بیرون نمی ییند پس وقتی وهم نمی تواند خداوند را ادراک کند به طریق اولی چشم هم نمی تواند او را ببیند چون چشم محدود تر از وهم است.
راز عدم ادراک ما نسبت به حق تعالی به جلال او بر می گردد و اینکه حقیقت او از دسترس ما مخلوقات خارج است اما اینطور نیست که مطلقا شناختی نسبت به او نداشته باشیم بلکه اگر در جمال خود ظهور کند اینجا به او شناخت پیدا می کنیم.امام علی(ع)در توحید صدوق می فرمایند:

(إِلى‌ رَبِّها ناظِرَهٌ‌ ) و إنّما یعنی بالنّظر إلیه النّظر إلى ثوابه تبارک و تعالى
در جمله"به پروردگارشان نگاه می کنند"منظور از نگاه کردن، دیدن پاداش خداوند است.

پاداش و ثواب خداوند هر چند مخلوق اوست ولی از آنجاییکه مخلوقات وجود جدایی از او ندارند بلکه مندک و فانی در او هستند نگاه کردن به پاداش الهی در آیه سوره قیامت نگاه کردن به خودِ خداوند معرفی شده است.پس هر چند طبق جلال خداوند کسی به ذات غیبیه وجود دست نمی یابد ولی طبق جمال خداوند می توان او را در مخلوقاتش شهود کرد.
به مثال دیگری از توحید صدوق توجه بفرمایید:

عن أبی عبد اللّه علیه السّلام قال:«جاء حبر إلى أمیر المؤمنین علیه السّلام فقال: یا أمیر المؤمنین هل رأیت ربّک حین عبدته‌؟فقال:ویلک ما کنت أعبد ربّا لم أره قال و کیف رأیته‌؟قال:«ویلک لا تدرکه العیون فی مشاهده الابصار و لکن رأته القلوب بحقائق الایمان».

امام صادق(ع)می فرمایند: دانشمندی نزد امام علی(ع)آمد و پرسید آیا پروردگارت را دیده ای؟امام فرمودند:وای بر تو من کسی نیستم که خدایی را که ندیده ام بپرستم.دانشمند پرسید چگونه او را دیده ای؟اپام فرمود: چشم ها با مشاهده ظاهری او را نمی بینند بلکه دلها با حقیقت ایمان او را می بینند.
واضح است که وجود چون یک حقیقت مجرد است با چشم دیده نمی شود ولی قلب و جان انسان آن را وجدان می کند و این به خاطر آنست که او با جمال خود در قلب و جان همه مخلوقات تجلی می کند.پس در اینجا هم مولا علی(ع)خداوند را در آینه قلب خویش دیده اند نه در ذات غیبیه او چون جلال او مانع دستیابی به ذات اوست و حتما بایستی او را در اسماء و یا مخلوقاتش شهود کرد و این یعنی همان تجلی جمالیه حق تعالی.
مطالب بالا درباره رویت حق تعالی بود که در دو نوع جمالیه و جلالیه پیرامون آن بحث شد.در ادامه به ذکر آیه ای دیگر از قرآن می پردازیم:

لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر

جمله اول اشاره به جلال خداوند دارد چرا که عظمت وجود لایتناهی جا برای هیچ حقیقت دیگری کنار او نمی گذارد بلکه خودش همه چیز و همه کس را در بر می گیرد.پس اینکه می گوییم خداوند شریکی ندارد به این معنا نیست که واقعا در عالم خارجی چیزی در کنار او هست ولی ما آن را از مشارکت با خداوند نفی می کنیم بلکه به این معنی است که توهماتی که در ذهن خودمان مبنی بر شریک بودن دیگران با او داریم را نفی کنیم.پس در عالم خارجی حقیقتا جلال خداوند جا برای هیچ شریکی نگذاشته است.این بخش از آیه راجع به جلال حق تعالی بود.
اما در جمله دوم بر سر خبر یعنی سمیع و بصیر "ال"آمده است که حصر در مبتدا را می رساند یعنی فقط خداوند سمیع و بصیر است.این در حالی است که ما در مخلوقات هم سمیع بودن و بصیر بودن را می بینیم پس به این نتیجه می رسیم که سمیع و بصیر بودن مخلوقات ذاتی آنان نیست بلکه تجلی سمیع و بصیر بودن خداوند در آنان است که این مطلب به تجلی جمالیه و بسط وجود لایتناهی در کالبد تمام مخلوقات بر می گردد طوری که حتی اگر مخلوقات می خواهند حدیث نفس خود را بشنوند و تفکر کنند و جان خود را ببینند این کار را به طفیلی حق تعالی انجام می دهند.امام صادق(ع)در تحف العقول می فرمایند:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم ان ما فیه له و به
و خودت را به او می شناسی و به وسیله خودت و از طریق خودت نمی شناسی و می دانی که هر چه در جان توست برای او و به طفیلی اوست.

پس سمیع و بصیر بودن مخلوقات در واقع برای خداوند است و این تجلی جمالیه خداوند در آنان است.

بخوانید ::   - نص بیست و دوم

مثال دیگر را از سوره انعام ذکر می کنیم:

و ما قدروا الله حق قدره
و خداوند را آنگونه که حق اوست نشناختند.

امیر المومنین علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:

لاتدرکه بعد الهمم و لایناله غوص الفطن
نه شهود مکاشفان او را در می یابد و نه اندیشه تیزهوشان به او می رسد.

علت این عدم دسترسی به خداوند همان جلال حق تعالی می باشد که مانع از ادراک کنه حقیقت اوست.اما در ادامه ذکر می شود که ما مطلقا هم نسبت به خداوند در حجاب نیستیم.در سوره ذاریات می خوانیم:

و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون

و من جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه من را پرستش کنند.

اما اولین قدم در دینداری و پرستش خداوند شناخت و معرفت اوست چرا که بدون معرفت هیچ پرستشی صورت نمی گیرد.مولا علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:

اول الدین معرفته و کمال معرفته التصدیق به
اولین گام دینداری معرفت اوست و کمال معرفت تصدیق اوست.

اما وجود حقیقتی است که نزد همه شناخته شده است، به تعبیر امام صادق(ع)در اصول کافی:

معروف عند کل جاهل
نزد هر جاهلی هم شناخته شده است.

پس اولین گام دینداری یعنی معرفت خداوند را همه دارند در نتیجه مهم این است که به این معرفت خود هشیاری پیدا کنیم و آن را تصدیق کنیم، لذا مولا علی(ع)فرمودند:

و کمال معرفته التصدیق به
و کمال معرفت او تصدیق کردن اوست.

ایمان واقعی با این تصدیق کردن در جان انسان ظهور می کند وگرنه اگر کسی نداند که به چه چیزی ایمان آورده و خدای او غایب باشد در واقع منحرف است، امام صادق(ع)در اصول کافی می فرمایند:

من زعم انه یومن بما لایعرف فهو ضال عن المعرفه
هر کس بپندارد که به چیزی که نمی شناسد ایمان آورده است او از رسیدن به معرفت گمراه شده است.

پس همین میزان علم و معرفتی که نسبت به وجود داریم از تجلی جمالیه او در ماست ضمن اینکه دانستیم علت دسترسی نداشتن به کنه وجود جلال اوست.

بخوانید ::   - نکاح

در مثال های بالا دیدیم که هیچ کس به جلال مطلق دسترسی ندارد چون فقط خود خداوند به ذات غیبیه خودش علم دارد ولی در مرتبه پایین تر وقتی وجود لایتناهی تجلیات جمالیه را برای مخلوقات ظهور می دهد می توان او را شناخت البته در همین مرتبه ای هم که او را می شناسیم تجلیات جمالیه خودش به دو نوع تقسیم می شود یکی جلالِ جمال و دیگری جمال.
هر گاه تجلیات جمالیه جان ما را در برگیرد از آن با عنوان جمال حق تعالی یاد می کنیم و هر گاه هیبت و عظمت حق تعالی ظهور کند نامش را تجلیات جلالیه می گذاریم البته این تجلیات جلالیه همان جلالِ جمال است وگرنه دانستیم که جلال مطلق و ذات غیبیه خداوند برای هیچ کس ظهوری ندارد.
((سبحان ربک رب العزه عما یصفون)).

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *