– حقیقت کلی

"نهایت ظهور مراتـب کلیـات و اختلافـات ذاتـی بـر نـوع آخر است یعنـی انـسان،کـه ایجـاد بعـد از وی جـز در اصـناف و انـواع واقع نمی شود، و آن به حقیقت اظهار ما بالقوه به فعـل اسـت،نـه مبـداء ایجاد بعد از آخر،کـه تنـزل حقیقـت از مقـام کلـی- بجـز ماهیـت اعیـان ثابته- بـه جزئـی هویـت بـه اتمـام رسـید. عـدم محـض بـود و بعـد از آن ظلمت وکدورت بود. و در صحیح که بیان ایجاد عالم می فرمایـد بـدین معنی تصریح فرمود که: آدم را علیهالسلام روز جمعه بعد از عصر آفریـد و روز شنبه یعنی بعد از او هیچ چیز نیافرید. بدین سبب که یـک وجـه او ظلمانی و عدمی بود، انعکاس از او آید، و حامل حقیقت ظهـور وجـود جز او نشاید: و حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا."
شرح:
وقتی می خواهیم نیتی که در علم خودمان داریم را در عالم خارجی ظهور دهیم یک سری مقدمات را قبل از آن انجام می دهیم تا در نهایت بتوانیم قصد خودمان را در عالم خارجی پیاده کنیم.خداوند هم وقتی می خواهد خلیفه خود را در عالم دنیا بیافریند از آنجاییکه این عالم بر مبنای امور تدریجی بنا شده است مقدمات آن را در عالم امکان پیاده می کند تا در نهایت خلقت انسان را از آن نتیجه بگیرد پس انسان در انتهای عوالم خلقت یعنی دنیای اسفل سافلین که پایین ترین عوالم وجودی است آفریده می شود و عوالم پیش از او مقدمه ظهور او بودند تا او در این دنیا آفریده شود و با کنار زدن حجاب ها به سمت مبدا خود باز گردد.این یکی از معانی حدیث قدسی زیر است:

خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی
همه اشیاء را برای تو آفریدم ولی خود تو را برای خودم آفریدم.

وقتی همه عوالم پیشین خلقت برای ظهور انسان در این دنیا آفریده شده اند یعنی حقیقت انسان از تمام آنها گذر کرده است تا در انتهای این سلسله مراتب در این دنیا ظهور کرده است پس انسان بالقوه همه مراتب خلقت را در جان خود دارد چون حقیقت او از تمام آنها به سمت این دنیا تنزل یافته است و این همان امانت الهی است که به دوش او نهاده شده است و او در قوس صعود وقتی یک به یک حجاب ها را کنار می زند آن حقایق بالقوه را که در جان اوست به تدریج بالفعل می کند و همینطور که مراتب وجودی را بالا می رود با تمام آنها پیوند می خورد و کمالات نهفته در جان خویش را به صورت عوالم وجودی گوناگونی که قبلا از آنها فرود آمده بود مشاهده می کند تا به همان مبدأی برسد که نخستین بار از آنجا تنزل کرده است.
در تفسیر عیاشی ذیل آیه ۲۲ از سوره اعراف حدیثی از امام صادق(ع)می خوانیم:

إِنَّ‌ اللَّهَ‌ تَبَارَکَ‌ وَ تَعَالَى نَفَخَ‌ فِی آدَمَ‌ رُوحَهُ‌ بَعْدَ زَوَالِ‌ الشَّمْسِ‌مِنْ‌ یَوْمِ‌ الْجُمُعَهِ‌
همانا خداوند تبارک و تعالی روح خود را پس از غروب خورشید روز جمعه در آدم دمید.

روز جمعه می تواند کنایه از این باشد که آدم(ع)در انتهای مراتب خلقت ظهور می کند همانطور که جمعه آخرین روز هفته است و لفظ"جمعه"هم می تواند اشاره به این داشته باشد که مراتب پیشین آفرینش همگی در حقیقت آدم جمع شده است چرا که گفتیم آدم(ع)از تمام آنها گذشته تا به این دنیا رسیده است و عبارت زوال شمس یا همان غروب خورشید هم می تواند تاکید مجددی بر این مطلب باشد که خلیفه خداوند در انتهای آخرین مراتب خلقت ظهور می کند همانطور که جمعه آخرین روز هفته بود و ساعات پس از غروب خورشید هم آخرین دقایق روز جمعه است.
اجمال مطلب اینکه خلیفه خداوند تمامی عوالم پیشین خلقت را پشت سر گذاشته و چون از تمام آنها عبور کرده است همه آنها را در جان خودش بالقوه داراست:

و علم آدم الاسماء کلها
و به آدم تمامی اسماء را آموخت

حال وقتی انسان در این دنیا ظهور می کند بایستی با کنار زدن حجاب ها تمامی مراتب خلقت را که پایین آمده است به سمت بالا بپیماید و در این حرکت به تدریج کمالات بالقوه ای را که در جانش نهفته است بالفعل کند و با هر مرتبه از وجود که بدان ورود پیدا می کند پیوند خورده و کمالات نهفته در جان خود را در آن مرتبه از وجود می بیند و با آن یکی می شود مثل جملاتی که از مولا علی(ع)در این باره نقل شده است به خوبی گواه این مطلب است:

أنا القلم و أنا اللوح المحفوظ و أنا العرش و أنا الکرسی و أنا السموات السبع والأرضون

بخوانید ::   بینونت صفتی
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *