– حقیقت سوم

"محـل غلـط و محـال ضـلال همـین ادراک ادراک اسـت،کـه نـسبت وجـود بـا عــدم، یعنـی ظهـور در مظـاهر، محـل امـور عــدمی و اعتباری است، چنانکه در تمثیل صـورت و آئینـه گفتـه شـود و اخـتلاف امـم و شـعب مـذاهب و جهـل مرکـب از ایـن مقـام اسـت: و اذا ذکـروا لایـذکرون، و اخـتلاف را بـه ادراک فطـری راه نیـست: کـان النـاس امـه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهـم الکتـاب بـالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه."
شرح:
ادراک عمومی از آنجاییکه همگانی است هیچ اختلافی در آن نمی باشد و هر کس به اندازه گستره جان خودش نسبت به اصل وجود خالق خود علم دارد.اما هنگامی که بخواهیم نسبت به این علم، هشیاری پیدا کنیم از اینجا شبهات ذهنی پیش می آید و اختلاف عقاید ظهور می کند.
یکی از شبهات اساسی که برخی از سالکان را از ادامه پیمودن مسیر باز می دارد این است که اگر در عالم خارجی یک حقیقت اصیل و یک وجود واحد بیشتر نداریم پس نسبت مخلوقات با او چگونه توجیه می شود و آیا مخلوقات معدوم هستند یا نعوذ بالله باید آنها را هم جزئی از خود خداوند به حساب بیاوریم؟
جواب این شبهه توسط امام رضا(ع)در کتاب شریف عیون اخبار الرضا نقل شده است و ما آن را در بخش"وحدت وجود از زبان امام رضا(ع)"ذکر کردیم و در بخش"آینه(مرآه)"از مجموعه اصلاحات هم توضیح دادیم.
اجمال مطلب بدین صورت است که نسبت مخلوقات و کثرات به آن وجود واحد همانند نسبت تصاویر درون آینه نسبت به خودِ آینه می باشد.
نه می توان گفت که تصاویر درون آینه، خودِ آینه هستند و نه می توان آنها را جدای از آینه فرض کرد.
بر همین قیاس نه می توان مخلوقات و ماهیات را مساوی با خود وجود دانست و نه می توان آنها را جدای از وجود فرض کرد چرا که در این صورت همگی معدوم می شوند.
در برخی دیگر از روایات برای فهم این مطلب از مثال سایه شخص و خود شخص استفاده می شود.پیداست که سایه جدای از صاحبِ سایه، هیچ هویتی ندارد و معدوم می شود و در عین حال با خودِ صاحبِ سایه هم فرق می کند.
در برخی دیگر از مثال ها که عموما فلاسفه حکمت متعالیه از آن استفاده می کنند برای بیان نسبت مخلوقات با خالقشان به نسبت تصورات نفسانی ما با خودِ ما استدلال می کنند.معلوم است که مخلوقات ذهنی ما وجود جدایی از ما ندارند بلکه مندک در نفس ما و در چنگ قدرت ما هستند و جدای از ما همگی معدوم می شوند ولی در عین حال مساوی خودِ ما نیز نیستند.
از هر مثالی که برای تفهیم این مطلب استفاده کنیم باز حقیقت این امر آنطور که در عالم خارجی هست تبیین نمی شود مگر اینکه کسی آن را شهود کند که همان شهود کردن نیز به اندازه ظرفیت هر شخص برای او رخ می دهد و نه بیشتر.
پس مثال هایی که در قرآن و روایات و فلسفه و عرفان نظری مطرح می شود صرفا برای نزدیکتر شدن مطلب به ذهن مخاطب است تا قلب او را به شهود این حقیقت یک قدم نزدیکتر سازند.
اولین کثرتی که در وجود بسیط و لایتناهی حق تعالی ظهور می کند همان صفات علیا و اسمای حسنای او هستند و در مرتبه بعدی صورت علمی مخلوقات ظهور می کنند و در مرتبه بعدی هم همان مخلوقات به عالم خارجی می آیند.
مهم این است که بدانیم مخلوقات در تمام مراحل سیر خود در مراتب وجودی هم در ذات و هم در صفات و هم در افعالشان محتاج فیض حق تعالی هستند و جدای از وجود خداوند همگی معدوم می شوند مثل صورت های درون آینه که جدای از آینه نابود می گردند.
در تحلیل همین مطالب است که شرک و کفر نسبت به وجود لایتناهی حق تعالی برای افراد ناآگاه و یا لجباز رخ می دهد.پس تمام اختلاف ها در همین مرتبه ادراکِ ادراک یا هشیار شدن نسبت به اصل وجود رخ می دهد چرا که نمی توانیم نسبت بین مخلوقات با خالقشان را به درستی تحلیل کنیم و به بیراهه کشیده می شویم.خداوند متعال از سر لطفی که نسبت به بندگان خود دارد، پیامبران(ع)را برای هدایت آنان فرستاد تا راه و روش توحید و یگانه پرستی را با بیان جهان بینی الهی برای آنها تبیین کنند و آنها را از غوطه ور گشتن در کثرات و گرفتار شدن در دام کفر و شرک و الحاد نجات دهند.
پس اختلافاتی که بین افراد در این زمینه می باشد با مراجعه به قرآن و روایات قابل حل است؛اما در مرتبه قبلی یعنی علم اجمالی نسبت به اصل وجود(و نه هشیار شدن نسبت به آن علم)اصلا اختلافی بین انسان ها نیست که شریعتی برای حل آن اختلاف نازل شود چرا که در قبول اصل وجود همه انسان ها متفق القول هستند.البته این مطلب معروف است که افرادی که به سوفسطایی بودن مشهورند از ریشه و اساس انکار اصل واقعیت و وجود را می کنند ولی همان ها هم به ناچار بایستی لااقل همین انکار کردن خودشان را قبول داشته باشند وگرنه حرف خودشان را زیر سوال برده اند.همین که شخص سوفسطایی انکار خودش را قبول کرد یعنی یک واقعیت را اثبات کرده است و به یک امر وجودی گواهی داده است، پس حتی او هم نمی تواند ادعا کند که همه چیز و همه کس پوچ و باطل و عدم است و هیچ حقیقتی در کار نیست؛در نتیجه تمامی مخلوقات در پذیرش اصل حضور یک حقیقت گسترده و یک وجود اصیل، مشترک هستند.در سوره بقره می خوانیم:

کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه فهدی الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه و الله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم

مردم همگی یک امت واحد بودند

(تا اینجای آیه را می توان برای پذیرش اصل واقعیت و وجود خداوند دانست).

پس[با ظهور اختلافات میان آنها]خداوند پیامبران را به صورت بشارت دهنده و انذار دهنده مبعوث کرد و همراه آنان کتاب فرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند حکم کند.

(این قسمت مربوط به اختلاف نظرها در تبیین نسبت بین خلق با خالقشان و تبیین شرک و کفر و توحید است که مربوط به ادراک ادراک است).

پس خداوند کسانی را که ایمان آوردند از آنچه که پیرامون حقیقت در آن اختلاف پیدا شده بود به اذن خود هدایت فرمود و خداوند هر کس را بخواهد به راه مستقیم هدایت می کند.

با نگاه دقیق قرآنی می توان "صراط مستقیم"را به ولایت تکوینی حق تعالی تفسیر کرد که سلطه آن وجود واحد و ربوبیت او را نسبت به مخلوقات کثیر بیان می کند.در واقع صراط مستقیم تکوینی تعلق قدرت خالق به مخلوقات را تبیین می کند که ولایت تکوینی نام دارد.
در جای خود مبرهن است که ولایت تکوینی حق تعالی وقتی که در پهنه آفرینش متجلی می گردد در حقیقت نورانی اهل بیت(ع)ظهور می کند که این مطلب بحث مربوط به خودش را می طلبد.

بخوانید ::   - حقیقت یازدهم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *