حقیقت محمدیه

حقیقت محمدیه

حقیقت محمدیه

حقیقت محمدیه بر تمام کائنات در عالم خارجی احاطه دارد پس خلیفه خداوند بر مخلوقات می باشد و فیض خداوند را با عبور از خودش به مخلوقات می رساند.

خلافت حقیقت محمدیه در واقع سایه خلافت احدیت ذاتی می باشد چون خلافت احدیت ذاتی ابتدا در در خلافت اسم ” الله “تجلی می کند و پس از آن به صورت خلافت عین ثابت پیامبر(ص) در علم خداوند ظهور می کند و سپس در عالم خارجی به صورت خلافت حقیقت محمدیه جلوه گر می شود.

پس حقیقت محمدیه به عنوان تعینی که مندک در عین ثابت پیامبر(ص) و سپس مندک در اسم ” الله ” و به طفیلی آن مندک در احدیت ذاتی حق تعالی می باشد خلیفه و سایه احدیت ذاتی در مرتبه در عالم خارجی می باشد که تمامی کثراتی که در عوالم آفرینش مشاهده می کنیم همه در قبضه قدرت حقیقت محمدیه است، همانطور که در مرتبه پیش از عالم خارجی همه اسماء و صفات و صورت های علمی ماهیات تحت اشراف احدیت ذاتی بود.

چگونگی حجاب و تجلی بودن حقیقت محمدیه:

نکته بعد اینکه هیچ حجابی جز خودِ حقیقت محمدیه بین او و خداوند نیست یعنی حقیقت محمدیه تجلی خداوند را در گستره ذات خودش شهود می کند و در عین حال تعینِ خودش به عنوان حجابی برای خودش نسبت به مراتب بالاتر وجودی می باشد.پس او هم حجاب است و هم تجلی. برای تایید نکته ذکر شده به آیه زیر از سوره رعد و حدیثی که از امام صادق(ع)ذیل آن در تفاسیر البرهان و نور الثقلین و صافی آمده است توجه بفرمایید:

الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله الا بذکر الله تطمئن القلوب

قال الصادق(علیه السلام):

یعنی بمحمد صلی الله علیه و آله تطمئن قلوبهم و هو ذکر الله و حجابه

یعنی به محمد(ص)دلهایشان آرامش می یابد و او ذکر خداوند و حجاب اوست.

همه مخلوقات جزئی از آنجاییکه در گستره حقیقت محمدیه هستند خداوند را در آینه همان حقیقت یاد می کنند و در عین حال همان حقیقت هم به منزله یک حجاب برای آنان است چون به بالاتر از آن راه ندارند و همیشه در قلمرو همان حقیقت هستند، حتی خودِ حقیقت محمدیه نیز خداوند را در آینه تعینِ خویش می بیند و به دلیل اینکه تعین هیچ مخلوقی از بین نمی رود پس به بالاتر از خودش راه ندارد. در نتیجه حقیقت محمدیه هم به عنوان تجلی خداوند کمالات او را برای مخلوقات منعکس می کند و هم به عنوان حجابی مانع دسترسی مستقیم مخلوقات به عوالم بالاتر از خودش می باشد؛ پس او هم تجلی و ذکر و یاد خداست و هم حجاب او.

جامعیت حقیقت محمدیه بر عوالم خلقت:

همانطور که احدیت ذاتی به نحو اجمالی خودش را در اسم”الله”ظهور می دهد و سپس به طور مفصل در اسم های تحت اشراف اسم”الله” متجلی می شود، حقیقت محمدیه نیز ابتدا به طور اجمالی خودش را در عقل اول ظهور می دهد و سپس در بقیه مخلوقات که تحت اشراف عقل اول هستند متجلی می گردد.

حقیقت محمدیه گرچه نسبت به مرتبه بالاتر از خود به عنوان یک حجاب برای خودش عمل می کند ولی نسبت به مراتب پایین تر از خودش هیچ حجابی ندارد و همه آنها را در بر می گیرد و به تمامی کائنات اشراف و علم کامل دارد و چون تمامی تعینات را در گستره ذات خودش جمع کرده است پس هیچ کدام از تعینات او را از شهود تعین دیگر باز نمی دارد همانطور که در مراتب پیش از خلقت، چون احدیت ذاتی تمام مرتبه های وجودی را فراگرفته بود او به تمام آنها اشراف داشت.

اما مخلوقات جزئی به دلیل گرفتار شدن در حجاب کثرات و تعیناتی که در قلمرو حقیقت محمدیه ظهور کرده، تنها به مخلوقات پیرامون خودشان و آن هم فقط در شرایطی خاص علم و آگاهی می یابند و هر یک از آنها می تواند به منزله حجابی برای مخلوق مجاور خودش باشد، همانطور که در مرتبه اسمای حسنی هر اسمی چون فقط یکی از صفات وجود لایتناهی را در خودش ظهور می دهد به منزله حجابی برای سایر کمالات وجودی عمل می کند.

هر کمالی که در مخلوقات جزئی مشاهده می شود در واقع از طریق عبور فیض خداوند از حقیقت محمدیه در آنها متجلی شده است ولی هر نقصی که در آنها مشاهده می شود مربوط به ظرفیت اندک ماهیت خود آنها بوده است که نتوانسته اند بهره بیشتری از فیض وجودی را کسب کنند، همانطور که در مرتبه اسمای حسنی تمامی اسم های خداوند از فیض ساطع شده از احدیت ذاتی بهره می بردند ولی اینکه هر کدام از اسم های جزئی فقط یکی از کمالات وجودی را ظهور می دهند به دلیل ظرفیت کمتر خود آنها می باشد وگرنه اسم”الله” به دلیل ظرفیت بیشترش تمامی کمالات را با هم و یکجا دریافت می کند.

البته از آنجا که حقیقت محمدیه نیز مستقلا برای خودش هیچ کمالی ندارد و هر چه که در اوست در واقع برای خداوند است پس هر کمالی هم که در مخلوقات جزئی مشاهده می شود در حقیقت برای خودِ خداوند است.در سوره نساء می خوانیم:

ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک و ارسلناک للناس رسولا و کفی بالله شهیدا

آیه می گوید که هر چه خوبی به تو می رسد از خداوند است و هر آنچه بدی به تو می رسد از جانب خودت می باشد.

پس تمام خیرات و کمالات از جانب وجود لایتناهی در مخلوقات و ماهیات جاری می شود و از آنجاییکه مخلوقات در گستره عقل اول آفریده می شوند پس کمالات وجودی نیز از طریق همان عقل اول(=حقیقت محمدیه) به آنها می رسد. در سوره زمر می خوانیم:

و اشرقت الارض بنور ربها و وضع الکتاب و جیء بالنبیین و الشهداء و قضی بینهم بالحق و هم لایظلمون
آیه با عبارت” و اشرقت الارض بنور ربها ” بیان می کند که زمین به نور پروردگارش روشن می شود.

در نگاه دقیق عرفانی، زمینی که با نور پروردگارش روشن می گردد همان ماهیات و مخلوقات جزئی هستند و نوری که از سمت پروردگار بر آنها تابانده می شود همان خلیفه خداوند یعنی حقیقت محمدیه است که به هر کدام از ماهیات به اندازه ظرفیتشان فیض وجودی می رساند(یکی از مصادیق بارز این آیه هنگام ظهور امام زمان(عج)است و مصداق دیگر آن هم قیامت کبری می باشد ولی حقیقتی که آیه بیان می کند پیوسته و مستمر در همه اعصار و قرون جریان و سریان دارد).

در نگاه کلی می توان گفت که نور و فیض حق تعالی یک تجلی ذاتی است که همین تجلی ذاتی وقتی بر پیکره مخلوقات جزئی وارد می شود به صورت تجلیات فعلی ظهور می کند و کثرات و تعدداتی را ظهور می دهد که همه آنها غرقه در حقیقت محمدیه هستند.

حقیقت و اصل حضرت محمد بن عبد الله(صلی الله علیه و آله و سلم) در عالم خارجی همان عقل اول می باشد پس اگر ایشان در شب معراج در تجلی ذاتی فانی می شوند به این معنی است که با فنای در اصل ذات خودشان یعنی حقیقت محمدیه تمام پهنه گیتی را در برگرفته و از دام تمامی کثرات رها گشته اند.در چنین حالتی علم ازل تا به ابد در قلب ایشان دفعتا متجلی می گردد؛ در یکی از احادیث مربوط به معراج، پیامبر اکرم(ص) می فرمایند پس از اینکه خداوند دست قدرت خودش را بر کتف من گذاشت و خنکی دستانش را بین سینه های خودم حس کردم تمام دانش ها و علوم را دفعتا آموختم:

فعلمت علم الاولین و الآخرین

البته این دست روایات به هیچ وجه بیانگر تشبیه نیست و طبق قاعده وضع الفاظ برای روح معانی بایستی عباراتی مثل ” دست خدا ” در این روایت در مرتبه حقیقت محمدیه تفسیر و معنا شود چون بدیهی است که خداوند از صفات ما مخلوقات محدود منزه است.

ولایت و نبوت در حقیقت محمدیه یک نور واحد می باشند:

همچنین هنگام رحلت پیامبر(ص)ایشان در گوش مولا علی(ع)معارفی را القا کردند که مولا(ع)در وصف آن معارف فرمودند هزار در از علم به رویم گشوده شد که از هر کدام از آنها هزار در دیگر باز می شود؛ در واقع پیامبر اکرم(ص) به نحو اجمالی ، حقیقت محمدیه و مراتب تنزل و تفصیل آن به صورت عوالم آفرینش را به امام علی(ع) تعلیم می دهند چرا که طبق آیه مباهله در سوره آل عمران و نیز روایات اهل بیت(ع)، امام علی(ع) و پیامبر اکرم(ص) یک حقیقت و اصل نورانی واحد دارند که در عالم خارجی به صورت عقل اول جلوه می کند؛ در سوره آل عمران می خوانیم:

فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین

اینکه پیامبر(ص) درباره خودشان و امام علی(ع) از واژه “انفسنا” استفاده می کنند نشان دهنده این است جان و حقیقت پیامبر(ص) و امام علی(ع) یک نور واحد است که در حقیقت محمدیه فانی می باشد. در کتاب شواهد التنزیل از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است:

یا على، النّاس من شجره شتّى و انا و انت من شجره واحده

ای علی، مردم از ریشه های گوناگون می باشند ولی من و تو از یک اصل واحد هستیم.

وقتی که حقیقت علوم مقام محمدیه(ص)بخواهد از مرتبه اجمالی خودش که یک اصل واحد می باشد به طور تفصیل ظهور کند در صورت مخلوقات و کثرات جلوه گر می شود که مولا(ع)از این ویژگی با عبارت “هزار دری که از هر کدام هزار در دیگر گشوده می شود” یاد کردند.

البته در بین کثرات و مخلوقات، امام علی(ع) بیشترین نزدیکی را به پیامبر(ص) دارند چون هر دوی آنها در مرتبه قبل از ظهور در عالم کثرات، در حقیقت محمدیه اتحاد داشته اند. محیی الدین بن عربی(قدس سره) با نفوذ در بطن عوالم آفرینش و شهود نخستین مراتب خلقت در فتوحات مکیه می فرمایند:

قال تعالى مَثَلُ‌ نُورِهِ‌ کَمِشْکاهٍ‌ فِیها مِصْباحٌ‌ فشبه نوره بالمصباح فلم یکن أقرب إلیه قبولا فی ذلک الهباء إلا حقیقه محمد صلى اللّه علیه و سلم المسماه بالعقل فکان سید العالم بأسره و أول ظاهر فی الوجود فکان وجوده من ذلک النور الإلهی و من الهباء و من الحقیقه الکلیه و فی الهباء وجد عینه و عین العالم من تجلیه و أقرب الناس إلیه علی بن أبی طالب و أسرار الأنبیاء أجمعین

ابن عربی(ره) در عبارت فوق با اشاره به بخشی از آیه معروف سوره نور می فرمایند که خداوند نور خودش را به مصباح تشبیه می کند و اولین کسی که در عالم خارجی آن نور را قبول می کند حقیقت محمدیه است که عقل اول نام دارد پس او سرور تمام عالمیان می باشد و نخستین کسی است که در عالم خارجی ظهور می کند و سبب ظهور او همان نور الهی می باشد که در صورت علمی او تابیده و حقیقت جامع و کلی او را که بر کائنات سیطره دارد ظهور داده است و تمام عالم آفرینش از تجلیات او می باشد و نزدیکترین شخص به او، علی بن ابی طالب(ع) است که راز و سرّ تمامی انبیاء الهی است.

اینکه ابن عربی(ره) ، مولا علی(ع) را به عنوان سرّ و راز انبیاء معرفی می کنند برای این است که تمامی پیامبران(ع) تحت اشراف حقیقت محمدیه در عالم آفرینش ورود پیدا می کنند و ولایت تکوینی امام علی(ع) با نبوت تکوینی پیامبر اکرم(ص) در مرتبه حقیقت محمدیه اتحاد دارد پس تمام اولیاء و انبیاء به طفیلی حقیقت آن دو بزرگوار به مقامات والای انسانی دست پیدا کرده اند.

البته وقتی مراتب پایین تر از حقیقت محمدیه را در نظر بگیریم چون ظهور آن حقیقت به طور مفصل در کثرات جلوه گر می شود در عالم دنیا پیش چشمان انسان ها ولی الله(=امام علی) و نبی الله(=پیامبر) به صورت دو واقعیت جدا از هم جلوه می کنند در حالی که دانستیم اصل و حقیقت آنها یکی می باشد.

نکته آخر اینکه از آنجاییکه طبق قاعده تکوینی اصالت وجود تمام کمالات در واقع مختص خودِ خداوند متعال می باشد پس حقیقت محمدیه به هیچ وجه مستقلا برای خودش کمالی ندارد و هر چه در آن هست برای خداوند است که از مراتب قبلی وجود در حقیقت محمدیه ظهور کرده است. پس اصل آن حقیقت به مرتبه ای قبل از عالم خارجی یعنی ماهیت انسان کامل در علم خداوند باز می گردد و جامعیت صورت علمی انسان کامل بر بقیه ماهیات هم به جامعیت اسم اعظم”الله” بر بقیه اسمای حسنی باز می گردد که توجه داشتن به این نکات در برداشت عمیق تر از آیات و روایات سهم بسزایی خواهد داشت.

بخوانید ::   واسطه فیض الهی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (2 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *