حقیقت اشیاء

0
59
حقیقت اشیاء

حقیقت اشیاء

حقیقت اشیاء

حقیقت اشیاء چیست؟ در این بخش از کتاب نصوص توضیح داده می شود که حقیقت اشیاء و مخلوقات کثیر که در وحدت وجود خداوند غرقه هستند به مرتبه اسمای حسنی باز می گردد.

هر عالمی از عوالم امکانی در حکم یک آینه می باشد که هر حقیقتی در هر کدام از آن آینه ها قرار گیرد به شکلی که آن آینه اقتضا می کند ظهور می نماید. مثلا حقیقت علم و دانش نزد خداوند دارای یک صورت اصلی می باشد که با تنزل در آینه عالم جبروت به شکلی که آن مقام اقتضا دارد ظهور می نماید و سپس با نزول در آینه عالم ملکوت هم به شکل خاص آنجا مثلا شیر یا مایعی نوشیدنی ظهور می کند که شخصی آن را می نوشد و سپس با تنزل در عالم ماده به شکل عباراتی در می آید که انسان آن را از زبان استاد و معلم خویش می شنود. پس حقیقت اشیاء نزد خداست سپس در هر عالمی به یک نحو متفاوت از دیگر عوالم ظهور می کند.

پس علم در هر عالمی شکل خاصی مطابق همان عالم را دارد و همینطور سایر حقایق و اشیائی که ما در عالم دنیا که پایین ترین عوالم است،مشاهده می کنیم در عوالم دیگر دارای ظهوری ویژه همان جا می باشند. بر همین قیاس که حقیقت علم یک چیز ثابت نزد خداست و در مراتب گوناگون خلقت ظهورات مختلفی می کند، حقیقت اشیاء و تمام ماهیات و مخلوقات هم در علم خداست هرچند در مراتب آفرینش ظهورات گوناگونی داشته باشد.

پس با اینکه حقیقت اشیاء در هیچ کدام از عوالم امکانی تغییر نمی کند ولی ظهور آن در هر عالمی با عالم دیگر فرق می کند.به بیان دیگر یک شیء واحد و یگانه در عوالم گوناگون به صورت های کثیر و مختلف جلوه می کند.

از روی همین قاعده عرفانی می توان به سر احادیثی که در آن از صورت برزخی و یا اخروی اعمال ما خبر می دهند،پی برد.مثلا سخنی که در اینجا به عنوان “غیبت”از آن یاد می کنیم،طبق نصوص دینی در عالم دیگر به صورت گوشت مردار ظهور می کند چون همین سخنان ما در این دنیا اگر در آینه ای دیگر به نام برزخ یا قیامت قرار گیرند، به شکلی که آنجا اقتضا می کند برای ما ظهور می نمایند. البته اینها همه صورت هایی است که ما از اعمال خودمان در آینه های عوالم مختلف آفرینش می بینیم ولی حقیقت اشیاء و اعمال ما فقط در علم خداوند است.

پس این نکته روشن شد که هیچ کدام از عوالم آفرینش حقیقت اشیاء را آنطور که هست نشان نمی دهند بلکه هر کدام آن را به یک شکل خاص که ویژه همان عالم است،برای ما باز می تابانند.در حالی که حقیقت اصلی آن شیء،بیرون از عوالم آفرینش در علم خداوند می باشد.

نتیجه ای که از مطالب گفته شده می گیریم بدین صورت است که اگر یک عارف مکاشف ادعا کند که من به حقیقت اشیاء یا حقیقت فلان عمل دست یافته ام باید آن چیز را آنطور که در علم خداوندی می باشد یعنی بیرون از آینه ها و خارج از عوالم امکانی شهود کرده باشد.چنین شخصی در واقع به حقیقت آن چیز آنطور که در علم خداوند هست،پی برده است و علم او از تاثیری که هر کدام از عوالم و آینه ها بر آن شیء گذاشته اند،منزه است زیرا که او آن چیز را در مرحله ای شهود کرده است که هنوز در هیچ آینه ای منعکس نشده است.در میان مخلوقات فقط صاحب چنین شهودی می تواند ادعا کند که من به حقیقت اشیاء پی برده ام.

بدیهی است اگر کسی به این مرتبه از شهود یک شیء یعنی رؤیت آن در علم خداوند برسد به تمامی مراتب پایین تر آن شیء هم علم خواهد داشت چون او هم به حقیقت اشیاء در بیرون از آینه ها و عوالم امکانی یعنی در علم خداوند پی برده است و هم به ظهوراتی که آن شیء در عوالم امکانی دارد،دانا می باشد.به بیان دیگر چون او در علم خداوند فانی شده است پس ظهوراتی را هم که علم خداوند در سایر عوالم پیدا می کند به طریق اولی خواهد دانست.

اما حتی انبیاء و اولیاء(ع)هم که دارای بالاترین درجات شهود و قوی ترین بصیرت در میان مخلوقات می باشند،همیشه و در همه حالاتشان در این مرتبه از اوج و فراز وجودی نمی باشند.پیرامون این مطلب اندکی کنکاش می کنیم:

در فص آدمی از شرح کتاب یگانه فصوص الحکم در همین سایت بیان شد که انسان کامل خلیفه وجود لایتناهی در عوالم امکانی می باشد.پیداست که خلیفه واسطه فیض رسانی از وجود حق تعالی به مظاهر آن وجود یعنی مخلوقات می باشد.پس هم باید با کسی که از طرف او خلیفه شده است سنخیتی داشته باشد و هم باید با چیزی که بر آن خلیفه شده است یعنی عالم سنخیتی داشته باشد چرا که او باید فیض را از خداوند گرفته و سپس به عالم امکان برساند پس با هر دوی اینها یعنی هم خدا و هم عالم باید یک نحوه تناسب داشته باشد.

پس انسان به عنوان خلیفه هم باید بهره ای از تجلی وحدت محض و رشحات واجب الوجود برده باشد و هم باید دارای اقتضاهای مخلوقات جهان آفرینش یعنی ممکن الوجودها باشد.پس انسان کامل کسی است که برزخی میان این دو می باشد. با ذکر این قاعده مجددا به بحث اصلی این نوشتار بر می گردیم.لازمه اینکه شخصی برای پی بردن به حقیقت اشیاء ، بیرون از عوالم امکانی و آینه های خلقت در علم خداوند فانی شود این است که جنبه بشریت خود که رو به سوی مخلوقات دارد را از بین ببرد.چنین شخصی فقط آن چهره از مقام انسانی خود را باقی گذاشته است،که رو به سوی خدا دارد در حالی که گفتیم انسان کامل به عنوان خلیفه یک رو به سوی خداوند دارد و روی دیگر او به سوی مخلوقات و جهان آفرینش می باشد.پس اگر کسی در علم خداوند بیرون از آینه ها و عوالم امکانی فانی شود از انسان بودن خود بیرون رفته است و از یک نظر از حقیقت اصلی خود پا فراتر نهاده است چون او فقط جنبه الهی خود را تقویت نموده است و چهره دیگرش را که به سمت مخلوقات و جهان آفرینش بوده است،به طور کامل فانی کرده است.با توجه به این نکته که حقیقت اصلی خلیفه و انسان کامل بودن به این است که هر دو چهره و هر دو وجه انسانی در خلیفه خداوند ظهور داشته باشد،پس چنین شخصی توانایی آن را نخواهد داشت که دائما در این مرتبه از شهود یعنی فانی شدنش در علم خداوند باقی بماند.

شیخ صدرالدین قونوی(قدس سره)در این نص اشاره می فرمایند که استادم محیی الدین بن عربی(رضوان الله علیه)نام این مرتبه از شهود که شخص در علم خداوند فانی شود و جنبه بشری خود را کاملا مندک کند را “تجلی برقی”می گذاشتند.صدرالدین قونوی(ره)می گویند که من در ابتدا نمی دانستم که چرا استادم این نام را برای آن برگزیده است ولی بعدها متوجه سِرّ آن شدم و به این نکته پی بردم که چون انسان کامل فقط برای مدت بسیار کوتاهی می تواند در آن مقام بماند و موقعیت پیش آمده همچون برق آسمان سریع می گذرد،محیی الدین بن عربی(قدس سره)نام آن را “تجلیات برقیه”نهاده اند.

سپس شیخ صدرالدین(ره) در این نص شریف از کتاب نصوص خود به ذکر ثمرات و فوایدی که این تجلیات برقی برای شخص به ارمغان می آورد، می پردازند:
اولین ثمره اینکه اگر شخصی تجلیات برقیه را شهود کند با این که بیش از لحظه ای طول نمی کشد ولی صاحب چنین شهودی دارای علوم و کمالات بسیاری می شود که اندازه آن را جز خداوند کسی نمی داند.دلیل به دست آوردن چنین علم فراوانی به وسیله تجلی برقی همان است که بالاتر ذکر شد و آن اینکه اگر شخصی به حقیقت چیزی در بیرون از آینه ها و عوالم امکانی یعنی در علم خداوند دست یافت چون حقیقت اشیاء را شهود کرده است چنین کسی حتما به ظهورات آن چیز در آینه ها و عوالم امکانی هم آگاه می شود. چنین شخصی چون به مرتبه بالاتری از وجود دست یافته است پس به طریق اولی مراتب پایین تر از آن را هم خواهد دانست.به بیان دیگر چون شخص حقیقت اشیاء را در علم خداوند شهود کرده است رقیقت و تجلی آنها را نیز در عوالم آفرینش خواهد دانست.

در سوره حج می خوانیم:

و یستعجلونک بالعذاب و لن یخلف الله وعده و ان یوما عند ربک کالف سنه مما تعدون

محیی الدین بن عربی(قدس سره) در فتوحات مکیه با ذکر آیه فوق اشاره می فرمایند که اگر کسی بتواند در یکی از آن روزهایی که این آیه می گوید قرار گیرد به اندازه هزار سالِ این دنیا علم کسب می کند.

دلیلش هم اینست که آن “یوم” که آیه ذکر می کند نسبت به عوالم پایین تر از خودش احاطه دارد و قرار گرفتن در آن مرتبه وجودی سبب احاطه به مراتب پایین تر می شود. تجلیات برقیه نیز شبیه چنین چیزی می باشد؛ لذا اگر تجلیات برقیه نصیب کسی شود و حقیقت اشیاء را در علم خداوند شهود کند به تمام مراتب پایین تر اشیاء نیز علم خواهد داشت چون صورت مخلوقات در علم خداوند به ظهورات آن مخلوقات در عوالم پایین تر احاطه دارد.

اما دومین ثمره این تجلی پی بردن به سر امثال این حدیث می باشد که((کان الله و لا شی ء معه)).چون در آن مرتبه از فنایی که شخص به آن رسیده است هنوز هیچ کدام از عوالم امکانی ظهور نکرده اند بلکه فقط تجلی اسمای حسنای خداوند در آینه ماهیاتی هست که در علم خدا می باشند پس خداوند هنوز صفات خود را در آینه های عوالم خارجی متجلی نکرده است در نتیجه شکن هایی به اسم مخلوقات هنوز ظهور نکرده اند اما اصل و ریشه آن مخلوقات یعنی همان حقیقت اشیاء تحت اشراف اسمای حسنی در علم خداوند حاضر هستند هرچند در عالم خارجی منعکس نشده اند. اگر کسی در این مرتبه از وجود فانی شود به حقیقت این آیه از سوره قمر پی می برد:

و ما امرنا الا واحده کلمح بالبصر
آیه می گوید که امر ما نیست مگر به یکباره مثل یک چشم بر هم زدنی؛ شخصی که حقیقت اشیاء را فانی در مرتبه علم حق تعالی شهود کند معنای یکباره بودن خلق عالم را می فهمد و خواهد دانست که این یکباره بودن از نوع زمانی نیست چون در آن مرتبه هنوز زمانی خلق نشده است بلکه یکباره بودن آفرینش و وحدتی که این آیه از آن سخن می گوید تمامی وحدت ها و کثرت ها و زمان ها و مکان ها را در بردارد و همه آنها درون همان امر واحد ظهور کرده اند.

به بیان دیگر شخصی که به چنین مرتبه ای از هستی باریافته است تمامی مکان ها و زمان ها و وحدت ها و کثرت ها را درنوردیده است و همه را پشت سرگذاشته است و به مقامی بالاتر از زمان و مکان و ورای تمام این آینه های عالم امکان دست یافته است و آنگاه متوجه وحدتی که این آیه از آن سخن می گوید خواهد شد و خواهد دانست که وحدت مورد اشاره در این آیه تمامی مراتب بعد از خود را در برمی گیرد پس خودش یکی از آنها و در کنار آنها به حساب نمی آید. شخص عارف پس از فنای در این مرتبه همراه با امر واحد و فیض یگانه حق تعالی که آیه به آن اشاره داشت در تمامی مراتب پایین تر و آینه های عوالم خلقت متجلی شده و نسبت به همه چیز دانا می شود؛ در واقع چنین شخصی ابتدا حقیقت اشیاء را مندک و فانی در علم واحد خداوند شهود می کند پس می داند که غیر از خدا کسی نیست و بقیه چیزها همان علم خدا می باشند و سپس به تجلی هر کدام از اشیاء در مراتب پایین تر وجودی هم علم پیدا می کند یعنی ظهور علم واحد خداوند که شامل حقیقت اشیاء می باشد را در مراتب پایین تر به صورت مخلوقات کثیر شهود می کند.

ثمره سومی که شهود تجلیات برقیه برای عارف خواهد داشت این است که شخص با مشاهده حقیقت اشیاء در علم خداوند خواهد دانست که یک وجود واحد از مرتبه علم خداوند بر تمامی مراتب بعد از خودش سریان پیدا می کند و هر شیئی فقط به اندازه ظرفیت و درخواستی که دارد از آن سیراب می شود.پس تمام کمالاتی را که ماهیت ها و مخلوقات در مراتب و آینه های بعدی خلقت از خود ظهور می دهند بر اساس تقاضایی است که حقیقت آن مخلوقات در مرتبه علم خداوند از وجود بخشنده و وهاب حق تعالی کرده اند.پس هر چه که به آنها می رسد زیر سر خودشان است و خداوند فقط به تقاضای آنان تجلی وجودی می بخشد و آنچه را که خودشان درخواست می کنند برایشان ظهور می دهد آنگاه سایه همین حقیقت از مرتبه علم خداوند در عالم خارجی هم منعکس می شود.

البته این نکته را هم باید توجه داشته باشیم که این طور نیست که مرتبه ای از وجود به نام علم خداوند که حقیقت اشیاء را در خود دارد، در زمانی قبل از این دنیا بوده باشد و ما مخلوقات هر تقاضایی که آنجا کرده ایم،دیگر توان تغییر آن را نداشته باشیم و در نتیجه جبر پیش بیاید بلکه عوالم امکانی در طول هم می باشند و مثل دو حادثه زمانی در عرض هم و پشت سر هم نیستند و حقیقت و رقیقت یک چیز می باشند.پس در واقع از یک دید ما همین الان در این دنیا تمامی عوالم پیش از اینجا و پس از اینجا را می سازیم.
به هر حال در هر عالمی که باشیم آنچه به ما می رسد زیر سر خودمان است و وجود بر اساس تقاضای ما برایمان تجلی می کند و مابقی چیزهایی را که به عنوان سبب در مسیر زندگی خود می شناسیم فقط شرایطی برای ظهور تجلی خداوند بر اساس تقاضای ما می باشند و استقلالی در تغییر ذات ما ندارند چون حقیقت ما به مرتبه علم خداوند باز می گردد نه عالم دنیا.

از نگاه دقیق همان درخواستی را که در مرتبه علم خداوند از پروردگارمان داشته ایم هم اکنون هم داریم چون ذات ما با تمام خصوصیاتش از همان مرتبه علم خداوند که حقیقت اشیاء در آن می باشد، در آینه های پایین تر خلقت متجلی می شود. به بیان دیگر خداوند طبق همان تقاضایی که ما در حقیقت و باطن خودمان نزد او داریم ظاهرمان را در عالم دنیا متجلی می کند.در این زمینه مناسب است به شرح فص یعقوبی از کتاب یگانه فصوص الحکم ابن عربی(قدس سره)در همین سایت مراجعه شود.

ثمره چهارمی که تجلیات برقیه برای صاحب خود به بار می آورد این است که شخص متوجه می شود که ماهیات و مراتب عالم در وجود خداوند تاثیری نمی گذارد بلکه حق تعالی بر اساس آنها که هر کدام در حکم یک آینه اند،ظهورات متفاوت و تجلیات گوناگون پیدا می کند بدون اینکه چیزی در حقیقت او تاثیر بگذارد.
همینطور به این نکته پی می برد که چیزی در حقایق عالم هم تاثیری نمی گذارد چون آن حقیقت ها همان شؤون خداوند می باشند و مثل خود او غیر قابل تغییرند؛ پس نه چیزی در اصل وجود تغییری ایجاد می کند و نه چیزی در حقیقت اشیاء عالم که شؤونات همان وجود می باشند،تغییری پدید می آورد بلکه وجود در تمام آن حقایق و شؤونات خودش بر اساس درخواست آنها به صورت های گوناگون متجلی می شود بدون آنکه حقیقت وجود تغییری کند و نیز بدون آنکه حقیقت اشیاء که همان شؤونات وجود می باشند، تغییری کند آنگاه همین ظهور وجودِ تغییر ناپذیر در شئوناتِ تغییر ناپذیر خودش به صورت سایه هایی در مراتب پایین تر نیز جلوه می کند که نام آن را جهان آفرینش می گذاریم.

پس اجمال مطلب بدین صورت شد که در مرتبه علم خداوند، وجود که تغییر ناپذیر است در حقیقت اشیاء که آنها نیز تغییر ناپذیرند متجلی می شود سپس این تجلی در هر کدام از آینه های خلقت و مراتب آفرینش که منعکس می شود بر حسب همان مرتبه از وجود ظهور خاص خودش را دارد.

در آخر بحث به حدیثی از مولای متقیان و امام عارفان علی بن ابیطالب(ع)درباره آینه بودن عوالم امکانی برای منعکس کردن حقیقت اشیاء از علم خداوند در عوالم آفرینش اشاره می کنیم.امام علی(ع)در کتاب کبیر نهج البلاغه می فرمایند:

تشهد له المرائی لا بمحاضره

عبارت “تشهد له المرائی لا بمحاضره”یعنی آینه ها هر کدام به اندازه خود برای خداوند شهادت و گواهی می دهند بدون اینکه هیچ کدام از آنها وجود او را آنگونه که واقعا هست نمایش دهند و حاضر سازند چرا که وجود خداوند ابتدا در حقیقت اشیاء در علم خداوند منعکس شده است و سپس تجلی این انعکاس به صورت مخلوقات کثیر در آینه های گوناگون عوالم خلقت پیش چشم ما ظاهر می شود. پیامبر اکرم(ص) در یکی از معروف ترین دعاهایشان خطاب به حق تعالی می فرمودند:

رب ارنی الاشیاء کما هی

یعنی پرودگارا اشیاء را همانطور که هستند به من نشان بده؛ در واقع پیامبر اکرم(ص) از خداوند تقاضا می کنند که حقیقت اشیاء و مخلوقات را آنگونه که در علم خدا هستند ببینند یعنی همان مرتبه ای که هنوز در آینه های خلقت منعکس نشده اند. برای حسن ختام به یکی از ابیات عرفانی درباره مطالب بالا از علامه دهر حسن زاده آملی(حفظه الله)اشاره می کنیم:

همه یار است و نیست غیر از یار

واحدی جلوه کرد و شد بسیار

در واقع وجود واحد و ثابت و غیر قابل تغییر خداوند با ظهور در حقیقت اشیاء و ماهیات که آنها نیز غیر قابل تغییر است در عوالم خلقت به صورت کثرات جلوه می کند. پس تجلی وجود در ماهیات هنگامی که در عالم خارجی منعکس شود “خلقت” نام دارد که سبب می شود اشیاء و مخلوقات از حقیقت خودشان در آینه های عوالم آفرینش نیز متجلی شوند.

بخوانید ::   - فص شیثی

البته با نگرش کلی تر می توانیم اینطور بگوییم که چون حقیقت هر کدام از مراتب وجودی به مرتبه قبلی بر می گردد پس حقیقت اشیائی که در عالم دنیا هستند همان ماهیت آنها در علم خداوند است و همچنین حقیقت همان ماهیاتی که در علم خداوند هستند نیز به مرتبه قبلی یعنی اسمای حسنی باز می گردد.

پاسخ ترک

Please enter your comment!
Please enter your name here

*

code