– حقیقه الحقایق

"هو به حقیقت هویتی را سـزاوار اسـت کـه مـستفاد از غیر و مغـایر وجـود نیـست. هـر ذات را کـه هویـت از غـیر بـود یـا مغـایر وجود باشد لذاته هو هو نبود، بل هو لغیره بـود: هو الله الـذی لا الـه الا هو."
شرح:
هو در علم عرفان نظری اشاره به حقیقت محضه و هویت غیبیه دارد که وجودش عین ذات اوست و ذات او عین وجود است اما مخلوقات و ماهیات ذاتشان عین وجود نیست بلکه بایستی تجلی وجود را آن به آن و دم به دم از غیر خود یعنی خداوند دریافت کنند پس برای خودشان نیستند بلکه برای خداوند هستند:

له ما فی السماوات و ما فی الارض
برای اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است.

در توحید صدوق می خوانیم:

عن علیّ‌ الباقر علیه السّلام فی قول اللّه تبارک و تعالى: (قُلْ‌ هُوَ اللّهُ‌ أَحَدٌ) قال:
«قل:أی أظهر ما أوحینا إلیک و نبّأناک به بتألیف الحروف الّتی قرأناها لک لیهتدی بها من ألقى السّمع و هو:شهید و هو اسم مکنیّ‌ مشار إلى غائب. فالهاء تنبیه على معنى ثابت و الواو إشاره إلى الغائب عن الحواسّ‌ کما أنّ‌ قولک «هذا»إشاره إلى الشّاهد عند الحواسّ‌ و ذلک أنّ‌ الکفّار نبّهوا عن آلهتهم بحرف إشاره الشّاهد المدرک فقالوا:هذه آلهتنا المحسوسه المدرکه بالابصار فأشر أنت یا محمّد إلى إلهک الّذی تدعو إلیه حتّى نراه و ندرکه و لا نأله فیه فأنزل اللّه تبارک و تعالى: (قُلْ‌ هُوَ اللّهُ‌ أَحَدٌ) فالهاء تثبیت للثّابت و الواو إشاره إلى الغائب عن درک الابصار و لمس الحواسّ‌ و أنّه تعالى عن ذلک بل هو مدرک الابصار و مبدع الحواسّ‌».

از امام باقر(ع)درباره "قل هو الله احد"پرسیدند. ایشان فرمودند:قل یعنی آشکار کن آنچه را که به تو وحی نمودیم و با ترکیب حروف تو را از آن آگاه ساختیم و بر تو خواندیم تا کسی که گوش جان می سپارد هدایت شود."هو"یعنی کسی که شاهد و حاضر است ولی از ما غایب است."هاء"اشاره به حقیقت ثابت و پابرجا دارد و "واو"اشاره به غایب بودن او از حواس دارد همانطور که "هذا"اشاره به حاضر بودن نزد حواس دارد و این به خاطر آنست که کفار از خدایانشان با حرف اشاره ادراک شونده(=هذا) صحبت می کردند و می گفتند این خدایان ماست که با چشم دیده می شود پس ای محمد تو هم به خدای خودت که به سوی او دعوت می کنی اشاره کن تا آن را ببینیم و ادراک کنیم و نسبت به آن سردرگم نمانیم پس خداوند "قل هو الله احد" را نازل کرد."هاء"تاکید بر حضور خداست و "واو"اشاره به غایب بودن او از چشمان و درک حواس است و خداوند والاتر از اینهاست چون او خودش ادراک کننده چشم هاست و پدید آورنده حواس است.
در حدیث فوق واژه"هو" اینگونه تحلیل می شود که حرف"هاء"اشاره به یک حقیقت حاضر و ثابت دارد و حرف"واو"اشاره به غایب بودن او از حواس پنج گانه دارد مثلا وقتی در آخر فعل"ذهبوا"حرف "واو"آمده است نشان می دهد که افرادی رفتند که از حواس ما غایب می باشند.حرف"واو"در کلمه"هو"همین نقش را بازی می کند و نشان می دهد که وجود از حواس پنج گانه ما غایب است ولی غیبت او اینطور نیست که اصلا حاضر نباشد بلکه حاضر هست و باید با چشم قلب او را دید نه با حواس پنج گانه؛ روی همین حساب هم حرف"هاء"در کلمه"هو"اشاره به یک حقیقت ثابت و حاضر می کند.
حال همین حقیقت حاضر و ثابت وقتی مخلوقات را متجلی می کند می توان مخلوقات او را با حواس پنج گانه ادراک کرد چون به صورت رنگ ها و اندازه ها و زبری و نرمی و بلندی و کوتاهی و بدبویی و خوش عطری و صداهای مختلف و مزه های گوناگون جلوه می کند که در اینجا حواس پنج گانه به کار می آید؛ اما خود وجود با اینکه در بین تمام این صفات و حالات حضور دارد خودش با حواس پنج گانه ادراک نمی شود بلکه با چشم قلب شهود می شود.به حدیث زیر از امام رضا(ع)در توحید صدوق توجه بفرمایید:

إنّ‌ للنّاس فی التّوحید ثلاثه مذاهب:مذهب إثبات بتشبیه و مذهب النّفی و مذهب إثبات بلا تشبیه فمذهب الاثبات بتشبیه لا یجوز و مذهب النّفی لا یجوز و الطّریق فی المذهب الثّالث إثبات بلا تشبیه
همانا برای مردم در توحید سه روش است:روش اثبات با تشبیه و روش نفی و روش اثبات بدون تشبیه پس روش اثبات با تشبیه جایز نیست و روش نفی کردن هم جایز نیست بلکه راه درست اثبات کردن بدون تشبیه است.

طبق این حدیث ما حق نداریم وجود حق تعالی را شبیه ماهیات و مخلوقات اثبات کنیم و همچنین حق نداریم وجود حق تعالی را از میان ماهیات و مخلوقات نفی کنیم و مثلا آن را در جایی بالای آسمانها قرار دهیم بلکه باید وجود را در میان همه ماهیت ها و مخلوقات اثبات کنیم البته بدون اینکه او را شبیه مخلوقاتش بدانیم.
با توضیح فوق معلوم می شود که وجود در میان همه شکل ها و اندازه ها و مزه ها و بوها و رنگ ها و حالت ها و مکان ها و زمان ها حاضر است ولی نه شکل و اندازه دارد و نه مزه و بو و رنگ و حالت و زمان و مکانی دارد بلکه ضمن اینکه در میان تمام مخلوقات و ماهیات هست و دم به دم آنها را ظهور می دهد ولی خودش صفات هیچ کدام از آنها را ندارد و این همان عقیده ای است که در حدیث از آن با عبارت"اثبات بلا تشبیه"یاد شده است یعنی حضور او را در همه جا اثبات می کنیم بدون اینکه او را به چیزی تشبیه کنیم.
با توجه به حدیث فوق بار دیگر سراغ واژه"هو" می رویم."هاء"اشاره به حقیقت ثابت و حاضر وجود دارد و "واو"اشاره به این دارد که آن حقیقت از حواس پنج گانه غایب است یعنی رنگ و بو و مزه و اندازه و صدا و حالت و شکل ندارد چون شبیه ماهیات نیست.پس او را در همه جا اثبات می کنیم بدون اینکه او را شبیه چیزی بدانیم.
طبق روایاتی که در بخش"معرفت"از مجموعه اصطلاحات نقل کردیم ما اصل وجود خداوند را مستقیما به خود می شناسیم و چون به بیرون از عالم خلقت راهی نداریم پس به ناچار وجود او را در میان همین ماهیات و مخلوقات می شناسیم ولی باید توجه داشته باشیم که ضمن اینکه وجود او با همه ماهیات همراه است ولی صفات هیچ کدام از آنها را نمی گیرد.

بخوانید ::   - امر بین الامرین
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (No Ratings Yet)
Loading...

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *