– حقیقت هفتم

"غایت علم اعنی ادراک ادراک عدم ادراک اسـت، چـه مـدرک حقیقی غیرمتناهی است، و علم متناهی، و این عدم ادراک ادراکی بـود بی ادراک ادراک، و ادراک عدم ادراک در این مشهد حـیرت و اسـتغراق مدرک بود در مدرک، و از آن وجه کـه بـا عـدم ادراک اسـت بـه جهـل و غفلت ماند و صاحب ایـن حـال از ایـن وجـه مـستور گـردد: و تحـسبهم ایقاظا وهم رقود".
شرح:
نهایت درجه ای که می توانیم نسبت به خداوند شناخت پیدا کنیم این است که به عدم توانایی خودمان در شناختن او پی ببریم؛چرا که ذات ما محدود است ولی خداوند وجودی نامحدود است پس اگر همه پرده ها و حجاب ها را از چهره جانمان کنار بزنیم و سراپا نسبت به حضور خداوند هشیار شویم نهایتا او را به اندازه ظرفیت خودمان شهود خواهیم کرد نه بیشتر.
از طرفی می دانیم چیزی را که شهود کرده ایم تجلی حق تعالی است و جدای از خداوند نیست و از طرف دیگری هم می دانیم که حقیقت خودِ او را نشناخته ایم پس ضمن اینکه او را به اندازه جانمان شناخته ایم ولی باز او را نشناخته ایم.به تعبیر امام رضا(ع)در عیون اخبار الرضا:

لا معلوم و لا مجهول
نه معلوم است و نه مجهول

و این مقام در نزد عرفا به مقام "حیرت" معروف است چرا که در آن مقام انسان خود را غرقه در دریای وجود لایتناهی حق تعالی می بیند و خداوند بر اساس تقاضا و استعداد بنده اش که دائما متغیر است در صورت های گوناگون برای او تجلی می کند.انسان در این شرایط ضمن اینکه می داند آن تجلیات جدای از خدا نیست و همگی مندک در وجود لایتناهی اوست ولی باز هم حقیقت خود خداوند را نشناخته است و فقط او را در ظهوراتش شهود کرده است.پس بین شناخت و عدم شناخت متردد است و پیوسته از یک ظهور به ظهوری دیگر می رسد ولی باز هم حقیقت خداوند را آنگونه که در ذات متعالی اوست درک نمی کند.
پیامبر اکرم(ص)می فرمایند:

رب زدنی فیک تحیرا
خداوندا مرا هر چه بیشتر در خودت حیران کن.

این مقام یکی از لذت بخش ترین مقامات اولیاء الله است.البته این حیرت و سردرگمی میان تجلیات و ظهورات حق تعالی، حیرتی است که پس از معرفت حاصل شده است و با حیرت و سردرگمی که مردم عادی نسبت به خداوند دارند زمین تا آسمان فرق دارد چرا که حیرت پیش از علم و معرفت مذموم است و بایستی آن را برطرف کرد اما حیرت پس از علم و معرفت محمود و پسندیده است و بایستی آن را تقویت کرد همانطور که در حدیث ذکر شده پیامبر(ص)همین افزون شدن حیرت را از خداوند تقاضا می کنند.
همانطور که خودِ خداوند برای صاحب حیرت ضمن اینکه شناخته شده است ناشناس است، کسی هم که در حالت حیرت فانی شده باشد برای دیگران ضمن اینکه شناخته شده است همچنان ناشناخته باقی می ماند چرا که بقیه مردم از او جسم ظاهری اش را می بینند و به باطن او راه ندارند درست همانگونه که شخصی که در مقام حیرت است از خداوند فقط تجلیات و ظهورات او را می بیند و به ذات غیبیه او راه ندارد.در واقع صفت ناشناس بودن اولیاء الله از جانب خداوند در آنان متجلی شده است چرا که خود خداوند ناشناس است.
مردمی که به اولیاء الله نظر می کنند درست همانند کسانی اند که به اصحاب کهف نظر می کردند:

و تحسبهم ایقاظا و هم رقود
و تو آنان را بیدار می پنداری در حالی که خواب هستند.

شخصی که به اصحاب کهف نظر می کرد فقط ظاهر آنان را می دید که چشمانشان باز است ولی در واقع آنها خواب بودند.کسی هم که به اولیاء الله نظر می کند فقط جنبه بشری و جسم مادی آنان را می بیند و از عمق جان آنها بی اطلاع است.مولا علی(ع)در نهج البلاغه می فرمایند:

یَنْظُرُ إِلَیْهِمُ النَّاظِرُ فَیَحْسَبُهُمْ مَرْضَی وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ وَ یَقُولُ قَدْ خُولِطُوا وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِیم
به آنها نگاه می کنند و می پندارند که آنان بیمارند در حالی که مریض نیستند و می گویند که آنان دیوانه اند در حالی که امری عظیم آنها را فراگرفته است.

بخوانید ::   وحدت وجود از زبان امام باقر(ع)
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *