– حقیقت دوم

"نماینده تا به نیستی بعضی ازتعینات خود،که مـسما اسـت بـه تجلیه و تصفیه، موصوف نگردد، نمایندگی از او نیاید، بلکه به حقیقت نماینده خود آن نیستی است. غایت ما فی البـاب آنـست کـه در بعـضی از صور آن نیستی قایم بود به هستی اعتبـاری کـه آن نیـز نیـستی اسـت و به ضرورت نمایندۀ هستی جـز نیـستی نبـود،لـیکن نـه بـر سـبیل حلـول و اتحاد یا ارتکاز که این جمله نسبت دو هستی ست با یکدیگر، بلکه بـر وجه تقابل و تضاد وجود و عدم: خلقتک من قبل ولم تک شیئا."
شرح:
گفتیم که مخلوقات از یک جهت آیات خدا هستند و از جهتی دیگر حجاب او هستند.در واقع ماهیات از آنجهت که کمالات وجودی را منعکس می کنند تجلی وجود را نشان می دهند و از آنجهت که محدودیت ها و نقصهای خودشان را نشان می دهند حجاب وجود هستند و مانع شهود آن می شوند.
اما با نگاه دقیق تر می توان گفت که همه کمالاتی که در عالم می بینیم برای خداست و همه نقص هایی را که مشاهده می کنیم برای مخلوقات است پس اگر مخلوقات صفات کمالی خداوند را منعکس می کنند این ویژگی برای خود آنها نیست بلکه تجلی خدا در آنهاست هر چند صفات نقص برای خود مخلوقات است.
نتیجه ای که از مطلب فوق می گیریم این است که هر مخلوقی هر چه ویژگی مخلوق بودن او کمتر باشد بیشتر صفات خداوند را نشان می دهد چون محدودیت کمتری دارد و وجود خداوند بیشتر در او انعکاس می یابد.
نتیجه دوم اینکه هر چه ویژگی مخلوق بودن و تعلقات یک مخلوق بیشتر باشد او کمتر خداوند را نشان می دهد.
این دو نتیجه را اگر بخواهیم در انسان لحاظ کنیم بدین شکل می شود که هر چه انسان تعلقات مادی و دلبستگی به دنیا را از آینه جان خویش بزداید حق تعالی در او تجلی بیشتری می کند و هر چه نسبت به دنیای مادی و شهوات میل بیشتری داشته باشد در حجابهای ظلمانی فرو می رود و خداوند را کمتر شهود می کند یا اصلا شهود نمی کند.به دو آیه زیر از سوره مطففین توجه بفرمایید:
کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون

هرگز بلکه آنچه کسب کرده اند همچو زنگاری بر دل آنها نشسته است.

کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون

همانا آنان در روز قیامت از شهود پروردگار خود محروم و در حجابند.

دلیل اینکه گناهکاران تجلی خداوند را شهود نمی کنند این است که ویژگی دنیوی خود را تقویت کرده اند و دلبستگی به کثرات پیدا کرده اند و این کارها همچون زنگاری روی آینه جان آنان نشسته است و سبب می شود که آنان تجلی حق تعالی را در خود نبینند.
در واقع از منظر علم عرفان نظری هر چقدر بیشتر جنبه بشریت و مخلوق بودن خودمان را کمتر کنیم بیشتر خداوند را مشاهده می کنیم به بیان دیگر هر چه بیشتر نیستی و فقر خودمان را درک کنیم بیشتر تجلی هستی لایتناهی در جانمان را شهود می کنیم.این در حالی است که مشرکان و مجرمان کمالاتی را که در جانشان است مستقلا متعلق به خودشان می دانند و بر اساس همین تفکر غلط زندگی می کنند پس از شهود این حقیقت محروم می مانند که هر کمالی که در سرای آفرینش است در واقع متعلق به خداست هر چند در مخلوقات جلوه کند وقتی کسی کمالات وجودی را متعلق به خود مخلوقات و ماهیات می داند طبعا این عقیده او را از شهود کمالات خداوند باز می دارد زیرا با اینکه کمالات خداوند را می بیند ولی آنها را متعلق به مخلوقات می داند و این عقیده مثل یک زنگار بر روی قلب او می نشیند و او را از لذت شهود حق تعالی محروم می کند.
در واقع خداوند در ماهیات ما مخلوقات تجلی کرده است به بیان دیگر وجود و کمالات وجودی در آینه عدمی ما مخلوقات منعکس می شود که در علم خدا بوده ایم پس جدای از وجود معدوم می شویم و با او ظاهر می شویم ولی وجود و کمالات وجودی که در ماست برای خداوند است و از نگاه روایات تفویض باطل است چون خداوند چیزی را به کسی واگذار نمی کند و فقط کمالات خودش را در مخلوقات متجلی می کند.در سوره مریم می خوانیم:

و قد خلقتک من قبل و لم تک شیئا
تو را آفریدم در حالی که چیزی نبودی.

این خلقت فقط مخصوص به دفعه اول نیست که خداوند وجودی را به مخلوقات بخشیده باشد و پس از آن مخلوقات بی نیاز از او شوند بلکه دم به دم و پشت سر هم این خلقت انجام می شود نکته ای که هست بر بار نخست لفظ"خلقت"اطلاق می شود و برای دفعات بعدی از لفظ"ربوبیت"استفاده می شود و مخلوقات عالم در هر لحظه محتاج تجلی خداوند هستند و هرگز از او بی نیاز نشده اند چون ماهیات جدای از تجلی وجود در آنها همگی معدوم می شوند.

بخوانید ::   - نور پانزدهم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *