– حقیقت ششم

"واصـل کامـل در وقـت اسـتغراق مقـام معرفـت اگـر بـه علـم پــردازد،کــه از رهگــذر حــواس داخلــی و خــارجی حاصـل مــی شــود،محجوب گردد: لن ترانی ولکن انظر الى الجبل."
شرح:
اگر هنگامی که انسان غرقه در شهود وجود حق تعالی است، به خود یا معرفت خود نظر کند این کار سبب محروم شدن او از ادامه شهود می شود.
این مطلب بدین صورت توضیح داده می شود:
دانستیم که در نهاد هر انسانی معرفتی اولیه نسبت به خداوند می باشد و مهم این است که انسان نسبت به آن معرفت اولیه هشیار شود.در هنگام شهود حق تعالی این هشیاری بدست آمده است چون شخص شهود کننده به معرفت اصلی خودش نسبت به خداوند پی برده است و با آن منطبق گشته است پس اگر همچنان به دنبال آن معرفت بگردد یا بخواهد به چند و چون آن توجه کند و آن را تحلیل کند از ادامه شهود باز می ماند؛چرا که این کارها سبب خارج شدن شخص از مقام جمعیت و تمرکز بر حق تعالی شده و او را مشغول به کثرات می گرداند و از ادامه انطباق با معرفت اولیه خود باز می دارد.
پس در اینجا دو مطلب است:
یکی اینکه شخص بایستی به معرفت اولیه خود پی ببرد و هشیار شود و این هشیار شدن یعنی همان یکی شدن با نهاد فطری خودش.
و دوم اینکه پس از انطباق با اصل خویش که مستلزم شهود حق تعالی است اگر باز هم به دنبال چیزی بگردد یا به کیفیت شهود خویش توجه کند از ادامه شهود باز می ماند چون با این کارها از ادامه انطباق یافتن با فطرت اصلی خویش محروم می گردد.
در هنگام استغراق عارف در شهود حق تعالی پرده ها کنار رفته و طبق حدیث"قرب نوافل"شخص با چشم و گوش خداوند او را شهود می کند پس اگر همچنان به انانیت و وجود توهمی خودش مشغول باشد از ادامه شهود باز می ماند.چرا که کوه منیت و جبل انانیت انسان همچون سدی جلوی شهود او را می گیرد.هر چقدر انسان این کوه فرضی و وجود توهمی خودش را بیشتر در هم شکست می تواند تجلی حق تعالی را در جان خویش بیشتر شهود کند و هر چقدر برای خودش استقلال و وجودی جدای از خداوند قائل شد به همان اندازه هم خود را شهود می کند نه خدا را.
یکی از تفسیرهای عرفانی برای آیه زیر بدین صورت است که خداوند به موسی(ع)فرمود تا کوه انانیت و خودبینی تو باقی است نمی توانی مرا شهود کنی و ابتدا باید این کوه در هم شکسته شود:
وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِیقَاتِنَا وَکَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ ۚ قَالَ لَنْ تَرَانِی وَلَٰکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی ۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا ۚ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ

و هنگامی که موسی برای میقات آمد و پروردگارش با او تکلم کرد موسی گفت پروردگارا بگذار تا تو را ببینم خدا گفت هرگز مرا نخواهی دید ولی به آن کوه بنگر اگر در جای خودش پا بر جا ماند آنگاه تو هم مرا خواهی دید.پس هنگامی که پروردگارش بر کوه تجلی کرد آن را متلاشی ساخت و موسی مدهوش بر زمین افتاد.پس موقعی که به هوش آمد گفت منزهی تو به سوی تو باز می گردم و من نخستین ایمان آورنده هستم.

پیداست که وجود را با چشم سر نمی توان دید بلکه باید آن را با چشم دل شهود کرد که تا زمانی که انسان در قلب خودش برای ذات خودش استقلالی جدای از خداوند در نظر گرفته باشد همین شهود قلبی هم رخ نخواهد داد.اگر کوه نفس و انانیت آدمی که عبارت از همان توهم وجود و اصالت جدای از خداوند است فرو ریخت آنگاه انسان می بیند که از خود هیچ ندارد و هر چه که در او هست از ذات و صفات و افعالش همه تجلی خداست،حتی همین که به نفس خودش علم پیدا می کند هم از تجلی خداست.به تعبیر امام صادق(ع)در تحف العقول:

و تعرف نفسک به و لاتعرف نفسک بنفسک من نفسک و تعلم ان ما فیه له و به
و تو خودت را با او می شناسی و از طریق خودت و به وسیله خودت نمی شناسی و می دانی که هر چه که در نفس تو هست برای اوست و به طفیلی او در جان تو می باشد.

تا تخیل خودبینی و توهم وجود برای شخص سالک باقی بماند او همچنان خیال ذهنی خودش را مشاهده می کند و هر چند خداوند از رگ گردن به او نزدیکتر است ولی او از شهود خداوند دور می ماند و فقط خودش را می بیند.

بخوانید ::   - آیت
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *