– حقیقت اول

"نفس ادراک فطری یعنی معرفت بسیط قابل تفکر نیـست،کـه تحصیل حاصل محال است، بلکه تفکر حجـاب آن مـیگـردد و از ایـن جهت فرمود: لاتتفکروا فـی ذات الله، بلکـه محـل تفکـر ادراک ادراک است بواسطۀ آیات و بدین سبب تفکر را بـه آیـات حوالـه فرمـود کـه: و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض. قل انظروا مـاذا فـی الـسماوات و الارض."

شرح:

هر مخلوقی نسبت به اصل وجود علم حضوری دارد.پس معنا ندارد که فرض کنیم کسی با تفکر نسبت به اصل وجود علم پیدا کرده است چرا که تفکر و علم حصولی در جایی پیش می آید که علم حضوری نباشد یا ناقص باشد.این در حالی است که تمام مخلوقات وجود را(البته هر کدام فقط به اندازه ظرفیت خودشان)در کالبد جانشان ادراک می کنند.پس همه سر تا پا غرقه در او هستند و او را می شناسند.وقتی چیزی را می شناسیم دیگر معنا ندارد که بگوییم بار دیگر با تفکر آن را شناخته ایم؛حتی می توان گفت که تفکر نه تنها کمکی نمی کند بلکه خودش حجابی می شود در راه شناخت ما نسبت به اصل وجود چرا که صورت ذهنی ما درباره وجود در حکم پرده ای می شود که مانع شهود کردن آن حقیقت ظاهرتر از همه چیز می گردد و در نتیجه ما را سر در گم می کند.

شیخ شبستری(ره)در اینباره به حدیث زیر استناد می کند:

لاتتفکروا فی ذات الله

در اصل وجود خداوند تفکر نکنید.

دلیلش هم این است که طبق احادیثی که در بخش"احسان"از مجموعه اصطلاحات ذکر کردیم هر کس او را در جان خودش شهود می کند و درباره پی بردن به اصل وجود هیچ نیازی به تفکر نیست بلکه تفکر مانع راه نیز می گردد.

بخوانید ::   - فص شعیبی

البته این فقط یکی از معانی حدیث ذکر شده است وگرنه اگر منظور از "ذات الله"در روایت گفته شده هویت غیبیه وجود باشد که اصلا نمی توان درباره آن فکر کرد چون کسی بدان راهی ندارد چه برسد که بخواهد درباره آن تفکر هم بکند ولی اگر منظور از آن همین مرتبه از وجود باشد که با آن سر و کار داریم هم هر چند می توان درباره اش تفکر کرد ولی هیچ نیازی به آن نیست چرا که باید آن را مستقیما به خود آن شناخت.روی همین حساب در روایت وارد شده است که:

اعرفوا الله بالله

خداوند را مستقیما به خود او بشناسید.

حال این سوال مطرح می شود که اگر قضیه از این قرار است پس تفکری که قرآن بسیار روی آن تاکید می کند برای چیست؟

جواب بدین صورت می شود که تفکری که بدان سفارش شده ایم در دو جا کاربرد دارد:

اولین جا وقتی است که می خواهیم به شناخت اولیه خودمان نسبت به او آگاهی و هشیاری یابیم.همانطور که می دانیم هر کسی وجود را به اندازه جان خودش ادراک می کند و گفتیم که این ادراک هیچ نیازی به تفکر ندارد ولی پی بردن و آگاهی یافتن نسبت به این ادراک است که نیاز به جمع شدن حواس و تمرکز آدمی دارد.پس در واقع این ادراکِ ادراک است که نیاز به تفکر دارد.به بیان دیگر وقتی که می خواهیم ادراک اولیه خودمان را با بصیرت و تیزبینی ادراک کنیم و نسبت به آن توجه یابیم در اینجا تفکر لازم است.
اما مورد دومی که درباره خداوند نیاز به تفکر داریم وقتی است که قصد داریم صفات فعلی آن وجود مقدس را بشناسیم مثلا اگر بخواهیم رازقیت و ربوبیت خداوند را بشناسیم بایستی هم اصل وجود را در نظر بگیریم و هم مخلوقات را در اندیشه خودمان لحاظ کنیم و آنگاه ربط بین آنها را دریابیم مثلا ببینیم که چطور خداوند مخلوقاتش را روزی می دهد یا آنان را با تدبیر خویش ربوبیت می کند.در اینجا تفکر ضروری می باشد چون مربوط به افعال و کارهای وجود است ولی اصل وجود چون بدیهی بود هیچ نیازی به تفکر نداشت.

بخوانید ::   - مصباح چهل و سوم

در شرح باب اول از کتاب حق الیقین با ذکر احادیثی گفتیم که وجود مستقیما به خود او شناخته می شود هر چند این شناخت ما نسبت به او در ظرف ماهیات و مخلوقات او رخ می دهد ولی ماهیات سبب شناخت ما نسبت به اصل وجود نیستند بلکه محل شناخت ما نسبت به وجود هستند.

اما در این بخش از باب دوم اشاره می شود که محل پی بردن ما نسبت به شناخت اولیه خودمان به وجود باز هم همین ماهیات می باشد یعنی ما در ظرف مخلوقات و ماهیات به ادراک اولیه خودمان نسبت به وجود آگاهی پیدا می کنیم به عبارت دیگر در آینه ماهیات و آیات خداوند نسبت به ادراک خودمان به آن وجود مقدس آگاهی می یابیم.پس ادراکِ ادراک هم در همین مخلوقات رخ می دهد که البته ادراکِ ادراک نیاز به تفکر دارد و تفکر ما در این کار دخیل می باشد هرچند دانستیم ادراک اولیه وجود بدون اینکه نسبت به ادراک خودمان آگاهی داشته باشیم همگانی است و نیازی به تفکر ندارد.

یکی دیگر از جاهایی که درباره خداوند نیاز به تفکر داریم همان افعال وجود لایتناهی مثل الوهیت و رازقیت و ربوبیت و…است.پیداست که این نوع تفکر علاوه بر اینکه در ظرف ماهیات و مخلوقات صورت می گیرد به وسیله تجزیه و تحلیل آنها و پیدا کردن ربط آن مخلوقات به خداوند بدست می آید.از این رو وقتی قرآن کریم ما را دعوت به تفکر درباره افعال وجود لایتناهی می کند مخلوقاتی را هم برای تفکر ما نام می برد:

 الَّذینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّار
آیه اشاره می کند که صاحبان خرد و کسانی که به لب اشیاء نظر می کنند(=اولو الالباب)کسانی اند که وجود حق تعالی را در تمامی حالاتشان چه ایستاده و چه نشسته و چه خوابیده یاد می کنند و نسبت به او هشیار می باشند و چنین افرادی در آفرینش آسمان ها و زمین تفکر می کنند و می گویند که پروردگارا تو اینها را باطل نیافریدی منزهی تو پس ما را از عذاب آتش مصون بدار.
در سوره یونس هم می خوانیم:
قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُون‏
یعنی به آنان بگو بنگرید که چه چیزهایی در آسمان ها و زمین است.البته این آیات و هشدارها برای قومی که ایمان نمی آورند سودی ندارد.
در آیه نخست صحبت از باطل نبودن کار خداوند بود که نیاز به تفکر در خلقت اسمان ها و زمین داشت و در آیه دوم هم صحبت از انذارها و هشدارهایی بود که آیات و نشانه های عالم خلقت به ما می دهند و این مورد هم چون مربوط به افعال خداوند است نیاز به تفکر دارد ولی اصل وجود خداوند بدیهی است چون وجود برای هر کسی مثل یک حقیقت روشن تر از روز است هرچند هشیار شدن و آگاهی نسبت به حضور همه جایی آن حقیقت هم نیاز به تفکر و جمع کردن حواس دارد.

بخوانید ::   - مصباح نهم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *