– حقیقت نبوت

حقیقت نبوت

حقیقت نبوت

اولین مرتبه نبوت که همان حقیقت نبوت است در عالم اسماء حسنی مطابق همان عالم رخ می دهد یعنی اسم اعظم”الله”کمالات نهفته در مرتبه احدیت ذاتی را در مرتبه واحدیت منعکس می کند و بدین وسیله از مرتبه احدیت ذاتی به مرتبه واحدیت خبر رسانی می کند و این یعنی همان نبوتی که سایر نبوت هایی که در مراتب بعدی وجود پیش می آید سایه و تجلی آن است.

در نتیجه اسم”الله”اولین خبر رسانی و نبوت را در وجود لایتناهی از کمالات نهفته در مرتبه احدیت به مرتبه واحدیت انجام می دهد، منتها بر اسم”الله”عنوان”نبی”اطلاق نمی شود چون در شریعت چنین چیزی وارد نشده است. پس حقیقت نبوت را اسم “الله” به عهده دارد.

بقیه نبوت هایی که در مراتب بعدی وجودی رخ می دهد سایه همین حقیقت نبوت است که اسم ” الله ” آن را انجام می دهد.

پس از اولین مرتبه نبوت که نام آن را حقیقت نبوت گذاشتیم و اسم”الله” آن را انجام می داد، در مرتبه بعدی سایه و تجلی اسم ” الله ” یعنی حقیقت پیامبر(ص) در علم خداوند نیز با نبوت تکوینی خودش از فیض وجودی به بقیه ماهیات خبررسانی می کند و در مرتبه بعدی هم سایه حقیقت علمی پیامبر(ص) یعنی عقل اول در جهان آفرینش از تجلی خداوند به سایر مخلوقات خبررسانی می کند.

مطالب فوق مربوط به نبوت تکوینی بود که البته به صورت کلی بیان شد و می توان با واکاوی در آن نبوت های دیگری را هم پیدا کرد مثل نبوت اسمای کلیه برای اسمای جزئیه ای که در بردارند که این کار سبب ظهور اسمای جزئیه تحت اشراف اسمای کلیه می شود؛ اما در عالم ما انسان ها نیز شخص پیامبر(ص) با بیان معارف آسمانی به بقیه انسان ها خبررسانی می کنند.

نبوت تشریعی پیامبر(ص) در بین ما انسان ها سایه نبوت تکوینی عقل اول در میان مخلوقات است و همان نبوت تکوینی عقل اول هم سایه نبوتِ حقیقت پیامبر(ص) در علم خداست که آن نیز سایه نبوتی است که اسم ” الله ” انجام می دهد.

پس حقیقت نبوت یعنی همان خبررسانی اسم ” الله ” به سایر اسمای حسنی ریشه و سرّ تمام نبوت هایی است که در مراتب بعدی وجودی رخ می دهد و بقیه مراتب نبوت چه در علم خداوند و چه در عالم تکوینی و چه در عالم تشریعی همگی سایه و رشحه همان نبوت اسم ” الله ” می باشند.

نبوت تکوینی که از مرتبه حقیقت نبوت یعنی اسم”الله”در سایر مراتب پایینی سریان پیدا می کند قابل تخلف نیست چون اگر فرض کنیم یک مخلوق فیض وجودی را قبول نکند معدوم می شود، هر چند ممکن است ماهیت هایی به دلیل تنگنای ظرفیت خود فیض کمتری از وجود دریافت کنند.

اما نبوت تشریعی هرچند سایه همان نبوت تکوینی است ولی چون پذیرش آن به اختیار انسان ها می باشد امکان سرپیچی و تخلف از آن هست.

نکته مهمی که باید ذکر شود این است که وحدت وجود وقتی بخواهد به یک مرتبه از مراتب کثرت ها تنزل کند به صورت نبوت متجلی می شود و کار خبررسانی وجودی را به آن کثرات انجام می دهد و این خبررسانی وجودی سبب ظهور آنها می گردد.

با توجه به نکته فوق می توان گفت که حقیقت نبوت وقتی که از اسم”الله” در مراتب پایین تر متجلی می شود هیچ وقت به طور کامل نقص نمی شود حتی در همان نبوت تشریعی هر چند ممکن است کسانی پیامبر زمان خودشان را قبول نکنند ولی از آنجاییکه در همان حالت هم مشغول دریافت خبررسانی وجودی می باشند پس نبوت را در ذات خودش قبول دارد چون پیوسته فیض توحید وجود حق تعالی از طریق نبوت تکوینی به او خبررسانی می شود. در نتیجه فطرت انسان ها نمی تواند تجلیات حقیقت نبوت و وحدت وجود را نپذیرد و ذات همه انسان ها موحد است هر چند ممکن است گرد و غباری بر روی این ذات بنشیند و شخص در قضیه قبول نبوت تشریعی سر باز زند. برای تایید مطلب گفته شده به آیه زیر از سوره روم اشاره می کنیم:

فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم و لکن اکثر الناس لایعلمون

در تفسیر نور الثقلین ذیل این آیه روایتی از امام صادق(ع) ذکر شده است:

إِنَّ‌ اللَّهَ‌ عَزَّ وَ جَلَّ‌ خَلَقَ‌ النَّاسَ‌ کُلَّهُمْ‌ عَلَى الْفِطْرَهِ‌ الَّتِی فَطَرَهُمْ‌ عَلَیْهَا لاَ یَعْرِفُونَ‌ إِیمَاناً بِشَرِیعَهٍ‌ وَ لاَ کُفْراً بِجُحُودٍ، ثُمَّ‌ بَعَثَ‌ اللَّهُ‌ عَزَّ وَ جَلَّ‌ الرُّسُلَ‌ یَدْعُو الْعِبَادَ إِلَى الْإِیمَانِ‌ بِهِ‌، فَمِنْهُمْ‌ مَنْ‌ هَدَى اللَّهُ‌ وَ مِنْهُمْ‌ مَنْ‌ لَمْ‌ یَهْدِهِ‌.

یعنی همانا تعینی از وجود به اسم”الله” تمامی انسان ها را بر فطرتی آفرید که بر آن سرشته شده اند و نه ایمان به شریعتی را می شناسند و نه کفر ورزیدن و لجاجت با دین را؛ سپس اسم اعظم”الله”پیامبرانی را پیامبرانی را مبعوث کرد تا بندگان را به ایمان دعوت کنند پس “الله” برخی از آنها را هدایت کرد و برخی را هدایت نکرد.

در آیه ذکر شده از سوره روم دیدیم که فطرت الهی غیر قابل تغییر است و دگرگونی نمی یابد و در حدیث ذکر شده هم دیدیم که اسم اعظم”الله” که اولین مرتبه نبوت تکوینی یا همان حقیقت نبوت را انجام می دهد با تنزل خبررسانی وجودی در مراتب پایین تر سبب ظهور انسان ها می شود و از آنجاییکه همه انسان ها دم به دم خبر رسانی وجودی یا همان نبوت تکوینی را از طرف خداوند دریافت می کنند همه آنها در فطرت و ذات خودشان “الله” را قبول را دارند فارغ از اینکه به شریعتی ایمان داشته باشند یا نداشته باشند که حدیث ذکر شده صراحتا به این مطلب اشاره می کند.

اما از آنجاییکه کثرت ها مانع شهود نبوت تکوینی وجود لایتناهی می شود بیشتر انسان ها متوجه خبررسانی وجودی خداوند به جانشان نمی باشند روی همین حساب هم خداوند پیامبرانی را در میان انسان ها مبعوث می کند تا آنان را متوجه حقیقت این مطلب بگردانند که البته برخی از انسان ها هدایت می شوند و برخی از آنها گمراه می باشند.

دقت کنید که طبق حدیث فطرت همه انسان ها تحت اشراف اسم اعظم”الله” خلق شده اند و چون این اسم دارای حقیقت نبوت است که خبررسانی وجودی را به مراتب پایین تر آغاز می کند پس همه انسان ها در ذات خودشان وحدت وجود حق تعالی را قبول دارند چرا که از طریق نبوت تکوینی فیض وجود واحد خداوند را دم به دم دریافت می کنند اما از آنجاییکه انسان ها غرقه در کثرات و مادیات و توهمات ذهنی خودشان می شوند و متوجه حقیقت نبوت و وحدت وجود نمی شوند خداوند با مبعوث کردن پیامبران(ع) در بین انسان ها، آنها را به ایمان آوردن و قبول کردن توحید دعوت می کند که برخی در دام کثرات گرفتار باقی می مانند و برخی هم به شهود سلطه وجود واحد حق تعالی موفق می شوند.

اما طبق حدیث آن کسانی که هدایت می شوند و حتی کسانی که گمراه می شوند همه این هدایت شدن ها و نشدن ها به طفیلی خودِ”الله” رخ می دهد که به برخی از انسان ها نبوت تکوینی خودش را نشان می دهد و از برخی از آنها خبررسانی وجودی خودش را پنهان می کند به این معنا که هرچند این حقیقت روشن تر از روز است ولی آن انسان ها با غرقه شدن در دام کثرات موفق به شهود آن نمی شوند. پس پیامبران(ع) صرفا دعوت کننده هستند که به عنوان وسیله ای برای پی بردن به حقیقت می باشند ولی هدایت شدن یا نشدن انسان ها بسته به این دارد که خودِ”الله” بر اساس حکمت خود چه بخواهد.

اجمال مطلب اینکه توحید حق تعالی که همان وحدت وجود او می باشد از طریق نبوت تکوینی در جان تک تک انسان ها متجلی می شود پس امکان ندارد که کسی نبوت تکوینی خداوند که خبر از توحید وجود او می دهد را نشناسد ولی ممکن است که به این شناخت خودش توجهی نداشته باشد پس در اینجا نبوت تشریعی پیامبران الهی به عنوان یک وسیله انسان ها را به شناخت نبوت تکوینی وجود لایتناهی راهنمایی می کند‌. پس ذات انسان ها چون تحت اشراف حقیقت نبوت اسم”الله” خلق می شود توحید و نبوت تکوینی را در فطرت خود قبول دارد ولی نبوت تشریعی برای آگاه کردن مردم به این حقیقت فطری می باشد.

در نگرش عرفانی توحید و نبوت و ولایت به هیچ جدای از هم لحاظ نمی شوند چون بر اساس قاعده تکوینی وحدت وجود همان وجود حق تعالی وقتی خبررسانی وجودی را انجام می دهد نامش نبوت تکوینی می شود که اولین مرتبه آن اسم”الله” است و به آن اسم اعظم حقیقت نبوت هم گفته می شود.

پس نبوت جدای از توحید نیست بلکه همان خبررسانی توحیدِ وجود به کثرات و ماهیات است.

اما ولایت هم جدای از توحید نیست چون همان وحدت وجود خداوند وقتی سلطه و اشراف و هیمنه و سیطره خودش بر کثرات را به نمایش می گذارد نامش ولایت تکوینیِ خداوند می شود.

اما برای تایید مطلب فوق باز هم به حدیثی از امام صادق(ع) اشاره می کنیم که ذیل همان آیه ای که از سوره روم ذکر کردیم در تفسیر نور الثقلین آمده است:

حَدَّثَنَا عَلِیُّ‌ بْنُ‌ مُوسَى الرِّضَا عَنْ‌ أَبِیهِ‌ عَنْ‌ جَدِّهِ‌ عَنْ‌ أَبِیهِ‌ مُحَمَّدِ بْنِ‌ عَلِیٍّ‌ صَلَوَاتُ‌ اللَّهِ‌ عَلَیْهِمْ‌: فِی قَوْلِهِ‌ عَزَّ وَ جَلَّ‌: «فِطْرَتَ‌ اللّهِ‌ الَّتِی فَطَرَ النّاسَ‌ عَلَیْها» قَالَ‌: هُوَ لاَ إِلَهَ‌ إِلاَّ اللَّهُ‌ مُحَمَّدٌ رَسُولُ‌ اللَّهِ‌ عَلِیٌّ‌ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ‌ وَلِیُّ‌ اللَّهِ‌ إِلَى هَاهُنَا التَّوْحِیدُ.

در حدیث فوق امام رضا(ع) پیرامون آیه ای که از سوره روم درباره فطرت توحیدی ذکر شد، اینگونه بیان می فرمایند که آن فطرت بر مبنای “لا اله الا الله” و “محمد رسول الله” و ” علی امیر المومنین ولی الله” شکل می گیرد و سپس تاکید می کنند که توحید فقط با “لا اله الا الله” کامل نمی شود بلکه باید ” محمد رسول الله” و ” علی امیر المومنین ولی الله” هم لحاظ شود و این توحید حقیقی است.

سرّ این روایت به همان نکته ای بر می گردد که گفتیم مبنی بر اینکه در عالم خارجی وحدت وجود از نبوت تکوینی و ولایت تکوینی جدا نیست چون نبوت تکوینی و ولایت تکوینی هر دو از رشحات وحدت وجوو حق تعالی می باشند؛ حال اگر نبوت تکوینی و ولایت تکوینی بخواهد در عالم ما انسان ها جلوه کند به صورت نبوت تشریعی پیامبر اکرم(ص) و ولایت تشریعی حضرت علی(ع) متجلی می شود که قبول آنها راهی برای پی بردن به نبوت تکوینی و ولایت تکوینی است یعنی از راه ورود به حقیقت از طریق شریعت می گذرد.

روی همین حساب هم در نگرش دقیق عرفانی اگر کسی در شریعت اسلام صرفا به خداوند ایمان داشته باشد کافی نیست و حتی اگر علاوه بر خداوند فقط به پیامبر(ص) ایمان داشته باشد باز هم اسلام او حقیقی نیست چون مطابق عالم تکوینی نیست ولی اگر هم به خداوند و هم به پیامبر(ص) و هم به ولایت امام علی(ع) و اهل بیت(ع) ایمان بیاورد به توحید حقیقی پی برده است و این همان نکته ای است که در حدیث امام رضا(ع) ذکر شد.

ما در این مصباح به واکاوی مبنای تکوینی حدیث امام رضا(ع) پرداختیم و توضیح دادیم که چون در عالم خارجی وحدت وجود و نبوت تکوینی و ولایت تکوینی جدای از هم نمی باشند در شریعت اسلام هم که از عالم خارجی خبر می دهد توحید علاوه بر قبول یگانگی خداوند شامل قبول نبوت پیامبر(ص) و ولایت امام علی(ع) هم می شود.

می دانیم که هویت غیبیه هیچ گاه تجلی و ظهوری ندارد ولی خلافت احدیت ذاتی برای هویت غیبیه سرآغاز خلافت است که از همان مرتبه در عوالم پایین تر وجودی تنزل می یابد تا وقتی به عالم ما انسان ها می رسد در اهل بیت(ع) متجلی می شود. پس حقیقت خلافت در مرتبه احدیت ذاتی است.

اما دانستیم که حقیقت نبوت هم در مرتبه اسم”الله” یعنی یک مرتبه بعد از احدیت ذاتی ظهور می کند.

همینطور حقیقت ولایت هم به یک معنا در اسم اعظم”الله” قرار دارد چون بر سایر اسمای حسنی ولایت دارد و به یک معنای دقیق تر در مرتبه احدیت ذاتی است چون آن مرتبه حتی بر خودِ اسم”الله” هم سیطره و ولایت دارد.

بر همین اساس خلافت تکوینی و ولایت تکوینی قبل از نبوت تکوینی می باشد چون خلافت و ولایت در مرتبه احدیت ذاتی جای دارد ولی حقیقت نبوت در مرتبه اسم “الله” جای دارد چرا که قبل از اسم”الله”مرتبه احدیت است و در احدیت هیچ کثرتی ظهور نکرده که بتوان به آن خبر رساند یا از آن خبر داد پس حقیقت نبوت از اسم”الله” آغاز می شود.

اکنون می گوییم که همین حقایق سه گانه خلافت تکوینی و ولایت تکوینی و نبوت تکوینی در مراتب مختلف وجودی به صورت های گوناگون ظهور می کند تا اینکه در عالم ما انسان ها به صورت تشریعی متجلی می شود. پس در شریعت هم هر پیامبری قبل از اینکه نبوت تشریعی داشته باشد حتما خلافت تشریعی و ولایت تشریعی هم داشته است.

روی همین حساب یک قاعده عرفانی معروف بیان می کند که هر نبی خدا حتما خلیفه و ولی خدا هم هست.

حال اگر کسی از نبی خدا که دستورات او در قالب نبوت تشریعی بیان می شود عمل کند و نگرش خودش را هم بر مبنای معارفی که نبی خدا ارائه می دهد تنظیم کند این کار به منزله پلی می شود تا بتواند به نبوت تکوینی وجود لایتناهی پی ببرد و وحدت وجود حق تعالی را شهود کند. اگر کسی در این راه سنگ تمام بگذارد در اولین مرتبه نبوت تکوینی که همان حقیقت نبوت است و اسم”الله”آن را ظهور می دهد فانی می شود.

البته طبق قواعد عرفان نظری فنای امت هر پیامبر به طفیلی فنای خود آن پیامبر رخ می دهد پس هیچ کسی نمی تواند در تقرب الی الله از مقتدای زمان خودش پیشی بگیرد؛ به عبارت دیگر همانطور که در شریعت تابع پیامبرمان هستیم در عالم خارجی هم تابع حقیقت خارجی پیامبرمان می باشیم.

در تمام این مباحث نکته مهمی که باید همواره مد نظر داشته باشیم این است که شریعت تجلی و سایه عالم خارجی است و هرگز بر مبنای توهمات ذهنی بنا نشده است بلکه ریشه واقعی و تکوینی دارد.

بخوانید ::   تجلی اعظم
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (1 votes, average: 5٫00 out of 5)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *